خمسه - شرف نامه
بخش ۴۸ - رسیدن اسکندر به کشور روس
نظامیدرک و برداشت
هوش مصنوعیمعنای روان
ای ساقی، آن حقیقتِ دستنخورده و پوشیده (شعر یا داستانی ناب) را برایم بیاور؛ اگر آن حقیقت، خود شوق و آمادگیِ آشکار شدن را دارد.
نکته ادبی: بکر: استعاره از معنای تازه و کشفنشده در شعر؛ پروای شوی: کنایه از تمایل و آمادگی برای ازدواج (در اینجا: ظهور و بیان شدن).
من دستانم را از پلیدیِ نادانی پاک میکنم، چرا که برای در آغوش کشیدنِ چنین حقیقتِ نابی، باید پاک و پیراسته بود.
نکته ادبی: دستشوئی: کنایه از طهارت و آمادگی روحی برای ورود به فضای قدسیِ اثر.
بار دیگر بلبلِ خوشنوا به باغِ سخن آمد و الهامِ خیالانگیزِ من، همچون پریای زیبا پیشِ چراغِ روشنِ جان قرار گرفت.
نکته ادبی: پری پیش روشن چراغ: تشبیه معشوق یا الهام شعری به موجودی نورانی و ماورایی.
خیالِ آن پیکرِ پریمانند، مرا به بازی گرفته است؛ چنانکه مرا نیز همچون سایهای خیالی و بیاختیار کرده است.
نکته ادبی: خیال: ایهامِ تناسب (خیالِ معشوق و وهمزدگیِ عاشق).
ببین که چگونه از این معدنِ تاریک و اهریمنی (سنگِ سخت و بیجان)، گوهری به این روشنی و زیبایی استخراج میکنم.
نکته ادبی: کان تاریک: استعاره از سنگ و مادهیِ خامِ بیجان.
هزاران آفرین بر خردمندان باد که هنرشان این است که از درونِ سنگهای تیرهیِ معدن، طلایِ درخشان بیرون میکشند.
نکته ادبی: زیرکان: اشاره به هنرمندان و حکیمان که با تدبیر، زیبایی را از دلِ سختی بیرون میآورند.
آن مرزبان (راوی یا تاریخنگار) که این شرح را بازگو میکند، گزارشِ ماجرا را اینگونه بر زبان آورده است.
نکته ادبی: مرزبان: در اینجا به معنای راوی و حافظِ تاریخ.
که چون پادشاهِ عالم (اسکندر) به حکیمِ رومی دستور داد تا از سنگ، پیکرهای زنده و بیبدیل بسازد.
نکته ادبی: دانای روم: اشاره به هنرمندان چیرهدست رومی که در سنت ادبیِ فارسی، نمادِ صنعتگری هستند.
به لطفِ پیروزی و همتِ آن هنرمند، آن نقشِ خواستهشده با چنان مهارتی ساخته شد که همچون نگینِ فیروزهای آراسته گردید.
نکته ادبی: پیروزه: نمادِ رنگِ آبیِ آسمانی و ارزش و نفاست.
آن نقشبند (هنرمند) پیکره را چنان زیبا ساخت که گویی بر تنِ آن ترکان (پیکرههای زیبارو)، پارچهیِ پرندِ گرانبها پوشانده است.
نکته ادبی: پرند: نوعی پارچهی ابریشمی نفیس که در ادب کهن، نمادِ ظرافت است.
زمانی که هنرمند آن پیکرهیِ زنده-نما را آفرید، شاه جایِ خود را برای آن پیکره خالی کرد تا در کنارش قرار گیرد.
نکته ادبی: پیکر نمای: صفتی برای هنرمند که پیکرها را به نمایش میگذارد.
شاه در مسیرِ حرکت، برای دستیابی به آسایش، گنجها میبخشید و سختیهای راه را به جان میخرید.
نکته ادبی: راحت: در اینجا هدفِ نهایی شاه از طیِ طریق است.
در سفر، هر هفته چند منزل (منطقه) را طی میکرد و در هر منزلی برای استراحت، هفتهای چند روز میماند.
نکته ادبی: منزل: واحدِ مسافت در سفرهای قدیم.
هرگاه شاه به جایی میرسید که دشمن در آنجا بود، دلاورانِ او با خشم و کین، پنجه به سویِ دشمن تیز میکردند.
نکته ادبی: هژیران: دلیران و جنگجویان.
گاهی که به سرزمینهای سرسبز و پرآب میرسید، سپاهیان هنگامِ شب در آنجا اتراق میکردند.
نکته ادبی: فراخی: استعاره از سرزمینِ آباد و وسیع.
در آن دشتِ سرسبز، همه از پادشاه تا لشکریان، از رنج و آسیبِ پیمودنِ راه آسوده شدند.
نکته ادبی: مرغزار: سرزمینِ پرگیاه و خوشآبوهوا.
سپاهیان همچون ستارگان که آسمان را میآرایند، اردوگاه را چیدند و خیمهها را تا بلندایِ آسمان برافراشتند.
نکته ادبی: انجم: تشبیه سپاه به ستارگان که دلالت بر کثرت و درخشش دارد.
جهان را با پرچمهایِ رنگارنگ همچون طاووس آراست و خیمهیِ اصلی را به سویِ سرزمینِ روس برپا کرد.
نکته ادبی: طاوس: نمادِ زیبایی و رنگارنگی.
به سرزمینِ روس خبر رسید که پادشاهِ روم، لشگرِ خود را به آن مرز و بوم کشانده است.
نکته ادبی: دارای روم: اشاره به اسکندر.
سپاهی چنان عظیم که اندیشه از درکِ بزرگیاش ناتوان است؛ سپاهی که اگر بر کوه یورش برد، آن را از شدتِ هراس به عرق مینشاند.
نکته ادبی: خوی کند: کنایه از عرق کردنِ کوه از شدتِ ترس.
لشگری از دلاورانِ شمشیرزن که شمارشان بینهایت است؛ آنها در شکارِ انسان همچون ماری پیچنده و مرگبار هستند.
نکته ادبی: مردم گزائی: کنایه از کشتار و جنگاوری.
لشگری از کمنداندازان که همچون شیرانِ خشمگین، سرِ فیلهایِ جنگی را به زیر میکشند و شکست میدهند.
نکته ادبی: تند شیر: تشبیه جنگجویان به شیر برای القایِ شجاعت.
غلامانِ چینی (جنگجویان ماهر) که در میدانِ نبرد، چنان در تیراندازی چیره هستند که میتوانند با یک تیر، جهانی را تسخیر کنند.
نکته ادبی: دار و گیر: میدانِ جنگ و درگیری.
[فرماندهیِ روس گفت:] این اسکندر، اژدهایِ خشمگین نیست، بلکه بلایی ستمگر است که بر جانِ جهان افتاده است.
نکته ادبی: اژدها: نمادِ قدرتِ ویرانگر و ترسناک.
سپاهِ او کوهی روان است که زمین زیرِ قدمهایِ آنها ناتوان شده و به لرزه درآمده است.
نکته ادبی: کوه روان: استعاره از سپاهِ بسیار انبوه.
از میانِ آنها، دویست فیلِ زرهپوش وجود دارد که چنان به خشم میآیند که زمین را به جوش و خروش میآورند.
نکته ادبی: پیل پولاد پوش: اشاره به فیلهای جنگی که مجهز به زره بودند.
آنها دشت را از تعدادِ زیادِ فیل و جنگجو پر کردهاند؛ همه کشورآشوب و لشگرشکن هستند.
نکته ادبی: لشگر شکن: کسی که صفوفِ دشمن را درهم میشکند.
زمانی که قنطال، که سالار و فرماندهیِ روس بود، آگاه شد که روزگار چنین بازیای را رقم زده است.
نکته ادبی: گردون: کنایه از تقدیر و چرخِ روزگار.
لشگری از هفت منطقهیِ روس بسیج کرد که هر کدام را به زیبایی و شکوهِ عروس آراسته بودند.
نکته ادبی: عروس: استعاره از زیبایی و شکوهِ تجهیزاتِ جنگی.
از قبایلِ برطاس، آلان و خزران، سیلِ لشکری را همچون دریا و کوه به راه انداخت.
نکته ادبی: سیل: استعاره از انبوهی و تندیِ حرکتِ لشکر.
از سرزمینِ ایسو تا دشتِ خفچاق، زمین را با تیغهایِ بران و زرههایِ پولادین درنوشت (و تسخیر کرد).
نکته ادبی: در نوشت: کنایه از درهم پیچیدن و تسخیر کردنِ زمین.
لشگری چنان پرشمار که هیچ متخصصِ لشکری نمیتواند حدس بزند و اندازه بگیرد.
نکته ادبی: لشگر شناس: متخصصِ امورِ نظامی و ارتش.
وقتی شمارشگرِ سپاه، آمارِ لشگریانِ پیشِ رو را گرفت، عددِ آنها از نهصد هزار نفر بیشتر بود.
نکته ادبی: عارض: مامورِ بررسی و شمارشِ لشکر.
آنها در فاصلهیِ دو فرسنگی از لشگرِ شاه، در پایانِ راهِ دورِ خود، اتراق کردند.
نکته ادبی: فرسنگ: واحدِ مسافت در قدیم.
قنطالِ روس به سپاهیانِ خود گفت: دلاوران و مردانِ جنگی، چه باکی از این سپاهِ زیبارو دارند؟
نکته ادبی: مردافکنان: لقبِ جنگجویانِ بزرگ و قدرتمند.
چنین لشگرِ زیبارویی که رنجِ جنگ ندیدهاند، سر تا پا همچون کاروانهایِ گنج هستند (که برای غارت آمادهاند).
نکته ادبی: کاروان گنج: استعاره از سپاهِ پر زرق و برق اما به نظرِ دشمن، ضعیف.
این نازپروردگان و ناموسداران (کسانی که بر ظاهر خود میبالند)، چگونه میتوانند در برابرِ روسها ایستادگی کنند؟
نکته ادبی: ناموسیان: کنایه از کسانی که به ظاهر و آبرو اهمیت میدهند.
همه دارایِ تجهیزاتِ زرین و جاوِ اسبِ طلایی هستند؛ حتی جامهایشان نه از سنگ، بلکه از بلور است.
نکته ادبی: ستام: دهنهیِ اسب؛ جام: ظرفِ شراب.
تمامِ کارشان عیش و نوش و تجمل است و حتی یک شب را هم به جنگ و سختی نگذراندهاند.
نکته ادبی: چالشگری: نبرد و کشمکش.
شبها وقتشان را با عطرهایِ خوش میگذرانند و سحرگاهان نیز با شربتهایِ گوارا سرگرم میشوند.
نکته ادبی: انگیختن: در اینجا به معنایِ بویِ خوش پراکندن.
آیینِ ما روسها جنگیدن و سختی کشیدن است، اما کارِ این تازهواردها (عروسان) فقط میگساری و سرگرمی است.
نکته ادبی: جگر خوردن: کنایه از شجاعت و سختی کشیدن در جنگ.
از رومیان و چینیها نبرد برنمیآید، لباسِ آنها سراسر پارچههایِ خز و دیبایِ سرخ و زرد است.
نکته ادبی: خز و دیبا: پارچههای لوکس و گرانبها که نمادِ نازپروردگی است.
خداوند این ثروت و دستگاه را به ما عطا کرده است؛ کسی که خدا به او ثروت داده، چگونه میتوان راهش را بست؟
نکته ادبی: دستگاه: شکوه و قدرت و ثروت.
اگر چنین غنیمتی را در خواب میدیدم، از شدتِ اشتیاق، دهانم پر از آب میشد.
نکته ادبی: حلاوت: شیرینی و لذتِ خیالی.
در میانِ اینها، کسی بدونِ تاجِ زرین نیست؛ ما در دریا هم این همه جواهر نمییابیم.
نکته ادبی: تاج زر: نمادِ ثروت و پادشاهی.
اگر این ثروت و دستگاه را به دست آوریم، بر تمامِ اقلیمهایِ عالم پیروز خواهیم شد.
نکته ادبی: شکست آوردن: به معنای پیروز شدن و غلبه یافتن.
جهان را فتح میکنیم و پادشاهی خواهیم کرد و همیشه صاحبِ قدرت و تاج و تخت خواهیم بود.
نکته ادبی: صاحب کلاهی: کنایه از پادشاهی و قدرت.
سپس آنکه اسب را به بالایِ کوه راند، چند نفر همراهِ او شدند.
نکته ادبی: فرس: اسب.
با انگشت به دوردست اشاره کرد و گفت: آنجا پر از انسانهایِ نازنین و حوریمانند است.
نکته ادبی: جهان در جهان: کنایه از کثرت و انبوهی.
خیمهها و درگاهِ آنها پر از طلا و جواهر است؛ به جایِ نیزه و زره، پر از لعل و مروارید است.
نکته ادبی: سنان: سرِ نیزه؛ در: مروارید.
این سربازان همه با لباسهایی گرانبها و آراسته به یاقوت و طلا مانند کفنپوشانی هستند که با جواهرات تزیین شدهاند و گویی برای مرگ آمادهاند.
نکته ادبی: تشبیه «کفنپوش» برای سربازان، کنایه از نابودی قطعی آنان است.
کلاههای پرزرقوبرق بر سر نهاده و قباهایی بلند تا روی پاهایشان پوشیدهاند که مناسب جنگ نیست.
نکته ادبی: «مرصع» به معنای جواهرنشان است.
به جای سلاح، فرشهای گرانبها و حریر با خود دارند و نه نیزه در دست دارند و نه ترکش تیر.
نکته ادبی: تضاد میان لوازم اشرافی و ابزار جنگی، فضای طنزآمیز ایجاد کرده است.
همه غرق در عطر و خلخال هستند و زلفهایشان را بالای گوشها پیچیدهاند؛ ظاهری کاملاً زنانه و تزیینی دارند.
نکته ادبی: «عنبرین دار» استعاره از خوشبو و اشرافی بودن است.
سراپای وجودشان پر از زیورآلات پادشاهی است، اما پاهایشان قدرت گام برداشتن و دستانشان قدرت جنگیدن ندارد.
نکته ادبی: تضاد بین «زیور» و «دست قوی» برای نفی توانایی جنگی.
با چنین سربازان سستعنصری، اسکندر چگونه ممکن است شکست بخورد؟
نکته ادبی: استفهام انکاری برای تأکید بر ناتوانی دشمن.
اگر سر سوزنی به آنها آسیب برسد، دهانشان را از فریاد و شکایت مانند سوراخی باز میکنند.
نکته ادبی: «چون روزنی» تشبیه ناله و فغان به شکاف یا دریچه.
آنقدر کند هستند که برای شروع جنگ باید در تقویم روزشمار کنند و مدتها درنگ نمایند.
نکته ادبی: اشاره به کندی و بیعرضگی دشمن در تصمیمگیری نظامی.
اینها آن لشکری نیستند که در میدان نبرد، حتی از کلوخ هم گرد و غبار جنگ برپا کنند.
نکته ادبی: کنایه از بیاثری در میدان نبرد.
وقتی ما یکبار به آنها حمله کنیم، توان ایستادگی در برابر ضربه ما را ندارند.
نکته ادبی: تأکید بر قطعیت پیروزی اسکندر.
اما روسها که مثل سگهای سختجان و نفوذناپذیر بودند، فریب این نیرنگ ما را خوردند.
نکته ادبی: «سخت مغز» کنایه از کلهشق و مغرور بودن.
آنها سرها را بلند کردند و عهد بستند که تا زندهایم، در این پیمان سرافکنده نشویم.
نکته ادبی: اشاره به عزم جدی روسها در ابتدای نبرد.
باید مثل نهنگ در دریا بجنگیم و اجازه ندهیم که گلستانِ وجودمان از رنگ و بوی زندگی تهی شود.
نکته ادبی: تشبیه کوشندگی به نهنگ.
به دشمنانِ حکومت شبیخون میزنیم و با نوک نیزههایمان حتی سنگهای سخت را خونآلود میکنیم.
نکته ادبی: «خاره» به معنای سنگ سخت است.
وقتی دست از نیزه به سوی خنجر میبریم، دشمن بداندیش را در دام خود گرفتار میکنیم.
نکته ادبی: توصیف مهارت نظامی سربازان اسکندر.
وقتی سپاه روس دلی گرم و پرشور یافت، از نیروی خود چنان مغرور شد که کوه را در برابرش نرم دید.
نکته ادبی: توصیف اعتماد به نفس کاذب دشمن.
در میدان جنگ، با تدبیر و برنامهریزی، زنگار ناامیدی را از دلها زدودند و تیغها را برای پیکار آماده کردند.
نکته ادبی: استعاره از آمادگی برای جنگ.
در طرف دیگر، اسکندر که سپاهشکن بود، برای مشورت با بزرگان نشست.
نکته ادبی: «لشگر شکن» لقب اسکندر است.
بزرگان سپاه همگی گرد اسکندر جمع شدند، همانند ستارههایی که به دور ماه میچرخند.
نکته ادبی: تشبیه اسکندر به ماه و سرداران به ستارگان.
قدرخان از چین، گورخان از ختن، دپیس از مداین و ولید از یمن، همه در این جلسه حاضر بودند.
نکته ادبی: ذکر اسامی خاص سرداران و سرزمینهایشان.
دوالی از آبخاز، هندیِ زرینکمر و قباد صطخری که از خویشانِ پادشاهان کیانی بود، حضور داشتند.
نکته ادبی: «کی» اشاره به کیانیان، سلسله پادشاهی اساطیری ایران.
زریوند از اهالی گیلان و مازندران، و نیالِ دلاور از سرزمینهای خاوران (شرق) آمده بودند.
نکته ادبی: اشاره به گستردگی جغرافیایی سپاه اسکندر.
بشک از خراسان، فوم از عراق و بریشاد از ارمنستان همگی بر این نبرد همنظر شدند.
نکته ادبی: تأکید بر اتحاد اقوام مختلف.
از یونان و فرنگ و مصر و شام نیز چنان جمعیتی آمده بود که نامبردن از تکتک آنها ممکن نیست.
نکته ادبی: «افرنجه» اشاره به اروپاییان آن دوره.
اسکندر که پادشاه جهان بود، سپاهیان را از غم رها کرد و با امید دادن، دلهایشان را گرم نمود.
نکته ادبی: نقش رهبری و روحیهبخشی پادشاه.
اسکندر گفت که این لشگر جنگجو به هیچ وجه عادت به پیکارِ مردانه (مانند شیران) ندارند.
نکته ادبی: تشبیه جنگجویان به شیر برای تبیین قدرت.
آنها فقط با دزدی و فریب و راهزنی، ادعای مردانگی و پهلوانی میکنند.
نکته ادبی: «سالوسی» به معنای تزویر و دورویی است.
آنها حتی یک بار هم در جنگِ رو در رو شمشیر کسی را ندیدهاند و تنها به ابزارآلات پیشپاافتاده متکیاند.
نکته ادبی: تحقیر دشمن به دلیل عدم تجربه نبرد واقعی.
سلاح و سازوبرگ مناسبی ندارند؛ از کسانی که تجهیزات جنگی ندارند، پیروزی حاصل نمیشود.
نکته ادبی: تأکید بر ضرورت ابزار جنگی برای موفقیت.
کشتنِ چند نفر برهنه و بیسلاح در میدان جنگ، چه افتخاری دارد؟
نکته ادبی: استفهام انکاری برای تحقیر دشمن.
وقتی من شمشیر برمیگیرم و از جای برمیخیزم، چنان قدرتی دارم که کوه البرز را نیز ناتوان میکند.
نکته ادبی: اغراق (مبالغه) در توصیف توان رزمی اسکندر.
من چنان پهلوانی هستم که حتی دارای (داریوش) هم در برابر من جان باخت و نتوانست پیروز شود.
نکته ادبی: اشاره تاریخی به نبرد اسکندر و داریوش.
با همان نقشهای که برای دشمن کشیدم، او را با پای خودش در دام انداختم.
نکته ادبی: اشاره به پیروزی از طریق تدبیر.
وقتی با سپاه فور نبرد کردم، فور از شدت مردانگیِ من، تلخیِ شکست (کافور) را چشید.
نکته ادبی: جناس میان «فور» و «کافور».
وقتی کمانم را به ابرو گره زدم (خشمگین شدم)، پادشاه چین به ترس افتاد و زه کمانش را فرو نشاند.
نکته ادبی: کنایه از هراس دشمن.
از جنگ با روس هم هیچ ترسی ندارم، چرا که کوه با وجودِ سیلابهای زیاد، همچنان استوار است.
نکته ادبی: تمثیل برای نمایشِ بیباکی.
از کوه خزر تا دریای چین، همه جا را پر از ترکان میبینم.
نکته ادبی: توصیف جغرافیایی گستره تسلط.
اگرچه ترکان با رومیان دوستی ندارند، اما کینه رومیان نسبت به روسها بسیار بیشتر است.
نکته ادبی: اشاره به اختلاف بین دشمنان.
با تیرهای ترکان میتوان دشمنانِ روس را چنان خسته و درمانده کرد که بر پایشان آبله بزند.
نکته ادبی: کنایه از به ستوه آوردن دشمن.
بسیاری از زهرهایی که در بدن نفوذ میکنند، با پادزهرِ دیگری درمان میشوند؛ دشمن هم با دشمنِ دیگر سرکوب میشود.
نکته ادبی: استعاره از استفاده از دشمن در برابر دشمن.
شنیدهام که روباهی پیر، با صدای سگان، از چنگ گرگها نجات یافت.
نکته ادبی: آغاز روایت تمثیلی روباه.
دو گرگ جوان که دشمنی داشتند، برای نابودی روباهِ پیر نقشه کشیدند.
نکته ادبی: شخصیتپردازی تمثیلی.
در آن حوالی روستایی بود با سگهای بزرگ که تشنه به خون روباه و گرگ بودند.
نکته ادبی: زمینهسازی برای وقوع حادثه.
روباهِ چارهساز فریادی کشید و با این کار، سگها را برای حمله به گرگها تحریک کرد.
نکته ادبی: نقشِ تدبیر در نجات از مهلکه.
سگها شروع به پارس کردند و از روی نادانی، گرگها را روباه پنداشتند.
نکته ادبی: تمثیل برای فریب خوردن دشمن.
از صدای سگها که از دور میآمد، گرگها ترسیدند و فرار کردند و روباه نجات یافت.
نکته ادبی: نتیجهگیریِ موفقیتِ تدبیر.
فرماندهِ کاردان در زمان جنگ، از یک دشمن برای شکست دادن دشمن دیگر استفاده میکند.
نکته ادبی: پیام اخلاقی و استراتژیک داستان.
اگرچه من با این همه نیرو نیازی به کمک کسی ندارم، اما باید هوشمندانه عمل کرد.
نکته ادبی: تأکید بر استقلال در عین خردمندی.
راهِ چاره هیچگاه برای چارهگر بسته نیست؛ همهچیز را نمیتوان فقط با شمشیر حل کرد.
نکته ادبی: تأکید بر اولویت عقل بر زور.
سرداران سپاه با اشتیاق پیش آمدند تا در راه تو جانفشانی کنند.
نکته ادبی: اعلام وفاداری سپاه به اسکندر.
ما پیش از این نیز سستعنصر و بیاراده نبودیم، اما اکنون با شوری بیشتر و حرارت مضاعف به میدان عمل میآییم.
نکته ادبی: سستکوش به معنای کاهل و بیهمت است و براریم جوش به معنای برافروختن شعله تلاش و غیرت است.
هم برای کسب عزت و مردانگی و هم برای به دست آوردن غنایم، باید چنان تلاش کنیم تا ببینیم در نهایت چه چیزی نصیب ما خواهد شد.
نکته ادبی: جوال در اینجا استعاره از انبان یا ظرفی است که نتیجه نهایی و سهم فرد در آن قرار دارد.
پادشاه به لشکریان خود روحیه داد و آنها را تشویق کرد؛ چرا که انسانی که دل و شهامت نداشته باشد، ارزشی ندارد و کسی به شمار نمیآید.
نکته ادبی: بیدل در اینجا به معنای ترسو و فاقد جرئت و شهامت است.
پادشاه تا غروب آفتاب غرق در این اندیشه بود که برای فردا چه نقشهای برای میدان جنگ و پس از آن، برای جشن احتمالی پیروزی تدارک ببیند.
نکته ادبی: تیغ نماد جنگ و جام نماد عیش و پیروزی است که تضاد میان این دو، نشاندهنده ابعاد گوناگون تصمیمگیری اوست.
هنگامی که شب تیره و تار جای روز روشن را گرفت، یگانهای پیشرو (طلایه) برای شناسایی بیرون رفتند و فعالیت جاسوسان دشمن متوقف شد.
نکته ادبی: طلایه به معنای پیشقراولان سپاه است و خفتن جاسوس کنایه از ناتوان شدن یا از کار افتادن جاسوسان دشمن به دلیل تدابیر امنیتی است.
نگهبانان لشکر به تعدادی بیشمار در تمام مسیرها و گذرگاهها برای پاسداری مستقر شدند.
نکته ادبی: برون از قیاس برای تاکید بر کثرت و انبوهی نگهبانان به کار رفته است.
آنها حتی یک لحظه هم در طول شب از پاسداری غافل نشدند و از شامگاه تا سپیدهدم به نگهبانی پرداختند.
نکته ادبی: تکرار واژه پاس و شب تاکید بر استمرار و دقت در وظیفه نگهبانی دارد.