خمسه - مخزن الاسرار

نظامی

بخش ۴۴ - مقالت سیزدهم در نکوهش جهان

نظامی
پیری عالم نگر و تنگیش تا نفریبی به جوان رنگیش
بر کف این پیر که برنا وشست دسته گل مینگری واتشست
چشمه سرابست فریبش مخور قبله صلیبست نمازش مبر
زین همه گل بر سر خاری نه ای گر همه مستند تو باری نه ای
چون ببری زانچه طمع کرده ای آن بری از خانه که آورده ای
چون بنه در بحر قیامت برند بی درمان جان به سلامت برند
خواه بنه مایه و خواهی به باز کانچه دهند از تو ستانند باز
خانه داد و ستدست این جهان کاین بدهد حالی بستاند آن
گرچه یکی کرم بریش گرست باز یکی کرم بریشم خورست
شمع کن این زرد گل جعفری تا چو چراغ از گل خود برخوری
تن بشکن نه دریئی گو مباش زر بفکن شش سریئی گو مباش
پای کرم بر سر زر نه نه دست تات نخوانند چو گل زرپرست
زر که بر او سکه مقصود نیست آن زر و زرنیخ به نسبت یکیست
دوستی زر چو به سان زرست در دم طاوس همان پیکرست
سکه زر چون که به آهن برند پادشهان بیشتر آهنگرند
ساخت ازو همت قارون کلاه از سر آن رخنه فروشد به چاه
بار توشد تاش سر تست جای بارگیت شد چو نهی زیر پای
دادن زر گر همه جان دادنست ناستدن بهتر از آن دادنست
در ستدن حرص جهانت دهد در شدن آسایش جانت دهد
آنکه ستانی و بیفشانیش بهتر از آن نیست که نستانیش
زر چو نهی روغن صفرا گرست چونبخوری میوه صفرا برست
زر که ز مشرق به در افشانده اند بیخبران مغربیش خوانده اند
مغرب و آن قوم سخا دشمنند مشرق و اهلش به سخا روشنند
هرچه دهد مشرقی صبح بام مغربی شام ستاند به وام
والی جان همه کانها زرست نایب دست همه مرغان پرست
آن زر رومی که به سنگ دمشق راست برآید به ترازوی عشق
گرچه فروزنده و زیبنده است خاک برو کن که فریبنده است
کیست که این دزد کلاهش نبرد وافت این غول ز راهش نبرد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بر نکوهش دنیا‌دوستی و دلبستگی به مال و منال فانی تمرکز دارد و شاعر با زبانی حکیمانه و نمادین، چهره‌ فریبنده دنیا را که همچون پیرزنی بزک‌کرده به نظر می‌رسد، به تصویر می‌کشد. پیام اصلی این اثر، دعوت به رهایی از بند حرص و طمع و تأکید بر گذرا بودن ثروت‌های دنیوی است که نه تنها آرامش‌بخش نیستند، بلکه همچون باری سنگین، مانع تعالی جان آدمی می‌شوند.

نگاه شاعر، نگاهی است که دنیا را بازاری برای دادوستدِ موقت می‌بیند و تأکید می‌کند که هرچه این بازار به انسان می‌دهد، در نهایت با مرگ پس می‌گیرد؛ بنابراین، خردمند کسی است که پیش از آنکه دست تقدیر، دارایی و جان او را بستاند، خود از تعلقات دنیوی دست بشوید و به جای اندوختن طلا، به دنبال فضیلت و بخشش باشد.

معنای روان

پیری عالم نگر و تنگیش تا نفریبی به جوان رنگیش

به چهره‌پردازی دنیا توجه کن که پیر و فرتوت است اما ظاهر خود را با رنگ و لعاب فریبنده جوان نشان می‌دهد؛ مراقب باش تا این فریبندگی تو را به بازی نگیرد.

نکته ادبی: تشبیه دنیا به پیرزنی که آرایش کرده است، استعاره‌ای برای ناپایداری و فریبندگی دنیا.

بر کف این پیر که برنا وشست دسته گل مینگری واتشست

در دستان این پیرِ دنیا که خود را جوان جلوه می‌دهد، اگرچه دسته گلی می‌بینی که به نظر زیباست، اما در واقع آن گل، آتش است و تو را می‌سوزاند.

نکته ادبی: پارادوکس (تضاد) میان دسته گل (نماد زیبایی) و آتش (نماد سوزندگی).

چشمه سرابست فریبش مخور قبله صلیبست نمازش مبر

آنچه به عنوان چشمه آب حیات در دنیا می‌بینی، سرابی بیش نیست و فریبش را مخور؛ حتی قبله‌گاهِ دنیا‌پرستان نیز در حقیقت صلیبی دروغین است، پس در راهِ او نماز و عبادت مبر.

نکته ادبی: تمثیل و نمادپردازی برای نشان دادن انحراف در مسیر دنیا‌پرستی.

زین همه گل بر سر خاری نه ای گر همه مستند تو باری نه ای

اگرچه همه مستِ دنیا شده‌اند، اما تو این‌گونه نباش، چرا که تو بر فرازِ بوته خار ایستاده‌ای (در جایگاهی خطرناک و ناپایدار قرار داری).

نکته ادبی: کنایه از وضعیت متزلزل و ناامن انسان در دنیا.

چون ببری زانچه طمع کرده ای آن بری از خانه که آورده ای

آنچه را که از دنیا با طمع برداشته‌ای، در نهایت باید پس بدهی و تنها آن مقداری را با خود می‌بری که از ابتدا (از عالم معنا) با خود آورده بودی.

نکته ادبی: اشاره به فانی بودن داشته‌های مادی در برابر زاد و توشه معنوی.

چون بنه در بحر قیامت برند بی درمان جان به سلامت برند

هنگامی که تو را به دریای قیامت می‌برند، تنها زمانی به سلامت از آن عبور می‌کنی که از بند تعلقات مادی رها و سبک‌بار باشی.

نکته ادبی: استعاره بحر قیامت برای توصیف سختی و عظمت روز جزا.

خواه بنه مایه و خواهی به باز کانچه دهند از تو ستانند باز

چه دارایی و مال دنیا داشته باشی و چه نداشته باشی، تفاوتی نمی‌کند؛ زیرا آنچه به تو داده‌اند، دیر یا زود از تو بازپس خواهند گرفت.

نکته ادبی: تأکید بر امانتی بودن مواهب دنیوی.

خانه داد و ستدست این جهان کاین بدهد حالی بستاند آن

این جهان، بازارِ دادوستد است که بی‌درنگ، آنچه را که به یک نفر می‌دهد، از او باز می‌ستاند.

نکته ادبی: تشبیه جهان به بازار (معامله‌گری).

گرچه یکی کرم بریش گرست باز یکی کرم بریشم خورست

اگرچه این کرم ابریشم است که پیله می‌تند، اما خودِ او هم همان است که پیله را می‌خورد؛ اشاره به چرخه‌ی تولید و فنایی که در دنیا حاکم است.

نکته ادبی: اشاره به چرخه‌ی طبیعت که سازنده و مصرف‌کننده در آن یکی است.

شمع کن این زرد گل جعفری تا چو چراغ از گل خود برخوری

این گل زرینِ دنیا را همچون شمع بسوزان و مصرف کن تا از نورِ آن بهره‌مند شوی، نه اینکه مانند چراغی خاموش تنها سنگینی‌اش را بر دوش بکشی.

نکته ادبی: استعاره از انفاق و استفاده صحیح از ثروت.

تن بشکن نه دریئی گو مباش زر بفکن شش سریئی گو مباش

نفس خود را بشکن و به دنبال مناصب و عناوین دنیوی مباش؛ زر را دور بریز و خود را درگیرِ مقام و رتبه‌های بیهوده نکن.

نکته ادبی: تأکید بر زهد و فروتنی در برابر مقام‌طلبی.

پای کرم بر سر زر نه نه دست تات نخوانند چو گل زرپرست

قدرتِ سخاوت را بر سرِ مال و ثروت قرار ده (ببخش) و دستانت را به آن آلوده نکن، مبادا که به عنوان پرستنده زر شناخته شوی.

نکته ادبی: کنایه از برتری دادن فضیلت بر مال‌اندوزی.

زر که بر او سکه مقصود نیست آن زر و زرنیخ به نسبت یکیست

طلایی که هدف و نیتِ نیکی پشتِ آن نباشد، در ارزش، هیچ تفاوتی با سنگ و فلز بی‌ارزش ندارد.

نکته ادبی: اشاره به اینکه ارزش اشیا به نیتِ انسان بستگی دارد.

دوستی زر چو به سان زرست در دم طاوس همان پیکرست

دوست داشتن زر، دقیقاً مانند ظاهر زیبای طاووس است؛ در ظاهر فریبنده است اما باطنش چنان که باید نیست.

نکته ادبی: تشبیه دوستی زر به طاووس (زیبای فریبنده).

سکه زر چون که به آهن برند پادشهان بیشتر آهنگرند

وقتی سکه‌های طلا را با آهنِ مُهر می‌زنند، پادشاهانِ دنیا‌پرست در واقع خودشان را در جایگاه آهنگرانِ پست قرار می‌دهند.

نکته ادبی: نقد تندِ قدرت و ثروت که با ابزارهای مادی و بی‌ارزش عیار می‌یابد.

ساخت ازو همت قارون کلاه از سر آن رخنه فروشد به چاه

قارون از ثروتش برای خود کلاهِ افتخار ساخت، اما سرانجام همین ثروت بود که او را به قعر چاهِ نابودی کشاند.

نکته ادبی: اشاره اساطیری به قارون و عاقبتِ ثروت‌اندوزی.

بار توشد تاش سر تست جای بارگیت شد چو نهی زیر پای

اگر ثروت را مدیریت کنی، یاری‌گر توست؛ اما اگر آن را زیر پای خود قرار دهی (به آن دل ببندی)، همان ثروت تبدیل به بارِ سنگین و مانعِ راهت می‌شود.

نکته ادبی: تضاد میان مدیریت ثروت و دلبستگی به آن.

دادن زر گر همه جان دادنست ناستدن بهتر از آن دادنست

اگرچه بخشیدنِ مال مانند جان دادن سخت به نظر می‌رسد، اما نگه داشتن آن از بخشیدن، بسیار زیان‌بارتر است.

نکته ادبی: کنایه از اینکه حفظ مال، حرص و عذابی بیشتر در پی دارد.

در ستدن حرص جهانت دهد در شدن آسایش جانت دهد

تلاش برای اندوختنِ مال، حرصِ دنیا را به جانت می‌اندازد، اما رها کردن و بخشیدنِ آن، آسایش و آرامش را به جانت بازمی‌گرداند.

نکته ادبی: تقابل میان حرص و آسایش جان.

آنکه ستانی و بیفشانیش بهتر از آن نیست که نستانیش

آن چیزی را که با زحمت به دست می‌آوری و سپس از دست می‌دهی، بهتر است که از همان ابتدا اصلاً به دست نیاوری.

نکته ادبی: حکمتِ پیشگیری از دلبستگی به دستاوردهای ناپایدار.

زر چو نهی روغن صفرا گرست چونبخوری میوه صفرا برست

اگر طلا را انبار کنی و نبخشی، مانند صفرای زرد (زهر) در بدنت جمع می‌شود و تو را بیمار می‌کند؛ اگر آن را خرج نکنی، این ثروت مثل میوه تلخ، بیماری‌زا خواهد بود.

نکته ادبی: تشبیه طلا به صفرا (زهر) در صورت انباشت و عدم گردش.

زر که ز مشرق به در افشانده اند بیخبران مغربیش خوانده اند

آن طلایی که از مشرق (محل طلوع و نور) آمده، مردمِ غافل آن را به اشتباه به مغرب (محل افول) نسبت داده‌اند.

نکته ادبی: اشاره نمادین به ارزشِ بخشش (مشرق) در برابر خساست (مغرب).

مغرب و آن قوم سخا دشمنند مشرق و اهلش به سخا روشنند

اهالی مغرب با سخاوت دشمن‌اند و خسیس‌اند، اما اهالی مشرق با سخاوت و بخشش، درخشنده و روشن‌اند.

نکته ادبی: تضاد مشرق (بخشندگی) و مغرب (خساست).

هرچه دهد مشرقی صبح بام مغربی شام ستاند به وام

هرچه مشرقیِ بخشنده در صبحِ زندگی به تو می‌بخشد، مغربیِ خسیس در شامگاهِ عمر از تو بازپس می‌گیرد.

نکته ادبی: استعاره از گردش روزگار و ناپایداری بخشش‌های دنیوی.

والی جان همه کانها زرست نایب دست همه مرغان پرست

فرمانروای جانِ انسان‌ها طلا است و نایبِ او در این حکومت، طمع است که دست بر جان مرغانِ (ارواحِ) اسیر دارد.

نکته ادبی: استعاره از تسلط زر و طمع بر روح انسان.

آن زر رومی که به سنگ دمشق راست برآید به ترازوی عشق

آن طلای رومی که با سنگِ محک دمشق (معیارِ حقیقت) سنجیده می‌شود، تنها با ترازوی عشقِ واقعی ارزش‌گذاری می‌شود.

نکته ادبی: اشاره به اینکه معیار ارزشِ حقیقی، عشق است نه محک‌های دنیوی.

گرچه فروزنده و زیبنده است خاک برو کن که فریبنده است

اگرچه طلا درخشان و زیبا به نظر می‌رسد، اما بر روی آن خاک بریز (بی‌ارزشش بدان)، زیرا فریبنده است و تو را گمراه می‌کند.

نکته ادبی: تأکید بر بی‌اعتباریِ ظاهریِ طلا.

کیست که این دزد کلاهش نبرد وافت این غول ز راهش نبرد

چه کسی در این دنیا پیدا می‌شود که این دزدِ کلاه (روزگار)، آبرویش را نرباید و با وسوسه‌های خود، او را از راهِ راست منحرف نکند؟

نکته ادبی: تشبیه دنیا به دزد و وسوسه‌هایش به غولِ گمراه‌کننده.

آرایه‌های ادبی

تشبیه پیری عالم

دنیا به پیری فرتوت تشبیه شده که با ظاهر‌سازی، خود را جوان نشان می‌دهد.

پارادوکس قبله صلیبست

ترکیب متضاد قبله (محل عبادت) و صلیب (نماد کفر در فرهنگ شاعر) برای نشان دادن انحراف دنیا‌پرستان.

تمثیل سکه زر

استفاده از ضرب سکه برای نقدِ وابستگیِ انسان‌های صاحب‌منصب به فلزات بی‌ارزش.

تضاد مشرق و مغرب

استفاده از قطب‌های جغرافیایی برای تقابلِ ویژگی‌های اخلاقی (بخشندگی و خساست).