خمسه - شرف نامه

نظامی

بخش ۴۱ - رسیدن نامهٔ اسکندر به کید هندو

نظامی
چنین بود در نامهٔ شاه روم به لفظی کزو گشت خارا چو موم
پس از نام دارندهٔ مهر و ماه که اندیشه را سوی او نیست راه
خداوند فرمان و فرمانبران فرستندهٔ وحی پیغمبران
ز فرمان او زیر چرخ کبود بسی داده بر نیکنامان درود
سخن رانده آنگه که ای پهلوان که پشتت قوی باد و بختت جوان
بر آن بود رایم که عزم آورم به کوپال با پیل رزم آورم
نمایم به گیتی یکی دستبرد که گردد ز کوپال من کوه خرد
به هندوستان در زنم آتشی نمانم در آن بوم گردنکشی
کمند افکنم در سر ژنده پیل ز خون بیخ روین برآرم ز نیل
همه خاک او را به خون تر کنم همان آب را خاک بر سر کنم
چو تو روی در آشتی داشتی عنان بر نپیچیدم از آشتی
به شیرین سخنهای جان پرورت خداوند بودم شدم چاکرت
دلم را به زنهار زه برزدی به جادو زبانی گره بر زدی
چنان کن که این عهد نیکو نمای در ابنای ما دیر ماند بجای
گر آن چار گوهر فرستی به من کنم با تو عهدی در این انجمن
که گر هفت کشور شود پر سپاه نگردد ز ملک تو موئی تباه
بهر نیک وبد با تو یاری کنم بدین گفته ها استواری کنم
فرستاد چون نامه بر کید خواند درود فرستنده بر وی رساند
ز افسون و افسانه دلنواز در جادوئیها بر او کرد باز
ز کید و فسونهای جادوی او شده کید یکباره هندوی او
شنیدم که جادوی هندو بسیست نخواندم که جادوی هندو کسیست
چو لختی سخن راند بر جای خویش ره آورد آورده آورد پیش
دل کید هندو بر آمد ز جای جهانجوی را شد پرستش نمای
بسی کرد بر شهریار آفرین که بی او مبادا زمان و زمین
فرستادهٔ کاردان را نواخت زمان خواست یک هفته تا کار ساخت
چو شد هفته و کار شد ساخته به سیچنده ازکار پرداخته
به فرمانبری شاه را سجده برد پذیرفته ها را به قاصد سپرد
جز آن چار پیرایهٔ ارجمند گرانمایهای دگر دلپسند
ز گنج و زر و زیور و لعل و در بسی پشت پیلان ز گنجینه پر
ز پولاد هندی بسی بارها ز عود و ز عنبر به خروارها
چو کوه رونده چهل ژنده پیل که نگذشتی از نافشان رود نیل
سه پیل سپید از پی تخت شاه کز ایشان شدی روز دشمن سیاه
بلیناس را نیز گنجی تمام هم از مشک پخته هم از عود خام
پریدخت را در یکی مهد عود که مهد فلک بردی او را سجود
روان کرد با این چنین گنجها جهان برده بر هر یکی رنجها
بلیناس ازین سان زر و زیوری که بودند هر یک به از کشوری
به نزد جهان داور خویش برد جهانداوری بین که چون پیش برد
چو شه دید گنج فرستاده را چهار آرزوی خدا داده را
بدان گنجها آن چنان شاد شد که گنجینهٔ رومش از یاد شد
فکند آزمایش بدان چار چیز چنان بود کو گفت و زان بیش نیز
چو در آب جام جهانتاب دید ز یک شربتش خلق سیرآب دید
چو با فیلسوف آمد اندر سخن خبر یافت از کارهای کهن
پزشک مبارک برزد نفس ز تن برد بیماری از دل هوس
چو نوبت بدان گنج پنهان رسید ز هندوستان چینی آمد پدید
از آن خوبتر دید کاندازه گیر صفتهای او را کند دلپذیر
گلی دید خشبوی و نادیده گرد بهاری نیازرده از باد سرد
پری پیکری چون بت آراسته پری و بت از هندوان خاسته
دهن تنگ و سر گرد و ابرو فراخ رخی چون گل سرخ بر سبز شاخ
به شیرینی از گل شکر نوش تر به نرمی ز گل نازک آغوش تر
گره بر گره چین زلفش چو دام همه چینیان چین او را غلام
چو آهو به چین مشک پرورده بود قرنقل به هندوستان خورده بود
نه گیسو که زنجیری از مشک ناب فرو هشته چون ابری از آفتاب
از آن مشگبر ابر گل ریخته مه از سنبله سنبل انگیخته
بر آن گونهٔ گندمی رنگ او چو مشک سیه خال جو سنگ او
نموده جو از گندم مشک سای نه چون جو فروشان گندم نمای
مهی ترک رخساره هندو سرشت ز هندوستان داده شه را بهشت
نه هندو که ترک خطائی به نام به دزدیدن دل چو هندو تمام
ز رومی رخ هندوی گوی او شه رومیان گشته هندوی او
شکر خنده ای راست چون نی شکر لطیف و خوش و سبز وشیرین و تر
نگاری بدان خوبی و دلکشی به گوهر هم آبی و هم آتشی
چو شه دید در پیشباز آمدش عروسی چنان دلنواز آمدش
به آیین اسحاق فرخ نیا کزو یافت چشم خرد توتیا
طراز عروسی بر او بست شاه پس آنگه منش را بدو داد راه
به نزل سپهدار هندوستان بساطی برآراست چون بوستان
جواهر به خروار و دیبا به تخت پلنگینه خرگاه و زرینه تخت
ز تاج مرصع به یاقوت و لعل ز تازی سمندان پولاد نعل
ز چینی غلامان حلقه به گوش ز رومی کنیزان زر بفت پوش
از آن بیش کارد کسی در ضمیر فرستاد و شد کید منت پذیر
جهان خسرو اسکندر فیلقوس ز پیوند آن ماه پیکر عروس
بر آسود کالحق بتی نغز بود همه مغز و پالودهٔ مغز بود
چو انگشت بر صحن پالوده راند ز پالوده انگشتش آلوده ماند
نسفته دری ناشکفته گلی همائی بر او فتنه چون بلبلی
گل از غنچه خندید و در سفته شد سخن بین که در پرده چون گفته شد
جهاندار چون از جهان کام یافت در آن جنبش از دولت آرام یافت
فرستاد از آموزگاران کسی به اصطخر و کرد استواری بسی
نبشت آن سخنها که بودش مراد ز پیروزی مرز مشگین سواد
که کار آنچنان شد به هندوستان که باشد مراد دل دوستان
زکین خواهی کید پرداختم چو شد دوست با دوست در ساختم
به قنوج خواهم شدن سوی نور خدا یار بادم در این راه دور
ببینم کز آنجا چه پیش آیدم مگر کار بر کام خویش آیدم
توئی نایب ما به هر مرز و بوم ز دریای چین تا به دریای روم
جهان را به پیروزی آواز ده ز ما مژدهٔ خرمی باز ده
سپاهی و شهری و برنا و پیر که از ملک ما هستشان ناگزیر
دل هر یکی را ز ما شاد کن دعا خواه و دانش ده و داد کن
نبشت این چنین نامه از هر دری فرستاد پیکی به هر کشوری
عروس گرانمایه را نیز کار برآراست تا شد به یونان دیار
سپه دادش از استواران خویش همان استواری ز حد کرد بیش
به پایین آن مهد پیرایه سنج فرستاد چندین شتر بار گنج
دگر گنج را در زمین کرد جای نمونش نگهداشت با رهنمای
به دستور دانا وثیقت نوشت که از دانش و داد بودش سرشت
خبر دادش از جملهٔ نیک و بد ز پیروزی نیکخواهان خود
به فارغ دلی چون بر آسود شاه سوی فوریان زد در بارگاه
ره و رسم شاهان چنان تازه کرد که هندوستان را پر آوازه کرد
به داد و دهش در جهان پی فشرد بدین دستبرد از جهان دست برد
می نوش می خورد بر یاد کی چو شاهان این دور بر یاد وی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعات روایتی حماسی و دیپلماتیک از نامه نگاری اسکندر (شاه روم) به کید (شاه هند) است. در این بخش، شاعر ابتدا صلابت و قدرت اسکندر در تهدید به جنگ را به تصویر می‌کشد و سپس با تغییر لحن، به هنر دیپلماسی و مذاکره برای صلح می‌پردازد. در واقع، پیروزی اصلی در اینجا نه با شمشیر، که با تدبیر و درایت کلامی به دست می‌آید.

بخش دوم این روایت، به شکوهِ تقدیمِ هدایا و چهار گنجینه‌ی شگفت‌انگیز اختصاص دارد که نمادی از دانش، هنر و قدرتِ سرزمین هند است. این هدایا شامل حکیم، پزشک، جامِ جادویی و دختری زیباست که هر یک نماینده‌ای از کمالات بشری هستند و در نهایت، هم‌سویی و پیوند میان دو قدرت بزرگ آن دوران را رقم می‌زنند.

معنای روان

چنین بود در نامهٔ شاه روم به لفظی کزو گشت خارا چو موم

در نامه شاه روم چنین نوشته شده بود که کلامش چنان تأثیرگذار بود که سنگ سخت را مانند موم نرم می‌کرد.

نکته ادبی: خارا به معنای سنگ خارا و سخت است. تشبیه کلام به عامل نرم‌کننده سنگ، کنایه از فصاحت و بلاغت فوق‌العاده است.

پس از نام دارندهٔ مهر و ماه که اندیشه را سوی او نیست راه

ابتدا به نام آفریننده خورشید و ماه که حتی اندیشه انسان نیز راهی به درک ذات او ندارد.

نکته ادبی: اشاره به توحید و ناتوانی عقل در درک ذات خداوند.

خداوند فرمان و فرمانبران فرستندهٔ وحی پیغمبران

آن خدایی که صاحب فرمان است و همه مخلوقات مطیع اویند و فرستنده پیام برای پیامبران است.

نکته ادبی: توصیف خداوند با صفات فاعلی برای تأکید بر قدرت مطلق.

ز فرمان او زیر چرخ کبود بسی داده بر نیکنامان درود

به دستور او در زیر این آسمان کبود، به نیکان و پاکان درودهای بسیاری فرستاده شده است.

نکته ادبی: چرخ کبود استعاره از آسمان است.

سخن رانده آنگه که ای پهلوان که پشتت قوی باد و بختت جوان

سپس اسکندر خطاب به کید گفت: ای پهلوان، امیدوارم که پشتت قوی و بخت و اقبالت همیشه جوان و تازه باشد.

نکته ادبی: دعای خیر اسکندر که مقدمه نرم‌کردن دل حریف است.

بر آن بود رایم که عزم آورم به کوپال با پیل رزم آورم

قصد داشتم که با لشکری انبوه به هند بیایم و با قدرت و جنگ‌افزارهایم با تو بجنگم.

نکته ادبی: کوپال به معنای گرز است و پیل در اینجا نماد قدرت نظامی هند است.

نمایم به گیتی یکی دستبرد که گردد ز کوپال من کوه خرد

چنان حمله و ضربه‌ای به سرزمین تو وارد کنم که حتی کوه‌های سخت از قدرت من خرد شوند.

نکته ادبی: مبالغه در وصف قدرت تخریب‌گری در جنگ.

به هندوستان در زنم آتشی نمانم در آن بوم گردنکشی

در هند چنان آتشی به پا کنم که هیچ گردنکش و قدرتمندی در آن سرزمین باقی نماند.

نکته ادبی: کنایه از نابودی کامل مخالفان.

کمند افکنم در سر ژنده پیل ز خون بیخ روین برآرم ز نیل

کمند خود را بر فیل‌های بزرگ تو می‌اندازم و از خون جنگجویان تو رود نیل را پر می‌کنم.

نکته ادبی: اشاره به نبردی سهمگین؛ ژنده پیل به معنای فیل بزرگ است.

همه خاک او را به خون تر کنم همان آب را خاک بر سر کنم

تمام خاک سرزمین تو را به خون آغشته می‌کنم و با کشتار، آب‌هایت را آلوده می‌سازم.

نکته ادبی: تعبیر کنایی از شدت خون‌ریزی و تسلط کامل.

چو تو روی در آشتی داشتی عنان بر نپیچیدم از آشتی

اما چون دیدم تو به دنبال صلح هستی، من نیز از جنگ منصرف شدم و به راه آشتی آمدم.

نکته ادبی: تغییر لحن ناگهانی از تهدید به پیشنهاد صلح.

به شیرین سخنهای جان پرورت خداوند بودم شدم چاکرت

با سخنان شیرین و جان‌بخشت، من که پادشاه بودم اکنون به چاکر و پیرو تو تبدیل شدم.

نکته ادبی: اغراق در تواضع سیاسی برای جلب نظر پادشاه هند.

دلم را به زنهار زه برزدی به جادو زبانی گره بر زدی

تو با زبان سحرآمیز خود، دلم را تسخیر کردی و با سخنانت مرا به خود وابسته ساختی.

نکته ادبی: جادو زبانی کنایه از فصاحت خیره‌کننده کید است.

چنان کن که این عهد نیکو نمای در ابنای ما دیر ماند بجای

کاری کن که این پیمانِ دوستی که امروز بستیم، میان نسل‌های ما برای همیشه پایدار بماند.

نکته ادبی: ابنا به معنای فرزندان و نسل‌هاست.

گر آن چار گوهر فرستی به من کنم با تو عهدی در این انجمن

اگر آن چهار گوهر (هدیه ارزشمند) را برایم بفرستی، با تو عهدی می‌بندم که تا ابد باقی بماند.

نکته ادبی: اشاره به چهار شیء خاص که در ادامه داستان معرفی می‌شوند.

که گر هفت کشور شود پر سپاه نگردد ز ملک تو موئی تباه

که حتی اگر تمام هفت کشور دنیا نیز علیه تو سپاه جمع کنند، از ملک تو یک مو هم کم نخواهد شد.

نکته ادبی: تضمین امنیت کامل پادشاه هند توسط اسکندر.

بهر نیک وبد با تو یاری کنم بدین گفته ها استواری کنم

در تمام سختی‌ها و آسانی‌ها با تو یاری می‌کنم و بر این عهد و پیمان استوار می‌مانم.

نکته ادبی: استواری کنایه از وفاداری به عهد است.

فرستاد چون نامه بر کید خواند درود فرستنده بر وی رساند

کید چون نامه را خواند، درود فرستنده (اسکندر) را به درستی دریافت کرد.

نکته ادبی: اشاره به پذیرش متقابل احترام.

ز افسون و افسانه دلنواز در جادوئیها بر او کرد باز

اسکندر با افسون و سخنان دلنواز خود، درِ جادوگری و سحر بیان را بر روی کید باز کرد.

نکته ادبی: جادویی در اینجا به معنای فصاحت است.

ز کید و فسونهای جادوی او شده کید یکباره هندوی او

از حیله‌ها و سحرهای کلامی اسکندر، کید چنان تحت تأثیر قرار گرفت که گویی به بنده او تبدیل شد.

نکته ادبی: هندوی کسی شدن کنایه از بنده و مطیع او گشتن است.

شنیدم که جادوی هندو بسیست نخواندم که جادوی هندو کسیست

شنیده بودم که هندیان جادوگر زیاد دارند، اما نشنیده بودم کسی بتواند بر جادوی کلام هندیان غلبه کند (اشاره به اسکندر).

نکته ادبی: ستایش قدرت سخنوری اسکندر.

چو لختی سخن راند بر جای خویش ره آورد آورده آورد پیش

وقتی اسکندر سخن گفت و منظور خود را بیان کرد، هدایای خود را نیز پیش آورد.

نکته ادبی: ره‌آورد به معنای هدیه و سوغات است.

دل کید هندو بر آمد ز جای جهانجوی را شد پرستش نمای

دل کید از جای خود تکان خورد و چنان شیفته اسکندر شد که به ستایش او پرداخت.

نکته ادبی: دل از جای برخاستن کنایه از دگرگونی روحی و تحت تأثیر قرار گرفتن است.

بسی کرد بر شهریار آفرین که بی او مبادا زمان و زمین

کید بسیار از اسکندر تعریف کرد و آرزو کرد که دنیا بدون او وجود نداشته باشد.

نکته ادبی: آفرین گفتن به معنای ستایش و تحسین است.

فرستادهٔ کاردان را نواخت زمان خواست یک هفته تا کار ساخت

اسکندر فرستاده‌ی دانا را احترام کرد و یک هفته مهلت خواست تا کارهایش را سامان دهد.

نکته ادبی: نواختن به معنای احترام گذاشتن و گرامی داشتن است.

چو شد هفته و کار شد ساخته به سیچنده ازکار پرداخته

چون هفته تمام شد و کارها آماده گشت، کید خود را برای پاسخ به اسکندر آماده کرد.

نکته ادبی: سیچنده در اینجا به معنای کسی که در پی کار است.

به فرمانبری شاه را سجده برد پذیرفته ها را به قاصد سپرد

کید به عنوان نشانه فرمان‌برداری، در برابر پادشاه (اسکندر) سجده کرد و هدایا را به قاصد سپرد.

نکته ادبی: سجده در اینجا به معنای تعظیم و تواضع است.

جز آن چار پیرایهٔ ارجمند گرانمایهای دگر دلپسند

غیر از آن چهار هدیه ارزشمند، هدایای گران‌بهای دیگری نیز فرستاد که بسیار پسندیده بود.

نکته ادبی: پیرایه به معنای زینت و هدیه است.

ز گنج و زر و زیور و لعل و در بسی پشت پیلان ز گنجینه پر

از گنج‌های طلا و زیورآلات و جواهرات، به قدری بار کرد که پشت فیل‌ها از سنگینی آن‌ها پر شد.

نکته ادبی: مبالغه در وفور ثروت.

ز پولاد هندی بسی بارها ز عود و ز عنبر به خروارها

از فولاد هندی بارها و از عود و عنبر (مواد خوشبو) به مقدار بسیار زیاد (خروارها) فرستاد.

نکته ادبی: پولاد هندی نماد کیفیت و استحکام است.

چو کوه رونده چهل ژنده پیل که نگذشتی از نافشان رود نیل

چهل فیل بزرگ که گویی کوه‌های متحرک بودند و از شدت بزرگی، حتی رود نیل هم نمی‌توانست مانع آن‌ها شود.

نکته ادبی: تشبیه فیل به کوه رونده.

سه پیل سپید از پی تخت شاه کز ایشان شدی روز دشمن سیاه

سه فیل سفید که برای تخت پادشاهی فرستاده شد و حضورشان دشمن را نابود می‌کرد.

نکته ادبی: فیل سفید نماد شکوه و اقتدار است.

بلیناس را نیز گنجی تمام هم از مشک پخته هم از عود خام

برای بلیناس (حکیم) نیز گنجینه‌ای تمام از عود و مشک فرستاد.

نکته ادبی: بلیناس در متون قدیمی به عنوان فیلسوف و حکیم یاد شده است.

پریدخت را در یکی مهد عود که مهد فلک بردی او را سجود

پریدخت (دختر زیبا) را در گهواره‌ای از چوب عود گذاشت، که گویی آسمان نیز در برابر شکوه آن سجده می‌کرد.

نکته ادبی: مهد عود گهواره چوبی خوشبوست.

روان کرد با این چنین گنجها جهان برده بر هر یکی رنجها

با این گنجینه‌ها که برای به دست آوردن هر کدام سختی‌های زیادی کشیده شده بود، هدایا را روانه کرد.

نکته ادبی: رنج کشیدن برای ثروت.

بلیناس ازین سان زر و زیوری که بودند هر یک به از کشوری

بلیناس همراه این زر و زیورها که هر کدامشان به تنهایی ارزش یک کشور را داشت، حرکت کرد.

نکته ادبی: ارزش‌گذاری مبالغه‌آمیز هدایا.

به نزد جهان داور خویش برد جهانداوری بین که چون پیش برد

این‌ها را نزد پادشاه جهان (اسکندر) برد؛ ببین که چطور این کار را با تدبیر انجام داد.

نکته ادبی: جهان داور کنایه از پادشاه مقتدر است.

چو شه دید گنج فرستاده را چهار آرزوی خدا داده را

وقتی اسکندر آن گنج‌ها و چهار آرزویی که خدا به او بخشیده بود را دید...

نکته ادبی: اشاره به چهار تحفه اصلی که مورد انتظار اسکندر بود.

بدان گنجها آن چنان شاد شد که گنجینهٔ رومش از یاد شد

از دیدن آن گنج‌ها چنان خوشحال شد که گنجینه‌های روم را فراموش کرد.

نکته ادبی: اغراق در ارزشمندی هدایای هند.

فکند آزمایش بدان چار چیز چنان بود کو گفت و زان بیش نیز

اسکندر آن چهار چیز را آزمایش کرد؛ همان‌گونه که کید گفته بود، بلکه حتی بهتر از آن بود.

نکته ادبی: تأکید بر صداقت کید در ارسال هدایا.

چو در آب جام جهانتاب دید ز یک شربتش خلق سیرآب دید

وقتی به جام جهان‌نما نگاه کرد، دید که یک جرعه از آن همه را سیراب می‌کند.

نکته ادبی: جام جهان‌نما نماد دانایی و کشف حقیقت است.

چو با فیلسوف آمد اندر سخن خبر یافت از کارهای کهن

وقتی با فیلسوف (بلیناس) به گفتگو نشست، از اسرار امور کهن و دانش‌های قدیمی آگاه شد.

نکته ادبی: اشاره به انتقال دانش از هند به روم.

پزشک مبارک برزد نفس ز تن برد بیماری از دل هوس

آن پزشک مبارک، نفسی به بیماران زد و هم بیماری جسم و هم وسوسه و ناپاکی دل را از میان برد.

نکته ادبی: اشاره به قدرت شفابخشی هم جسمی و هم روحی پزشک.

چو نوبت بدان گنج پنهان رسید ز هندوستان چینی آمد پدید

وقتی نوبت به گنج پنهان رسید، آن دختر زیبای چینی (هندی) نمایان شد.

نکته ادبی: گنج پنهان کنایه از پریدخت است.

از آن خوبتر دید کاندازه گیر صفتهای او را کند دلپذیر

از آن‌چه که توصیف شده بود هم زیباتر بود، به طوری که توصیف‌گر نمی‌تواند آن را به خوبی بیان کند.

نکته ادبی: تأکید بر ناتوانی زبان در وصف زیبایی.

گلی دید خشبوی و نادیده گرد بهاری نیازرده از باد سرد

گلی دید خوش‌بو که هنوز کسی به آن دست نزده بود؛ بهاری که از باد سرد آسیب ندیده بود.

نکته ادبی: استعاره گل برای دختر (کنایه از پاکی و طراوت).

پری پیکری چون بت آراسته پری و بت از هندوان خاسته

چهره‌ای شبیه پری، مانند بت آراسته؛ پری و بت همگی از سرزمین هند برخاسته‌اند.

نکته ادبی: بت در ادبیات کلاسیک نماد زیبایی و پرستش است.

دهن تنگ و سر گرد و ابرو فراخ رخی چون گل سرخ بر سبز شاخ

دهانی کوچک، سری گرد، ابروانی کشیده؛ چهره‌ای مانند گل سرخ بر شاخه‌ای سبز.

نکته ادبی: توصیف اجزای صورت با تشبیهات کلاسیک.

به شیرینی از گل شکر نوش تر به نرمی ز گل نازک آغوش تر

از نظر شیرینی، از گل و شکر شیرین‌تر و از نظر نرمی، از گل نازک‌تر بود.

نکته ادبی: مبالغه در وصف لطافت و شیرینی وجود او.

گره بر گره چین زلفش چو دام همه چینیان چین او را غلام

گره‌های زلفش مانند دام بود و تمام مردم چین در برابر زیبایی او مانند غلامان بودند.

نکته ادبی: زلف به دام تشبیه شده است.

چو آهو به چین مشک پرورده بود قرنقل به هندوستان خورده بود

او چون آهویی بود که در سرزمین چین با مشک پرورده شده و بوی خوشی مانند میخک‌های هندوستان داشت.

نکته ادبی: اشاره به مشکِ چین و قرنفل (میخک) هندوستان به عنوان نمادهای خوش‌بویی و نفیس بودن.

نه گیسو که زنجیری از مشک ناب فرو هشته چون ابری از آفتاب

گیسوانش نه موی معمولی، بلکه زنجیری از مشک ناب بود که چون ابری بر چهره خورشیدگونه‌اش آویخته شده بود.

نکته ادبی: استعاره از گیسو به زنجیر مشکین برای نشان دادن سیاهی و پیچیدگی.

از آن مشگبر ابر گل ریخته مه از سنبله سنبل انگیخته

از آن ابرِ گیسوی مشکین، گل‌هایی فرو می‌ریخت و چهره‌اش چون ماه در میان سنبل گیسو نمایان می‌شد.

نکته ادبی: استعاره ابر برای گیسو و ماه برای چهره.

بر آن گونهٔ گندمی رنگ او چو مشک سیه خال جو سنگ او

بر گونه‌های گندم‌گونش، خالی سیاه چون دانه جو نقش بسته بود.

نکته ادبی: تضاد رنگی گندم‌گون و خال سیاه (جو).

نموده جو از گندم مشک سای نه چون جو فروشان گندم نمای

او در چهره‌اش دانه جوی (خال) را بر زمینه گندم‌گون نشان داد، برخلاف جوفروشان که گندم را برای فریب به جای جو می‌فروشند.

نکته ادبی: ایهام و جناس با ضرب‌المثل معروف جوفروش و گندم‌نما.

مهی ترک رخساره هندو سرشت ز هندوستان داده شه را بهشت

زیبارویی بود با چهره‌ای از تبار ترک اما سرشتی هندی که از هندوستان برای پادشاه، بهشتی هدیه آورد.

نکته ادبی: ترک در ادب کلاسیک استعاره از زیبایی و ظرافت است.

نه هندو که ترک خطائی به نام به دزدیدن دل چو هندو تمام

او نه فقط یک هندی بود، بلکه در دزدیدن دل همچون ترک‌های خطایی، استاد و تمام‌عیار بود.

نکته ادبی: اشاره به شهرت ترک‌های خطایی در زیبایی و دلبری.

ز رومی رخ هندوی گوی او شه رومیان گشته هندوی او

چهره رومی‌اش، اسکندر رومی را شیفته و هندوی (بنده) خود ساخت.

نکته ادبی: تضاد و بازی کلامی با واژه‌های رومی و هندو.

شکر خنده ای راست چون نی شکر لطیف و خوش و سبز وشیرین و تر

خنده‌ای شیرین چون نیِ شکر داشت که بسیار لطیف، خوش، سبز‌فام، شیرین و تازه بود.

نکته ادبی: توصیف زیبایی با صفات متضاد و مکمل.

نگاری بدان خوبی و دلکشی به گوهر هم آبی و هم آتشی

نگاری به آن خوبی و دلربایی که در گوهر وجودش، هم نرمیِ آب و هم سوزندگیِ آتش نهفته بود.

نکته ادبی: تضاد (آب و آتش) برای نشان دادن عمق تأثیرگذاری.

چو شه دید در پیشباز آمدش عروسی چنان دلنواز آمدش

هنگامی که شاه او را در استقبال دید، عروسی بسیار دلنواز و محبوب یافت.

نکته ادبی: بیان حالتِ شور و هیجان شاه.

به آیین اسحاق فرخ نیا کزو یافت چشم خرد توتیا

به رسم اسحاق (از بزرگان عهد قدیم) که چشمِ عقل و بینش از او روشن می‌شد، او را پذیرا شد.

نکته ادبی: تلمیح به شخصیت‌های تاریخی و اساطیری.

طراز عروسی بر او بست شاه پس آنگه منش را بدو داد راه

شاه به او عنوان عروس داد و پس از آن، او را در درگاه خود جای داد.

نکته ادبی: اشاره به آیینِ پیوند همسری.

به نزل سپهدار هندوستان بساطی برآراست چون بوستان

اسکندر برای پذیرایی از سپهدار هندوستان، بساطی به زیبایی بوستان آراست.

نکته ادبی: تشبیه به بوستان برای نشان دادن شکوه.

جواهر به خروار و دیبا به تخت پلنگینه خرگاه و زرینه تخت

جواهراتی به مقدار بسیار و پارچه‌های گران‌بها و تختی زرین و خیمه‌ای پلنگین آماده کرد.

نکته ادبی: توصیفِ غنای مادیِ مراسم.

ز تاج مرصع به یاقوت و لعل ز تازی سمندان پولاد نعل

از تاجی آراسته به یاقوت و لعل و اسب‌های تازی با نعل‌های فولادین بهره برد.

نکته ادبی: توصیف شکوهِ لشکری و سلطنتی.

ز چینی غلامان حلقه به گوش ز رومی کنیزان زر بفت پوش

غلامانی از چین و کنیزانی از روم با لباس‌های زر‌بافت در محفل حضور داشتند.

نکته ادبی: اشاره به تنوع ملیت‌ها در خدمت شاه.

از آن بیش کارد کسی در ضمیر فرستاد و شد کید منت پذیر

هر چه بیش از این در تصور کسی می‌گنجید، فرستاد و کید (پادشاه هند) قدردانی کرد.

نکته ادبی: اشاره به عظمت هدایا.

جهان خسرو اسکندر فیلقوس ز پیوند آن ماه پیکر عروس

اسکندر، فرزند فیلقوس، از پیوند با این عروسِ ماه‌پیکر آرام گرفت.

نکته ادبی: بیانِ نتیجه پیوند: آرامشِ شاه.

بر آسود کالحق بتی نغز بود همه مغز و پالودهٔ مغز بود

خشنود شد، زیرا عروس واقعاً دختری زیبا و اصیل بود، گویی خالصِ پاکیزگی و زیبایی بود.

نکته ادبی: تشبیه به پالوده برای تأکید بر ظرافت عروس.

چو انگشت بر صحن پالوده راند ز پالوده انگشتش آلوده ماند

چون به عروس نزدیک شد، همچون کسی که انگشت بر پالوده می‌زند و آلوده می‌شود، مجذوب او شد.

نکته ادبی: استعاره حسی برای بیان کمالِ گیراییِ عروس.

نسفته دری ناشکفته گلی همائی بر او فتنه چون بلبلی

همچون گوهری ناسفته و گلی ناشکفته بود که همای سعادت، شیفته‌وار بر گرد او می‌گشت.

نکته ادبی: توصیف بکارت و نفاست عروس.

گل از غنچه خندید و در سفته شد سخن بین که در پرده چون گفته شد

گل از غنچه خندید و دهانش باز شد؛ ببین سخن را که چگونه در پرده (به کنایه) بیان شد.

نکته ادبی: کنایه از گشودن اسرار و پیوند.

جهاندار چون از جهان کام یافت در آن جنبش از دولت آرام یافت

اسکندر چون در جهان به مراد خود رسید، در آن تکاپو به آرامش و اطمینان دست یافت.

نکته ادبی: تغییر از فضای عاشقانه به فضایِ سکینه و آرامش.

فرستاد از آموزگاران کسی به اصطخر و کرد استواری بسی

کسانی را به عنوان آموزگار و حاکم به اصطخر فرستاد و در آنجا استحکامات بسیاری بنا کرد.

نکته ادبی: اشاره به مدیریتِ استراتژیک اسکندر.

نبشت آن سخنها که بودش مراد ز پیروزی مرز مشگین سواد

آنچه مرادش بود نوشت، از پیروزی در آن سرزمین مشکین‌سواد (هندوستان).

نکته ادبی: مشکین‌سواد صفت هندوستان به دلیل سیاهیِ پوست مردمان یا غنایِ آن است.

که کار آنچنان شد به هندوستان که باشد مراد دل دوستان

که کارها در هندوستان به گونه‌ای پیش رفت که مطابق آرزوی دوستان است.

نکته ادبی: بیانِ موفقیت سیاسی.

زکین خواهی کید پرداختم چو شد دوست با دوست در ساختم

از کینه‌توزی با کید دست کشیدم و چون با او دوست شدم، با هم کنار آمدیم.

نکته ادبی: بیانِ تغییر رویکرد از جنگ به صلح.

به قنوج خواهم شدن سوی نور خدا یار بادم در این راه دور

به سوی قنوج خواهم رفت، خدا در این راه طولانی یار و یاور من باشد.

نکته ادبی: اشاره به مقصدِ بعدیِ لشکرکشی.

ببینم کز آنجا چه پیش آیدم مگر کار بر کام خویش آیدم

ببینم از آنجا چه پیش می‌آید، شاید کارها مطابق میلم پیش رود.

نکته ادبی: بیانِ توکل و امید.

توئی نایب ما به هر مرز و بوم ز دریای چین تا به دریای روم

تو نایب من در هر سرزمین و دیاری هستی، از دریای چین تا دریای روم.

نکته ادبی: تفویض قدرت به زیردستان.

جهان را به پیروزی آواز ده ز ما مژدهٔ خرمی باز ده

در جهان پیروزی را جار بزن و از جانب ما مژده شادی به همه برسان.

نکته ادبی: دستور به برپاییِ جشنِ پیروزی.

سپاهی و شهری و برنا و پیر که از ملک ما هستشان ناگزیر

هر سپاهی و شهروندی، جوان و پیر، که از ملک ما ناگزیر است (تبعه ماست).

نکته ادبی: تأکید بر جامعیتِ فرمانروایی.

دل هر یکی را ز ما شاد کن دعا خواه و دانش ده و داد کن

دل‌هایشان را شاد کن و برایشان دعا کن و دانش و عدل را میانشان گسترش بده.

نکته ادبی: توصیه به عدل و داد.

نبشت این چنین نامه از هر دری فرستاد پیکی به هر کشوری

چنین نامه‌ای را از هر بابی نوشت و پیکی به سوی هر کشوری فرستاد.

نکته ادبی: اشاره به مدیریتِ ارتباطات.

عروس گرانمایه را نیز کار برآراست تا شد به یونان دیار

کارِ عروس گرانمایه را نیز سامان داد تا به دیار یونان فرستاده شود.

نکته ادبی: حفاظت از خانواده.

سپه دادش از استواران خویش همان استواری ز حد کرد بیش

سپاهی از معتمدین خود را برای حفاظت از او گمارد، حتی بیش از حد معمول مراقبت کرد.

نکته ادبی: تأکید بر اهمیت امنیت عروس.

به پایین آن مهد پیرایه سنج فرستاد چندین شتر بار گنج

همراه آن کجاوه‌ای که عروس در آن بود، بارهای گنج بسیاری فرستاد.

نکته ادبی: توصیفِ بدرقه شاهانه.

دگر گنج را در زمین کرد جای نمونش نگهداشت با رهنمای

بقیه گنج‌ها را در زمین پنهان کرد و نشانه‌هایش را به راهنما سپرد.

نکته ادبی: تدبیرِ امنیتی برای حفظِ ثروت.

به دستور دانا وثیقت نوشت که از دانش و داد بودش سرشت

به وزیر دانا نامه‌ای محکم نوشت که سرشتش از دانش و داد بود.

نکته ادبی: تقدیر از وزیرِ خردمند.

خبر دادش از جملهٔ نیک و بد ز پیروزی نیکخواهان خود

او را از همه اخبار خوب و بد و پیروزی دوستانش آگاه کرد.

نکته ادبی: گزارش‌دهیِ دقیق.

به فارغ دلی چون بر آسود شاه سوی فوریان زد در بارگاه

وقتی شاه با خیالی آسوده از کارها فارغ شد، به سوی فوریان (قومِ فوریوس) حرکت کرد.

نکته ادبی: آغازِ فصلِ جدیدِ لشکرکشی.

ره و رسم شاهان چنان تازه کرد که هندوستان را پر آوازه کرد

رسم و آیین شاهان را چنان تازه کرد که آوازه هندوستان در همه جا پیچید.

نکته ادبی: تأکید بر اصلاحاتِ سیاسی.

به داد و دهش در جهان پی فشرد بدین دستبرد از جهان دست برد

با عدل و بخشش در جهان پایداری کرد و با این دست‌دراز کردنِ جوانمردانه، جهان را فتح کرد.

نکته ادبی: نتیجه‌گیری درباره فلسفه قدرت اسکندر.

می نوش می خورد بر یاد کی چو شاهان این دور بر یاد وی

می می‌نوشید و به یاد کید (پادشاه هند) بود، چنان‌که شاهان این دوره نیز به یاد او (اسکندر) باده می‌نوشند.

نکته ادبی: اشاره به ماندگاریِ یادِ شاه در تاریخ.