خمسه - مخزن الاسرار

نظامی

بخش ۲۲ - مقالت دوم در عدل و نگهداری انصاف

نظامی
ای ملک جانوران رای تو وی گهر تاجوران پای تو
گر ملکی خانه شاهی طلب ور گهری تاج الهی طلب
زانسوی عالم که دگر راه نیست جز من و تو هیچکس آگاه نیست
زان ازلی نور که پرورده اند در تو زیادت نظری کرده اند
نقد غریبی و جهان شهرتست نقد جهان یک بیک از بهر تست
ملک بدین کار کیائی تراست سینه کن این سینه گشائی تراست
دور تو از دایره بیرون ترست از دو جهان قدر تو افزون ترست
آینه دار از پی آن شد سحر تا تو رخ خویش ببینی مگر
جنبش این مهد که محراب تست طفل صفت از پی خوشخواب تست
مرغ دل و عیسی جان هم توئی چون تو کسی گر بود آنهم توئی
سینه خورشید که پر آتشست روی تو می بیند از آن دلخوشست
مه که شود کاسته چون موی تو خنده زند چون نگرد روی نو
عالم خوش خور که ز کس کم نه ای غصه مخور بنده عالم نه ای
با همه چون خاک زمین پست باش وز همه چون باد تهی دست باش
خاک تهی به نه درآمیخته گرد بود خاک برانگیخته
دل به خدا برنه و خورسندیئی اینت جداگانه خداوندیئی
گو خبر دین و دیانت کجاست ما بکجائیم و امانت کجاست
آندل کز دین اثرش داده اند زانسوی عالم خبرش داده اند
چاره دین ساز که دنیات هست تا مگر آن نیز بیاری بدست
دین چو به دنیا بتوانی خرید کن مکن دیو نباید شنید
می رود از جوهر این کهربا هر جو سنگی بمنی کیمیا
سنگ بینداز و گهر میستان خاک زمین میده و زر میستان
آنکه ترا توشه ره می دهد از تو یکی خواهد و ده می دهد
بهتر از این مایه ستانیت نیست سود کن آخر که زیانیت نیست
کار تو پروردن دین کرده اند دادگران کار چنین کرده اند
دادگری مصلحت اندیشه ایست رستن از این قوم میهن پیشه ایست
شهر و سپه را چو شوی نیک خواه نیک تو خواهد همه شهر و سپاه
خانه بر ملک ستم کاریست دولت باقی ز کم آزاریست
عاقبتی هست بیا پیش از آن کرده خود بین و بیندیش از آن
راحت مردم طلب آزار چیست جز خجلی حاصل اینکار چیست
مست شده عقل به خوشخواب در کشتی تدبیر به غرقاب در
ملک ضعیفان به کف آورده گیر مال یتیمان به ستم خورده گیر
روز قیامت که بود داوری شرم نداری که چه عذر آوری
روی به دین کن که قوی پشتیست پشت به خورشید که زردشتیست
لعبت زرنیخ شد این گوی زرد چون زن حایض پی لعبت مگرد
هر چه در این پرده نه میخیست بازی این لعبت زرنیخیست
باد در او دم چو مسیح از دماغ باز رهان روغن خود زین چراغ
چند چو پروانه پر انداختن پیش چراغی سپر انداختن
پاره کن این پرده عیسی گرای تا پر عیسیت بروید ز پای
هر که چو عیسی رگ جانرا گرفت از سر انصاف جهان را گرفت
رسم ستم نیست جهان یافتن ملک به انصاف توان یافتن
هر چه نه عدلست چه دادت دهد وانچه نه انصاف به بادت دهد
عدل بشیریست خرد شاد کن کارگری مملکت آباد کن
مملکت از عدل شود پایدار کار تو از عدل تو گیرد قرار

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر، متنی حکیمانه و اخلاقی است که در ستایش کرامت والای انسانی و تبیین مسئولیت‌های فردی و اجتماعی سروده شده است. شاعر با زبانی فاخر، مخاطب خود را که می‌تواند پادشاهی عادل یا انسانی جویای حقیقت باشد، متوجه جایگاه بی‌بدیل و الهیِ نهفته در جان آدمی می‌سازد و او را به فراتر رفتن از جلوه‌های فریبنده و گذرا‌ی دنیای مادی دعوت می‌کند.

در بخش‌های دیگر، کلام به سوی آداب کشورداری و سلوک اخلاقی معطوف می‌شود. از نظر شاعر، بقای دولت و اعتبارِ انسان، نه در انباشت ثروت و قدرت ظاهری، بلکه در گرو برقراری عدل، انصاف و شفقت بر زیردستان است. در واقع، پیام کلیدی متن این است که جهان، گذرگاهی است برای رسیدن به حقیقتی بزرگ‌تر و تنها کسانی در آن سربلند می‌مانند که دین و اخلاق را با تدبیر و دادگری درآمیزند.

معنای روان

ای ملک جانوران رای تو وی گهر تاجوران پای تو

ای که تدبیر و اراده‌ات، فرمانروای عالمِ موجودات است و حتی بزرگ‌ترین پادشاهان، خواهانِ خاکِ پای تو هستند.

نکته ادبی: ملک جانوران در اینجا به معنای فرمانروایی بر موجودات و رای به معنای اندیشه و تدبیر است.

گر ملکی خانه شاهی طلب ور گهری تاج الهی طلب

اگر خواهان پادشاهی در این دنیا هستی یا به دنبالِ جایگاهی الهی و معنوی می‌گردی، باید در جستجوی آن باشی.

نکته ادبی: تکرارِ فعل طلب برای تأکید بر همت و خواستِ فاعل است.

زانسوی عالم که دگر راه نیست جز من و تو هیچکس آگاه نیست

در آن سوی جهانِ ماده که راهی برای عبور نیست، جز من و تو، هیچ‌کس از این راز آگاه نیست.

نکته ادبی: اشاره به خلوتِ عارفانه و پیوندِ میانِ سالک و حق یا روح و بدن.

زان ازلی نور که پرورده اند در تو زیادت نظری کرده اند

به دلیلِ آن نورِ ازلی که در وجودت پرورانده‌اند، توجه ویژه‌ای به تو داشته‌اند.

نکته ادبی: اشاره به دمیده شدنِ روحِ الهی در انسان (نفخت فیه من روحی).

نقد غریبی و جهان شهرتست نقد جهان یک بیک از بهر تست

تو گوهری کمیاب هستی و جهان، شهری است که برای تو ساخته شده و تمامیِ دارایی‌های جهان، یک‌به‌یک برای توست.

نکته ادبی: نقد در اینجا به معنای کالایِ گران‌بها و خالص است.

ملک بدین کار کیائی تراست سینه کن این سینه گشائی تراست

پادشاهی و قدرتِ الهی از آنِ توست؛ پس سینه بگشا (بسط روح پیدا کن) که این گشایشِ جان، شایسته توست.

نکته ادبی: کیایی به معنای پادشاهی و سروری است.

دور تو از دایره بیرون ترست از دو جهان قدر تو افزون ترست

مقام و جایگاه تو فراتر از این دنیاست و قدر و ارزشِ تو از تمامِ دو عالم بالاتر است.

نکته ادبی: دور به معنای گردشِ روزگار یا دایره هستی است.

آینه دار از پی آن شد سحر تا تو رخ خویش ببینی مگر

سپیده صبح، آینه‌دار شد تا شاید در نورِ آن، بتوانی چهره حقیقی خود را ببینی.

نکته ادبی: آینه‌داریِ سحر کنایه از روشن شدنِ افق برای خودشناسی است.

جنبش این مهد که محراب تست طفل صفت از پی خوشخواب تست

جنبشِ این گهواره (جهان) که محراب عبادتِ توست، مانندِ حرکتِ گهواره برای کودکی است که در خوابِ خوش است.

نکته ادبی: مهد نماد دنیا و طفل صفت اشاره به غفلتِ انسان در خوابِ دنیاست.

مرغ دل و عیسی جان هم توئی چون تو کسی گر بود آنهم توئی

تو هم مرغِ دل هستی و هم عیسیِ جان (زنده کننده روح)؛ اگر در این جهان کسی لایقِ چنین مقامی باشد، آن هم خودِ تویی.

نکته ادبی: تلمیح به عیسی و قدرتِ احیاگریِ جان.

سینه خورشید که پر آتشست روی تو می بیند از آن دلخوشست

حتی سینه خورشید که سرشار از آتش و نور است، از دیدنِ چهره تو دلخوش و روشن می‌شود.

نکته ادبی: اغراق در کمالِ زیبایی و درخششِ وجودی انسان.

مه که شود کاسته چون موی تو خنده زند چون نگرد روی نو

ماه که همچون مویِ باریکِ تو لاغر و کم‌نور می‌شود، با دیدنِ رویِ نو (جوان و تازه) تو، خنده‌ای از سرِ شادی می‌زند.

نکته ادبی: تشبیه هلال ماه به مو برای نشان دادنِ لطافت و باریکی.

عالم خوش خور که ز کس کم نه ای غصه مخور بنده عالم نه ای

ای کسی که در خوشی هستی، از هیچ‌کس کمتر نیستی؛ غصه مخور، چرا که تو بنده این دنیا نیستی (بلکه آزاده‌ای).

نکته ادبی: خوش‌خور کنایه از کسی است که در رفاه و آرامش است.

با همه چون خاک زمین پست باش وز همه چون باد تهی دست باش

در عینِ بزرگی، همچون خاکِ زمین فروتن باش و از همه چیز، مانندِ باد، تهی‌دست و بی‌تعلق باش.

نکته ادبی: تضاد میانِ مقامِ والای انسانی و تواضعِ فروتنانه.

خاک تهی به نه درآمیخته گرد بود خاک برانگیخته

خاکِ تهی (بدون تعلق) بهتر است؛ خاک اگر با گرد و غبارِ تعلقات درآمیزد، تنها گرد و غبارِ آلودگی است.

نکته ادبی: اشاره به اینکه دلبستگی به دنیا، انسان را آلوده می‌کند.

دل به خدا برنه و خورسندیئی اینت جداگانه خداوندیئی

دل به خدا بسپار و راضی باش؛ این همان پادشاهیِ حقیقی و جداگانه‌ای است که نصیب هرکس نمی‌شود.

نکته ادبی: خداوندی به معنای پادشاهی و صاحب‌اختیاری است.

گو خبر دین و دیانت کجاست ما بکجائیم و امانت کجاست

بگو که دین و دیانت کجا رفته است؟ ما در کجایِ راهیم و امانتِ الهی چه شد؟

نکته ادبی: پرسشِ انکاری برای سرزنشِ غفلت از دین.

آندل کز دین اثرش داده اند زانسوی عالم خبرش داده اند

دلی که از دین اثری در آن است، از آن سوی عالم (عالمِ غیب) خبر و آگاهی یافته است.

نکته ادبی: دین به معنای ایمانِ قلبی و بصیرت است.

چاره دین ساز که دنیات هست تا مگر آن نیز بیاری بدست

تلاش کن دینت را حفظ کنی، چرا که دنیا را داری؛ تا شاید دین را نیز در کنارِ دنیا به دست آوری.

نکته ادبی: تأکید بر جمع میانِ دنیا و دین.

دین چو به دنیا بتوانی خرید کن مکن دیو نباید شنید

چون می‌توانی با دنیا، دین بخری (از طریقِ انفاق و کارِ نیک)، پس به وسوسه‌های شیطان گوش مده.

نکته ادبی: تضادِ میانِ کن (انجام بده) و مکن (ترک کن).

می رود از جوهر این کهربا هر جو سنگی بمنی کیمیا

از جوهرِ این کهربا (دنیا) چیزی می‌رود؛ هر جو سنگی را به کیمیا تبدیل کن (فرصت را غنیمت شمار).

نکته ادبی: کهربا در اینجا نمادِ دنیاست که روح را جذب می‌کند.

سنگ بینداز و گهر میستان خاک زمین میده و زر میستان

سنگ‌های بی‌ارزشِ دنیا را دور بریز و گهرِ آخرت را بگیر؛ خاکِ ناچیز بده و زرِ ارزشمند بستان.

نکته ادبی: استعاره از تجارتِ سودآورِ اخروی.

آنکه ترا توشه ره می دهد از تو یکی خواهد و ده می دهد

آن که به تو توشه راه می‌دهد، از تو یک می‌خواهد و ده برابرِ آن را به تو باز می‌گرداند.

نکته ادبی: اشاره به وعده الهی در پاداشِ نیکی.

بهتر از این مایه ستانیت نیست سود کن آخر که زیانیت نیست

هیچ سودی بهتر از این نیست؛ پس معامله کن، چرا که در این راه ضرری برای تو وجود ندارد.

نکته ادبی: استعاره از معامله‌ی دین و دنیا.

کار تو پروردن دین کرده اند دادگران کار چنین کرده اند

کارِ تو را پروردنِ دین قرار داده‌اند؛ دادگران و بزرگان همواره چنین کرده‌اند.

نکته ادبی: دادگران به معنای عادلان و بزرگانِ تاریخ است.

دادگری مصلحت اندیشه ایست رستن از این قوم میهن پیشه ایست

دادگری، نشانه دوراندیشی است؛ رهایی از دستِ قومِ ظالم، پیشه‌یِ کسانِ میهن‌دوست است.

نکته ادبی: میهن‌‌پیشه به معنای کسی است که خیرِ کشور و مردم را می‌خواهد.

شهر و سپه را چو شوی نیک خواه نیک تو خواهد همه شهر و سپاه

اگر نسبت به شهر و سپاه خیرخواه باشی، تمامِ مردم و ارتش نیز خواستارِ نیکیِ تو خواهند بود.

نکته ادبی: رابطه علت و معلولی میانِ حاکم و رعیت.

خانه بر ملک ستم کاریست دولت باقی ز کم آزاریست

ستم‌کاری، خانه و مملکت را ویران می‌کند؛ بقای دولت و پادشاهی تنها در کم‌آزاری است.

نکته ادبی: کم‌آزاری به معنای عدالت و دوری از ستم است.

عاقبتی هست بیا پیش از آن کرده خود بین و بیندیش از آن

عاقبتی در پیش است؛ پیش از آنکه دیر شود، به کارهای خود نگاه کن و درباره آن بیندیش.

نکته ادبی: اشاره به حساب و کتابِ قیامت و آخرت.

راحت مردم طلب آزار چیست جز خجلی حاصل اینکار چیست

آسایشِ مردم را بخواه؛ آزار دادنِ آن‌ها جز شرمندگی و پشیمانی چه حاصلی برای تو دارد؟

نکته ادبی: خجلی به معنای شرمساری در روزِ جزا است.

مست شده عقل به خوشخواب در کشتی تدبیر به غرقاب در

عقلت در خوابِ غفلت فرو رفته و مست شده است، و کشتی تدبیر و اداره‌ات در گردابِ نابودی افتاده است.

نکته ادبی: استعاره از حاکمی که از وظایفِ خود غافل شده است.

ملک ضعیفان به کف آورده گیر مال یتیمان به ستم خورده گیر

تصور کن که ملکِ ضعیفان را به دست آورده‌ای و مالِ یتیمان را به ستم خورده‌ای.

نکته ادبی: خطابِ عتاب‌آمیز به حاکمانِ ظالم.

روز قیامت که بود داوری شرم نداری که چه عذر آوری

روزِ قیامت که زمانِ داوری است، آیا شرم نداری که چه عذری برای این کارها خواهی آورد؟

نکته ادبی: داوری به معنای دادگاهِ الهی است.

روی به دین کن که قوی پشتیست پشت به خورشید که زردشتیست

به سوی دین رو بیاور که تکیه‌گاهی محکم است؛ پشت کردن به خورشید (حقیقت)، روشِ زردشتیان (در نگاهِ شاعر) است.

نکته ادبی: اشاره کنایی به تاریکیِ دوری از حقیقتِ الهی.

لعبت زرنیخ شد این گوی زرد چون زن حایض پی لعبت مگرد

این دنیایِ فریبنده (زرنیخ‌رنگ)، همچون عروسکی زرد است؛ همچون زنِ حایض (آلوده) به دنبالِ این بازیچه مرو.

نکته ادبی: زرنیخ ماده‌ای سمی و زرد رنگ است که نمادِ ظاهرِ فریبایِ دنیاست.

هر چه در این پرده نه میخیست بازی این لعبت زرنیخیست

هر چه در این پرده (دنیا) هست، بی‌ارزش است؛ بازیِ این عروسکِ سمی، پوچ است.

نکته ادبی: لعبتِ زرنیخی کنایه از زیباییِ فریبنده اما زهرآگینِ دنیاست.

باد در او دم چو مسیح از دماغ باز رهان روغن خود زین چراغ

همچون مسیح در آن بدم تا جان بگیرد، و روغنِ وجودت (جان) را از این چراغِ فانی رها کن.

نکته ادبی: اشاره به روح‌بخشیِ مسیحایی و نجاتِ جان.

چند چو پروانه پر انداختن پیش چراغی سپر انداختن

تا کی می‌خواهی همچون پروانه پرهای خود را بسوزانی و خود را به کشتن بدهی؟

نکته ادبی: تمثیلِ پروانه و شمع برای عشقِ بی‌‌بنیادِ دنیوی.

پاره کن این پرده عیسی گرای تا پر عیسیت بروید ز پای

این پرده‌های دنیوی را پاره کن و روشِ عیسی را پیش بگیر تا پرهایِ پروازِ معنوی در وجودت بروید.

نکته ادبی: اشاره به عروجِ معنوی و آزادی از قیدِ دنیا.

هر که چو عیسی رگ جانرا گرفت از سر انصاف جهان را گرفت

هر کس که همچون عیسی، رگِ جان (خواهش‌های نفسانی) را گرفت (مهار کرد)، با انصاف و عدالت، دنیا را تسخیر کرد.

نکته ادبی: رگِ جان کنایه از مهارِ نفس است.

رسم ستم نیست جهان یافتن ملک به انصاف توان یافتن

به دست آوردنِ جهان با ستم امکان‌پذیر نیست؛ پادشاهی و ملک را تنها با انصاف می‌توان به دست آورد.

نکته ادبی: تأکید بر عدالت به عنوانِ ابزارِ قدرت.

هر چه نه عدلست چه دادت دهد وانچه نه انصاف به بادت دهد

هر چه عدل نباشد، چه نتیجه‌ای برایت دارد؟ و آنچه انصاف نباشد، تو را به بادِ فنا می‌دهد.

نکته ادبی: به باد دادن کنایه از نابود کردنِ سرمایه است.

عدل بشیریست خرد شاد کن کارگری مملکت آباد کن

عدل، چون بشیری (مژده‌رسان) است که خرد را شاد می‌کند؛ با کارگری (تلاش)، مملکت را آباد کن.

نکته ادبی: بشیر به معنای مژده‌دهنده و نمادِ خیر است.

مملکت از عدل شود پایدار کار تو از عدل تو گیرد قرار

مملکت با عدل پایدار می‌ماند و کارِ تو نیز با عدل و دادگری سامان می‌یابد.

نکته ادبی: نتیجه‌گیری درباره پیوندِ ناگسستنیِ عدل و بقا.

آرایه‌های ادبی

استعاره لعبت زرنیخ

اشاره به دنیای مادی که ظاهری فریبنده و طلایی دارد اما در باطن سمی و بی‌ارزش است.

تلمیح عیسی

اشاره به حضرت عیسی به عنوان نمادِ زهد، روح‌بخشی و پاکی از تعلقات دنیوی.

تشبیه چون باد تهی دست باش

دعوت به آزادگی و سبک‌باری در برابر تعلقات دنیوی به کمک تشبیه به باد.

مراعات نظیر ملک، تاجوران، پادشاهی، سپاه

استفاده از واژگانِ مربوط به حوزه حکمرانی برای تقویت فضایِ حماسی و اخلاقی متن.