خمسه - لیلی و مجنون

نظامی

بخش ۱ - به نام ایزد بخشاینده

نظامی
ای نام تو بهترین سرآغاز بی نام تو نامه کی کنم باز
ای یاد تو مونس روانم جز نام تو نیست بر زبانم
ای کار گشای هر چه هستند نام تو کلید هر چه بستند
ای هیچ خطی نگشته ز اول بی حجت نام تو مسجل
ای هست کن اساس هستی کوته ز درت دراز دستی
ای خطبه تو تبارک الله فیض تو همیشه بارک الله
ای هفت عروس نه عماری بر درگه تو به پرده داری
ای هست نه بر طریق چونی دانای برونی و درونی
ای هرچه رمیده وارمیده در کن فیکون تو آفریده
ای واهب عقل و باعث جان با حکم تو هست و نیست یکسان
ای محرم عالم تحیر عالم ز تو هم تهی و هم پر
ای تو به صفات خویش موصوف ای نهی تو منکر امر معروف
ای امر تو را نفاذ مطلق وز امر تو کائنات مشتق
ای مقصد همت بلندان مقصود دل نیازمندان
ای سرمه کش بلند بینان در باز کن درون نشینان
ای بر ورق تو درس ایام ز آغاز رسیده تا به انجام
صاحب توئی آن دگر غلامند سلطان توئی آن دگر کدامند
راه تو به نور لایزالی از شرک و شریک هر دو خالی
در صنع تو کامد از عدد بیش عاجز شده عقل علت اندیش
ترتیب جهان چنانکه بایست کردی به مثابتی که شایست
بر ابلق صبح و ادهم شام حکم تو زد این طویله بام
گر هفت گره به چرخ دادی هفتاد گره بدو گشادی
خاکستری ار ز خاک سودی صد آینه را بدان زدودی
بر هر ورقی که حرف راندی نقش همه در دو حرف خواندی
بی کوه کنی ز کاف و نونی کردی تو سپهر بیستونی
هر جا که خزینه شگرفست قفلش به کلید این دو حرفست
حرفی به غلط رها نکردی یک نکته درو خطا نکردی
در عالم عالم آفریدن به زین نتوان رقم کشیدن
هر دم نه به حق دسترنجی بخشی به من خراب گنجی
گنج تو به بذل کم نیاید وز گنج کس این کرم نیاید
از قسمت بندگی و شاهی دولت تو دهی بهر که خواهی
از آتش ظلم و دود مظلوم احوال همه تراست معلوم
هم قصه نانموده دانی هم نامه نانوشته خوانی
عقل آبله پای و کوی تاریک وآنگاه رهی چو موی باریک
توفیق تو گر نه ره نماید این عقده به عقل کی گشاید
عقل از در تو بصر فروزد گر پای درون نهد بسوزد
ای عقل مرا کفایت از تو جستن ز من و هدایت از تو
من بددل و راه بیمناکست چون راهنما توئی چه باکست
عاجز شدم از گرانی بار طاقت نه چگونه باشد این کار
می کوشم و در تنم توان نیست کازرم تو هست باک از آن نیست
گر لطف کنی و گر کنی قهر پیش تو یکی است نوش یا زهر
شک نیست در اینکه من اسیرم کز لطف زیم ز قهر میرم
یا شربت لطف دار پیشم یا قهر مکن به قهر خویشم
گر قهر سزای ماست آخر هم لطف برای ماست آخر
تا در نقسم عنایتی هست فتراک تو کی گذارم از دست
وآن دم که نفس به آخر آید هم خطبه نام تو سراید
وآن لحظه که مرگ را بسیجم هم نام تو در حنوط پیچم
چون گرد شود وجود پستم هرجا که روم تو را پرستم
در عصمت اینچنین حصاری شیطان رجیم کیست باری
چون حرز توام حمایل آمود سرهنگی دیو کی کند سود
احرام گرفته ام به کویت لبیک زنان به جستجویت
احرام شکن بسی است زنهار ز احرام شکستنم نگهدار
من بیکس و رخنها نهانی هان ای کس بیکسان تو دانی
چون نیست به جز تو دستگیرم هست از کرم تو ناگزیرم
یک ذره ز کیمیای اخلاص گر بر مس من زنی شوم خاص
آنجا که دهی ز لطف یک تاب زر گردد خاک و در شود آب
من گر گهرم و گر سفالم پیرایه توست روی مالم
از عطر تو لافد آستینم گر عودم و گر درمنه اینم
پیش تو نه دین نه طاعت آرم افلاس تهی شفاعت آرم
تا غرق نشد سفینه در آب رحمت کن و دستگیر و دریاب
بردار مرا که اوفتادم وز مرکب جهل خود پیادم
هم تو به عنایت الهی آنجا قدمم رسان که خواهی
از ظلمت خود رهائیم ده با نور خود آشنائیم ده
تا چند مرا ز بیم و امید پروانه دهی به ماه و خورشید
تا کی به نیاز هر نوالم بر شاه و شبان کنی حوالم
از خوان تو با نعیم تر چیست وز حضرت تو کریمتر کیست
از خرمن خویش ده زکاتم منویس به این و آن براتم
تا مزرعه چو من خرابی آباد شود به خاک و آبی
خاکی ده از آستان خویشم وابی که دغل برد ز پیشم
روزی که مرا ز من ستانی ضایع مکن از من آنچه مانی
وآندم که مرا به من دهی باز یک سایه ز لطف بر من انداز
آن سایه نه کز چراغ دور است آن سایه که آن چراغ نوراست
تا با تو چو سایه نور گردم چون نور ز سایه دور گردم
با هر که نفس برآرم اینجا روزیش فروگذارم اینجا
درهای همه ز عهد خالیست الا در تو که لایزالیست
هر عهد که هست در حیاتست عهد از پس مرگ بی ثباتست
چون عهد تو هست جاودانی یعنی که به مرگ و زندگانی
چندانکه قرار عهد یابم از عهد تو روی برنتابم
بی یاد توام نفس نیاید با یاد تو یاد کس نیاید
اول که نیافریده بودم وین تعبیه ها ندیده بودم
کیمخت اگر از زمیم کردی با زاز زمیم ادیم کردی
بر صورت من ز روی هستی آرایش آفرین تو بستی
واکنون که نشانه گاه جودم تا باز عدم شود وجودم
هرجا که نشاندیم نشستم وآنجا که بریم زیر دستم
گردیده رهیت من در این راه گه بر سر تخت و گه بن چاه
گر پیر بوم و گر جوانم ره مختلف است و من همانم
از حال به حال اگر بگردم هم بر رق اولین نوردم
بی جاحتم آفریدی اول آخر نگذاریم معطل
گر مرگ رسد چرا هراسم کان راه بتست می شناسم
این مرگ نه، باغ و بوستانست کو راه سرای دوستانست
تا چند کنم ز مرگ فریاد چون مرگ ازوست مرگ من باد
گر بنگرم آن چنان که رایست این مرگ نه مرگ نقل جایست
از خورد گهی به خوابگاهی وز خوابگهی به بزم شاهی
خوابی که به بزم تست راهش گردن نکشم ز خوابگاهش
چون شوق تو هست خانه خیزم خوش خسبم و شادمانه خیزم
گر بنده نظامی از سر درد در نظم دعا دلیریی کرد
از بحر تو بینم ابر خیزش گر قطره برون دهد مریزش
گر صد لغت از زبان گشاید در هر لغتی ترا ستاید
هم در تو به صد هزار تشویر دارد رقم هزار تقصیر
ور دم نزند چو تنگ حالان دانی که لغت زبان لالان
گر تن حبشی سرشته تست ور خط ختنی نبشته تست
گر هر چه نبشته ای بشوئی شویم دهن از زیاده گوئی
ور باز به داورم نشانی ای داور داوران تو دانی
زان پیش کاجل فرا رسد تنگ و ایام عنان ستاند از چنگ
ره باز ده از ره قبولم بر روضه تربت رسولم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

معنای روان

ای نام تو بهترین سرآغاز بی نام تو نامه کی کنم باز

نام تو بهترین آغاز برای هر کاری است. چگونه می‌توانم بدون یاد تو، کتاب یا سخنی را بگشایم؟

نکته ادبی: نامه در اینجا به معنای عام کتاب و سرآغاز سخن است.

ای یاد تو مونس روانم جز نام تو نیست بر زبانم

یاد تو آرامش‌بخش جان من است و جز نام تو، هیچ ذکری بر زبانم جاری نمی‌شود.

نکته ادبی: مونس روان کنایه از آرامش بخشیدن به روح است.

ای کار گشای هر چه هستند نام تو کلید هر چه بستند

تو گره‌گشای تمام موجودات هستی و نام تو کلیدی است که هر دری را که بسته شده، باز می‌کند.

نکته ادبی: کلید برای نام خداوند، استعاره‌ای از ابزار گشایش و حل مشکلات است.

ای هیچ خطی نگشته ز اول بی حجت نام تو مسجل

هیچ نوشته‌ای از ابتدا بدون استناد به نام تو، رسمیت و اعتبار پیدا نمی‌کند.

نکته ادبی: مسجل به معنای ثبت‌شده و دارای سندیت است.

ای هست کن اساس هستی کوته ز درت دراز دستی

تو پایه‌گذار و پدیدآورنده اصل هستی هستی و دست‌درازی (طمع) هیچ‌کس به درگاه تو راهی ندارد.

نکته ادبی: دراز دستی در اینجا به معنای تجاوز یا دسترسی به مقام الهی است که امری محال است.

ای خطبه تو تبارک الله فیض تو همیشه بارک الله

خطبه و سخن تو، وصفِ تبارک‌الله (برکت الهی) است و فیض تو همواره سرچشمه برکت است.

نکته ادبی: خطبه در اینجا به معنای کلام و بیان الهی است.

ای هفت عروس نه عماری بر درگه تو به پرده داری

هفت سیاره و نه فلک آسمانی، همگی در درگاه تو همچون پرده‌داران مطیع ایستاده‌اند.

نکته ادبی: اشاره به کیهان‌شناسی قدیم: هفت سیاره و نه فلک (نه عماری) که همگی مقهور اراده خدا هستند.

ای هست نه بر طریق چونی دانای برونی و درونی

هستی تو خارج از چارچوب‌های تصور و چگونگی است؛ تو دانای به تمام امور آشکار و پنهان هستی.

نکته ادبی: طریق چونی اشاره به پرسش از کیفیت وجود خداست که در عرفان امری فراتر از فهم است.

ای هرچه رمیده وارمیده در کن فیکون تو آفریده

هر چه در عالم، از جنبنده و ساکن، وجود دارد؛ همگی با اراده تو (شو و بشو) آفریده شده‌اند.

نکته ادبی: کن فیکون کنایه از قدرت مطلقه آفرینش الهی است.

ای واهب عقل و باعث جان با حکم تو هست و نیست یکسان

تو بخشنده عقل و پدیدآورنده جان هستی؛ در برابر حکم تو، بودن و نبودن تفاوتی ندارد.

نکته ادبی: واهب و باعث از صفات فاعلی خداوند برای آفرینش است.

ای محرم عالم تحیر عالم ز تو هم تهی و هم پر

تو محرمِ عالمِ سرگردانی و حیرت هستی؛ هستی هم از تو پر است (به واسطه تجلی) و هم از تو خالی است (چون ذات تو فراتر از مکان است).

نکته ادبی: اشاره به تناقض‌نمایی عارفانه در باب حضور و غیبت ذات حق.

ای تو به صفات خویش موصوف ای نهی تو منکر امر معروف

تو به صفات خودت شناخته می‌شوی و نهی تو، منکرِ هر امر معروفی است (یعنی اراده تو بالاتر از همه احکام است).

نکته ادبی: ایهام در عبارت نهی تو منکر امر معروف به قدرت مطلق اراده الهی اشاره دارد.

ای امر تو را نفاذ مطلق وز امر تو کائنات مشتق

فرمان تو نفوذ کامل دارد و تمام موجودات جهان از فرمان تو مشتق و سرچشمه گرفته‌اند.

نکته ادبی: نفاذ مطلق به معنای اثرگذاری بی‌قید و شرط است.

ای مقصد همت بلندان مقصود دل نیازمندان

تو مقصد و هدفِ والایِ همتِ بلندنظران و آرزویِ قلبیِ نیازمندان هستی.

نکته ادبی: همت بلندان به معنای خواسته‌های والا و معنوی است.

ای سرمه کش بلند بینان در باز کن درون نشینان

تو به کسانی که بصیرت دارند و حقایق را می‌بینند، دیدی روشن‌تر می‌بخشی؛ ای خداوند، درِ حقیقت را به رویِ جویندگان واقعی باز کن.

نکته ادبی: سرمه کشیدن کنایه از تقویت بینایی و بصیرت است.

ای بر ورق تو درس ایام ز آغاز رسیده تا به انجام

بر ورق هستی، گذر روزگار (درس ایام) از آغاز تا پایان، نوشته توست.

نکته ادبی: استعاره کتاب برای جهان هستی که خداوند نویسنده آن است.

صاحب توئی آن دگر غلامند سلطان توئی آن دگر کدامند

تنها تو صاحب (خالق) هستی و دیگران بنده تو هستند؛ سلطان حقیقی تویی و دیگران در برابر تو کاره‌ای نیستند.

نکته ادبی: تضاد میان سلطان و غلام برای تأکید بر ربوبیت حق.

راه تو به نور لایزالی از شرک و شریک هر دو خالی

راه رسیدن به تو با نور ابدی روشن است و این راه از شرک و شریک‌تراشی برای تو کاملاً پاک است.

نکته ادبی: لایزالی به معنای جاودانگی و زوال‌ناپذیری است.

در صنع تو کامد از عدد بیش عاجز شده عقل علت اندیش

در صنعت و آفرینش تو که از شمارش بیرون است، عقلِ تحلیل‌گرِ آدمی ناتوان مانده است.

نکته ادبی: عقل علت اندیش به عقلی اشاره دارد که به دنبال دلیل و چرایی برای پدیده‌هاست.

ترتیب جهان چنانکه بایست کردی به مثابتی که شایست

نظم جهان را آن‌گونه که لازم بود، به بهترین و شایسته‌ترین شکل ترتیب دادی.

نکته ادبی: مثابت به معنای جایگاه و مرتبه است.

بر ابلق صبح و ادهم شام حکم تو زد این طویله بام

بر اسبِ سپیدِ صبح و اسبِ سیاه شب، حکم تو جاری است و این سقفِ آسمان، طویله‌ی فرمان توست.

نکته ادبی: ابلق (سپید و سیاه) و ادهم (سیاه) استعاره از رنگ‌های صبح و شب است.

گر هفت گره به چرخ دادی هفتاد گره بدو گشادی

اگر هفت گره (سختی) در فلک ایجاد کردی، در مقابل، هفتاد راه گشایش برای آن قرار دادی.

نکته ادبی: اشاره به حکمت الهی در قرار دادن آسانی پس از سختی.

خاکستری ار ز خاک سودی صد آینه را بدان زدودی

اگر از خاک، گردی اندکی برگیری، با همان، صد آینه (قلب) را جلا می‌دهی و پاک می‌کنی.

نکته ادبی: استعاره از توانایی خدا در تبدیل ناچیز به ارزشمند.

بر هر ورقی که حرف راندی نقش همه در دو حرف خواندی

بر هر برگی که حرفی نوشتی، حقیقت همه چیز را در همان دو حرف (کن) نهادی.

نکته ادبی: اشاره به رمز آفرینش در کلمه کن فیکون.

بی کوه کنی ز کاف و نونی کردی تو سپهر بیستونی

بدون کوه‌کنی (تلاشِ سخت)، تو با کلمات «ک» و «ن»، کوه بیستون (سختی‌ها) را برایم هموار کردی.

نکته ادبی: تلمیح به داستان فرهاد و بیستون برای نشان دادن سهولت کار با اراده الهی.

هر جا که خزینه شگرفست قفلش به کلید این دو حرفست

هر کجا خزینه‌ای ارزشمند وجود دارد، قفلش با کلید همین دو حرف (کن) باز می‌شود.

نکته ادبی: تأکید بر قدرت مطلق کلام الهی.

حرفی به غلط رها نکردی یک نکته درو خطا نکردی

در خلقت جهان، حتی یک حرف را به خطا رها نکردی و در هیچ نکته‌ای اشتباهی مرتکب نشدی.

نکته ادبی: اشاره به کمال مطلق آفرینش.

در عالم عالم آفریدن به زین نتوان رقم کشیدن

در خلق کردنِ این جهانِ جهانیان، بهتر از این نمی‌توان نقشی رسم کرد.

نکته ادبی: اشاره به آیه احسن الخالقین.

هر دم نه به حق دسترنجی بخشی به من خراب گنجی

هر لحظه، بدون اینکه من دسترنجی داشته باشم، تو به منِ خراب (ناتوان)، گنجی عطا می‌کنی.

نکته ادبی: خراب در ادبیات عرفانی به معنای شکست‌خورده یا بی‌بضاعت است.

گنج تو به بذل کم نیاید وز گنج کس این کرم نیاید

گنج تو با بخشش کم نمی‌شود و از گنجِ هیچ‌کس، چنین بخششی بر نمی‌آید.

نکته ادبی: تأکید بر بی‌نهایت بودن خزائن الهی.

از قسمت بندگی و شاهی دولت تو دهی بهر که خواهی

از میان تقسیم بندگی و پادشاهی، تو این دولت و جایگاه را به هر که بخواهی می‌بخشی.

نکته ادبی: دولت در اینجا به معنای بخت و سعادت است.

از آتش ظلم و دود مظلوم احوال همه تراست معلوم

از آتشِ ظلمِ ظالم و آهِ دودِ مظلوم، احوال همه نزد تو معلوم است.

نکته ادبی: تضاد آتش و دود برای تصویرسازی ظلم و اثرات آن.

هم قصه نانموده دانی هم نامه نانوشته خوانی

هم قصه نگفته را می‌دانی و هم نامه نانوشته را می‌خوانی.

نکته ادبی: اشاره به علم غیب الهی.

عقل آبله پای و کوی تاریک وآنگاه رهی چو موی باریک

عقل، پایی لرزان و ناتوان دارد و کویِ حقیقت تاریک است؛ راهی که عقل باید بپیماید، بسیار باریک است.

نکته ادبی: آبله پای استعاره از ناتوانی و ضعف عقل در درک حقایق.

توفیق تو گر نه ره نماید این عقده به عقل کی گشاید

اگر توفیق تو راه را نشان ندهد، این عقده‌های پیچیده چگونه با عقل گشوده می‌شود؟

نکته ادبی: توفیق در اینجا به معنای هدایت و لطف خاص الهی است.

عقل از در تو بصر فروزد گر پای درون نهد بسوزد

عقل از درِ تو روشنایی می‌گیرد (بصر فروزد)، اما اگر بخواهد با خودخواهی وارد حریم تو شود، می‌سوزد.

نکته ادبی: اشاره به محدوده نفوذ عقل.

ای عقل مرا کفایت از تو جستن ز من و هدایت از تو

ای خداوند، تدبیر عقلِ مرا بس است؛ جستجو از من و هدایت از تو باشد.

نکته ادبی: اعتراف به جایگاه ابزاری عقل در برابر هدایت الهی.

من بددل و راه بیمناکست چون راهنما توئی چه باکست

من ترسان و دل‌نگرانم و راه پر از خطر است؛ اما چون راهنمایِ راه تویی، چه ترسی دارم؟

نکته ادبی: بددل به معنای ترسو و ناامید است.

عاجز شدم از گرانی بار طاقت نه چگونه باشد این کار

از سنگینی بارِ مسئولیت و غم ناتوان شدم؛ توانم اندک است، چگونه این کار (سلوک) را به سرانجام برسانم؟

نکته ادبی: بار کنایه از تکالیف و بارهای سنگین معنوی است.

می کوشم و در تنم توان نیست کازرم تو هست باک از آن نیست

تلاش می‌کنم اما در تنم توان نیست؛ چون پشتیبان من تویی، از ناتوانی خود هراسی ندارم.

نکته ادبی: کازرم به معنای ترس و اندوه است.

گر لطف کنی و گر کنی قهر پیش تو یکی است نوش یا زهر

چه لطف کنی و چه قهر ورزی، در نزد تو، نوش (شیرینی) و زهر (تلخی) یکی است.

نکته ادبی: اشاره به مقام تسلیم و رضا در برابر مشیت حق.

شک نیست در اینکه من اسیرم کز لطف زیم ز قهر میرم

شک ندارم که اسیرِ اراده توأم؛ از لطف تو زنده می‌شوم و از قهر تو می‌میرم.

نکته ادبی: بندگی محض و وابستگی مطلق به خدا.

یا شربت لطف دار پیشم یا قهر مکن به قهر خویشم

یا شربتِ لطف و عنایتت را به من بنوشان، یا با قهرِ خود مرا گرفتار نکن.

نکته ادبی: شربت لطف استعاره از رحمت الهی.

گر قهر سزای ماست آخر هم لطف برای ماست آخر

اگر قهر و تنبیه هم سزای ما باشد، در نهایت این قهر هم برای خیر و لطف ماست.

نکته ادبی: اشاره به حکمت نهفته در بلایا.

تا در نقسم عنایتی هست فتراک تو کی گذارم از دست

تا وقتی که روزنه‌ای از امید و عنایت تو هست، دامن لطف تو را هرگز رها نمی‌کنم.

نکته ادبی: فتراک در اینجا کنایه از دامن و پناهگاه است.

وآن دم که نفس به آخر آید هم خطبه نام تو سراید

و در آن لحظه که نفسم به شماره افتد (مرگ)، حتی در آن لحظه نیز خطبه و یادِ نام تو بر زبانم جاری خواهد بود.

نکته ادبی: خطبه نام کنایه از ذکر و یاد خدا.

وآن لحظه که مرگ را بسیجم هم نام تو در حنوط پیچم

و در آن لحظه‌ای که برای مرگ آماده می‌شوم، در کفنم نیز یادِ نام تو را می‌پیچم.

نکته ادبی: حنوط به معنای مواد خوشبویی است که بر میت می‌مالند؛ کنایه از همراهی یاد خدا تا لحظه ابدیت.

چون گرد شود وجود پستم هرجا که روم تو را پرستم

وقتی وجود پستم به خاک تبدیل شود، هر کجا که بروم، فقط تو را خواهم پرستید.

نکته ادبی: گرد شدن کنایه از فنا و نابودی جسم خاکی است.

در عصمت اینچنین حصاری شیطان رجیم کیست باری

در پناهِ امنِ حفاظتِ تو، شیطانِ رانده شده چه قدرتی دارد که بخواهد آسیبی برساند؟

نکته ادبی: عصمت حصاری استعاره از حفظ الهی.

چون حرز توام حمایل آمود سرهنگی دیو کی کند سود

چون حرزِ (دعایِ) محافظِ تو همراهِ من است، دیو و شیطانِ شرور هرگز نمی‌تواند بر من غلبه کند.

نکته ادبی: حرز و حمایل به معنای دعاهای حفاظتی است که در گردن می‌آویزند.

احرام گرفته ام به کویت لبیک زنان به جستجویت

با نیتِ رسیدن به آستانِ تو، لباس احرام پوشیده‌ام (عزمِ رسیدن به تو کرده‌ام) و با فریاد «لبیک» گویان، در جستجوی تو هستم.

نکته ادبی: احرام در اینجا استعاره از عزمِ راسخ برای سلوکِ عرفانی است.

احرام شکن بسی است زنهار ز احرام شکستنم نگهدار

بسیارند کسانی که عهد و پیمان خود را در این راه می‌شکنند؛ مراقب باش و مرا حفظ کن تا عهدم را با تو نشکنم.

نکته ادبی: زنهار به معنای هشدار و زنهارخواهی برای مراقبت از لغزش است.

من بیکس و رخنها نهانی هان ای کس بیکسان تو دانی

من تنها و بی‌کس هستم و درونم پر از زخم‌های پنهان است؛ ای کسی که پناهِ بی‌کسانی، تو خود از حالِ من آگاهی.

نکته ادبی: رخنه در اینجا استعاره از نقایص روحی و گناهان پنهانی است.

چون نیست به جز تو دستگیرم هست از کرم تو ناگزیرم

چون پناهی جز تو ندارم، ناچارم که به بخشش و کرم تو تکیه کنم و گریزی از آن ندارم.

نکته ادبی: دستگیر به معنای یاری‌رسان و پناه است.

یک ذره ز کیمیای اخلاص گر بر مس من زنی شوم خاص

اگر ذره‌ای از کیمیای اخلاصِ تو بر وجودِ مسی‌رنگ (ناقص) من بتابد، وجودم قیمتی و خاص خواهد شد.

نکته ادبی: کیمیا استعاره از عنایتِ الهی است که ذاتِ بشر را تغییر می‌دهد.

آنجا که دهی ز لطف یک تاب زر گردد خاک و در شود آب

آنجا که تو با لطفِ خود یک جلوه (تاب) کنی، خاک تبدیل به طلا و آب تبدیل به مروارید می‌شود.

نکته ادبی: اشاره به قدرتِ الهی در دگرگون‌سازی ماهیت اشیاء (تحول انفسی).

من گر گهرم و گر سفالم پیرایه توست روی مالم

چه گوهر باشم و چه سفال (چه ارزشمند و چه بی‌ارزش)، وجود و دارایی من تنها با لطفِ تو زینت می‌یابد.

نکته ادبی: پیرایه به معنای زینت و آرایش است.

از عطر تو لافد آستینم گر عودم و گر درمنه اینم

اگر وجود من عطر (ارزشمند) باشد یا درمنه (گیاهی کم‌ارزش)، بوی خوشی که از من به مشام می‌رسد از عطر توست.

نکته ادبی: درمنه گیاهی کوهستانی با عطر کم و تلخ است که در برابر عطر (نماد کمال) قرار گرفته است.

پیش تو نه دین نه طاعت آرم افلاس تهی شفاعت آرم

در پیشگاه تو نه دین‌داری و نه عبادتِ خاصی دارم؛ تنها با دستانِ خالی و بی‌پولی (افلاس) برای شفاعت آمده‌ام.

نکته ادبی: افلاس استعاره از عدمِ استحقاقِ بنده در برابرِ بی‌نیازیِ مطلق خداست.

تا غرق نشد سفینه در آب رحمت کن و دستگیر و دریاب

پیش از آنکه کشتیِ وجودم در دریای حوادث غرق شود، بر من رحم کن و مرا دریاب.

نکته ادبی: سفینه به معنای کشتی، نماد بدن یا روحِ انسانی است.

بردار مرا که اوفتادم وز مرکب جهل خود پیادم

مرا بلند کن چرا که به زمین افتاده‌ام و از مرکبِ جهل و نادانیِ خود پیاده شده‌ام (به بیراهه رفته‌ام).

نکته ادبی: پیاده شدن از مرکب جهل، کنایه از فرو افتادن از مقامِ انسانیت بر اثر نادانی است.

هم تو به عنایت الهی آنجا قدمم رسان که خواهی

تو خود با عنایت و لطفِ الهی‌ات، مرا به آنجایی برسان که خود می‌خواهی (مقامِ قرب).

نکته ادبی: عنایت به معنای توجه و لطفِ ویژه خداوند است.

از ظلمت خود رهائیم ده با نور خود آشنائیم ده

مرا از تاریکیِ خودخواهی و نفسِ اماره‌ام نجات ده و با نورِ معرفتت، مرا به خود آشنا کن.

نکته ادبی: ظلمت نماد خودبینی و نور نماد شناختِ الهی است.

تا چند مرا ز بیم و امید پروانه دهی به ماه و خورشید

تا کی می‌خواهی مرا با بیم و امید، سرگردانِ ماه و خورشید (عواملِ مادی دنیا) کنی؟

نکته ادبی: اشاره به تذبذبِ انسان در امور مادی.

تا کی به نیاز هر نوالم بر شاه و شبان کنی حوالم

تا کی برای رسیدن به حاجت‌های کوچکم، مرا به سراغِ شاهان و چوپانان (عالم اسباب) بفرستی؟

نکته ادبی: استفاده از تضاد شاه و شبان برای بیانِ گستردگیِ نیاز و فقرِ ذاتی.

از خوان تو با نعیم تر چیست وز حضرت تو کریمتر کیست

از خوانِ پر نعمتِ تو چه چیزی بالاتر است و از درگاه تو چه کسی کریم‌تر و بخشنده‌تر وجود دارد؟

نکته ادبی: خوان استعاره از سفره‌ی رزق و رحمت الهی است.

از خرمن خویش ده زکاتم منویس به این و آن براتم

از خزانه و خرمنِ خودت به من بخشش کن و مرا حواله به دیگران مکن.

نکته ادبی: برات در اینجا به معنای حواله و دستورِ پرداخت است.

تا مزرعه چو من خرابی آباد شود به خاک و آبی

تا این مزرعه‌ی وجودِ من که خراب است، با خاک و آبِ رحمتِ تو آباد شود.

نکته ادبی: استعاره از آبادانیِ معنوی با فیضِ الهی.

خاکی ده از آستان خویشم وابی که دغل برد ز پیشم

خاکی از آستانِ خودت به من ببخش و آبی (نوری) که غبارِ بیگانگی را از دلم بزداید.

نکته ادبی: دغل استعاره از ناپاکی‌ها و تیرگی‌های نفسانی است.

روزی که مرا ز من ستانی ضایع مکن از من آنچه مانی

روزی که مرا از خودم (منیت) می‌ستانی و فانی می‌کنی، آنچه از من باقی می‌ماند (حقیقتِ من) را ضایع نکن.

نکته ادبی: اشاره به فنای عارفانه و بقای بالله.

وآندم که مرا به من دهی باز یک سایه ز لطف بر من انداز

و آن‌گاه که وجودم را به من بازمی‌گردانی، سایه‌ای از لطفِ خود را بر من بگستران.

نکته ادبی: سایه استعاره از حفاظت و کرامتِ الهی است.

آن سایه نه کز چراغ دور است آن سایه که آن چراغ نوراست

آن سایه، سایه‌ای نیست که از چراغِ مادی دور باشد؛ بلکه آن سایه‌ای است که خودِ آن چراغ، عینِ نور است.

نکته ادبی: اشاره به وحدتِ نور و سایه در مقامِ تجلی الهی.

تا با تو چو سایه نور گردم چون نور ز سایه دور گردم

تا من همراهِ تو همانندِ سایه‌ای از نور شوم؛ چون نور از سایه دور نمی‌شود (همیشه با تو باشم).

نکته ادبی: تمثیل برای پیوستگی دائم بین بنده و معبود.

با هر که نفس برآرم اینجا روزیش فروگذارم اینجا

با هر کسی که اینجا نفس می‌کشم، روزیِ او را در این جهان فراموش نمی‌کنم.

نکته ادبی: تأکید بر رزاقیتِ خداوند در عینِ حضورِ عاشقانه.

درهای همه ز عهد خالیست الا در تو که لایزالیست

تمامِ درهای این دنیا از عهد و وفا خالی است، به جز درِ خانه‌ی تو که همیشگی و جاودان است.

نکته ادبی: لایزالی صفت خداوند به معنای زوال‌ناپذیر.

هر عهد که هست در حیاتست عهد از پس مرگ بی ثباتست

هر پیمانی که در این دنیاست، مربوط به زمانِ حیات است و پس از مرگ، اعتباری ندارد.

نکته ادبی: اشاره به ناپایداریِ عهدهای دنیوی.

چون عهد تو هست جاودانی یعنی که به مرگ و زندگانی

چون پیمانِ تو جاودانه است، یعنی هم در مرگ و هم در زندگی، وفا می‌کند.

نکته ادبی: تأکید بر ثباتِ عهدِ الهی در دو عالم.

چندانکه قرار عهد یابم از عهد تو روی برنتابم

تا زمانی که در پیمانِ خود با تو استوارم، از عهدِ تو روی برنمی‌گردانم.

نکته ادبی: تعهد به وفاداری در راه سلوک.

بی یاد توام نفس نیاید با یاد تو یاد کس نیاید

بدون یادِ تو نفس نمی‌کشم و وقتی یادِ تو در دل است، یادِ هیچ‌کسِ دیگری در آن نمی‌گنجد.

نکته ادبی: اشاره به استغراق در یادِ معشوق (فنا).

اول که نیافریده بودم وین تعبیه ها ندیده بودم

در آغاز که مرا نیافریده بودی، من این ماجراها و دگرگونی‌ها را ندیده بودم.

نکته ادبی: اشاره به عالمِ ذر و پیش از خلقت.

کیمخت اگر از زمیم کردی با زاز زمیم ادیم کردی

اگر مرا از پوستِ خام (کیمخت) آفریدی، با پرورشِ خود مرا به چرمِ دباغی‌شده و لطیف (ادیم) تبدیل کردی.

نکته ادبی: کیمخت و ادیم اصطلاحات چرم‌سازی برای نشان دادنِ تضادِ نقص و کمال است.

بر صورت من ز روی هستی آرایش آفرین تو بستی

تو بر چهره‌ی من از روی وجود و هستی‌بخشی، نقشِ زیبایی و کمال زدی.

نکته ادبی: آرایش‌آفرین کنایه از خلاقیتِ الهی در صورت‌گریِ انسان.

واکنون که نشانه گاه جودم تا باز عدم شود وجودم

و اکنون که نشان‌گاهِ بخششِ تو هستم، تا زمانی که دوباره به عدم (نیستیِ پیش از خلقت) بازگردم، در کنارت می‌مانم.

نکته ادبی: اشاره به چرخه وجود و بازگشت به سوی حق.

هرجا که نشاندیم نشستم وآنجا که بریم زیر دستم

هر جا که مرا قرار دادی، همان‌جا ماندم و هر جا که مرا بردی، تسلیمِ دستِ تو بودم.

نکته ادبی: بیانِ مقامِ تسلیم و رضا در برابرِ قضا و قدر.

گردیده رهیت من در این راه گه بر سر تخت و گه بن چاه

من در این راه، گاهی بر تختِ شاهی بوده‌ام و گاهی در تهِ چاه، اما هویتم در این دگرگونی‌ها گم نشده است.

نکته ادبی: تضادِ تخت و چاه، تمثیلی از فراز و فرودهای زندگی.

گر پیر بوم و گر جوانم ره مختلف است و من همانم

چه پیر باشم و چه جوان، اگرچه مسیر متفاوت است، اما من همچنان همان بنده هستم.

نکته ادبی: تأکید بر ثباتِ جوهرِ انسانی در گذرِ زمان.

از حال به حال اگر بگردم هم بر رق اولین نوردم

اگر از حالی به حالِ دیگر تغییر کنم، باز هم در همان مسیرِ اولیه و همان نورِ حقیقت حرکت می‌کنم.

نکته ادبی: رق اولین، استعاره از نورِ ازلی یا مسیرِ نخستینِ خلقت.

بی جاحتم آفریدی اول آخر نگذاریم معطل

مرا بیهوده و بی‌هدف در آغاز نیافریدی، پس در پایانِ عمر هم مرا معطل و بی‌نتیجه نمی‌گذاری.

نکته ادبی: اشاره به غایتمندیِ خلقت.

گر مرگ رسد چرا هراسم کان راه بتست می شناسم

اگر مرگ فرا رسد، چرا بترسم؟ چرا که می‌دانم این راه به سوی توست.

نکته ادبی: مرگ به عنوانِ وصالِ عاشق به معشوق.

این مرگ نه، باغ و بوستانست کو راه سرای دوستانست

این مرگ، در واقع مرگ نیست بلکه باغ و بوستانی است که راهِ رسیدن به خانه‌ی دوستان است.

نکته ادبی: تغییرِ معنای مرگ از نیستی به ابزارِ دیدار.

تا چند کنم ز مرگ فریاد چون مرگ ازوست مرگ من باد

تا کی از مرگ فریاد بزنم، در حالی که مرگِ من از جانبِ توست و من مرگِ تو را می‌خواهم.

نکته ادبی: ایجاز و ایهام در نسبت دادنِ مرگ به خداوند.

گر بنگرم آن چنان که رایست این مرگ نه مرگ نقل جایست

اگر درست نگاه کنم، این مرگ، مرگ نیست بلکه انتقال از مکانی به مکانِ دیگر است.

نکته ادبی: نقلِ مکان، استعاره از تحولِ وجودی در لحظه‌ی مرگ.

از خورد گهی به خوابگاهی وز خوابگهی به بزم شاهی

از خوردگاهی (دنیا) به خوابگاهی می‌روم و از آنجا به مهمانیِ پادشاه (مقامِ قرب) رهسپار می‌شوم.

نکته ادبی: تدرجِ مراتبِ وجودی در نگاهِ عارفانه.

خوابی که به بزم تست راهش گردن نکشم ز خوابگاهش

آن خوابی که راهش به مهمانیِ توست، از آن خوابگاه فرار نمی‌کنم (از مرگ هراسی ندارم).

نکته ادبی: خواب استعاره از مرگِ کوتاه در برابرِ ابدیت.

چون شوق تو هست خانه خیزم خوش خسبم و شادمانه خیزم

چون شوقِ تو در خانه‌ی دلِ من است، با شادی می‌خوابم (می‌میرم) و با شادمانی برمی‌خیزم.

نکته ادبی: تأکید بر امید و اطمینانِ عارف به عاقبتِ نیک.

گر بنده نظامی از سر درد در نظم دعا دلیریی کرد

اگر نظامی (شاعر) از سرِ درد و سوزِ درون، در نظمِ این دعا دلیری کرده و شعر سروده است (ببخش).

نکته ادبی: تخلصِ شاعر و فروتنیِ ادبی در برابرِ عظمتِ دعا.

از بحر تو بینم ابر خیزش گر قطره برون دهد مریزش

وجودِ مرا دریایی می‌بینم که از ابرِ تو (فضلِ تو) باران می‌گیرد، اگر قطره‌ای شعر از آن بیرون می‌ریزد، همه از توست.

نکته ادبی: استعاره از فیضِ الهی که منشأ الهامِ شاعر است.

گر صد لغت از زبان گشاید در هر لغتی ترا ستاید

اگر صد زبان هم داشته باشم، در هر لغتی که بگویم، باز هم تو را ستایش خواهم کرد.

نکته ادبی: اشاره به ناتوانیِ زبان در توصیفِ کمالِ الهی.

هم در تو به صد هزار تشویر دارد رقم هزار تقصیر

در عینِ حال، با صد هزار شرمساری، می‌دانم که تمامِ این نوشته‌هایم آکنده از قصور و کوتاهی است.

نکته ادبی: تشویر به معنای شرمساری و تقصیر به معنای ناتوانی.

ور دم نزند چو تنگ حالان دانی که لغت زبان لالان

و اگر سکوت کنم، چونان کسی که در تنگنا گرفتار شده، بدان که این همان زبانِ لال‌ها (زبانِ حالِ عارف) است.

نکته ادبی: اشاره به ناتوانیِ کلام در بیانِ عشق که به سکوت می‌انجامد.

گر تن حبشی سرشته تست ور خط ختنی نبشته تست

چه اگر تنِ تیره‌رنگ و زمینی (حبشی) را تو سرشته باشی و چه اگر خطوطِ زیبا و ظریف (ختنی) را بر آن نگاشته باشی، در نهایت خالقِ تمام این تنوع و تضاد، وجودِ یگانه توست.

نکته ادبی: استفاده از تضاد «حبشی» (تیره) و «ختنی» (زیبا و روشن) برای نشان دادن قدرت خداوند در آفرینشِ همه نوع موجودات.

گر هر چه نبشته ای بشوئی شویم دهن از زیاده گوئی

اگر تو آن سرنوشتِ تلخی را که برایم مقدر کرده‌ای، بشویی و از آن بگذری، من نیز توبه می‌کنم و دهانم را از پرحرفی، لاف‌زنی و سخنانِ بیهوده پاک می‌سازم.

نکته ادبی: شستن دهان از زیاده‌گویی، کنایه از توبه و اصلاحِ زبان و گفتار است.

ور باز به داورم نشانی ای داور داوران تو دانی

و اگر دوباره مرا به دادگاهِ عدلِ خود بخوانی تا محاسبه‌ام کنی، ای داورِ بزرگِ همه داوران، خود بهتر از هر کس می‌دانی که چه باید کرد و صلاحِ من در چیست.

نکته ادبی: تکرار واژه «داور» و تعبیر «داور داوران» برای تأکید بر حاکمیت مطلق الهی است.

زان پیش کاجل فرا رسد تنگ و ایام عنان ستاند از چنگ

پیش از آنکه مرگ، همچون تنگنایی مرا در بر گیرد و روزگار، اختیار و توان را از چنگِ من خارج کند، تو خود راه را برایم بگشا.

نکته ادبی: «عنان ستاندن» کنایه از سلبِ اختیار و قدرت از انسان توسط مرگ است.

ره باز ده از ره قبولم بر روضه تربت رسولم

با نگاهِ لطف و قبولی که به من داری، مسیر را برایم هموار کن تا توفیق یابم که به زیارتِ آرامگاهِ پاکِ پیامبر بروم.

نکته ادبی: «روضه» در اصل به معنای باغ و گلستان است و در متون کهن استعاره‌ای برای مزارِ بزرگان و پیامبر است.