خمسه - مخزن الاسرار

نظامی

بخش ۴۲ - مقالت دوازدهم در وداع منزل خاک

نظامی
خیز ووداعی بکن ایام را از پس دامن فکن این دام را
مملکتی بهتر ازین ساز کن خوشتر ازین حجره دری باز کن
چون دل و چشمت به ره آورد سر ناله و اشکی به ره آورد بر
تا به یکی نم که برین گل زنی لاف ولی نعمتی دل زنی
گر شتری رقص کن اندر رحیل ورنه میفکن دبه در پای پیل
چونکه ترا محرم یک موی نیست جز به عدم رای زدن روی نیست
طبع نوازان و ظریفان شدند با که نشینی که حریفان شدند
گرچه بسی طبع لطیفی کند با تن تنها که حریفی کند
به که بجوید دل پرهیزناک روشنی آب درین تیره خاک
تا نرسد تفرقه راه پیش تفرقه کن حاصل معلوم خویش
رخت رها کن که گران رو کسی کز سبکی زود به منزل رسی
بر فلک آی ار طلب دل کنی تا تو درین خاک چه حاصل کنی
چون شده ای بسته این دامگاه رخنه کنش تا به در افتی به راه
کاین خط پیوسته بهم در چو میم ره ندهد تا نکنندش دو نیم
زخمه گه چرخ منقط مباش از خط این دایره در خط مباش
گر ز خط روز و شب افزون شوی از خط این دایره بیرون شوی
تا نکنی جای قدم استوار پای منه در طلب هیچکار
در همه کاری که گرائی نخست رخنه بیرون شدنش کن درست
شرط بود دیده به ره داشتن خویشتن از چاه نگهداشتن
رخنه کن این خانه سیلاب ریز تا بودت فرصت راه گریز
روبه یک فن نفس سگ شنید خانه دو سوراخ به واجب گزید
واگهیش نه که شود راه گیر دوده این گنبد روباه گیر
این چه نشاطست کزو خوشدلی غافلی از خود که ز خود غافلی
عهد چنان شد که درین تنگنای تنگدل آیی و شوی باز جای
گر شکنی عهد الهی کنون جان تو از عهده کی آید برون
راه چنان رو که ز جان دیده ای بر دو جهان زن که جهان دیده ای
زیر مبین تا نشوی پایه ترس پس منگر تا نشوی سایه ترس
توشه ز دین بر که عمارت کمست آب ز چشم آر که ره بی نمست
هم به صدف ده گهر پاک را با زره و با زرهان خاک را
دور فلک چون تو بسی یار کشت دست قوی تر ز تو بسیار کشت
بوالعجبی ساز درین دشمنی تاش زمانی به زمین افکنی
او که درین پایه هنر پیشه نیست از سپر و تیغ وی اندیشه نیست
مار مخوان کاین رسن پیچ پیچ با کشش عشق تو هیچست هیچ
در غم این شیشه چه باید نشست کش بیکی باد توانی شکست
سیم کشان کاتش زر کشته اند دشمن خود را به شکر کشته اند
تا بتوان از دل دانش فروز دشمن خود را به گلی کش چو روز

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در زمره متون تعلیمی و حکمت‌آمیز ادبیات فارسی است که با لحنی اندرزگونه، مخاطب را به بیداریِ جان، هوشیاری در برابر فریب‌های روزگار و آمادگی برای سفری ابدی فرا می‌خواند. فضای حاکم بر ابیات، فضایی است که در آن «دنیا» به دامگاهی تشبیه شده که آدمی را در چرخه‌ی تکرار و غفلت گرفتار می‌کند؛ لذا شاعر با بیانی استعاری و تمثیلی، به سالک راه توصیه می‌کند که برای رهایی از این تکرارِ ملال‌آور، باید به دیده‌ای بصیر مجهز شود و پیوندهای وابستگی به عالم ماده را بگسلد.

درونمایه‌ی اصلی این قطعه، دعوت به «خردورزی» و «احتیاط» است. شاعر با بهره‌گیری از نمادها و تمثیل‌های متنوعی همچون روباه (نماد زیرکی)، شیشه (نماد شکنندگی دنیا) و دایره (نماد تکرار و جبر)، راهکارهایی برای گذار از این دنیای گذرا به سوی حقیقتی متعالی ارائه می‌دهد. کلام شاعر بر این محور استوار است که انسانِ خردمند کسی است که پیش از رسیدنِ بلا، راه گریزی می‌جوید و پیش از آنکه عمر به پایان رسد، با دانش و تهذیب نفس، دشمنانِ درونی خود را شکست می‌دهد.

معنای روان

خیز ووداعی بکن ایام را از پس دامن فکن این دام را

ای انسان، وقت آن رسیده است که از دلبستگی‌های این عالمِ فانی خداحافظی کنی و این دامِ دنیوی را که به دامانت چسبیده است، کنار بگذاری.

نکته ادبی: خیز: فعل امر از خاستن (برخاستن). دام: استعاره از وابستگی‌های مادی.

مملکتی بهتر ازین ساز کن خوشتر ازین حجره دری باز کن

در اندیشه باش که جایگاهی بهتر از این دنیا برای خود بسازی و افق دید و معرفت خود را به جهانی والاتر بگشایی.

نکته ادبی: حجره: استعاره از عالم دنیا و جسم خاکی.

چون دل و چشمت به ره آورد سر ناله و اشکی به ره آورد بر

وقتی قلب و دیدگانت مشتاقِ رسیدن به مقصودِ حقیقی (خداوند یا حقیقت) هستند، باید ناله و اشکی صادقانه را به عنوان توشه راه به همراه بیاوری.

نکته ادبی: ره آوردن سر: کنایه از مشتاق بودن و طلب کردن.

تا به یکی نم که برین گل زنی لاف ولی نعمتی دل زنی

تا زمانی که به این دنیای خاکی، اثری از خلوص و ایثار (نم) نشان ندهی، ادعای بندگی و سپاسگزاری تو، سخنی توخالی و لاف‌زنی بیش نیست.

نکته ادبی: گل: کنایه از دنیا. لاف: ادعای بیهوده.

گر شتری رقص کن اندر رحیل ورنه میفکن دبه در پای پیل

اگر در مسیرِ کوچِ ابدی، شوق و شوری داری مانند شتری رقصان حرکت کن، وگرنه بیهوده برای خود در مسیر راه (مانند انداختنِ دبه در مسیر فیل) مانع و دردسر ایجاد نکن.

نکته ادبی: رحیل: کوچ کردن/مرگ. دبه: ابزار/ظرف؛ کنایه از مانع‌تراشی بیهوده.

چونکه ترا محرم یک موی نیست جز به عدم رای زدن روی نیست

وقتی شایستگیِ درکِ حتی یک نکته‌ی ظریف (یک مو) از حقیقت را نداری، تنها راه پیش روی تو، اقرار به ناتوانی و عدم درک است.

نکته ادبی: محرم یک موی: کنایه از اهلِ راز بودن یا درکِ کوچکترین حقیقت.

طبع نوازان و ظریفان شدند با که نشینی که حریفان شدند

کسانی که اهل ذوق و لطافت طبع بودند، رفتند. حالا باید مراقب باشی که با چه کسی همنشین می‌شوی، چرا که رفقای واقعی دیگر نیستند.

نکته ادبی: طبع نوازان: صاحبان ذوق و ادب. حریفان: یاران و هم‌نشینان.

گرچه بسی طبع لطیفی کند با تن تنها که حریفی کند

اگرچه فردِ صاحب ذوق و لطافت، می‌تواند با تنهاییِ خود نیز سرگرم باشد، اما تنهایی برای فردِ معمولی، یار و همراهِ مناسبی نیست.

نکته ادبی: تفسیرِ پارادوکسیکالِ تنهایی به عنوان حریف.

به که بجوید دل پرهیزناک روشنی آب درین تیره خاک

بهتر است دلِ پاک و پرهیزکار تو، در این خاکِ تیره و پر از زشتی، به دنبال درخشندگی و زلالی (حقیقت) باشد.

نکته ادبی: تیره خاک: استعاره از دنیا. روشنی آب: نماد حقیقت و پاکی.

تا نرسد تفرقه راه پیش تفرقه کن حاصل معلوم خویش

پیش از آنکه پریشانی و تفرقه به سراغت بیاید و راه را بر تو ببندد، خودت باید به امور زندگی نظم دهی و به هدف مشخص برسی.

نکته ادبی: معلوم: آنچه شناخته شده و هدف است.

رخت رها کن که گران رو کسی کز سبکی زود به منزل رسی

وابستگی‌های مادی را رها کن و سبک‌بار باش، زیرا کسی که بارِ تعلقاتش سنگین است، در مسیرِ کمال به مقصد نمی‌رسد.

نکته ادبی: گران‌رو: کنایه از کسی که به دنیا وابسته است.

بر فلک آی ار طلب دل کنی تا تو درین خاک چه حاصل کنی

اگر به دنبال مقصود اصلی هستی، باید از این خاکِ مادی فراتر روی؛ ببین در این دنیا چه دستاوردی جز حسرت عایدت شده است؟

نکته ادبی: بر فلک آی: استعاره از ارتقای اندیشه و فراتر رفتن از امور مادی.

چون شده ای بسته این دامگاه رخنه کنش تا به در افتی به راه

حالا که در دامِ این دنیا گرفتار شده‌ای، راهِ گریزی بیاب و دیوارِ این دام را بشکن تا بتوانی به راهِ درست برسی.

نکته ادبی: دامگاه: استعاره از دنیا. رخنه کردن: راه فرار ساختن.

کاین خط پیوسته بهم در چو میم ره ندهد تا نکنندش دو نیم

این دنیا مانند حرف «میم» است که در خطِ فارسی حلقه‌ای بسته است و تا آن را نشکنی و دو نیم نکنی، راهی به بیرون ندارد.

نکته ادبی: تمثیل خوشنویسی حرف «م» برای نشان دادنِ بسته بودنِ کار دنیا.

زخمه گه چرخ منقط مباش از خط این دایره در خط مباش

در چرخشِ روزگار، اسیرِ نقاط و پیچیدگی‌ها نباش و خود را از دایره‌ای که دورِ تو کشیده‌اند، بیرون بکش.

نکته ادبی: منقط: دارای نقطه؛ کنایه از محدودیت‌ها و گرفتاری‌های جزئی.

گر ز خط روز و شب افزون شوی از خط این دایره بیرون شوی

اگر بتوانی از محدوده تکراریِ شب و روز (زمان) فراتر روی، در واقع از دایره‌ی بسته و محدودِ این جهان بیرون رفته‌ای.

نکته ادبی: خط دایره: نماد تقدیر و تکرار ابدی دنیا.

تا نکنی جای قدم استوار پای منه در طلب هیچکار

تا زمانی که جای پای خود را در مسیرِ معنویت محکم نکرده‌ای، بیهوده در هیچ کارِ مهمی قدم نگذار.

نکته ادبی: جای قدم استوار: کنایه از کسبِ معرفت و پایداری در ایمان.

در همه کاری که گرائی نخست رخنه بیرون شدنش کن درست

در هر کاری که می‌خواهی شروع کنی، ابتدا باید راهِ خروج و پایانِ آن را بشناسی و تدبیر کنی.

نکته ادبی: اشاره به لزومِ آینده‌نگری و عاقبت‌اندیشی.

شرط بود دیده به ره داشتن خویشتن از چاه نگهداشتن

شرطِ عقل آن است که همیشه چشم‌انتظارِ خطراتِ راه باشی تا خود را از افتادن در چاهِ غفلت حفظ کنی.

نکته ادبی: چاه: استعاره از گمراهی و گرفتاری.

رخنه کن این خانه سیلاب ریز تا بودت فرصت راه گریز

این خانه (دنیا) که دائماً در حال ریزش و تخریب است را رخنه کن (راهی برای خروج از آن بیاب) تا فرصت فرار از بلا را داشته باشی.

نکته ادبی: خانه سیلاب‌ریز: استعاره از دنیای ناپایدار.

روبه یک فن نفس سگ شنید خانه دو سوراخ به واجب گزید

روباه از صدای نفسِ سگ (خطر)، هوشیار شد و خانه‌اش را طوری انتخاب کرد که دو راهِ خروجی داشته باشد.

نکته ادبی: اشاره به داستان‌های کلیله و دمنه درباره هوشمندی.

واگهیش نه که شود راه گیر دوده این گنبد روباه گیر

تو از این بی‌خبری که این آسمانِ کبود (گنبدِ گردان)، خودش دامی است که حتی روباهِ مکار را هم به بند می‌کشد.

نکته ادبی: گنبد: استعاره از آسمان/فلک. روباه‌گیر: شکارکننده روباه.

این چه نشاطست کزو خوشدلی غافلی از خود که ز خود غافلی

این چه خوشحالیِ بیهوده‌ای است؟ تو از خودت غافلی و نمی‌دانی که در واقع از حقیقتِ وجودی‌ات بی‌خبری.

نکته ادبی: نقدِ غفلتِ آدمی نسبت به خویشتن.

عهد چنان شد که درین تنگنای تنگدل آیی و شوی باز جای

عهد و پیمانِ خلقت چنان است که در این فضای تنگِ دنیا، هم دلتنگ می‌آیی و هم به ناچار بازمی‌گردی.

نکته ادبی: تنگنا: استعاره از دنیا و محدودیت‌های زندگی بشر.

گر شکنی عهد الهی کنون جان تو از عهده کی آید برون

اگر الان عهدِ الهی (فطرت) را بشکنی، در روزِ جزا چگونه می‌توانی از عهده‌ی پاسخگویی برآیی؟

نکته ادبی: عهد الهی: اشاره به میثاق «الست».

راه چنان رو که ز جان دیده ای بر دو جهان زن که جهان دیده ای

راهی را برو که از جانت آن را دریافته‌ای؛ چنان باش که بر هر دو جهان بی‌اعتنا باشی، چون حقیقتِ جهان را دیده‌ای.

نکته ادبی: بر دو جهان زن: کنایه از بی‌اعتنایی و استغنا نسبت به دنیا و آخرت (در نگاه صوفیانه).

زیر مبین تا نشوی پایه ترس پس منگر تا نشوی سایه ترس

به پایین نگاه نکن تا نترسی (سقوط نکنی) و به پشت سرت نگاه نکن تا از سایه‌ی ترس‌هایت در امان باشی.

نکته ادبی: اشاره به حفظ تمرکز بر هدف و نترسیدن از گذشته و آینده.

توشه ز دین بر که عمارت کمست آب ز چشم آر که ره بی نمست

چون عمارتِ این دنیا رو به ویرانی است، از دین توشه بردار و چون راهِ حقیقت خشک و بی‌آب است، از چشمانت اشکِ توبه برگیر.

نکته ادبی: عمارت: آبادانی (دنیا آبادانی کمی دارد). نم: رطوبت/اشک.

هم به صدف ده گهر پاک را با زره و با زرهان خاک را

گوهرهای پاکِ وجودت را تنها به صدفِ امن (حقیقت/ایمان) بسپار و خاک (دنیا) را با زرهِ تقوا بپوشان.

نکته ادبی: صدف: کنایه از جایگاه امن و حافظِ ارزش‌ها.

دور فلک چون تو بسی یار کشت دست قوی تر ز تو بسیار کشت

روزگار پیش از تو بسیاری از یارانِ قدرتمند را از پا درآورده است، پس مغرور نباش، چرا که تقدیر از تو قوی‌تر است.

نکته ادبی: دور فلک: گردش روزگار.

بوالعجبی ساز درین دشمنی تاش زمانی به زمین افکنی

در این دشمنیِ روزگار، ترفندی زیرکانه به کار ببر تا بتوانی زمانی بر آن پیروز شوی و آن را به خاک افکنی.

نکته ادبی: بوالعجبی: کار عجیب و زیرکانه.

او که درین پایه هنر پیشه نیست از سپر و تیغ وی اندیشه نیست

کسی که در میدانِ هنر و معرفت، پیشه‌ای ندارد، نه شمشیرش تیغ دارد و نه سپرش دفاع؛ پس ترسی از او نیست.

نکته ادبی: سپر و تیغ: ابزارِ دفاع و هجوم در جنگِ زندگی.

مار مخوان کاین رسن پیچ پیچ با کشش عشق تو هیچست هیچ

آن ریسمانِ پر پیچ و خم را مار نپندار؛ در برابرِ کششِ عشقِ تو، این‌ها هیچ و پوچ هستند.

نکته ادبی: تلمیح به داستانِ ریسمان که در تاریکی مار دیده می‌شود (خطای دید).

در غم این شیشه چه باید نشست کش بیکی باد توانی شکست

چرا باید در اندوهِ دنیایی که مانندِ شیشه‌ای نازک است و با یک نسیم (مرگ/تقدیر) می‌شکند، این‌چنین غصه بخوری؟

نکته ادبی: شیشه: استعاره از دنیای شکننده.

سیم کشان کاتش زر کشته اند دشمن خود را به شکر کشته اند

کسانی که آتشِ زر و ثروت را در وجودشان کشته‌اند، دشمنِ اصلیِ خود (نفس) را با شیرینیِ شکر (مدارا و نرمی) از پای درآورده‌اند.

نکته ادبی: آتش زر: طمع. کشتن دشمن با شکر: کنایه از کنترلِ نفس با ملایمت و زهد.

تا بتوان از دل دانش فروز دشمن خود را به گلی کش چو روز

تا می‌توانی با دلی که به نورِ دانش روشن است، دشمنِ درونی‌ات را مانندِ طلوعِ خورشید، با نوری آشکار از میان ببر.

نکته ادبی: دشمن: نفس اماره. کش: کشتن/از بین بردن.

آرایه‌های ادبی

استعاره دامگاه

تشبیه دنیا به محلی که در آن تله‌هایی برای گرفتار کردن انسان وجود دارد.

تلمیح ریسمان پیچ‌پیچ

اشاره به تمثیلِ معروفِ عرفانی که در آن انسان از ترسِ خیالی (ریسمان) بر خود می‌لرزد (مار انگاشتنِ ریسمان).

تمثیل روباه و سگ

استفاده از حکایت برای تبیین ضرورت دوراندیشی و احتیاط در برابر خطرات.

جناس خط/خط

بهره‌گیری از واژه‌ی خط برای اشاره به دایره‌های تقدیری و مسیرهای دنیوی.

کنایه آتش زر کشتن

کنایه از خاموش کردنِ حرص و طمع نسبت به ثروت.