خمسه - شرف نامه

نظامی

بخش ۲۳ - نامه دارا به اسکندر

نظامی
به نامه بزرگ ایزد داد بخش که ما را ز هر دانش او داد بخش
خداوند روزی ده دستگیر پناهنده را از درش ناگزیر
فروزندهٔ کوکب تابناک به مردم کن مردم از تیره خاک
توانا و دانا به هر بودنی گنه بخش بسیار بخشودنی
از او هر زمان روح را مایه ای خرد را دگرگونه پیرایه ای
یکی را چنان تنگی آرد به پیش که نانی نبیند در انبان خویش
یکی را بدست افکند کوه گنج نسنجیده هائی دهد کوه سنج
نه آن کس گنه کرد کان رنج یافت نه سعیی نمود آنکه آن گنج یافت
کند هر چه خواهد بر او حکم نیست که جان دادن و کشتن او را یکیست
نشاید سر از حکم او تافتن جز او حاکمی کی توان یافتن
درود خدا باد بر بنده ای که افکنده شد با هر افکنده ای
چه سودست کاین قوم حق ناشناس کنند آفرین را به نفرین قیاس
به جائی که بدخواه خونی بود تواضع نمودن زبونی بود
نکو داستانی زد آن شیر مست که با زیردستان مشو زیردست
تو ای طفل ناپخته خام رای مزن پنجه در شیر جنگ آزمای
به هم پنجه ای با منت یار کو سپاهت کجا و سپهدار کو
چو کژدم توئی مارخوئی کنی که با اژدها جنگجوئی کنی
اگر کردی این خوی ماران رها وگر نی من و تیغ چون اژدها
چنانت دهم مالش از تیغ تیز که یا مرگ خواهی ز من یا گریز
به رخشنده آذر باستا و زند به خورشید روشن به چرخ بلند
یه یزدان که اهریمنش دشمنست به زردشت کو خصم اهریمنست
که از روم و رومی نمانم نشان شوم به سر هر دو آتش فشان
گرفتم همه آهن آری ز روم در آتشگه ما چه آهن چه موم
ز رومی چه برخیزد و لشگرش به پای ستوران برم کشورش
گر آری به خروارها درع و ترگ کجا با شدت برگ یک بید برگ
مگر تیر ترکان یغمای من نخوردی که تندی به غوغای من
سری کو که سر بخش دارا کنی به ار پیش دارا مدارا کنی
کمان بشکنی پر بریزی ز تیر زره در نوردی بپوشی حریر
وگرنه چنانت دهم گوش پیچ که دانی که هیچی و کمتر ز هیچ
حذر کن ز خشم جگر جوش من مباش ایمن از خواب خرگوش من
به خرگوش خفته مبین زینهار که چندان که خسبد دود وقت کار
توانم که من با تو ای خام خوی کنم پختگی گردم آزرم جوی
ولیک آن مثل راست باشد که شاه به ار وقت خواری درافتد به چاه
بده جزیت از ما ببر کینه را قلم در مکش رسم دیرینه را
نشاید همه ساله گرگینه دوخت خر و رشته یکبار باید فروخت
مزن رخنه در خاندان کهن تو در رخنه باشی دلیری مکن
بجائی میاور که جنبم ز جای ندارد پر پشه با پیل پای
به ملک خدا داده خرسند باش مکن ز اهنین چنگ شیران تراش
کلاغی تک کبک در گوش کرد تک خویشتن را فراموش کرد
بساز انجمن کانجم آمد فراز فرشته در آسمان کرد باز
ندانم که دیهیم کیخسروی ز فرق که خواهد گرفتن بوی
زمانه که را کارسازی کند ستاره به جان که بازی کند
ز خاکی که بر آسمان افکنی سرو چشم خود در زیان افکنی
منم سر دگر سروران پای و دست سر خویشتن را چه باید شکست
طپانچه بر اعضای خود میزنی تبر خیره بر پای خود میزنی
غرور جوانی بران داردت که گردن به شمشیر من خاردت
خلافم نه تنها تو را کرد پست بسا گردنان را که گردن شکست
مرا زیبد از خسروان عجم سرتخت کاووس واکلیل جم
به سختی کشی سخت چون آهنم که از پشت شاهان روئین تنم
باران کجا ترسد آن گرگ پیر که گرگینه پوشد به جای حریر
ز دارنده نتوان ستد بخت را نشاید خرید افسر و تخت را
گر اسفندیار از جهان رخت برد نسب نامه من به بهمن سپرد
وگر بهمن از پادشاهی گذشت جهان پادشاهی به من بازگشت
به جز من که دارد گه کارزار دل بهمن و زور اسفندیار
به من میرسد بازوی بهمنی که اسفندیارم به روئین تنی
نژاده منم دیگران زیردست نژاد کیان را که یارد شکست
در اندازهٔ من غلط بوده ای به بازوی بهمن نپیموده ای
خداوند ملکم به پیوند خویش مشو عاصی اندر خداوند خویش
پشیمان کنون شو که چون کار بود ندارد پشیمانی آنگاه سود
جوانی مکن گرچه هستی دلیر منه پای گستاخ در کام شیر
درشتی رها کن به نرمی گرای ز جایم مبر تا بمانی به جای
به تندی به غارت برم کشورت به خواهش دهم کشور دیگرت
من از ساکنی هستم آن کوه سنگ که در جنبش آهسته دارم درنگ
مجنبان مرا تا نجنبد زمین همین گفتمت باز گویم همین
چو خواننده نامهٔ شهریار بپرداخت از نامهٔ چون نگار
سکندر بفرمود کارد شتاب سزای نوشته نویسد جواب
دبیر قلمزن قلم برگرفت همه نامه در گنج گوهر گرفت
جوابی نبشت آنچنان دلپسند که بوسید دستش سپهر بلند
چو سر بسته شد نامه دلنواز رساننده را داد تا برد باز
دبیر آمد و نامه را سر گشاد ز هر نکته صد گنج را درگشاد
فرو خواند نامه ز سر تا به بن برآموده چون در سخن در سخن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این مجموعه ابیات در فضای حماسی و با لحنی هشدارآمیز سروده شده است که با نیایش و ستایش خداوند آغاز می‌شود و به تأمل در قضا و قدر و بی‌ثباتی روزگار می‌پردازد. شاعر با بهره‌گیری از حکمت‌های عرفی و اخلاقی، تفاوت جایگاه آدمیان در نزد تقدیر را به تصویر می‌کشد تا زمینه‌ای برای تقابل دو قدرت فراهم کند.

در بخش دوم، لحن شعر به سوی یک گفتگو و تهدید مستقیم تغییر می‌یابد. گوینده با تکیه بر مشروعیت تاریخی، تبار پادشاهی و قدرت نظامی خود، به رقیب یا حریفش هشدار می‌دهد که در برابر طوفان حوادث مقاومت نکند. این متن تقابلی است میان تجربه‌اندوزی و خامی، که در آن گوشزد می‌شود که طغیان در برابر صاحب قدرت، تنها به نابودی خودِ فرد می‌انجامد.

معنای روان

به نامه بزرگ ایزد داد بخش که ما را ز هر دانش او داد بخش

سخنم را به نام خداوند بخشنده آغاز می‌کنم؛ همان خدایی که از میان همه دانش‌ها، به ما بخششی عطا کرد.

نکته ادبی: واژه 'نامه' در متون کهن علاوه بر کتابت، به معنای آغاز کلام نیز به کار می‌رود.

خداوند روزی ده دستگیر پناهنده را از درش ناگزیر

اوست خداوندِ روزی‌رسان و دست‌گیرِ درماندگان که هر پناهنده‌ای چاره‌ای جز روی آوردن به درگاه او ندارد.

نکته ادبی: ترکیب 'دستگیر' در اینجا صفت فاعلی به معنای یاری‌رسان است.

فروزندهٔ کوکب تابناک به مردم کن مردم از تیره خاک

او همان است که ستاره‌های درخشان را آفرید و از خاک تیره، به آدمیان شرافت و انسانیت بخشید.

نکته ادبی: تکرار واژه 'مردم' (به معنای انسان و به معنای مردمک چشم/شرافت) جناس تامی را ایجاد کرده است.

توانا و دانا به هر بودنی گنه بخش بسیار بخشودنی

خداوند بر هر چیزی که وجود دارد توانا و داناست و گناهان بندگان را بسیار می‌بخشد.

نکته ادبی: بسیار بخشودنی در اینجا به معنای فراوانیِ رحمت و مغفرت است.

از او هر زمان روح را مایه ای خرد را دگرگونه پیرایه ای

خداوند هر لحظه به روح آدمی قوت می‌بخشد و به خرد و اندیشه، زیور و آرایشی تازه عطا می‌کند.

نکته ادبی: مایه در اینجا به معنای اصل و قوت و پیرایه به معنای زینت و آرایش است.

یکی را چنان تنگی آرد به پیش که نانی نبیند در انبان خویش

گاه چنان کار را بر کسی تنگ می‌کند که او حتی نانی در انبان (کیسه) خود برای خوردن پیدا نمی‌کند.

نکته ادبی: انبان کیسه‌ای چرمی برای نگهداری نان و آذوقه بوده است.

یکی را بدست افکند کوه گنج نسنجیده هائی دهد کوه سنج

و گاه به کسی چنان گنج عظیمی می‌دهد که حتی آن را نمی‌توان سنجید و دارایی بی‌حساب به او می‌بخشد.

نکته ادبی: استفاده از 'کوه گنج' کنایه از ثروت فراوان است.

نه آن کس گنه کرد کان رنج یافت نه سعیی نمود آنکه آن گنج یافت

نه آن کسی که در رنج است گناهی مرتکب شده و نه آنکه گنج یافته، با سعی و تلاش خود به آن رسیده است.

نکته ادبی: بیانگر اعتقاد به جبرِ تقدیر و بی‌اثر بودنِ ظاهریِ سعی در برابر مشیت الهی در این بیت است.

کند هر چه خواهد بر او حکم نیست که جان دادن و کشتن او را یکیست

هرچه بخواهد انجام می‌دهد و هیچ‌کس نمی‌تواند او را بازخواست کند؛ چرا که برای او دادن جان و گرفتن جان یکسان است.

نکته ادبی: حکم نبودنِ خداوند در اینجا نشان‌دهنده قدرت مطلق و فراتر از قانون بودن اوست.

نشاید سر از حکم او تافتن جز او حاکمی کی توان یافتن

شایسته نیست کسی سر از فرمان او بپیچد؛ زیرا حاکم و فرمانروایی جز او نمی‌توان یافت.

نکته ادبی: تافتن در اینجا به معنای گرداندن و روی برگرداندن است.

درود خدا باد بر بنده ای که افکنده شد با هر افکنده ای

درود و رحمت خدا بر آن بنده‌ای باد که با همه مردم، از هر طبقه و گروهی، متواضعانه رفتار می‌کند.

نکته ادبی: افکنده شدن به معنای تواضع و فروتنی در برابر خلق است.

چه سودست کاین قوم حق ناشناس کنند آفرین را به نفرین قیاس

چه فایده دارد که این گروه حق‌نشناس، ستایش (آفرین) را با بدگویی (نفرین) اشتباه می‌گیرند و قدر نمی‌دانند.

نکته ادبی: قیاس به معنای مقایسه و در اینجا به معنای اشتباه گرفتنِ ارزش‌هاست.

به جائی که بدخواه خونی بود تواضع نمودن زبونی بود

در جایی که دشمن خون‌خوار حضور دارد، فروتنی کردن نشانه‌ی ضعف و زبونی است.

نکته ادبی: تأکید بر تفاوت جایگاه تواضع در برابر دوست و در برابر دشمن خون‌خوار.

نکو داستانی زد آن شیر مست که با زیردستان مشو زیردست

آن شیرِ خشمگین مثل بسیار خوبی زد که: در برابر زیردستان خود، خودت زیردست و خوار نشو.

نکته ادبی: شیر مست کنایه از حاکم یا جنگجوی مغرور و قدرتمند است.

تو ای طفل ناپخته خام رای مزن پنجه در شیر جنگ آزمای

ای کودک ناپخته و نادان، تو با شیری که آزموده و جنگ‌دیده است درگیر نشو.

نکته ادبی: پنجه در شیر زدن کنایه از درگیری با فردی قدرتمند و خطرناک است.

به هم پنجه ای با منت یار کو سپاهت کجا و سپهدار کو

تو کجایی که بخواهی با من پنجه در پنجه شوی؟ سپاه تو و فرمانده تو کجا هستند؟

نکته ادبی: تضاد میان قدرت گوینده و ناچیزیِ مخاطب را نشان می‌دهد.

چو کژدم توئی مارخوئی کنی که با اژدها جنگجوئی کنی

تو مانند کژدومی هستی که خوی مار داری و می‌خواهی با اژدها بجنگی.

نکته ادبی: استفاده از حیوانات برای نمایش نابرابری در قدرت (کژدم و مار در برابر اژدها).

اگر کردی این خوی ماران رها وگر نی من و تیغ چون اژدها

اگر این خوی بد را کنار بگذاری که هیچ، وگرنه من و تیغ برنده‌ام که چون اژدهاست به سراغت خواهیم آمد.

نکته ادبی: تیغِ چون اژدها کنایه از سلاحی مهلک و نابودگر است.

چنانت دهم مالش از تیغ تیز که یا مرگ خواهی ز من یا گریز

چنان تنبیهی با شمشیر تیز به تو بدهم که یا آرزوی مرگ کنی و یا به فکر فرار بیفتی.

نکته ادبی: مالش دادن در اینجا به معنای تادیب و تنبیه سخت است.

به رخشنده آذر باستا و زند به خورشید روشن به چرخ بلند

قسم به آتش درخشان، به اوستا و زند، و به خورشید تابان در آسمان بلند.

نکته ادبی: آذر، اوستا و زند واژگان مقدس در آیین زرتشتی هستند که برای سوگند خوردن به کار رفته‌اند.

یه یزدان که اهریمنش دشمنست به زردشت کو خصم اهریمنست

قسم به خدایی که اهریمن دشمن اوست و به زرتشت که ستیزه‌گر با اهریمن است.

نکته ادبی: اشاره به ثنویت و تقابل خیر و شر در اساطیر ایرانی.

که از روم و رومی نمانم نشان شوم به سر هر دو آتش فشان

که از روم و رومیان اثری باقی نمی‌گذارم و مانند آتشی بر سر هر دوی آن‌ها شعله‌ور می‌شوم.

نکته ادبی: روم در ادبیات حماسی به طور کلی دشمنِ ایران یا غرب قلمداد می‌شده است.

گرفتم همه آهن آری ز روم در آتشگه ما چه آهن چه موم

اگر فرض کنیم تمام سلاح‌هایت از آهن و فولاد روم باشد، در آتش‌خانه ما آهن و موم تفاوتی ندارند (همه ذوب می‌شوند).

نکته ادبی: آتشگه نماد قدرت و تقدس است که هر مقاومتی را ذوب می‌کند.

ز رومی چه برخیزد و لشگرش به پای ستوران برم کشورش

لشکر روم چه ارزشی دارد؟ چنان با سم اسبانم بر آن می‌تازم که کشورش را نابود کنم.

نکته ادبی: پای ستوران کنایه از تاختن با سواره‌نظام و فتح سریع است.

گر آری به خروارها درع و ترگ کجا با شدت برگ یک بید برگ

اگر به اندازه خروارها زره و کلاه‌خود بیاوری، در برابر قدرت من مانند برگ بید سست و ناچیز هستند.

نکته ادبی: درع و ترگ به ترتیب به معنای زره و کلاه‌خود جنگی است.

مگر تیر ترکان یغمای من نخوردی که تندی به غوغای من

گویا هنوز تیرهای جنگجویان ترکِ مرا نخورده‌ای که این‌قدر با غرور و سر و صدا با من سخن می‌گویی.

نکته ادبی: تیر ترکان کنایه از مهارت تیراندازی و شدت ضربه در جنگ است.

سری کو که سر بخش دارا کنی به ار پیش دارا مدارا کنی

کسی که می‌خواهی در برابر دارا (پادشاه) ادعای بزرگی کنی، بهتر است پیش از آن با مدارا رفتار کنی.

نکته ادبی: دارا در اینجا می‌تواند نام پادشاه یا نمادی از قدرت برتر باشد.

کمان بشکنی پر بریزی ز تیر زره در نوردی بپوشی حریر

اگر در برابر من تسلیم نشوی، کمانت را می‌شکنم، تیرهایت را می‌گیرم، زره‌ات را درهم می‌کوبم و مجبور می‌شوی لباس حریر و ضعیف بپوشی.

نکته ادبی: پوشیدن حریر به جای زره، کنایه از خلع سلاح شدن و بی‌قدرت شدن است.

وگرنه چنانت دهم گوش پیچ که دانی که هیچی و کمتر ز هیچ

وگرنه چنان تو را گوش‌مالی دهم که بفهمی هیچ‌کاره‌ای و حتی کمتر از هیچ هستی.

نکته ادبی: گوش‌پیچ دادن کنایه از تنبیه کردن و گوش‌مالی دادن است.

حذر کن ز خشم جگر جوش من مباش ایمن از خواب خرگوش من

از خشم سوزان من بترس و هیچ‌گاه از ظاهر آرام من (خواب خرگوش) احساس امنیت مکن.

نکته ادبی: خواب خرگوش کنایه از هوشیاری در عین ظاهر آرام داشتن است.

به خرگوش خفته مبین زینهار که چندان که خسبد دود وقت کار

به آرامشِ خرگوشِ خفته اعتماد نکن؛ زیرا همین خرگوش وقتی زمانش برسد، در هنگام کار بسیار سریع است.

نکته ادبی: اشاره به غافلگیری دشمن از زیرکیِ فردِ به ظاهر آرام.

توانم که من با تو ای خام خوی کنم پختگی گردم آزرم جوی

من می‌توانم با تو که خام‌طبع هستی، پخته رفتار کنم و جویایِ مهر و آزرم باشم.

نکته ادبی: آزرم‌جوی یعنی کسی که به دنبال احترام و حفظ حرمت‌هاست.

ولیک آن مثل راست باشد که شاه به ار وقت خواری درافتد به چاه

اما این مثل درست است که: حتی اگر پادشاه در شرایط بدی قرار بگیرد، باز هم از چاهِ افتادگی بهتر است.

نکته ادبی: اشاره به مثل معروف که بزرگی همیشه بزرگی است حتی در سختی.

بده جزیت از ما ببر کینه را قلم در مکش رسم دیرینه را

خراج (جزیه) را بپرداز و کینه را کنار بگذار؛ رسم و آیین قدیمی را برهم نزن.

نکته ادبی: قلم در کشیدن کنایه از باطل کردن یا تغییر دادن یک رسم است.

نشاید همه ساله گرگینه دوخت خر و رشته یکبار باید فروخت

شایسته نیست که هر سال پوستین گرگ بدوزی؛ باید یک‌بار برای همیشه بار خود را ببندی و تکلیف را روشن کنی.

نکته ادبی: خر و رشته کنایه از وسایل و دارایی‌های زندگی است که باید یکسره تکلیفش مشخص شود.

مزن رخنه در خاندان کهن تو در رخنه باشی دلیری مکن

در پایه‌های این خاندان کهن رخنه ایجاد نکن، چون اگر خانه خراب شود، خودت نیز زیر آوار می‌مانی؛ پس دلیری بی‌جا نکن.

نکته ادبی: رخنه در خاندان کنایه از ضربه زدن به اصل و ریشه نظام حکومتی است.

بجائی میاور که جنبم ز جای ندارد پر پشه با پیل پای

به جایی نرسان که من از جایم تکان بخورم؛ چون پرِ پشه در برابر پای فیل هیچ است (تو در برابر من هیچ هستی).

نکته ادبی: پشه و پیل تضادِ قدرتِ ضعیف و قوی است.

به ملک خدا داده خرسند باش مکن ز اهنین چنگ شیران تراش

به پادشاهی‌ای که خدا به تو داده راضی باش و پنجه آهنین شیران را زخمی مکن.

نکته ادبی: تراش دادنِ پنجه کنایه از به ستوه آوردن و تحریک کردن افراد قدرتمند است.

کلاغی تک کبک در گوش کرد تک خویشتن را فراموش کرد

کلاغی که خواست راه رفتن کبک را تقلید کند، شیوه راه رفتن خودش را هم فراموش کرد.

نکته ادبی: اشاره به حکایت معروفِ تقلیدِ ناشیانه که منجر به از دست دادنِ هویتِ خود می‌شود.

بساز انجمن کانجم آمد فراز فرشته در آسمان کرد باز

انجمن و گروهت را آماده کن که ستارگان در آسمان چیده شده‌اند و فرشته درِ آسمان را گشوده است.

نکته ادبی: اشاره به سرنوشت محتوم و تقدیر الهی که گویی از آسمان رقم می‌خورد.

ندانم که دیهیم کیخسروی ز فرق که خواهد گرفتن بوی

نمی‌دانم تاج پادشاهی کیخسرو قرار است بر سر چه کسی قرار گیرد و چه کسی وارث آن خواهد بود.

نکته ادبی: دیهیم کنایه از تاج پادشاهی است.

زمانه که را کارسازی کند ستاره به جان که بازی کند

روزگار با چه کسی همراهی می‌کند و ستارگان بخت با چه کسی بازی می‌کنند؟

نکته ادبی: ستاره به جان بازی کردن کنایه از بازیِ تقدیر با سرنوشتِ انسان است.

ز خاکی که بر آسمان افکنی سرو چشم خود در زیان افکنی

خاکی که به سمت آسمان می‌پاشی، جز اینکه به چشم و صورت خودت برگردد و به تو آسیب بزند، نتیجه‌ای ندارد.

نکته ادبی: تمثیل برای کسانی که با کارهای خود علیه بزرگان، به خودشان ضربه می‌زنند.

منم سر دگر سروران پای و دست سر خویشتن را چه باید شکست

من برای دیگر بزرگان و سروران، همچون دست و پا هستم؛ چرا باید سرِ خودم را با کارهای بیهوده بشکنم؟

نکته ادبی: سر شکستن کنایه از خودزنی و آسیب رساندن به خویشتن است.

طپانچه بر اعضای خود میزنی تبر خیره بر پای خود میزنی

تو داری با این کارها بر صورت خود سیلی می‌زنی و تبر نادانی را به پای خود می‌کوبی.

نکته ادبی: تبر بر پای خود زدن استعاره‌ای درخشان برای آسیب رساندنِ فرد به منافع خود است.

غرور جوانی بران داردت که گردن به شمشیر من خاردت

غرور جوانی تو را به جایی کشانده که می‌خواهی گردنت را به دست شمشیر من بدهی.

نکته ادبی: گردن خاریدن کنایه از طلبِ مرگ و بی‌باکیِ مرگ‌بار است.

خلافم نه تنها تو را کرد پست بسا گردنان را که گردن شکست

دشمنی با من، تنها تو را خوار نکرده است؛ پیش از تو، بسیاری از گردن‌کشان در برابر من شکست خورده‌اند.

نکته ادبی: گردن‌کشان به معنای متکبران و جنگجویان مغرور است.

مرا زیبد از خسروان عجم سرتخت کاووس واکلیل جم

تخت کاووس و تاج جمشید برازنده من است و از پادشاهان عجم به من ارث رسیده است.

نکته ادبی: کاووس و جم از شاهان اساطیری ایران هستند که نامشان نشانِ اصالت و قدرت است.

به سختی کشی سخت چون آهنم که از پشت شاهان روئین تنم

در سختی‌ها چون آهن سخت هستم، چرا که از نسل شاهان روئین‌تن (شکست‌ناپذیر) هستم.

نکته ادبی: روئین‌تن به معنای آسیب‌ناپذیر و تنومند است.

باران کجا ترسد آن گرگ پیر که گرگینه پوشد به جای حریر

آن گرگ پیر از باران نمی‌ترسد، حتی اگر به جای لباس حریر، پوست گرگ (لباس جنگ) پوشیده باشد.

نکته ادبی: گرگ پیر نمادِ جنگجوی باتجربه‌ای است که از سختی‌ها هراسی ندارد.

ز دارنده نتوان ستد بخت را نشاید خرید افسر و تخت را

بخت و اقبال را نمی‌توان از دست خداوند گرفت و با ثروت و پول نیز نمی‌توان مقام پادشاهی (تخت و تاج) را خرید.

نکته ادبی: واژه دارنده به معنای خداوند یا صاحبِ تقدیر است.

گر اسفندیار از جهان رخت برد نسب نامه من به بهمن سپرد

اگر اسفندیار از این جهان رفت، میراث و تبارنامه خود را به بهمن سپرد (و من وارث اویم).

نکته ادبی: اشاره به اسطوره‌های شاهنامه؛ اسفندیار و بهمن نماد تبار کیانی هستند.

وگر بهمن از پادشاهی گذشت جهان پادشاهی به من بازگشت

و اگر بهمن نیز از دنیا رفت و پادشاهی را رها کرد، این جهان و فرمانروایی به من بازگشت.

نکته ادبی: فعل گذشتن در اینجا به معنای وفات کردن است.

به جز من که دارد گه کارزار دل بهمن و زور اسفندیار

به‌جز من، چه کسی در میدان جنگ، دلی مانند بهمن و قدرتی همچون اسفندیار دارد؟

نکته ادبی: گه کارزار ترکیبی به معنای هنگامه و میدان جنگ است.

به من میرسد بازوی بهمنی که اسفندیارم به روئین تنی

بازویِ قدرتمندِ بهمن به من رسیده است و من در رویین‌تنی، همچون اسفندیارم.

نکته ادبی: رویین‌تنی اصطلاحی حماسی به معنای شکست‌ناپذیری و آسیب‌ناپذیری است.

نژاده منم دیگران زیردست نژاد کیان را که یارد شکست

من از تبار اصیل و نژاده‌ام و دیگران در برابر من زیردست هستند؛ چه کسی جرئت دارد نسل پادشاهان کیانی را شکست دهد؟

نکته ادبی: نژاده به معنای اصیل و دارای تبار عالی است.

در اندازهٔ من غلط بوده ای به بازوی بهمن نپیموده ای

تو در سنجشِ قدرت من اشتباه کرده‌ای و هنوز توانِ بازوی بهمن را نیازموده‌ای.

نکته ادبی: نپیمودن در اینجا به معنای نسنجیدن و اندازه نگرفتن است.

خداوند ملکم به پیوند خویش مشو عاصی اندر خداوند خویش

من صاحب این سرزمین و از تبارِ خویشاوندان تو (در مقام پادشاهی) هستم؛ پس علیه پادشاه و سرور خود عصیان نکن.

نکته ادبی: خداوند در اینجا به معنای صاحب ملک و سرور است.

پشیمان کنون شو که چون کار بود ندارد پشیمانی آنگاه سود

اکنون که هنوز کار به جنگ نکشیده است، پشیمان شو؛ چرا که هنگام جنگ، پشیمانی سودی نخواهد داشت.

نکته ادبی: چون کار بود کنایه از وقتِ درگیری و وقوع حادثه است.

جوانی مکن گرچه هستی دلیر منه پای گستاخ در کام شیر

با وجودِ دلیر بودن، جوانی و بی‌خردی مکن و بی‌پروا قدم در دهان شیر (خطر بزرگ) مگذار.

نکته ادبی: جوانی کردن در ادبیات کلاسیک کنایه از بی‌تدبیری و خامی است.

درشتی رها کن به نرمی گرای ز جایم مبر تا بمانی به جای

سرسختی را کنار بگذار و به سوی ملایمت بیا؛ مرا از جایگاه خود برانگیخته نکن تا تو نیز در جایگاه خود باقی بمانی.

نکته ادبی: درشتی به معنای تندی و خشونت است.

به تندی به غارت برم کشورت به خواهش دهم کشور دیگرت

اگر تندی کنی، کشورت را به غارت می‌برم، اما اگر به خواهش و مسالمت پیش بیایی، کشوری دیگر به تو می‌بخشم.

نکته ادبی: تضاد میان غارت و بخشش، قدرتِ بی‌رقیب گوینده را نشان می‌دهد.

من از ساکنی هستم آن کوه سنگ که در جنبش آهسته دارم درنگ

من همچون کوهی سنگی هستم که اگرچه دیر به حرکت می‌افتم، اما حرکتم با وقار و سنگینی است.

نکته ادبی: اشاره به ثبات و قدرتِ کوه مانندِ شخصیت گوینده.

مجنبان مرا تا نجنبد زمین همین گفتمت باز گویم همین

مرا برنیانگیز تا زمین نلرزد؛ این حرف را گفتم و باز هم بر آن تأکید می‌کنم.

نکته ادبی: تکرارِ همین گفتمت باز گویم همین برای تأکید بر تهدید است.

چو خواننده نامهٔ شهریار بپرداخت از نامهٔ چون نگار

زمانی که پیک، نامه پادشاه را خواند و از خواندنِ آن نامه‌ی زیبا و آراسته فارغ شد.

نکته ادبی: نامه چون نگار استعاره از زیبایی و ظرافتِ خط و نگارش است.

سکندر بفرمود کارد شتاب سزای نوشته نویسد جواب

اسکندر فرمان داد که در نوشتنِ پاسخ شتاب کنند و پاسخی سزاوارِ آن نامه بنویسند.

نکته ادبی: سزای نوشته کنایه از پاسخی متناسب و هم‌تراز است.

دبیر قلمزن قلم برگرفت همه نامه در گنج گوهر گرفت

دبیرِ خوش‌قلم، قلم به دست گرفت و تمامی سخنانش را همچون گوهر در گنجینه نگاشت.

نکته ادبی: نامه در گنج گوهر گرفتن کنایه از انتخاب کلمات ارزشمند و فاخر است.

جوابی نبشت آنچنان دلپسند که بوسید دستش سپهر بلند

پاسخی چنان دل‌پسند نوشت که آسمان بلند، دستِ او را به نشانه تحسین بوسید.

نکته ادبی: بوسیدن دست توسط سپهر، مبالغه‌ای برای نشان دادن اوج بلاغت و زیبایی کلام است.

چو سر بسته شد نامه دلنواز رساننده را داد تا برد باز

هنگامی که نامه زیبا و دلنواز بسته‌بندی شد، آن را به پیک سپرد تا بازگرداند.

نکته ادبی: سر بسته شد کنایه از مهر و موم کردن نامه است.

دبیر آمد و نامه را سر گشاد ز هر نکته صد گنج را درگشاد

دبیر (نزد پادشاه رقیب) آمد و سرِ نامه را گشود؛ با گشودن آن، گویی صد گنج از نکته‌های حکیمانه پدیدار شد.

نکته ادبی: گنج را درگشادن استعاره از بیان حقایق و سخنان ارزشمند است.

فرو خواند نامه ز سر تا به بن برآموده چون در سخن در سخن

نامه را از ابتدا تا انتها خواند؛ سخنانی که همچون مرواریدی در دلِ سخنِ دیگر جای گرفته بود.

نکته ادبی: برآموده چون در سخن در سخن به معنای آراسته بودن و ساختارِ منسجم و هنری متن است.