خمسه - شرف نامه
بخش ۵۷ - رهائی یافتن نوشابه
نظامیدرک و برداشت
هوش مصنوعیدرونمایه و پیام
این قطعه از منظومه حماسی، شکوه و عظمت فتوحات اسکندر و گستردگی غنایم جنگی او را به تصویر میکشد. شاعر با توصیف فضای دلانگیز محل استقرار لشکر و ثروتهای بیکران جمعآوری شده، مخاطب را به سوی یک واقعهی عبرتآموز میبرد.
در بخش دوم، مواجهه شاه با یک کالای به ظاهر بیارزش که نزد بومیان، حکم ارزشمندترین سرمایه را دارد، نشاندهندهی نسبی بودن مفاهیم ارزش و ثروت در فرهنگهای مختلف است؛ رویدادی که موجب تحسین اسکندر از تدبیر و حکمت نهفته در قوانین بومیان میشود.
معنای روان
ای ساقی آن جام پر از گوهر و نور را بیاور تا در نهاد من نیز گوهری از حکمت و روشنایی قرار دهی.
نکته ادبی: گوهر فشان استعاره از جامی است که پاداش و ثروت یا آگاهی میبخشد.
شاید جانِ بیروح و خشک من با این شراب صیقل یابد، چرا که جانِ روشن با شرابِ معرفت جلا پیدا میکند.
نکته ادبی: زنگار گوهر استعاره از تیرگیهای روح و جهل است.
زمانی که اسکندر (پسر فیلقوس) از غارت و تسخیر سرزمینهای برطاس و روس فارغ شد.
نکته ادبی: فیلقوس همان فیلیپ مقدونی است.
در آن حوالی مکانی را برای اقامت جستجو کرد که برای سکونت و استراحت بسیار دلپذیر و سالم باشد.
نکته ادبی: نشستنگه به معنی اقامتگاه و اردوگاه است.
درختان آن مکان از درخت طوبی (در بهشت) دلانگیزتر و گیاهانش از نظر فصاحت و زیبایی از گل سوسن نیز برتر بودند.
نکته ادبی: طوبی درختی اساطیری و بهشتی است.
در آن مکان آبهای زلال و روان بود که همانند شراب حلال، بسیار گوارا و لذتبخش بود.
نکته ادبی: تشبیه آب به شراب حلال برای بیان نهایت گوارایی است.
در اطراف آن منطقه بیشههای درخت خدنگ قرار داشت که شاخههایشان در هم تنیده و متراکم بود.
نکته ادبی: خدنگ درختی است که چوبش برای ساخت تیر استفاده میشده.
ارتفاع درختان آنجا به بیش از پنجاه ارش میرسید و از آب و هوای مساعد آنجا به خوبی رشد کرده بودند.
نکته ادبی: ارش واحد اندازهگیری طول (تقریباً معادل ذرع) است.
وقتی چنین مکان خوشآب و هوایی برایش فراهم شد، همانجا را برای توقف و استراحت برگزید.
نکته ادبی: فرخ به معنای مبارک و خجسته است.
اسکندر در آنجا بساط رومی خود را گسترد و با زیبارویان به شادی و بزم پرداخت.
نکته ادبی: رومی بساط اشاره به شکوه و تجملات غربی یا رومی دارد.
وقتی بزرگان و شاهان در بزم شاه نشستند، حلقه مجلس آراسته و باشکوه شد.
نکته ادبی: بزمگاه به معنای مکان برگزاری جشن و مهمانی است.
شاه دستور داد تا مسئولان غنایم، میزان و شمار اموال به غنیمت گرفته شده را گزارش دهند.
نکته ادبی: غنیمت کشان کسانی هستند که وظیفه جمعآوری و ثبت غنایم را دارند.
از گنجینههایی که کوه به کوه انباشته شده بود، چه از روس و چه از برطاس و سایر اقوام.
نکته ادبی: آکنده به معنای پر شده و لبریز است.
دبیران و کاتبان مشغول کار شدند تا اموال را دقیقاً بررسی کرده و میزان دقیق آن را مشخص کنند.
نکته ادبی: پژوهش به معنای تحقیق و رسیدگی است.
ماموران جمعآوری غنایم در مقابل شاه، اموال را به اندازهای آوردند که از شمارش خارج بود.
نکته ادبی: بیش از شمار کنایه از فراوانی بیحد و حصر است.
گنجینههایی را که دربسته بود گشودند که گنجایش آن چنان بود که دلها را آرامش میبخشید.
نکته ادبی: آسایش سینه استعاره از ثروتی است که اسباب رفاه و راحتی است.
آنقدر اموال گرانبها در آنجا وجود داشت که نمیتوانستند عددی برای آن تعیین کنند.
نکته ادبی: پدیدار در اینجا به معنی معلوم و مشخص است.
طلای خالص و نقرهای که چون جیوه درخشان بود و چنان جلایی داشت که درخشش ماه را کمرنگ میکرد.
نکته ادبی: زیبقی کنایه از درخشندگی نقره است.
زبرجد به خروارها و مینا (کاشی و ظروف) به مقیاسهای کوچک، سپرهای زرین و زرههای محافظ وجود داشت.
نکته ادبی: درق به معنای سپر است.
از پارچههای کتان و متقال که در خانهها بافته میشد، تودههایی روی هم چیده شده بود که مانند کوه قاف بلند بود.
نکته ادبی: کوه قاف استعاره از ارتفاع بسیار زیاد است.
لباسهای زربافت دوخته نشده و سپرهایی که مانند ستارههای درخشان میتابیدند.
نکته ادبی: سلب به معنای جامه و لباس است.
پوستهای قندز که تیغدار (با کیفیت) بودند، به مقدار بسیار زیاد به همراه پوستهای سمور سیاه که شمارش آنها ممکن نبود.
نکته ادبی: قندز حیوانی است که پوستش ارزش زیادی داشته است.
آنقدر پوست قاقم بستهبندی شده بود که اگر کسی میخواست ارزشش را برآورد کند، حیران میماند.
نکته ادبی: قاقم حیوانی سفیدپوست و گرانبهاست.
پوستهای درخشان سنجاب و پوست روباه سرخ، همراه با کرههای اسبی که هنوز نعل نشده بودند.
نکته ادبی: لعل در اینجا به معنای سرخرنگ است.
پوستهای وشق که در شبستان میدرخشیدند، همانند خال سیاهی که بر روی چهرهای روشن و روزگونه افتاده باشد.
نکته ادبی: وشق نوعی گربه وحشی است که پوست گرانبهایی دارد.
علاوه بر این ثروتها، گنجینههای بسیار دیگری نیز بود که اندیشه و فکر انسان از شمارش آنها به رنج میافتاد.
نکته ادبی: ضمیر به معنای فکر و ذهن است.
وقتی شاه به این ثروتها نگاه کرد، صحنهای چون بهارِ باغ ارم در آن مجلس دید.
نکته ادبی: ارم باغی افسانهای در فرهنگ ایرانی و اسلامی است.
شاه با هوش و دانش خود هر کالا را تشخیص داد و دانست که از هر کدام چه استفادهای باید کرد.
نکته ادبی: برآموده به معنای آمادهشده و ساختهشده است.
در آن میان چیزی دید که از تصورات معمول دور بود؛ مجموعهای از پوستهای سنجاب و لبههای پوست سمور.
نکته ادبی: لفج به معنای لبه و حاشیه پوست است.
اینها کهنه شده و موهایش ریخته بود، اما در بهترین جای خزانه آویزان شده بود.
نکته ادبی: آویخته به معنای آویزان شده است.
وقتی شاه مدتی به آن چرمها نگاه کرد، نتوانست بفهمد که این پوستهای مندرس چه ارزشی دارند.
نکته ادبی: لختی به معنای اندکی زمان است.
پرسید این چرمهای کهنه برای چه کاری مناسب هستند و اصل و کاربردشان چیست؟
نکته ادبی: پیرایه به معنای زینت و کاربرد است.
یکی از اهالی روس پاسخی هوشمندانه داد که از همین پوست است که تمام ثروت و مغز این کشور حاصل میشود.
نکته ادبی: نغز به معنای لطیف و هوشمندانه است.
به این پوست خشک به چشم حقارت نگاه نکن، چرا که ارزشمندترین پول و سرمایه این کشور همین پوست است.
نکته ادبی: نقد به معنای پول رایج و سرمایه است.
نزد ما این پوست بیارزش، از هر نوع موی نرم و گرانبهایی عزیزتر است.
نکته ادبی: فرومایه به معنای پست و بیارزش است.
هر کالای ارزشمندی که اینجا میبینی، تنها با همین پوستهای بیمو قابل خریداری است.
نکته ادبی: موینه به معنای کالا یا متاع است.
اگر سکه و پول هر کشوری بر اساس عیار و روزگار تغییر میکند.
نکته ادبی: عیار به معنای خلوص فلز و ارزش سکه است.
پول ما فقط همین پوستهاست و هیچگاه از ارزش آن کم نمیشود.
نکته ادبی: درم کنایه از سکه و پول است.
از این هیبت و پاسخ، شکوهی در دل شاه پدید آمد، چرا که آن گروه با وجود این نظام، همچون بندگان مطیع بودند.
نکته ادبی: هیبت به معنای شکوه و ابهت است.
شاه به وزیر دانا گفت که در امر کشورداری، اجرای قانون و سیاست، دست پادشاه را قدرتمند میکند.
نکته ادبی: سیاست در اینجا به معنای تدبیر و اداره امور و اجرای قانون است.
نگاه کن که سیاست و قانون چقدر ارزشمند است که چرمی اینچنین را از طلا و سکه ارزشمندتر کرده است.
نکته ادبی: تعظیم به معنای بزرگداشت و ارزشمند کردن است.
در این کشور از هر چه تا به حال دیدهام، این شیوه را بیشتر پسندیدهام.
نکته ادبی: پسندیده به معنای تایید شده است.
اگر مردم این سرزمین این ابزار مبادله (گهر) را نداشتند، هیچکس از دستور دیگری اطاعت نمیکرد.
نکته ادبی: کمر بستن کنایه از اطاعت و خدمت کردن است.
هیچکس بدون داشتن چنین هنری نمیتواند پادشاهی کند، تنها با همین یک هنر است که پادشاهی برقرار است.
نکته ادبی: هنر در اینجا به معنای تدبیر و مهارت سیاسی است.
وقتی شاه با آن غنایم از میدان نبرد بازگشت، شکرِ به دست آوردن آن غنایم را به جا آورد.
نکته ادبی: دستبرد کنایه از جنگ و تهاجم است.
خداوند جهانآفرین را سپاس گفت و سپس دستور آوردن جام شراب را داد.
نکته ادبی: جهانآفرین از صفات خداوند است.
با شنیدن نوای ساز و نوشیدن باده گوارا، همچون ابر بهاری شروع به بخشش و کرم کرد.
نکته ادبی: تشبیه بخشش شاه به ابر بهاری که بر همه میبارد.
به فرماندهان سپاه که در راه جنگ رنج کشیده بودند، به مقدار بسیار زیاد پارچههای دیبا و گنج بخشید.
نکته ادبی: خروار کنایه از مقدار بسیار زیاد است.
با بذل و بخشش طلا، آنها را بینیاز کرد و مدام به آنها خلعت و هدیه میداد.
نکته ادبی: غنی کردن به معنای بینیاز کردن است.
دیگر هیچ شترباری در سپاه باقی نماند که بر روی آن فرشی از دیبای گرانبها پهن نشده باشد.
نکته ادبی: سیه سفت کنایه از شتر بارکش است.
پادشاه آن مرد وحشی و کوهنشین را که پیشتر به بند کشیده شده بود، به حضور طلبید.
نکته ادبی: زبانبسته کنایه از موجودی است که فرهنگ شهرنشینی ندارد یا به معنای تحتاللفظی حیوان است، اما در اینجا به معنای انسانی است که خو و خصلت بدوی دارد.
آن مرد بیابانگرد کوهنشین نزد پادشاه آمد و مانند دیگران در برابر او سجده کرد و ادای احترام نمود.
نکته ادبی: کوه گرد اشاره به کسی دارد که در کوهستانها پرسه میزند و مسکن مشخصی ندارد.
پادشاه با نگاهی عبرتآمیز، تمام وجود آن موجود بیابانگرد را برانداز کرد و از روی تأمل سر تکان داد.
نکته ادبی: عبرت در اینجا به معنای نگاهی است که در پی کشف حقیقت و حکمت الهی در خلقت موجودات است.
پادشاه به آن موجود، هدایای ارزشمندی از جواهرات، طلا و نقره بخشید تا او را نوازش کند.
نکته ادبی: نزل به معنای مهمانی و هدیهای است که برای پذیرایی از مهمان در نظر میگیرند.
اما آن مرد وحشی هدایا را نپذیرفت، چرا که بیابانگردان نیازی به گنج و وسایل تجملی ندارند.
نکته ادبی: ساز در اینجا به معنای ابزار و اسباب زندگی است.
مرد کوهنشین سر یک گوسفند را نزد پادشاه انداخت تا بدین وسیله نشان دهد که به گوسفند نیاز دارد.
نکته ادبی: کنایه از بیآلایشی و صراحتِ رفتاری انسانهای بدوی.
پادشاه نیز از گوسفندان بسیار، چه آنهایی که برای پرواربندی بودند و چه آنهایی که گوشتشان خوراکی بود، برای او فراهم کرد.
نکته ادبی: پروردنی به معنای گوسفندانی است که برای چاق کردن و رسیدگی نگهداری میشوند.
پادشاه دستور داد تا بیشمار گوسفند به او بدهند؛ مرد وحشی آنها را گرفت و با سپاسگزاری رفت.
نکته ادبی: بیقیاس به معنای فراوان و غیرقابل اندازهگیری است.
او گلهای بزرگتر از حد تصور برای خود پیش انداخت و با رضایت تمام به سوی مسکن خود بازگشت.
نکته ادبی: مأوا به معنای جایگاه و پناهگاه است.
در آن مرغزار خوش و دلگشا، پادشاه اوقات خوشی داشت، زیرا آن مکان بسیار دلپذیر بود.
نکته ادبی: مرغزار به معنای چراگاه و جایگاه سرسبز و خوشمنظر است.
پادشاه در کنار صدای موسیقی رود، شراب ناب مینوشید و روزگار به او برکت میبخشید.
نکته ادبی: بانگ رود اشاره به صدای ساز و موسیقی است.
هنگامی که از شراب گوارا سرمست شد، چهرهاش بر اثر نوشیدن شراب، سرخی گلی را پیدا کرد که در آب گلگون خیس خورده باشد.
نکته ادبی: خوی کردن به معنای عرق کردن یا نشانه طراوت و سرخی گل است.
سپس پادشاه، روسیان اسیر را نزد خود فراخواند و در جایگاهی شایسته و محترمانه آنان را نشاند.
نکته ادبی: روسیان در اینجا اشاره به سپاهیان یا بزرگان قوم روس است.
زنجیرهای دست و پای آنان را باز کرد و برایشان لباسهایی از پارچههای زربفت مهیا کرد.
نکته ادبی: منسوج زر به پارچههای گرانبهایی گفته میشود که در بافت آن از تارهای طلا استفاده شده است.
به نشانه پذیرش آنها به عنوان ملازم و دوست، حلقهای در گوششان نهاد و کینههای گذشته را به دست فراموشی سپرد.
نکته ادبی: حلقه در گوش کردن نماد بندگی و پذیرش سرپرستی کسی است.
دیگر اسیران را نیز از بند و ستم رها کرد و با بخشیدن خلعتهای نفیس، آنان را عزیز و گرامی داشت.
نکته ادبی: ارجمند کردن به معنای احترام نهادن و مقام دادن است.
دستور داد تا نوشابه (ملکه) را بکارد و آباد کند، چرا که شایسته نبود آن سفره و نعمت را تنها برای خود نگاه دارد.
نکته ادبی: کاشتن کنایه از آبادانی و عمران است.
فرمانده روس به فرمان پادشاه شتافت و ماه (نوشابه) را به نزد خورشید (پادشاه) آورد.
نکته ادبی: ماه و خورشید استعاره از نوشابه و اسکندر هستند که نشاندهنده زیبایی و شکوه آنان است.
همان زنان زیبایی که رنج کشیده بودند و همان زیورآلات و طلاهایی که محبوب و مورد پسند بودند.
نکته ادبی: لعبتان به معنای زیبارویان و معشوقههاست.
نوشابه را همچون فصل بهار آراست و او را با لباسهای جواهرنشان مزین کرد.
نکته ادبی: گوهر نگار به معنای لباسی است که با جواهرات تزیین شده است.
گنجهای فراوانی از غنایم تاراجشده از روسها به او بخشید و دوباره او را چون عروسی زیبا آراست.
نکته ادبی: تاراج روس اشاره به غنایمی است که از جنگ با روسها به دست آمده بود.
چند شب با او به کامجویی و خوشگذرانی پرداخت تا زمانی که دوران این لذت به پایان رسید.
نکته ادبی: کامرانی به معنای بهرهمند شدن از لذت و آرزوهاست.
پادشاه کمربند سلطنتی را به او بخشید و با عقد پیمان، پیوندی میانشان برقرار کرد.
نکته ادبی: دوال به معنای تسمه یا کمربند است که در اینجا نماد پیمان و قدرت است.
هنگامی که به آنان زیور و جواهرات بخشید، خیالی آسوده از بابت بیهمسریشان برایشان فراهم آورد.
نکته ادبی: ناشوهری در اینجا به وضعیت بیسرپرستی یا بیهمسری اسیران اشاره دارد که پادشاه سامان داد.
آنان را بدون آنکه آسیبی ببینند به بردع فرستاد تا آن بنا و شهر را دوباره به شکوه خود بازگردانند.
نکته ادبی: بردع نام شهری باستانی است.
برای بازسازی آن مکان مخروبه، علاوه بر هزینه سفر، اموال بسیاری به آنان بخشید.
نکته ادبی: برگ راه به معنای توشه سفر است.
هنگامی که ساماندهی آنان را به درستی انجام داد، سران سپاه خود را یکایک شناخت و شناسایی کرد.
نکته ادبی: به واجب شناختن کنایه از انجام دقیق و شایسته کارهاست.
پادشاه روس را نیز با اهدای طوق و تاج، آزاد کرد و بر او خراج (مالیات) مقرر کرد.
نکته ادبی: طوق و تاج نشانههای قدرت پادشاهی هستند.
وقتی پادشاه روس به شهر خود بازگشت، دوباره به واسطه داشتن تاج و تخت خوشحال و سرافراز شد.
نکته ادبی: رخت به معنای اسباب و لوازم و کنایه از بازگشت به مملکت است.
از آن پس هرگز از فرمان دادگرانه او سرپیچی نکرد و همواره به یاد خوبیهای او زندگی میکرد.
نکته ادبی: سر پیچیدن کنایه از نافرمانی و طغیان است.
شاه شب و روز را در آن مرغزار، گاهی به عیش و نوش و گاهی به شکار میگذراند.
نکته ادبی: خسرو در اینجا همان پادشاه است.
در زیر سایه درختان سرو، بید و خدنگ، همراه با صدای ساز چنگ، شراب لعلرنگ مینوشید.
نکته ادبی: خدنگ نام درختی است که چوب آن برای ساخت تیر استفاده میشده است.
هنگامی که دید دلش خوش است، خودش نیز ابراز شادمانی میکرد و به آن خوشدلی، دلخوشی بیشتری میداد.
نکته ادبی: کشی به معنای ناز و کرشمه یا ابراز مسرت است.
جوانی، پادشاهی و بخت بلند؛ چرا نباید دل خردمند چنین انسانی شاد و خرسند باشد؟
نکته ادبی: سهی سرو استعاره از قامت بلند و بخت بلند است.