دیوان اشعار - قصاید

پروین اعتصامی

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰

پروین اعتصامی
شالودهٔ کاخ جهان بر آبست تا چشم بهم بر زنی خرابست
ایمن چه نشینی درین سفینه کاین بحر همیشه در انقلابست
افسونگر چرخ کبود هر شب در فکرت افسون شیخ و شابست
ای تشنه مرو، کاندرین بیابان گر یک سر آبست، صد سرابست
سیمرغ که هرگز بدام نیاد در دام زمانه کم از ذبابست
چشمت بخط و خال دلفریب است گوشت بنوای دف و ربابست
تو بیخود و ایام در تکاپو است تو خفته و ره پر ز پیچ و تابست
آبی بکش از چاه زندگانی همواره نه این دلو را طنابست
بگذشت مه و سال وین عجب نیست این قافله عمریست در شتابست
بیدار شو، ای بخت خفته چوپان کاین بادیه راحتگه ذئابست
بر گرد از آنره که دیو گوید کای راهنورد، این ره صوابست
ز انوار حق از اهرمن چه پرسی زیراک سئوال تو بی جوابست
با چرخ، تو با حیله کی برآئی در پشه کجا نیروی عقابست
بر اسب فساد، از چه زین نهادی پای تو چرا اندرین رکابست
دولت نه به افزونی حطام است رفعت نه به نیکوئی ثیابست
جز نور خرد، رهنمای مپسند خودکام مپندار کامیابست
خواندن نتوانیش چون، چه حاصل در خانه هزارت اگر کتابست
هشدار که توش و توان پیری سعی و عمل موسم شبابست
بیهوده چه لرزی ز هر نسیمی مانند چراغی که بی حبابست
گر پای نهد بر تو پیل، دانی کز پای تو چون مور در عذابست
بی شمع، شب این راه پرخطر را مسپر بامیدی که ماهتابست
تا چند و کی این تیره جسم خاکی بر چهرهٔ خورشید جان سحابست
در زمرهٔ پاکیزگان نباشی تا بر دلت آلودگی حجابست
پروین، چه حصاد و چه کشتکاری آنجا که نه باران نه آفتابست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده با زبانی اندرزگو و عبرت‌آمیز، ناپایداری و فریبندگی دنیا را به تصویر می‌کشد. شاعر با بهره‌گیری از تمثیلات حکیمانه، خواننده را از تکیه بر ظواهر زودگذر و دلبستگی به امور فانی برحذر می‌دارد و بر اهمیت هوشیاری و بهره‌گیری از گوهر خرد در دوران جوانی تأکید می‌ورزد.

درونمایه کلی اثر، دعوت به بیداری از خواب غفلت است. شاعر معتقد است که جهان چون سرابی در بیابان است و عمر آدمی همچون کاروانی در شتاب، بنابراین انسان نباید فرصت را برای اندوختن توش و توانِ معنوی از دست دهد؛ چرا که در پسِ این دنیای مادی، حقایقی نهفته است که تنها با نور عقل و پاکی دل می‌توان به آن دست یافت.

معنای روان

شالودهٔ کاخ جهان بر آبست تا چشم بهم بر زنی خرابست

پایه و اساس کاخ این دنیا بسیار سست و بی‌بنیاد است؛ گویی بر روی آب بنا شده و در چشم برهم‌زدنی فرو می‌ریزد و نابود می‌شود.

نکته ادبی: شالوده به معنای پی و بنیاد است؛ تشبیه جهان به کاخی بر آب، استعاره‌ای از ناپایداری مطلق است.

ایمن چه نشینی درین سفینه کاین بحر همیشه در انقلابست

چرا در این کشتی (دنیا) احساس امنیت می‌کنی؟ در حالی که دریای روزگار همواره متلاطم و در حال دگرگونی است.

نکته ادبی: سفینه به معنای کشتی است و به عنوان استعاره برای زندگی دنیوی به کار رفته است.

افسونگر چرخ کبود هر شب در فکرت افسون شیخ و شابست

روزگارِ تیره، هر شب با نیرنگ و فریب، در اندیشه به دام انداختن پیر و جوان است.

نکته ادبی: چرخ کبود نمادی از آسمان و گردش روزگار است؛ شیخ و شاب تضادی برای شمولیت بر همه انسان‌هاست.

ای تشنه مرو، کاندرین بیابان گر یک سر آبست، صد سرابست

ای انسانِ تشنه حقیقت، در این بیابان دنیا بی‌گدار به پیش مرو؛ چرا که در اینجا اگر یک جرعه آب واقعی باشد، صدها سراب فریبنده وجود دارد.

نکته ادبی: سراب در اینجا نماد تعلقات دنیوی و فریب‌خوردگی‌های بشری است.

سیمرغ که هرگز بدام نیاد در دام زمانه کم از ذبابست

سیمرغ که موجودی اساطیری است و هیچ‌گاه به دام نمی‌افتد، در برابر تقدیر و گذر زمان، از مگسی هم ناتوان‌تر است.

نکته ادبی: ذباب واژه‌ای عربی به معنای مگس است. شاعر قدرتِ زمان را برتر از هر نیروی افسانه‌ای می‌داند.

چشمت بخط و خال دلفریب است گوشت بنوای دف و ربابست

چشمت به خط و خال‌های فریبنده دنیا دوخته شده و گوشت به شنیدن موسیقی‌های سرگرم‌کننده مشغول است (و از حقیقت غافلی).

نکته ادبی: خط و خال استعاره از زیبایی‌های ظاهری و دف و رباب نماد لهو و لعب است.

تو بیخود و ایام در تکاپو است تو خفته و ره پر ز پیچ و تابست

تو در بی‌خبری غرق شده‌ای، در حالی که روزگار به سرعت در تکاپو است؛ تو در خواب غفلت هستی و راهِ پیشِ رو، دشوار و پر از پستی و بلندی است.

نکته ادبی: تکاپو به معنای تلاش و جنبش بی‌وقفه است.

آبی بکش از چاه زندگانی همواره نه این دلو را طنابست

تا فرصت باقی است، از چاه زندگی بهره‌برداری کن و خیر و نیکی بیندوز؛ چرا که دلوِ عمر همیشه با طنابِ توانایی همراه نیست.

نکته ادبی: تشبیه زندگی به چاه و عمر به طناب و دلو، نمادی از محدودیت فرصت‌های انسانی است.

بگذشت مه و سال وین عجب نیست این قافله عمریست در شتابست

گذر ماه‌ها و سال‌ها جای تعجب ندارد؛ چرا که کاروانِ عمر انسان همواره در حال شتاب و حرکت به سوی پایان است.

نکته ادبی: کاروان استعاره‌ای برای گذشت سریع و جمعی عمر است.

بیدار شو، ای بخت خفته چوپان کاین بادیه راحتگه ذئابست

ای بختِ خفته، بیدار شو؛ زیرا این بیابانِ دنیا، جایگاه امنی نیست و پناهگاهِ گرگ‌های درنده (حوادث و شیاطین) است.

نکته ادبی: ذئاب جمع مأخوذ از عربی به معنای گرگ‌هاست.

بر گرد از آنره که دیو گوید کای راهنورد، این ره صوابست

از آن راهی که شیطان (دیو) پیشنهاد می‌کند و می‌گوید «ای رهرو، این راه درست است»، دوری کن و برگرد.

نکته ادبی: دیو در اینجا نماد نفس اماره و وسوسه‌های شیطانی است.

ز انوار حق از اهرمن چه پرسی زیراک سئوال تو بی جوابست

وقتی از نور حقیقت سخن می‌گویی، چرا از اهریمن و بدی سؤال می‌پرسی؟ زیرا پرسشِ تو از او هیچ پاسخی ندارد.

نکته ادبی: اشاره به تضاد ذاتی میان نور (حقیقت) و اهرمن (ظلمت).

با چرخ، تو با حیله کی برآئی در پشه کجا نیروی عقابست

تو با حیله و مکر نمی‌توانی بر گردش چرخ روزگار پیروز شوی؛ همان‌طور که پشه در برابر عقاب هیچ قدرتی ندارد.

نکته ادبی: تشبیه پشه و عقاب برای نشان دادن ناتوانی انسان در برابر تقدیر و عظمت هستی است.

بر اسب فساد، از چه زین نهادی پای تو چرا اندرین رکابست

چرا بر اسب فساد و تباهی سوار شده‌ای و چرا پایت را در رکابِ آن قرار داده‌ای؟

نکته ادبی: زین نهادن و رکاب داشتن کنایه از همراهی و پیشروی در مسیر گناه و تباهی است.

دولت نه به افزونی حطام است رفعت نه به نیکوئی ثیابست

مقام و دولت واقعی به داشتن ثروت زیاد نیست و بزرگی و رفعت نیز به پوشیدن لباس‌های فاخر و گران‌بها بستگی ندارد.

نکته ادبی: حطام به معنای مال و ثروت دنیوی و ثیاب جمع ثوب به معنای لباس‌هاست.

جز نور خرد، رهنمای مپسند خودکام مپندار کامیابست

به جز چراغِ خرد، هیچ راهنمای دیگری را انتخاب نکن؛ تصور نکن که خودرأیی و لجبازی، مسیرِ رسیدن به کامیابی است.

نکته ادبی: خودکام به معنای کسی است که تنها به رای و میل خود عمل می‌کند.

خواندن نتوانیش چون، چه حاصل در خانه هزارت اگر کتابست

اگر در خانه هزاران کتاب داشته باشی اما سواد خواندن آن‌ها را نداشته باشی، چه فایده‌ای برایت دارد؟

نکته ادبی: تمثیلی برای نقدِ دانش بدون عمل یا بدون فهم حقیقت.

هشدار که توش و توان پیری سعی و عمل موسم شبابست

هشدار که توشه‌ و توان لازم برای دوران پیری، همان تلاش و عملِ شایسته‌ای است که باید در دوران جوانی انجام دهی.

نکته ادبی: توش به معنای زاد و توشه است.

بیهوده چه لرزی ز هر نسیمی مانند چراغی که بی حبابست

چرا بیهوده از هر نسیمی می‌لرزی و می‌ترسی؟ تو مانند چراغی هستی که حباب محافظ ندارد و با کوچک‌ترین بادی خاموش می‌شود.

نکته ادبی: تشبیه انسانِ بدونِ تکیه‌گاه به چراغ بدون حباب، نشان‌دهنده آسیب‌پذیری انسان غافل است.

گر پای نهد بر تو پیل، دانی کز پای تو چون مور در عذابست

اگر پیل (فیل) بر تو پا بگذارد، در می‌یابی که در برابر قدرت‌های بزرگ، مانند موری در حال عذاب هستی.

نکته ادبی: نمایش تضاد قدرت میان موجودات برای یادآوری ضعف انسان در برابر حوادث بزرگ.

بی شمع، شب این راه پرخطر را مسپر بامیدی که ماهتابست

در این راهِ پرخطر و تاریکِ دنیا، بدونِ چراغِ ایمان و آگاهی قدم نگذار، به این امید که نور ماه (امیدهای واهی) تو را هدایت کند.

نکته ادبی: ماهتاب استعاره از نور کم‌دوام و زودگذر و غیرقابل اعتماد است.

تا چند و کی این تیره جسم خاکی بر چهرهٔ خورشید جان سحابست

تا کی این جسم خاکی و تیره، مانند ابری بر چهره خورشیدِ جانِ تو می‌ماند (و مانع درخشش آن می‌شود)؟

نکته ادبی: خورشیدِ جان استعاره از روحِ الهی و ابدی انسان است.

در زمرهٔ پاکیزگان نباشی تا بر دلت آلودگی حجابست

تا زمانی که آلودگی گناه مانند حجابی بر دلت نشسته است، هرگز در جمع پاکان و نیکان جای نخواهی داشت.

نکته ادبی: حجاب در اینجا به معنای مانع معنوی بین دل و حقیقت است.

پروین، چه حصاد و چه کشتکاری آنجا که نه باران نه آفتابست

ای پروین، چه سود از کاشت و برداشت، در زمینی که نه بارانی می‌بارد و نه آفتابی بر آن می‌تابد؟ (اشاره به بی‌حاصل بودن کار بدون ابزار مناسب).

نکته ادبی: حصاد به معنای درو کردن است. این بیت نماد عاقبت کارِ بی‌ریشه و بدون پشتوانه معنوی است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه شالوده کاخ جهان بر آبست

تشبیه جهان به کاخی سست‌بنیاد برای نشان دادن ناپایداری.

استعاره خورشید جان

استعاره از روحِ نورانی و حقیقتِ درونی انسان.

تضاد شیخ و شاب

به کار بردن واژگان متضاد (پیر و جوان) برای شمولیت حکم بر همه انسان‌ها.

تمثیل خانه هزارت اگر کتابست

تمثیل برای نشان دادن بی‌فایدگیِ دانشی که با فهم و عمل همراه نباشد.

کنایه پای در رکاب داشتن

کنایه از شروع و پیشروی در مسیری خاص (در اینجا مسیر فساد).