خمسه - خسرو و شیرین

نظامی

بخش ۱۱۸ - معراج پیغمبر

نظامی
شبی رخ تافته زین دیر فانی به خلوت در سرای ام هانی
رسیده جبرئیل از بیت معمور براقی برق سیر آورده از نور
نگارین پیکری چون صورت باغ سرش بکر از لکام و رانش از داغ
نه ابر از ابر نیسان درفشان تر نه باد از باد بستان خوش عنان تر
چو دریائی ز گوهر کرده زینش نگشته وهم کس زورق نشینش
قوی پشت و گران نعل و سبک خیز بدیدن تیز بین و در شدن تیز
وشاق تنگ چشم هفت خرگاه بد آن ختلی شده پیش شهنشاه
چو مرغی از مدینه بر پریده به اقصی الغایت اقصی رسیده
نموده انبیا را قبله خویش به تفضیل امانت رفته در پیش
چو کرده پیشوائی انبیا را گرفته پیش راه کبریا را
برون رفته چو وهم تیزهوشان ز خرگاه کبود سبز پوشان
ازین گردابه چون باد بهشتی به ساحل گاه قطب آورده کشتی
فلک را قلب در عقرب دریده اسد را دست بر جبهت کشیده
مجره که کشان پیش براقش درخت خوشه جوجو ز اشتیاقش
کمان را استخوان بر گنج کرده ترازو را سعادت سنج کرده
رحم بر مادران دهر بسته ز حیض دختران نعش رسته
ز رفعت تاج داده مشتری را ربوده ز آفتاب انگشتری را
به دفع نزلیان آسمان گیر ز جعبه داده جوزا را یکی تیر
چو یوسف شربتی دردلو خورده چو یونس وقفه ای در حوت کرده
ثریا در رکابش مانده مدهوش به سرهنگی حمایل بسته بر دوش
به زیرش نسر طایر پر فشانده وزو چون نسر واقع باز مانده
ز رنگ آمیزی ریحان آن باغ نهاده چشم خود را مهر مازاغ
چو بیرون رفت از آن میدان خضرا رکاب افشاند از صحرا به صحرا
بدان پرندگی طاوس اخضر فکند از سرعتش هم بال و هم پر
چو جبریل از رکابش باز پس گشت عنان بر زد ز میکائیل بگذشت
سرافیل آمد و بر پر نشاندش به هودج خانه رفرف رساندش
ز رفرف بر رف طوبی علم زد وز آنجا بر سر سدره قدم زد
جریده بر جریده نقش می خواند بیابان در بیابان رخش می راند
چو بنوشت آسمان را فرش بر فرش به استقبالش آمد تارک عرش
فرس بیرون جهان از کل کونین علم زد بر سریر قاب قوسین
قدم برقع ز روی خویش برداشت حجاب کاینات از پیش برداشت
جهت را جعد بر جبهت شکستند مکان را نیز برقع باز بستند
محمد در مکان بی مکانی پدید آمد نشان بی نشانی
کلام سرمدی بی نقل بشنید خداوند جهان را بی جهت دید
به هر عضوی تنش رقصی در آورد ز هر موئی دلش چشمی بر آورد
و زان دیدن که حیرت حاصلش بود دلش در چشم و چشمش در دلش بود
خطاب آمد که ای مقصود درگاه هر آن حاجت که مقصود است در خواه
سرای فضل بود از بخل خالی برات گنج رحمت خواست حالی
گنه کاران امت را دعا کرد خدایش جمله حاجت ها روا کرد
چو پوشید از کرامت خلعت خاص بیامد باز پس با گنج اخلاص
گلی شد سرو قدری بود کامد هلالی رفت و بدری بود کامد
خلایق را برات شادی آورد ز دوزخ نامه آزادی آورد
ز ما بر جان چون او نازنینی پیاپی باد هر دم آفرینی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، روایتی منظوم از واقعه معراج پیامبر اسلام (ص) است که شاعر با بهره‌گیری از تخیل قوی و اشارات نجومی و اساطیری، سفر روحانی و جسمانی ایشان را از عالم ماده به ساحت قرب الهی تصویر کرده است. فضا و لحن اثر، حماسی، عرفانی و مملو از شکوه و تعظیم است که با زبانی فاخر، عروج پیامبر را فراتر از حدود مکان و زمان نشان می‌دهد.

شاعر در این متن، سفر را از لحظه آغاز در مکه، همراه با مرکب آسمانی (براق) آغاز کرده و با عبور از آسمان‌ها، ملاقات با انبیا و گذشتن از پرده‌های عالمِ غیب، به مقام «قاب قوسین» می‌رساند؛ جایی که در آن، پیامبر به مشاهده‌ جمال حق نایل گشته و برای امت خود درخواست آمرزش می‌کند و در نهایت با دست پرِ شفاعت و رحمت به زمین بازمی‌گردد.

معنای روان

شبی رخ تافته زین دیر فانی به خلوت در سرای ام هانی

در شبی خاص، پیامبر از دلبستگی‌های این جهان فانی چشم پوشید و سفر آسمانی خود را از خانه ام‌هانی آغاز کرد.

نکته ادبی: «رخ تافتن» در اینجا به معنای روی برگرداندن از تعلقات دنیوی است.

رسیده جبرئیل از بیت معمور براقی برق سیر آورده از نور

جبرئیل از جانب آسمان (بیت معمور) فرود آمد و مرکبی به نام براق که از جنس نور بود و سرعتی چون برق داشت، با خود آورد.

نکته ادبی: براق نام مرکبی است که در روایات معراج به پیامبر اختصاص داده شده است.

نگارین پیکری چون صورت باغ سرش بکر از لکام و رانش از داغ

مرکبی بسیار زیبا و دلربا که همچون تصویری از بهشت بود؛ سرش از افسار و مرکب‌های زمینی مبرا بود و بدنش نشانی از جلال و شکوه داشت.

نکته ادبی: «لکام» به معنای دهانه و افسار اسب است.

نه ابر از ابر نیسان درفشان تر نه باد از باد بستان خوش عنان تر

این مرکب از نظر سرعت و زیبایی چنان بود که نه ابری در بهار چنین درخشان است و نه بادی که در باغ می‌وزد، چنین خوش‌رام و فرمان‌بردار است.

نکته ادبی: «نیسان» نام ماه دوم بهار است که باران‌هایش به باروری و تازگی مشهور است.

چو دریائی ز گوهر کرده زینش نگشته وهم کس زورق نشینش

زین‌بندی‌اش چنان درخشان و پرگوهر بود که گویی دریایی از جواهر است و هیچ فکر و خیالی نمی‌تواند آن را به تصور درآورد.

نکته ادبی: «زورق» به معنای قایق کوچک است که اینجا کنایه از نشستن بر مرکب است.

قوی پشت و گران نعل و سبک خیز بدیدن تیز بین و در شدن تیز

مرکبی قوی‌هیکل، با نعل‌های گران‌بها و پرتوان که بسیار چالاک بود؛ در دیدن اشیاء دقیق و در حرکت کردن بسیار سریع بود.

نکته ادبی: «در شدن» به معنای داخل شدن یا پیش رفتن است.

وشاق تنگ چشم هفت خرگاه بد آن ختلی شده پیش شهنشاه

این مرکب که ویژگی‌های خاصی از جمله چشمان باریک داشت، نزد پیامبر آورده شد.

نکته ادبی: «وشاق» به معنای غلام یا پسر زیباروی است که در اینجا استعاره از زیبایی مرکب است.

چو مرغی از مدینه بر پریده به اقصی الغایت اقصی رسیده

پیامبر همچون پرنده‌ای از مدینه به پرواز درآمد و به بالاترین حد ممکنِ هستی رسید.

نکته ادبی: اشاره به سرعتِ فوق‌العاده سفر معراج.

نموده انبیا را قبله خویش به تفضیل امانت رفته در پیش

پیامبر در این سفر، پیشوایی و امامت سایر پیامبران را بر عهده گرفت و با فضیلتی که داشت، پیشاپیش آنان حرکت کرد.

نکته ادبی: اشاره به نماز پیامبر در بیت‌المقدس با حضور انبیا.

چو کرده پیشوائی انبیا را گرفته پیش راه کبریا را

پس از آنکه پیشوایی پیامبران را بر عهده گرفت، مسیر خود را به سوی درگاه کبریایی خداوند ادامه داد.

نکته ادبی: «کبریا» از صفات جلاله خداوند به معنای بزرگی و عظمت است.

برون رفته چو وهم تیزهوشان ز خرگاه کبود سبز پوشان

پیامبر از حدود عالم ماده، فراتر از تصور هوشمندانِ جهان، از آسمان‌ها که سبزپوشانِ آن ملائکه‌اند، عبور کرد.

نکته ادبی: «خرگاه کبود» استعاره از آسمان است.

ازین گردابه چون باد بهشتی به ساحل گاه قطب آورده کشتی

از این دریای پر تلاطم عالم خاکی، همچون بادی بهشتی گذشت و کشتی وجود خود را به ساحلِ مقصودِ نزدیکانِ حق رساند.

نکته ادبی: «قطب» کنایه از ولی کامل و مقرب‌ترین فرد به خداست.

فلک را قلب در عقرب دریده اسد را دست بر جبهت کشیده

در این سفر، فلک را درنوردید و در میان ستارگان، چنان با شکوه پیش رفت که گویی بر صورتِ فلکی اسد نیز تسلط یافت.

نکته ادبی: این ابیات سرشار از اصطلاحات نجومی و کیهان‌شناسی قدیم است.

مجره که کشان پیش براقش درخت خوشه جوجو ز اشتیاقش

کهکشان در برابر براقِ او همچون گرد و غباری بود و صورت فلکی خوشه (سنبله) از اشتیاقِ دیدار او می‌لرزید.

نکته ادبی: «مجره» به معنای راه شیری است.

کمان را استخوان بر گنج کرده ترازو را سعادت سنج کرده

تیرِ صورت فلکی کمان را به گنج تبدیل کرد و ترازویِ آسمان را با سعادتِ حضورِ خود سنجید.

نکته ادبی: اشاره به صورت‌های فلکی کمان و میزان.

رحم بر مادران دهر بسته ز حیض دختران نعش رسته

رحمت الهی بر همه هستی سایه افکند و دوشیزگانِ آسمان از هر ناپاکی و محدودیتی رهایی یافتند.

نکته ادبی: اشاره به تقدس فضای آسمانی.

ز رفعت تاج داده مشتری را ربوده ز آفتاب انگشتری را

پیامبر از جهت مقام و رفعت، بر ستاره مشتری تاج‌گذاری کرد و انگشتریِ افتخار را از خورشید ربود.

نکته ادبی: «مشتری» نماد خوشبختی و رفعت است.

به دفع نزلیان آسمان گیر ز جعبه داده جوزا را یکی تیر

برای دور کردنِ بلاها از آسمان، از تیردانِ صورت فلکی جوزا، تیری به سوی شیاطین رها کرد.

نکته ادبی: «نزلیان» اشاره به موجوداتی است که از جایگاه خود سقوط کرده‌اند یا دور شده‌اند.

چو یوسف شربتی دردلو خورده چو یونس وقفه ای در حوت کرده

همچون یوسف که شربتِ عزیز مصر شدن را نوشید و همچون یونس که مدتی در شکم نهنگ (حوت) گذراند، پیامبر نیز مراحل مختلفی را در آسمان‌ها طی کرد.

نکته ادبی: اشاره به تلمیحات داستانی پیامبران پیشین.

ثریا در رکابش مانده مدهوش به سرهنگی حمایل بسته بر دوش

ستاره ثریا در رکاب او مات و مبهوت ماند و خود را همچون سربازی در خدمت او قرار داد.

نکته ادبی: «سرهنگ» به معنای سردار و فرمانده است.

به زیرش نسر طایر پر فشانده وزو چون نسر واقع باز مانده

ستاره نسر طایر در زیر پای او بال می‌زد و نسر واقع از بزرگیِ جایگاه او عقب ماند.

نکته ادبی: اشاره به دو صورت فلکی نسر طایر و نسر واقع.

ز رنگ آمیزی ریحان آن باغ نهاده چشم خود را مهر مازاغ

از زیبایی‌های باغ‌های آسمانی چنان شگفت‌زده شد که گویی چشمان خود را بر همه چیز بسته و تنها به دیدار حق نظر دوخت.

نکته ادبی: «مهر مازاغ» کنایه از ندیدنِ غیرِ حق است (اشاره به آیه قرآن در مورد معراج).

چو بیرون رفت از آن میدان خضرا رکاب افشاند از صحرا به صحرا

وقتی از آن میدانِ وسیع و سبز آسمانی گذشت، با سرعتی باورنکردنی از صحرایی به صحرای دیگر سفر کرد.

نکته ادبی: «میدان خضرا» آسمان است.

بدان پرندگی طاوس اخضر فکند از سرعتش هم بال و هم پر

پروازِ سریع او چنان بود که گویی آن طاووسِ سبزپوش (براق) از شدت سرعت، بال و پر خود را از دست می‌داد.

نکته ادبی: اغراق در سرعتِ حرکت مرکب.

چو جبریل از رکابش باز پس گشت عنان بر زد ز میکائیل بگذشت

وقتی جبرئیل از همراهی او بازماند، پیامبر عنانِ مرکب را کشید و از میکائیل نیز پیشی گرفت.

نکته ادبی: اشاره به حدِ نهاییِ همراهیِ فرشتگان با پیامبر.

سرافیل آمد و بر پر نشاندش به هودج خانه رفرف رساندش

سرافیل آمد و او را بر بال خود نشاند و به سوی خانه نهایی (رفرف) هدایت کرد.

نکته ادبی: «رفرف» نام مرکبی است که پیامبر از معراج تا عرش با آن طی طریق کرد.

ز رفرف بر رف طوبی علم زد وز آنجا بر سر سدره قدم زد

از مرکب رفرف به سوی درخت طوبی رفت و از آنجا بر سدرةالمنتهی قدم نهاد.

نکته ادبی: «سدره» و «طوبی» نمادهای بهشتی و حد نهاییِ رسیدنِ غیرِ پیامبر است.

جریده بر جریده نقش می خواند بیابان در بیابان رخش می راند

پیامبر بی‌وقفه در این بیابان‌های آسمانی پیش می‌رفت و نام و یادِ حق را می‌خواند.

نکته ادبی: «جریده» به معنای تندرو و سبک‌بار است.

چو بنوشت آسمان را فرش بر فرش به استقبالش آمد تارک عرش

هنگامی که آسمان‌ها را یکی پس از دیگری پشت سر گذاشت، تکیه‌گاهِ عرش برای استقبال از او آماده شد.

نکته ادبی: «تارک عرش» به معنای بلندای عرش الهی است.

فرس بیرون جهان از کل کونین علم زد بر سریر قاب قوسین

پیامبر از مرزهای جهان مادی و کون و مکان بیرون رفت و در جایگاه «قاب قوسین» (به اندازه دو کمان یا نزدیک‌تر) فرود آمد.

نکته ادبی: «قاب قوسین» تلمیح به آیه قرآن در وصف نزدیکی پیامبر به خداست.

قدم برقع ز روی خویش برداشت حجاب کاینات از پیش برداشت

پرده از رویِ حقیقت کنار رفت و حجاب‌هایی که میان مخلوقات و خالق بود، برداشته شد.

نکته ادبی: «برقع» استعاره از حجاب‌های بین بنده و خدا است.

جهت را جعد بر جبهت شکستند مکان را نیز برقع باز بستند

مکان و جهت در آنجا بی‌معنا شد؛ گویی دیوارهای هستی فرو ریخت و محدودیت‌های مادی برداشته شد.

نکته ادبی: اشاره به عالم بی‌جهتی و ماورای مکان.

محمد در مکان بی مکانی پدید آمد نشان بی نشانی

محمد (ص) در آن جایگاهِ «لامکان»، نشانی از حقیقتِ محضِ الهی شد که هیچ نشانی از جهان ماده در آن نیست.

نکته ادبی: «مکان بی‌مکانی» تضادِ زیبایی است برای توصیف مقامِ قرب الهی.

کلام سرمدی بی نقل بشنید خداوند جهان را بی جهت دید

کلام ازلیِ خداوند را بی‌واسطه شنید و ذاتِ پروردگار را نه با چشمِ سر، که به مشاهده‌ای ماورایِ جهت دید.

نکته ادبی: اشاره به شهودِ عرفانیِ پیامبر.

به هر عضوی تنش رقصی در آورد ز هر موئی دلش چشمی بر آورد

تمام وجودش در آن حالت به رقص و شور درآمده بود و گویی هر تار مویِ او به چشمی برای تماشای جمالِ حق تبدیل شده بود.

نکته ادبی: اغراق برای نشان دادن شدتِ لذت و حیرتِ عرفانی.

و زان دیدن که حیرت حاصلش بود دلش در چشم و چشمش در دلش بود

چنان حیرت و شگفتی او را فرا گرفته بود که دل و چشمش در یکدیگر ادغام شده بودند؛ گویی همه‌چیز در نگاهِ او خلاصه شده بود.

نکته ادبی: اشاره به وحدتِ شهود.

خطاب آمد که ای مقصود درگاه هر آن حاجت که مقصود است در خواه

از سوی خداوند خطاب آمد که ای محبوبِ درگاه ما، هر خواسته‌ای داری، بر زبان آور.

نکته ادبی: اشاره به مقامِ استجابتِ دعای پیامبر در معراج.

سرای فضل بود از بخل خالی برات گنج رحمت خواست حالی

آن جایگاهِ فضل و بخشش بود؛ پس پیامبر، فرمانِ گنجِ رحمتِ الهی را برای امت خود طلب کرد.

نکته ادبی: «برات» به معنای سند و حواله است.

گنه کاران امت را دعا کرد خدایش جمله حاجت ها روا کرد

پیامبر برای گناهکاران امت خود دعا کرد و خداوند همه خواسته‌های او را اجابت کرد.

نکته ادبی: اوجِ مهرورزی پیامبر به امت.

چو پوشید از کرامت خلعت خاص بیامد باز پس با گنج اخلاص

پیامبر که خلعتِ کرامتِ الهی را پوشیده بود، با گنجینه‌ای از اخلاص و رحمت به سویِ ما بازگشت.

نکته ادبی: تلمیح به بازگشت از معراج با ارمغانِ نماز و رحمت.

گلی شد سرو قدری بود کامد هلالی رفت و بدری بود کامد

او که چون هلالِ نازکی رفته بود، اکنون همچون ماهِ کامل و خورشیدی تابان بازگشت.

نکته ادبی: تشبیه برای نشان دادنِ کمالِ پیامبر پس از معراج.

خلایق را برات شادی آورد ز دوزخ نامه آزادی آورد

او برای همه خلایق شادی و بشارت آورد و نامه‌ آزادی از آتش دوزخ را برای گناهکاران با خود آورد.

نکته ادبی: پیامِ نهاییِ معراج، رهایی و بخشش است.

ز ما بر جان چون او نازنینی پیاپی باد هر دم آفرینی

پس بر جانِ چنین نازنینی، از جانبِ ما درود و آفرینِ پیاپی و همیشگی باد.

نکته ادبی: ختمِ شعر با درود و صلوات.

آرایه‌های ادبی

استعاره براق

مرکبِ پیامبر که نماد سرعت و نورانیت است.

تلمیح قاب قوسین

اشاره به آیه قرآن (فکان قاب قوسین او ادنی) که بیانگر مقامِ قرب الهی است.

ایهام تناسب ترازو

اشاره همزمان به صورت فلکی میزان و عدالت در سنجش اعمال.

اغراق (مبالغه) هر موئی دلش چشمی بر آورد

برای نشان دادن نهایتِ حیرت و توجه پیامبر در محضر الهی.

تضاد (طباق) مکان بی مکانی

اشاره به عالمی که در آن، مفاهیم محدودِ مادی مانند فضا و جهت وجود ندارد.