خمسه - مخزن الاسرار

نظامی

بخش ۲۵ - حکایت سلیمان با دهقان

نظامی
روزی از آنجا که فراغی رسید باد سلیمان به چراغی رسید
مملکتش رخت به صحرا نهاد تخت بر این تخته مینا نهاد
دید بنوعی که دلش پاره گشت برزگری پیر در آن ساده دشت
خانه ز مشتی غله پرداخته در غله دان کرم انداخته
دانه فشان گشته بهر گوشه ای رسته ز هر دانه او خوشه ای
پرده آن دانه که دهقان گشاد منطق مرغان ز سلیمان گشاد
گفت جوانمرد شو ای پیرمرد کاینقدرت بود ببایست خورد
دام نه ای دانه فشانی مکن با چو منی مرغ زبانی مکن
بیل نداری گل صحرا مخار آب نیابی جو دهقان مکار
ما که به سیراب زمین کاشتیم زانچه بکشتیم چه برداشتیم
تا تو درین مزرعه دانه سوز تشنه و بی آب چه آری بروز
پیر بدو گفت مرنج از جواب فارغم از پرورش خاک و آب
با تر و خشک مرا نیست کار دانه ز من پرورش از کردگار
آب من اینک عرق پشت من بیل من اینک سرانگشت من
نیست غم ملک و ولایت مرا تا منم این دانه کفایت مرا
آنکه بشارت به خودم میدهد دانه یکی هفتصدمم میدهد
دانه به انبازی شیطان مکار تا ز یکی هفتصد آید به بار
دانه شایسته بباید نخست تا گره خوشه گشاید درست
هر نظری را که برافروختند جامه باندازه تن دوختند
رخت مسیحا نکشد هر خری محرم دولت نبود هر سری
کرگدنی گردن پیلی خورد مور ز پای ملخی نگذرد
بحر به صد رود شد آرام گیر جوی به یک سیل برآرد نفیر
هست در این دایره لاجورد مرتبه مرد بمقدار مرد
دولتیی باید صاحبدرنگ کز قدری ناز نیاید بتنگ
هر نفسی حوصله ناز نیست هر شکمی حامله راز نیست
ناز نگویم که ز خامی بود ناز کشی کار نظامی بود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این مجموعه ابیات، روایتی عرفانی و اخلاقی از دیدار سلیمان نبی با کشاورزی پیر و زاهد در دشتی دورافتاده است. سلیمان که مظهر قدرت و مکنت دنیوی است، با نگاهی مبتنی بر دلسوزیِ مادی به پیرمرد می‌نگرد و او را ناتوان و نیازمند می‌پندارد، اما پیرمرد با تکیه بر عزت نفس، ایمان و توکل به پروردگار، بی‌نیازی حقیقی خود را به رخ می‌کشد.

مفهوم محوری این حکایت، تبیین جایگاه قناعت و ظرفیت وجودی انسان است. شاعر تأکید می‌کند که هر کسی به اندازه وسعت جان و توانایی‌اش از خوان نعمت الهی بهره‌مند می‌شود و تکیه بر قدرت‌های گذرا در برابر توکل به خالق، بی‌معناست. همچنین، این ابیات به زیبایی بیانگر این حقیقت است که رزق و روزی، نه از سرِ آزمندی و التماس به دیگران، بلکه از مسیر تلاشِ همراه با توکل به دست می‌آید.

معنای روان

روزی از آنجا که فراغی رسید باد سلیمان به چراغی رسید

روزی سلیمان پیامبر در حین سفر به جایی رسید که فرصتی برای استراحت پیدا کرد و در آن مکان به نشانه‌ای از حضور انسانی دست یافت.

نکته ادبی: فراغ در اینجا به معنای آسودگی و فرصت است و باد سلیمان اشاره به قدرت حرکت او در پهنه زمین دارد.

مملکتش رخت به صحرا نهاد تخت بر این تخته مینا نهاد

لشکر و حشمت او در صحرا استقرار یافت و تخت پادشاهی‌اش را بر روی زمین خاکی (که شاعر آن را تخته مینا یعنی آسمان یا زمینِ گردان می‌نامد) نهاد.

نکته ادبی: تخته مینا کنایه از سپهر یا زمین است که رنگی آسمانی و زیبا دارد.

دید بنوعی که دلش پاره گشت برزگری پیر در آن ساده دشت

سلیمان در آن دشتِ هموار، کشاورز پیری را دید و وضعیت او چنان رقت‌انگیز بود که دل سلیمان از دیدن آن به درد آمد.

نکته ادبی: پاره گشتن دل کنایه از غمگین و متأثر شدن است.

خانه ز مشتی غله پرداخته در غله دان کرم انداخته

خانه پیر از غله و خوراکی تهی شده بود و حتی در انبار غلاتش کرم افتاده بود که نشان‌دهنده فقر و خالی بودن آن بود.

نکته ادبی: پرداختن به معنای خالی کردن است.

دانه فشان گشته بهر گوشه ای رسته ز هر دانه او خوشه ای

پیرمرد در هر گوشه‌ای از زمین دانه می‌پاشید و از هر دانه، خوشه‌ای روییده بود.

نکته ادبی: اشاره به تلاش کشاورز برای امرار معاش.

پرده آن دانه که دهقان گشاد منطق مرغان ز سلیمان گشاد

زمانی که پیرمرد مشغول کاشت و گشودن دانه بود، سلیمان که زبان پرندگان و حیوانات را می‌دانست، زبان به سخن گشود.

نکته ادبی: منطق مرغان اشاره به داستان قرآنیِ فهمیدن زبان حیوانات توسط سلیمان است.

گفت جوانمرد شو ای پیرمرد کاینقدرت بود ببایست خورد

سلیمان گفت: ای پیرمرد، جوانمردی و بزرگ‌منشی پیشه کن و بیش از این خود را به زحمت نینداز؛ آنچه داری کافی است و همان را بخور.

نکته ادبی: جوانمردی در اینجا به معنای پرهیز از حرص و طمع دنیوی است.

دام نه ای دانه فشانی مکن با چو منی مرغ زبانی مکن

مانند پرندگان (که دانه برمی‌چینند) نباش و این‌قدر دانه نپاش؛ با کسی مثل من که پادشاهی مقتدر هستم، با زبانی گله‌آمیز یا نگران سخن مگو.

نکته ادبی: تشبیه پیر به پرنده برای نکوهشِ دوندگی‌های دنیوی است.

بیل نداری گل صحرا مخار آب نیابی جو دهقان مکار

وقتی بیل نداری، زمین صحرا را شخم نزن؛ و وقتی آب کافی در دسترس نیست، ادای کشاورزان را در نیاور.

نکته ادبی: مکار در اینجا به معنای کسی است که خود را به کاری می‌زند که ابزارش را ندارد.

ما که به سیراب زمین کاشتیم زانچه بکشتیم چه برداشتیم

سلیمان می‌گوید: ما که زمین‌های پرآب و حاصلخیز را زیر کشت بردیم، محصولی آن‌چنان که باید به دست نیاوردیم، تو که دیگر جای خود داری.

نکته ادبی: اشاره به شکستِ احتمالیِ کشاورزی سلیمان برای تحقیر کردنِ تلاش پیرمرد.

تا تو درین مزرعه دانه سوز تشنه و بی آب چه آری بروز

تا تو در این زمین بی‌آب، بذر خود را هدر می‌دهی، در این وضعیت گرسنگی و تشنگی، چه عاقبتی جز نابودی در انتظار توست؟

نکته ادبی: دانه سوز کنایه از کاشتن بذر در زمین خشک و بی‌حاصل است.

پیر بدو گفت مرنج از جواب فارغم از پرورش خاک و آب

پیرمرد در پاسخ گفت: از پاسخ من دلگیر نشو، من از دغدغه‌های پرورشِ زمین و آبِ شما بی‌نیازم.

نکته ادبی: فارغ بودن در اینجا به معنای استغنا و بی‌نیازیِ روحی است.

با تر و خشک مرا نیست کار دانه ز من پرورش از کردگار

من با محصولات تر و خشکِ این دنیا کاری ندارم؛ کار من فقط بذرپاشی است و پرورش آن با خداوند است.

نکته ادبی: تر و خشک کنایه از تمامیِ محصولات دنیوی است.

آب من اینک عرق پشت من بیل من اینک سرانگشت من

آبی که من استفاده می‌کنم عرقِ جبینِ خودم است و بیل من، سرانگشتان خودم هستند (که با زحمت کار می‌کنند).

نکته ادبی: تکیه بر کار و تلاش شخصی به جای تکیه بر کمک‌های ملوکانه.

نیست غم ملک و ولایت مرا تا منم این دانه کفایت مرا

من هیچ غمی برای ملک و ولایت ندارم؛ تا زمانی که هستم، همین زراعت ساده برای کفاف زندگی‌ام کافی است.

نکته ادبی: کفایت به معنای بسنده کردن است.

آنکه بشارت به خودم میدهد دانه یکی هفتصدمم میدهد

آن خدایی که به من وعده پاداش داده است، دانه را هفتصد برابر به من برمی‌گرداند.

نکته ادبی: اشاره به مضمون قرآنیِ فزونی پاداشِ نیکی و تلاش.

دانه به انبازی شیطان مکار تا ز یکی هفتصد آید به بار

دانه را باید با همکاری و یاریِ شیطانِ فریبنده (نفس) نکاشت، بلکه باید چنان خالص بود که خداوند هفتصد برابرش را ببخشد.

نکته ادبی: انبازی شیطان کنایه از نیّت ناپاک یا حرص و طمع است.

دانه شایسته بباید نخست تا گره خوشه گشاید درست

ابتدا باید بذر شایسته و پاک داشت تا گره از کار فرو بسته خوشه گشوده شود و محصول خوب به دست آید.

نکته ادبی: استعاره از لزوم داشتنِ نیّت و عملِ خالص برای رسیدن به نتیجه مطلوب.

هر نظری را که برافروختند جامه باندازه تن دوختند

خداوند برای هر نیتی که انسان برافروزد، جامه و اندازه‌ای متناسب با ظرفیت او خلق می‌کند.

نکته ادبی: جامه به اندازه تن دوختن ضرب‌المثلی است که به تقدیر الهی و تناسبِ پاداش با عمل اشاره دارد.

رخت مسیحا نکشد هر خری محرم دولت نبود هر سری

هر کسی نمی‌تواند بارِ سنگینِ مسیحایی (معنویت و حکمت) را حمل کند؛ هر کسی شایستگیِ محرم شدن به دولتِ خاص الهی را ندارد.

نکته ادبی: مسیحا به معنای منجی و صاحبِ نفسِ قدسی است.

کرگدنی گردن پیلی خورد مور ز پای ملخی نگذرد

همه چیز در این جهان جایگاهی دارد؛ کرگدن قدرتِ غلبه بر فیل را دارد و مورچه از پسِ خوردن ملخ برمی‌آید؛ هر کسی تواناییِ خاص خود را دارد.

نکته ادبی: اشاره به تفاوت توانمندی‌ها و مراتبِ وجودی مخلوقات.

بحر به صد رود شد آرام گیر جوی به یک سیل برآرد نفیر

دریای بزرگ با وجود رودهای فراوان آرام است، اما یک جویبار کوچک با سیلابی اندک، خروشان و پرصدا می‌شود.

نکته ادبی: تمثیل تفاوتِ سعه صدر بزرگان در برابر بی‌صبریِ کوته‌فکران.

هست در این دایره لاجورد مرتبه مرد بمقدار مرد

در این جهانِ گردان، رتبه و جایگاه هر انسانی به اندازه شخصیت و درک اوست.

نکته ادبی: دایره لاجورد کنایه از آسمان و گردش روزگار است.

دولتیی باید صاحبدرنگ کز قدری ناز نیاید بتنگ

انسان باید صاحب‌دلی صبور باشد که با هر مقدارِ اندکی از ناز و سختی، تنگ‌دل نشود.

نکته ادبی: صاحب‌درنگ کنایه از آدمِ صبور و با تأمل است.

هر نفسی حوصله ناز نیست هر شکمی حامله راز نیست

هر نفسی ظرفیتِ تحملِ نازِ معشوق (یا بارِ سختی‌های دنیا) را ندارد و هر شکمی آمادگیِ درکِ اسرارِ بزرگ را ندارد.

نکته ادبی: حوصله ناز داشتن کنایه از تواناییِ تحملِ سختی‌های سلوک است.

ناز نگویم که ز خامی بود ناز کشی کار نظامی بود

این ناز و ادعای بیجا از خامی و ناپختگی است؛ نازکشیدن و تحملِ رنجِ دیگران، کارِ بزرگانی چون نظامی است.

نکته ادبی: اشاره تخلص‌گونه به نام شاعر (نظامی) که مهارت در رنج‌کشی و صبر را نشان می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

تلمیح باد سلیمان

اشاره به داستان قرآنیِ تسخیر باد برای سلیمان نبی.

استعاره تخته مینا

اشعاره به آسمان یا زمین به دلیل رنگ آبی و زیبایی آن.

تضاد بحر و جوی

تقابل میان بزرگیِ دریا و کوچکیِ جویبار برای نشان دادن تفاوت ظرفیت‌های انسانی.

کنایه دلش پاره گشت

کنایه از شدت غمگین و متأثر شدن سلیمان.

مراعات نظیر دانه، غله، خوشه، کشت

واژگانی که در حوزه معنایی کشاورزی پیوند دارند.

تخلص نظامی

اشاره مستقیم شاعر به نام خود در پایان حکایت.