خمسه - مخزن الاسرار

نظامی

بخش ۱۷ - ثمره خلوت اول

نظامی
باد نقاب از طرفی برگرفت خواجه سبک عاشقی از سر گرفت
گل نفسی دید شکر خنده ای بر گل و شکر نفس افکنده ای
فتنه آنماه قصب دوخته خرمن مه را چو قصب سوخته
تا کمر از زلف زره بافته تا قدم از فرق نمک یافته
دیدن او چون نمک انگیز شد هر که در او دید نمک ریز شد
تا نمکش با شکر آمیخته شکر شیرین نمکان ریخته
طوطی باغ از شکرش شرمسار چون سر طوطی زنخش طوقدار
زان زنخ گرد چو نارنج خوش غبغب سیمین چو ترنجی به کش
مست نوازی چو گل بوستان توبه فریبی چو مل دوستان
لب طبری وار طبر خون به دست مغز طبرزد به طبر خون شکست
سرخ گلی سبزتر از نیشکر خشک نباتی همه جلاب تر
خال چو عودش که جگرسوز بود غالیه سای صدف روز بود
از غم آن دانه خال سیاه جمله تن خال شده روی ماه
جزع ز خورشید جگر سوزتر لعل ز مهتاب شب افروزتر
از بنه دل که به فرسنگ داشت راه چو میدان دهن تنگ داشت
ز اندل سختش که جگر خواره گشت بر جگر من دل من پاره گشت
لب به سخن خنده به شکر خوری رخ به دعا غمزه به افسونگری
بسته چو حقه دهن مهره دار راهگذر مانده یکی مهره وار
عشق چو آن حقه و آن مهره دید بلعجبی کرد و بساطی کشید
کیسه صورت ز میانم گشاد طوق تن از گردن جانم گشاد
کار من از طاقت من درگذشت کاب حیاتم ز دهن برگذشت
عقل عزیمت گرما دیو دید نقره آن کار به آهن کشید
دل که به شادی غم دل می گرفت چشمه خورشید به گل می گرفت
مونس غم خواره غم وی بود چاره گر می زده هم می بود
ای بتبش ناصیت از داغ من بیخبر از سبزه و از باغ من
سبزه فلک بود و نظر تاب او باغ سحر بود و سرشک آب او
وانکه رخش پردگی خاص بود آینه صورت اخلاص بود
بسکه سرم بر سر زانو نشست تا سر این رشته بیامد بدست
این سفر از راه یقین رفته ام راه چنین رو که چنین رفته ام
محرم این ره تو نه ای زینهار کار نظامی به نظامی گذار

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر با زبانی سرشار از تصویرسازی‌های بدیع و کنایه‌های لطیف، لحظه رویارویی عاشق با معشوقی بی‌بدیل را به تصویر می‌کشد. شاعر در این قطعه به دنبال ترسیمِ حیرتِ جانکاه و کششِ بی‌اختیاری است که زیباییِ خیره‌کننده‌ی معشوق در وجودِ عاشق برمی‌انگیزد. فضا، فضایی است آکنده از شور، حسرت و حیرانی که در آن عقل در برابر طوفانِ احساس رنگ می‌بازد.

درونمایه‌ی اصلی، ستایشِ کمالِ زیباییِ معشوق و بیانِ ناتوانیِ زبان در وصفِ آن است. شاعر با بهره‌گیری از تمثیلاتِ طبیعت‌گرایانه و بهره‌گیری از نمادهایی همچون شکر، گل، ماه و مهره، می‌کوشد تا زوایایِ مختلفِ این زیبایی را عیان کند و سرانجام بر این نکته تأکید ورزد که فهمِ این عشقِ عمیق، نیازمندِ سلوکی عاشقانه و قلبی پاک است که تنها از عهده‌ی عارفانِ این طریق برمی‌آید.

معنای روان

باد نقاب از طرفی برگرفت خواجه سبک عاشقی از سر گرفت

باد نقاب از چهره معشوق کنار زد و آن مرد بزرگ (عاشق) بلافاصله دوباره درگیر عشق شد.

نکته ادبی: خواجه در اینجا کنایه از عاشق یا سالکِ راه است. سبک عاشقی از سر گرفتن کنایه از تجدیدِ عهدِ عشق است.

گل نفسی دید شکر خنده ای بر گل و شکر نفس افکنده ای

با دیدن لبخندِ شیرینِ آن معشوق، گویی بر گلِ چهره و شکرِ خنده‌اش، طراوت و تازگی پاشیدند.

نکته ادبی: گل و شکر در اینجا نمادِ لطافت و شیرینیِ کلام و چهره است.

فتنه آنماه قصب دوخته خرمن مه را چو قصب سوخته

زیباییِ فتنه‌انگیزِ آن ماه‌چهره چنان است که گویی خرمنِ مهتاب را با درخششِ خود به آتش کشیده است.

نکته ادبی: فتنه در متون کلاسیک به معنای زیباییِ آشوب‌گر است.

تا کمر از زلف زره بافته تا قدم از فرق نمک یافته

زلف‌هایش تا کمر بافته شده و از فرقِ سر تا پایِ او، نمک و ملاحتِ بی‌مانندی موج می‌زند.

نکته ادبی: نمک در ادبیات فارسی نمادِ گیرایی و جذابیتِ دل‌نشین است.

دیدن او چون نمک انگیز شد هر که در او دید نمک ریز شد

دیدنِ او شور و حالی برانگیخت و هرکس به او نگریست، شیفته‌ی ملاحت و جذابیتِ او شد.

نکته ادبی: نمک‌انگیز شدن استعاره از برانگیختنِ شور و شوق است.

تا نمکش با شکر آمیخته شکر شیرین نمکان ریخته

هنگامی که نمکِ زیباییِ او با شیرینی‌اش درآمیخت، لذتی کم‌نظیر پدید آمد که همگان را مسحور کرد.

نکته ادبی: اشاره به تعادل میانِ ملاحت (نمک) و شیرینی (شکر) در چهره.

طوطی باغ از شکرش شرمسار چون سر طوطی زنخش طوقدار

طوطیِ باغ از شیرینیِ کلامِ او شرمسار شد و چانه‌اش همچون طوقی بر گردنِ او می‌درخشد.

نکته ادبی: زنخ به معنای چانه است.

زان زنخ گرد چو نارنج خوش غبغب سیمین چو ترنجی به کش

آن چانه‌ی گردِ او چون نارنجی خوش‌بو و غبغبِ سفیدش همچون ترنجی زیباست.

نکته ادبی: تشبیه به میوه‌های بهشتی برای تداعیِ طراوت و زیبایی.

مست نوازی چو گل بوستان توبه فریبی چو مل دوستان

او هم نوازنده‌ی دل‌های مست است و هم با وسوسه‌گری، توبه‌ی عابدان را می‌شکند.

نکته ادبی: مست‌نوازی و توبه‌فریبی بیانگر قدرتِ تسخیرکنندگیِ معشوق است.

لب طبری وار طبر خون به دست مغز طبرزد به طبر خون شکست

لب‌هایش همچون چوبِ طبری (سرخ و گران‌بها) است که شیرینی‌اش قند را در کامِ جان می‌شکند.

نکته ادبی: طبرزد نوعی قندِ بسیار سفید و سفت است که به ندرت یافت می‌شد.

سرخ گلی سبزتر از نیشکر خشک نباتی همه جلاب تر

او گلی سرخ و در عین حال شاداب‌تر از نیشکر است و از هر شربتِ دارویی خوش‌گوارتر است.

نکته ادبی: جلاب نوعی نوشیدنیِ دارویی و بسیار شیرین و گوارا بوده است.

خال چو عودش که جگرسوز بود غالیه سای صدف روز بود

خالِ سیاهش همچون عود (معطر و تیره) است که دلم را می‌سوزاند و در صدفِ چهره‌اش می‌درخشد.

نکته ادبی: غالیه نوعی عطرِ مرکبِ تیره است.

از غم آن دانه خال سیاه جمله تن خال شده روی ماه

از غمِ آن یک دانه خالِ سیاه، تمامِ صورتِ ماهش گویی پوشیده از خال شده است.

نکته ادبی: این مبالغه نشان‌دهنده‌ی خیرگیِ عاشق به خالِ معشوق است.

جزع ز خورشید جگر سوزتر لعل ز مهتاب شب افروزتر

سنگِ گران‌بها در برابرِ زیباییِ او کم می‌آورد و حتی خورشید و مهتاب در برابرش رنگ می‌بازند.

نکته ادبی: جزع و لعل سنگ‌های قیمتی هستند که در اینجا مغلوبِ زیباییِ معشوقند.

از بنه دل که به فرسنگ داشت راه چو میدان دهن تنگ داشت

دهانش که بسیار کوچک و تنگ بود، چنان ظریف است که یافتنِ آن دشوار است.

نکته ادبی: بنه دل کنایه از مرکزِ قلب یا عمقِ وجود است.

ز اندل سختش که جگر خواره گشت بر جگر من دل من پاره گشت

آن اندامِ موزون و زیبا چنان دلم را اسیر کرد که گویی قلبم پاره‌پاره شد.

نکته ادبی: اندل در اینجا به معنایِ اعضا و جوارح است.

لب به سخن خنده به شکر خوری رخ به دعا غمزه به افسونگری

لب‌هایش برای سخن گفتن و خنده، چهره‌اش برای دعا و ناز، و غمزه (کرشمه)‌اش برای سحر و جادوست.

نکته ادبی: غمزه حرکاتِ چشم و ابرو برای جلبِ توجه است.

بسته چو حقه دهن مهره دار راهگذر مانده یکی مهره وار

دهانش مانند حُقه‌ای (جعبه‌ی کوچکِ جواهر) بسته است که گویی مهره‌ای در آن پنهان است.

نکته ادبی: حقه به معنای قوطی کوچکِ جواهر است که دهانِ کوچکِ معشوق به آن تشبیه شده.

عشق چو آن حقه و آن مهره دید بلعجبی کرد و بساطی کشید

عشق با دیدنِ آن دهانِ کوچک و زیبا، حیرت‌زده شد و بساطِ شیفتگی برپا کرد.

نکته ادبی: بلعجب به معنای چیزِ شگفت‌آور است.

کیسه صورت ز میانم گشاد طوق تن از گردن جانم گشاد

او وجودم را از خود تهی کرد و طوقِ بندگی‌اش را بر گردنِ جانم انداخت.

نکته ادبی: کیسه صورت کنایه از کلِ وجود یا آبرویِ عاشق است.

کار من از طاقت من درگذشت کاب حیاتم ز دهن برگذشت

کارِ من از طاقت گذشت و گویی جانم از شدتِ اشتیاق به لب رسید.

نکته ادبی: کاب حیات استعاره از جان است.

عقل عزیمت گرما دیو دید نقره آن کار به آهن کشید

عقل که همیشه با احتیاط عمل می‌کرد، در برابرِ زیباییِ او شکست خورد و ارزشِ خود را از دست داد.

نکته ادبی: نقره به آهن کشیدن کنایه از بی‌ارزش شدنِ عقل در برابر عشق است.

دل که به شادی غم دل می گرفت چشمه خورشید به گل می گرفت

دلم که با شادی مأنوس بود، اکنون در غم فرو رفته و چشمه‌ی خورشیدِ جانم در گلِ حسرت می‌ماند.

نکته ادبی: گل گرفتن کنایه از خاموش کردن و از کار انداختن است.

مونس غم خواره غم وی بود چاره گر می زده هم می بود

غمِ او مونسِ جانم شد و تنها راهِ درمانم، مستی از عشقِ او بود.

نکته ادبی: می‌زده استعاره از مستِ عشق بودن است.

ای بتبش ناصیت از داغ من بیخبر از سبزه و از باغ من

ای کسی که از داغِ عشقِ من بی‌خبری، تو از سبزه و باغِ جانِ من چیزی نمی‌دانی.

نکته ادبی: ناصیت به معنای پیشانی است.

سبزه فلک بود و نظر تاب او باغ سحر بود و سرشک آب او

زیباییِ تو چنان است که گویی سبزه و باغِ فلک از شوقِ دیدارِ تو روییده است.

نکته ادبی: سرشک آب کنایه از اشکِ شوق است.

وانکه رخش پردگی خاص بود آینه صورت اخلاص بود

و آن کسی که چهره‌اش همیشه در پرده‌ی حیاست، آیینه‌ی تمام‌نمایِ پاکی و اخلاص است.

نکته ادبی: پردگی کسی است که در حریمِ خانه و حیاست.

بسکه سرم بر سر زانو نشست تا سر این رشته بیامد بدست

آن‌قدر با اندوه بر سرِ زانو نشسته‌ام تا سرانجام حقیقتِ این عشق را دریافتم.

نکته ادبی: سر به زانو نشستن کنایه از تفکر و غمگینی است.

این سفر از راه یقین رفته ام راه چنین رو که چنین رفته ام

من این راهِ عشق را با یقین پیموده‌ام؛ تو نیز همچون من این طریق را بپوی.

نکته ادبی: اشاره به طیِ طریقِ عرفانی یا عاشقانه.

محرم این ره تو نه ای زینهار کار نظامی به نظامی گذار

ای عزیز! تو محرمِ این راهِ دشوار نیستی، پس کارِ این عشق را به نظامی واگذار.

نکته ادبی: زینهار در اینجا به معنای زنهار و هشدار است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه غبغب سیمین چو ترنجی به کش

تشبیه غبغب به ترنج برای نشان دادنِ گردی و لطافت.

استعاره گل نقاب از طرفی برگرفت

استفاده از گل برای اشاره به چهره‌ی معشوق.

مبالغه جمله تن خال شده روی ماه

بزرگ‌نماییِ زیباییِ خالِ معشوق تا حدی که گویی تمامِ چهره را پوشانده است.

کنایه کاب حیاتم ز دهن برگذشت

کنایه از در آستانه‌ی مرگ یا بی‌هوشی قرار گرفتن.