خمسه - شرف نامه

نظامی

بخش ۲ - مناجات به درگاه باری عز شأنه

نظامی
بزرگا بزرگی دها بی کسم توئی یاوری بخش و یاری رسم
نیاوردم از خانه چیزی نخست تو دادی همه چیز من چیز توست
چو کردی چراغ مرا نور دار ز من باد مشعل کشان دور دار
به کشتن چو دادی تنومندیم تو ده ز آنچه کشتم برومندیم
گریوه بلند است و سیلاب سخت مپیچان عنان من از راه بخت
ازین سیل گاهم چنان ده گذار که پل نشکند بر من این رودبار
عقوبت مکن عذر خواه آمدم به درگاه تو روسیاه آمدم
سیاه مرا همه تو گردان سپید مگردانم از درگهت ناامید
سرشت مرا که آفریدی ز خاک سرشته تو کردی به ناپاک و پاک
اگر نیکم و گر بدم در سرشت قضای تو این نقش در من نبشت
خداوند مائی و ما بنده ایم به نیروی تو یک به یک زنده ایم
هر آنچ آفریده است بیننده را نشان میدهند آفریننده را
مرا هست بینش نظرگاه تو چگونه نبینم بدو راه تو
تو را بینم از هر چه پرداخته است که هستی تو سازنده و او ساخته است
همه صورتی پیش فرهنگ و رای به نقاش صورت بود رهنمای
بسی منزل آمد ز من تا به تو نشاید تو را یافت الا به تو
اساسی که در آسمان و زمیست به اندازهٔ فکرت آدمیست
شود فکرت اندازه را رهنمون سر از حد و اندازه نارد برون
به هر پایه ای دست چندان رسد که آن پایه را حد به پایان رسد
چو پایان پذیرد حد کاینات نماند در اندیشه دیگر جهات
نیندیشد اندیشه افزون ازین تو هستی نه این بلکه بیرون ازین
بر آن دارم ای مصلحت خواه من که باشد سوی مصلحت راه من
رهی پیشم آور که فرجام کار تو خشنود باشی و من رستگار
جز این نیستم چاره ای در سرشت که سر برنگردانم از سرنوشت
نویسم خطی زین نیایشگری مسجل به امضای پیغمبری
گواهی درو از که؟ از چار یار که صد آفرین باد بر هر چهار
نگهدارم آن خط خونی رهان چو تعویذ بر بازوی خود نهان
در آن داوریگاه چون تیغ تیز که هم رستخیز است و هم رسته خیز
چو پران شود نامه ها سوی مرد من آن نامه را بر گشایم نورد
نمایم که چون حکم رانی درست بر این حکم ران وان دیگر حکم تست
امیدم به تو هست از اندازه بیش مکن ناامیدم ز درگاه خویش
ز خود گر چه مرکب برون رانده ام به راه تو در نیم ره مانده ام
فرود آر مهدم به درگاه خویش مگردان سر رشته از راه خویش
ز من کاهش و جان فزون ز تو نشان جستن از من نمودن ز تو
چو بازار من بی من آراستی بدان رسم و آیین که می خواستی
ز رونق مبر نقش آرایشم نصیبی ده از گنج بخشایشم
چه خواهی ز من با چنین بود سست همان گیر نابوده بودن نخست
مرا چون نظر بر من انداختی مزن مقرعه چون که بنواختی
تو دادی مرا پایگاه بلند توام دست گیر اندرین پای بند
چو دادیم ناموس نام آوران بده دادم ای داور داوران
سری را که بر سر نهادی کلاه مبند از درپای هر خاک راه
دلی را که شد بر درت راز دار ز دریوزهٔ هر دری باز دار
نکو کن چو کردار خودکار من مکن کار با من به کردار من
نظامی بدین بارگاه رفیع نیارد به جز مصطفی را شفیع

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این منظومه، مناجاتی است سرشار از فروتنی و استیصال عارفانه که در آن شاعر، وجودِ خویش را در برابر آفریننده مطلق می‌سنجد. مضمون اصلی، اقرار به ناتوانی انسان و نیازِ همیشگی او به لطف و عنایت الهی برای پیمودن طریق دشوار زندگی و رسیدن به رستگاری است.

شاعر در این ابیات، ضمن اشاره به محدودیت خرد انسانی در شناخت کنه ذات الهی، از خداوند طلب هدایت و دستگیری می‌کند و در نهایت، تنها راهِ نجاتِ خویش را تمسک به شفاعت پیامبر اکرم و بزرگان دین می‌داند.

معنای روان

بزرگا بزرگی دها بی کسم توئی یاوری بخش و یاری رسم

ای بزرگ‌ترینِ بزرگان، در تنهایی و بی‌کسی به فریادم برس؛ تویی که ذاتاً یاور و مددکاری.

نکته ادبی: بزرگا در اینجا منادای تعظیمی است.

نیاوردم از خانه چیزی نخست تو دادی همه چیز من چیز توست

من هنگام آمدن به این جهان، چیزی با خود نیاوردم؛ تو همه چیز را به من بخشیدی، پس در حقیقت تمامِ هستیِ من، متعلق به توست.

نکته ادبی: نخست در اینجا به معنای آغاز و بدو ورود است.

چو کردی چراغ مرا نور دار ز من باد مشعل کشان دور دار

از آن زمان که چراغ وجودم را روشن کردی، مرا از گزندِ کسانی که این شعله را خاموش می‌کنند، دور بدار.

نکته ادبی: مشعل کش در اینجا کنایه از خاموش‌کننده است.

به کشتن چو دادی تنومندیم تو ده ز آنچه کشتم برومندیم

از آنجا که به من نیروی بدنی بخشیدی، اکنون خودت نیز توانِ باروری و ثمردهی را به کارهایم بده.

نکته ادبی: برومندی به معنای باروری و میوه‌دادن است.

گریوه بلند است و سیلاب سخت مپیچان عنان من از راه بخت

راهِ زندگی بسیار ناهموار و پرخطر است، مرا از راهِ خوش‌بختی منحرف مکن.

نکته ادبی: گریوه به معنای گردنه و راه دشوار است.

ازین سیل گاهم چنان ده گذار که پل نشکند بر من این رودبار

از این سیلابِ مشکلات، به گونه‌ای مرا عبور ده که پلِ زندگی‌ام در این مسیرِ سخت فرو نریزد.

نکته ادبی: سیلاب استعاره از سختی‌های زندگی است.

عقوبت مکن عذر خواه آمدم به درگاه تو روسیاه آمدم

مرا مجازات مکن، چرا که برای پوزش‌خواهی آمده‌ام و با پرونده‌ای سیاه به درگاه تو پناه آورده‌ام.

نکته ادبی: عقوبت به معنای مجازات و کیفر است.

سیاه مرا همه تو گردان سپید مگردانم از درگهت ناامید

بدی‌ها و سیاهی‌های وجود مرا به نیکی و سپیدی بدل کن و مرا ناامید از درگاهت باز مگردان.

نکته ادبی: سیاه و سپید تضاد معنایی دارند.

سرشت مرا که آفریدی ز خاک سرشته تو کردی به ناپاک و پاک

مرا از خاک آفریدی و سرشتم را با نیکی و بدی آمیختی؛ پس همه‌ی وجود من کارِ توست.

نکته ادبی: سرشتن به معنای آمیختن و آفریدن است.

اگر نیکم و گر بدم در سرشت قضای تو این نقش در من نبشت

اگر نیک‌سرشت یا بدسرشت هستم، این تقدیر و سرنوشتی است که تو برای من رقم زده‌ای.

نکته ادبی: قضا به معنای تقدیر و سرنوشت الهی است.

خداوند مائی و ما بنده ایم به نیروی تو یک به یک زنده ایم

تو خدای مایی و ما بندگان توایم؛ هر یک از ما به نیروی تو زنده هستیم.

نکته ادبی: یک به یک اشاره به تک‌تک انسان‌هاست.

هر آنچ آفریده است بیننده را نشان میدهند آفریننده را

هرآنچه در جهان خلق شده، بیننده را به سوی شناخت آفریننده‌اش هدایت می‌کند.

نکته ادبی: آفریننده به معنای خالق است.

مرا هست بینش نظرگاه تو چگونه نبینم بدو راه تو

بیناییِ من به سوی توست، پس چگونه ممکن است راهِ رسیدن به تو را نبینم؟

نکته ادبی: نظرگاه کنایه از مسیر توجه و بصیرت است.

تو را بینم از هر چه پرداخته است که هستی تو سازنده و او ساخته است

من در هر چیزی که ساخته شده، تو را می‌بینم؛ زیرا تو سازنده و آن‌ها ساخته دستِ تواند.

نکته ادبی: پرداخته به معنای ساخته و ایجاد شده است.

همه صورتی پیش فرهنگ و رای به نقاش صورت بود رهنمای

هر تصویری برای کسی که اهل فکر و فرهنگ است، نشانه‌ای از وجود نقاش (خداوند) است.

نکته ادبی: نقاش صورت استعاره از خداوند است.

بسی منزل آمد ز من تا به تو نشاید تو را یافت الا به تو

فاصله بسیاری از من تا تو وجود دارد و راهی برای یافتنِ تو نیست، مگر به وسیله خودِ تو.

نکته ادبی: اشاره به این نکته که شناخت خدا جز از طریق معرفتِ خودِ خدا ممکن نیست.

اساسی که در آسمان و زمیست به اندازهٔ فکرت آدمیست

اساس و بنیانی که در آسمان و زمین است، تنها به اندازه توانِ فکر و درکِ آدمی است.

نکته ادبی: فکرت به معنای اندیشه و تفکر است.

شود فکرت اندازه را رهنمون سر از حد و اندازه نارد برون

فکر و اندیشه، راهنمایِ اندازه‌گیری و درکِ امور است، اما سر از حدِ تواناییِ خود فراتر نمی‌برد.

نکته ادبی: حد و اندازه کنایه از محدودیت توانِ بشر است.

به هر پایه ای دست چندان رسد که آن پایه را حد به پایان رسد

دستِ انسان تنها به اندازه‌ای می‌رسد که پایه و سطحِ آن موضوع اجازه می‌دهد.

نکته ادبی: پایه به معنای مرتبه و مقام است.

چو پایان پذیرد حد کاینات نماند در اندیشه دیگر جهات

وقتی حدِ وجودیِ تمامِ مخلوقات به پایان می‌رسد، دیگر جایی برای اندیشیدن باقی نمی‌ماند.

نکته ادبی: کاینات به معنای تمام هستی و موجودات است.

نیندیشد اندیشه افزون ازین تو هستی نه این بلکه بیرون ازین

اندیشه نمی‌تواند فراتر از این برود؛ تو هستیِ مطلق هستی و فراتر از محدودیت‌های فکرِ مایی.

نکته ادبی: اشاره به فراتر بودن ذات حق از عقل بشری.

بر آن دارم ای مصلحت خواه من که باشد سوی مصلحت راه من

ای کسی که مصلحت مرا می‌خواهی، مرا بر این مدار قرار ده که همیشه به سمتِ خیر و صلاح حرکت کنم.

نکته ادبی: مصلحت‌خواه از صفات فاعلی خداوند است.

رهی پیشم آور که فرجام کار تو خشنود باشی و من رستگار

راهی پیش پایم بگذار که در پایانِ آن، تو از من خشنود باشی و من به رستگاری برسم.

نکته ادبی: فرجام به معنای عاقبت و پایان کار است.

جز این نیستم چاره ای در سرشت که سر برنگردانم از سرنوشت

در سرشت من چاره‌ای جز این نیست که در برابر سرنوشتِ الهی تسلیم باشم و سرپیچی نکنم.

نکته ادبی: سر برگرداندن کنایه از سرکشی و نافرمانی است.

نویسم خطی زین نیایشگری مسجل به امضای پیغمبری

خطی از این نیایش و دعا می‌نویسم که توسط پیامبر اکرم امضا و تأیید شده است.

نکته ادبی: مسجل به معنای ثبت و مهر شده است.

گواهی درو از که؟ از چار یار که صد آفرین باد بر هر چهار

در این گواهی‌نامه، چه کسی گواهی می‌دهد؟ چهار یار (خلفای راشدین)؛ که درود بر هر چهار تن باد.

نکته ادبی: چار یار اشاره به خلفای چهارگانه دارد.

نگهدارم آن خط خونی رهان چو تعویذ بر بازوی خود نهان

این نامه رهایی‌بخش را مانند تعویذی (دعا) بر بازو می‌بندم تا همیشه همراهم باشد.

نکته ادبی: تعویذ دعایی است که برای دفع بلا همراه می‌برند.

در آن داوریگاه چون تیغ تیز که هم رستخیز است و هم رسته خیز

در آن روزِ داوری که هم زمانِ رستاخیز است و هم زمانِ حساب‌رسی، این سند برای من کارساز است.

نکته ادبی: رستخیز به معنای قیامت است.

چو پران شود نامه ها سوی مرد من آن نامه را بر گشایم نورد

وقتی نامه‌های اعمال به سوی مردم پرواز می‌کنند، من آن نامه (گواهی) را در برابر داوری باز می‌کنم.

نکته ادبی: نورد به معنای طومار و پیچیده است.

نمایم که چون حکم رانی درست بر این حکم ران وان دیگر حکم تست

نشان می‌دهم که تو چطور درست حکم می‌رانی و اینکه این حکم، حکمِ توست و مورد تأییدِ توست.

نکته ادبی: حکم رانی کنایه از فرمانروایی الهی است.

امیدم به تو هست از اندازه بیش مکن ناامیدم ز درگاه خویش

امیدم به تو بیش از آن چیزی است که به اندازه درآید، پس مرا از درگاهت ناامید مکن.

نکته ادبی: اندازه کنایه از حد و حصر است.

ز خود گر چه مرکب برون رانده ام به راه تو در نیم ره مانده ام

اگرچه خودم را از حرکت بازداشته‌ام، اما در راه تو در نیمه راه مانده‌ام.

نکته ادبی: مرکب برون راندن کنایه از حرکت کردن در مسیر است.

فرود آر مهدم به درگاه خویش مگردان سر رشته از راه خویش

مرا به درگاه خودت فرود آور و رشته‌ی اتصال مرا از راهِ خودت جدا مکن.

نکته ادبی: مهد به معنای گهواره و جایگاه است.

ز من کاهش و جان فزون ز تو نشان جستن از من نمودن ز تو

کمبودها از من است و فزونی‌ها از تو؛ جست‌وجویِ نشانه‌ها از من است و نمودار کردنش از تو.

نکته ادبی: کاهش و فزونی تضاد دارد.

چو بازار من بی من آراستی بدان رسم و آیین که می خواستی

از آن زمان که بازارِ وجودم را بدون دخالتِ من به آن شکلی که خودت خواستی آراستی.

نکته ادبی: بازار کنایه از کسب و کار و سرنوشت دنیوی است.

ز رونق مبر نقش آرایشم نصیبی ده از گنج بخشایشم

این نقشِ آرایشِ مرا بی‌رونق مکن و سهمی از گنجِ بخششِ بی‌کرانت به من عنایت کن.

نکته ادبی: رونق به معنای اعتبار و شکوه است.

چه خواهی ز من با چنین بود سست همان گیر نابوده بودن نخست

اگر از وجودِ سستِ من چنین چیزی می‌خواهی، پس بگذار همان‌گونه که در آغاز بودم (نابود) باشم.

نکته ادبی: بودِ سست کنایه از ناپایداری انسان است.

مرا چون نظر بر من انداختی مزن مقرعه چون که بنواختی

وقتی نظرِ لطف به من افکندی، دیگر تازیانه بر من مزن (مرا مجازات نکن) که پیش‌تر نواختی.

نکته ادبی: مقرعه به معنای تازیانه است.

تو دادی مرا پایگاه بلند توام دست گیر اندرین پای بند

تو بودی که به من جایگاهِ بلند دادی، پس در این پای‌بندِ دنیا دستگیرِ من باش.

نکته ادبی: پای‌بند کنایه از گرفتاری‌های دنیوی است.

چو دادیم ناموس نام آوران بده دادم ای داور داوران

چون به من نام و آوازه‌ی نام‌داران دادی، حقِ مرا نیز ادا کن، ای داورِ داوران.

نکته ادبی: داد دادن به معنای حق دادن و عدالت ورزیدن است.

سری را که بر سر نهادی کلاه مبند از درپای هر خاک راه

سری را که بر آن کلاهِ بزرگی و شرافت نهادی، به درگاهِ افرادِ بی‌ارزش و خاکیِ راه مبر.

نکته ادبی: کلاه کنایه از مقام و بزرگی است.

دلی را که شد بر درت راز دار ز دریوزهٔ هر دری باز دار

دلی را که رازدارِ درگاه تو شده است، از گدایی کردن و خواهش از هر دری باز بدار (عزت ببخش).

نکته ادبی: دریوزه به معنای گدایی و تکدی‌گری است.

نکو کن چو کردار خودکار من مکن کار با من به کردار من

کارهای مرا مانندِ کردارِ خودت نیکو بگردان و مرا بر اساسِ کردارِ ناقصِ خودم مؤاخذه نکن.

نکته ادبی: خودکار به معنای کاری که از سرِ فضلِ خودت باشد.

نظامی بدین بارگاه رفیع نیارد به جز مصطفی را شفیع

نظامی در این درگاهِ باشکوه، هیچ‌کس جز پیامبر اسلام (مصطفی) را به عنوان شفیعِ خود نمی‌آورد.

نکته ادبی: مصطفی لقب پیامبر اسلام است.

آرایه‌های ادبی

استعاره سیلاب سخت

اشاره به سختی‌ها و مشکلات طاقت‌فرسای مسیر زندگی که مانند سیل خروشان است.

کنایه مپیچان عنان من از راه بخت

کنایه از منحرف کردن انسان از مسیرِ خوشبختی و سعادت.

تضاد ناپاک و پاک

تقابل واژگان برای نشان دادنِ آمیختگی خیر و شر در نهاد بشر.

ایهام تناسب نقاش صورت

در کنار کلمه صورت، هم معنای تصویری دارد و هم به معنای آفریدگارِ چهره‌ها و موجودات است.

تلمیح چار یار

اشاره به خلفای چهارگانه در تاریخ اسلام.