خمسه - مخزن الاسرار

نظامی

بخش ۳ - (مناجات دوم) در بخشایش و عفو یزدان

نظامی
ای به ازل بوده و نابوده ما وی به ابد زنده و فرسوده ما
دور جنیبت کش فرمان تست سفت فلک غاشیه گردان تست
حلقه زن خانه به دوش توایم چون در تو حلقه به گوش توایم
داغ تو داریم و سگ داغدار می نپذیرند شهان در شکار
هم تو پذیری که زباغ توایم قمری طوق و سگ داغ توایم
بی طمعیم از همه سازنده ای جز تو نداریم نوازنده ای
از پی تست اینهمه امید و بیم هم تو ببخشای و ببخش ای کریم
چاره ما ساز که بی داوریم گر تو برانی به که روی آوریم
این چه زبان وین چه زبان را نیست گفته و ناگفته پشیمانیست
دل ز کجا وین پر و بال از کجا من که و تعظیم جلال از کجا
جان به چه دل راه درین بحر کرد دل به چه گستاخی ازین چشمه خورد
در صفتت گنگ فرو مانده ایم من عرف الله فرو خوانده ایم
چون خجلیم از سخن خام خویش هم تو بیامرز به انعام خویش
پیش تو گر بی سر و پای آمدیم هم به امید تو خدای آمدیم
یارشو ای مونس غمخوارگان چاره کن ای چاره بیچاره گان
قافله شد واپسی ما ببین ای کس ما بیکسی ما ببین
بر که پناهیم توئی بی نظیر در که گریزیم توئی دستگیر
جز در تو قبله نخواهیم ساخت گر ننوازی تو که خواهد نواخت
دست چنین پیش که دارد که ما زاری ازین بیش که دارد که ما
درگذر از جرم که خواننده ایم چاره ما کن که پناهنده ایم
ای شرف نام نظامی به تو خواجگی اوست غلامی به تو
نزل تحیت به زبانش رسان معرفت خویش به جانش رسان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات در قالب مناجات و ستایش پروردگار سروده شده و بیانگر رابطه‌ی عاشقانه و خاضعانه‌ی انسان با آفریدگار خویش است. شاعر با تکیه بر مفاهیم عرفانی، برتریِ وجودی خداوند و حقارت و نیازمندیِ بنده را به تصویر می‌کشد و با زبانی سرشار از التماس و امید، از خداوندِ بی‌همتا طلبِ آمرزش و عنایت می‌کند.

درونمایه‌ی اصلی این قطعه، درکِ عجزِ بشر در برابر شکوهِ نامتناهیِ الهی است. شاعر با بهره‌گیری از استعاراتِ دینی و عرفانی، ضمن اعتراف به ناتوانی خود در ستایشِ بایسته‌ی حق، اعتراف می‌کند که تنها پناهگاهِ او در سختی‌ها و تنها امیدِ او برای رهایی از سرگردانی، ذاتِ پاکِ پروردگار است.

معنای روان

ای به ازل بوده و نابوده ما وی به ابد زنده و فرسوده ما

ای کسی که از پیش از آغازِ زمان وجود داشتی در حالی که ما نبودیم و تا ابد نیز زنده و باقی هستی در حالی که ما فانی و فرسوده‌ خواهیم شد.

نکته ادبی: ازل به معنای بی‌آغاز و ابد به معنای بی‌انجام است. تضاد بین این دو واژه، گستره‌ی زمانی وجود خداوند را نشان می‌دهد.

دور جنیبت کش فرمان تست سفت فلک غاشیه گردان تست

فلک و آسمان‌ها همچون اسبِ یدک‌کش، فرمان‌بردار تو هستند و گردش ستارگان و سپهر، مانندِ خادمی است که زین‌پوشِ اسبِ تو را به دوش می‌کشد.

نکته ادبی: جنیبت به معنای اسبِ یدک و غاشیه پوششی بر زین اسب است که نشانه‌ی خدمتکاری و همراهی در دربارِ سلاطین بوده است.

حلقه زن خانه به دوش توایم چون در تو حلقه به گوش توایم

ما مانند حلقه‌ی درِ خانه‌ی تو، همیشه سرگردانِ درگاه تو هستیم و همچون حلقه‌ی گوش، تسلیم و گوش‌به‌فرمان تو شده‌ایم.

نکته ادبی: حلقه در کنایه از وابستگی و انتظار در پشتِ درِ رحمت الهی است.

داغ تو داریم و سگ داغدار می نپذیرند شهان در شکار

ما نشانِ بندگیِ تو را بر خود داریم و همچون سگی که داغِ صاحبش را بر تن دارد، در پناهِ تو هستیم؛ زیرا پادشاهانِ دیگر، چنین بنده‌ی داغ‌داری را در شکارِ خود نمی‌پذیرند.

نکته ادبی: داغ‌دار بودن در اینجا نمادِ تعلقِ مطلق به صاحب (خدا) است.

هم تو پذیری که زباغ توایم قمری طوق و سگ داغ توایم

تنها تو می‌پذیری که ما متعلق به باغِ توایم؛ ما همچون پرنده‌ای (قمری) که طوقِ بندگی بر گردن دارد و سگی که نشانِ تو را بر تن دارد، به تو وابسته هستیم.

نکته ادبی: طوق و داغ هر دو نمادهای سنتی در ادبیات کلاسیک برای نشان دادن مالکیت و بندگی هستند.

بی طمعیم از همه سازنده ای جز تو نداریم نوازنده ای

ما از هیچ‌کس جز تو توقعی نداریم؛ زیرا کسی جز تو نیست که بتواند دلِ ما را بنوازد و تربیت کند.

نکته ادبی: نوازنده در اینجا به معنای کسی است که به دل‌داری و تربیتِ جان می‌پردازد، نه نوازنده‌ی موسیقی.

از پی تست اینهمه امید و بیم هم تو ببخشای و ببخش ای کریم

این همه امید و ترسی که در دل داریم برای رسیدن به تو و ترس از دور ماندن از توست؛ پس خودت گناهان ما را ببخش و کریمانه به ما عطا کن.

نکته ادبی: بخشیدن در اینجا هم به معنای آمرزیدن و هم به معنای عطا کردن (دهش) آمده است.

چاره ما ساز که بی داوریم گر تو برانی به که روی آوریم

مشکل ما را حل کن که کسی جز تو حامی و داورِ ما نیست؛ اگر تو ما را از درگاهت برانی، به سوی چه کسی پناه ببریم؟

نکته ادبی: داور در اینجا به معنای پناه و حامیِ دادرس آمده است.

این چه زبان وین چه زبان را نیست گفته و ناگفته پشیمانیست

این چه زبان و گفتاری است که در برابر شکوهِ تو کارایی ندارد؟ هر چه بگوییم یا نگوییم، سرانجام مایه‌ی پشیمانی و ناکافی بودن است.

نکته ادبی: اشاره به ناتوانیِ زبانِ بشری از وصفِ کمالاتِ الهی.

دل ز کجا وین پر و بال از کجا من که و تعظیم جلال از کجا

دلِ کوچکِ من کجا و این پر و بالِ معنوی کجا؟ منِ ناچیز کجا و عظمتِ جلالِ تو کجا؟

نکته ادبی: استفاده از تضاد برای نشان دادنِ تفاوتِ ماهویِ میانِ انسانِ خاکی و خدایِ متعالی.

جان به چه دل راه درین بحر کرد دل به چه گستاخی ازین چشمه خورد

جانِ ما چگونه جرئت یافت که در این دریای بی‌کرانِ معرفت وارد شود و دل چگونه با گستاخی از این چشمه‌ی حیات نوشید؟

نکته ادبی: بحر و چشمه نمادهایی برای فیض و رحمتِ بی‌کرانِ خداوند هستند.

در صفتت گنگ فرو مانده ایم من عرف الله فرو خوانده ایم

در وصفِ تو زبانمان بسته ماند و گنگ شدیم؛ چرا که به حقیقتِ 'هر کس خدا را شناخت، زبانش از ستایش او قاصر شد' رسیده‌ایم.

نکته ادبی: اشاره به حدیث 'من عرف الله کَلّ لسانُه'.

چون خجلیم از سخن خام خویش هم تو بیامرز به انعام خویش

از آنجا که از سخنِ ناپخته و خامِ خود شرم‌ساریم، تنها تویی که می‌توانی با بخششِ خود ما را بیامرزی.

نکته ادبی: انعام به معنای بخشش و نعمت‌بخشی است.

پیش تو گر بی سر و پای آمدیم هم به امید تو خدای آمدیم

اگرچه نزدِ تو با دستِ خالی و بدونِ دست‌آورد آمدیم، اما تنها به امیدِ تو به عنوانِ خداوندِ مهربان، روی به سوی تو آوردیم.

نکته ادبی: بی سر و پا بودن کنایه از فقر و بی‌اعتباری است.

یارشو ای مونس غمخوارگان چاره کن ای چاره بیچاره گان

ای همدمِ کسانی که غم‌خواری ندارند، یارِ ما باش و ای چاره‌سازِ ناچارها، مشکلِ ما را حل کن.

نکته ادبی: تکرارِ مفاهیمِ 'چاره' و 'غمخوار' برای تأکید بر نیازمندیِ مطلقِ بشر.

قافله شد واپسی ما ببین ای کس ما بیکسی ما ببین

قافله‌ی عمر و روزگار گذشت و رفت، اما تنهاییِ ما را ببین و ای کسی که تنها پناهِ مایی، بی‌پناهیِ ما را بنگر.

نکته ادبی: قافله استعاره از گذر عمر و فرصت‌های زندگی است.

بر که پناهیم توئی بی نظیر در که گریزیم توئی دستگیر

به سوی چه کسی پناه ببریم؟ تو که بی‌نظیری؛ به درگاهِ چه کسی بگریزیم؟ تو که دستگیرِ افتادگان و نیازمندان هستی.

نکته ادبی: دستگیر صفت فاعلی به معنای یاری‌رسان است.

جز در تو قبله نخواهیم ساخت گر ننوازی تو که خواهد نواخت

جز درگاهِ تو قبله‌گاهی برای خود نخواهیم ساخت؛ اگر تو ما را نپذیری و نوازش نکنی، چه کسی دیگر می‌تواند ما را امیدوار کند؟

نکته ادبی: قبله‌گاه در اینجا استعاره از معبود و کانونِ توجهِ دل است.

دست چنین پیش که دارد که ما زاری ازین بیش که دارد که ما

چه کسی مانند ما دستانِ نیاز به سوی تو پیش می‌آورد و چه کسی بیش از ما در برابر تو زاری و تضرع می‌کند؟

نکته ادبی: استفهام انکاری برای نشان دادنِ اوجِ استیصالِ شاعر.

درگذر از جرم که خواننده ایم چاره ما کن که پناهنده ایم

از گناهِ ما درگذر؛ چرا که ما بندگانِ خوانده‌ی توایم و مشکلِ ما را حل کن چرا که تنها پناهنده‌ی تو هستیم.

نکته ادبی: خواننده در اینجا به معنای کسی است که خدا او را به درگاهش فراخوانده است.

ای شرف نام نظامی به تو خواجگی اوست غلامی به تو

ای خدایی که آبرویِ نامِ 'نظامی' به تو وابسته است؛ بزرگی و خواجگیِ او در گروِ غلامی و بندگیِ توست.

نکته ادبی: اشاره‌ی تخلصِ شاعر به خودش (نظامی گنجوی) و تواضعِ وی در برابرِ حق.

نزل تحیت به زبانش رسان معرفت خویش به جانش رسان

هدیه‌ی تحیت و درود را بر زبانش جاری کن و شناخت و معرفتِ خود را به جانِ او برسان.

نکته ادبی: نزل به معنای هدیه و پیشکش برای مهمان است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح من عرف الله فرو خوانده ایم

اشاره به حدیث مشهور 'من عرف الله کَلّ لسانُه' (کسی که خدا را شناخت، زبانش از توصیف او ناتوان شد).

تشبیه حلقه زن خانه به دوش توایم

تشبیه بندگان به حلقه‌ی در که همواره در آستانه‌ی پروردگار حضور دارند.

کنایه دست چنین پیش که دارد

کنایه از عجز و بیچارگی و دست به دعا برداشتن و التماس کردن.

استعاره سگ داغدار

استعاره از بنده‌ی مخلص و سرسپرده که نشانِ بندگی بر خود دارد.

تضاد ازل و ابد

تضاد میان آغازِ بی‌زمان و انجامِ بی‌زمان برای نشان دادن وسعت وجود الهی.