خمسه - مخزن الاسرار

نظامی

بخش ۲۹ - داستان پیر خشت‌زن

نظامی
در طرف شام یکی پیر بود چون پری از خلق طرف گیر بود
پیرهن خود ز گیا بافتی خشت زدی روزی از آن یافتی
تیغ زنان چون سپر انداختند در لحد آن خشت سپر ساختند
هرکه جز آن خشت نقابش نبود گرچه گنه بود عذابش نبود
پیر یکی روز در این کار و بار کار فزائیش در افزود کار
آمد از آنجا که قضا ساز کرد خوب جوانی سخن آغاز کرد
کاین چه زبونی و چه افکندگیست کاه و گل این پیشه خر بندگیست
خیز و مزن بر سپر خاک تیغ کز تو ندارند یکی نان دریغ
قالب این خشت در آتش فکن خشت تو از قالب دیگر بزن
چند کلوخی بتکلف کنی در گل و آبی چه تصرف کنی
خویشتن از جمله پیران شمار کار جوانان بجوانان گذار
پیر بدو گفت جوانی مکن درگذر از کار و گرانی مکن
خشت زدن پیشه پیران بود بارکشی کار اسیران بود
دست بدین پیشه کشیدم که هست تا نکشم پیش تو یکروز دست
دستکش کس نیم از بهر گنج دستکشی میخورم از دست رنج
از پی این رزق وبالم مکن گر نه چنینست حلالم مکن
با سخن پیر ملامتگرش گریان گریان بگذشت از برش
پیر بدین وصف جهاندیده بود کز پی این کار پسندیده بود
چند نظامی در دنیی زنی خیز و در دین زن اگر میزنی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این حکایت، تقابل دیدگاه زاهدانه‌ای پیرمردی در سرزمین شام با نگاه سطحی و دنیوی جوانی ناآگاه را به تصویر می‌کشد. در حالی که جوان، کار و پیشه پیرمرد را خوار و دون‌مایه می‌پندارد و او را به راحت‌طلبی دعوت می‌کند، پیرمرد با بینشی عمیق، استقلال مالی و پرهیز از تکیه بر دیگران را برترین فضیلت می‌داند.

در نهایت، این اثر به نکوهشِ راحت‌طلبیِ کاذب و ستایشِ کار و تلاشِ صادقانه می‌پردازد. شاعر با ظرافت نشان می‌دهد که کرامت انسانی در گروِ تن‌پروری نیست، بلکه در دسترنجِ حلال و بی‌نیازی از خلق است که زمینه‌ساز رستگاری در جهان باقی نیز می‌شود.

معنای روان

در طرف شام یکی پیر بود چون پری از خلق طرف گیر بود

در دیار شام، پیرمردی گوشه‌نشین بود که همچون فرشتگان از مردم فاصله گرفته و عزلت گزیده بود.

نکته ادبی: شام در اینجا اشاره به سرزمین شام و دمشق است که در ادبیات کلاسیک مکان عزلت زاهدان بوده است.

پیرهن خود ز گیا بافتی خشت زدی روزی از آن یافتی

لباس خود را از گیاهان می‌بافت و با خشت‌زنی، روزیِ ناچیز خود را به دست می‌آورد.

نکته ادبی: گیا بافتن کنایه از زهد و ترک تجملات دنیوی است.

تیغ زنان چون سپر انداختند در لحد آن خشت سپر ساختند

وقتی دلاوران جنگجو در میدان نبرد سپر از دست می‌انداختند، این پیرمرد از همان خشت‌هایی که می‌ساخت، برای پوشاندن سقف قبر (لحد) استفاده می‌کرد.

نکته ادبی: استعاره از بی‌اعتباری سلاح جنگی در برابر مرگ؛ خشت کنایه از آمادگی برای مرگ است.

هرکه جز آن خشت نقابش نبود گرچه گنه بود عذابش نبود

هرکس که در این دنیا به جز همین خشتِ ساده، پوشش و دلبستگی دیگری نداشت، حتی اگر گناهکار بود، عذابی در پی نداشت.

نکته ادبی: نقاب در اینجا به معنای پوششِ قبر یا آنچه انسان با خود به خاک می‌برد است.

پیر یکی روز در این کار و بار کار فزائیش در افزود کار

یک روز که پیرمرد مشغول به این کار سخت بود، سختی کار او بیشتر و بیشتر شد.

نکته ادبی: کار فزائی کنایه از شدت گرفتن مشقت کار است.

آمد از آنجا که قضا ساز کرد خوب جوانی سخن آغاز کرد

در همین حال، تقدیر چنان رقم خورد که جوانی خوش‌سخن و زیبا بر او وارد شد.

نکته ادبی: قضا ساز کردن کنایه از رقم خوردن سرنوشت توسط پروردگار است.

کاین چه زبونی و چه افکندگیست کاه و گل این پیشه خر بندگیست

جوان پرسید: این چه خواری و فرومایگی است؟ این کارِ گل و خاک‌مالی کردن، کارِ بندگان پست و فرومایه است.

نکته ادبی: خر بندگی کنایه از کارِ سخت و تحقیرآمیز است.

خیز و مزن بر سپر خاک تیغ کز تو ندارند یکی نان دریغ

بلند شو و این‌قدر خود را به سختی مینداز، زیرا مردم از دادن نان به تو دریغ نمی‌کنند و می‌توانی بدون کار کردن، روزیِ خود را از آنان بگیری.

نکته ادبی: سپر خاک تیغ زدن استعاره از کار سخت و فرسایشی است.

قالب این خشت در آتش فکن خشت تو از قالب دیگر بزن

این قالبِ خشت‌زنی را در آتش بسوزان و کار و روش خود را به کلی تغییر بده.

نکته ادبی: دستور به ترکِ دنیا و تغییر نگرش در زندگی.

چند کلوخی بتکلف کنی در گل و آبی چه تصرف کنی

چرا بی‌جهت خود را به سختی می‌اندازی و با گل و آب بازی می‌کنی؟

نکته ادبی: تکلف به معنای رنج و زحمت بیهوده کشیدن است.

خویشتن از جمله پیران شمار کار جوانان بجوانان گذار

به جرگه پیران برگرد و آرام بگیر، کار و تلاش را به جوانان بسپار.

نکته ادبی: توصیه به سکون و پرهیز از کار فیزیکی سنگین برای پیران.

پیر بدو گفت جوانی مکن درگذر از کار و گرانی مکن

پیرمرد به او گفت: جوانی نکن و از این کارِ ناپخته و عجولانه دست بردار.

نکته ادبی: جوانی کردن کنایه از رفتارهای ناشی از خامی و بی‌تجربگی است.

خشت زدن پیشه پیران بود بارکشی کار اسیران بود

خشت زدن کار پیرانی است که خود را برای گور آماده می‌کنند، بارکشی کار اسیران است.

نکته ادبی: تضاد میان کارِ اختیاریِ پیرمرد برای آخرت و کارِ اجباریِ اسیران.

دست بدین پیشه کشیدم که هست تا نکشم پیش تو یکروز دست

به این کار روی آورده‌ام تا روزی مجبور نشوم دستِ نیاز پیش تو یا دیگران دراز کنم.

نکته ادبی: اشاره به عزت نفس در برابر سوال و درخواست از دیگران.

دستکش کس نیم از بهر گنج دستکشی میخورم از دست رنج

من برای به دست آوردن گنج، دستم را به سمت کسی دراز نمی‌کنم، بلکه از دست‌رنج خود روزی می‌خورم.

نکته ادبی: ایهام در دستکش؛ هم به معنای دستکش (ابزار) و هم کسی که دستش برای گدایی دراز است.

از پی این رزق وبالم مکن گر نه چنینست حلالم مکن

به خاطر این روزیِ حلال، مرا ملامت نکن؛ اگر این روشِ من اشتباه است، پس روزیِ مرا حلال ندان و آن را بر من حرام کن.

نکته ادبی: استدلال منطقی پیرمرد برای دفاع از کارِ خود.

با سخن پیر ملامتگرش گریان گریان بگذشت از برش

جوان پس از شنیدنِ سرزنش‌های پیرمرد، در حالی که می‌گریست، از کنار او گذشت.

نکته ادبی: تغییر حال جوان و آگاهی یافتن از حقیقت سخن پیر.

پیر بدین وصف جهاندیده بود کز پی این کار پسندیده بود

آن پیرمرد، جهان‌دیده و سرد و گرم چشیده بود و به همین دلیل به این کارِ شایسته و پسندیده مشغول بود.

نکته ادبی: اشاره به حکمت و تجربه‌ی اندوخته‌ی پیرمرد.

چند نظامی در دنیی زنی خیز و در دین زن اگر میزنی

ای نظامی! تا کی می‌خواهی برای امور دنیوی تلاش کنی؟ برخیز و اگر می‌خواهی کاری کنی، در راه دین تلاش کن.

نکته ادبی: تخلص شاعر و پند اخلاقی پایانی که تمام تلاش‌های مادی را در برابر دین ناچیز می‌شمارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره خشت زدن

استعاره از تلاش برای معیشت حلال و در عین حال، آمادگی برای مرگ و سرای باقی.

ایهام دستکش

اشاره به معنایِ دست‌به‌کار بودن و زحمت کشیدن و در عین حال کنایه از گدایی و دراز کردن دست نیاز.

تضاد پیر و جوان

تقابل میان خرد و تجربه با خامی و شتاب‌زدگی.

کنایه خر بندگی

کنایه از کار بسیار سخت و ذلت‌آور.