خمسه - لیلی و مجنون

نظامی

بخش ۳۴ - نیایش کردن مجنون به درگاه خدای تعالی

نظامی
رخشنده شبی چو روز روشن رو تازه فلک چو سبز گلشن
از مرسله های زر حمایل زرین شده چرخ را شمایل
سیاره به دست بند خوبی بر نطع افق به پای کوبی
بر دیو شهاب حربه رانده لاحول ولا ز دور خوانده
از نافه شب هوا معنبر وز گوهر مه زمین منور
زان گوهر و نافه چرخ شش طاق پر زیور و عطر کرده آفاق
انجم صفت دگر گرفته زیبندگیی ز سر گرفته
صد گونه ستاره شب آهنگ بنموده سپهر در یک اورنگ
کرده فلک از فلک سواری رویین دز قطب را حصاری
فرقد به یزک جنیبه رانده کشتی به جناح شط رسانده
پروین ز حریر زرد و ازرق بر سنجق زر کشیده بیرق
مه گرد پرند زر کشیده پیرایه ای از قصب تنیده
گفتی ز کمان گروهه شاه یک مهره فتاد بر سر ماه
یا شکل عطارد از کمانش تیریست که زد بر آسمانش
زهره که ستام زین او بود خوش خو چو خوی جبین او بود
خورشید چو تیغ او جهانسوز پوشیده به شب برهنه در روز
مریخ به کینه گرم تعجیل تا چشم عدوش را کشد میل
برجیس به مهر او نگین داشت کاقبال جهان در آستین داشت
کیوان مسنی علاقه آویز تا آهن تیغ او کند تیز
شاهی که چنین بود جلالش آفاق مباد بی جمالش
در خدمت این خدیو نامی ما اعظم شانک ای نظامی
از شکل بروج و از منازل افتاده سپهر در زلازل
عکس حمل از هلال خنده بر جیب فلک زهی فکنده
گاو فلکی چو گاو دریا گوهر به گلو در از ثریا
جوزا کمر درویه بسته بر تخت دو پیکری نشسته
هقعه چو کواعب قصب پوش باهنعه نشسته گوش در گوش
خرچنگ به چنگل ذراعی انداخته ناخن سباعی
نثره به نثار گوهر افشان طرفه طرفی دگر زرافشان
جبهه ز فروع جبهت خویش افروخته صد چراغ در پیش
قلب الاسد از اسد فروزان چون آتش عود عود سوزان
عذرا رخ سنبله در آن طرف بی صرفه نکرد دانه صرف
انگیخته غفر چون کریمان سه قرصه به کاسه یتیمان
میزان چو زبان مرد دانا بگشاده زبانه با زبانا
عوا ز سماک هیچ شمشیر تازی سگ خویش رانده بر شیر
اکلیل به قلب تاج داده عقرب به کمان خراج داده
با صادر و وارد نعایم بلده دو سه دست کرده قایم
جدی سر خود چو بز بریده کافسانه سربزی شنیده
ذابح ز خطر دهان گرفته سعد اخبیه را عنان گرفته
بلع ارنه دعای بلعمی بود در صبح چرا دو دست بنمود
دلو از کله های آفتابی خاموش لب از دهن پر آبی
بنوشته دو بیت زیرش از زر کاین هست مقدم آن موخر
خاتون رشا ز ناقه داری با بطن الحوت در عماری
بر شه ره منزل کواکب اجرام بروج گشته راکب
بسته به سه پایه هوائی بطن الحمل از چهار پائی
عیوق به دست زورمندی برده زهم افسران بلندی
وان کوکب دیگپایه کردار در دیگ فلک فشانده افزار
نسرین پرنده پر گشاده طایر شده واقع ایستاده
شعری به سیاقت یمانی بی شعر به آستین فشانی
مبسوطه به یک چراغ زنده مقبوضه دو چشم زاغ کنده
سیاف مجره رنگ شمشیر انداخته بر قلاده شیر
چون فرد روان ستاره فر بر فرق جنوب جلوه می کرد
بنشسته سریر بر توابع ثالث چه عجب به زیر رابع
توقیع سماکها مسلسل گه رامح بوده گاه اعزل
می کرد سها زهم نشینان نقادی چشم تیز بینان
تابان دم گرگ در سحرگاه چون یوسف چاهی از بن چاه
پیرامن آن فلک نوردان پرگار بنات نعش گردان
قاری بر نعش در سواری کی دور بود ز نعش قاری
مجنون ز سر نظاره سازی می کرد به چرخ حقه بازی
بر زهره نظر گماشت اول گفت ای به تو بخت را معول
ای زهره روشن شب افروز ای طالع دولت از تو پیروز
ای مشعله نشاط جویان صاحب رصد سرود گویان
ای در کف تو کلید هر کام در جرعه تو رحیق هر جام
ای مهر نگین تاجداری خاتون سرای کامگاری
ای طیبتی لطیف رایان خلق تو عبیر عطر سایان
لطفی کن ازان لطف که داری بگشای در امیدواری
زان یار که او دوای جانست بوئی برسان که وقت آنست
چون مشتری از افق برآمد با او ز در دگر درآمد
کای مشتری ای ستاره سعد ای در همه وعده صادق الوعد
ای در نظر تو جانفزائی در سکه تو جهان گشائی
ای منشی نامه عنایت بر فتح و ظفر ترا ولایت
ای راست به تو قرار عالم قایم به صلاح کار عالم
ای بخت مرا بلندی از تو دل را همه زورمندی از تو
در من به وفا نظاره ای کن ور چارت هست چاره ای کن
چون دید که آن بخار خیزان هستند ز اوج خود گریزان
دانست کزان خیال بازی کارش نرسد به چاره سازی
نالید در آن که چاره ساز است از جمله وجود بی نیاز است
گفت ای در تو پناهگاهم در جز تو کسی چرا پناهم
ای زهره و مشتری غلامت سر نامه نام جمله نامت
ای علم تو بیش از آنکه دانند واحسان تو بیش از آنکه خوانند
ای بند گشای جمله مقصود دارای وجود و داور جود
ای کار برآور بلندان نیکو کن کار مستمندان
ای ما همه بندگان در بند کس را نه به جز تو کس خداوند
ای هفت فلک فکنده تو ای هر که بجز تو بنده تو
ای شش جهت از بلند و پستی مملوک ترا به زیر دستی
ای گر بصری به تو رسیده بی دیده شده چو در تو دیده
ای هر که سگ تو گوهرش پاک وای هر که نه با تو برسرش خاک
ای خاک من از تو آب گشته بنگر به من خراب گشته
مگذار که عاجزی غریبم از رحمت خویش بی نصیبم
آن کن ز عنایت خدائی کاید شب من به روشنائی
روزم به وفا خجسته گردد به ختم ز بهانه رسته گردد
چون یک به یک این سخن فرو گفت در گفتن این سخن فرو خفت
در خواب چنان نمود بختش کز خاک بر اوج شد درختش
مرغی بپریدی از سر شاخ رفتی بر او به طبع گستاخ
گوهر ز دهن فرو فشاندی بر تارک تاج او نشاندی
بیننده ز خواب چون درآمد صبح از افق فلک برآمد
چون صبح ز روی تازه روئی می کرد نشاط مهرجوئی
زان خواب مزاج بر گرفته زان مرغ چو مرغ پر گرفته
در عشق که وصل تنگ یابست شادی به خیال یا به خوابست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر که بخشی از یک منظومه داستانی بلند است، توصیف دقیق، خیالی و شکوهمندی از آسمان شب و صور فلکی را با تکیه بر دانش نجوم قدیم (هیئت بطلمیوسی) ارائه می‌دهد. شاعر با نگاهی عارفانه و حماسی، آسمان را به درباری عظیم تشبیه کرده که در آن ستارگان و سیارات مانند ملازمان و درباریان در حال انجام وظایف خود هستند.

شاعر در این توصیف، میان دانش نجومی و تصویرسازی‌های شاعرانه پیوندی عمیق برقرار کرده است. هر یک از ستارگان و برج‌های فلکی با زبانی استعاری، دارای هویت، کنش و مقامی در این نظام آسمانی معرفی شده‌اند تا عظمت آفرینش و شکوهِ وجودیِ مخاطبِ خاصِ شعر (شاه) را برجسته سازند.

معنای روان

رخشنده شبی چو روز روشن رو تازه فلک چو سبز گلشن

شبی چنان درخشان و روشن است که گویی روز است و آسمان که گویی تازه متولد شده، همانند گلستانی سرسبز و باطراوت خودنمایی می‌کند.

نکته ادبی: تشبیه 'گلشن' برای آسمان، اشاره به درخشش ستارگان در فضای تیره آسمان دارد.

از مرسله های زر حمایل زرین شده چرخ را شمایل

ستارگان درخشان همچون گردنبندهای زرین بر گردن آسمان آویخته شده و چهره آسمان را طلایی و پرشکوه کرده‌اند.

نکته ادبی: مرسله به معنای رشته مروارید یا گردنبند است.

سیاره به دست بند خوبی بر نطع افق به پای کوبی

سیارات در حالی که با دستان خود نمادی از زیبایی را نشان می‌دهند، بر صفحه افق در حال رقص و پایکوبی هستند.

نکته ادبی: نطع به معنای سفره چرمی است و در اینجا استعاره از پهنه افق است.

بر دیو شهاب حربه رانده لاحول ولا ز دور خوانده

شهاب‌ها همچون سلاح‌هایی به سوی دیوان (شیاطین) پرتاب می‌شوند و گویی از دور ذکر 'لا حول و لا قوه الا بالله' خوانده می‌شود.

نکته ادبی: اشاره به باور عامیانه در نجوم قدیم که شهاب‌ها تیرهایی برای راندن شیاطین از آسمان هستند.

از نافه شب هوا معنبر وز گوهر مه زمین منور

از عطر و بوی مشک‌فام شب، هوا خوشبو گشته و زمین به واسطه نورِ ماه، روشن و درخشان شده است.

نکته ادبی: نافه شب، تشبیه شب به نافه مشک به خاطر تیرگی و عطر آن است.

زان گوهر و نافه چرخ شش طاق پر زیور و عطر کرده آفاق

به واسطه آن نور ماه و عطر شب، آسمانِ هفت‌طبقه، سراسر جهان را با زیور و عطری خوش آراسته است.

نکته ادبی: شش طاق اشاره به افلاک هفت‌گانه است (یکی از افلاک پایه است).

انجم صفت دگر گرفته زیبندگیی ز سر گرفته

ستارگان حالتی نو به خود گرفته‌اند و زیبایی و جلای تازه‌ای از سر و روی آن‌ها نمایان است.

نکته ادبی: انجم به معنای ستارگان است.

صد گونه ستاره شب آهنگ بنموده سپهر در یک اورنگ

صدها نوع ستاره که در شب خودنمایی می‌کنند، همگی در یک گنبد آسمانی جای گرفته و نمایان شده‌اند.

نکته ادبی: اورنگ به معنای تخت پادشاهی و در اینجا استعاره از فلک است.

کرده فلک از فلک سواری رویین دز قطب را حصاری

آسمان از ستارگانِ فلکی، سوارانی مهیا کرده و قطب آسمان را همچون دژی مستحکم، حصاربندی کرده است.

نکته ادبی: رویین دژ اشاره به دژهای نفوذناپذیر در متون حماسی است.

فرقد به یزک جنیبه رانده کشتی به جناح شط رسانده

ستاره فرقد به عنوان پیشرو، لشکری از ستارگان را هدایت کرده و کشتی آسمانی را به ساحل رودخانه کهکشان رسانده است.

نکته ادبی: یزک به معنای پیش‌آهنگ لشکر است.

پروین ز حریر زرد و ازرق بر سنجق زر کشیده بیرق

صورت فلکی پروین، با استفاده از حریرهای زرد و آبی، پرچم‌ها و بیرق‌های زرین خود را برافراشته است.

نکته ادبی: سنجق و بیرق هر دو به معنای پرچم و نشان نظامی هستند.

مه گرد پرند زر کشیده پیرایه ای از قصب تنیده

ماه، لباسی از ابریشم زرد بر تن کرده و با پارچه‌ای نفیس آراسته شده است.

نکته ادبی: قصب نوعی پارچه لطیف و گران‌بهاست.

گفتی ز کمان گروهه شاه یک مهره فتاد بر سر ماه

گویی از کمانِ خدای آسمان، تیری رها شده که به سرِ ماه اصابت کرده است.

نکته ادبی: گروهه به معنای تیر یا خدنگ است.

یا شکل عطارد از کمانش تیریست که زد بر آسمانش

یا شاید شکلِ سیاره عطارد که از کمان آسمان پرتاب شده، تیری است که بر پهنه آسمان نشسته است.

نکته ادبی: ایهام در حرکت و مسیر سیارات.

زهره که ستام زین او بود خوش خو چو خوی جبین او بود

سیاره زهره که زین و برگِ مرکب اوست، خوش‌اخلاق و همانندِ خوی و خصلت پیشانیِ بلندِ اوست.

نکته ادبی: ستام به معنای دهنه اسب و زین است.

خورشید چو تیغ او جهانسوز پوشیده به شب برهنه در روز

خورشید همانند تیغ او جهان‌سوز است که در شب پنهان می‌شود و در روز آشکار می‌گردد.

نکته ادبی: تشبیه خورشید به تیغِ برنده شاه.

مریخ به کینه گرم تعجیل تا چشم عدوش را کشد میل

سیاره مریخ با خشم و شتاب در حرکت است تا با خنجر خود، چشم دشمنان را کور کند.

نکته ادبی: مریخ در احکام نجوم قدیم نماد جنگ و خون‌ریزی است.

برجیس به مهر او نگین داشت کاقبال جهان در آستین داشت

سیاره مشتری (برجیس) مهر و دوستی او را در نگین خود دارد و اقبالِ جهان در آستین او نهفته است.

نکته ادبی: برجیس از نام‌های سیاره مشتری است که سعد اکبر دانسته می‌شود.

کیوان مسنی علاقه آویز تا آهن تیغ او کند تیز

سیاره کیوان همچون پیرمردی که شمشیر را می‌سازد، در حال تلاش است تا آهنِ تیغِ او را تیز کند.

نکته ادبی: کیوان یا زحل در نجوم پیر فلک و نماد صلابت است.

شاهی که چنین بود جلالش آفاق مباد بی جمالش

پادشاهی که شکوه و جلالش چنین است، امیدواریم که جهان هرگز از زیباییِ وجودش بی‌نصیب نماند.

نکته ادبی: مدح شاه در میانه توصیف نجومی.

در خدمت این خدیو نامی ما اعظم شانک ای نظامی

ای نظامی، در برابر خدمتِ این پادشاه نامدار، چه بزرگ است جایگاه و منزلت تو.

نکته ادبی: خطاب شاعر به خود (تخلص) در میان شعر.

از شکل بروج و از منازل افتاده سپهر در زلازل

از حرکت صورت‌های فلکی و خانه‌های نجومی، آسمان دچار لرزش و دگرگونی شده است.

نکته ادبی: منازل در نجوم به ۲۸ بخش مسیر ماه در آسمان گفته می‌شود.

عکس حمل از هلال خنده بر جیب فلک زهی فکنده

انعکاس صورت فلکی حمل (بره) از لبخند هلال ماه، نشانه‌ای از خنده و شادی بر جیب (گریبان) آسمان افکنده است.

نکته ادبی: حمل اولین برج فلکی است.

گاو فلکی چو گاو دریا گوهر به گلو در از ثریا

صورت فلکی گاو (ثور) همچون گاو دریایی است که ستاره ثریا را همچون گوهری در گلو دارد.

نکته ادبی: اشاره به جایگاه ثریا در صورت فلکی ثور.

جوزا کمر درویه بسته بر تخت دو پیکری نشسته

صورت فلکی جوزا (دو پیکر) کمر بسته و بر تختِ دوگانه‌اش نشسته است.

نکته ادبی: جوزا نماد دو پیکر است.

هقعه چو کواعب قصب پوش باهنعه نشسته گوش در گوش

صورت فلکی هقعه همچون زیبارویان لباس پوشیده و در کنار صورت هنعه، با هم به نجوا نشسته‌اند.

نکته ادبی: کواعب جمع کواعب به معنای زنان جوان و زیباست.

خرچنگ به چنگل ذراعی انداخته ناخن سباعی

صورت فلکی خرچنگ (سرطان) با چنگال‌هایش، ناخن‌های درندگان را به نمایش گذاشته است.

نکته ادبی: اشاره به شکل صورت فلکی سرطان که شبیه خرچنگ است.

نثره به نثار گوهر افشان طرفه طرفی دگر زرافشان

صورت فلکی نثره، گوهر افشانی می‌کند و چهره‌ای تازه و زرین از خود نشان می‌دهد.

نکته ادبی: نثره به معنای بینی شیر است.

جبهه ز فروع جبهت خویش افروخته صد چراغ در پیش

صورت فلکی جبهه (پیشانی شیر)، با نور خود، صدها چراغ در پیش روی خود روشن کرده است.

نکته ادبی: فروع به معنای نورها و فروغ‌هاست.

قلب الاسد از اسد فروزان چون آتش عود عود سوزان

صورت فلکی قلب‌الاسد از خودِ شیر (اسد) درخشان‌تر است، گویی آتشِ عود در حال سوختن است.

نکته ادبی: قلب‌الاسد درخشان‌ترین ستاره صورت فلکی اسد است.

عذرا رخ سنبله در آن طرف بی صرفه نکرد دانه صرف

صورت فلکی عذرا (سنبله) در آن سوی آسمان، حتی یک دانه گندم را بیهوده خرج نمی‌کند.

نکته ادبی: سنبله با خوشه گندم شناخته می‌شود.

انگیخته غفر چون کریمان سه قرصه به کاسه یتیمان

صورت فلکی غفر، همچون بخشندگان، سه قرص نان را به کاسه یتیمان بخشیده است.

نکته ادبی: اشاره به ستاره‌هایی که در نزدیکی سنبله هستند.

میزان چو زبان مرد دانا بگشاده زبانه با زبانا

صورت فلکی میزان (ترازو) همچون زبانِ مردِ دانا، عادلانه عمل می‌کند و زبانه‌اش را برای سنجش گشوده است.

نکته ادبی: میزان نماد عدالت و توازن است.

عوا ز سماک هیچ شمشیر تازی سگ خویش رانده بر شیر

صورت فلکی عوا، بدون شمشیر به سوی سماک حمله برده و سگ تازی خود را بر شیر انداخته است.

نکته ادبی: اشاره به اسطوره‌های مربوط به این صورت‌های فلکی.

اکلیل به قلب تاج داده عقرب به کمان خراج داده

صورت فلکی اکلیل (تاج) بر قلب آسمان تاج‌گذاری کرده و صورت عقرب، خراج و مالیات خود را پیشکش کمان کرده است.

نکته ادبی: عقرب در برابر صورت فلکی قوس (کمان) قرار دارد.

با صادر و وارد نعایم بلده دو سه دست کرده قایم

با ستارگان صادر و وارد (نعایم)، صورت فلکی بلده، دست‌های خود را به نشان ایستادگی برپا کرده است.

نکته ادبی: نعایم به معنای شتران است.

جدی سر خود چو بز بریده کافسانه سربزی شنیده

صورت فلکی جدی (بزغاله)، سر خود را همانند بز بریده است، مگر کسی افسانه سر بریده بز را شنیده باشد؟

نکته ادبی: اشاره به شکل صورت فلکی جدی.

ذابح ز خطر دهان گرفته سعد اخبیه را عنان گرفته

صورت فلکی ذابح از ترس خطر دهانش را بسته و زمامِ صورت فلکی سعد اخبیه را در دست گرفته است.

نکته ادبی: سعد اخبیه به معنای ستاره‌های نیک‌اختر است.

بلع ارنه دعای بلعمی بود در صبح چرا دو دست بنمود

اگر صورت فلکی بلع نبود، چرا در وقت صبح، دو دستِ خود را به نمایش گذاشته است؟

نکته ادبی: اشاره‌ای کنایی به هیئت ستاره بلع.

دلو از کله های آفتابی خاموش لب از دهن پر آبی

صورت فلکی دلو، از کلاه‌های آفتابی، لب از سخن بسته است در حالی که دهانش پر از آب است.

نکته ادبی: دلو به معنای ظرف آب است.

بنوشته دو بیت زیرش از زر کاین هست مقدم آن موخر

دو بیت زیر آن با طلا نوشته شده که این مقدمه است و آن مؤخره.

نکته ادبی: اشاره به کتیبه‌ای نمادین در آسمان.

خاتون رشا ز ناقه داری با بطن الحوت در عماری

صورت فلکی رشا (طناب) در کنارِ صورت فلکی حوت (ماهی) در کجاوه آسمان جای گرفته‌اند.

نکته ادبی: اشاره به پیوند صورت‌های فلکی حوت و رشا.

بر شه ره منزل کواکب اجرام بروج گشته راکب

ستارگان بر مسیر حرکت خود سوار شده و صورت‌های فلکی را به عنوان مرکبِ خود برگزیده‌اند.

نکته ادبی: تشبیه اجرام آسمانی به سواران.

بسته به سه پایه هوائی بطن الحمل از چهار پائی

صورت فلکی حمل بر پایه‌ای هوایی بسته شده و بر چهارپای خود ایستاده است.

نکته ادبی: حمل به معنای بره است که چهارپا دارد.

عیوق به دست زورمندی برده زهم افسران بلندی

صورت فلکی عیوق با قدرتِ دستانش، افسارِ بلندی را از سرِ ستارگانِ دیگر ربوده است.

نکته ادبی: عیوق ستاره‌ای بسیار درخشان است.

وان کوکب دیگپایه کردار در دیگ فلک فشانده افزار

آن ستاره‌ای که به شکل پایه دیگ است، در دیگِ آسمان، ابزار و لوازم خود را پخش کرده است.

نکته ادبی: تشبیه برخی ستارگان به ابزار آشپزی.

نسرین پرنده پر گشاده طایر شده واقع ایستاده

صورت فلکی نسر پرنده، بال‌هایش را گشوده و صورت فلکی واقع، در جای خود ایستاده است.

نکته ادبی: نسر طایر و نسر واقع از ستارگان مشهور آسمان هستند.

شعری به سیاقت یمانی بی شعر به آستین فشانی

ستاره شعری یمانی چنان درخشش و جلالتی دارد که بدون هیچ شعری، در حالِ آستین‌افشانی و رقص است.

نکته ادبی: ایهام بین 'شعری' (نام ستاره) و 'شعر' (سروده).

مبسوطه به یک چراغ زنده مقبوضه دو چشم زاغ کنده

آسمان با یک چراغ (ماه یا خورشید) گسترده شده و دو چشمِ زردِ زاغ (ستارگان درخشان) آن را پوشانده‌اند.

نکته ادبی: مبسوطه و مقبوضه به وضعیت‌های متضاد ستارگان اشاره دارد.

سیاف مجره رنگ شمشیر انداخته بر قلاده شیر

صورت فلکی مجره (کهکشان) همچون شمشیرِ شمشیرزنان، بر گردنِ صورت فلکی شیر (اسد) حلقه زده است.

نکته ادبی: سیاف به معنای شمشیرزن است.

چون فرد روان ستاره فر بر فرق جنوب جلوه می کرد

ستاره‌ای درخشان و یگانه، همچون شاهی بر تخت، در سمت جنوب آسمان می‌درخشید.

نکته ادبی: فرد روان ستاره فر: استعاره از ستاره‌ای درخشان که در حرکت است.

بنشسته سریر بر توابع ثالث چه عجب به زیر رابع

سیارات در جایگاه‌های خود قرار گرفته بودند و عجیب است که سیاره سوم در جایگاه پایین‌تر از چهارم قرار دارد.

نکته ادبی: اشاره به نجوم کهن و موقعیت‌های سیارات.

توقیع سماکها مسلسل گه رامح بوده گاه اعزل

جایگاه ستاره سماک مشخص بود و گاهی به هیئت رامح (نیزه‌دار) و گاهی به هیئت اعزل (بی‌سلاح) دیده می‌شد.

نکته ادبی: اشاره به نام‌های ستاره سماک و تغییرات ظاهری آن.

می کرد سها زهم نشینان نقادی چشم تیز بینان

ستاره سها در میان ستارگان دیگر، چشم تیزبینان را به چالش می‌کشید.

نکته ادبی: سها ستاره‌ای بسیار کم‌نور است که دیدن آن نشانه تیزبینی بوده است.

تابان دم گرگ در سحرگاه چون یوسف چاهی از بن چاه

ستاره‌ای که به دم گرگ مشهور است، در سحرگاه تابان بود و همچون یوسف که در چاه بود، در دل تاریکی می‌درخشد.

نکته ادبی: تلمیح به داستان یوسف پیامبر و چاه.

پیرامن آن فلک نوردان پرگار بنات نعش گردان

اطراف آن ستارگانِ در حال حرکت، صورت فلکی بنات النعش مانند پرگاری می‌چرخید.

نکته ادبی: توصیف چرخش ستارگان پیرامون قطب.

قاری بر نعش در سواری کی دور بود ز نعش قاری

ستاره قاری (شبان) که بر جنازه (نعش) سوار است، مگر ممکن است از آن جدا شود؟

نکته ادبی: تلمیح به صورت فلکی دب اکبر که در قدیم به تابوت و تشییع‌کنندگان تشبیه می‌شد.

مجنون ز سر نظاره سازی می کرد به چرخ حقه بازی

مجنون با نگاه‌های سرگشته‌اش، با آسمان در حال کلنجار و بازی بود.

نکته ادبی: حقه بازی در اینجا به معنای بازیِ بازیگرانه با سرنوشت است.

بر زهره نظر گماشت اول گفت ای به تو بخت را معول

ابتدا نگاهش را به ستاره زهره دوخت و گفت: ای ستاره‌ای که بخت و اقبال به تو وابسته است.

نکته ادبی: زهره در نجوم کهن نماد بخت و اقبال بوده است.

ای زهره روشن شب افروز ای طالع دولت از تو پیروز

ای زهره درخشان که شب را روشن می‌کنی، ای که دولت و خوشبختی با طلوع تو پیروز است.

نکته ادبی: استعاره و خطاب به ستاره زهره.

ای مشعله نشاط جویان صاحب رصد سرود گویان

ای چراغ راه شادی‌جویان، ای ستاره‌ای که منجمان درباره‌ات سرودها می‌خوانند.

نکته ادبی: اشاره به جایگاه زهره نزد منجمان.

ای در کف تو کلید هر کام در جرعه تو رحیق هر جام

ای که کلید رسیدن به خواسته‌ها در دست توست و شراب ناب در پیاله تو نهفته است.

نکته ادبی: رحیق به معنی شراب خالص و گران‌بها است.

ای مهر نگین تاجداری خاتون سرای کامگاری

ای نگین انگشتری پادشاهی و ای بانوی کاخِ خوشبختی.

نکته ادبی: تشبیه زهره به خاتون و نگین انگشتری.

ای طیبتی لطیف رایان خلق تو عبیر عطر سایان

ای که خوی لطیفت برای صاحبانِ ذوق، دلپذیر است و عطرِ وجودت، عطرآگین‌کننده است.

نکته ادبی: عبیر نوعی عطر خوشبو است.

لطفی کن ازان لطف که داری بگشای در امیدواری

حال که این‌همه لطف داری، لطفی کن و درِ امید را به روی من بگشا.

نکته ادبی: درخواستِ عاجزانه از ستاره.

زان یار که او دوای جانست بوئی برسان که وقت آنست

از آن یاری که جانم محتاج درمان اوست، خبری یا بویی به من برسان که زمانِ رسیدن به او فرا رسیده است.

نکته ادبی: اشاره به لیلی که جانِ مجنون است.

چون مشتری از افق برآمد با او ز در دگر درآمد

سپس ستاره مشتری از افق طلوع کرد و او با امید به درِ دیگری روی آورد.

نکته ادبی: تغییر مخاطب از زهره به مشتری.

کای مشتری ای ستاره سعد ای در همه وعده صادق الوعد

گفت ای مشتری، ای ستاره خوش‌یمن و ای که وعده‌هایت همیشه راست و درست است.

نکته ادبی: مشتری در نجوم نماد سعادت و وعده‌های صادق است.

ای در نظر تو جانفزائی در سکه تو جهان گشائی

ای که جان‌افزائی در نگاه توست و جهان‌گشائی در سکه و قدرت توست.

نکته ادبی: سکه در اینجا نماد اقتدار است.

ای منشی نامه عنایت بر فتح و ظفر ترا ولایت

ای که نویسنده فرمان‌های پیروزی هستی و فتح و نصرت در اختیار توست.

نکته ادبی: منشی به معنای نویسنده و کاتب است.

ای راست به تو قرار عالم قایم به صلاح کار عالم

ای که نظم عالم به واسطه تو برقرار است و کارها با تدبیر تو به سامان می‌رسد.

نکته ادبی: نقشِ تأثیرگذار مشتری در جهانِ قدیم.

ای بخت مرا بلندی از تو دل را همه زورمندی از تو

ای که بلندی بخت من و قدرتِ دلم از توست.

نکته ادبی: اعتقاد به تأثیر سیارات بر سرنوشت.

در من به وفا نظاره ای کن ور چارت هست چاره ای کن

به من با وفاداری نگاهی بینداز و اگر در توان داری، برای درد من چاره‌ای کن.

نکته ادبی: درخواستِ کمک از ستاره مشتری.

چون دید که آن بخار خیزان هستند ز اوج خود گریزان

وقتی دید که این ستارگان (که مانند بخاری در آسمانند) از رسیدگی به کار او ناتوانند.

نکته ادبی: بخارخیزان استعاره از اجرام آسمانی است که از دیدگاه شاعر کوچک و ناچیزند.

دانست کزان خیال بازی کارش نرسد به چاره سازی

دانست که با این خیال‌بافی‌ها، گرهی از کارش باز نمی‌شود.

نکته ادبی: خیال‌بازی به معنای توهم و امید بستن به چیزهای بی‌حقیقت است.

نالید در آن که چاره ساز است از جمله وجود بی نیاز است

به درگاه آن کسی نالید که چاره‌ساز حقیقی است و از همه موجودات بی‌نیاز است.

نکته ادبی: رجوع از اسباب به مسبب‌الاسباب (خداوند).

گفت ای در تو پناهگاهم در جز تو کسی چرا پناهم

گفت: ای خدایی که پناهگاه منی، چرا باید به غیر از تو به کسی دیگر پناه ببرم؟

نکته ادبی: آغاز مناجات با خدا.

ای زهره و مشتری غلامت سر نامه نام جمله نامت

زهره و مشتری همه غلامانِ تو هستند و نام تو بر سرِ همه نام‌هاست.

نکته ادبی: برتریِ مطلق خداوند بر کائنات.

ای علم تو بیش از آنکه دانند واحسان تو بیش از آنکه خوانند

دانش تو فراتر از درکِ انسان‌هاست و بخشش تو بیش از آن است که بتوان توصیفش کرد.

نکته ادبی: اشاره به علم و جودِ بی‌انتهای الهی.

ای بند گشای جمله مقصود دارای وجود و داور جود

ای که گره‌گشای همه مشکلات هستی، ای صاحبِ هستی و ای داورِ بخشنده.

نکته ادبی: صفاتِ خداوند.

ای کار برآور بلندان نیکو کن کار مستمندان

ای که کارِ بزرگان را سامان می‌دهی، کارِ ما بیچاره‌ها را نیز نیکو گردان.

نکته ادبی: درخواست کمک برای مستمندان.

ای ما همه بندگان در بند کس را نه به جز تو کس خداوند

ما همه بندگان در بندِ تو هستیم و کسی جز تو پروردگار نیست.

نکته ادبی: اعتراف به عبودیت.

ای هفت فلک فکنده تو ای هر که بجز تو بنده تو

ای که هفت آسمان را تو آفریدی و هر که جز توست، بنده توست.

نکته ادبی: اشاره به هفت فلک.

ای شش جهت از بلند و پستی مملوک ترا به زیر دستی

شش جهت (بالا، پایین، چپ، راست، جلو، عقب) همگی در برابر تو کوچک و بنده تو هستند.

نکته ادبی: مفهومِ احاطه الهی بر جهان.

ای گر بصری به تو رسیده بی دیده شده چو در تو دیده

کسی که چشمی برای دیدن تو پیدا کرده، در واقع آن دیدن چنان عمیق بوده که دیگر نیازی به چشم ظاهری ندارد.

نکته ادبی: اشاره به بینش عرفانی و دیدنِ خداوند با چشم دل.

ای هر که سگ تو گوهرش پاک وای هر که نه با تو برسرش خاک

هر کس که بنده (سگ) درگاه توست، وجودش پاک است و هر که با تو نباشد، سرش بر خاک مذلت است.

نکته ادبی: تشبیه بندگان خاص به سگِ درگاه (اصطلاح عرفانی).

ای خاک من از تو آب گشته بنگر به من خراب گشته

ای خدایی که خاکِ وجود مرا به آبِ حیاتِ خویش زنده کردی، به منِ خراب و ویران بنگر.

نکته ادبی: استعاره از خلقتِ انسان از خاک و آب.

مگذار که عاجزی غریبم از رحمت خویش بی نصیبم

مگذار که منِ عاجز و غریب، از رحمتِ تو بی‌نصیب بمانم.

نکته ادبی: دعایِ تضرع‌آمیز.

آن کن ز عنایت خدائی کاید شب من به روشنائی

از لطف خدایی خود کاری کن که شبِ تاریکِ زندگی من به روشنایی بدل شود.

نکته ادبی: شب و روز نماد غم و شادی.

روزم به وفا خجسته گردد به ختم ز بهانه رسته گردد

روزگارم به وفاداری تو خجسته شود و از همه بهانه‌ها و سختی‌ها رهایی یابم.

نکته ادبی: آرزویِ گشایش.

چون یک به یک این سخن فرو گفت در گفتن این سخن فرو خفت

وقتی یک به یک این سخنان را با خدا گفت، در حین مناجات به خواب رفت.

نکته ادبی: گذر از حالتِ بیداری به خواب.

در خواب چنان نمود بختش کز خاک بر اوج شد درختش

در خواب دید که بخت و اقبالش بیدار شده و درختِ زندگی‌اش از خاک به اوج رسیده است.

نکته ادبی: رشدِ درخت استعاره از تعالی و رشدِ بخت و اقبال.

مرغی بپریدی از سر شاخ رفتی بر او به طبع گستاخ

پرنده‌ای از سرِ شاخ پرید و با بی‌باکی به سمتِ او آمد.

نکته ادبی: نمادِ پرنده در خواب به معنای پیام‌آور یا گشایش است.

گوهر ز دهن فرو فشاندی بر تارک تاج او نشاندی

گوهرِ ارزشمندی را از دهان رها کرد و بر تارکِ تاجِ او قرار داد.

نکته ادبی: گوهر نمادِ رسیدن به مقصود یا سعادت است.

بیننده ز خواب چون درآمد صبح از افق فلک برآمد

وقتی از خواب بیدار شد، صبح از افق آسمان دمیده بود.

نکته ادبی: انطباقِ پایان خواب با طلوع صبح که خود نمادِ امید است.

چون صبح ز روی تازه روئی می کرد نشاط مهرجوئی

صبحگاهان با چهره‌ای تازه و شاداب، نویدبخشِ شادی و مهرورزی بود.

نکته ادبی: شخصیت‌بخشی به صبح.

زان خواب مزاج بر گرفته زان مرغ چو مرغ پر گرفته

به خاطر آن خواب و آن پرنده‌ای که در خواب دیده بود، حالِ دلش دگرگون شده بود.

نکته ادبی: تأثیرِ مثبتِ رویا بر روحیه.

در عشق که وصل تنگ یابست شادی به خیال یا به خوابست

در راهِ عشقی که رسیدن به وصل در آن دشوار است، شادی‌ها اغلب در عالم خیال و خواب نمودار می‌شوند.

نکته ادبی: نتیجه‌گیریِ شاعر درباره ماهیتِ امید در عشق.