دیوان اشعار - قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱
پروین اعتصامیدرک و برداشت
هوش مصنوعیدرونمایه و پیام
این منظومه حکیمانه در ستایش وارستگی، دانشطلبی و ژرفنگری در ناپایداریهای جهان است. شاعر با بهرهگیری از تمثیلات گوناگون، آدمی را از دلبستگی به امور فانی و ظواهر فریبنده دنیا برحذر میدارد و او را به سوی کسب فضیلت، خردورزی و کارهای نیک دعوت میکند تا در گذر پرخطر عمر، گوهری ماندگار بر جای نهد.
در این ابیات، جهان به گذرگاهی تشبیه شده که هر کس بار تعلقاتش سنگینتر باشد، بیشتر در معرض غارت حوادث و آسیب قرار میگیرد. راه نجات، سبکباری از هواهای نفسانی و تکیه بر چراغ دانش و اخلاق است، چرا که تنها نیکنامی و عمل صالح در برابر دندان تیز حوادث روزگار و سردی مرگ، پایدار میماند.
معنای روان
کسی که مانند سیمرغ در گمنامی و وارستگی به سر میبرد، از گزند حوادث روزگار در امان میماند.
نکته ادبی: سیمرغ نماد وارستگی و فراترازتعلقاتمادیبودن است.
تنها کسی که بار سنگینِ دلبستگیهای دنیا را بر دوش ندارد از دستبرد حوادث در امان است؛ ای انسان، باری که تو حمل میکنی، بسیار سنگین است.
نکته ادبی: سبکبار در اینجا به معنای کسی است که دلبستگی مادی اندکی دارد.
به عمری که تو را با شتاب به پیش میبرد بنگر و ببین که افسار این اسب عمر، به دست چه کسی سپرده شده است.
نکته ادبی: عنان به معنای افسار و استعاره از اختیار و تدبیر است.
روزگار بی آنکه سلاحی داشته باشد، مردم را به هلاکت میرساند و غارتگریهای چرخِ فلک ناگهانی و بیخبر است.
نکته ادبی: مردمکشی در اینجا استعاره از فانی کردن آدمی است.
خودکامی و سلطهجویی آسمان و فلک آشکار است، هرچند که ما انسانهای غافل از آن بیخبریم.
نکته ادبی: خفتگان کنایه از غافلان و بیخبران از حقیقت جهان است.
داستان این جهان بی آنکه گفته شود، پیداست؛ نیرنگ و افسونگری این دنیا کاملاً آشکار و عیان است.
نکته ادبی: افسونگری اشاره به فریبندگیهای مادی و ظاهری دنیا دارد.
اگر با چشم عبرت به هر شکاف و غاری در دل کوهها بنگری، گویی دهانی گشوده است (که به تو میگوید مرگ در کمین است).
نکته ادبی: دهان کنایه از مرگ و فناست که همه چیز را میبلعد.
بازیچهبودن در این دنیا نوعی سحر و جادو است و بیباکی و جسارت این دستِ تقدیر در دگرگونی امور، قصهای شنیدنی است.
نکته ادبی: بیباکی کنایه از قدرت بیحد و مرز تقدیر است.
دیروز جغدی بر ویرانهای خندید که این قصر، روزگاری جایگاه شاهان بزرگ بوده است.
نکته ادبی: جغد نماد ویرانی و پندآموزی از سرنوشت گذشتگان است.
ای که همچون بهرام گور با شتاب به دنبال قبر و مرگ میدوی، آگاه نیستی که مرگ نیز با شتاب به دنبال توست.
نکته ادبی: بهرام گور شخصیتی اساطیری است که در پی شکار به مرگ رسید.
شمشیر زمانه همیشه تیز و برنده است، اما مستی و غفلتِ تو باعث میشود که آن را نادیده بگیری و گمان کنی که اینها افسانه است.
نکته ادبی: شمشیر کنایه از قدرت بُرنده و اجتنابناپذیر مرگ است.
از آن روزی که این جهانِ گمشده، سالارِ کاروانِ هستی شد، قافلههای بسیاری راه خود را گم کردهاند.
نکته ادبی: گمگشته اشاره به سرگردانی انسان در دنیاست.
بسیاری از انسانها اسیر دیوهای نفسانی هستند و سر بسیاری در اینجا به خاک مذلت افتاده است.
نکته ادبی: دیو استعاره از امیال و وسوسههای درونی است.
کسی که بدون توشه و توان در این مسیر گام برداشته است، ناچار در میانه راه از پا در میآید.
نکته ادبی: توشه کنایه از علم و عمل صالح است.
از این کالبد تیره و مادی امید روشنایی نیست؛ چراغ وجود انسان، همان جان و روح اوست.
نکته ادبی: تیره تن استعاره از جسم خاکی است.
اگر شاخهها و شکوفهها در باغ شاداباند، به دلیل سعی و تلاش باغبان است.
نکته ادبی: باغبان استعاره از تدبیر و تلاش خردمندانه است.
ای دوست، چرا دلت را به شورهزار تبدیل کردهای؟ خارها را از آن بیرون بکش که دلت میتواند بوستانی آباد باشد.
نکته ادبی: شورهزار استعاره از دلی است که خالی از فضیلت است.
این لعل زیبایی که در حصار کان جای دارد، به بهای خونخوردنها و رنجکشیدنهای بسیار، رنگین شده است.
نکته ادبی: لعل استعاره از گوهر وجود انسان و کمالات انسانی است.
آری، وقتی ابر بهاری گوهرافشانی میکند (باران میبارد)، از خاک، گلهای سمن و لاله میروید.
نکته ادبی: گهر افشانی استعاره از باریدن باران است.
در کیسه خودت نگاه کن که چه داری، فرض کن که گنجهای دیگران به دیگران تعلق دارد.
نکته ادبی: کیسه کنایه از دستاوردها و داراییهای معنوی فرد است.
از اسرار هستی نپرس، چرا که این راز از اندیشه و گمانِ عقلِ ناقصِ ما فراتر است.
نکته ادبی: حقیقت اشاره به ذات الهی و اسرار آفرینش دارد.
ای که این حقیقت در چشم فکر تو، چشمهای کوچک به نظر میرسد، در واقع دریایی است بیانتها و بیکران.
نکته ادبی: بحر (دریا) استعاره از بزرگی و عمق حقایق هستی است.
اگر هزاران بادبان هم داشته باشی، باز هم در این دریای اسرار، هیچ کشتیای به ساحل مقصود نمیرسد.
نکته ادبی: ساحل استعاره از رسیدن به درک کامل حقایق است.
آن مرغی که در این خاکدانِ پست گرفتار است، بال و پری برای پرواز بلند ندارد.
نکته ادبی: خاکدان کنایه از دنیای مادی و دنیای دون است.
گرگِ فلک آهوی زمانه را میدرد و در سفره ما جز مشتی استخوان باقی نمیگذارد.
نکته ادبی: گرگ کنایه از تقدیرِ مخرب و بیرحم است.
ای کبوتر، از بازِ شکاری اندیشه کن (برحذر باش)، هرچند که تمام آسمان در اختیار توست.
نکته ادبی: باز کنایه از بلا و مرگ است که در کمین جان انسان است.
جز در مسیر نیکی و کار خیر قدم نگذار، چرا که تنها نیکی است که در این جهان ماندگار است.
نکته ادبی: پاینده به معنای باقی و ماندگار است.
اگر عمرت را با نیکنامی سپری کنی، آنگاه به عمر جاودان دست یافتهای.
نکته ادبی: عمر جاودان کنایه از ماندگاری نام نیک است.
چرا در وجودِ تو (که ملک سلیمان است)، دیوهای نفسانی بر سر سفره وجودت مهمان و مسلط هستند؟
نکته ادبی: ملک سلیمان استعاره از کالبد و روح انسان است.
با کسی پیوند دوستی برقرار کن که اهل صلح و آشنایی است و غمِ کسی را بخور که مهربان است.
نکته ادبی: آشنایی کنایه از دوستیِ پاک و صادقانه است.
اجازه نده که جانت از بیدانشی و بیهنری بمیرد؛ دانش و هنر برای جان، همانند نان برای جسم ضروری است.
نکته ادبی: ناشتایی استعاره از بیبهره بودن از علم و فضیلت است.
فضل و دانش چراغی است که دل را روشن میکند و علمی که توأم با فضیلت باشد، بهاری است که هرگز خزان ندارد.
نکته ادبی: چراغ کنایه از هدایتگریِ دانش است.
گوی سعادت در میانه میدان است، پس تو چوگانزنی کن (تلاش کن) تا آن را به دست آوری.
نکته ادبی: چوگان و گوی استعاره از تلاش و رسیدن به مقصود است.
کسی که بزدل و ترسو است، چگونه میتواند بر این چهار دیو (امیال نفسانی) چیره شود؟
نکته ادبی: چهار دیو میتواند اشاره به چهار دشمن نفس (خشم، شهوت، آز، غرور) باشد.
اگر مانند پنبه نرم و ضعیف باشی، زمین (دنیا) مانند آتش تو را میسوزاند و اگر مانند مرغ پرواز کنی، روزگار مانند روباه تو را شکار میکند.
نکته ادبی: تمثیلی برای بیان آسیبپذیری در برابر تقدیر.
این تیر که در کمان تقدیر است، بسیاری از تیراندازان ماهر را نشانهگذاری کرده و از پای درآورده است.
نکته ادبی: تیر کنایه از حوادثِ مرگبارِ روزگار است.
در سفرهای که قضا و قدر میزبان آن است، در لقمه هر کس سنگی (مشکلی) نهفته است.
نکته ادبی: سنگ کنایه از رنج و محنتِ پنهان در امور دنیاست.
یکرنگی و ثباتِ روزگار از صدای باد و دود هم کوتاهعمرتر و ناپایدارتر است.
نکته ادبی: صرصر به معنای باد سخت و ویرانگر است.
فرصت مانند قلعهای مستحکم است و عقل تو مرزبان و نگهبان این قلعه است.
نکته ادبی: قلعه استعاره از عمر و لحظاتِ گذرای زندگی است.
از شیطان (یا هوای نفس) هیچ کالایی خریداری نکن، چرا که هرچند ارزان به نظر برسد، بسیار گران و پرهزینه است.
نکته ادبی: اهرمن استعاره از نفسِ اماره است.
آن کسی که حقیقت را شناخت و درست زندگی کرد، از نظر خردمندان، تنها اوست که واقعاً زنده است.
نکته ادبی: زنده بودن در اینجا به معنای بیداریِ معنوی است.
آن کسی که در مسیر درستِ حق گام برمیدارد، هر جا که بار سفر ببندد، کامروا و موفق است.
نکته ادبی: رخت بستن کنایه از طی کردن مسیر زندگی است.
مرغی که مانند ماکیان بیپرواز باشد، در نهایت بازیچه دست کودکان خانه میشود (خوار میگردد).
نکته ادبی: ماکیان کنایه از انسانهای زبون و بیهمت است.
خاطرت را آلوده به گناه میکنی و نمیدانی که این کالایِ دل، پستیِ روان را به همراه دارد.
نکته ادبی: کالای دل استعاره از داشتههای معنوی است.
هیزمکشی برای دیوان (پیروی از بدان) عین پستی است و روزیخواری نزدِ فرومایگان، خواری و حقارت است.
نکته ادبی: هیزمکش بودن کنایه از خدمت به ناحق و بدی است.
ننگ است که با خواری طفیلیِ دیگران باشی، مانند مگسی که هر جا سفرهای باشد، بر آن مینشیند.
نکته ادبی: مگس کنایه از انسانهای وابسته و دونهمت است.
این سیلاب که با کوه سرِ ستیز دارد، ویرانکننده خانمانهای بسیاری است.
نکته ادبی: سیل استعاره از حوادثِ ویرانگرِ ناگهانی است.
از آن دیوی که در چهره آدمی است برحذر باش و از آن نقشی که دلرباست اما فریبنده، فرار کن.
نکته ادبی: آدمیرو استعاره از منافقان و فریبکاران است.
ناله جغد در نیمه شب کجا و نفسِ خوشِ مرغِ سحرخوان (مرغ حق) کجا؟ (اولی غمانگیز و دومی امیدبخش است).
نکته ادبی: شباویز استعاره از ناامیدی و ناله شبانه است.
اندکی منقبت و دانش، از گنجهای پادشاهان نیز ارزشمندتر است.
نکته ادبی: ارزن کنایه از مقدار ناچیز است.
اعمال و رفتارهای تو نیازمندِ اراده و کوششِ هدفمند است تا در مسیرِ درست هدایت شوند؛ همچنین سخنانِ تو نیز باید با تکیه بر عقل و اندیشه بیان گردد تا حقیقت را بهدرستی بازتاب دهد.
نکته ادبی: استعاره از عقل به عنوان ترجمان، اشاره به نقشِ عقل در تفسیر و معنابخشیدن به زبان دارد.
روزگار (چرخِ گردون) به تو به جای زعفرانِ ارزشمند، رنگِ زردِ بیارزش و فریبنده (زریر) فروخت و تو از سرِ ناآگاهی آن را پذیرفتی و گمان کردی که به کالایی گرانبها دست یافتهای.
نکته ادبی: زریر در متون کهن به معنای رنگ زرد یا رنگِ زردِ مضر است و در اینجا نمادِ فریب و جایگزینیِ امرِ کاذب به جای اصیل است.
بهایِ رسیدن به کمال و گوهرهایِ جانِ آدمی، بسیار گران است و از تو طلب میکنند؛ گمان مبر که این گنجِ معرفت و کمال، بیهیچ تلاشی به دست میآید.
نکته ادبی: تأکید بر سختیِ مسیرِ کمال که با واژه «قیمت جان» بیان شده است.
تو نمیتوانی از رشتههای پنبه، پارچه ابریشمین (اطلس) ببافی؛ همانطور که با افکارِ ساده و سطحی نمیتوان به جایگاههای بلندِ معنوی دست یافت و هر کاری، ابزار و لوازمِ متناسبِ خود را میطلبد.
نکته ادبی: استعاره از پنبه به معنایِ امور ناچیز و اطلس به معنایِ امور متعالی و ارزشمند.
تا زمانی که عمرت باقی است و فرصت داری، تیرگیهایِ گناه و جهل را از وجودِ خود پاک کن، پیش از آنکه این آبِ حیات و جویبارِ عمر به پایان برسد.
نکته ادبی: تشبیه عمر به جوی آب که روان است، اشاره به سرعتِ گذرِ زمان و فرصتِ محدود دارد.
غنچهای که سایبانی بالایِ سر دارد، هرگز از تابشِ آفتاب پژمرده نمیشود؛ آدمی نیز اگر تحتِ حمایتِ عقل و ایمان باشد، از ناملایماتِ زندگی گزندی نمیبیند.
نکته ادبی: تمثیلِ گل و سایبان برای بیانِ ضرورتِ مراقبت و پناه جستن به حقایق برای حفظِ سلامتِ نفس.
تو رسمِ کشاورزی و کشتورزی را آموختی و در فصلِ مهرگان (پاییز که وقتِ درو یا کشتِ برخی غلات است) دانههایِ اعمالت را کاشتی؛ اکنون زمانِ نتیجهگیری است.
نکته ادبی: مهرگان در اینجا استعاره از فصلِ نتیجهگیری و بازتابِ اعمال است.
امورِ مربوط به تعالیِ جان و وظایفِ معنوی را به تنِ مادی مسپار؛ چرا که این کالبدِ مادی (تن) در میدانِ نبردِ حقیقت، بیهنر و ناتوان است.
نکته ادبی: تضادِ میانِ تواناییِ جان و ناتوانیِ تن (بیهنریِ تن) از نگاهِ عرفانی و اخلاقی.
تا زمانی که جهل و ناآگاهی بر قلمروِ وجودِ تو حاکم است، خردِ الهی (خسرو عقل) تو را یاری نخواهد کرد و تو را به مقصد نخواهد رساند.
نکته ادبی: استعاره از عقل به خسرو (پادشاه) نشاندهنده جایگاهِ بلند و فرمانروایانه عقل در وجودِ انسان است.
محصولی که کاشتهای، چه تلخ باشد و چه شیرین، در هنگامِ درو و جمعآوری، دقیقاً همان را دریافت خواهی کرد؛ نتیجه اعمالِ تو بازتابِ مستقیمِ نیتهایِ توست.
نکته ادبی: تلمیح به ضربالمثل مشهور «گندم از گندم بروید، جو ز جو».
پروین! تا زمانی که در زبانت تواناییِ سخن گفتن هست و فرصتِ ابرازِ حقیقت را داری، هر نکتهیِ حکیمانه و حقیقتی که میدانی را بازگو کن.
نکته ادبی: دعوت به مسئولیتِ اجتماعی و اخلاقیِ شاعر در ترویجِ حقیقت تا زمانی که فرصت باقی است.