خمسه - مخزن الاسرار

نظامی

بخش ۲۱ - داستان پادشاه نومید و آمرزش یافتن او

نظامی
دادگری دید برای صواب صورت بیدادگری را به خواب
گفت خدا با تو ظالم چه کرد در شبت از روز مظالم چه کرد
گفت چو بر من به سر آمد حیات در نگریدم به همه کاینات
تا به من امید هدایت کراست یا به خدا چشم عنایت کراست
در دل کس شفقتی از من نبود هیچکسی را به کرم ظن نبود
لرزه درافتاد به من بر چو بید روی خجل گشته و دل ناامید
طرح به غرقاب درانداختم تکیه به آمرزش حق ساختم
کی من مسکین به تو در شرمسار از خجلان درگذر و درگذار
گرچه ز فرمان تو بگذشته ام رد مکنم کز همه رد گشته ام
یا ادب من به شراری بکن یا به خلاف همه کاری بکن
چون خجلم دید ز یاری رسان یاری من کرد کس بیکسان
فیض کرم را سخنم درگرفت یار من افکند و مرا برگرفت
هر نفسی کان به ندامت بود شحنه غوغای قیامت بود
جمله نفسهای تو ای باد سنج کیل زیانست و ترازوی رنج
کیل زیان سال و مهت بوده گیر این مه و این سال بپیموده گیر
مانده ترازوی تو بی سنگ و در کیل تهی گشته و پیمانه پر
سنگ زمی سنگ ترازو مکن مهره گل مهره بازو مکن
یکدرمست آنچه بدو بنده ای یک نفست آنچه بدو زنده ای
هر چه در این پرده ستانی بده خود مستان تا بتوانی بده
تا بود آنروز که باشد بهی گردنت آزاد و دهانت تهی
وام یتیمان نبود دامنت بارکش پیره زنان گردنت
باز هل این فرش کهن پوده را طرح کن این دامن آلوده را
یا چو غریبان پی ره توشه گیر یا چو نظامی ز جهان گوشه گیر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

بخش نخست این کلام منظوم، روایتی عرفانی و عبرت‌آمیز از توبه و بازگشت یک بیدادگر به درگاه الهی است. شاعر با تصویرسازی از یک رویای صادقه، نشان می‌دهد که چگونه آگاهی از زشتیِ اعمال و هراس از پایانِ حیات، گناهکار را به بن‌بست می‌رساند و او را ناگزیر به رها کردنِ تمام تکیه‌گاه‌های دنیوی و انداختن خود در دریای بی‌کرانِ رحمت پروردگار می‌کند؛ پیامی که بر محوریتِ امید به بخشش الهی حتی برای آلوده‌ترین جان‌ها استوار است.

در بخش دوم، کلام از روایت به سمت پند و اندرز تغییر لحن می‌دهد. شاعر با یادآوریِ ناپایداریِ عمر و سنگینیِ بارِ مسئولیت‌های اجتماعی و اخلاقی، مخاطب را به هوشیاری فرا می‌خواند. تأکید بر اینکه هر لحظه از زندگی و هر نعمتی که در اختیار داریم، نوعی آزمون و ترازویِ سنجشِ اعمال است، دعوتی است به سبک‌باری از تعلقات دنیوی، ادای دین به حق‌الناس و پیش گرفتنِ زهد و پارسایی پیش از آنکه فرصتِ جبران از دست برود.

معنای روان

دادگری دید برای صواب صورت بیدادگری را به خواب

شخص ستمگری در خواب دید که بازخواست می‌شود و نتیجه کارهای زشتش را مشاهده کرد.

نکته ادبی: بیدادگری به معنای ظلم است و صواب در اینجا به معنای درستی و پاداش است که در تقابل با بیدادگری قرار گرفته است.

گفت خدا با تو ظالم چه کرد در شبت از روز مظالم چه کرد

خداوند از او پرسید که در زمان ستمگری‌ات، با بندگان من چه کردی و چگونه در شبِ زندگی‌ات، روزِ مظلومان را سیاه کردی؟

نکته ادبی: مظالم جمع مظلمه به معنای ستم‌ها و حقوق ضایع شده مردم است.

گفت چو بر من به سر آمد حیات در نگریدم به همه کاینات

او پاسخ داد که چون زمان مرگم فرا رسید، از همه چیزِ این جهان قطع امید کردم.

نکته ادبی: کاینات به معنای تمام هستی و موجودات است.

تا به من امید هدایت کراست یا به خدا چشم عنایت کراست

در آن حال پرسیدم که آیا هنوز کسی به هدایت من امید دارد یا خداوند هنوز با چشم لطف و بخشش به من می‌نگرد؟

نکته ادبی: عنایت در اینجا به معنای توجه و لطف خاص الهی است.

در دل کس شفقتی از من نبود هیچکسی را به کرم ظن نبود

چرا که در دل هیچ‌کس ذره‌ای دلسوزی نسبت به من نبود و هیچ‌کس گمان نمی‌برد که من اهل کرم و بخشش باشم.

نکته ادبی: ظن در اینجا به معنای گمان مثبت داشتن و امیدوار بودن است.

لرزه درافتاد به من بر چو بید روی خجل گشته و دل ناامید

از شدت ترس مانند بید به خود لرزیدم، در حالی که از شرمساری صورتم سرخ و دلم از ناامیدی سیاه شده بود.

نکته ادبی: تشبیه لرزیدن به بید، کنایه از ترس و ضعف شدید است.

طرح به غرقاب درانداختم تکیه به آمرزش حق ساختم

در نهایت تمامِ هستی‌ام را رها کردم و تنها بر بخشش و آمرزش خداوند تکیه کردم.

نکته ادبی: غرقاب استعاره از مهلکه و گردابِ گناه است.

کی من مسکین به تو در شرمسار از خجلان درگذر و درگذار

گفتم خدایا! منِ بنده ناچیز در پیشگاه تو شرمسارم؛ از خطاهایم چشم‌بوسی کن و مرا ببخش.

نکته ادبی: مسکین به معنای فقیر و بیچاره در برابر عظمت الهی است.

گرچه ز فرمان تو بگذشته ام رد مکنم کز همه رد گشته ام

اگرچه از فرمان تو سرپیچی کردم، اما تو مرا رد نکن، چرا که همه مردم مرا از خود رانده‌اند.

نکته ادبی: رد گشته‌ام کنایه از طرد شدن توسط اجتماع و هم‌نوعان است.

یا ادب من به شراری بکن یا به خلاف همه کاری بکن

یا مرا با آتشِ قهرت ادب کن، یا با بخششی که برخلاف انتظار همگان است، مرا دریاب.

نکته ادبی: خلافِ عادت، اشاره به رحمت بی‌کران و غیرقابل‌توصیف الهی دارد.

چون خجلم دید ز یاری رسان یاری من کرد کس بیکسان

چون خداوند مرا در آن حالِ شرمساری دید، آن یاری‌دهنده‌ی بی‌کسان، به داد من رسید.

نکته ادبی: کس بیکسان اشاره به صفتِ یاورِ بی‌یاوران برای خداوند است.

فیض کرم را سخنم درگرفت یار من افکند و مرا برگرفت

سخنانِ توبه‌آمیز من، رحمتِ خدا را به جوش آورد؛ او مرا که در گناه افتاده بودم، دستگیری کرد و بالا کشید.

نکته ادبی: درگرفت کنایه از اثر کردن و برانگیخته شدنِ لطف الهی است.

هر نفسی کان به ندامت بود شحنه غوغای قیامت بود

هر نفسی که با پشیمانی و ندامت کشیده شود، همچون پاسبانی برای غوغای روز قیامت است (و مانع از عذاب می‌شود).

نکته ادبی: شحنه به معنای مامور انتظامی و پاسبان است که در اینجا نماد مراقبتِ نفسانی است.

جمله نفسهای تو ای باد سنج کیل زیانست و ترازوی رنج

ای انسان! تمام نفس‌های تو در واقع پیمانه‌ای است که زیان‌هایت را در آن می‌ریزند و ترازویی برای سنجش رنج‌های توست.

نکته ادبی: کیل به معنای پیمانه و ظرفِ اندازه‌گیری است.

کیل زیان سال و مهت بوده گیر این مه و این سال بپیموده گیر

این روزگار و عمرِ رفته را به چشمِ زیان بنگر و تصور کن که چه مقدار از عمرت را صرفِ ضرر کردن کرده‌ای.

نکته ادبی: بپیموده گیر به معنای به حساب آوردن و پیمودنِ عمر است.

مانده ترازوی تو بی سنگ و در کیل تهی گشته و پیمانه پر

ترازوی اعمال تو در روز حساب بدون وزنه و سنگِ ثواب مانده و پیمانه‌ات از گناه پر شده است.

نکته ادبی: سنگ در اینجا به معنای وزنه ترازو است.

سنگ زمی سنگ ترازو مکن مهره گل مهره بازو مکن

وزنِ دنیوی (ثروت) را سنگِ ترازویِ اعمالِ اخروی مکن و مهره‌های بی‌ارزشِ دنیا را به عنوانِ کالا و سرمایه بازو (توانایی) در نظر نگیر.

نکته ادبی: مهره‌بازی کنایه از مشغول شدن به بازی‌های کودکانه و بی‌ارزش دنیاست.

یکدرمست آنچه بدو بنده ای یک نفست آنچه بدو زنده ای

تو بنده همان یک سکه‌ای هستی که داری و زندگی‌ات تنها وابسته به همین یک نفسی است که هم‌اکنون می‌کشی.

نکته ادبی: درم استعاره از تعلقات ناچیز مادی است.

هر چه در این پرده ستانی بده خود مستان تا بتوانی بده

هر چه در این پرده (دنیا) داری، ببخش و تا زمانی که فرصت داری، از اموالت انفاق کن.

نکته ادبی: پرده در اینجا استعاره از حجابِ دنیا و عالم مادی است.

تا بود آنروز که باشد بهی گردنت آزاد و دهانت تهی

این کار را بکن تا در آن روزِ بزرگ که بهی (خیر و نیکی) حاکم است، آزاده باشی و حق‌الناسی به گردنت نباشد.

نکته ادبی: دهان تهی کنایه از نداشتنِ مدعی و طلبکار است.

وام یتیمان نبود دامنت بارکش پیره زنان گردنت

مگذار که حقِ یتیمان به گردنت بماند و مگذار که بارِ ستم بر پیرزنان دامن‌گیرت شود.

نکته ادبی: دامنت و گردنت نماد مسئولیت‌های اخلاقی و بارِ گناه است.

باز هل این فرش کهن پوده را طرح کن این دامن آلوده را

این فرشِ کهنه و پوسیده‌ی دنیا را رها کن و خود را از این دامنِ آلوده به گناه پاک ساز.

نکته ادبی: فرشِ کهن و پوده استعاره از دنیای فانی و بی‌ارزش است.

یا چو غریبان پی ره توشه گیر یا چو نظامی ز جهان گوشه گیر

یا مانند غریبان و مسافران برای سفرِ ابدی توشه‌برگیر، یا مانند نظامی، از جهان کناره‌گیری کن.

نکته ادبی: گوشه‌گیر کنایه از عزلت‌گزینی و دوری از هیاهوی دنیاست.

آرایه‌های ادبی

تشبیه لرزه درافتاد به من بر چو بید

تشبیه لرزشِ بدنِ انسانِ ترسیده به لرزشِ برگ‌های درخت بید.

استعاره غرقاب

اشاره به دریای گناه و مهلکه‌ای که انسان در آن گرفتار می‌شود.

مجاز کیل و ترازو

به کار بردن ابزارهای اندازه‌گیری برای نشان دادنِ دقیقِ حساب و کتابِ اعمال انسان.

کنایه دامن آلوده

کنایه از گناهکار بودن و آلودگی به زشتی‌های دنیا.

تشخیص (شخصیت‌بخشی) شحنه غوغای قیامت

نفسِ پشیمان را همچون مامور و پاسبانی دانسته که از قیامت محافظت می‌کند.