دیوان اشعار - قصاید

پروین اعتصامی

قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰

پروین اعتصامی
دانی که را سزد صفت پاکی: آنکو وجود پاک نیالاید
در تنگنای پست تن مسکین جان بلند خویش نفرساید
دزدند خود پرستی و خودکامی با این دو فرقه راه نپیماید
تا خلق ازو رسند بسایش هرگز بعمر خویش نیاساید
آنروز کآسمانش برافرازد از توسن غرور بزیر آید
تا دیگران گرسنه و مسکینند بر مال و جاه خویش نیفزاید
در محضری که مفتی و حاکم شد زر بیند و خلاف نفرماید
تا بر برهنه جامه نپوشاند از بهر خویش بام نیفراید
تا کودکی یتیم همی بیند اندام طفل خویش نیاراید
مردم بدین صفات اگر یابی گر نام او فرشته نهی، شاید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در ستایش وارستگی، ایثار و نوع‌دوستی سروده شده است و الگویی از انسانِ اخلاق‌مدار و آرمانی ارائه می‌دهد که دغدغه‌هایش بسیار فراتر از منافع فردی و مادی است.

شاعر با زبانی صریح و استوار، ویژگی‌های انسانِ وارسته را ترسیم می‌کند؛ کسی که در بندِ خودخواهی‌ها گرفتار نمی‌شود، آسایش خویش را در گروِ رفاهِ دیگران می‌بیند و در برابرِ وسوسه‌های قدرت و ثروت، همواره جانبِ انصاف و حقیقت را نگه می‌دارد.

معنای روان

دانی که را سزد صفت پاکی: آنکو وجود پاک نیالاید

آیا می‌دانی چه کسی شایسته نام و صفت پاکی است؟ کسی که وجود و روحِ پاکِ خود را به آلودگی‌های گناه و خودپرستی نیالاید.

نکته ادبی: سزد: از فعل سزیدن به معنای شایسته بودن است. وجود پاک نیالاید: استعاره از حفظِ گوهرِ جان از آلودگی‌های اخلاقی.

در تنگنای پست تن مسکین جان بلند خویش نفرساید

کسی که در فضای تنگ و حقیرِ جسمِ مادی و خواسته‌های پستِ تن، جانِ بلندمرتبه و والای خود را اسیر و فرسوده نمی‌کند.

نکته ادبی: تنگنای پست تن: کنایه از دنیای مادی و لذت‌های زودگذرِ جسمانی است که مانعِ تعالیِ روح می‌شود.

دزدند خود پرستی و خودکامی با این دو فرقه راه نپیماید

خودپرستی و خودکامی همچون دزدانی هستند که داراییِ معنوی انسان را می‌ربایند؛ بنابراین، انسانِ آزاده با این دو خصلتِ ناپسند همراه و هم‌قدم نمی‌شود.

نکته ادبی: دزد دانستنِ خودپرستی، تشخیص یا شخصیت‌بخشی به یک مفهومِ انتزاعی است.

تا خلق ازو رسند بسایش هرگز بعمر خویش نیاساید

او آن‌قدر برای آسایش و رفاهِ مردم تلاش می‌کند و پیوسته در تکاپوست که گویی خودش در تمام عمر، هرگز روی آرامش و آسودگی را به خود ندیده است.

نکته ادبی: آسایش و نیاساید: تضاد میان این دو واژه، ایثارِ شخصیتِ مورد نظر را برجسته‌تر می‌کند.

آنروز کآسمانش برافرازد از توسن غرور بزیر آید

آن روز که تقدیر او را به مقام و منزلتی بلند می‌رساند، او از اسبِ غرور و تکبر به زیر می‌آید و فروتنی پیشه می‌کند.

نکته ادبی: توسن در اینجا به معنای اسبِ سرکش است و توسنِ غرور استعاره از تکبر و نخوت است.

تا دیگران گرسنه و مسکینند بر مال و جاه خویش نیفزاید

تا زمانی که در جامعه افرادِ گرسنه و نیازمند وجود دارند، او بر ثروت و مقامِ ظاهریِ خود نمی‌افزاید و به جای اندوختن، به فکرِ تقسیم است.

نکته ادبی: مال و جاه: هر دو واژه به معنای ثروت و مقام است که شاعر نفیِ افزونیِ آن را در حضورِ فقرِ عمومی ستوده است.

در محضری که مفتی و حاکم شد زر بیند و خلاف نفرماید

در جایگاهی که او به مقامِ قضاوت یا حکومت می‌رسد، حتی اگر رشوه و زرِ بسیاری به او پیشنهاد شود، هرگز برخلافِ حق و عدالت حکم نمی‌دهد.

نکته ادبی: محضر: به معنای جایگاهِ حضور یا دادگاه و دفترِ قضاوت است.

تا بر برهنه جامه نپوشاند از بهر خویش بام نیفراید

تا زمانی که برای فردِ برهنه، پوشاک و لباس تهیه نکند، برای ساختنِ بنا و سقفِ خانه برای خویش، اقدام نمی‌کند.

نکته ادبی: بام نیفراید: کنایه از ساخت‌وساز و تجمل‌گرایی در زندگیِ شخصی است.

تا کودکی یتیم همی بیند اندام طفل خویش نیاراید

تا زمانی که کودکی یتیم را در محرومیت می‌بیند، خود را راضی نمی‌کند که به تزئین و آرایشِ ظاهرِ فرزندِ خویش بپردازد.

نکته ادبی: اندام طفل خویش نیاراید: کنایه از نادیده گرفتنِ لذت‌های فرزندِ خود در برابرِ غمِ یتیمان است.

مردم بدین صفات اگر یابی گر نام او فرشته نهی، شاید

اگر انسانی را با این ویژگی‌های والا و اخلاقی بیابی، حتی اگر او را فرشته بنامی، سخنی به‌جاست و زیاده‌روی نکرده‌ای.

نکته ادبی: شاید در اینجا به معنای شایسته و مناسب است.

آرایه‌های ادبی

استعاره توسن غرور

تکبر و خودبزرگ‌بینی به اسب سرکشی تشبیه شده که باید از آن به زیر آمد.

تشخیص (شخصیت‌بخشی) دزدند خودپرستی و خودکامی

خودپرستی و خودکامی به دزدانی تشبیه شده‌اند که داراییِ معنوی انسان را می‌ربایند.

مبالغه گر نام او فرشته نهی، شاید

برای تأکید بر والاییِ اخلاقیِ فرد، او را تا مقامِ فرشتگان بالا برده است.