خمسه - شرف نامه
بخش ۴۰ - رفتن اسکندر به هندوستان
نظامیدرک و برداشت
هوش مصنوعیدرونمایه و پیام
این اثر، روایتی حماسی و در عین حال حکیمانه از عزمِ یک پادشاهِ جهانگشا برای فتح سرزمینی جدید و تقابل با پادشاهی دیگر است. در آغاز، متن با بهرهگیری از مفاهیمِ حکمتآمیز و نمادهای کیمیاگری، بر ناپایداریِ دنیا و بیهودگیِ دلبستگی به ثروتهای مادی تأکید کرده و انسان را به رهایی از حرص و آز فرا میخواند.
در ادامه، فضا تغییر کرده و به شرحِ لشکرکشی و اقتدارِ نظامیِ فاتح بدل میشود. پادشاه با تکیه بر قدرتِ سپاه و تقدیر، دشمن را در دوراهیِ سختِ تسلیم یا نابودی قرار میدهد. این بخش، نمایشِ غرور و توانمندیِ فاتحانی است که با شمشیر و تدبیر، مرزهای جغرافیایی را در مینوردند و در نهایت، هراسِ حریف و پذیرشِ شکستِ احتمالی، سرانجامِ این موازنه قدرت را پیش از وقوع نبرد رقم میزند.
معنای روان
ساقی، آن شرابِ همچون طلای گداخته را به من بنوشان، که گویی گوگردِ سرخ (مادهای کمیاب و کیمیاگر) از آن پدید آمده است.
نکته ادبی: اشاره به کیمیاگری؛ در ادبیات کلاسیک، گوگرد سرخ نماد اکسیرِ گرانبها و تحولبخش است.
آن را به من بده تا برای دردهایم دارویی بسازم و با آن مسِ وجودم را به طلای خالص تبدیل کنم.
نکته ادبی: کیمیائی کردنِ مس، کنایه از تعالیِ روح و تغییر ماهیتِ ناپاک به پاک است.
اسب را تندتر بران که دشت زیبا و دلانگیز است؛ عنان را نکش و باز نایست، زیرا مرکب بسیار خوشحرکت و جذاب است.
نکته ادبی: بارگی در اینجا به معنای اسب تندرو و مرکب است.
باید از این جهانِ ناپایدار و بیارزش، با نامی نیکو به سوی بهشتِ جاودان رهسپار شد.
نکته ادبی: جای زشت، کنایه از دنیا به اعتبارِ ناپایداری و فریبندگی آن است.
نباید دل به این دنیا بست که گنجهای عظیم قارون هم سرانجام در دلِ خاک دفن شدند و از بین رفتند.
نکته ادبی: گنج قارون نماد ثروتهای افسانهای است که سرانجامی جز نیستی نداشته است.
راهِ نجات و رستگاری در فروتنی و رهایی از تعلقات است، همانطور که خورشید با پراکنده کردنِ نور و بخشش، در آسمان جمع و کامل است.
نکته ادبی: افکندن در اینجا به معنی فروتنی و رها کردنِ بارِ دنیاست.
تا وقتی که بازار و دنیا پر از سختیها و رنجها (نیشها) باشد، سودِ تاجر و رهروِ این دنیا بیشتر است.
نکته ادبی: نیشتر نماد سختی و مصائب دنیاست که باعث هوشیاری و سود معنوی میشود.
اما وقتی راه از دشمنانِ خونخوار ایمن شود، سودِ تاجر و انگیزه برای تلاش کمتر میشود.
نکته ادبی: اشاره به این نکته که سختیها عامل تکاپو و رشد هستند.
در آن خزانهای که طلا یافتند، مسیرِ رسیدن به آن پر از خطر و همچون اژدها مهلک بود.
نکته ادبی: اژدها استعاره از خطرات بزرگ در مسیر دستیابی به مقاصد ارزشمند است.
همان پادشاهِ چربزبان که شیرینکار است، با هوشمندی چنین اندیشهای را از عمقِ جانِ خود بیرون کشید.
نکته ادبی: مغزِ کار کنایه از اصلِ ماجرا و اندیشهٔ عمیق است.
وقتی پادشاه از بلخ به سوی غزنین آمد، از آبهای شور و تلخ (مشکلات) به سلامت گذشت.
نکته ادبی: دریای تلخ استعاره از سختیها و موانعِ راه است.
از بس که در راهِ رسیدن به قدرت رنج کشید و سرکهفشانِ زمانه بر او سخت گرفت، آرزوی تسخیر هند در دلش پدیدار شد.
نکته ادبی: سرکه بر آستان آمدن کنایه از سختی کشیدن و تلخکامی است.
در این زمینه با خردمندان مشورت کرد، چرا که دولت و بخت و اقبال به او روی آورده بود.
نکته ادبی: بوسه بر پای زدن دولت، استعاره از فراهم شدن اسبابِ پیروزی است.
ایران را کاملاً فتح کردم و اکنون قصد دارم هندوستان را نیز مطیع خود سازم.
نکته ادبی: لکام به معنای لجام و دهنه اسب است که اینجا استعاره از تسلط و فرمانبرداری است.
وقتی به سوی کید (پادشاه هند) لشکرکشی کنم، کینه و دشمنی با او را کنار میگذارم (اگر تسلیم شود).
نکته ادبی: کید نام پادشاه هند است که ایهام به کلمه کید به معنای مکر و حیله نیز دارد.
اگر او همچون دیگران مطیعانه به خدمتِ من درآید، جز نیکی و بخشش چیزی از من نخواهد دید.
نکته ادبی: عنایت رسان بودن، کنایه از پادشاهیِ بخشنده و مهربان نسبت به مطیعان است.
و اگر او با من سرِ ستیز داشته باشد، میانِ من و او فقط شمشیرِ تیز داوری خواهد کرد.
نکته ادبی: گردنِ کید و شمشیرِ تیز، آرایه کنایه از نبردِ خونین است.
او را در میدانِ نبرد سرنگون خواهم کرد و در جایگاهی که شایستهاش بدانم، او را خواهم نشاند.
نکته ادبی: پهلو به پهلو گرداندن کنایه از به خاک افکندن و شکست دادن است.
وقتی با مرکبم به دوردستها برسم، تیغِ برندهام را بر سرِ «فور» (پادشاه هند) فرود خواهم آورد.
نکته ادبی: فور نام پادشاهی است که با اسکندر جنگید.
زمانی که تاج را از سرِ فور بربایم، سپاه را به سوی خانخانان (فرمانروایان دیگر) حرکت خواهم داد.
نکته ادبی: کلاه ربودن، کنایه از گرفتن قدرت و شکست دادن است.
سپس به سوی چاچ و طراز خواهم رفت و در یک یورش، تمامِ آن زمینها را فتح خواهم کرد.
نکته ادبی: ترکتاز کنایه از حمله سریع و برقآساست.
دلاورانِ سپاه و بزرگانِ دربار، با این تصمیم و اراده موافقت کردند و آن را پذیرفتند.
نکته ادبی: بزرگان بزم، کنایه از درباریان و سرداران ارشد است.
در روزی که ستارهی بخت با او همراه بود، نشانههای پیروزی و دولتِ او آشکار گشت.
نکته ادبی: نیکاختر بودن کنایه از خوشاقبالی است.
اسکندر با شکوهِ تمام به حرکت درآمد و مرکبش را همچون خورشیدِ درخشان روانه کرد.
نکته ادبی: سریرِ سپهر، کنایه از شکوه و جایگاهِ رفیع شاهانه است.
از غزنین به هندوستان وارد شد و از شکوهِ لشکرش، مسیرِ حرکت همچون باغی زیبا و سرسبز شد.
نکته ادبی: مانند بوستان شدنِ راه، کنایه از انبوهی و زیبایی سپاه اوست.
تصمیم گرفت که با قدرتِ عقل و خشم، شتابان به سوی کیدِ هندو حرکت کند.
نکته ادبی: مغز تاب آوردن کنایه از به خشم آمدن و فکر کردن است.
همچون ابری که همه جا را فرا میگیرد، به تاراجِ ملک او درآید و سرزمینش را به تیغ میسپارد.
نکته ادبی: میغ (ابر) استعاره از سپاهِ انبوه است.
اما او، بنا بر نظرِ خردمندان، کاری که از افرادِ نادان سر میزند را انجام نداد.
نکته ادبی: دیوانگان در اینجا نماد افرادِ بیخرد و عجول است.
یک پیکِ تندرو و چاپار را فرستاد و پیامی به هندوستان برای پادشاهِ آنجا ارسال کرد.
نکته ادبی: جریده به معنای سبکبار و سریعالسیر است.
که اگر قصدِ جنگ داری، سپاهت را بیرون بیاور، زیرا من همچون ابری سیاه و ویرانگر رسیدهام.
نکته ادبی: تشبیه خود به ابر سیاه، کنایه از قدرتِ هراسانگیز و فراگیر است.
و اگر کمر به خدمت و بندگیِ من بستهای، بدان که از تیغِ من در امان خواهی بود.
نکته ادبی: میان بستن کنایه از خدمتگزاری و تسلیم شدن است.
گلِ نرگس زمانی از خواب بیدار میشود که ابرِ بارانزا بر آن ببارد (و من هم زمانی به تو حمله میکنم که وقتش برسد).
نکته ادبی: اشاره به فصلی بودنِ حوادث و ضرورتِ آمادهباش.
گل آنگاه در باغ جلوهگری میکند که گرمای خورشید بر آن بتابد.
نکته ادبی: اشاره به زمانبندیِ دقیق برای بروز قدرت.
من آنچنان با شکوه میخروشم که جهان به جوش میآید و با حرکتِ من، دشت و کوه به لرزه در میآیند.
نکته ادبی: اغراق در وصفِ قدرتِ شاه برای ایجاد رعب در دلِ دشمن.
عقابِ دلاور در جایی آرام نمیگیرد که بتوان زیرِ پایش آبی را حبس کرد (اشاره به تندی و ناآرامیِ شاه).
نکته ادبی: استعاره از ناآرامی و همیشگی بودنِ تحرکِ شاه.
اگر آنجا حرکتی کوچک (به اندازه مویی) ایجاد شود، اینجا سرِ دشمن به مویی بند است (و نابود میشود).
نکته ادبی: کنایه از تسلطِ کامل و اشرافِ اطلاعاتیِ شاه.
و اگر کوهستانِ شما پر از تیغ و قلعه است، تیغِ من آن کوه را سوراخسوراخ میکند.
نکته ادبی: غارغار کردن کنایه از نابود کردن و به تباهی کشیدن است.
اگر گمان میکنی برای طمعِ گنجِ تو میآیم، بدان که در غرب، طلا بسیار بیشتر از این حرفهاست.
نکته ادبی: بیاهمیت جلوه دادنِ ثروتِ دشمن برای شکستنِ غرور او.
اگر هم برای دیدنِ زیبارویان شتاب دارم، در خوارزم زیبارویانِ درخشانتری یافت میشوند.
نکته ادبی: نفیِ انگیزه مادی برای جنگ.
من در این سرزمین به دنبالِ جواهر نیستم، چرا که در روم، سرمایهی بسیار بیشتری از اینها دارم.
نکته ادبی: تحقیرِ امکاناتِ دشمن در برابرِ ثروتِ فاتح.
آمدنم به هند برای شمشیرزنی است، من به دنبالِ شکارِ بزرگی همچون فیلِ مست هستم.
نکته ادبی: پیل مست کنایه از جنگجویانِ بزرگ و قدرتمند است.
از هند بدون یادِ من سخن نگو، که پولادِ (شمشیر) من هندیتر و برندهتر از هر تیغِ هندی است.
نکته ادبی: اغراق در وصفِ برندگیِ سلاحِ خویش.
اگر سرت را دوست داری از پرداختِ خراج سرپیچی نکن، وگرنه نه سر برایت میماند نه تاج.
نکته ادبی: تهدیدِ مستقیم به مرگ و نابودیِ پادشاهی.
فرستاده به دربارِ کید رسید و سخنانش را همچون دامِ صیادی بر سرِ او افکند.
نکته ادبی: سخن در هم افکندن کنایه از پیامِ تهدیدآمیز و پیچیده است.
سخنانِ تند و تیزی به او گفت که از آتشِ روزِ قیامت نیز گدازندهتر و سوزانتر بود.
نکته ادبی: تشبیه سخن به آتش برای نشان دادنِ شدتِ ترسآور بودن آن.
وقتی کید آن پیامِ آتشین و تند را شنید، راهِ رستگاری و نجات را در احتیاط و دوری از جنگ دید.
نکته ادبی: به پرهیز دیدن کنایه از این است که جنگ را عامل نابودی دانست.
زیرا او پیشتر خوابی در این باره دیده بود و از تعبیرِ آن خواب ترس داشت.
نکته ادبی: اشاره به نقشِ رویا در پیشگویی و تغییرِ ارادهٔ پادشاه.
همچنین از جهانگشاییهای اسکندر خبر داشت و میدانست که آسمان با او یار است.
نکته ادبی: سپهر یار بودن، کنایه از تقدیر و اقبالِ بلندِ شاه.
او میدانست که اسکندر با شاه دارا چه کرد و از حبشه تا بخارا چگونه پیروز شد.
نکته ادبی: اشاره به فتوحاتِ تاریخیِ اسکندر به عنوانِ هشداری برای کید.
رایِ پادشاه هند، دیگر بر آن نبود که از فرمان او سرپیچی کند و به جای اطاعت، راهِ فتنه و آشوب را پیش گیرد.
نکته ادبی: تافتن از فرمان به معنی سرپیچی کردن و پشت کردن به دستور است.
او (کید هندو) به خوبی دریافت که چگونه میتواند در برابر آن فشار و سختیِ جنگ، از رویارویی مستقیم با اسکندر پرهیز کند.
نکته ادبی: «تاب تیز» استعاره از فشارِ سوزانِ جنگ و دشمنیِ تندِ اسکندر است.
با زبانی نرم و متقاعدکننده شروع به سخن گفتن کرد و بسیار شاه (اسکندر) را ستایش نمود.
نکته ادبی: «آفرین یاد کردن» به معنای ستایش و مدح کردن است.
گفت که چون تو در جهان از همه هشیارتر هستی، پس شایستهتر از همه برای پادشاهی و فرمانروایی بر جهان میباشی.
نکته ادبی: تکیه بر خرد به عنوان مهمترین ویژگی یک حاکم در متون حماسی.
امیدوارم پایه و جایگاه تخت پادشاهی تو تا به ماه برسد و همواره راه برای خردمندی و وقار در وجود تو باز باشد.
نکته ادبی: «آزرم» در اینجا به معنای حیا، وقار و خردمندی در رفتار است.
من هیچگاه کار نادرستی علیه تو انجام ندادهام، پس دلیل اینکه به جنگ من آمدهای چیست؟
نکته ادبی: استفهام انکاری برای نشان دادن مظلومیت و بیگناهی خود.
اگر گنجی میخواهی، آن را تقدیمت میکنم و اگر تاج و تخت مرا میخواهی، آن را از سر برمیدارم و به تو میسپارم.
نکته ادبی: «افسر از سر انداختن» کنایه از تسلیم قدرت و مقام است.
و اگر میل داری که جان مرا بگیری، با نهایت تواضع و فرمانبرداری، آماده تسلیم در برابر تو هستم.
نکته ادبی: «به دندان گرفتن» کنایه از اوج فروتنی و پذیرشِ بارِ سنگینِ اطاعت است.
و اگر حتی کسی را (به عنوان نماینده) بفرستی، تمام گنج و تخت و مقامم را به او میسپارم.
نکته ادبی: «کلاه» استعاره از مقام و سلطنت است.
من هرگز از دایره غلامی و بندگی تو خارج نمیشوم؛ اسکندر خداوندگار و سرور من است و من چاکر او هستم.
نکته ادبی: اشاره به سلسلهمراتب قدرت در نظامهای پادشاهی کهن.
اگر تو با غرور رفتار کنی، من با فروتنی رفتار میکنم، شاید که از بندهات خشنود شوی و صلح برقرار گردد.
نکته ادبی: تقابل «ناز» و «نیاز» آرایه تضاد زیبایی ایجاد کرده است.
و اگر ماجرا به گونهای دیگر باشد که پادشاه اصرار به جنگافروزی و دشمنی داشته باشد...
نکته ادبی: «باژگونه» به معنای وارونه یا برعکس است.
من از ستیزهجویی تو دوری میکنم و میدان جنگ را ترک میکنم، چرا که جنگیدن در برابر تو مانند انداختنِ کوزه در زیر پای فیل، عملی بیهوده و نابودکننده است.
نکته ادبی: «دبه در پای پیل انداختن» ضربالمثلی قدیمی برای کارهای بیفایده و بیسرانجام.
وقتی من از میدان نبرد تو روی برگردانم، چون حریفی در برابر تو نیست، تصمیم تو برای کشتن من، بیمورد و باطل میشود.
نکته ادبی: اشاره به این منطق که بدون وجود دشمن، انگیزهای برای کشتار باقی نمیماند.
اگر قصد داری مرا دستگیر کنی، من از اینجا میروم؛ چرا باید بیهوده دردسر بکشم و در بند بیفتم؟
نکته ادبی: «شکم گرفتن» کنایه از گرفتاری و رنج کشیدن است.
اگر لشکری بیاوری، من ناتوان نیستم و جایی نمیمانم؛ به جای دیگری میگریزم، چون دنیا وسیع است.
نکته ادبی: اشاره به استراتژیِ حفظِ بقا به جای شهادتِ بیهوده.
اما اگر پادشاه پیمانی با من ببندد، به شرطی که آن پیمان محکم و راستین باشد...
نکته ادبی: تاکید بر اهمیت وفای به عهد در دیپلماسی.
که به من خیانت نکند و به غارت نپردازد، و از این راه، کشمکش را کنار بگذارد.
نکته ادبی: «غدر» به معنای خیانت و بدعهدی است.
چهار هدیه به او میدهم که بینظیر هستند و از حیث تازگی، برتر از ستارگان آسمان میباشند.
نکته ادبی: «بیپنجمند» یعنی چهار موردی که دومی ندارند و یگانهاند.
نخست، دخترم را به عقد شاه درمیآورم؛ دختری که مانند ماه و خورشید تابان و زیباست.
نکته ادبی: اشاره به رسم دیرینه پیوندهای سیاسی از طریق ازدواج.
دوم، جامی از یاقوت ناب که هرگز با نوشیدن شراب از آن، محتوایش تمام نمیشود.
نکته ادبی: اشاره به جنبه اسطورهای و سحرآمیز هدایا.
سوم، فیلسوفی که گره از رازهای پنهان میگشاید و راهنمای اسرار آسمانهاست.
نکته ادبی: تأکید بر جایگاه والای علم و فلسفه نزد فرمانروایان.
چهارم، پزشکی خردمند و چابکدست که دردمندان را سلامت میبخشد.
نکته ادبی: پزشک به عنوان یکی از نمادهای عالیِ تمدن و رفاه.
با این هدایا، نسبت به شاه حقشناس و وفادار خواهم بود؛ اگر شاه بپذیرد، من نیز این صلح و دوستی را میپذیرم.
نکته ادبی: اشاره به تعامل دوجانبه در قراردادهای سیاسی.
فرستاده (اسکندر) پذیرفت که اگر این چهار هدیه را برای پادشاه ببری، کافی است.
نکته ادبی: نمایشِ قدرت اقناعگری کید هندو.
در این کشور (روم)، شاه تو را به نام میشناسد و با پیوند خویشاوندی تو را گرامی میدارد.
نکته ادبی: «پیوند» اشاره به ازدواجِ دختر کید با اسکندر دارد.
او نام تو را در میان بزرگان بلندآوازه میکند و از برآورده کردن خواستههای تو سر باز نمیزند.
نکته ادبی: «کام» به معنای آرزو و خواسته است.
کید هندو که فردی هوشیار و خردمند بود، در این کار کوچکترین تردید یا لغزشی به خود راه نداد.
نکته ادبی: «در پای لغزیدن» استعاره از تردید و ترس است.
یکی از بزرگان و پیران نامدار هند را همراه با فرستاده پادشاه (اسکندر) روانه کرد.
نکته ادبی: استفاده از بزرگان قوم برای تأیید و تضمین پیمان.
با این شرط، پیمانی بستند که در آن سخنان چرب و شیرین (متقاعدکننده) با هم آمیخته بود.
نکته ادبی: «چرب و شیرین» کنایه از کلام دلنشین و تأثیرگذار.
فرستادگان (رومی) و آن پیر هندی، با شادی راهی شدند.
نکته ادبی: شادمانی نشانه موفقیت دیپلماتیک است.
آنها به دربار شاه (اسکندر) رسیدند و در آنجا همچون گلهایی که شکوفه دادهاند، جلوهگر شدند.
نکته ادبی: تشبیه ورود هیئت دیپلماتیک به شکفتن گلها.
وقتی آن فرستاده هندی سراپرده و خیمه شاه را دید، گویی ماه درخشانی را در میان خیمهها مشاهده کرد.
نکته ادبی: «خیمه ماه» اشاره به شکوه و جلال اردوگاه اسکندر است.
او وارد شد و در برابر شاه سجده کرد و پیامی را که با خود آورده بود، به عرض شاه رساند.
نکته ادبی: «زمین را به تارک برفتن» (یا زمین بوسیدن) کنایه از نهایت ادب و کرنش.
وقتی پیامهای پیشین بازگو شد، در مورد وعدههایی که پذیرفته شده بود، گفتگو کردند.
نکته ادبی: اشاره به تداوم مذاکرات.
او آن چهار تحفه بینظیر را برای شاه توصیف کرد، که هیچکس دیگری چنین دارایی ارزشمندی نداشت.
نکته ادبی: «دستگاه» در اینجا به معنای بضاعت و دارایی است.
دل شاه از شنیدن آن توصیفات پر از شور و اشتیاق شد و آنچه را شنیده بود، آرزوی داشتنش را کرد.
نکته ادبی: این بیت نشاندهنده قدرتِ اقناعگریِ کلام کید هندو است.
شاه چنان در عزم خود برای به دست آوردن آن هدایا مصمم بود که لحظهای درنگ نکرد.
نکته ادبی: نشاندهنده حرص و میل شاه برای دستیابی به تحفهها.
سپس با آن فرستاده خوشسخن هندی، با سوگند و پیمان و رعایت احترام، وارد گفتگو شد.
نکته ادبی: «آزرمجوی» یعنی کسی که به دنبال حفظ حرمت و احترام است.
اسکندر، بلیناس (فیلسوف و فرستاده) را به همراه بزرگان دیگر و گنجینهای گرانبها نزد کید هندو فرستاد.
نکته ادبی: «بلیناس» نامی تاریخی در داستانهای اسکندر است.
نامهای را که به کید نوشته بود، مهر و موم کرد و با این کار، فضای هند را مانند روم (متحد خود) ساخت.
نکته ادبی: «هندوی روم کرد» استعاره از همراه کردن هند با سیاستهای روم است.
نامهای از جانب اسکندر (که مانند اژدها و شیری تند و قوی است) برای کید (که او هم دلاور است) نوشت.
نکته ادبی: استعارههای حماسی برای نشان دادن قدرت و هیبت پادشاهان.
در آن نامه، ترفندها و فریبندگیهای فراوانی به کار برده بود که نویسندگان از آن برای پیشبرد اهداف استفاده میکنند.
نکته ادبی: اذعان شاعر به زیرکی و مکر در نامهنگاریهای سیاسی.
بسیاری از شرایط را برای عذرخواهی و رعایت ادب نسبت به او، با دلی گرم (مشتاق) در نامه گنجانده بود.
نکته ادبی: تلفیق سیاست و ادب برای دستیابی به صلح.
هنگامی که نویسنده، این پیماننامه را نگاشت، آن را همچون عطری خوشبو و باوقار نوشت.
نکته ادبی: «مثال» به معنای فرمان یا نامه رسمی است.
بلیناس به همراه کاردانان رومی، از آن مرز و بوم به سوی سرزمین کید حرکت کردند.
نکته ادبی: حرکت نمادین دیپلماتها به سوی مقصد.
وقتی آن دانای رومی به سرزمین هند رسید و به لشگرگاه هندو وارد شد.
نکته ادبی: «ترکتاز» در اینجا به معنای تاختوتاز و ورود سریع و قدرتمند است.
دل کید هندو را پر از نور و پذیرش یافت، و از مکر و سیاستهای اسکندر، هیچ گزندی به هندو نرسید.
نکته ادبی: «نور یافتن دل» کنایه از روشنبینی و رضایت قلبی است.
او (فرستاده) طبق آیین شاهان، نسبت به کید که خود صاحب قدرت و سلطنت بود، احترام و پرستش نشان داد.
نکته ادبی: اشاره به رعایت آداب دیپلماتیک و تشریفات درباری.
نامه را بوسید و با احترام پیش برد و کلید خزانه را به نماینده هندی سپرد.
نکته ادبی: نشانه تسلیم و اطمینان طرفین به یکدیگر.
نامه نویسنده دلاور (اسکندر) را خواند؛ نامهای که شکوهش چنان بود که آسمان در برابرش سر تعظیم فرود میآورد.
نکته ادبی: مبالغه درباره عظمت نامه و هیبت اسکندر.