دیوان اشعار - قصاید

پروین اعتصامی

قصیدهٔ شمارهٔ ۷

پروین اعتصامی
آهوی روزگار نه آهوست، اژدر است آب هوی و حرص نه آبست، آذر است
زاغ سپهر، گوهر پاک بسی وجود بنهفت زیر خاک و ندانست گوهر است
در مهد نفس، چند نهی طفل روح را این گاهواره رادکش و سفله پرور است
هر کس ز آز روی نهفت از بلا رهید آنکو فقیر کرد هوای را توانگر است
در رزمگاه تیرهٔ آلودگان نفس روشندل آنکه نیکی و پاکیش مغفر است
در نار جهل از چه فکندیش، این دلست در پای دیو از چه نهادیش، این سر است
شمشیرهاست آخته زین نیلگون نیام خونابه هانهفته در این کهنه ساغر است
تا در رگ تو مانده یکی قطره خون بجای در دست آز از پی فصد تو نشتر است
همواره دید و تیره نگشت، این چه دیده ایست پیوسته کشت و کندنگشت، این چه خنجر است
دانی چه گفت نفس بگمراه تیه خویش: زین راه بازگرد، گرت راه دیگر است
در دفتر ضمیر، چو ابلیس خط نوشت آلوده گشت هرچه بطومار و دفتر است
مینا فروش چرخ ز مینا هر آنچه ساخت سوگند یاد کرد که یاقوت احمر است
از سنگ اهرمن نتوان داشت ایمنی تا بر درخت بارور زندگی بر است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه ادبی، هشداری است درباره ماهیتِ فریبنده دنیا و نفسِ سرکش آدمی. شاعر با نگاهی حکیمانه و عبرت‌بین، زمانه و امیالِ نفسانی را به عناصری ویرانگر تشبیه می‌کند که در ظاهرِ عادی خود، باطنی خطرناک و کشنده دارند.

پیام محوری شعر، دعوت به هوشیاری و دوری از طمع و جهل است. در این دیدگاه، دنیا میدانِ رزمِ خیر و شر است و انسانِ خردمند کسی است که با زرهِ تقوا و پاکی، از هجمه شیطان و وسوسه‌های نفس در امان بماند و گوهرِ وجودی خود را از گزندِ روزگار حفظ کند.

معنای روان

آهوی روزگار نه آهوست، اژدر است آب هوی و حرص نه آبست، آذر است

این روزگار که گمان می‌کنی همچون آهویی چابک و زیباست، در حقیقت اژدهایی هولناک است؛ و عطش طمع و حرص، بر خلاف انتظار، مایه‌ی سیرابی نیست، بلکه آتشی سوزان است.

نکته ادبی: آهو و اژدر استعاره از فریبندگی و خطرناکی روزگار و آب و آذر تضاد برای بیان ماهیت واقعی حرص.

زاغ سپهر، گوهر پاک بسی وجود بنهفت زیر خاک و ندانست گوهر است

آسمانِ تیره همچون زاغی سیاه، انسان‌های شریف و پاک‌نهاد (گوهر) را در زیر خاک پنهان می‌کند و قدر این گوهرها را نمی‌شناسد.

نکته ادبی: زاغ سپهر استعاره از آسمان تیره و شوم که نماد مرگ و فراموشی است.

در مهد نفس، چند نهی طفل روح را این گاهواره رادکش و سفله پرور است

تا کی می‌خواهی طفلِ معصومِ جان و روح خود را در گهواره‌ی نفسِ حیوانی بپروری؟ این دنیا گهواره‌ای است که انسان‌های والا را نابود می‌کند و افراد پست را می‌پروراند.

نکته ادبی: مهد نفس استعاره از دنیای مادی و تعلقات جسمانی است.

هر کس ز آز روی نهفت از بلا رهید آنکو فقیر کرد هوای را توانگر است

هر کس از طمع روی گرداند، از بلا و گرفتاری رهایی یافت؛ کسی که هوای نفس خویش را فقیر و بی‌مقدار کرد، در حقیقت توانگر و بی‌نیاز است.

نکته ادبی: تضاد میان فقیر و توانگر برای نشان دادن مفهومِ عرفانی بی‌نیازی.

در رزمگاه تیرهٔ آلودگان نفس روشندل آنکه نیکی و پاکیش مغفر است

در میدان نبردِ تاریکِ نفس، انسانِ روشن‌بین کسی است که نیکی و پاک‌دامنی را همچون کلاهخود (مغفر) بر سر می‌گذارد تا از آسیب در امان بماند.

نکته ادبی: مغفر استعاره از سپر حفاظتیِ فضیلت و پارسایی است.

در نار جهل از چه فکندیش، این دلست در پای دیو از چه نهادیش، این سر است

چرا دل خود را در آتش نادانی افکندی؟ این دل جایگاه خداست. چرا سر و عقل خود را زیر پای شیطان نهادی؟

نکته ادبی: استفهام انکاری برای تأکید بر نادانی انسان در سپردن دل به جهل و عقل به دیو نفس.

شمشیرهاست آخته زین نیلگون نیام خونابه هانهفته در این کهنه ساغر است

از آسمانِ نیلی، شمشیرهای مرگ و بلا آخته شده است و این دنیا همچون ساغری قدیمی است که درونش به جای باده، خونابه و رنج نهفته است.

نکته ادبی: تشبیه آسمان به نیامِ شمشیر برای بیان همیشگی بودن تهدیدهای روزگار.

تا در رگ تو مانده یکی قطره خون بجای در دست آز از پی فصد تو نشتر است

تا زمانی که قطره‌ای خون در رگ‌های تو باقی است و زنده‌ای، طمع همچون پزشکی خون‌گیر، نشتر خود را برای زدنِ رگِ زندگی‌ات آماده نگه داشته است.

نکته ادبی: فصد به معنای رگ‌زنی در طب قدیم و نشتر ابزار آن است که اینجا نماد جان‌ستانی طمع است.

همواره دید و تیره نگشت، این چه دیده ایست پیوسته کشت و کندنگشت، این چه خنجر است

این چه چشمی است که مدام می‌بیند اما خسته و تار نمی‌شود؟ این چه خنجری است که همواره می‌کشد و می‌کارد، اما کند نمی‌شود؟

نکته ادبی: اشاره به حرص و طمع که سیری‌ناپذیر و ویرانگر است.

دانی چه گفت نفس بگمراه تیه خویش: زین راه بازگرد، گرت راه دیگر است

می‌دانی نفسِ سرکش در وادیِ گمراهی به تو چه گفت؟ گفت: اگر راهِ دیگری می‌شناسی، از این راهِ من برگرد (که کنایه از فریبکاری است).

نکته ادبی: نفس به عنوان موجودی فریبکار که انسان را به بیراهه می‌برد.

در دفتر ضمیر، چو ابلیس خط نوشت آلوده گشت هرچه بطومار و دفتر است

وقتی ابلیس در دفترِ دل و ضمیرِ تو مطلبی نوشت، تمامِ وجود و کارهای تو آلوده به گناه شد.

نکته ادبی: دفتر ضمیر استعاره از قلب و حافظه انسان است.

مینا فروش چرخ ز مینا هر آنچه ساخت سوگند یاد کرد که یاقوت احمر است

روزگار که همچون شراب‌فروشِ فریبکار است، هرچه از متاعِ دنیوی ساخته، قسم می‌خورد که چون یاقوتِ سرخ ارزشمند است (اما همه فریب است).

نکته ادبی: مینا فروش چرخ استعاره از دنیا که کالای بی‌ارزش را با سوگند گران جلوه می‌دهد.

از سنگ اهرمن نتوان داشت ایمنی تا بر درخت بارور زندگی بر است

تا زمانی که درخت زندگی میوه‌ای دارد (زنده هستی)، از سنگ‌اندازی‌های شیطان در امان نخواهی بود.

نکته ادبی: سنگ اهرمن نماد وسوسه‌ها و بلاهایی است که شیطان به سوی انسانِ صاحبِ کمال پرتاب می‌کند.

آرایه‌های ادبی

استعاره آهوی روزگار، اژدر، زاغ سپهر، مغفر

استفاده از تصاویر جانوری و جنگی برای تبیین مفاهیم انتزاعی مثل روزگار، آسمان و فضیلت.

تضاد فقیر و توانگر، آب و آذر

بهره‌گیری از تقابل واژگان برای تأکید بر تفاوت ارزش‌های مادی و معنوی.

تشخیص (جان‌بخشی) نفس بگفت، زاغ سپهر پنهان کرد، نشترِ طمع

دادن ویژگی‌های انسانی و رفتارهای جانوری به مفاهیم انتزاعی نظیر نفس، آسمان و طمع.

ایهام و کنایه مینا فروش چرخ

اشاره به ماهیت فریبنده دنیا که مانند شراب‌فروشی است که جنسِ بی‌اعتبار را به جای جنسِ گران‌بها می‌فروشد.