خمسه - مخزن الاسرار

نظامی

بخش ۳۲ - مقالت هفتم در فضیلت آدمی بر حیوانات

نظامی
ای به زمین بر چو فلک نازنین نازکشت هم فلک و هم زمین
کار تو زانجا که خبر داشتی برتر از آن شد که تو پنداشتی
اول از آن دایه که پرورده ای شیر نخوردی که شکر خورده ای
نیکوئیت باید کافزون بود نیکوئی افزون تر ازین چون بود
کز سر آن خامه که خاریده اند نغز نگاریت نگاریده اند
رشته جان بر جگرت بسته اند گوهر تن بر کمرت بسته اند
به که ضعیفی که درین مرغزار آهوی فربه ندود با نزار
جانورانی که غلام تواند مرغ علف خواره دام تواند
چون تو همائی شرف کار باش کم خور و کم گوی و کم آزار باش
هر که تو بینی ز سپید و سیاه بر سر کاریست در این کارگاه
جغد که شومست به افسانه در بلبل گنجست به ویرانه در
هر که در این پرده نشانیش هست در خور تن قیمت جانیش هست
گرچه ز بحر توبه گوهر کمند چون تو همه گوهری عالمند
بیش و کمی را که کشی در شمار رنج به قدر دیتش چشم دار
نیک و بد ملک به کار تواند در بد و نیک آینه دار تواند
کفش دهی باز دهندت کلاه پرده دری پرده درندت چو ماه
خیز و مکن پرده دری صبح وار تا چو شبت نام بود پرده دار
پرده زنبور گل سوریست وان تو این پرده زنبوریست
چند پری چون مگس از بهر قوت در دهن این تنه عنکبوت
پردگیانی که جهان داشتند راز تو در پرده نهان داشتند
از ره این پرده فزون آمدی لاجرم از پرده برون آمدی
دل که نه در پرده وداعش مکن هر چه نه در پرده سماعش مکن
شعبده بازی که در این پرده هست بر سرت این پرده به بازی نبست
دست جز این پرده به جائی مزن خارج از این پرده نوائی مزن
بشنو از این پرده و بیدار شو خلوتی پرده اسرار شو
جسمت را پاکتر از جان کنی چونکه چهل روز به زندان کنی
مرد به زندان شرف آرد به دست یوسف ازین روی به زندان نشست
قدر دل و پایه جان یافتن جز به ریاضت نتوان یافتن
سیم طبایع به ریاضت سپار زر طبیعت به ریاضت برآر
تا ز ریاضت به مقامی رسی کت به کسی درکشد این ناکسی
توسنی طبع چو رامت شود سکه اخلاص به نامت شود
عقل و طبیعت که ترا یار شد قصه آهنگر و عطار شد
کاین ز تبش آینه رویت کند وان ز نفس غالیه بویت کند
در بنه طبع نجات اندکیست در قفس مرغ حیات اندکیست
هر چه خلاف آمد عادت بود قافله سالار سعادت بود
سر ز هوا تافتن از سروریست ترک هوا قوت پیغمبریست
گر نفسی نفس به فرمان تست کفش بیاور که بهشت آن تست
از جرس نفس برآور غریو بنده دین باش نه مزدور دیو
در حرم دین به حمایت گریز تا رهی ازکش مکش رستخیز
زاتش دوزخ که چنان غالبست بوی نبی شحنه بوطالبست
هست حقیقت نظر مقبلان درع پناهنده روشن دلان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر دربردارنده حکمت‌هایی عمیق پیرامون تزکیه نفس، شناخت جایگاه انسان در هستی و اهمیت ریاضت برای رسیدن به کمال معنوی است. شاعر با زبانی تمثیلی، زندگی را به صحنه‌ای پر از راز و رمز تشبیه می‌کند که در آن هر موجودی نقشی بر عهده دارد.

مضمون اصلی متن، دعوت به خویشتن‌داری، دوری از هوا و هوس‌های دنیوی و بهره‌گیری از نیروی عقل برای رام کردن نفس سرکش است. شاعر تأکید می‌کند که رسیدن به درجات عالی انسانی و آزادی از زندانِ عادت‌های ناپسند، تنها از طریق انضباط درونی و اخلاص امکان‌پذیر است.

معنای روان

ای به زمین بر چو فلک نازنین نازکشت هم فلک و هم زمین

ای که بر روی زمین، همچون آسمان بسیار زیبا و ارجمندی، شأن و جایگاه تو چنان والاست که هم آسمان و هم زمین برای تو خدمتگزار و مطیع هستند.

نکته ادبی: تشبیه بلیغ؛ اشاره به مقام خلیفه الهی انسان در هستی.

کار تو زانجا که خبر داشتی برتر از آن شد که تو پنداشتی

سرنوشت و جایگاه تو از آنچه در گذشته تصور می‌کردی و گمان داشتی، به مراتب فراتر و والاتر رفته است.

نکته ادبی: اشاره به سیر تکاملی انسان از سطوح پایین به درجات عالی.

اول از آن دایه که پرورده ای شیر نخوردی که شکر خورده ای

تو از همان لحظه پیدایش که توسط روزگار پرورده شدی، از نعمت‌های ناب و خاص (شکر) برخوردار بودی و نه از نیازهای عادی (شیر).

نکته ادبی: کنایه از برخورداری از استعدادهای درخشان و عنایت ویژه الهی.

نیکوئیت باید کافزون بود نیکوئی افزون تر ازین چون بود

شایسته است که تو در نیکی و کمال بیفزایی؛ مگر از این مقام والایی که داری، جایگاه بهتری هم وجود دارد؟

نکته ادبی: استفهام انکاری جهت ترغیب به کمال‌جویی.

کز سر آن خامه که خاریده اند نغز نگاریت نگاریده اند

از آن لحظه که خالق، قلم تقدیر را به حرکت درآورد، تو را به بهترین و زیباترین شکل ممکن نقش زد و آفرید.

نکته ادبی: خامه (قلم) استعاره از اراده و تقدیر الهی است.

رشته جان بر جگرت بسته اند گوهر تن بر کمرت بسته اند

روح و جان تو را با وجودت پیوند زده‌اند و گوهرِ والای وجودت را به مثابه جواهر بر کمرت (به نشانه ارجمندی) بسته‌اند.

نکته ادبی: استعاره از ارزش والای ذاتی انسان که گویی با جواهر تزئین شده است.

به که ضعیفی که درین مرغزار آهوی فربه ندود با نزار

بهتر است که ضعیفان را در این دنیا آزار ندهی؛ همان‌طور که آهوی فربه هرگز با آهوی لاغر و نزار مسابقه دو نمی‌دهد (هر کس در جایگاه خود است).

نکته ادبی: اشاره به حفظ حرمت و انصاف در برخورد با دیگران.

جانورانی که غلام تواند مرغ علف خواره دام تواند

تمام موجوداتی که تحت سلطه تو هستند، از پرندگان و غیره، گویی بنده و خادم تو به شمار می‌روند.

نکته ادبی: بیان تسخیر جهان برای انسان در مقام اشرف مخلوقات.

چون تو همائی شرف کار باش کم خور و کم گوی و کم آزار باش

چون تو مانند همای سعادت، دارای جایگاه والایی هستی، پس کم‌خوراک، کم‌گو و کم‌آزار باش تا این شأن حفظ شود.

نکته ادبی: همای (پرنده افسانه‌ای) نماد شکوه و سعادت است.

هر که تو بینی ز سپید و سیاه بر سر کاریست در این کارگاه

هر کس را که در این دنیا می‌بینی، از سفید و سیاه، همگی در این کارگاه آفرینش مشغول انجام وظیفه‌ای هستند.

نکته ادبی: دنیا به کارگاه تشبیه شده است؛ تأکید بر هدفمندی خلقت.

جغد که شومست به افسانه در بلبل گنجست به ویرانه در

جغد که در افسانه‌ها شوم شناخته می‌شود، شاید در ویرانه‌ای گنجی پنهان داشته باشد (هر چیزی در جای خود ارزش دارد).

نکته ادبی: اشاره به تضاد ظاهری و باطنی در امور و اشیاء.

هر که در این پرده نشانیش هست در خور تن قیمت جانیش هست

هر کسی که در این جهانِ پرده‌پوش جایگاهی دارد، به همان اندازه نیز ارزش و قیمت برای روح و جان او تعیین شده است.

نکته ادبی: تأکید بر تناسب میان جایگاه و ارزش وجودی فرد.

گرچه ز بحر توبه گوهر کمند چون تو همه گوهری عالمند

اگرچه در دریای توبه و بازگشت، گوهر (خلوص) کم یافت می‌شود، اما بندگان همچون تو، همگی معدن گوهر هستند.

نکته ادبی: تشبیه بندگان به معدن جواهر؛ دعوت به بازگشت به فطرت پاک.

بیش و کمی را که کشی در شمار رنج به قدر دیتش چشم دار

هر کم و زیادی که در زندگی به حساب می‌آوری، بدان که رنج و سختی آن به اندازه خون‌بهایی است که باید برایش بپردازی.

نکته ادبی: اشاره به قانون تقاص و مسئولیت در برابر کنش‌ها.

نیک و بد ملک به کار تواند در بد و نیک آینه دار تواند

نیک و بدِ جهان، در خدمت توست و همچون آینه‌ای بازتاب‌دهنده اعمال توست.

نکته ادبی: دنیا به عنوان آینه‌ای برای نمایش باطن انسان.

کفش دهی باز دهندت کلاه پرده دری پرده درندت چو ماه

اگر با مهربانی (کفش) برخورد کنی، به تو عزت (کلاه) می‌دهند و اگر پرده‌دری کنی، آن‌ها نیز با تو چنان رفتار می‌کنند.

نکته ادبی: تأکید بر بازتابِ کنشِ فرد در رفتار دیگران.

خیز و مکن پرده دری صبح وار تا چو شبت نام بود پرده دار

مانند صبح، پرده‌دری نکن (رازداری کن) تا همانند شب، نامت پرده‌دار و حافظ اسرار باقی بماند.

نکته ادبی: استفاده از تضاد شب و صبح برای توصیه به رازداری.

پرده زنبور گل سوریست وان تو این پرده زنبوریست

پرده زنبور عسل، همان گل سوری است اما پرده تو، حقیقت وجودی خود توست.

نکته ادبی: تفاوت میان ظاهر مادی و حقیقت معنوی.

چند پری چون مگس از بهر قوت در دهن این تنه عنکبوت

چرا برای به دست آوردن رزق و روزی ناچیز، خود را مانند مگس به دامِ عنکبوتِ حرص و طمع می‌اندازی؟

نکته ادبی: تمثیل طمع به دام عنکبوت که جان مگس را می‌گیرد.

پردگیانی که جهان داشتند راز تو در پرده نهان داشتند

کسانی که در پسِ پرده جهان حضور داشتند، اسرار تو را محفوظ نگه داشتند.

نکته ادبی: اشاره به حافظان اسرار الهی.

از ره این پرده فزون آمدی لاجرم از پرده برون آمدی

چون از حد و حدود این پرده فراتر رفتی، ناچار شدی که از پرده و حریمِ امن بیرون بیفتی.

نکته ادبی: تأکید بر ضرورت رعایت حریم و مرزهای معنوی.

دل که نه در پرده وداعش مکن هر چه نه در پرده سماعش مکن

دلی را که در پرده اسرار نیست، رها کن و آنچه که در پرده معرفت نیست، به آن گوش مسپار.

نکته ادبی: دعوت به پرهیز از امور غیرعرفانی و سطحی.

شعبده بازی که در این پرده هست بر سرت این پرده به بازی نبست

این شعبده‌باز (دنیا یا تقدیر) که در این صحنه هستی حضور دارد، این پرده و نمایش را به بازی برای تو نساخته است.

نکته ادبی: اشاره به هدفمندی جدیِ حیات در برابر بازی‌های سرگرم‌کننده.

دست جز این پرده به جائی مزن خارج از این پرده نوائی مزن

جز در مسیر این حقیقت و پرده اسرار، به جای دیگری دست نزن و جز این نوای الهی، ساز دیگری کوک نکن.

نکته ادبی: دعوت به تمرکز بر هدف واحد و حقیقت اصلی.

بشنو از این پرده و بیدار شو خلوتی پرده اسرار شو

از این نغمه و پرده هستی بشنو و بیدار شو تا خود به خلوتگاه اسرار الهی راه یابی.

نکته ادبی: دعوت به هوشیاری و آگاهی معنوی.

جسمت را پاکتر از جان کنی چونکه چهل روز به زندان کنی

اگر جسمت را چهل روز در زندان ریاضت قرار دهی، آن را از جانت نیز پاک‌تر و منزه تر خواهی کرد.

نکته ادبی: اشاره به چله‌نشینی و ریاضت به عنوان راه تزکیه.

مرد به زندان شرف آرد به دست یوسف ازین روی به زندان نشست

انسان در زندانِ سختی و ریاضت به شرافت می‌رسد؛ به همین دلیل بود که حضرت یوسف در زندان نشست.

نکته ادبی: تلمیح به داستان یوسف (ع) به عنوان الگوی صبر و پاکی.

قدر دل و پایه جان یافتن جز به ریاضت نتوان یافتن

ارزش دل و پایه جان را نمی‌توان به آسانی به دست آورد؛ این امر تنها از طریق ریاضت و سختی کشیدن ممکن است.

نکته ادبی: تأکید بر لزوم تلاش برای کمال.

سیم طبایع به ریاضت سپار زر طبیعت به ریاضت برآر

طبعِ نقره‌گونِ خود را به ریاضت بسپار تا زرِ خالصِ طبیعتِ انسانی را از آن استخراج کنی.

نکته ادبی: استعاره کیمیاگری برای تبدیل وجودِ پست به وجودِ والا.

تا ز ریاضت به مقامی رسی کت به کسی درکشد این ناکسی

تا زمانی که به واسطه ریاضت به مقامی برسی که این ناکسی تو را به کمال و اتصال با کسی (حق تعالی) برساند.

نکته ادبی: تأکید بر عبور از خودخواهی برای رسیدن به خدای متعال.

توسنی طبع چو رامت شود سکه اخلاص به نامت شود

زمانی که نفس سرکشِ تو مانند اسبی وحشی رام شد، آن‌گاه نشانِ اخلاص و بندگی به نام تو ثبت خواهد شد.

نکته ادبی: توسن کنایه از نفس اماره.

عقل و طبیعت که ترا یار شد قصه آهنگر و عطار شد

همکاری عقل و طبیعت در وجود تو، همچون همکاری آهنگر و عطار است.

نکته ادبی: تمثیل کارکرد عقل (شکل‌دهنده) و طبیعت (تأمین‌کننده رایحه و کمال).

کاین ز تبش آینه رویت کند وان ز نفس غالیه بویت کند

عقل، چهره تو را مانند آینه صیقل می‌دهد و طبیعتِ متعالی، رایحه خوشبو (مانند غالیه) به جانت می‌بخشد.

نکته ادبی: توصیف نقش عقل و نفس در تهذیب اخلاق.

در بنه طبع نجات اندکیست در قفس مرغ حیات اندکیست

در اصل و ریشه طبیعت انسانی، راه نجات کم است؛ همان‌طور که در قفس دنیا، مرغ جان نیز کم‌شمار است.

نکته ادبی: دنیا به قفس تشبیه شده است.

هر چه خلاف آمد عادت بود قافله سالار سعادت بود

هر چیزی که مخالف عادت‌های همیشگی و روزمره باشد، در واقع پیشرو و قافله‌سالارِ رسیدن به سعادت است.

نکته ادبی: دعوت به خروج از عادت‌ها و روزمرگی برای رسیدن به تعالی.

سر ز هوا تافتن از سروریست ترک هوا قوت پیغمبریست

روی گرداندن از هوای نفس، عین بزرگی و سروری است؛ زیرا ترک تمایلات نفسانی، قدرت پیامبران است.

نکته ادبی: تأکید بر جهاد اکبر (مبارزه با نفس).

گر نفسی نفس به فرمان تست کفش بیاور که بهشت آن تست

اگر لحظه‌ای نفسِ تو تحت فرمان و کنترل تو باشد، بهشت از آنِ تو خواهد بود.

نکته ادبی: تأکید بر تسلط بر نفس به عنوان شرط بهشت.

از جرس نفس برآور غریو بنده دین باش نه مزدور دیو

از بانگ نفس خود، فریادی برآور (آن را سرکوب کن) و بنده دین باش، نه مزدورِ شیطان.

نکته ادبی: تمثیلِ صدای نفس به جرس (زنگوله) که باید خاموش شود.

در حرم دین به حمایت گریز تا رهی ازکش مکش رستخیز

به حرمِ امنِ دین پناه ببر تا از کشمکش‌های روز قیامت و سختی‌های آن رهایی یابی.

نکته ادبی: دین به عنوان پناهگاه (حرم) مطرح شده است.

زاتش دوزخ که چنان غالبست بوی نبی شحنه بوطالبست

در برابر آتش دوزخ که بسیار غالب و قوی است، نام و بوی پیامبر (به شفاعت ابوطالب) محافظ تو خواهد بود.

نکته ادبی: اشاره به جایگاه شفاعت و عنایت نبوی.

هست حقیقت نظر مقبلان درع پناهنده روشن دلان

در حقیقت، نگاهِ پاکِ انسان‌های موفق و روشن‌دل، همچون زرهی برای محافظت از سالکان راه است.

نکته ادبی: تأکید بر اهمیت همراهی با افراد وارسته.

آرایه‌های ادبی

استعاره پرده

اشاره به رازهای هستی، حجاب‌های بین انسان و حقیقت، و در مواردی موسیقیِ درونی که در طول متن معانی متنوعی دارد.

تشبیه توسنی طبع

تشبیه نفس سرکش انسان به اسب وحشی (توسن) که نیاز به رام کردن دارد.

تمثیل دام عنکبوت

اشاره به حرص و طمع که مانند تار عنکبوت، انسان را گرفتار و نابود می‌کند.

تضاد نیک و بد

استفاده از تقابل برای نشان دادن تعادل عالم و مسئولیت اخلاقی انسان.

تلمیح یوسف

اشاره به داستان حضرت یوسف برای نشان دادن صبر در زندانِ سختی‌ها.