خمسه - شرف نامه

نظامی

بخش ۳۴ - بزم اسکندر با نوشابه

نظامی
بیا ساقی از باده جامی بیار ز بیجاده گون گل پیامی بیار
رخم را بدان باده چون باده کن ز بیجاده رنگم چو بیجاده کن
به جشن فریدون و نوروز جم که شادی سترد از جهان نام غم
جهاندار بنشست بر تخت خویش نشستند شاهان سرافکنده پیش
نوازندگان می و رود و جام برآراسته دست مجلس تمام
می نوش و نوشابهٔ چون شکر عروسان به گردش کمر در کمر
در آن مجلس اسکندر فیلقوس نکرد التفاتی به چندان عروس
یکی آنکه خود بود پرهیزگار دگر در حرم کرد نتوان شکار
یکایک همه لشگر از شرم او نگشتند یک ذره ز آزرم او
هوا سرد و خرگاه خورشید گرم زمین خشگ و بالین جمشید نرم
برون رفت از چاه دلو آفتاب به ماهی گرفتن سوی حوض آب
درم بر درم کیسهٔ کوه و شخ گره بسته چون پشت ماهی ز یخ
دمه دم فروگیر چون چشم گرگ شده کار گرگینه دوزان بزرگ
سرین گوزن و کفلگاه گور به پهلوی شیران درآورده زور
کباب تر از ران آهوی تر نمک ریخته آب را بر جگر
ز باریدن ابر کافور بار سمن رسته از دستهای چنار
بنفشه نکرده سر غنچه تیز چو برگ بهار آسمان برف ریز
درخت گل از باد آبستنی شکم کرده پر بچه رستنی
دهن ناگشاده لب آبگیر که آمد لب سبزه را بوی شیر
صبا بلبلان را دریده دهل ز نامحرمان روی پوشیده گل
شده بلبله بلبل انجمن چو کبک دری قهقهه در دهن
ز رخسار میخوارگان رنگ می بهر گوشه ای گل برآورده خوی
به عذر شب دوش فرمود شاه که آتش فروزند در بزمگاه
برآراست از زینت و زر و زیب چو باغ ارم مجلسی دل فریب
درو آتشی چون گل افروخته گل از رشک آن گلستان سوخته
شده خار از آتش چون زر به دست نه چون خار زردشتی آتش پرست
به مشکین زکال آتش لاله رنگ درافتاده چون عکس گوهر به سنگ
به آتش بر آن شوشهٔ مشک سنج چو مار سیه بر سر چاه گنج
ز بی رحمتی داده پیر مجوس سواد حبش را به تاراج روس
ز هندوستان آمده جوزنی بهر جو که زد سوخته خرمنی
مغی ارغوان کشته بر جای جو بنفشه دروده به وقت درو
سیاهی به مازندران برده مشک بدل کرده با شوشهٔ زر خشک
ز هندو زنی خانه پر خون شده همه آبنوسش طبر خون شده
به چین کرده صقلابیی ترکتاز سموری به برطاسیی کرده باز
بلالی برآورده آواز خوش صلا داده در روم و خود در حبش
بر آواز او زنگی قیرگون گشاده ز دل زهره وز دیده خون
دبیری قلم رسته از پشت او قلمهای مشکین در انگشت او
نشسته جوانمردی اطلس فروش ز خاکستری پیر زن درع پوش
ز بهر پلاسی رسن تافته بجای پلاس اطلسی یافته
چو در کوره ای مرد اکسیر گر فرو برده آهن برآورده زر
شراره که اکسیر زر ساخته ز هر سو به دامن زر انداخته
به خار از بر شعلهٔ آذری چو بر سرخ گل شعر نیلوفری
سفالی ز ریحان برآراسته به ریحانی از بیشه ها خاسته
نه آتش گل باغ جمشید بود کلیچه پز خوان خورشید بود
فروزندهٔ گوهر نیک و بد رفیق مغ و مونس هیربد
شکفته گلی خورد او خار بن به دیدار تازه به گوهر کهن
ترنم سرای تهی مایگان پیام آور دیگ همسایگان
ترنگا ترنگی که زد ساز او به از زند زردشت و آواز او
بدین زندگی آتش زند سوز بر افروخته شاه گیتی فروز
چو برگ گل سرخ بر شاخ سرو بر او گاه دراج و گاهی تذرو
ز بسد چناری برافراخته بر او کبک نالنده چون فاخته
اگر پای بط بر سر آرد چنار بر او سینهٔ بط زند زیر زار
تن بط بود در خور آبگیر چو بر آتش آری برآرد نفیر
در آن باغ مرغان به جوش آمده ز هر یک دگرگون خروش آمده
ستا زن برآورده بانگ سرود سرودی نوآیین تر از صد درود
جگرها به خون در نمک یافته نمک را ز حسرت جگر تافته
شکر بوزه با نوک دندان دراز شکر خواره را کرده دندان دراز
کباب تر و بوی افزار خشک اباهای پرورده با بوی مشک
ز ریچارها آنچه باشد عزیز ترنج و به و نار و نارنج نیز
مغنی چو زهره به رامشگری صراحی درخشنده چو مشتری
به گلگون گلابی دلاویزتر نشانده جهان از جهان درد سر
همه ساز آهنگها نرم خیز بجز ساز کاهنگ او بود تیز
همه پخته بودند یاران تمام بجز باده کو در میان بود خام
سکندر ز مستی شده نیم خواب روان آب در چنگ و چنگی در آب
می و مرغ و ریحان و آواز چنگ بتی تنگ چشم اندر آغوش تنگ
کسی کاین مرادش میسر شود گرش جو نباشد سکندر شود
به یاد شه آن مشتری پیکران چو زهره کشیدند رطل گران
چو یک نیمه از روز روشن گذشت فلک نیمه راه زمین در نوشت
بفرمود شه تا رقیبان گنج کشند از پی میهمان پای رنج
زر و زیور آرند خروارها ز سیفور و اطلس شتر بارها
ز جنس حبش خادمی نیز چند به دیدار نیکو به بالا بلند
بسی نافه مشک و دیبای نغز کز ایشان فزوده شود هوش و مغز
ز مرد نگینهای با آب و رنگ در و لعل و فیروزه بی وزن و سنگ
یکی تاج زرین زمرد نگار برآموده از لولوی شاهوار
پرندی مکلل به یاقوت و در همه درزش از گرد کافور پر
عماری و اشتر به هرای زر عماری کشان جمله زرین کمر
چنین زیور نغز گوهر نشان به نوشابه دادند گوهر کشان
بپوشید نوشابه تشریف شاه چو تشریف خورشید رخشنده ماه
جداگانه از بهر هر پیکری بفرمود پرداختن زیوری
به اندازه هر یکی چیز داد بپوشیدشان بردنی نیز داد
پریچهره با آن پری پیکران شدند از بسی گنج و گوهر گران
زمین بوسه دادند بر شکر شاه به خرم دلی برگرفتند راه
ازان کان چو گوهر گرای آمدند چو گنجی روان باز جای آمدند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه که با زبانی فاخر و سرشار از تصویرسازی‌های بدیع نگاشته شده، در وهله نخست، مجلسی شاهانه و با شکوه را به تصویر می‌کشد که در آن پادشاهی عادل و خویشتن‌دار، در میان زمستانی سرد، با تدبیر و هنر، محیطی گرم و دلپذیر برای درباریان فراهم آورده است. شاعر با تکیه بر سنت داستان‌سرایی حماسی، تضادی عمیق میان سرمای گزنده محیط بیرون و گرمای مطبوع فضای درونِ مجلس ایجاد می‌کند.

در بخش‌های میانی و پایانی، نگاه شاعر از فضای انسانی و سیاسی به سمت توصیف هنرمندانه و تمثیلی یک آتش بزرگ در میانه مجلس معطوف می‌شود. در این بخش، شاعر با بهره‌گیری از استعاره‌های پیچیده و پارادوکس‌های زبانی، سوختن هیزم و زغال را به کیمیاگری و تحولی هنری تشبیه می‌کند؛ گویی آتش، خود، هنرمندی است که عناصر طبیعت را در کام می‌کشد و به رنگ و لعابی دیگر در می‌آورد تا بزم شاهانه را بیاراید.

معنای روان

بیا ساقی از باده جامی بیار ز بیجاده گون گل پیامی بیار

ای ساقی، جامی از شراب برایم بیاور و با آن، پیامی از گل‌های سرخ‌رنگ (بیجاده‌گون) را به سوی من بفرست.

نکته ادبی: بیجاده به معنای سنگ قیمتی سرخ‌رنگ مانند یاقوت یا عقیق است.

رخم را بدان باده چون باده کن ز بیجاده رنگم چو بیجاده کن

چهره‌ام را از رنگ باده سرخ کن و همان‌طور که باده از شراب رنگ می‌گیرد، چهره مرا نیز مانند سنگ بیجاده کن.

نکته ادبی: تشبیه چهره به باده و بیجاده برای نشان دادن سرخ‌گونی ناشی از مستی.

به جشن فریدون و نوروز جم که شادی سترد از جهان نام غم

این بزم به یاد جشن‌های فریدون و نوروزِ جمشید برگزار شده است؛ جشنی که شادی در آن، نام غم را از جهان محو کرده است.

نکته ادبی: جم مخفف جمشید، پادشاه اساطیری ایران است.

جهاندار بنشست بر تخت خویش نشستند شاهان سرافکنده پیش

پادشاه جهان بر تخت خود نشست و سایر پادشاهان در مقابل او با حالتی خاضعانه و سرافکنده نشستند.

نکته ادبی: جهاندار استعاره از پادشاه مقتدر است.

نوازندگان می و رود و جام برآراسته دست مجلس تمام

نوازندگان با جام‌های شراب و سازهای موسیقی، مجلس را به زیبایی آراستند و فضای آن را آماده کردند.

نکته ادبی: رود به معنای ساز زهی مانند عود است.

می نوش و نوشابهٔ چون شکر عروسان به گردش کمر در کمر

شراب بنوش که نوشیدنی‌ات چون شکر شیرین است؛ در حالی که زیبارویان در اطراف مجلس، کمر بسته و آماده خدمت یا رقص هستند.

نکته ادبی: اشاره به عروسان استعاره از کنیزان یا رقصندگان زیبا است.

در آن مجلس اسکندر فیلقوس نکرد التفاتی به چندان عروس

در آن مجلس، اسکندر فیلقوس با وجود حضور این همه زیبارویان، به هیچ‌کدام توجهی نشان نداد.

نکته ادبی: فیلقوس (فیلیپ) نام پدر اسکندر است.

یکی آنکه خود بود پرهیزگار دگر در حرم کرد نتوان شکار

دلیلش یکی این بود که خود پادشاهی پرهیزگار بود و دیگر اینکه در حریم امن و مجلسِ شاهانه، نمی‌توان بی‌ادبی کرد.

نکته ادبی: شکار در اینجا کنایه از تصاحب یا توجه ناگهانی به زیبارویان است.

یکایک همه لشگر از شرم او نگشتند یک ذره ز آزرم او

همه لشکریان نیز از سر شرم و حیا، از او پیروی کردند و ذره‌ای از حریم ادب و نزاکت خارج نشدند.

نکته ادبی: آزرم به معنای شرم و حیا است.

هوا سرد و خرگاه خورشید گرم زمین خشگ و بالین جمشید نرم

هوا در بیرون سرد بود اما خرگاه (خیمه) شاهانه گرم بود؛ زمین در بیرون خشک و یخ‌زده بود اما بالینِ شاه نرم و راحت بود.

نکته ادبی: مقابله (تضاد) میان فضای بیرون و درون مجلس.

برون رفت از چاه دلو آفتاب به ماهی گرفتن سوی حوض آب

خورشید از برج دلو بیرون رفت تا به ماه (حوت) وارد شود و این نشان از تغییر فصل به سمت پایان زمستان است.

نکته ادبی: استعاره نجومی از انتقال خورشید در میان بروج دوازده‌گانه.

درم بر درم کیسهٔ کوه و شخ گره بسته چون پشت ماهی ز یخ

سکه و زر در کیسه‌ها و کوه‌ها انباشته شده و به دلیل سرما، مانند پشت ماهی گره خورده و یخ زده است.

نکته ادبی: تشبیه یخ به پشت ماهی برای تصویرسازی سردی.

دمه دم فروگیر چون چشم گرگ شده کار گرگینه دوزان بزرگ

سرمای شدید مانند چشم گرگ می‌درد و به نفوذ در اشیاء می‌پردازد؛ کار کسانی که لباس پوستین می‌دوزند، رونق گرفته است.

نکته ادبی: گرگینه (پوستین) لباس گرم زمستانی است.

سرین گوزن و کفلگاه گور به پهلوی شیران درآورده زور

سرمای شدید چنان است که گویی کمر حیوانات قوی‌جثه مانند گوزن و گور و شیر را نیز خم کرده و شکست داده است.

نکته ادبی: کفلگاه به معنای کفل و پشت حیوان است.

کباب تر از ران آهوی تر نمک ریخته آب را بر جگر

کباب، تازه و از ران آهو است و نمکِ آب، بر جگرِ کباب ریخته شده تا طعمی بهتر یابد.

نکته ادبی: توصیفِ اغراق‌آمیز از غذای مجلل.

ز باریدن ابر کافور بار سمن رسته از دستهای چنار

ابرها برف (کافور) می‌بارند و گل‌های سمن، از میان دست‌های چنار (شاخه‌هایش) روییده‌اند.

نکته ادبی: کافور به دلیل سفیدی، استعاره از برف است.

بنفشه نکرده سر غنچه تیز چو برگ بهار آسمان برف ریز

بنفشه هنوز غنچه خود را باز نکرده است؛ گویی آسمان در حال باریدن برف بر سر برگ‌های بهاری است.

نکته ادبی: تصویرسازی از تقابل برف و رویش‌های بهاری.

درخت گل از باد آبستنی شکم کرده پر بچه رستنی

درخت گل به دلیل باد بهاری، باردار شده و شکمش پر از جوانه‌های رستنی است.

نکته ادبی: استعاره آبستنی برای درختان در فصل بهار.

دهن ناگشاده لب آبگیر که آمد لب سبزه را بوی شیر

دهانِ آبگیر (تالاب) بسته است اما لب سبزه بوی شیر (زندگی) می‌دهد، که نشان از آغاز حیات تازه است.

نکته ادبی: کنایه از بیدار شدن طبیعت.

صبا بلبلان را دریده دهل ز نامحرمان روی پوشیده گل

باد صبا صدای بلبلان را همچون طبلِ بیدارباش به صدا درآورده و گل‌ها نیز همچون بانوان، رویشان را از نامحرمان پوشانده‌اند.

نکته ادبی: تشبیه وزش باد صبا به طبل‌زن.

شده بلبله بلبل انجمن چو کبک دری قهقهه در دهن

بلبل به سخنگوی مجلس تبدیل شده و مانند کبک دری در دهانش قهقهه می‌زند.

نکته ادبی: بلبله (به معنای سخنگو یا پرنده) اینجا فاعل برای بلبل است.

ز رخسار میخوارگان رنگ می بهر گوشه ای گل برآورده خوی

از رخسارِ میگساران، رنگ شراب بیرون زده و در هر گوشه‌ای از مجلس، چهره‌ها مانند گل، عرق کرده‌اند.

نکته ادبی: خوی به معنای عرق است.

به عذر شب دوش فرمود شاه که آتش فروزند در بزمگاه

شاه به دلیل سرمای شب گذشته، دستور داد تا آتش بزرگی در محل بزم روشن کنند.

نکته ادبی: عذر شب دوش کنایه از بهانه یا دلیل سرمای شب قبل است.

برآراست از زینت و زر و زیب چو باغ ارم مجلسی دل فریب

مجلس را با طلا و زینت چنان آراست که گویی باغ ارم را ساخته است؛ مجلسی بسیار دل‌فریب.

نکته ادبی: باغ ارم نماد زیبایی و بهشت است.

درو آتشی چون گل افروخته گل از رشک آن گلستان سوخته

در آن مجلس آتشی به رنگ گل برافروخته بود که گل‌های واقعی از حسادتِ زیبایی آن، سوخته بودند.

نکته ادبی: مبالغه و تشخیص در حسادت گل‌ها به آتش.

شده خار از آتش چون زر به دست نه چون خار زردشتی آتش پرست

خارها به دلیل آتش، رنگ طلا به خود گرفتند؛ اما این خارها مانند زردشتیان آتش‌پرست، مجذوب آتش نشده بودند.

نکته ادبی: اشاره به آیین زرتشتی و پرستش آتش.

به مشکین زکال آتش لاله رنگ درافتاده چون عکس گوهر به سنگ

آتشِ لاله رنگ که مانند عکسِ جواهر بر روی سنگ افتاده است، با هیزم‌های مشکین (زغال) آمیخته شده.

نکته ادبی: استعاره‌ای برای درخشش آتش در میان زغال‌های سیاه.

به آتش بر آن شوشهٔ مشک سنج چو مار سیه بر سر چاه گنج

آن شعله‌های آتش بر روی زغال‌های سیاه (شوشه مشک)، مانند ماری سیاه بود که بر سر گنجی چنبره زده است.

نکته ادبی: تشبیه زغال مشکی به مار سیاه و گنج.

ز بی رحمتی داده پیر مجوس سواد حبش را به تاراج روس

پیرِ آتشکده (مجوس) به بی‌رحمی، سیاهی (زغال) را به تاراج روس‌ها (سرخی و سپیدی شعله) داده است.

نکته ادبی: تضاد میان سیاهی زغال و سرخی شعله.

ز هندوستان آمده جوزنی بهر جو که زد سوخته خرمنی

از هندوستان (سیاهی) جوزِ هندی آمده تا برای هر دانه‌ای، خرمنی را بسوزاند (اشاره به قدرت آتش).

نکته ادبی: اشاره به قدرت سوزندگی آتش.

مغی ارغوان کشته بر جای جو بنفشه دروده به وقت درو

مغِ آتش‌افروز، ارغوانی (شعله) را به جای جو کاشته و بنفشه (خاکستر) را در زمان درو، درو کرده است.

نکته ادبی: استعاره از سوختن چوب و تبدیل آن به خاکستر.

سیاهی به مازندران برده مشک بدل کرده با شوشهٔ زر خشک

سیاهی را به مازندران (سرزمین دور) برده و مشک (زغال) را با شوشه زر خشک (طلا/اخگر) عوض کرده است.

نکته ادبی: استعاره‌ای از کیمیاگری آتش.

ز هندو زنی خانه پر خون شده همه آبنوسش طبر خون شده

به دلیل زنی هندو (کنایه از سیاهی زغال)، خانه پر از خون (قرمزی آتش) شده و آبنوس (زغال سیاه) به طبرخون (سرخی) تبدیل شده است.

نکته ادبی: طبرخون نوعی چوب یا رنگ سرخ است.

به چین کرده صقلابیی ترکتاز سموری به برطاسیی کرده باز

صقلابی (سفیدی/جرقه) در چین (سیاهی زغال) تاخت و تاز کرده و سمور (سیاهی) به برطاسی (سفیدی) تبدیل شده است.

نکته ادبی: استعاره از تقابل رنگ‌ها در هنگام سوختن چوب.

بلالی برآورده آواز خوش صلا داده در روم و خود در حبش

بلالی (آتش‌افروز) آواز خوشی سر داده و در روم و حبش صلا (دعوت) می‌دهد.

نکته ادبی: بلال اشاره به اذان‌گو یا کسی که آواز سر می‌دهد.

بر آواز او زنگی قیرگون گشاده ز دل زهره وز دیده خون

با آوازِ او، زنگیِ قیرگون (زغال سیاه)، از دل زهره آب شده و از دیده خون (اشک سرخ) ریخته است.

نکته ادبی: توصیفِ سرخ شدن زغال در اثر حرارت.

دبیری قلم رسته از پشت او قلمهای مشکین در انگشت او

دبیری (خاکستر) که قلمش از پشتش رسته، قلم‌های مشکین (زغال نیم‌سوخته) در انگشت دارد.

نکته ادبی: تشبیه تکه‌های سوخته چوب به قلم.

نشسته جوانمردی اطلس فروش ز خاکستری پیر زن درع پوش

جوانمردی که اطلس‌فروش (پارچه گران‌بها) بود، اکنون با خاکستری که پیرزن (آتش) پوشانده، درع (زره) پوشیده است.

نکته ادبی: استعاره از خاکستر که روی زغال را می‌گیرد.

ز بهر پلاسی رسن تافته بجای پلاس اطلسی یافته

برای پلاس (پشم زمخت)، ریسمانی تافته و به جای پلاس، اطلس (شعله آتش) یافته است.

نکته ادبی: تغییر ماهیت عناصر در اثر سوختن.

چو در کوره ای مرد اکسیر گر فرو برده آهن برآورده زر

مانند اکسیرگری در کوره که آهن را می‌گیرد و طلا بیرون می‌آورد، آتش نیز هیزم را می‌گیرد و شعله طلاگونه می‌دهد.

نکته ادبی: استعاره از کیمیاگری آتش.

شراره که اکسیر زر ساخته ز هر سو به دامن زر انداخته

شراره‌ای که اکسیر زر ساخته، به هر سو دانه‌های زر (جرقه) پاشیده است.

نکته ادبی: تشبیه جرقه به زر (طلا).

به خار از بر شعلهٔ آذری چو بر سرخ گل شعر نیلوفری

بر روی شعله‌های آتش، گل‌های نیلوفری (دود و شعله) همچون گل سرخ پدیدار شده است.

نکته ادبی: توصیفِ ظاهر آتش.

سفالی ز ریحان برآراسته به ریحانی از بیشه ها خاسته

سفالی که از ریحان (گیاه) آراسته شده و ریحانی که از بیشه‌ها برای سوختن آورده شده است.

نکته ادبی: اشاره به هیزم‌های طبیعی.

نه آتش گل باغ جمشید بود کلیچه پز خوان خورشید بود

این آتش متعلق به باغ جمشید نبود، بلکه متعلق به خوانِ خورشید (آتش بزرگی که همه را گرم می‌کند) بود.

نکته ادبی: تأکید بر عظمت آتش بزم.

فروزندهٔ گوهر نیک و بد رفیق مغ و مونس هیربد

آتش، فروزنده گوهر نیک و بد است و رفیقِ مغ و مونسِ هیربد (نگهبان آتشکده) است.

نکته ادبی: اشاره به جایگاه مقدس آتش در باورهای کهن.

شکفته گلی خورد او خار بن به دیدار تازه به گوهر کهن

گلِ شکفته‌ای که ریشه‌اش (خاربن) را می‌خورد؛ دیداری تازه دارد اما اصلی کهن دارد.

نکته ادبی: تناقض خوردن ریشه توسط گل (استعاره از سوختن چوب).

ترنم سرای تهی مایگان پیام آور دیگ همسایگان

ترنمِ سرایِ تهی‌مایگان (صدایِ سوختنِ هیزم) پیام‌آورِ دیگِ همسایگان (تدارک غذا) است.

نکته ادبی: توصیفِ صدای سوختن چوب.

ترنگا ترنگی که زد ساز او به از زند زردشت و آواز او

صدای ترنگا ترنگی که از سازِ این آتش بلند می‌شود، از آوازِ زندِ زرتشت نیز خوش‌تر است.

نکته ادبی: مقایسه صدای سوختن چوب با کتاب اوستا/زند.

بدین زندگی آتش زند سوز بر افروخته شاه گیتی فروز

این زندگی که آتش به آن سوز می‌بخشد، توسط شاهِ گیتی‌فروز (اسکندر) برافروخته شده است.

نکته ادبی: بازگشت به ستایشِ شاه.

چو برگ گل سرخ بر شاخ سرو بر او گاه دراج و گاهی تذرو

برگی از گل سرخ بر شاخ سرو (شعله) است که گاهی دراج (جرقه) و گاهی تذرو (شعله‌های بلند) بر روی آن می‌نشیند.

نکته ادبی: تشبیه نهایی زیبایی آتش به پرندگان زیبا.

ز بسد چناری برافراخته بر او کبک نالنده چون فاخته

بر شاخسار درختی که مانند مرجان سرخ و زیباست، کبکی با ناله و آوازی همچون فاخته می‌خواند.

نکته ادبی: بسد به معنای مرجان است. تشبیه درخت به مرجان نشان‌دهنده رنگ‌آمیزی و طراوت فضای باغ است.

اگر پای بط بر سر آرد چنار بر او سینهٔ بط زند زیر زار

اگر بط (مرغابی) تلاش کند که بر بالای چنار برود، طبیعتاً سینه‌اش بر اثر تقلا و فشار به شاخه‌ها مجروح و پر از ناله و زاری می‌شود.

نکته ادبی: اشاره به ناممکن بودنِ زیستِ هر موجود در جایگاه غیرطبیعی خود دارد.

تن بط بود در خور آبگیر چو بر آتش آری برآرد نفیر

محل زندگی مرغابی آبگیر است؛ اگر او را به آتش نزدیک کنی، به جای شنا کردن، از درد و سوزش فریاد می‌کشد.

نکته ادبی: نفیر در اینجا به معنای فریاد و ناله بلند است.

در آن باغ مرغان به جوش آمده ز هر یک دگرگون خروش آمده

در آن باغ، پرندگان به وجد آمده‌اند و هر کدام با آوازی متفاوت و دلکش نغمه‌سرایی می‌کنند.

نکته ادبی: جوش آمدن در اینجا کنایه از هیجان و سرزندگی است.

ستا زن برآورده بانگ سرود سرودی نوآیین تر از صد درود

مرغی (احتمالا بلبل یا هزاردستان) آوازِ سرودگونه‌ای سر داده که از هر نغمه‌ای که تاکنون شنیده شده، تازه‌تر و زیباتر است.

نکته ادبی: درود در اینجا به معنای سلام یا مدح و ستایش است، یعنی آوازی که از هر ستایشی فراتر است.

جگرها به خون در نمک یافته نمک را ز حسرت جگر تافته

جان‌ها به خاطر عشق و حسرت، در خون می‌تپند و این خونِ دل، همچون نمک بر زخم پاشیده شده است تا طعمِ تازه‌ای از عشق را به جان ببخشد.

نکته ادبی: نمک بر جگر پاشیدن کنایه از تند و تیز کردنِ رنجِ عشق است که باعث زنده شدنِ احساس می‌شود.

شکر بوزه با نوک دندان دراز شکر خواره را کرده دندان دراز

شیرینی‌ها را با نوک دندان می‌خورند و این شیرینی چنان لذت‌بخش است که گویی دندان‌ها را درازتر و مشتاق‌تر می‌کند.

نکته ادبی: شکر بوزه به معنی کسی است که شکر می‌خورد یا شیرینی‌خوار است.

کباب تر و بوی افزار خشک اباهای پرورده با بوی مشک

سفره‌ای پر از کباب‌های لذیذ، تنقلات خشک و خوراک‌هایی که با بوی خوش مشک و عطریات معطر شده‌اند، چیده شده است.

نکته ادبی: بوی‌افزار در متون کهن به معنای ادویه‌جات و چاشنی‌های معطر است.

ز ریچارها آنچه باشد عزیز ترنج و به و نار و نارنج نیز

از میان میوه‌ها نیز آنچه بهترین و ارزشمندترین است، فراهم است؛ از قبیل ترنج، به، انار و نارنج.

نکته ادبی: ریچار در اینجا به معنای خوراکی‌ها و تنقلاتِ لذیذ است.

مغنی چو زهره به رامشگری صراحی درخشنده چو مشتری

نوازنده در مجلس همچون سیاره زهره (نماد موسیقی) به نوازندگی مشغول است و جامِ شراب همچون مشتری (سیاره‌ای درخشان) می‌درخشد.

نکته ادبی: مغنی به معنی خواننده و نوازنده است. تشبیه به زهره و مشتری از نمادهای اخترشناسی در ادبیات کلاسیک است.

به گلگون گلابی دلاویزتر نشانده جهان از جهان درد سر

با گلابِ ناب و خوشبو، فضا چنان عطرآگین شده که گویی دنیا از دردهای همیشگی‌اش رهایی یافته است.

نکته ادبی: گلگون در اینجا صفتِ گلاب است.

همه ساز آهنگها نرم خیز بجز ساز کاهنگ او بود تیز

همه سازها آهنگ‌های نرم و آرام می‌نواختند، مگر یک ساز که صدایش تند و پرهیجان بود.

نکته ادبی: نرم‌خیز بودنِ ساز نشانه موسیقی مجلسی و آرام است.

همه پخته بودند یاران تمام بجز باده کو در میان بود خام

همه حاضران در مجلس افرادی پخته و کارکشته بودند، تنها شراب بود که هنوز خام و تند بود.

نکته ادبی: خام بودن شراب کنایه از تازگی آن است که هنوز به کمال نرسیده.

سکندر ز مستی شده نیم خواب روان آب در چنگ و چنگی در آب

سکندر از مستی به خوابی سبک فرو رفته، در حالی که آب روان در چنگ اوست و نوازنده در کنار آب مشغول نواختن است.

نکته ادبی: تصویرسازی آرامش پیش از خواب مستی.

می و مرغ و ریحان و آواز چنگ بتی تنگ چشم اندر آغوش تنگ

شراب، پرنده، گیاهان خوشبو، صدای چنگ و در آغوش گرفتن معشوقی زیبا، همه مهیاست.

نکته ادبی: تنگ‌چشم کنایه از زیبایی است (چشم‌های خمار و زیبا).

کسی کاین مرادش میسر شود گرش جو نباشد سکندر شود

کسی که به چنین لذت و مرادی دست یابد، اگر هیچ دارایی هم نداشته باشد، به اندازه یک پادشاه (سکندر) سعادتمند است.

نکته ادبی: جو کنایه از کمترین مال دنیاست.

به یاد شه آن مشتری پیکران چو زهره کشیدند رطل گران

به یاد شکوه پادشاه که چهره‌ای چون سیاره مشتری داشت، همه جام‌های بزرگ شراب نوشیدند.

نکته ادبی: مشتری‌پیکر یعنی کسی که چهره‌اش به شکوه مشتری است.

چو یک نیمه از روز روشن گذشت فلک نیمه راه زمین در نوشت

نیمی از روز روشن گذشت و خورشید نیمی از مسیر خود را در آسمان پیمود.

نکته ادبی: نوشتن در اینجا به معنای پیمودن و طی کردن است.

بفرمود شه تا رقیبان گنج کشند از پی میهمان پای رنج

پادشاه به خزانه‌داران دستور داد تا برای میهمانان هدایای گران‌بها حاضر کنند.

نکته ادبی: پای‌رنج یعنی کاری که در پی آن خستگی است یا زحمت کشیدن برای انجام کاری.

زر و زیور آرند خروارها ز سیفور و اطلس شتر بارها

دستور داد خروارها طلا و جواهر و پارچه‌های گران‌بها همچون سیفور و اطلس را بار شتر کنند.

نکته ادبی: سیفور نوعی پارچه گران‌بهای زربفت است.

ز جنس حبش خادمی نیز چند به دیدار نیکو به بالا بلند

چندین خدمتگزار از نژاد حبشی نیز انتخاب شدند که چهره‌ای زیبا و قامتی بلند و کشیده داشتند.

نکته ادبی: اشاره به ملازمان و خدمه عالی‌رتبه.

بسی نافه مشک و دیبای نغز کز ایشان فزوده شود هوش و مغز

مقادیر زیادی نافه مشک و پارچه‌های دیبای نفیس نیز آوردند که موجب خشنودی و نشاط می‌شد.

نکته ادبی: دیبای نغز نوعی ابریشم مرغوب است.

ز مرد نگینهای با آب و رنگ در و لعل و فیروزه بی وزن و سنگ

جواهراتی درخشان و ارزشمند، از مروارید و لعل و فیروزه، بدون در نظر گرفتن وزن و مقدار برای هدیه آماده شد.

نکته ادبی: با آب و رنگ کنایه از درخشش و کیفیت بالای جواهرات است.

یکی تاج زرین زمرد نگار برآموده از لولوی شاهوار

یک تاج طلایی که با زمرد تزئین شده و با مرواریدهای درشت و شاهانه آراسته بود، فراهم شد.

نکته ادبی: لولوی شاهوار یعنی مرواریدهای بزرگ و گران‌بها.

پرندی مکلل به یاقوت و در همه درزش از گرد کافور پر

پارچه‌ای ابریشمی که با یاقوت و مروارید مزین شده و درزهایش از عطر کافور پر شده بود، تقدیم شد.

نکته ادبی: مکلل یعنی آراسته به تاج یا جواهرات.

عماری و اشتر به هرای زر عماری کشان جمله زرین کمر

تخت‌های روان و شترها با ساز و برگ زرین آماده شدند و حمل‌کنندگان آن‌ها نیز با کمرهای زرین در خدمت بودند.

نکته ادبی: عماری اتاقکی است که بر پشت شتر برای نشستن افراد قرار می‌گرفت.

چنین زیور نغز گوهر نشان به نوشابه دادند گوهر کشان

چنین زیورآلات زیبا و گوهرنشانی را به نوشابه (ملکه) پیشکش کردند.

نکته ادبی: گوهرکشان کنایه از کسانی است که وظیفه حمل جواهرات را داشتند.

بپوشید نوشابه تشریف شاه چو تشریف خورشید رخشنده ماه

نوشابه لباس‌های تشریفاتی پادشاهی را پوشید و در آن لباس‌ها چنان درخشید که گویی خورشید و ماهِ تابان است.

نکته ادبی: تشریف در اینجا به معنی خلعت و لباس فاخر است.

جداگانه از بهر هر پیکری بفرمود پرداختن زیوری

پادشاه دستور داد تا برای هر یک از همراهان نوشابه نیز هدایا و زیورآلاتی جداگانه تهیه کنند.

نکته ادبی: پرداختن در اینجا به معنی آماده کردن و تدارک دیدن است.

به اندازه هر یکی چیز داد بپوشیدشان بردنی نیز داد

به اندازه شأن و جایگاه هر کدام، هدایایی داده شد و لباس‌های فاخر نیز برای پوشیدن به آن‌ها بخشیدند.

نکته ادبی: بردنی در اینجا به معنای پوشیدنی‌ها و خلعت‌هاست.

پریچهره با آن پری پیکران شدند از بسی گنج و گوهر گران

آن گروهِ پری‌چهره و زیبا، به دلیل دریافت این همه گنج و گوهر، بسیار ثروتمند و گران‌قدر شدند.

نکته ادبی: گران‌ شدن کنایه از ارجمند شدن یا به ثروت رسیدن است.

زمین بوسه دادند بر شکر شاه به خرم دلی برگرفتند راه

آن‌ها در برابر پادشاه کرنش کردند (زمین‌بوسه دادند) و با دلی شاد و خرم راهی سفر شدند.

نکته ادبی: زمین‌بوسه دادن نشانه نهایت احترام و سپاسگزاری است.

ازان کان چو گوهر گرای آمدند چو گنجی روان باز جای آمدند

آن‌ها از آن معدنِ بخشش (سکندر) چنان پُر و سنگین از گوهر بازگشتند که گویی گنجی روان در حال حرکت بود.

نکته ادبی: کان در اینجا استعاره از شخصِ پادشاه به عنوان منبعِ بخشش است.