خمسه - مخزن الاسرار

نظامی

بخش ۵۶ - مقالت نوزدهم در استقبال آخرت

نظامی
مجلس خلوت نگر آراسته روشن و خوش چون مه ناکاسته
شمع فروزان و شکر ریخته تخت زده غالیه آمیخته
دشمن جانست ترا روزگار خویشتن از دوستیش واگذار
بین که بزنجیر کیان را کشید هرکه درو دید زبان را کشید
با تو دنیا طلب دین گذار بانگ برآورده رقیبان بار
کز در بیدادگران باز گرد گرد سراپرده این راز گرد
از تف این بادیه جوشیده ای بر تو نپوشند که پوشیده ای
سرد نفس بود سگ گرم کین روبه از آن دوخت مگر پوستین
دوزخ گوگرد شد این تیره دشت ای خنک آنکس که سبکتر گذشت
آب دهانی به ادب گرد کن در تف این چشمه گوگود کن
باز ده این وام فلک داده را طرح کن این خاک زمین زاده را
جمله برانداز باستادیئی تا تو فرو مانی و آزادیئی
هرکه درین راه منی میکند بر من و تو راه زنی میکند
خصمی کژدم بتر از اژدهاست کاین ز تو پنهان بود آن برملاست
خانه پر از دزد جواهر بپوش بادیه پر غول به تسبیح کوش
غارتیانی که ره دل زنند راه به نزدیکی منزل زنند
ترسم از آن شب که شبیخون کنند خوارت ازین باده بیرون کنند
دشمن خردست بلائی بزرگ غفلت ازو هست خطائی سترگ
با عدوی خرد مشو خرد کین خرد شوی گر نشوی خرد بین
با همه خردی به قدر مایه زور میل کش بچه شیر است مور
قافله برده به منزل رسید کشتی پر گشته به ساحل رسید
تات نبینند نهان شو چو خواب تات نرانند روان شو چو آب
پای درین صومعه ننهادنیست چون بنهی واستده دادنیست
گر نروی در جگرت خون نهند راتبت از صومعه بیرون نهند
گر سفر از خاک نبودی هنر چرخ شب و روز نکردی سفر
تا ندرد دیو گریبانت خیز دامن دین گیر و در ایمان گریز
شرع ترا خواند سماعش بکن طبع ترا نیست وداعش بکن
شرع نسیمی است به جانش سپار طبع غباری به جهانش گذار
شرع ترا ساخته ریحان به دست طبع پرستی مکن او را پرست
بر در هر کس چو صبا درمتاز با دم هر خس چو هوا درمساز
اینهمه چون سایه تو چون نور باش گر همه داری ز همه دور باش
چنبر تست این فلک چنبری تا تو ازین چنبر سر چون بری
گر به تو بر قصه کند حال خویش یا خبری گویدت از سال خویش
تنگ بود غار تو با غور او هیچ بود عمر تو با دور او
آخر گفتار تو خاموشیست حاصل کار تو فراموشیست
تا بجهان در نفسی میزنی به که در عشق کسی میزنی
کاین دو نفس با چو تو افتاده ای خوش نبود جز به چنان باده ای
هیچ قبائی نبرید آسمان تا دو کله وار نبرد از میان
هرچه کنی عالم کافر ستیز بر تو نویسد به قلم های تیز
و آنچه گشائی ز در عز و ناز بر تو همان در بگشایند باز
چشم تو گر پرده طنازیست با تو درین پرده همان بازیست
نیک و بد آنان که بسی دیده اند نیک بدان بد نپسندیده اند
هرکه رهی رفت نشانی بداد هرکه بدی کرد ضمانی بداد
صورت اگر نیک و اگر بد بری نام تو آنست که با خود بری
خار بود نام گل خارپوش عنبر نام آمده عنبر فروش
قلب مشو تا نشوی وقت کار هم ز خود و هم ز خدا شرمسار
بانگ بر این دور جگر تاب زن سنگ بر این شیشه خوناب زن
رجم کن این لعبت شنگرف را در قلم نسخ کش این حرف را
دست بر این قلعه قلعی برآر پای درین ابلق ختلی درآر
تا فلک از منبر نه خرگهی بر تو کند خطبه شاهنشهی
کار تو باشد علم انداختن کار من است این علم افراختن
آدمیم رفع ملک میکنم دعوی از آنسوی فلک میکنم
قیمتم از قامتم افزون ترست دورم از این دایره بیرون ترست
آب نه و بحر شکوهی کنم جغد نه و گنج پژوهی کنم
چون فلکم بر سر گنجست پای لاجرممم سخت بلندست جای

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این مجموعه ابیات، دربردارنده مضامین عمیق عرفانی و اخلاقی در باب فریبندگی جهان مادی، گذرا بودن عمر و ضرورت توجه به حقایق معنوی است. شاعر با زبانی هشداردهنده و حکیمانه، خواننده را از وابستگی به ظواهر فریبنده دنیا، دلبستگی به لذایذ ناپایدار و غفلت از حقیقت هستی برحذر می‌دارد و او را به سوی تزکیه نفس، پناه بردن به ایمان و درکِ ناپایداریِ امور دنیوی دعوت می‌کند.

نگاه کلی اثر بر پایه تقابل میان «صورتِ دنیا» و «معنایِ دین» استوار است. دنیا در نظر شاعر، بازاری پرآشوب، دژی پر از دزدان و بیابانی سوزان است که انسان را در چنبره‌ی خود اسیر می‌کند. پیام نهایی، دعوت به هوشیاری و تلاش برای رهایی از بندهای تعلقات دنیوی است تا انسان بتواند پیش از آنکه فرصت به پایان برسد، راهی به سوی کمال و آزادی روح بیابد.

معنای روان

مجلس خلوت نگر آراسته روشن و خوش چون مه ناکاسته

مجلس و محیطی بسیار آراسته و خصوصی را تصور کن که همچون ماهِ کامل، درخشان و زیباست.

نکته ادبی: تشبیه مجلسی آراسته به ماه ناکاسته (ماه بدر).

شمع فروزان و شکر ریخته تخت زده غالیه آمیخته

در آنجا شمع‌ها روشن است و نعمت‌ها (شکر) فراهم شده، تخت‌ها آماده‌اند و فضا با بوی خوش مُشک آمیخته شده است.

نکته ادبی: اشاره به تجملات دنیوی به عنوان نماد فریبندگی ظاهر.

دشمن جانست ترا روزگار خویشتن از دوستیش واگذار

بدان که روزگار دشمن جان توست؛ پس خود را از دوستی با آن کنار بکش و به آن دلبسته مباش.

نکته ادبی: تضاد میان دوستیِ روزگار و دشمنیِ واقعیِ آن.

بین که بزنجیر کیان را کشید هرکه درو دید زبان را کشید

بنگر که دنیا چه کسانی (حتی پادشاهان) را به بند کشیده است؛ هر که در این دنیا نگریست، سرانجام زبانش از سخن بازماند (مرگ یا سکوت ابدی).

نکته ادبی: کنایه از عاقبت ناخوشایندِ دلبستگی به قدرت.

با تو دنیا طلب دین گذار بانگ برآورده رقیبان بار

در حالی که تو به دنبال دنیایی و دین را رها کرده‌ای، رقیبانِ بی‌شمار برای به دست آوردن همین دنیا فریاد می‌زنند.

نکته ادبی: استفاده از واژه «رقیبان» برای طمع‌کاران.

کز در بیدادگران باز گرد گرد سراپرده این راز گرد

از راه و رسم ستمگران دوری کن و پیرامونِ حقیقتِ این راز (معنای هستی) به جست‌وجو بپرداز.

نکته ادبی: «سراپرده راز» استعاره از حقیقت الهی است.

از تف این بادیه جوشیده ای بر تو نپوشند که پوشیده ای

تو از گرمای سوزان این بیابان (دنیا) به جوش آمده‌ای؛ پس بیهوده پنهان نکن که این حال تو بر همه آشکار است.

نکته ادبی: استعاره از رنج‌های دنیوی به «تفِ بادیه».

سرد نفس بود سگ گرم کین روبه از آن دوخت مگر پوستین

نفسِ امّاره مانند سگی است که در ظاهر آرام اما در باطن، خشمگین و پرکینه است؛ روباهِ صفتِ نفس، از این دو ویژگی برای پوشاندن حقیقت خود استفاده کرده است.

نکته ادبی: تمثیل نفس به سگ و روباه برای بیان مکر و کینه.

دوزخ گوگرد شد این تیره دشت ای خنک آنکس که سبکتر گذشت

این دنیای تیره، همچون دوزخی پر از گوگرد (آتشین و متعفن) است؛ خوشا به حال کسی که سبک‌بار و بدون تعلق از آن عبور کند.

نکته ادبی: تشبیه دنیا به دوزخ برای بیان رنج و سختیِ زیستن در آن.

آب دهانی به ادب گرد کن در تف این چشمه گوگود کن

ارزشِ این دنیا به اندازه‌ی آب دهانی است که در چشمه‌ی سوزان و گوگردیِ آن می‌اندازی (یعنی بی‌ارزش است).

نکته ادبی: کنایه از حقارت دنیا با بیانی تحقیرآمیز.

باز ده این وام فلک داده را طرح کن این خاک زمین زاده را

این امانتی که فلک (روزگار) به تو داده (عمر و تن) را بازپس بده و بندهای خاکیِ وجودت را رها کن.

نکته ادبی: اشاره به وام گرفتن وجود از هستی کل.

جمله برانداز باستادیئی تا تو فرو مانی و آزادیئی

با استادی و زیرکی، همه دلبستگی‌ها را از خود دور کن تا تنها چیزی که برایت باقی می‌ماند، آزادیِ محض باشد.

نکته ادبی: تضاد میان وابستگی و آزادی.

هرکه درین راه منی میکند بر من و تو راه زنی میکند

هر کس که در این مسیرِ عرفانی، دعویِ «من بودن» (خودبینی و انانیت) می‌کند، در واقع راه را بر من و تو می‌بندد.

نکته ادبی: «منی کردن» به معنای تکبر و خودخواهی است.

خصمی کژدم بتر از اژدهاست کاین ز تو پنهان بود آن برملاست

دشمنیِ کژدم (نفس یا بدخواهان پنهان) از اژدها بدتر است؛ زیرا کژدم پنهان است و اژدها آشکار.

نکته ادبی: تفضیلِ خطرِ پنهان بر خطرِ آشکار.

خانه پر از دزد جواهر بپوش بادیه پر غول به تسبیح کوش

خانه (قلب) از دزدان پر است، پس جواهرات (ایمان و تقوا) را پنهان کن؛ و این بیابان پر از دیوان (شر) است، پس به تسبیح و ذکر مشغول شو.

نکته ادبی: استفاده از تضاد برای بیان مراقبت از دین و ایمان.

غارتیانی که ره دل زنند راه به نزدیکی منزل زنند

راهزنانی که قلب تو را غارت می‌کنند، دقیقاً در نزدیک‌ترین نقطه به مقصد، به تو شبیخون می‌زنند.

نکته ادبی: استعاره از وسوسه‌های شیطانی به راهزنان.

ترسم از آن شب که شبیخون کنند خوارت ازین باده بیرون کنند

می‌ترسم از آن شب که راهزنانِ ایمان به تو شبیخون بزنند و تو را از این باده (معنویت و مستیِ حق) بیرون کنند.

نکته ادبی: «شبیخون» استعاره از غفلت ناگهانی.

دشمن خردست بلائی بزرگ غفلت ازو هست خطائی سترگ

دشمن کوچک، بلایی بزرگ است؛ غفلت کردن از او خطایی نابخشودنی و بسیار سنگین است.

نکته ادبی: تضاد میان کوچک بودنِ دشمن و بزرگ بودنِ بلا.

با عدوی خرد مشو خرد کین خرد شوی گر نشوی خرد بین

با دشمن کوچک، حقیرانه برخورد نکن؛ اگر کوچک‌بینی کنی، خودت نیز حقیر و بی‌مقدار خواهی شد.

نکته ادبی: تکرار واژه خرد (کوچک) و خرد (عقل) برای ایهام.

با همه خردی به قدر مایه زور میل کش بچه شیر است مور

با وجودِ خُردی، مورچه از نظر قدرت چنان توانمند است که می‌تواند بچه‌شیر را بکشد.

نکته ادبی: اشاره به تواناییِ پنهان در موجودات کوچک.

قافله برده به منزل رسید کشتی پر گشته به ساحل رسید

کاروان به مقصد رسید و کشتیِ عمر به ساحلِ نهایی پهلو گرفت (همه چیز رو به پایان است).

نکته ادبی: استعاره از مرگ به رسیدن به منزل و ساحل.

تات نبینند نهان شو چو خواب تات نرانند روان شو چو آب

برای آنکه دیده نشوی، چون رویا ناپدید شو؛ و برای آنکه به زور تو را نرانند، مانند آب روان و جاری باش.

نکته ادبی: تشبیه برای بیانِ سبک‌باری و رهایی از بندها.

پای درین صومعه ننهادنیست چون بنهی واستده دادنیست

وارد شدن به این صومعه (دنیا) اختیاری نیست، اما وقتی وارد شدی، باید بدهیِ خود (جان یا تعلقات) را بپردازی.

نکته ادبی: استعاره دنیا به صومعه‌ای که ورودش اجباری است.

گر نروی در جگرت خون نهند راتبت از صومعه بیرون نهند

اگر در این مسیر (سلوک) سفر نکنی، در جگرت خون می‌نهند (رنج و غم) و سهمیه و رزق تو را از این عبادتگاه بیرون می‌گذارند.

نکته ادبی: تهدیدِ اخلاقی برای واداشتن به سلوک.

گر سفر از خاک نبودی هنر چرخ شب و روز نکردی سفر

اگر سفر کردن (حرکت معنوی) هنر نبود، فلک نیز شب و روز سفر نمی‌کرد.

نکته ادبی: استدلال عقلی برای ضرورتِ پویاییِ معنوی.

تا ندرد دیو گریبانت خیز دامن دین گیر و در ایمان گریز

پیش از آنکه دیو (نفس) گریبان تو را بگیرد، برخیز و به دامن دین پناه ببر و در ایمان فرار کن.

نکته ادبی: استعاره از شیطان به دیو و پناهندگی به دین.

شرع ترا خواند سماعش بکن طبع ترا نیست وداعش بکن

شرع تو را می‌خواند؛ گوش فرا ده. اما طبع و ذاتِ تو آن را دوست ندارد؛ پس با طبیعتِ خود وداع کن.

نکته ادبی: تقابل میان شریعت و نفسانیات.

شرع نسیمی است به جانش سپار طبع غباری به جهانش گذار

شریعت نسیمی لطیف است، پس جانت را به آن بسپار؛ اما طبعِ تو غباری بیش نیست، آن را در همین دنیا رها کن.

نکته ادبی: تشبیه شریعت به نسیم و طبع به غبار.

شرع ترا ساخته ریحان به دست طبع پرستی مکن او را پرست

شریعت برای دست تو ریحان (عطر و طراوت) به ارمغان آورده است؛ پس به پرستشِ طبعِ خود مشغول مباش.

نکته ادبی: استعاره از شریعت به ریحان (رویش معنوی).

بر در هر کس چو صبا درمتاز با دم هر خس چو هوا درمساز

مانند باد، شتابان به در خانه‌ی هر کس مرو؛ و مانند هوا، با دمِ هر فردِ فرومایه (خس) هم‌نشین مشو.

نکته ادبی: توصیه به حفظِ وقار و دوری از افراد نالایق.

اینهمه چون سایه تو چون نور باش گر همه داری ز همه دور باش

همه چیز در برابر تو همچون سایه است و تو خود همچون نور باش؛ حتی اگر همه چیز داری، از وابستگی به همه آن‌ها دوری کن.

نکته ادبی: تضاد میان سایه (فناپذیری) و نور (حقیقت).

چنبر تست این فلک چنبری تا تو ازین چنبر سر چون بری

این آسمانِ گردان، زنجیرِ اسارت توست؛ بکوش تا سرت را از این چنبره رها کنی.

نکته ادبی: استعاره از فلک به چنبره و زنجیر اسارت.

گر به تو بر قصه کند حال خویش یا خبری گویدت از سال خویش

اگر دنیا برای تو قصه بگوید یا از سرگذشتِ سال‌های طولانیِ خود خبر دهد...

نکته ادبی: تشخیص (شخصیت‌بخشی) به روزگار.

تنگ بود غار تو با غور او هیچ بود عمر تو با دور او

غارِ وجودِ تو در برابرِ عظمتِ آن ناچیز است و عمر تو در برابرِ دورِ زمانیِ آن، هیچ است.

نکته ادبی: مقایسه حقارت انسان با بزرگیِ هستی.

آخر گفتار تو خاموشیست حاصل کار تو فراموشیست

سرانجامِ تمامِ گفتارِ تو، سکوت است و فرجامِ تمامیِ کارهایت، فراموشی و نیستی است.

نکته ادبی: اشاره به فناپذیری و گذرا بودنِ امور.

تا بجهان در نفسی میزنی به که در عشق کسی میزنی

تا وقتی در این دنیا نفس می‌کشی، بهتر است که آن نفس را در راهِ عشقِ کسی (محبوب حقیقی) صرف کنی.

نکته ادبی: تشویق به عشق‌ورزیِ معنوی به جای امور مادی.

کاین دو نفس با چو تو افتاده ای خوش نبود جز به چنان باده ای

زیرا این دو دمی که (عمر) به کسی مثل تو داده شده، هیچ ارزشی ندارد مگر آنکه با باده‌ی عشق همراه شود.

نکته ادبی: استعاره از عشق به باده (شراب).

هیچ قبائی نبرید آسمان تا دو کله وار نبرد از میان

آسمان هرگز قبایی (جایگاه و مقامی) برای کسی ندوخت، مگر آنکه دو سر (جان یا اعتبار) را از آن میان برید.

نکته ادبی: استعاره از تقدیر الهی به خیاطی که جان می‌گیرد.

هرچه کنی عالم کافر ستیز بر تو نویسد به قلم های تیز

هر کاری که انجام دهی، این عالم که دشمنِ کافر (باطل) است، آن را با قلم‌های تیزِ تقدیر بر تو می‌نویسد (ثبت می‌کند).

نکته ادبی: اشاره به ثبتِ اعمال توسطِ تقدیر الهی.

و آنچه گشائی ز در عز و ناز بر تو همان در بگشایند باز

و هر دری از غرور و ناز که بر روی دیگران بگشایی، همان در را روزگار بر روی خودت خواهد گشود.

نکته ادبی: اشاره به قانونِ بازتابِ اعمال (کارما).

چشم تو گر پرده طنازیست با تو درین پرده همان بازیست

اگر چشمانت پرده‌ای از غرور و طنازی باشد، همین بازی و فریبگری نیز در همان پرده با خودت انجام خواهد شد.

نکته ادبی: اشاره به بازتابِ نگاهِ فرد به جهان.

نیک و بد آنان که بسی دیده اند نیک بدان بد نپسندیده اند

کسانی که نیک و بد را بسیار دیده‌اند، هیچ‌گاه بدی را برای رسیدن به خوبی نپسندیده‌اند.

نکته ادبی: تأکید بر تجربه و اخلاق‌مداری.

هرکه رهی رفت نشانی بداد هرکه بدی کرد ضمانی بداد

هر کس راهی را رفت، نشانی از خود به جا گذاشت؛ و هر کس بدی کرد، ضامنِ عقوبتِ آن شد.

نکته ادبی: اشاره به مسئولیتِ فردی در برابرِ اعمال.

صورت اگر نیک و اگر بد بری نام تو آنست که با خود بری

چه چهره‌ای نیکو داشته باشی و چه زشت، نامِ واقعیِ تو آن چیزی است که با خود به جهانِ باقی می‌بری (کردار تو).

نکته ادبی: تضاد میان صورت ظاهری و نامِ باطنی.

خار بود نام گل خارپوش عنبر نام آمده عنبر فروش

خار اگر چه گل‌پوش است، نامش خار است؛ و عنبر اگر چه در دستِ فروشنده است، نامش عنبر است. (ذات تغییر نمی‌کند).

نکته ادبی: اشاره به جوهر و ذاتِ اشیاء که قابل تغییر نیست.

قلب مشو تا نشوی وقت کار هم ز خود و هم ز خدا شرمسار

قلب (سکه‌ی تقلبی) مباش تا در زمانِ کارزار و داوری، هم پیشِ خود و هم پیشِ خدا شرمسار نشوی.

نکته ادبی: استعاره از انسانِ ریاکار به سکه‌ی قلب.

بانگ بر این دور جگر تاب زن سنگ بر این شیشه خوناب زن

بر این روزگارِ خون‌چکان و جگرسوز فریاد بزن و سنگی بر این شیشه‌ی (دنیا) که پر از خوناب است، بکوب.

نکته ادبی: دعوت به شورش علیه ظلمتِ روزگار.

رجم کن این لعبت شنگرف را در قلم نسخ کش این حرف را

این عروسکِ فریبنده (دنیا) را سنگسار کن و خطِ نسخ (باطل) بر روی تمامیِ این حرف‌ها بکش.

نکته ادبی: استعاره از دنیا به لعبتِ شنگرف (عروسکِ رنگین).

دست بر این قلعه قلعی برآر پای درین ابلق ختلی درآر

دستِ قدرت بر قلعه‌ی نفسِ خود بکش و پای در رکابِ این اسبِ ابلق (دنیا یا مرکبِ نفس) بگذار تا مهارش کنی.

نکته ادبی: استعاره از تسلط بر نفس به فتح قلعه.

تا فلک از منبر نه خرگهی بر تو کند خطبه شاهنشهی

تا زمانی که فلک برایت نه از منبر (وعظِ ظاهری)، بلکه از درونِ خیمه‌ی جانت، خطبه‌ی شاهی و اقتدار بخواند.

نکته ادبی: اشاره به رسیدن به مقامِ معنوی که نیازی به تبلیغات ظاهری ندارد.

کار تو باشد علم انداختن کار من است این علم افراختن

وظیفه تو پایین کشیدنِ پرچمِ افتخار است، در حالی که پیشه من، برافراشتنِ پرچمِ حقیقت و سربلندی است.

نکته ادبی: واژه علم در اینجا ایهام دارد؛ می‌تواند به معنای دانش و یا پرچم باشد که با فعل‌های انداختن و افراختن تناسب دارد.

آدمیم رفع ملک میکنم دعوی از آنسوی فلک میکنم

من انسانم، اما از مقام فرشتگان تعالی می‌جویم و دعوی و ادعای من، فراتر از آسمان‌ها و عالم ملکوت است.

نکته ادبی: رفع ملک به معنای فراتر رفتن از درجه فرشتگان است که نشان از مقام شامخ انسان کامل دارد.

قیمتم از قامتم افزون ترست دورم از این دایره بیرون ترست

ارزش و قیمت وجودی من بسیار فراتر از قد و قامت ظاهری‌ام است و جایگاه من از دایره محدود این دنیا فراتر رفته است.

نکته ادبی: دایره استعاره از عالم فانی و حصار مادیات است که محدودکننده است.

آب نه و بحر شکوهی کنم جغد نه و گنج پژوهی کنم

من یک جوی آب حقیر نیستم، بلکه شکوهی به وسعت اقیانوس دارم؛ من جغدِ ویرانه‌نشین نیستم، بلکه جوینده گنج الهی‌ام.

نکته ادبی: جغد در ادبیات کلاسیک نماد ویرانی و شومی است که در تقابل با گنج قرار گرفته است.

چون فلکم بر سر گنجست پای لاجرممم سخت بلندست جای

همان‌طور که آسمان به دلیل گنجِ نهفته در آن، رفیع است، جایگاه من نیز به دلیل این برتری روحی، بسیار بلند است.

نکته ادبی: لاجرم به معنای ناچار و از روی ضرورت است و بیانگرِ نتیجه منطقیِ برتریِ جایگاهِ اوست.