خمسه - مخزن الاسرار

نظامی

بخش ۳۱ - داستان سگ و صیاد و روباه

نظامی
صید گری بود عجب تیز بین بادیه پیمای و مراحل گزین
شیر سگی داشت که چون پو گرفت سایه خورشید بر آهو گرفت
سهم زده کرگدن از گردنش گور ز دندان گوزن افکنش
در سفرش مونس و یار آمده چند شبانروز به کار آمده
بود دل مهر فروزش بدو پاس شب و روزی روزش بدو
گشت گم آن شیر سگ از شیر مرد مرد بر آندل که جگر گربه خورد
گفت در اینره که میانجی قضاست پای سگی را سر شیری بهاست
گرچه در آن غم دلش از جان گرفت هم جگر خویش به دندان گرفت
صابریی کان نه به او بود کرد هر جو صبرش درمی سود کرد
طنزکنان روبهی آمد ز دور گفت صبوری مکن ای ناصبور
میشنوم کان به هنر تک نماند باد بقای تو گر آن سگ نماند
دی که ز پیش تو به نخجیر شد تیز تکی کرد و عدم گیر شد
اینکه سگ امروز شکار تو کرد تا دو مهت بس بود ای شیر مرد
خیز و کبابی به دل خوش ده مغز تو خور پوست به درویش ده
چرب خورش بود ترا پیش ازین روبه فربه نخوری بیش ازین
ایمنی از روغن اعضای ما رست مزاج تو ز صفرای ما
دروی ازو این چه وفاداریست غم نخوری این چه جگر خواریست
صید گرش گفت شب آبستنست این غم یکروزه برای منست
شاد بر آنم که درین دیر تنگ شادی و غم هردو ندارد درنگ
اینهمه میری و همه بندگی هست درین قالب گردندگی
انجم و افلاک به گشتن درند راحت و محنت به گذشتن درند
شاد دلم زانکه دل من غمیست کامدن غم سبب خرمیست
گرگ مرا حالت یوسف رسید گرگ نیم جامه نخواهم درید
گر ستدندش ز من ای حیله ساز با چو تو صیدی به من آرند باز
او به سخن در که برآمد غبار گشت سگ از پرده گرد آشکار
آمد و گردش دو سه جولان گرفت نیفه روباه به دندان گرفت
گفت بدین خرده که دیر آمدم روبه داند که چو شیر آمدم
طوق من آویزش دین تو شد کنده روباه یقین تو شد
هرکه یقینش به ارادت کشد خاتم کارش به سعادت کشد
راه یقین جوی ز هر حاصلی نیست مبارکتر ازین منزلی
پای به رفتار یقین سر شود سنگ بپندار یقین زر شود
گر قدمت شد به یقین استوار گرد ز دریا نم از آتش برار
هر که یقین را به توکل سرشت بر کرم الزوق علی الله نوشت
پشه خوان و مگس کس نشد هر چه به پیش آمدش از پس نشد
روزی تو باز نگردد ز در کار خدا کن غم روزی مخور
بر در او رو که از اینان به اوست روزی ازو خواه که روزی ده اوست
از من و تو هرکه بدان درگذشت هیچکسی بیغرضی وا نگشت
اهل یقین طایفه دیگرند ما همه پائیم گر ایشان سرند
چون سر سجاده بر آب افکنند رنگ عسل بر می ناب افکنند
عمر چو یکروزه قرارت نداد روزی صد ساله چه باید نهاد
صورت ما را که عمل ساختند قسمت روزی به ازل ساختند
روزی از آنجاست فرستاده اند آن خوری اینجا که ترا داده اند
گرچه در این راه بسی جهد کرد بیشتر از روزی خود کس نخورد
جهد بدین کن که بر اینست عهد روزی و دولت نفزاید به جهد
تا شوی از جمله عالم عزیز جهد تو میباید و توفیق نیز
جهد نظامی نفسی بود سرد گرمی توفیق به چیزیش کرد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این مجموعه ابیات، حکایتی تمثیلی و عرفانی است که در آن تقابل نگاه مادی‌گرایانه و کوتاه‌بینانه (روباه) با نگاه بلندنظرانه و متوکلانه (صیاد) به تصویر کشیده شده است. شاعر با استفاده از داستان گم شدن سگ وفادار صیاد، بستری فراهم می‌کند تا آموزه‌های عمیق اخلاقی و عرفانی پیرامون قضا و قدر، یقین، رزق و توکل را تبیین کند.

پیام اصلی این اثر، دعوت به رهایی از اضطراب‌های بیهوده دنیوی و رسیدن به آرامشی درونی از طریق تسلیم در برابر مشیت الهی است. در دیدگاه شاعر، رنج و غم ظاهری، ابزاری برای صیقل روح و رسیدن به درک والاتری از هستی است که تنها با دستیابی به مقام «یقین» میسر می‌شود و فرد را از نگرانی برای روزی و حوادث روزگار می‌رهاند.

معنای روان

صید گری بود عجب تیز بین بادیه پیمای و مراحل گزین

شکارچی بسیار زیرک و هوشمندی بود که در بیابان‌ها رفت و آمد می‌کرد و راه‌های دشوار را به خوبی می‌شناخت.

نکته ادبی: بادیه به معنای بیابان و مراحل گزین به کسی گفته می‌شود که در انتخاب مسیرهای دشوار مهارت دارد.

شیر سگی داشت که چون پو گرفت سایه خورشید بر آهو گرفت

سگی شکاری داشت که وقتی برای شکار اقدام می‌کرد، سایه عظمتش مانند خورشید بر شکار می‌افتاد و آن را از پا در می‌آورد.

نکته ادبی: تشبیه سایه سگ به سایه خورشید برای نشان دادن هیبت و سرعت عمل اوست.

سهم زده کرگدن از گردنش گور ز دندان گوزن افکنش

این سگ چنان قدرتی داشت که کرگدن را از پای در می‌آورد و با دندان‌هایش گوزن‌های فراری را شکار می‌کرد.

نکته ادبی: سهم زده به معنای کسی است که ترس و وحشت در دل دشمن می‌اندازد.

در سفرش مونس و یار آمده چند شبانروز به کار آمده

این سگ در طول سفر، همدم و یار صیاد بود و شب و روز در کارهای شکار به او کمک می‌کرد.

نکته ادبی: مونس و یار کنایه از همراهی همیشگی و عاطفی حیوان با صاحبش است.

بود دل مهر فروزش بدو پاس شب و روزی روزش بدو

صیاد چنان محبتی به این سگ داشت که تمام وقت و فکرش در شب و روز مشغول مراقبت از او بود.

نکته ادبی: مهر فروز به معنای محبت درخشان و عمیق است.

گشت گم آن شیر سگ از شیر مرد مرد بر آندل که جگر گربه خورد

سگ از صیاد گم شد؛ صیاد چنان اندوهگین شد که گویی جگرش از غم در حال سوختن بود.

نکته ادبی: شیر مرد استعاره از صیاد شجاع است و جگر خوردن کنایه از تحمل رنج عظیم.

گفت در اینره که میانجی قضاست پای سگی را سر شیری بهاست

صیاد با خود اندیشید که در این راه که مشیت الهی در آن دخیل است، گم شدن سگ ممکن است بهای رسیدن به خیری بزرگتر (مانند دیدن شیر) باشد.

نکته ادبی: میانجی قضا به معنای اراده الهی است که واسطه میان حوادث است.

گرچه در آن غم دلش از جان گرفت هم جگر خویش به دندان گرفت

اگرچه غم دوری سگ جانش را به لب رسانده بود، اما با صبر و تحمل، درد خود را فرو خورد.

نکته ادبی: جگر به دندان گرفتن کنایه از نهایت صبر و شکیبایی در برابر سختی است.

صابریی کان نه به او بود کرد هر جو صبرش درمی سود کرد

صبری که او پیشه کرد، از روی ناچاری نبود؛ بلکه صبری حقیقی بود که ذره‌ذره وجودش را می‌آزمود.

نکته ادبی: سود کردن در اینجا به معنای ارزیابی و چشیدن طعم صبر است.

طنزکنان روبهی آمد ز دور گفت صبوری مکن ای ناصبور

روباهی از دور آمد و با طعنه و کنایه به او گفت که این‌همه صبوری و بی‌قراری نکن.

نکته ادبی: طنزکنان به معنای مسخره‌کنان و ناصبور در اینجا خطاب به صیاد است.

میشنوم کان به هنر تک نماند باد بقای تو گر آن سگ نماند

شنیده‌ام که آن سگ دیگر توانایی و هنر سابق را ندارد؛ پس اگر از بین رفته، به نفع توست که دیگر بقایی نداشته باشد.

نکته ادبی: هنر تک در اینجا به معنای مهارت در دویدن و شکار کردن است.

دی که ز پیش تو به نخجیر شد تیز تکی کرد و عدم گیر شد

دیروز که آن سگ به دنبال شکار رفت، چنان تند دوید که گویی به نیستی پیوست و دیگر برنمی‌گردد.

نکته ادبی: عدم گیر به معنای به دیار نیستی رفتن یا مردن است.

اینکه سگ امروز شکار تو کرد تا دو مهت بس بود ای شیر مرد

این شکاری که سگ امروز برای تو انجام داده بود، تا دو ماه هم برای معاش تو کافی بود؛ پس نگران نباش.

نکته ادبی: شیر مرد در اینجا خطاب تحقیرآمیز روباه به صیاد است.

خیز و کبابی به دل خوش ده مغز تو خور پوست به درویش ده

برخیز و با خوشحالی کباب بخور؛ گوشت سگ را برای خودت نگه دار و پوستش را به درویش ببخش.

نکته ادبی: این پیشنهاد روباه کاملاً برخلاف وفاداری صیاد است و نشان‌دهنده ماهیت فرصت‌طلبانه روباه است.

چرب خورش بود ترا پیش ازین روبه فربه نخوری بیش ازین

تو پیش از این همواره خوراک چرب و نرم می‌خوردی، پس از این دیگر به دنبال خوردن روباه چاق نباش.

نکته ادبی: اشاره به اینکه روباه سعی دارد صیاد را به سمت زندگی راحت و بدون تلاش سوق دهد.

ایمنی از روغن اعضای ما رست مزاج تو ز صفرای ما

تو از بابت روغن اعضای بدن ما روباه‌ها در امانی و مزاجت از صفرا و بیماری به خاطر خوردن ما پاک می‌شود.

نکته ادبی: استعاره‌ای برای دور نگه داشتن صیاد از شکار خودشان.

دروی ازو این چه وفاداریست غم نخوری این چه جگر خواریست

روباه پرسید: این وفاداری به سگ برای چیست؟ غصه نخور، این جگرخواری و رنج بردن برای چیست؟

نکته ادبی: جگر خواری کنایه از خودخوری کردن و غصه خوردن است.

صید گرش گفت شب آبستنست این غم یکروزه برای منست

صیاد پاسخ داد: اگر سگ گم شده، این غمِ من است و مربوط به دلبستگی من، نه نیاز من به شکار.

نکته ادبی: آبستن بودن غم کنایه از عمیق و پربار بودنِ علت اندوه اوست.

شاد بر آنم که درین دیر تنگ شادی و غم هردو ندارد درنگ

من از این جهت شادم که در این دنیای کوچک و تنگ، شادی و غم هیچ‌کدام ماندگار نیستند.

نکته ادبی: دیر تنگ استعاره از جهان مادی است که محدودیت دارد.

اینهمه میری و همه بندگی هست درین قالب گردندگی

این همه حکومت کردن و بندگی کردن، در این قالب دنیوی، همه در حال تغییر و دگرگونی است.

نکته ادبی: قالب گردندگی کنایه از چرخ و فلک و ناپایداری روزگار است.

انجم و افلاک به گشتن درند راحت و محنت به گذشتن درند

ستارگان و آسمان‌ها هم در حال حرکتند؛ راحتی و سختی نیز با گذر زمان می‌آیند و می‌روند.

نکته ادبی: اشاره به قانون تغییر و زوال در هستی.

شاد دلم زانکه دل من غمیست کامدن غم سبب خرمیست

من از این جهت شادمانم که دلم با غم آشناست، چرا که رسیدن به غم، خود مقدمه‌ای برای شادی حقیقی است.

نکته ادبی: اشاره به رابطه دیالکتیکی غم و شادی در عرفان.

گرگ مرا حالت یوسف رسید گرگ نیم جامه نخواهم درید

حال من مانند حال گرگ در قصه یوسف است؛ گرگ نیستم که تهمت دریدن یوسف را بخورم (پاک‌دامن و بی‌گناهم).

نکته ادبی: تلمیح به داستان حضرت یوسف و تهمت گرگ به دریدن او.

گر ستدندش ز من ای حیله ساز با چو تو صیدی به من آرند باز

اگر خداوند آن سگ را از من گرفت، ای حیله‌گر، به جای آن باز هم نصیبی بهتر از تو به من خواهد داد.

نکته ادبی: اشاره به رزاق بودن خداوند که اگر دری را ببندد، دری دیگر می‌گشاید.

او به سخن در که برآمد غبار گشت سگ از پرده گرد آشکار

هنوز صیاد در حال سخن گفتن بود که گرد و غباری بلند شد و سگ از پشت پرده ظاهر شد.

نکته ادبی: گرد آشکار استعاره از نمایان شدن حقیقت و بازگشت سگ است.

آمد و گردش دو سه جولان گرفت نیفه روباه به دندان گرفت

سگ آمد و چند دور چرخید و با دندان‌هایش کمربند یا بخشی از بدن روباه را گرفت.

نکته ادبی: نیفه به معنای بند شلوار یا کمر لباس است که کنایه از گرفتن روباه است.

گفت بدین خرده که دیر آمدم روبه داند که چو شیر آمدم

سگ با زبان حال گفت: اگر دیر آمدم، روباه خودش می‌داند که من با قدرتِ شیر آمدم تا او را مجازات کنم.

نکته ادبی: این نشان‌دهنده غلبه حقیقت بر فریبکاری است.

طوق من آویزش دین تو شد کنده روباه یقین تو شد

صیاد گفت: قلاده من، مایه نجات ایمان تو شد و مرگ تو، به یقینِ من تبدیل گشت.

نکته ادبی: کنده به معنای بند و زنجیر است که در اینجا به معنای مجازات روباه است.

هرکه یقینش به ارادت کشد خاتم کارش به سعادت کشد

هرکس که حقیقتِ یقین را با میل قلبی دنبال کند، کارش به سرانجام نیکو و سعادت ختم می‌شود.

نکته ادبی: خاتم کار کنایه از عاقبت‌بخیری است.

راه یقین جوی ز هر حاصلی نیست مبارکتر ازین منزلی

در هر کاری به دنبال یقین باش، چرا که هیچ مقامی بالاتر و مبارک‌تر از مقام یقین وجود ندارد.

نکته ادبی: منزلی در اینجا به معنای جایگاه معنوی است.

پای به رفتار یقین سر شود سنگ بپندار یقین زر شود

وقتی یقین در وجود انسان نهادینه شود، سختی‌ها آسان می‌شود؛ مانند آن است که سنگ پندار به زرِ حقیقت تبدیل گردد.

نکته ادبی: کیمیاگریِ یقین به معنای تغییر نگاه انسان به جهان است.

گر قدمت شد به یقین استوار گرد ز دریا نم از آتش برار

اگر گام‌هایت در یقین استوار باشد، می‌توانی کارهای محال انجام دهی؛ مثلاً از دریا گرد و از آتش نم بیرون بیاوری.

نکته ادبی: اشاره به قدرت خارق‌العاده‌ای که در اثر ایمان و یقین به انسان داده می‌شود.

هر که یقین را به توکل سرشت بر کرم الزوق علی الله نوشت

هر کس یقین خود را با توکل به خدا پیوند زند، در واقع بر کرم الهی تکیه کرده است.

نکته ادبی: اشاره به مفهوم توکل و واگذاری امور به خداوند.

پشه خوان و مگس کس نشد هر چه به پیش آمدش از پس نشد

بنده واقعی خدا به حقارتِ پشه و مگس گرفتار نمی‌شود و هرچه پیش آید، دیگر به عقب باز نمی‌گردد و پشیمان نمی‌شود.

نکته ادبی: اشاره به بلندنظری اهل یقین.

روزی تو باز نگردد ز در کار خدا کن غم روزی مخور

روزی تو از دست تو خارج نمی‌شود؛ پس کار خدا را به خدا بسپار و نگران رزق خود نباش.

نکته ادبی: مفهومِ عدمِ تداخلِ جهدِ انسان در رزق مقدر.

بر در او رو که از اینان به اوست روزی ازو خواه که روزی ده اوست

به درگاه الهی برو که او به بندگانش نزدیک‌تر است و رزق را از کسی بخواه که رزاق واقعی است.

نکته ادبی: اشاره به آیه قرآن در مورد نزدیکی خداوند به انسان.

از من و تو هرکه بدان درگذشت هیچکسی بیغرضی وا نگشت

هرکس به درگاه الهی روی آورد و خالصانه بندگی کرد، بدون اینکه حاجت روا شود و به مقصد برسد، باز نمی‌گردد.

نکته ادبی: بی‌غرضی در اینجا به معنای اخلاص و بی‌آلایشی در طلب است.

اهل یقین طایفه دیگرند ما همه پائیم گر ایشان سرند

اهل یقین گروه متفاوتی هستند؛ ما همه در برابر آن‌ها مانند پا هستیم در برابر سر (آنها برترند).

نکته ادبی: تمثیل پا و سر برای نشان دادن مراتب معرفتی.

چون سر سجاده بر آب افکنند رنگ عسل بر می ناب افکنند

آن‌ها چنان قدرتی دارند که می‌توانند با سجاده‌نشینی (عبادت)، تلخی را به شیرینی تبدیل کنند.

نکته ادبی: رنگ عسل بر می ناب افکندن کنایه از تبدیل بلا به نعمت است.

عمر چو یکروزه قرارت نداد روزی صد ساله چه باید نهاد

وقتی عمر تو حتی یک روز تضمین ندارد، چرا نگران رزق صد ساله آینده هستی؟

نکته ادبی: اشاره به ناپایداری حیات و بیهودگی حرص زدن برای آینده.

صورت ما را که عمل ساختند قسمت روزی به ازل ساختند

وجود ما و رزق ما از پیش تعیین شده است؛ این تقدیر در ازل رقم خورده است.

نکته ادبی: اشاره به جبرِ رزق و تقدیر الهی.

روزی از آنجاست فرستاده اند آن خوری اینجا که ترا داده اند

روزی از جانب خدا فرستاده می‌شود؛ پس قانع باش و همان را بخور که برایت مقدر شده است.

نکته ادبی: اشاره به اینکه رزق طلبیدنی است، نه ساختنی.

گرچه در این راه بسی جهد کرد بیشتر از روزی خود کس نخورد

اگرچه انسان در این راه تلاش بسیاری می‌کند، اما بیش از آنکه مقدر شده، نخواهد خورد.

نکته ادبی: اشاره به محدودیت تلاش انسان در برابر تقدیر.

جهد بدین کن که بر اینست عهد روزی و دولت نفزاید به جهد

تلاش خود را در راهی صرف کن که عهدِ آن با خداست؛ چرا که حرص زدن رزق را زیاد نمی‌کند.

نکته ادبی: جهد در اینجا به معنای تلاشِ مادی صرف است که در برابر مشیت قرار دارد.

تا شوی از جمله عالم عزیز جهد تو میباید و توفیق نیز

برای اینکه در نزد عالم عزیز شوی، هم به تلاش نیاز داری و هم به توفیق الهی.

نکته ادبی: توفیق در اینجا به معنای یاری و همراهی خداوند است.

جهد نظامی نفسی بود سرد گرمی توفیق به چیزیش کرد

تلاش بدون توفیق الهی، نفسی سرد و بی‌اثر است؛ گرمای توفیق الهی است که به تلاش معنا می‌بخشد.

نکته ادبی: نفس سرد کنایه از بی‌اثری و گرمای توفیق کنایه از جان‌بخشی و پذیرش الهی است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح گرگ مرا حالت یوسف رسید

اشاره به داستان حضرت یوسف و تهمت دروغینی که به گرگ برای دریدن او زده شد، جهت نشان دادن بی‌گناهی و پاکی صیاد.

استعاره سایه خورشید بر آهو گرفت

تشبیه عظمت و سرعت عمل سگ به سایه خورشید برای نشان دادن قدرت غلبه او بر شکار.

تضاد شادی و غم

استفاده از تقابل شادی و غم برای تبیین ناپایداری حوادث روزگار و وحدت آن‌ها در دیدگاه عرفانی.

تشبیه جهد نظامی نفسی بود سرد

تشبیه تلاشِ بی‌توفیق به نفس سرد، برای نشان دادن بیهودگیِ کوشش بدون اراده و یاری خداوند.