خمسه - شرف نامه
بخش ۳۵ - رفتن اسکندر به کوه البرز
نظامیدرک و برداشت
هوش مصنوعیدرونمایه و پیام
بخش نخستین این متن با رویکردی فلسفی و اخلاقی، به نکوهش دلبستگی به مال و ثروت دنیا میپردازد. شاعر با ظرافت استدلال میکند که ثروت، برخلاف تصور عمومی، نه مایه قدرت که عامل بند و زنجیرِ روح است. از نگاه متن، کسی که دل از تعلقات دنیوی برکند و درویشصفت زندگی کند، به پادشاهی حقیقیِ جهان میرسد و از ترس دزد و شحنه و غمِ افزونخواهی در امان است.
در ادامه، فضای متن از وعظ و حکمت به سمت حماسه و داستان میل میکند. اسکندر، پادشاهی خردمند و جهانجوی، با هماندیشی بزرگان و فرماندهان خود، برای لشگرکشی بزرگ و تسخیر جهان برنامهریزی میکند. این بخش، تصویرگرِ عزم راسخ یک حاکمِ استراتژیک است که نه تنها به قدرت نظامی، بلکه به نظم، برنامهریزی دقیق، و وفاداری بیقید و شرط سپاهیانش تکیه دارد تا مرزهای دانش و قدرت را گسترش دهد.
معنای روان
به آن شراب سرخرنگی که همچون جیوه، باطن آدم را آشکار و شفاف میکند، نیازمندم.
نکته ادبی: شیر شنگرفگون استعاره از شراب ناب و قوی است؛ شنگرف مادهای معدنی به رنگ قرمز است.
آن را به من بده که به سیمابِ خون (اشاره به حالت روحی خاص یا الکیمیا) تبدیل شدهام و با ناخن، زخمی بر آن زدهام.
نکته ادبی: سیماب خون به معنای جیوه خونرنگ است که در عرفان و کیمیاگری کهن کنایه از تحول وجود است.
ای کسی که همتی بیدار و صبحخیز داری، من تصمیم دارم که امواجِ کلام و سخن را خرد و تحلیل کنم.
نکته ادبی: صبحخیز استعاره از کسی است که در طلب حقیقت است.
میخواهم با سخنان ارزشمند (زرین)، حقایق و گوهرها را به دست آورم و سرِ کسانی که مطیع و زیردست هستند را به سنگ بکوبم (غلبه کنم).
نکته ادبی: سر به سنگ کوبیدن کنایه از شکست دادن دشمن است.
پول و ثروت، چه زمانی میتواند غیرت و شجاعت (زهره) را به دست آورد که بتواند صاحب دین و ایمان را زیردست خود کند؟ (هیچگاه).
نکته ادبی: زهره در اینجا به معنای جرئت و دلیری است.
زر و ثروت تنها برای زینت و زیور است؛ اگر آن را بند و قیدِ خود کنی، همان ثروت برایت زنجیری میشود.
نکته ادبی: آرایه تضاد بین زیور و بند به خوبی آشکار شده است.
ثروتمندی که طلاهایش را زیر خاک پنهان کرده است، شب و روز از دست دزدان در هراس است.
نکته ادبی: این بیت به رنجِ حفظِ ثروت اشاره دارد.
فردِ تهیدست اگر به فکرِ ثروت بیفتد، آرزویِ داشتنِ گنج او را مانندِ توانگر میکند (یعنی رنج توانگری را پیش از رسیدن به آن میکشد).
نکته ادبی: تمنای گنج، خود نوعی بند است.
وقتی از ثروت، آرزوی ثروتِ بیشتری پیدا شود، کسی که درویشتر (بینیازتر) باشد، توانگرتر است.
نکته ادبی: ایهام در واژه توانگر (کسی که بینیاز است).
جهانِ حقیقی متعلق به کسی است که درویش و بینیاز است؛ چرا که او هم خودش را و هم خویشانش را دارد.
نکته ادبی: بازی کلامی با واژه خویش (خود و فامیل).
فرد بینیاز، شب و روز با آرامش زندگی میکند و نه از مامور حکومتی (شحنه) میترسد و نه نگران دزد است.
نکته ادبی: شحنه در قدیم به معنای داروغه یا مامور اجرای احکام بود.
ثروت فراوان، غم و اندوهِ فراوان به همراه دارد؛ کسی که دنیای کمی دارد، غم و غصهاش نیز اندک است.
نکته ادبی: رابطه مستقیم بین دارایی و غم که نکتهای حکیمانه است.
راویِ داستانِ گوهرهای درخشان، از آن گوهرِ زرافشان (اسکندر) خبر داد.
نکته ادبی: اشاره به راوی داستان که قصد دارد به قصه اسکندر بپردازد.
هنگامی که اسکندر (سالار جمشیدهوش) هوشیار شد، چند جرعه شراب به یادِ نوشابه (ملکه) نوشید.
نکته ادبی: نوشابه نام ملکه بردع در داستانهای اسکندر است.
با ریحان و ریحانچهرهای که دل را روشن میکرد، چند روزی را با بزرگان و پادشاهان سپری کرد.
نکته ادبی: ریحان در اینجا استعاره از معشوق یا زیبایی است.
یک روز برای انجام کاری مهم نشست و بساطی همچون فصل نوبهار آراست.
نکته ادبی: نوبهار کنایه از تجمل و شکوه است.
لشکری چنان عظیم از انجمنِ بزرگان گرد آورد که ستارگانِ آسمان در مقابلِ آن شکوه ناپدید شدند.
نکته ادبی: اغراق در کثرتِ سپاهیان.
بزرگانِ سپاه را فراخواند و با احترامِ تمام، هر کدام را بر جایگاه خود نشاند.
نکته ادبی: گرامیکنان به معنای با احترام دعوت کردن است.
کارکشتهترین افرادِ روزگار گرد آمدند و از دانش و فرهنگِ پادشاه بهرهمند شدند.
نکته ادبی: فرهنگ در اینجا به معنای خرد و تدبیر است.
شاه از آرزوهای قلبی خویش، سخنهای گوناگونی را به میان آورد.
نکته ادبی: هر دستی کنایه از موضوعات مختلف و متنوع است.
گفت که دیشب چنان هوسی در دلم افتاد که بدونِ مشورت با شما نمیتوانم نفس بکشم (آرام شوم).
نکته ادبی: نفس برنیاوردن کنایه از بیقراری است.
با نیروی تدبیر و رایِ شما بزرگان، من جهان را از کران تا کران در مشتِ خود میبینم.
نکته ادبی: رای به معنای اندیشه و استراتژی است.
پیش از این قصدِ رفتن به روم را داشتم، اما روزگار و چرخِ گردون، عنانِ من را از آن مسیر منصرف کرد.
نکته ادبی: بسیچ به معنای تصمیم و قصدِ سفر است.
تصمیم دارم تا زمانی که تمامِ این سرزمینها را نگردم، روی خود را به سمت روم برنگردانم.
نکته ادبی: تاکید بر وسعتِ عزمِ اسکندر.
در تمام نقاط آباد و ویرانِ جهان حضور مییابم و کلِ ملکِ عالم را به چنگ میآورم.
نکته ادبی: نشست آوردن به معنای اقامت کردن یا تسلط یافتن است.
بر مردمانِ سرزمینِ سنجابیان غلبه میکنم و بر سکههای سیمینِ سرزمینهای شمالی (سقلابیان) نامِ خود را حک میکنم.
نکته ادبی: دستپیچی کنایه از تسلط یافتن است.
به هر سرزمین و دیاری که بروم، جستوجو میکنم تا ببینم خوشدلترین آدمِ آنجا کیست.
نکته ادبی: خوشدلی به معنای سعادت و آرامش درونی است.
از آن خوشدلی بهرهای میگیرم، شاید که سخنِ حق (همچون آهن بر آهن) در وجودم کارگر افتد.
نکته ادبی: تمثیل آهن بر آهن برای بیانِ تاثیرگذاریِ کلام یا حقیقت.
نخستین قدمِ من در این کوچگاهِ دنیا، از سمتِ البرز خواهد بود.
نکته ادبی: کوچگاه کنایه از دنیا است.
و از آن مسیرِ فرخنده به دشت میرسم و سپس از صحرا به سمت دریا تغییر مسیر میدهم.
نکته ادبی: کوچِ فرخ کنایه از حرکتِ بابرکت است.
به تماشای دریای خزر مینشینم و با جرعهای از شراب، آنجا را به گوهر افشانی (شادی) متبرک میکنم.
نکته ادبی: گوهر افشان کنایه از بخشش و شادی است.
وقتی سپاه را به کنار دریا برسانم، یک هفته به تفریح و شکار میپردازم.
نکته ادبی: موکب به معنای سپاه و همراهان پادشاه است.
ببینم که سرنوشت و زمانه مرا به چه سمتی هدایت میکند و عزمِ من چگونه خواهد شد.
نکته ادبی: زمانه به معنای تقدیر و سرنوشت است.
شما هر یک در این باره چه میگویید؟ میدانید که دولت و پیروزی هرگز از افرادِ راستگو و صادق روی برنمیگرداند.
نکته ادبی: دولت در قدیم به معنای بخت و اقبال و پیروزی بود.
تمام سپاهیان زمین را بوسیدند و گفتند که تدبیرِ ما همان تدبیرِ شماست (ما رایِ مستقلی نداریم).
نکته ادبی: زمین بوسیدن کنایه از نهایتِ تسلیم و احترام است.
هر جا که تو قدم بگذاری، ما سر مینهیم و هر فرمانی دهی، آن را تاجِ افتخارِ خود میدانیم.
نکته ادبی: افسر نهادن کنایه از پذیرشِ فرمان است.
اگر دستور دهی که جای ما در میانِ آب و آتش باشد، رای و نظرِ ما از فرمانِ تو سرپیچی نخواهد کرد.
نکته ادبی: آب و آتش کنایه از دشوارترین شرایط است.
اگر ما را از کوه به زمینِ خاکی پرتاب کنی، میافتیم و هیچ ترسی (باکی) در دل نداریم.
نکته ادبی: باک داشتن به معنای ترسیدن است.
راهِ ما همان راهِ پادشاه است و خدمت کردن به او تنها وظیفه ماست.
نکته ادبی: راه برداشتن کنایه از دنبال کردنِ هدفِ واحد است.
شاه از شنیدنِ سخنانِ آنان آسودهخاطر شد و به گرمی از آنها قدردانی کرد.
نکته ادبی: نوازشگری کنایه از تحسین و پاداش دادن است.
با آرامش و تدبیر، حرکتِ خود را آغاز کرد و درهای خزینه را برای سپاهیانش گشود.
نکته ادبی: بسیچیدن به معنای آمادهسازی است.
بزرگان و سرکشانِ سپاه را با گنجهایش بینیاز کرد، هرچند حمل کردنِ این همه گوهر، لشکر را به رنج انداخت.
نکته ادبی: گردنکشان استعاره از پهلوانان و بزرگانِ سپاه است.
پادشاه وقتی دید که حملِ اینهمه طلا و زر، برای سپاهیانش سنگینی و سختی ایجاد کرده است...
نکته ادبی: گران گشتن سر کنایه از سنگینیِ بارِ مسئولیت یا سختیِ حملِ بار است.
در آن پیشبینی و تدبیر، عقل را به کار گرفت و نگرانِ چشمزخم و حوادثِ ناگوار شد.
نکته ادبی: چشم بد کنایه از بدخواهی و حادثه است.
به دلیلِ گنجهای فراوانی که داشت، در هر مسیری که قدم میگذاشت، راه را برای خود هموار و ممکن میساخت.
نکته ادبی: دشوار داشتن کنایه از سختگیری یا آمادهسازیِ مسیر است.
در کوه و صحرا و هنگام سختی، سپاهیانش گنجینهها را تا فلک (به زحمت) حمل میکردند.
نکته ادبی: به گردون کشیدن کنایه از زحمتِ بسیار است.
وقتی این فکر به ذهنِ جهانجویِ اسکندر رسید که تمامِ زمین را تحتِ سلطه و نظمِ خود درآورد...
نکته ادبی: گلین گوی استعاره از زمین (کره خاکی) است.
به شناختِ مسیرها و منزلگاههای زمین پرداخت و پستی و بلندیها و تری و خشکی آن را سنجید.
نکته ادبی: قیاس رساندن کنایه از ارزیابی و محاسبه است.
دقیقاً دانست که زمین چقدر پستی و بلندی دارد و طول و عرضِ آن چه اندازه است.
نکته ادبی: اشاره به نقشهبرداری و جهانشناسیِ اسکندر.
از تمامِ عدل و ظلمهای جاری در جهان آگاه شد و هر کسی را که از راهِ حق منحرف شده بود، هدایت کرد.
نکته ادبی: داد و بیداد به معنای عدالت و ظلم است.
بساط ستم را از میان بردارید تا مردم آزاده، از ترسِ کشته شدن و خونریزی در امان بمانند.
پادشاه برای حفظ امنیت، دژی بنا کرد و برای رسیدن به هدف نهایی و مدیریت وضعیت، دست به اقداماتی زد.
او از طولانی بودن مسیر و خطرات احتمالی آن نگران بود، زیرا میدانست راه طولانی، دردسر و هلاکت به همراه دارد.
نمیخواست حاصل تلاش و رنج سپاهیانش هدر برود یا روزی دشمنان بر این گنجینهها دست یابند.
سپاهیان را دید که با غنیمتهای فراوان سنگین شدهاند و با دیدن این حجم از ثروت، ترسِ طمعورزی و فساد در آنها به دلش افتاد.
دلیل اول: کسانی که اشباع شده و سیر هستند، دیگر به سختی نمیجنگند، زیرا میترسند در نبرد، داشتههایشان (رخت و اموال) را از دست بدهند.
دلیل دوم: کسانی که حریص و سیرناپذیر هستند، به طمع رسیدن به ثروت بیشتر، با خشونت و شتابزدگی میجنگند.
از میان فرزانگان که تحت حمایت الهی بودند، صد و سیزده نفر با پادشاه همراه بودند.
همگی آنها اهل انجمنسازی و ستارهشناسی (منجم) و در تدبیرِ هر کاری، صاحب نظر و قیاس بودند.
از میان آن گروه، در دربار پادشاه، «بلیناس» فرزانه به عنوان برگزیده و انتخاب اول مطرح بود.
برای هر کاری از او راهکار میخواستند، زیرا با نظر او، گرهِ هر مشکلی باز میشد.
درباره سختیهای راه و محافظت از چنان گنجی، با او که کارشناس امور بود، مشورت کرد.
پاسخِ آن دانایِ آیندهنگر این بود که پادشاه باید گنج را در زمین پنهان کند.
سپاهیان نیز باید به فرمان شاه، گنجها را در ویرانهها دفن و پنهان کنند.
برای گواهی و نشان دادن جایگاه گنج، هر یک از آنها باید طلسم و نشانی خاص بر آن بگذارند.
تا وقتی کسانی از راه دور بازگشتند، بتوانند از هر چاه تاریکی، گنج را پیدا کرده و به نور (ثروت) برسند.
گواهی که برای گنج خود میآورند، باید نشاندهنده سوابق و کارهای گذشته باشد.
شاه این تدبیر را برای جهان بسیار عالی دید، اما در نظر سپاهیان، این رای نوعی ملامت و محرومیت به شمار میآمد.
شاه دستور داد گنج را زیر زمین دفن کنند و طلسمی برای محافظت بر آن قرار داد.
دستور داد هر کس گنجی دارد، آن را پنهان کند، چرا که حمل و نگهداری آن باعث رنج و دردسر است.
هر یک در آن کوه و دشت پراکنده شدند، گنج را زیر خاک پوشاندند و خود بازگشتند.
هر کس جداگانه بر سرِ مال خود، شکلی و نمادی به عنوان طلسم ایجاد کرد.
تقدیر و روزگارِ ناپایدار چنان چرخید که آموزگار و شرایط پادشاه دگرگون شد.
شاه با روشی دیگر وارد سرزمین روم شد و گنجها در آن سرزمینِ قبلی باقی ماندند.
لشکرش نیز به دلیل داشتنِ ساز و برگ کافی، دیگر نیازی به آن گنجهای پنهانشده احساس نکرد.
چون غنیمتهای فراوان و آشکار در دست داشتند، دیگر به سراغ گنجهای پنهان نرفتند.
هنگامی که در سرزمین روم ساکن شدند، از کشمکشهای دنیا دوری گزیدند و پای از کار جهان کشیدند.
دیر و عبادتگاهی سنگی و عظیم بنا کردند و آن را عبادتگاه عمومی مردم قرار دادند.
تمام نقشهها و راهنمای گنجها (گنجنامه) را به مسئول آن دیر سپردند.
تا هر کسی که به راستی خداپرست و صالح باشد، از طریق آن نقشهها به گنج دست یابد.
هنوز هم در آن دیر قدیمی، بسیاری از آن نقشهها و راهنمای گنج و اموال باقی مانده است.
کسانی که با خلوص نیت به خدمتگزاری آن معبد مشغولاند...
از آن نقشهها، اندکی یا بسیار، در اختیارشان قرار میگیرد.
آنها میآیند و طلسم آن گنجدان را میشکنند و با رنج خود به آن گنج دست پیدا میکنند.
مگر اینکه دولت و اقبالِ نیک، رنجِ این کار را نصیب من کرده باشد که پایم اینگونه به گنج فرو رفته است (یعنی به گنج رسیدهام).