خمسه - مخزن الاسرار

نظامی

بخش ۳۹ - داستان عیسی

نظامی
پای مسیحا که جهان می نبشت بر سر بازارچه ای میگذشت
گرگ سگی بر گذر افتاده دید یوسفش از چه بدر افتاده دید
بر سر آن جیفه گروهی نظار بر صفت کرکس مردار خوار
گفت یکی وحشت این در دماغ تیرگی آرد چو نفس در چراغ
وان دگری گفت نه بس حاصلست کوری چشمست و بلای دلست
هر کس ازان پرده نوائی نمود بر سر آن جیفه جفائی نمود
چون به سخن نوبت عیسی رسید عیب رها کرد و به معنی رسید
گفت ز نقشی که در ایوان اوست در بسپیدی نه چو دندان اوست
وان دو سه تن کرده ز بیم و امید زان صدف سوخته دندان سپید
عیب کسان منگر و احسان خویش دیده فرو کن به گریبان خویش
آینه روزی که بگیری به دست خود شکن آنروز مشو خودپرست
خویشتن آرای مشو چون بهار تا نکند در تو طمع روزگار
جامه عیب تو تنگ رشته اند زان بتو نه پرده فروهشته اند
چیست درین حلقه انگشتری کان نبود طوق تو چون بنگری
گر نه سگی طوق ثریا مکش گر نه خری بار مسیحا مکش
کیست فلک پیر شده بیوه چیست جهان دود زده میوهٔ
جمله دنیا ز کهن تا به نو چون گذرندست نیرزد دو جو
انده دنیا مخور ای خواجه خیز ور تو خوری بخش نظامی بریز

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر روایتی تمثیلی و آموزنده است که با داستانی از حضرت عیسی آغاز می‌شود تا تفاوت نگاهِ نیک‌بین و حقیقت‌جو را با نگاه عیب‌جویِ عامه به تصویر بکشد. در این حکایت، در حالی که دیگران تنها زشتیِ لاشه سگی را می‌بینند، عیسی به زیباییِ دندان‌های آن توجه می‌کند که نمادی از جستجوی خیر و زیبایی در هر پدیده است.

در بخش دوم، شاعر با گذار از داستان، پندی اخلاقی را پیش می‌کشد. او مخاطب را از خودشیفتگی، عیب‌جویی از دیگران و دلبستگی به دنیا برحذر می‌دارد. پیام نهایی، دعوت به خودشناسی، فروتنی و درک ناپایداری و بی‌ارزشیِ تعلقات دنیوی است تا انسان از بندهای خودساخته رها شود.

معنای روان

پای مسیحا که جهان می نبشت بر سر بازارچه ای میگذشت

حضرت عیسی که در حال پیمودن گستره زمین بود، از کنار بازاری گذر می‌کرد.

نکته ادبی: می‌نبشت در اینجا به معنای می‌پیمود، می‌گشت و طی طریق می‌کرد است.

گرگ سگی بر گذر افتاده دید یوسفش از چه بدر افتاده دید

در راه با لاشه سگی برخورد کرد که از پا افتاده بود و دندان‌های سفیدش همانند یوسف که از چاه بیرون آورده شد، نمایان بود.

نکته ادبی: اشاره به زیبایی دندان‌ها به حضرت یوسف، تشبیهی لطیف برای درخشندگی و سفیدی است.

بر سر آن جیفه گروهی نظار بر صفت کرکس مردار خوار

گروهی از مردم دور آن لاشه جمع شده بودند و با حرص و ولع، همچون کرکس‌هایی که بر مردار می‌نشینند، به آن نگاه می‌کردند.

نکته ادبی: جیفه به معنای لاشه متعفن است و نظار به معنای تماشاچیان است.

گفت یکی وحشت این در دماغ تیرگی آرد چو نفس در چراغ

یکی از آنان گفت: بوی تعفن این لاشه چنان در دماغ می‌پیچد که نفس کشیدن را تیره و تار می‌کند.

نکته ادبی: تیرگی آرد کنایه از آزاردهنده بودن و ناخوشایند بودن بوی بد است.

وان دگری گفت نه بس حاصلست کوری چشمست و بلای دلست

دیگری گفت: این منظره اصلاً فایده‌ای ندارد، بلکه تنها باعث کوری چشم و آزار و بلای دل می‌شود.

نکته ادبی: کوری چشم کنایه از زشتیِ مفرط است که نگریستن به آن ناخوشایند است.

هر کس ازان پرده نوائی نمود بر سر آن جیفه جفائی نمود

هر یک از آن افراد از نگاه خود سخنی ناپسند گفتند و هر کدام به نوبه خود به آن لاشه توهینی روا داشتند.

نکته ادبی: پرده در اینجا به معنای شیوه و طریق ابراز عقیده است.

چون به سخن نوبت عیسی رسید عیب رها کرد و به معنی رسید

هنگامی که نوبت به سخن گفتن عیسی رسید، ایشان از عیب‌جویی پرهیز کرد و به جنبه‌ای زیبا و معنایی پنهان در آن نگریست.

نکته ادبی: این بیت نقطه عطف داستان و تفاوت نگاه عارفانه با نگاه عامیانه است.

گفت ز نقشی که در ایوان اوست در بسپیدی نه چو دندان اوست

حضرت عیسی فرمود: از میان تمام نقش و نگارهایی که در صورت این موجود است، به سفیدی دندان‌هایش بنگرید که بی‌مانند است.

نکته ادبی: ایوان در اینجا استعاره از صورت و ظاهرِ موجود است.

وان دو سه تن کرده ز بیم و امید زان صدف سوخته دندان سپید

آن چند نفر که تا آن لحظه تنها به عیب می‌نگریستند، از شنیدن این سخن، شرمنده شدند و به سفیدیِ دندان‌های آن لاشه توجه کردند.

نکته ادبی: صدف سوخته استعاره از دهان و دندان‌های لاشه است.

عیب کسان منگر و احسان خویش دیده فرو کن به گریبان خویش

به جای عیب‌جویی از دیگران، به محاسن خود بپرداز و به جای نگریستن به بیرون، به درون و عیوب خویش نگاه کن.

نکته ادبی: دعوت به درون‌نگری و خودشناسی که در ادبیات عرفانی بسیار برجسته است.

آینه روزی که بگیری به دست خود شکن آنروز مشو خودپرست

روزی که آینه به دست می‌گیری تا خود را ببینی، به فکر اصلاح خویش باش و اسیر خودپسندی و غرور مشو.

نکته ادبی: خود شکن کنایه از درهم شکستنِ بتِ غرور و خودخواهی است.

خویشتن آرای مشو چون بهار تا نکند در تو طمع روزگار

همانند فصل بهار، خود را به زیورهای ظاهری میا آرای، تا روزگار طمع نکند و تو را بازیچه نگیرد.

نکته ادبی: آراستگی افراطی و فریبنده، مورد نکوهش است.

جامه عیب تو تنگ رشته اند زان بتو نه پرده فروهشته اند

عیب‌های تو چنان در تار و پود وجودت تنیده شده که کسی حاضر نیست برایت پرده‌بپوشی کند و آنها را از نگاه دیگران پنهان سازد.

نکته ادبی: تنگ‌رشته اشاره به پیوند عمیق عیوب با ذات فرد است.

چیست درین حلقه انگشتری کان نبود طوق تو چون بنگری

در این دنیا چه چیزی وجود دارد که آن را مالک باشی و اگر به دقت بنگری، باری بر دوش تو نباشد؟

نکته ادبی: طوق استعاره از بارِ مسئولیت و تعلقات دنیوی است.

گر نه سگی طوق ثریا مکش گر نه خری بار مسیحا مکش

اگر لیاقت و شایستگی نداری، ادعای بزرگی مکن؛ همان‌طور که اگر سگ نیستی، نباید طوقِ ستاره‌شناسی (ثریا) به گردن بیاویزی و اگر حمال نیستی، بارِ سنگین مسیحا را بر دوش مگیر.

نکته ادبی: این بیت بر تناسب میان جایگاه و ادعا تأکید دارد.

کیست فلک پیر شده بیوه چیست جهان دود زده میوهٔ

این فلک، چون پیرزنی بیوه و ناکام است و جهان، میوه‌ای دودزده و بی‌مزه است که ارزشی ندارد.

نکته ادبی: تصویرسازی فلک به پیرزن بیوه نشانه زوال و دوری از لذت است.

جمله دنیا ز کهن تا به نو چون گذرندست نیرزد دو جو

تمام دنیا، چه کهن باشد و چه نو، همچون پلی است که باید از آن گذشت و به اندازه دو جو هم ارزش ماندن ندارد.

نکته ادبی: دو جو کنایه از ارزش بسیار ناچیز است.

انده دنیا مخور ای خواجه خیز ور تو خوری بخش نظامی بریز

ای صاحب‌خانه (انسان)، غصه دنیا را مخور؛ نظامی می‌گوید اگر هم داری، آن را ببخش و از خود دور کن.

نکته ادبی: خواجه در اینجا خطاب به مخاطب و صاحب‌اختیار است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح پای مسیحا، یوسفش

اشاره به داستان‌های قرآنی و تاریخی عیسی و یوسف برای انتقال مفاهیم معنوی.

استعاره صدف سوخته

اشاره به دهانِ بازِ لاشه سگ که دندان‌های سفید در آن مانند مروارید است.

کنایه دیده فرو کن به گریبان خویش

کنایه از خودشناسی و نگریستن به عیوب خود به جای عیوب دیگران.

تشبیه چون گذرندست

تشبیه دنیا به پلی که محل عبور است و جای اقامت نیست.