خمسه - شرف نامه
بخش ۳۲ - رفتن اسکندر به جانب مغرب و زیارت کعبه
نظامیدرک و برداشت
هوش مصنوعیمعنای روان
ساقیا، آن شرابی را که غمها را ریشهکن میکند، به کسی چون من بده که بارِ رنج بر دوش دارد.
باشد که این شراب، اندکی آرامش به جانم ببخشد و مرا برای لحظاتی از چنگالِ رنج و محنت رها کند.
فال نیک زدن کار مبارکی است؛ اما نه فالِ ظاهری بر چهره، بلکه باید چون شطرنجبازی ماهر، «شاهرخ» زد و به عمقِ کار نگریست.
در عینِ فروتنی، بزرگی نمودن و در اوجِ پریشانی و تفرقه، به جمع و وحدت رسیدن، هنری بزرگ است.
همانند شمعی که در درون میسوزد و آب میشود، اما در ظاهر با چهرهای شاد و درخشان محفل را روشن میکند.
وقتی انسانِ چارهجو به بنبست میرسد و عاجز میشود، از سرِ ناچاری به فال و غیب پناه میبرد.
باید از میان ناچیزترین چیزها مانند سنگ و ریگ، کلیدِ گشایش را یافت؛ زیرا با تدبیر میتوان از دلِ سختترین شرایط، نتیجه گرفت.
دری که از دیدگان پنهان شده و در عالمِ غیب است، تنها دانایانِ راز میتوانند کلیدِ گشودنِ آن را بیابند.
به دنبالِ نیکی باش تا فالِ نیک بزنی؛ زیرا اصلِ بهبودی، خودِ تو و نیتِ درونی توست.
اگر امروز ضعیف و رنجوری ناراحت نباش؛ زیرا اگر امیدوار باشی که حالت بهتر میشود، قطعاً در آینده قوی و توانا خواهی شد.
ما در اینجا قرعه میاندازیم و تقدیر را میطلبیم، اما خالقِ کارهاست که آن را به سرانجام میرساند.
در این پرده و حجابِ هستی، اگر انصاف و یاریگری باشد، بسیار نیکوست؛ اما اگر پردهدری نکنی و راز نگه داری، بهتر است.
ای دل، این پردهٔ اسرار بسیار تنگ است، تو خود یارِ من باش و در آن پسپرده، تو نگهدارِ من باش.
این بیتهای فاخرِ من، کسی را میطلبد که به زیورِ فهم آراسته باشد و سخنِ مرا شرح دهد.
این خبر به گوش میرسد که آن پادشاهِ جهانگیر، هنگامی که تخت و بارگاهش را به اوج آسمان رساند.
برای هر سرزمینی که باید پیامی فرستاده میشد، نمایندگانِ معتمدِ خود را به جانبِ روم روانه کرد.
وقتی از فریبِ روزگار ایمن شد، با تدبیر و مراقبت، امنیتِ جهان را تضمین کرد و از آن پاسداری نمود.
تمامِ مردم جهان به واسطهٔ عدل و دادِ او، چنان آرامشی یافتند که حتی لقمهای غذا بدون یاد و شکرگزاری او نمیخوردند.
اسکندر که پادشاهی فرخنده بود، شب و روز در پیِ سامان دادنِ امورِ خلق بیدار و هوشیار بود.
او با مهارتِ تمام در سازندگی، به ساختنِ جهان پرداخت و جز نوازش و مهربانی با مردم، سازِ دیگری نزد.
با اینکه جهان زیرِ فرمانِ او بود، اما هرگز کاری برخلافِ رضایت و انصاف انجام نداد.
هیچکدام از گردنکشان را آزار نداد و با رفتارِ خود، نمادی از امنیت و آرامش برای همگان ساخت.
اگر هم کسی را به خاطرِ نافرمانی مجازات کرد، در عوض، افرادِ لایقتر را حمایت و تقویت کرد.
و اگر شهری را از هم پاشید، به جای آن، شهری بهتر و آبادتر بنا نهاد.
روزگار جز این را مصلحت نمیداند که چیزی کهنه و خراب را بگیرد و به جای آن ساختاری نو و آباد بنا کند.
اسکندر که چنان آبادانیهایی انجام داد، سدِ معروفِ او از کجا تا به کجا کشیده شده است؟
از دورترین نقاطِ چین تا مرزهای قیروان، همگی در پیِ پیغامهای او بودند و قاصدانش در تردد.
هر فرمانروایی در پیِ تأمینِ امنیت و پیمانِ دوستی با او بود و به زنهارخواهی و پناهندگی نزدش میآمدند.
از آن هدایای دلانگیز و زیبا، هر کس به اندازهٔ بضاعت و آیینِ خود، پیشکشهایی به درگاهش فرستاد.
پادشاه دستور داد تا پاسخِ این نامهها را با بهترین مرکب (مشک ناب) بنویسند و به سوی آنان گسیل دارند.
پس از مدتی که بر این روال گذشت و چرخِ فلک چرخشهای بسیاری کرد.
آن پادشاهِ جهان، تصمیم گرفت که عزمِ سفری جدید کرده و لشکر به سوی دیاری دیگر براند.
او داستانها و افتخاراتِ سرزمینِ عرب را خوانده بود و سالها آرزوی دیدارِ آن سرزمین را در سر داشت.
از آنجا که در سرزمینِ عجم صاحبِ قدرت بود، خواست که سرزمینِ عرب نیز در مسیرِ اطاعتِ او قرار گیرد.
همچنین آرزو داشت که جمالِ کعبه را ببیند و از این دیدارِ فرخنده، شادمان شود.
هنگامی که ملکِ عجم مطیعِ فرمانِ شاه شد، لشکر را به سمتِ سرزمینِ عرب حرکت داد.
او با گنجهای فراوان و زرِ بسیار، تصمیم به سفر در بیابانهای آن دیار گرفت.
سردارانِ عرب با دیدنِ بخشندگیِ او، سر به فرمان نهاده و مطیعِ دستوراتش شدند.
وقتی اعراب پیروزی و قدرتِ سپاهِ او را دیدند، جملگی سر به فرمانِ او سپردند.
اسکندر چنان با تدبیر بر سرزمینِ تازیان تاخت که هیچ آسیبی به مردمان آن دیار نرسید.
در هر منزلی که اسبِ خود را متوقف میکرد، با استقبالِ گرم و هدایای فراوانِ مردم روبرو میشد.
علاوه بر آذوقه و خوردنیهای لازم، گوسفندان و حیواناتِ بسیاری را نیز به عنوان پیشکش تقدیم کردند.
مردمان به اندازهٔ توانِ خود، گنجینهها و اموالِ بسیاری را پیشِ پای او آوردند.
از اسبهای تندروِ صحراگرد گرفته تا شمشیرهای برندهای که چون آب زلال و در عین حال کشنده بودند.
همچنین نیزههای بلندِ سیگزی که نوکِ آنها به خونخواری عادت کرده بود.
شترانی بسیار سریع که همچون باد میدویدند و از گرد و غبار به دور بودند.
چرمهای دباغیشده (ادیم) و هدایای نفیسِ دیگر، از انواعِ جواهرات گرفته تا عطرهای خوشبو.
هر دم کاروانی از هدایا به خاطرِ جایگاهِ والای او، به سوی درگاهش روان بود.
پادشاه با دیدنِ این هدایا، خزائنِ خود را گشود و به اندازهٔ خروارها، به آنها بخشش کرد.
او چنان فرشی از پارچههای اطلس در بیابان پهن کرد که گویی زمین زیرِ یاقوتها و جواهرات پنهان شد.
او با چهرهای برافروخته از شوق و ایمان، راهی خانه خدا شد؛ چرا که آیینهای حج را به درستی آموخته بود.
نکته ادبی: برافروخته کنایه از شور و هیجان معنوی و آمادگی روحی است.
او پا بر مکه (مرکز جهان) گذاشت و با این کار، گنجینهای از فیض و برکت را برای جهانیان گشود.
نکته ادبی: نافه کنایه از منبعِ عطر و خوشبویی و در اینجا استعاره از برکت است.
همانند پرگار که حول یک نقطه میچرخد، او نیز در اطراف کعبه با پای پرستش و تواضع طواف کرد.
نکته ادبی: تشبیه اسکندر به پرگار، نشاندهنده نظم و تمرکز او در عبادت است.
طوافی که هیچکس از آن گریزی ندارد (واجب است) انجام داد و با حلقه زدن به دور خانه خدا، به او توسل جست.
نکته ادبی: حلقه گیر کنایه از متوسل شدن و به بند کشیدنِ خویش در آستانه الهی است.
نخستین بار درِ کعبه را بوسید و برای طلب حاجت، خود و نیازهایش را به یاد آورد.
نکته ادبی: پناهنده، اشاره به زائرِ درگاه حق دارد که به او پناه میبرد.
پیشانی بر آستانه نهاد و در برابر آن، گنجینههایی به درویشان و نیازمندان بخشید.
نکته ادبی: خزینه در اینجا به معنای بذل و بخششِ گنجگونه است.
بخشیدن سکههای طلا برای او مثل بخشیدن گنج جاری بود و شتران را کاروان به کاروان به نیازمندان انفاق میکرد.
نکته ادبی: گنج روان استعاره از ثروت بیپایان و جریانیافته است.
وقتی در خانه حق جای گرفت، تمام توجه خود را به پرستش خداوند معطوف کرد.
نکته ادبی: راستان صفتِ بندگانِ حقیقی و خالصِ خداوند است.
همه جای کعبه را با گنج و جواهرات آراست و در و دیوار آن را با عطر مشک و عنبر خوشبو کرد.
نکته ادبی: مشگ و عنبر نمادِ طهارت و قداست مکان است.
چون آیین پرستش را به پایان رساند، به سوی امور یمن و لشکرکشی خود بازگشت.
نکته ادبی: ادیم یمن چرمی مرغوب و مشهور بوده که اینجا استعاره از زمینِ یمن یا لشکرگاه است.
گرد و غبار لشکر او، یمن را چنان درخشان کرد که گویی ستاره سهیل بر آن تابیده است.
نکته ادبی: تشبیه گرد و غبار سپاه به ستاره سهیل برای نشان دادنِ عظمت و شکوه است.
سپس بار دیگر به سرزمین عراق بازگشت و تصمیم گرفت به سوی قلمرو خود برود.
نکته ادبی: اتفاق در اینجا به معنای عزم و تصمیمگیری است.
پیکی آزاد و بزرگمنش از سوی حاکمِ آذربایجان (آذرآبادگان) نزد او آمد.
نکته ادبی: آذرآبادگان نام کهن آذربایجان است.
پیامآور گفت: ای پادشاهی که جهان را رام خود کردی و ستم را از روی زمین برانداختی،
نکته ادبی: تهینام کنایه از زدودن و پاک کردن است.
چرا توجه خود را از منطقه ارمنستان دریغ کردی و آن سرزمین را به حال خود رها کردی؟
نکته ادبی: فرو هشت سست به معنای نادیده گرفتن یا سستی در توجه است.
این سرزمین به تو نزدیک است، چرا آن را در تاریکی جهل و تباهی رها کردهای؟
نکته ادبی: شام تاریک استعاره از ظلم و نبودِ عدالت و نورِ هدایت است.
در ارمنستان آتشپرستی میکنند و از پادشاه دیگری فرمان میبرند.
نکته ادبی: آتش پرستی اشاره به دین زرتشتی یا آیینهای غیرتوحیدی از نظر راوی است.
در منطقه آبخاز، پهلوانی از نژاد عاد (قوم افسانهای قویهیکل) زندگی میکند که از نبردِ رستم نیز هراسی ندارد.
نکته ادبی: عادینژاد استعاره از کسی است که تنومند و قدرتمند و شاید ستمکار باشد.
نام آن سوار دلیر «دوالی» است که میتواند زرهِ شیران و جنگجویان را از تنشان جدا کند.
نکته ادبی: دوال به معنای تسمه و بند است و تواناییِ بریدنِ آن، نماد قدرتِ فیزیکی است.
دلاوران ارمنستان هواخواه او هستند و بر اساس آیین و روش او متحد شدهاند.
نکته ادبی: کمر بسته کنایه از آمادگی برای جنگ و اطاعت است.
همه در یاد او باده مینوشند و خراج و مالیاتِ سرزمین را به او میپردازند.
نکته ادبی: خراج بردن نمادِ قدرت و استقلالِ عملی از حکومت مرکزی است.
اگر پادشاه به او حمله نکند، آنها به زودی این منطقه را از چنگ ما خارج خواهند کرد.
نکته ادبی: پرداختن در اینجا به معنای تسخیر و بیرون کردن است.
اسکندر جهاندار چون از این زورگوییها آگاه شد، سپاه خود را از بابل به سمت ارمنستان حرکت داد.
نکته ادبی: سپه کشیدن کنایه از لشکرکشی نظامی است.
او آن سرزمین را از آلودگی شرک و ظلم پاک کرد و ارمنستان مورد پسند پادشاه روم قرار گرفت.
نکته ادبی: آلایش در اینجا نمادِ بینظمی و فساد اخلاقی و دینی است.
رسم و آیین آتشپرستی موبدان را در آن دیار از بین برد.
نکته ادبی: موبدان به معنای روحانیون زرتشتی است.
سپس از آنجا به آبخاز شبیخون زد و درِ جنگ را به روی آنها گشود.
نکته ادبی: شبیخون نوعی استراتژی نظامی برای غافلگیری است.
طبلهای جنگی دوباره به صدا درآمد و سرِ نیزهها گویی با آسمان راز و نیاز مرگ را میگفتند.
نکته ادبی: تبیره به معنای طبل جنگی است.
به هر قلعهای که پیامِ جنگ فرستاد، کلیدِ آن قلعه را برایش آوردند (تسلیم شدند).
نکته ادبی: کلید آوردن کنایه از تسلیم بی قید و شرط است.
دوالی، سپهسالار آبخاز، وقتی فهمید پادشاه روم آمده است،
نکته ادبی: شهنشاه روم لقبی است که در داستانها به اسکندر داده میشود.
کمر خود را به وفا بست و کینه پادشاه را از دل خود پاک کرد.
نکته ادبی: کمر چست کردن کنایه از آمادگی برای خدمت و اطاعت است.
مانند افراد آگاه، سوار بر مرکب شد و به سرعت برای بوسیدن دست پادشاه رفت.
نکته ادبی: کارآگهان اشاره به زیرکی و درک موقعیت دارد.
گنجینههای بسیار گرانبهایی همراه برد و به خزانه دارانِ پادشاه سپرد.
نکته ادبی: گرانمایه صفتی برای اشیاء بسیار ارزشمند است.
از درگاه وارد شد و خاک را بوسید و ادعای دشمنی را از دل خود بیرون کرد.
نکته ادبی: خاک بوسیدن نشانه نهایتِ تواضع و تسلیم است.
اسکندر، پادشاهی که جهان را درنوردیده، وقتی آن مردِ آزادمنش را دید،
نکته ادبی: گیتی نورد صفتِ فاتحِ جهان است.
به او اجازه داد تا به وی نزدیک شود و جایگاهی در نزدیکی تخت خود به او بخشید.
نکته ادبی: وطنگاه به معنای جایگاه و مقام است.
ابتدا با لحنی نرم از او پرسش کرد و با سخنان شیرین، دلش را گرم و مهربان کرد.
نکته ادبی: آواز نرم کنایه از سیاستِ مدارا است.
دستور داد تا خزانهدار فوراً بیاید و به اندازه قد یک فیل، برای او طلا و ثروت بریزد.
نکته ادبی: پیلبالا اغراقی برای نشان دادنِ انبوهِ ثروت است.
خلعتی شایسته پادشاهان بر او پوشاند و با طوق و گوشواره او را آراست.
نکته ادبی: طوق نشانهای از اشرافیت و مقام در دربار قدیم بوده است.
با لباس دیبا، جواهرات، شمشیر و جام، او را به زیورِ پادشاهی کاملاً آراسته کرد.
نکته ادبی: دیبا پارچه ابریشمی بسیار گرانبها است.
خزانهدارِ کارآزموده، دقیقاً همان کاری را کرد که پادشاهِ خردمند دستور داده بود.
نکته ادبی: خوبرای صفتِ حاکمی است که تصمیماتش عاقلانه است.
دوالی، وقتی به خوشاقبالی رسید، جامه مخصوصِ اسکندری را پوشید.
نکته ادبی: سیفور لباسی مخصوص یا نشان افتخار در دربار اسکندر بوده است.
با گردنبند زرین و تاج گوهرنشان، او در زمره بزرگان و سرشناسان قرار گرفت.
نکته ادبی: گردنکشان به معنای سران و بزرگان است.
زبان به شکرگزاری از پادشاه گشود و خداوند را به خاطرِ (وجودِ) او ستایش کرد.
نکته ادبی: آفرین یاد کردن به معنای دعا کردن است.
در بندگیِ پادشاه شتاب بیشتری گرفت و از آن تسلیم شدن، سربلند گشت.
نکته ادبی: سرافکندگی در اینجا به معنای تواضع و فروتنی است که منجر به بزرگی میشود.
کمر به خدمت پادشاه بست و از آن پس، تمامِ زندگیاش خدمت به او بود.
نکته ادبی: میان بستن کنایه از آماده خدمت بودن است.
آنچنان در نزد پادشاه محبوب و خاص شد که از تمامی نزدیکانِ دیگرِ او نیز پیشی گرفت.
نکته ادبی: خاصگان به معنای نزدیکان و درباریان ویژه است.
آن سرزمین، روشنتر از صحن باغ شد و چشمانِ پادشاه مانند چراغی از دیدنِ آنجا روشن گشت.
نکته ادبی: چشم چراغ شدن استعاره از خوشحالی و رضایتِ قلبی است.
پادشاه زمانه، آن منطقه را چنان آباد دید که آسوده خاطر شد و از خرمیِ آن بهرهمند گشت.
نکته ادبی: دارای دهر لقبِ اسکندر به عنوان حاکمِ زمانه است.
به پسرِ دهقانِ پیر (بزرگِ محلی) گفت که تفلیس به خاطرِ این عدل و داد، آبادانی یافته است.
نکته ادبی: عمارت پذیر به معنای پذیرای آبادانی و پیشرفت است.
در آن سرزمین که همچون بهشت آراسته بود، شب و روز جز بذرِ نیکی و خوبی نکاشتند.
نکته ادبی: تخم نیکی کاشتن استعاره از رواجِ کارهای خیر و عدالت است.
اسکندر دستور داد تا در آن سرزمین بر اساس شیوهی معماری و آیین رومی، بنایی ساخته شود.
نکته ادبی: آیین روم در اینجا به معنای اسلوب و شیوهی معماری خاص سرزمین روم است.
او در حالی که از تماشای مناظر لذت میبرد از آن محل عبور کرد و افسار اسب خود را برای شکار در بیابان رها کرد.
نکته ادبی: یله کردن عنان کنایهای است از آزادی عمل و رها کردن اسب برای تاختوتاز و شکار.
او حدود دو هفته در کوهها و دشتها به شکار کردن مشغول بود و در آن مسیر سفر میکرد.
نکته ادبی: راه در می نوشت کنایه از پیمودن راه و طی کردن مسافت با هدف شکار است.
وقتی که دیگر حیوانات و پرندگانِ قابلِ شکار در آن حوالی باقی نماند، تصمیم گرفت که به سوی نوشابه (ملکهی شهر بردع) برود.
نکته ادبی: تهی کردن جای از مرغ و ماهی، کنایهای است از شکار تمام حیوانات آن منطقه که نشان از مهارت یا افراط در شکار دارد.
اسکندر از مقامِ والا و شکوهِ آن زن آگاه بود، چرا که او دارای ملک و حکومت و ثروتهای فراوان بود.
نکته ادبی: تعظیم در اینجا به معنای بزرگی و شان و مقام است نه فقط به معنای عملِ سرخم کردن.
آن سرزمین را به خاطر کشتزارها و رودهای فراوان، سبز و خرم دید و در همان مکان سرسبز اتراق کرد.
نکته ادبی: فرود آمدن در اینجا به معنای اقامت گزیدن و توقف موقت برای استراحت و دیدار است.