خمسه - لیلی و مجنون

نظامی

بخش ۱۹ - در احوال لیلی

نظامی
سر دفتر آیت نکوئی شاهنشه ملک خوبروئی
فهرست جمال هفت پرگار از هفت خلیفه جامگی خوار
رشک رخ ماه آسمانی رنج دل سرو بوستانی
منصوبه گشای بیم و امید میراث ستان ماه و خورشید
محراب نماز بت پرستان قندیل سرای و سرو بستان
هم خوابه عشق و هم سرناز هم خازن و هم خزینه پرداز
پیرایه گر پرند پوشان سرمایه ده شکر فروشان
دل بند هزار در مکنون زنجیر بر هزار مجنون
لیلی که بخوبی آیتی بود وانگشت کش ولایتی بود
سیراب گلشن پیاله در دست از غنچه نوبری برون جست
سرو سهیش کشیده تر شد میگون رطبش رسیده تر شد
می رست به باغ دل فروزی می کرد به غمزه خلق سوزی
از جادوئی که در نظر داشت صد ملک بنیم غمزه برداشت
می کرد بوقت غمزه سازی برتازی و ترک ترکتازی
صیدی ز کمند او نمی رست غمزش بگرفت و زلف می بست
از آهوی چشم نافه وارش هم نافه هم آهوان شکارش
وز حلقه زلف وقت نخجیر بر گردن شیر بست زنجیر
از چهره گل از لب انگبین کرد کان دید طبرزد آفرین کرد
دلداده هزار نازنینش در آرزوی گل انگبینش
زلفش ره بوسه خواه می رفت مژگانش خدادهاد می گفت
زلفش به کمند پیش می خواند مژگانش به دور باش می راند
برده بدو رخ ز ماه بیشی گل را دو پیاده داده پیشی
قدش چو کشیده زاد سروی رویش چو به سرو بر تذروی
لبهاش که خنده بر شکرزد انگشت کشیده بر طبرزد
لعلش که حدیث بوس می کرد بر تنگ شکر فسوس می کرد
چاه زنخش که سر گشاده صد دل به غلط در او فتاده
زلفش رسنی فکنده در راه تا هر که فتد برآرد از چاه
با اینهمه ناز و دلستانی خون شد جگرش ز مهربانی
در پرده که راه بود بسته می بود چو پرده بر شکسته
می رفت نهفته بر سر بام نظاره کنان ز صبح تا شام
تا مجنون را چگونه بیند با او نفسی کجا نشیند
او را به کدام دیده جوید با او غم دل چگونه گوید
از بیم رقیب و ترس بدخواه پوشیده بنیم شب زدی آه
چون شمع به زهر خنده می زیست شیرین خندید و تلخ بگریست
گل را به سرشک می خراشید وز چوب رفیق می تراشید
می سوخت به آتش جدائی نه دود در او نه روشنائی
آیینه درد پیش می داشت مونس ز خیال خویش می داشت
پیدا شغبی چو باد می کرد پنهان جگری چو خاک می خورد
جز سایه نبود پرده دارش جز پرده کسی نه غمگسارش
از بس که به سایه راز می گفت همسایه او به شب نمی خفت
می ساخت میان آب و آتش گفتی که پریست آن پریوش
خنیاگر زن صریر دوک است تیر آلت جعبه ملوکست
او دوک دو سرفکنده از چنگ برداشته تیر یکسر آهنگ
از یک سر تیر کارگر شد سرگردان دوک از آن دو سر شد
دریا دریا گهر بر آهیخت کشتی کشتی زدیده می ریخت
می خورد غمی به زیر پرده غم خورده ورا و غم نخورده
در گوش نهاده به زیر پرده چون حلقه نهاده گوش بر در
با حلقه گوش خویش می ساخت وان حلقه به گوش کس نینداخت
در جستن نور چشمه ماه چون چشمه بمانده چشم بر راه
تا خود که بدو پیامی آرد زآرام دلش سلامی آرد
بادی که ز نجد بردمیدی جز بوی وفا در او ندیدی
وابری که از آن طرف گشادی جز آب لطف بدو ندادی
هرجا که ز کنج خانه می دید بر خود غزلی روانه می دید
هر طفل که آمدی ز بازار بیتی گفتی نشانده بر کار
هرکس که گذشت زیر بامش می داد به بیتکی پیامش
لیلی که چنان ملاحتی داشت در نظم سخن فصاحتی داشت
ناسفته دری و در همی سفت چون خود همه بیت بکر می گفت
بیتی که ز حسب حال مجنون خواندی به مثل چو در مکنون
آنرا دگری جواب گفتی آتش بشنیدی آب گفتی
پنهان ورقی به خون سرشتی وان بیتک را بر او نوشتی
بر راهگذر فکندی از بام دادی ز سمن به سرو پیغام
آن رقعه کسی که بر گرفتی برخواندی و رقص در گرفتی
بردی و بدان غریب دادی کز وی سخن غریب زادی
او نیز بدیهه ای روانه گفتی به نشان آن نشانه
زین گونه میان آن دو دلبند می رفت پیام گونه ای چند
زاوازه آن دو بلبل مست هر بلبله ای که بود بشکست
زان هردو بریشم خوش آواز بر ساز بسی بریشم ساز
بر رورد رباب و ناله چنگ یک رنگ نوای آن دو آهنگ
زایشان سخنی به نکته راندن وز چنگ زدن ز نای خواندن
از نغمه آن دو هم ترانه مطرب شده کودکان خانه
خصمان در طعنه باز کردند در هر دو زبان دراز کردند
وایشان ز بد گزاف گویان خود را به سرشک دیده شویان
بودند بر این طریق سالی قانع به خیال و چون خیالی
چون پرده کشید گل به صحرا شد خاک به روی گل مطرا
خندید شکوفه بر درختان چون سکه روی نیکبختان
از لاله سرخ و از گل زرد گیتی علم دو رنگ بر کرد
از برگ و نوا به باغ و بستان با برگ و نوا هزار دستان
سیرابی سبزه های نوخیز از لولو تر زمرد انگیز
لاله ز ورق فشانده شنگرف کافتاده سیاهیش بر آن حرف
زلفین بنفشه از درازی در پای فتاده وقت بازی
غنچه کمر استوار می کرد پیکان کشیی ز خار می کرد
گل یافت ستبرق حریری شد باد به گوشواره گیری
نیلوفر از آفتاب گلرنگ بر آب سپر فکند بی جنگ
سنبل سر نافه باز کرده گل دست بدو دراز کرده
شمشاد به جعد شانه کردن گلنار به نار دانه کردن
نرگس ز دماغ آتشین تاب چون تب زدگان بجسته از خواب
خورشید ز قطره های باده خون از رگ ارغوان گشاده
زان چشمه سیم کز سمن رست نسرین ورقی که داشت می شست
گل دیده ببوس باز می کرد چون مثل ندید ناز می کرد
سوسن نه زبان که تیغ در بر نی نی غلطم که تیغ بر سر
مرغان زبان گرفته چون زاغ بگشاده زبان مرغ در باغ
دراج زدل کبابی انگیخت قمری نمکی ز سینه می ریخت
هر فاخته بر سر چناری در زمزمه حدیث یاری
بلبل ز درخت سرکشیده مجنون صفت آه برکشیدی
گل چون رخ لیلی از عماری بیرون زده سر به تاجداری
در فصل گلی چنین همایون لیلی ز وثاق رفت بیرون
بند سر زلف تاب داده گلراز بنفشه آب داده
از نوش لبان آن قبیله گردش چو گهر یکی طویله
ترکان عرب نشینشان نام خوش باشد ترک تازی اندام
در حلقه آن بتان چون حور می رفت چنانکه چشم به دور
تا سبزه باغ را به بیند در سایه سرخ گل نشیند
با نرگس تازه جام گیرد با لاله نبید خام گیرد
از زلف دهد بنفشه را تاب وز چهره گل شکفته را آب
آموزد سرو را سواری شوید ز سمن سپید کاری
از نافه غنچه باج خواهد وز ملک چمن خراج خواهد
بر سبزه ز سایه نخل بندد بر صورت سرو و گل بخندد
نه نه غرضش نه این سخن بود نه سرو و گل و نه نسترن بود
بودس غرض آنکه در پناهی چون سوختگان برآرد آهی
با بلبل مست راز گوید غمهای گذشته باز گوید
یابد ز نسیم گلستانی از یار غریب خود نشانی
باشد که دلش گشاده گردد باری ز دلش فتاده گردد
نخلستانی بدان زمین بود کارایش نقشبند چین بود
از حله به حله نخل گاهش در باغ ارم گشاده راهش
نزهت گاهی چنان گزیده در بادیه چشم کس ندیده
لیلی و دگر عروس نامان رفتند بدان چمن خرامان
چون گل به میان سبزه بنشست بر سبزه ز سایه گل همی بست
هرجا که نسیم او درآمد سوسن بشکفت و گل برآمد
بر هر چمنی که دست می شست شمشاد دمید و سرو می رست
با سرو بنان لاله رخسار آمد به نشاط و خنده در کار
تا یک چندی نشاط می ساخت آخر ز نشاطگه برون تاخت
تنها بنشست زیر سروی چون بر پر طوطیی تذروی
بر سبزه نشسته خرمن گل نالید چو در بهار بلبل
نالید و بناله در نهانی می گفت ز روی مهربانی
کای یار موافق وفادار وی چون من وهم به من سزاوار
ای سرو جوانه جوانمرد وی با دل گرم و با دم سرد
آی از در آنکه در چنین باغ آیی و زدائی از دلم داغ
با من به مراد دل نشینی من نارون و تو سرو بینی
گیرم ز منت فراغ من نیست پروای سرای و باغ من نیست
آخر به زبان نیکنامی کم زآنکه فرستیم پیامی؟
ناکرده سخن هنوز پرواز کز رهگذری برآمد آواز
شخصی غزلی چو در مکنون می خواند ز گفتهای مجنون
کی پرده در صلاح کارم امید تو باد پرده دارم
مجنون به میان موج خونست لیلی به حساب کار چونست
مجنون جگری همی خراشد ثلیلی نمک از که می تراشد
مجنون به خدنگ خار سفته است لیلی به کدام ناز خفته است
مجنون به هزار نوحه نالد لیلی چه نشاط می سکالد
مجنون همه درد و داغ دارد لیلی چه بهار و باغ دارد
مجنون کمر نیاز بندد لیلی به رخ که باز خندد
مجنون ز فراق دل رمیداست لیلی به چه راحت آرمید است
لیلی چو سماع این غزل کرد بگریست وز گریه سنگ حل کرد
زانسرو بنان بوستانی می دید در او یکی نهانی
کز دوری دوست بر چه سانست بر دوست چگونه مهربانست
چون باز شدند سوی خانه شد در صدف آن در یگانه
داننده راز راز ننهفت با مادرش آنچه دید بر گفت
تا مادر مشفقش نوازد در چاره گریش چاره سازد
مادر ز پی عروس ناکام سرگشته شده چو مرغ در دام
می گفت گرش گذارم از دست آن شیفته گشت و این شود مست
ور صابریی بدو نمایم بر ناید ازو وزو برآیم
بر حسرت او دریغ می خورد می خورد دریغ و صبر می کرد
لیلی که چو گنج شد حصاری می بود چو ماه در عماری
می زد نفسی گرفته چون میغ می خورد غمی نهفته چون تیغ
دلتنگ چنانکه بود می زیست بی تنگ دلی به عشق در کیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

معنای روان

سر دفتر آیت نکوئی شاهنشه ملک خوبروئی

او سرآغاز کتاب زیبایی‌ها و پادشاه سرزمین خوب‌رویان است.

نکته ادبی: استعاره از کمال زیبایی که مانند دیباچه‌ای برای تمامِ زیبایی‌هاست.

فهرست جمال هفت پرگار از هفت خلیفه جامگی خوار

او فهرستی از زیبایی‌های هفت اقلیم است که از هفت پادشاهِ (زیبایی) جیره می‌گیرد.

نکته ادبی: هفت پرگار به معنای هفت اقلیم یا کنایه از گردش روزگار و زیبایی جهانی است.

رشک رخ ماه آسمانی رنج دل سرو بوستانی

او باعث حسادت رخ ماه آسمان است و رنج و غمی برای دلِ سروهای خوش‌قامت باغ.

نکته ادبی: تشبیه و کنایه برای بیان برتری زیبایی او بر طبیعت.

منصوبه گشای بیم و امید میراث ستان ماه و خورشید

او گشاینده گره‌های دشوار ترس و امید و وارثِ تمامِ درخشش ماه و خورشید است.

نکته ادبی: استعاره از کمالی که دیگران از آن بهره‌مند شده‌اند.

محراب نماز بت پرستان قندیل سرای و سرو بستان

او قبله‌گاهِ بت‌پرستان (زیبارویان) است و چراغِ روشنِ خانه و سروِ بلندِ باغ.

نکته ادبی: استعاره برای زیبایی و قداست ظاهری.

هم خوابه عشق و هم سرناز هم خازن و هم خزینه پرداز

او هم‌نشین عشق و هم‌دمِ ناز و اداست و در عین حال هم خزانه‌دار زیبایی و هم خودِ گنجینه است.

نکته ادبی: اشاره به جمع اضداد در شخصیت لیلی.

پیرایه گر پرند پوشان سرمایه ده شکر فروشان

او آرایش‌گرِ زیبارویانِ ابریشم‌پوش است و مایه فخر و سرمایه برای شیرین‌سخنان.

نکته ادبی: کنایه از برتری او بر سایر خوبان.

دل بند هزار در مکنون زنجیر بر هزار مجنون

او دل‌بندِ هزاران رازِ پوشیده و زنجیری بر پای هزاران مجنون عاشق است.

نکته ادبی: مبالغه در قدرت جذب و دلبری.

لیلی که بخوبی آیتی بود وانگشت کش ولایتی بود

لیلی که در زیبایی خود یک نشانه و معجزه بود و در آن سرزمین زبانزد خاص و عام بود.

نکته ادبی: آیت به معنای نشانه و معجزه.

سیراب گلشن پیاله در دست از غنچه نوبری برون جست

همچون گلی شاداب که از غنچه بیرون می‌جهد، او نیز از پرده برون آمد.

نکته ادبی: استعاره شکفتن گل برای زیبایی لیلی.

سرو سهیش کشیده تر شد میگون رطبش رسیده تر شد

قد بلند و موزونش رساتر شد و لب‌های میگون و شیرینش رسیده‌تر و جذاب‌تر گشت.

نکته ادبی: استعاره از بلوغ و کمال زیبایی.

می رست به باغ دل فروزی می کرد به غمزه خلق سوزی

در باغِ دل‌انگیزِ حسن می‌رویید و با یک نگاه و کرشمه، جانِ مردم را می‌سوزاند.

نکته ادبی: غمزه به معنای حرکت چشم و عشوه است.

از جادوئی که در نظر داشت صد ملک بنیم غمزه برداشت

به خاطر جادویی که در چشمانش داشت، با نیمی از نگاهش، صد سرزمین را فتح می‌کرد.

نکته ادبی: مبالغه در قدرت نفوذ نگاه او.

می کرد بوقت غمزه سازی برتازی و ترک ترکتازی

هنگامِ عشوه گری، هم عرب‌ها و هم ترک‌ها را به بازی و تسخیر در می‌آورد.

نکته ادبی: اشاره به شمولِ دلبری او بر همه اقوام.

صیدی ز کمند او نمی رست غمزش بگرفت و زلف می بست

هیچ شکاری از کمند او نمی‌گریخت؛ نگاهش او را شکار می‌کرد و زلفش او را به بند می‌کشید.

نکته ادبی: تشبیه کمند و زلف به دام شکارچی.

از آهوی چشم نافه وارش هم نافه هم آهوان شکارش

چشمانِ آهو مانندِ او چنان بود که هم عطرِ خوش نافه را داشت و هم خودش شکارچیِ آهوان بود.

نکته ادبی: ایهام نافه (خوشبویی و سیاهی).

وز حلقه زلف وقت نخجیر بر گردن شیر بست زنجیر

حلقه زلفش در وقت شکار، حتی به گردنِ شیر نیز زنجیر می‌بست.

نکته ادبی: مبالغه در قدرتِ گرفتاری زلف.

از چهره گل از لب انگبین کرد کان دید طبرزد آفرین کرد

چهره‌اش را گل‌گون و لبش را شیرین کرد، هر که او را می‌دید، خدا را بابت خلقتش می‌ستود.

نکته ادبی: طبرزد به معنای قند و نبات است.

دلداده هزار نازنینش در آرزوی گل انگبینش

هزاران نازنین عاشقِ او بودند و در آرزوی طعم شیرینِ بوسه‌اش می‌سوختند.

نکته ادبی: گل‌انگبین استعاره از بوسه شیرین.

زلفش ره بوسه خواه می رفت مژگانش خدادهاد می گفت

زلفش راه بوسه را باز می‌کرد و مژگانش با زبان بی‌زبانی می‌گفتند که نزدیک نشو.

نکته ادبی: تضاد میان دعوت زلف و منع مژگان.

زلفش به کمند پیش می خواند مژگانش به دور باش می راند

زلفش با کمندِ گیسو به سوی خود می‌خواند و مژگانش با دورباشِ خشم‌آلود می‌راند.

نکته ادبی: تشبیه تضادآمیز اعضای صورت.

برده بدو رخ ز ماه بیشی گل را دو پیاده داده پیشی

صورتش از ماه درخشان‌تر بود و گل‌ها در برابر او همچون پیادگانِ ناتوان در برابر پادشاه بودند.

نکته ادبی: استعاره از برتری چهره او بر ماه و گل.

قدش چو کشیده زاد سروی رویش چو به سرو بر تذروی

قدش همچون سرو بلند و موزون بود و بر چهره‌اش، خالی همچون پرنده تذرو نشسته بود.

نکته ادبی: تذرو استعاره برای خال سیاه چهره.

لبهاش که خنده بر شکرزد انگشت کشیده بر طبرزد

لب‌هایش که خنده بر شیرینی شکر می‌زد و انگشتانش به نرمی قند را لمس می‌کرد.

نکته ادبی: اغراق در شیرینی و ظرافت.

لعلش که حدیث بوس می کرد بر تنگ شکر فسوس می کرد

لب‌های سرخ‌فامش که از بوسه سخن می‌گفت، قند و شکر را شرمنده می‌کرد.

نکته ادبی: لعل استعاره از لب سرخ.

چاه زنخش که سر گشاده صد دل به غلط در او فتاده

چاه زنخدانش (گودی چانه) چنان دهان گشوده بود که صد دل به اشتباه در آن افتاده بود.

نکته ادبی: چاه زنخدان از مضامین رایج در توصیف زیبایی.

زلفش رسنی فکنده در راه تا هر که فتد برآرد از چاه

زلفش همچون ریسمانی در راه بود تا هر که گرفتار شد، از چاه (چانه) او بیرونش بکشد.

نکته ادبی: ادامه استعاره چاه زنخدان.

با اینهمه ناز و دلستانی خون شد جگرش ز مهربانی

با وجود این‌همه ناز و دلبری، دلش از شدتِ عشق و مهربانی خون شده بود.

نکته ادبی: اشاره به رنج درونی در کنار زیبایی ظاهری.

در پرده که راه بود بسته می بود چو پرده بر شکسته

در پشت پرده‌ی خانه‌اش که راه بر همه بسته بود، خودش همچون پرده‌ای دریده و غمگین بود.

نکته ادبی: تضاد ظاهری و باطنی.

می رفت نهفته بر سر بام نظاره کنان ز صبح تا شام

پنهانی به بالای بام می‌رفت و از صبح تا شب به انتظار نگاه می‌کرد.

نکته ادبی: تصویرسازی انتظار و تنهایی.

تا مجنون را چگونه بیند با او نفسی کجا نشیند

که چگونه مجنون را ببیند و یک لحظه با او همنشین شود.

نکته ادبی: تغییر فضای شعر به سمت روایی و عاشقانه.

او را به کدام دیده جوید با او غم دل چگونه گوید

او را با چه چشمی بجوید و چگونه درد دلش را با او بازگو کند.

نکته ادبی: تردید و اضطراب عاشقانه.

از بیم رقیب و ترس بدخواه پوشیده بنیم شب زدی آه

از ترس رقیبان و بدخواهان، تنها در نیمه‌شب آه می‌کشید.

نکته ادبی: کنایه از اختناق و محدودیت لیلی.

چون شمع به زهر خنده می زیست شیرین خندید و تلخ بگریست

چون شمعی بود که با لبخندی تلخ زندگی می‌کرد؛ شیرین می‌خندید ولی از درون تلخ می‌گریست.

نکته ادبی: پارادوکس شیرین‌خنده و تلخ‌گریه.

گل را به سرشک می خراشید وز چوب رفیق می تراشید

گلِ وجودش را با اشک می‌خراشید و از چوبِ رفیق (سخت‌گیری‌ها) وجودش را می‌تراشید.

نکته ادبی: استعاره رنج کشیدن.

می سوخت به آتش جدائی نه دود در او نه روشنائی

در آتشِ جدایی می‌سوخت؛ آتشی که نه دودی داشت که دیده شود و نه روشنایی که امیدی ببخشد.

نکته ادبی: آتشِ بی‌دود کنایه از غم درونی است.

آیینه درد پیش می داشت مونس ز خیال خویش می داشت

آینه درد را پیش رو داشت و مونس و هم‌دمِ او تنها خیالِ خودش بود.

نکته ادبی: تنهایی مطلق قهرمان.

پیدا شغبی چو باد می کرد پنهان جگری چو خاک می خورد

در ظاهر ادای شادمانی در می‌آورد، اما در پنهان همچون خاک جگرش را می‌خورد (از غصه می‌سوخت).

نکته ادبی: تضاد رفتار اجتماعی و درون‌مایه.

جز سایه نبود پرده دارش جز پرده کسی نه غمگسارش

جز سایه‌اش کسی پرده‌دار او نبود و جز همان پرده، کسی غمگسارش نبود.

نکته ادبی: تأکید بر انزوا.

از بس که به سایه راز می گفت همسایه او به شب نمی خفت

آنقدر با سایه‌اش راز و نیاز کرد که همسایه او شب‌ها از ناله‌هایش نمی‌خوابید.

نکته ادبی: اغراق در شدت درد و ناله.

می ساخت میان آب و آتش گفتی که پریست آن پریوش

در میان آب (اشک) و آتش (عشق) می‌سوخت؛ گویی آن پری‌چهره، پری بود.

نکته ادبی: پری‌وش تشبیه به زیبایی و ظرافت.

خنیاگر زن صریر دوک است تیر آلت جعبه ملوکست

ناله او مثل صدای دوکِ ریسندگی است و تیر غمش ابزارِ پادشاهانِ رنج است.

نکته ادبی: استعاره‌های فنی در وصف رنج.

او دوک دو سرفکنده از چنگ برداشته تیر یکسر آهنگ

او دوکِ ریسندگیِ دلش را از چنگ رها کرده و تیرِ آهش را به سوی آسمان نشانه رفته است.

نکته ادبی: تداوم استعاره‌های ریسندگی.

از یک سر تیر کارگر شد سرگردان دوک از آن دو سر شد

از یک سو تیرِ آهش کارگر افتاد و دوکِ سرگردانش از دو سو سرگردان شد.

نکته ادبی: استعاره‌سازی پیچیده نظامی.

دریا دریا گهر بر آهیخت کشتی کشتی زدیده می ریخت

دریایی از اشک می‌ریخت و از دیدگانش به اندازه کشتی‌ها مروارید اشک سرازیر بود.

نکته ادبی: مبالغه در شدت گریه.

می خورد غمی به زیر پرده غم خورده ورا و غم نخورده

در زیر پرده غم می‌خورد؛ غمی که هم او را خورده بود و هم خودش غم‌خورده‌ی غم بود.

نکته ادبی: بازی زبانی با واژه غم.

در گوش نهاده به زیر پرده چون حلقه نهاده گوش بر در

در گوش خود، پشت پرده، همچون حلقه‌ای که بر در کوبیده شود، گوش به در دوخته بود.

نکته ادبی: تشبیه گوش به حلقه در.

با حلقه گوش خویش می ساخت وان حلقه به گوش کس نینداخت

با حلقه گوشِ خود می‌ساخت (ساکت بود) و این حلقه را به گوشِ کسی دیگر نینداخت.

نکته ادبی: کنایه از وفاداری و سکوت.

در جستن نور چشمه ماه چون چشمه بمانده چشم بر راه

در جستجوی نورِ چشمه‌ی ماه، چشمانش همچون چشمه‌ای بر راه خشک شده بود.

نکته ادبی: استعاره از انتظارِ طولانی.

تا خود که بدو پیامی آرد زآرام دلش سلامی آرد

تا شاید کسی خبری از او بیاورد و سلامی از آرام‌بخشِ دلش به او برساند.

نکته ادبی: تمنّای وصال.

بادی که ز نجد بردمیدی جز بوی وفا در او ندیدی

هر بادی که از سمت سرزمین نجد (محل سکونت لیلی) می‌وزید، جز عطر وفاداری و خبر از یار، چیزی با خود نداشت.

نکته ادبی: نجد: نام سرزمینی در عربستان که مسکن لیلی بود؛ در ادبیات فارسی نماد دوری و جایگاهِ معشوق است.

وابری که از آن طرف گشادی جز آب لطف بدو ندادی

و آن ابری که از آن سمت می‌آمد، گویی جز آبِ لطافت و بخشندگی، چیزی بر زمین نمی‌بارید.

نکته ادبی: لطف: به معنای مهربانی و نرمی است؛ در اینجا به لطافتِ ذاتیِ یار اشاره دارد.

هرجا که ز کنج خانه می دید بر خود غزلی روانه می دید

هرگاه مجنون در گوشه و کنار خانه، تصویری از خیالِ لیلی می‌دید، غزلی از سر شوق برایش می‌سرود.

نکته ادبی: روانه دیدن: در اینجا به معنایِ جاری کردن یا سرودنِ شعر در خیال است.

هر طفل که آمدی ز بازار بیتی گفتی نشانده بر کار

هر کودکی که از بازار بازمی‌گشت، مجنون بیتی را به او می‌سپرد تا به دستِ معشوق برساند.

نکته ادبی: نشاندن بر کار: کنایه از مأموریت دادن و مسئولیت انجام کاری را به کسی سپردن.

هرکس که گذشت زیر بامش می داد به بیتکی پیامش

هر کسی که از زیرِ پنجره یا بامِ محلِ اقامت لیلی عبور می‌کرد، مجنون بیتی کوتاه برایش می‌خواند تا پیامش را برساند.

نکته ادبی: بیتکی: تصغیرِ بیت؛ یعنی شعرِ کوتاه و مختصر که از رویِ ناچاری و پنهانی سروده می‌شد.

لیلی که چنان ملاحتی داشت در نظم سخن فصاحتی داشت

لیلی نیز که از زیباییِ دلربایی بهره‌مند بود، در سرودن شعر و سخن‌وری، مهارت و شیواییِ خاصی داشت.

نکته ادبی: فصاحت: شیوایی و گویایی در کلام که نشان‌دهنده‌ی توانمندیِ ادبیِ لیلی است.

ناسفته دری و در همی سفت چون خود همه بیت بکر می گفت

لیلی شعرهایی تازه و بکر می‌سرود؛ انگار مرواریدی سوراخ‌نشده را سوراخ می‌کرد (کاری دشوار و هنرمندانه انجام می‌داد).

نکته ادبی: سفتنِ دُر: کنایه از سرودن شعرِ ناب و دست‌اول است که پیش از آن کسی نگفته بود.

بیتی که ز حسب حال مجنون خواندی به مثل چو در مکنون

هر بیتی که از احوالِ مجنون به دستش می‌رسید، همچون مرواریدی در صدف، برایش ارزشمند بود.

نکته ادبی: دُر مکنون: مروارید پنهان در صدف؛ استعاره از سخنِ ارزشمند و گران‌بها.

آنرا دگری جواب گفتی آتش بشنیدی آب گفتی

لیلی پاسخ آن بیت را می‌داد؛ اگر مجنون از آتشِ عشق سخن می‌گفت، لیلی با کلامِ سرد و آرامش‌بخش، پاسخش را می‌داد.

نکته ادبی: آتش و آب: تقابلِ تضاد برای نشان دادنِ توازن در گفتگوی عاشقانه.

پنهان ورقی به خون سرشتی وان بیتک را بر او نوشتی

لیلی پنهانی کاغذی را به خونِ دل (یا رنگ قرمز) آغشته می‌کرد و آن بیتِ کوتاه را بر آن می‌نوشت.

نکته ادبی: خون سرشتن: اشاره به شدتِ تأثر و اندوه که گویی کاغذ با خون نوشته شده است.

بر راهگذر فکندی از بام دادی ز سمن به سرو پیغام

سپس آن نوشته را از بالای بام بر سر راهِ گذر می‌انداخت و این‌گونه برای مجنون (که سروِ باغِ عاشقی بود) پیام می‌فرستاد.

نکته ادبی: سمن: استعاره از سفیدی و لطافت؛ سرو: استعاره از قد و بالایِ رشیدِ مجنون.

آن رقعه کسی که بر گرفتی برخواندی و رقص در گرفتی

هر کس که آن نامه را برمی‌داشت، آن را می‌خواند و از شدتِ شور و حالی که در آن بود، به رقص و پای‌کوبی می‌افتاد.

نکته ادبی: رقص در گرفتن: استعاره از هیجانِ شدید و تأثیرِ عمیقِ کلامِ عاشقانه بر جانِ خواننده.

بردی و بدان غریب دادی کز وی سخن غریب زادی

نامه را نزدِ آن غریب (مجنون) می‌بردند؛ کسی که از سخنانِ عجیب و شورانگیزش، معانیِ تازه‌ای زاده می‌شد.

نکته ادبی: غریب: اشاره به مجنون که در عشقِ خود تنها و بیگانه‌وار در صحرا می‌زیست.

او نیز بدیهه ای روانه گفتی به نشان آن نشانه

او نیز بلافاصله و بدون تأمل، پاسخی در همان حال و هوا می‌گفت تا به آن نشانه پاسخ داده باشد.

نکته ادبی: بدیهه: سخنی که بدون آمادگیِ قبلی و در لحظه سروده یا گفته شود.

زین گونه میان آن دو دلبند می رفت پیام گونه ای چند

این‌گونه میان آن دو عاشقِ دلبسته، پیام‌های گوناگونی رد و بدل می‌شد.

نکته ادبی: گونه‌ای چند: اشاره به تنوع و کثرتِ پیام‌ها و نامه‌ها.

زاوازه آن دو بلبل مست هر بلبله ای که بود بشکست

از آوازه و شهرتِ نغمه‌های این دو عاشقِ مست، تمامِ نغمه‌های دیگرِ پرندگان در برابر آن ناچیز شد و شکست.

نکته ادبی: بلبله: در اینجا به معنای آوازِ پرنده یا صدای خوش است.

زان هردو بریشم خوش آواز بر ساز بسی بریشم ساز

از آن دو که مانندِ دو رشته‌ی ساز، خوش‌صدا بودند، موسیقیِ بسیاری در عالمِ عشق به پا شد.

نکته ادبی: بریشم: رشته‌هایِ ابریشمین که در سازهایِ زهی (مثلِ عود یا رباب) استفاده می‌شد.

بر رورد رباب و ناله چنگ یک رنگ نوای آن دو آهنگ

از صدایِ رباب و ناله‌ی چنگ، آهنگِ آن دو عاشق یکی شد و هم‌نوا گشت.

نکته ادبی: رُود: سازِ زهی؛ ناله: صدایِ غمگین اما دلنشینِ ساز.

زایشان سخنی به نکته راندن وز چنگ زدن ز نای خواندن

از این دو عاشق، هم سخن گفتنِ نکته‌سنجانه برمی‌آمد و هم از نایِ جانشان نغمه‌هایِ دلکش شنیده می‌شد.

نکته ادبی: نای خواندن: کنایه از آوازِ سوزناک و آهنگینِ عاشقان.

از نغمه آن دو هم ترانه مطرب شده کودکان خانه

از نغمه‌هایِ هم‌آهنگِ این دو، حتی کودکانِ خانه نیز مطرب شدند و آوازهایِ آنان را زمزمه می‌کردند.

نکته ادبی: هم‌ترانه: دارایِ یک آهنگ و یک حسِ مشترک بودن.

خصمان در طعنه باز کردند در هر دو زبان دراز کردند

دشمنان شروع به سرزنش کردند و زبان به بدگویی درباره‌ی آن‌ها گشودند.

نکته ادبی: زبان دراز کردن: کنایه از گستاخی و بدگویی.

وایشان ز بد گزاف گویان خود را به سرشک دیده شویان

آن دو عاشق نیز در برابرِ گزاف‌گوییِ دشمنان، تنها با اشکِ چشمانِ خود، غبارِ غم را از چهره می‌شستند.

نکته ادبی: سرشک: اشکِ چشم؛ شویان: در حالِ شستن.

بودند بر این طریق سالی قانع به خیال و چون خیالی

یک سال بر این روال گذشت که آنان به خیالِ هم قانع بودند و خود نیز همچون خیالی در این جهان می‌زیستند.

نکته ادبی: قانع به خیال: اشاره به ریاضتِ عاشقانِ که تنها به یادِ معشوق زنده‌اند.

چون پرده کشید گل به صحرا شد خاک به روی گل مطرا

هنگامی که گل، پرده‌ی شکوفایی را در صحرا کشید (بهار شد)، خاکِ زمین با طراوت و تازگی پوشیده شد.

نکته ادبی: پرده کشیدن: استعاره از باز شدن و شکوفاییِ گل‌ها.

خندید شکوفه بر درختان چون سکه روی نیکبختان

شکوفه بر درختان خندید؛ همانندِ چهره‌ی انسان‌های خوشبخت که درخشان و پرامید است.

نکته ادبی: سکه: در اینجا اشاره به درخشش و جلایِ زر یا سیم بر روی سکه است.

از لاله سرخ و از گل زرد گیتی علم دو رنگ بر کرد

جهان با گل‌های سرخِ لاله و زرد، پرچمی با دو رنگ برافراشت.

نکته ادبی: علم دو رنگ: کنایه از زیباییِ رنگارنگِ طبیعت در بهار.

از برگ و نوا به باغ و بستان با برگ و نوا هزار دستان

با برگ و نوایِ خوش در باغ، هزاردستان (بلبل) نیز با ساز و نوا شروع به خواندن کرد.

نکته ادبی: هزاردستان: پرنده‌ای خوش‌خوان (بلبل)؛ برگ و نوا: کنایه از شکوفایی و موسیقیِ طبیعت.

سیرابی سبزه های نوخیز از لولو تر زمرد انگیز

سبزه‌های تازه روییده، از طراوت و شبنم، گویی زمردی هستند که مروارید بر آن پاشیده‌اند.

نکته ادبی: لولو تر: مرواریدِ خیس؛ استعاره از شبنم.

لاله ز ورق فشانده شنگرف کافتاده سیاهیش بر آن حرف

لاله از میان ورق‌های خود رنگِ قرمز (شنگرف) پاشید که لکه‌های سیاه بر روی آن افتاده بود.

نکته ادبی: شنگرف: رنگدانه قرمز؛ داغِ سیاه وسطِ گلِ لاله.

زلفین بنفشه از درازی در پای فتاده وقت بازی

بنفشه که زلفانی بلند دارد، در هنگامِ بازی و وزشِ باد، ساقه‌هایش به پایین خم شده است.

نکته ادبی: زلفین: موهایِ بلند؛ در اینجا ساقه‌ی خمیده‌ی بنفشه.

غنچه کمر استوار می کرد پیکان کشیی ز خار می کرد

غنچه کمرِ خود را محکم بست و با خارهایِ درخت، مانندِ کسی که تیر از ترکش می‌کشد، آماده شد.

نکته ادبی: پیکان کشیدن: کنایه از آماده شدنِ غنچه برای شکوفایی یا دفاع.

گل یافت ستبرق حریری شد باد به گوشواره گیری

گل، لباسی از جنسِ ابریشمِ گران‌بها یافت و باد، گویی به گوشوارگیریِ گل (نوازشِ گلبرگ‌ها) مشغول شد.

نکته ادبی: ستبرق: پارچه‌ی ابریشمیِ نفیس.

نیلوفر از آفتاب گلرنگ بر آب سپر فکند بی جنگ

نیلوفر از نورِ آفتاب رنگین شد و آرام و بی آنکه بجنگد، خود را بر رویِ آبِ استخر رها کرد.

نکته ادبی: سپر فکندن: در اینجا به معنای رها کردن و پهن شدنِ گلبرگ‌ها روی آب است.

سنبل سر نافه باز کرده گل دست بدو دراز کرده

سنبل گلویِ خود را (نافه) باز کرد و گل به سویِ او دستِ نیاز دراز کرد.

نکته ادبی: نافه: استعاره از بخشِ پیچ‌درپیچ و خوش‌بویِ گلِ سنبل.

شمشاد به جعد شانه کردن گلنار به نار دانه کردن

شمشاد مشغولِ آراستنِ موهایِ خود بود و گلنار (گلِ انار) مشغولِ دانه‌بندی (میوه دادن).

نکته ادبی: جعد: موهایِ مجعد؛ کنایه از برگ‌هایِ متراکمِ شمشاد.

نرگس ز دماغ آتشین تاب چون تب زدگان بجسته از خواب

نرگس با طبعِ تند و آتشینش، گویی مانندِ تب‌زدگان از خواب پریده و چشمانش باز شده است.

نکته ادبی: دماغ آتشین: طبعِ تند و تیز؛ اشاره به شکلِ گلِ نرگس که گویی با تعجب چشم گشوده.

خورشید ز قطره های باده خون از رگ ارغوان گشاده

خورشید از قطره‌های شبنم (که مانند باده است)، رنگِ خون را از رگِ گلِ ارغوان بیرون کشید (باعثِ سرخی‌اش شد).

نکته ادبی: باده: استعاره از شبنم یا رنگِ سرخِ گل.

زان چشمه سیم کز سمن رست نسرین ورقی که داشت می شست

از آن چشمه‌ای که نقره‌فام بود و میانِ گلِ نسرین جوشیده بود، گلبرگ‌ها در حالِ شست‌وشو بودند.

نکته ادبی: سیم: نقره؛ استعاره از شفافیتِ آب.

گل دیده ببوس باز می کرد چون مثل ندید ناز می کرد

گل چشمانِ خود را با بوسه باز می‌کرد و چون مثل و مانندی نمی‌دید، به خود می‌نازید.

نکته ادبی: ناز کردن: استعاره از شکوفایی و جلوه‌گریِ گل.

سوسن نه زبان که تیغ در بر نی نی غلطم که تیغ بر سر

سوسن نه زبان (اشاره به شکل گلبرگ)، بلکه تیغی در بر دارد؛ نه، اشتباه گفتم، تیغی بر سر دارد.

نکته ادبی: ایهام: شاعر بر سرِ شکلِ برگ‌هایِ سوسن که شبیه زبان یا شمشیر است بازیِ زبانی می‌کند.

مرغان زبان گرفته چون زاغ بگشاده زبان مرغ در باغ

پرندگان که در زمستان ساکت بودند، اکنون در باغ زبان باز کرده‌اند.

نکته ادبی: زبان گرفتن: در اینجا کنایه از آواز خواندنِ پرندگان است که از سکوت خارج شده‌اند.

دراج زدل کبابی انگیخت قمری نمکی ز سینه می ریخت

دراج با آوازش شوقی به پا کرد و قمری با ناله‌هایش حسی از پشیمانی و دلتنگی را در فضا ریخت.

نکته ادبی: کباب انگیختن: کنایه از برانگیختنِ سوز و گداز؛ نمک ریختن: کنایه از افزودنِ سوز و لطف به کلام.

هر فاخته بر سر چناری در زمزمه حدیث یاری

هر فاخته بر سرِ درختِ چنار، در حالِ زمزمه و گفت‌وگو از یار و معشوق بود.

نکته ادبی: حدیث یاری: گفت‌وگو از عشق.

بلبل ز درخت سرکشیده مجنون صفت آه برکشیدی

بلبل از رویِ درخت گردن کشیده و همچون مجنون، از عمقِ جان آه می‌کشید.

نکته ادبی: مجنون صفت: مانندِ مجنون.

گل چون رخ لیلی از عماری بیرون زده سر به تاجداری

گل در آن فضایِ باغ، مانندِ لیلی که از کجاوه سر بیرون می‌آورد، با شکوه و زیبایی جلوه‌گری می‌کرد.

نکته ادبی: عماری: کجاوه یا اتاقکِ مخصوصِ زنان در سفر؛ استعاره از بوته‌ی گل.

در فصل گلی چنین همایون لیلی ز وثاق رفت بیرون

در چنین فصلِ مبارک و زیبایی، لیلی از خانه‌اش خارج شد.

نکته ادبی: وثاق: خانه یا اتاقِ محلِ سکونت.

بند سر زلف تاب داده گلراز بنفشه آب داده

لیلی گیسوانش را تاب داده و با بنفشه‌ها و گل‌ها خود را آراسته بود.

نکته ادبی: گلراز: گلی که به رنگِ بنفشه است؛ اشاره به آرایشِ مو.

از نوش لبان آن قبیله گردش چو گهر یکی طویله

همراهانش از آن قبیله که شیرین‌زبان بودند، گردِ او مانندِ دانه‌های گوهری در یک رشته جمع شده بودند.

نکته ادبی: طویله: در اینجا به معنایِ ردیف یا رشته است.

ترکان عرب نشینشان نام خوش باشد ترک تازی اندام

نامِ آنان ترک‌های عرب‌نشین است؛ چه زیباست که اندامشان برای اسب‌سواری و جنگاوری ساخته شده است.

نکته ادبی: ترک‌تازی: اسب‌تازی و جنگاوری.

در حلقه آن بتان چون حور می رفت چنانکه چشم به دور

لیلی در میانِ آن دخترانِ زیبا که چون حوریانِ بهشتی بودند، چنان با وقار می‌رفت که چشم‌ها را خیره می‌کرد.

نکته ادبی: بتان: زیبا‌رویان؛ چشم به دور: کنایه از چشم‌نوازی و خیره‌کنندگی.

تا سبزه باغ را به بیند در سایه سرخ گل نشیند

لیلی برای تماشای سبزه و طراوت باغ، زیر سایه گل سرخ نشست.

نکته ادبی: استفاده از ایجاز در ترکیب 'سبزه باغ' برای توصیف فضای دل‌انگیز.

با نرگس تازه جام گیرد با لاله نبید خام گیرد

با گل‌های نرگس و لاله به باده‌نوشی و عیش می‌پرداخت.

نکته ادبی: اشاره به جام و نبید خام (شراب) به عنوان استعاره‌ای از خوش‌گذرانی و غفلت از دردِ عشق.

از زلف دهد بنفشه را تاب وز چهره گل شکفته را آب

زلفش را به بنفشه و چهره‌اش را به گل‌های شکفته تشبیه کرد.

نکته ادبی: تشبیهات کلاسیک ادب فارسی برای توصیف زیبایی معشوق.

آموزد سرو را سواری شوید ز سمن سپید کاری

سرو را به سواری تشبیه کرده و سمن را نماد پاک‌کنندگی از آلودگی دانست.

نکته ادبی: استعاره سرو برای قامت بلند و سمن برای سپیدی پوست.

از نافه غنچه باج خواهد وز ملک چمن خراج خواهد

از غنچه گل، باج و خراج می‌گیرد.

نکته ادبی: تشخیص (جان‌بخشی): شاعر غنچه را به مثابه حاکمی می‌داند که خراج می‌ستاند.

بر سبزه ز سایه نخل بندد بر صورت سرو و گل بخندد

سایه نخل را بر سبزه می‌افکند و به صورتِ سرو و گل می‌خندد.

نکته ادبی: تصویرسازی بصری از سایه‌روشن‌های باغ.

نه نه غرضش نه این سخن بود نه سرو و گل و نه نسترن بود

اما غرض و هدف اصلی او، هیچ‌یک از این زیبایی‌ها نبود.

نکته ادبی: تغییر لحن از توصیف ظاهری به بیان درونی.

بودس غرض آنکه در پناهی چون سوختگان برآرد آهی

قصدش این بود که در گوشه‌ای پناه بگیرد و همچون سوختگان، آهی از دل برکشد.

نکته ادبی: استعاره از 'سوختگان' برای عاشقان واقعی.

با بلبل مست راز گوید غمهای گذشته باز گوید

با بلبل درباره اسرار عشق گفتگو کند و غم‌های گذشته را بازگو نماید.

نکته ادبی: بلبل به عنوان همدم و محرم اسرار عاشق.

یابد ز نسیم گلستانی از یار غریب خود نشانی

شاید از نسیمِ گلستان، نشانی از یار دورافتاده‌اش بیابد.

نکته ادبی: نسیم در شعر کلاسیک، قاصد و پیام‌رسان است.

باشد که دلش گشاده گردد باری ز دلش فتاده گردد

شاید دلش گشایش یابد و بارِ سنگینِ غمش سبک شود.

نکته ادبی: کنایه از رفع اندوه و آرامش یافتن دل.

نخلستانی بدان زمین بود کارایش نقشبند چین بود

در آن سرزمین، نخلستانی بود که گویی نقاشی ماهر آن را آراسته بود.

نکته ادبی: استعاره 'نقشبند چین' برای زیبایی بی‌نظیر و هنر خدایی.

از حله به حله نخل گاهش در باغ ارم گشاده راهش

از میان نخل‌ها راهی به باغی بسیار زیبا (ارم) باز شده بود.

نکته ادبی: ارم نماد باغی بهشتی و بسیار باشکوه.

نزهت گاهی چنان گزیده در بادیه چشم کس ندیده

چنین تفرجگاه باصفایی را هیچ‌کس در آن بیابان ندیده بود.

نکته ادبی: تاکید بر بکر و بی‌نظیر بودن مکان.

لیلی و دگر عروس نامان رفتند بدان چمن خرامان

لیلی و همراهانش با ناز و خرامان به آن چمن رفتند.

نکته ادبی: اشاره به عروس‌نامان به عنوان همراهان لیلی.

چون گل به میان سبزه بنشست بر سبزه ز سایه گل همی بست

وقتی لیلی میان سبزه نشست، سایه گل روی سبزه افتاد.

نکته ادبی: تقارن تصاویر برای نشان دادن زیبایی لیلی که گل در برابرش جلوه‌ای ندارد.

هرجا که نسیم او درآمد سوسن بشکفت و گل برآمد

هرجا نسیمِ او وزید، گل و سوسن رویید.

نکته ادبی: مبالغه در تاثیر حضور لیلی بر طبیعت.

بر هر چمنی که دست می شست شمشاد دمید و سرو می رست

هرجا که دست کشید، شمشاد و سرو رویید.

نکته ادبی: تکرار آرایه تشخیص برای تاثیر حضور معشوق.

با سرو بنان لاله رخسار آمد به نشاط و خنده در کار

با قامتی چون سرو و چهره‌ای چون لاله، با نشاط مشغول خنده شد.

نکته ادبی: توصیف زیبایی لیلی با استعارات رایج (سرو و لاله).

تا یک چندی نشاط می ساخت آخر ز نشاطگه برون تاخت

مدتی به تفریح پرداخت و سپس از آن محل خارج شد.

نکته ادبی: توصیفِ گذرا بودنِ لحظات شادی.

تنها بنشست زیر سروی چون بر پر طوطیی تذروی

زیر سروی تنها نشست، مانند کبکی که روی پر طوطی نشسته باشد.

نکته ادبی: تشبیه زیبا و نادر برای نشان دادن تنهایی و ظرافت.

بر سبزه نشسته خرمن گل نالید چو در بهار بلبل

بر سبزه نشست و همچون بلبلی در بهار نالید.

نکته ادبی: تشبیه ناله به بلبل، نشان‌دهنده سوز و گداز درونی.

نالید و بناله در نهانی می گفت ز روی مهربانی

با مهربانی و در نهان به ناله و درد دل پرداخت.

نکته ادبی: تاکید بر پنهان بودن درد عشق.

کای یار موافق وفادار وی چون من وهم به من سزاوار

خطاب به یار گفت: ای یارِ موافق و وفادار که شایسته منی.

نکته ادبی: مخاطب قرار دادن مجنون با کلمات عاطفی.

ای سرو جوانه جوانمرد وی با دل گرم و با دم سرد

ای سروقامت جوانمرد، که دلی گرم و نفسی سرد داری.

نکته ادبی: متناقض‌نما (پارادوکس): دل گرم به معنای عاشق بودن، دم سرد به معنای آه کشیدن.

آی از در آنکه در چنین باغ آیی و زدائی از دلم داغ

ای کاش می‌آمدی و غم از دلم می‌زدودی.

نکته ادبی: تمنی و آرزو برای وصال.

با من به مراد دل نشینی من نارون و تو سرو بینی

کنارم بنشینی، من چون نارون و تو چون سرو باشی.

نکته ادبی: تشبیه خود و یار به درختان برای نشان دادن پیوند.

گیرم ز منت فراغ من نیست پروای سرای و باغ من نیست

اگر وقت و فرصتی برای باغ رفتن ندارم.

نکته ادبی: عذرخواهی از غفلت ظاهری.

آخر به زبان نیکنامی کم زآنکه فرستیم پیامی؟

دست‌کم پیامی برایم بفرست.

نکته ادبی: تقاضای حداقل ارتباط در دوری.

ناکرده سخن هنوز پرواز کز رهگذری برآمد آواز

هنوز حرفش تمام نشده بود که صدایی شنیده شد.

نکته ادبی: آغاز ماجرای شنیدن غزل رهگذر.

شخصی غزلی چو در مکنون می خواند ز گفتهای مجنون

شخصی غزلی ارزشمند و زیبا از اشعار مجنون می‌خواند.

نکته ادبی: مکنون به معنای پنهان و ارزشمند.

کی پرده در صلاح کارم امید تو باد پرده دارم

ای که رازدار منی، پرده‌دار و حافظ من باش.

نکته ادبی: تضرع به درگاه الهی یا مخاطب کلی.

مجنون به میان موج خونست لیلی به حساب کار چونست

مجنون در غرقابِ خون است، لیلی در چه حالی است؟

نکته ادبی: استفاده از تضاد برای مقایسه وضعیت عاشق و معشوق.

مجنون جگری همی خراشد ثلیلی نمک از که می تراشد

مجنون جگرش را خراش می‌دهد و لیلی چه رنجی می‌کشد؟

نکته ادبی: کنایه از درد شدید مجنون.

مجنون به خدنگ خار سفته است لیلی به کدام ناز خفته است

مجنون با خارهای بیابان زخمی است و لیلی در چه ناز و نعمتی است؟

نکته ادبی: تضاد میان رنج فیزیکی مجنون و رفاه لیلی.

مجنون به هزار نوحه نالد لیلی چه نشاط می سکالد

مجنون فریاد می‌زند و لیلی چه تفریحی دارد؟

نکته ادبی: استفهام انکاری برای نشان دادن تفاوت احوال.

مجنون همه درد و داغ دارد لیلی چه بهار و باغ دارد

مجنون درد و داغ دارد و لیلی چه باغ و بهاری دارد؟

نکته ادبی: تقابل میان طبیعت (باغ) و درونیات (داغ).

مجنون کمر نیاز بندد لیلی به رخ که باز خندد

مجنون کمر به نیاز بسته و لیلی به چه کسی می‌خندد؟

نکته ادبی: کنایه از اشتغال به دنیا در مقابل استغراق در عشق.

مجنون ز فراق دل رمیداست لیلی به چه راحت آرمید است

مجنون از فراق در عذاب است و لیلی کجا آرام گرفته است؟

نکته ادبی: مقایسه بی‌قراری مجنون و ظاهرِ آرامِ لیلی.

لیلی چو سماع این غزل کرد بگریست وز گریه سنگ حل کرد

لیلی با شنیدن این غزل گریست و اشک‌هایش چنان سوزان بود که سنگ را آب کرد.

نکته ادبی: مبالغه در تاثیر گریه برای نشان دادن عمق اندوه.

زانسرو بنان بوستانی می دید در او یکی نهانی

از درونِ آن سروبالای بوستان، رازی را درک کرد.

نکته ادبی: اشاره به درون‌گرایی و رسیدن به آگاهی.

کز دوری دوست بر چه سانست بر دوست چگونه مهربانست

که در دوری دوست، چگونه مهربان و وفادار مانده است.

نکته ادبی: تامل در کیفیت عشق و وفاداری.

چون باز شدند سوی خانه شد در صدف آن در یگانه

وقتی برگشتند، آن دُرّ یگانه (لیلی) به خانه رفت.

نکته ادبی: استعاره از لیلی به 'در یگانه' (گوهر گرانبها).

داننده راز راز ننهفت با مادرش آنچه دید بر گفت

لیلی راز را پنهان نکرد و آنچه دیده بود به مادر گفت.

نکته ادبی: اعتماد لیلی به مادر برای گشایش کار.

تا مادر مشفقش نوازد در چاره گریش چاره سازد

تا مادرِ مهربانش او را نوازش کند و چاره‌ای بیندیشد.

نکته ادبی: اشاره به نقش مشفقانه مادر.

مادر ز پی عروس ناکام سرگشته شده چو مرغ در دام

مادر برای عروس ناکامش، مثل مرغ در دام اسیر و سرگشته شده بود.

نکته ادبی: تشبیه مادر به مرغ در دام (بی‌چاره بودن).

می گفت گرش گذارم از دست آن شیفته گشت و این شود مست

می‌گفت اگر او را رها کنم، دیوانه می‌شود.

نکته ادبی: نگرانی مادر از جنونِ ناشی از عشق دخترش.

ور صابریی بدو نمایم بر ناید ازو وزو برآیم

اگر صبر پیشه کنم، نه او برمی‌آید و نه من راهی دارم.

نکته ادبی: توصیف بن‌بستِ عاطفی.

بر حسرت او دریغ می خورد می خورد دریغ و صبر می کرد

برای حسرت دخترش غمگین بود و صبر می‌کرد.

نکته ادبی: همدلی مادر با رنجِ دختر.

لیلی که چو گنج شد حصاری می بود چو ماه در عماری

لیلی که گوهری در صندوق بود، مثل ماه در هودج پنهان شد.

نکته ادبی: تشبیه زیبایی لیلی به ماه و محصور بودن او به گنج.

می زد نفسی گرفته چون میغ می خورد غمی نهفته چون تیغ

او نفس‌هایش را با دشواری و اندوه می‌کشید، درست مانند ابر که فضای آسمان را تیره و تار می‌کند؛ و غمی پنهان در جان داشت که همچون لبه‌ی تیزِ شمشیر، درونیاتش را می‌خراشید.

نکته ادبی: «میغ» در ادبیات کلاسیک به معنای ابر و بخار غلیظ است که استعاره از گرفتگی و تیرگیِ حالِ عاشق است.

دلتنگ چنانکه بود می زیست بی تنگ دلی به عشق در کیست

او در حالی زندگی می‌کرد که غرق در دلتنگی بود؛ و مگر کسی یافت می‌شود که قدم در راه عشق گذاشته باشد و در عین حال، دلتنگ و محزون نباشد؟

نکته ادبی: جمله آخر استفهام انکاری است که هدف آن تأکید بر این است که دلتنگی جزء لاینفکِ وجودِ عاشق است.