خمسه - خسرو و شیرین

نظامی

بخش ۱۰۹ - گفتن چهل قصه از کلیله و دمنه با چهل نکته

نظامی
بزرگ امید چون گلبرگ بشکفت چهل قصه به چل نکته فرو گفت
گاو شنزبه و شیر نخستین گفت کز خود بر حذر باش
چو گاو شنزبه زان شیر جماش نجاری بوزینه
هوا بشکن کزو یاری نیاید که از بوزینه نجاری نیاید
روباه و طبل بتلبیس آن توانی خورد ازین راه
کزان طبل دریده خورد روباه زاهد ممسک خرقه به دزد باخته
مکن تا در غمت ناید درازی چو زاهد ممسکی در خرقه بازی
زاغ و مار مخور در خانه کس هیچ زنهار
که با تو آن کند کان زاغ با مار مرغ ماهی خوار و خرچنگ
همان پاداش بینی وقت نیرنگ که ماهی خوار دید از چنگ خرچنگ
خرگوش و شیر ربا خواری مکن این پند بنیوش
که با شیر رباخور کرد خرگوش سه ماهی و رستن یکی از شست
به خود کشتن توان زین خاکدان رست چنانک آن پیرماهی زافت شست
سازش شغال و گرگ و زاغ بر کشتن شتر شغال و گرگ و زاغ این ساز کردند
که از شخصی شتر سرباز کردند طیطوی با موج دریا
به چاره کین توان جستن ز اعدا چنان کان طیطوی از موج دریا
بط و سنگ پشت بسا سر کز زبان زیرزمین رفت
کشف را با بطان فصلی چنین رفت مرغ و کپی و کرم شب تاب
ز نااهلان همان بینی در این بند که دید آن ساده مرغ از کپیی چند
بازرگان دانا و بازرگان نادان به حیلت مال مردم خورد نتوان
چو بازرگان دانا مال نادان غوک و مار و راسو
چو بر دانا گشادی حیله را در چو غوک مارکش در سر کنی سر
موش آهن خوار و باز کودک بر حیل بگذار و مشنو از حیل ساز
که موش آهن خورد کودک برد باز زن و نقاش چادر سوز
چو نقش حیله بر چادر نشانی بدان نقاش چادر سوز مانی
طبیب نادان که دارو را با زهر آمیخت ز دانا تن سلامت بهر گردد
علاج از دست نادان زهر گردد کبوتر مطوقه و رهانیدن کبوتران از دام
به دانائی توان رستن ز ایام چو آن مرغ نگارین رست از آن دام
هم عهدی زاغ و موش و آهو و سنگ پشت مکن شوخی وفاداری در آموز
ز موش دام در زاغ دهن دوز موش و زاهد و یافتن زر
مبریک جوز کشت کس به بی داد که موش از زاهد ارجو برد زر داد
گرگی که از خوردن زه کمان جان داد مشو مغرور چون گرگ کمان گیر
که بر دل چرخ ناگه می زند تیر زاغ و بوم
رها کن کاین حمال محروم نسازد با خرد چون زاغ با بوم
راندن خرگوش پیلان را از چشمه آب مبین از خرد بینی خصم را خرد
ز پیلان بین که خرگوش آب چون برد گربه روزه دار با دارج و خرگوش
ز حرص و زرق باید روی برتافت ز روزه گربه روزی بین که چون یافت
ربودن دزد گوسفند زاهد را بنام سگ کسی کاین گربه باشد نقش بندش
نهد داغ سگی بر گوسپندش شوهر و زن و دزد
ز فتنه در وفا کن روی در روی چنان کز بیم دزد آن زن در آن شوی
دیو و دزد و زاهد رهی چون باشد از خصمانت ناورد
چنان کز دیو و دزد آن پارسا مرد زن و نجار و پدرزن
چه باید چشم دل را تخته بردوخت چو نجاری که لوح از زن در آموخت
برگزیدن دختر موش نژاد موش را اگر بد نیستی با بد مشو یار
چنان کان موش نسل آدمی خوار بوزینه و سنگ پشت
به وا گشتن توانی زین طرف رست که کپی هم بدین فن زان کشف رست
فریفتن روباه خر را و به شیر سپردن چو خر غافل نباید شد درین راه
کزین غفلت دل خر خورد روباه زاهد نسیه اندیش و کوزه شهد و روغن
حساب نسیه های کژ میندیش چو زان حلوای نقد آن مرد درویش
کشتن زاهد راسوی امین را به ار بر غدر آن زاهد کنی پشت
که راسوی امین را بیگنه کشت کشتن کبوتر نر کبوتر ماده را
مزن بی پیش بینی بر کس انگشت چنان کان نر کبوتر ماده را کشت
بریدن موش دام گربه را به هشیاری رهان خود را از این غار
چو موش آن گربه را از دام تیمار قبره با شاه و شاهزاده
برون پر تا نفرسائی درین بند چو مرغ قبره زین قبه چند
شغال زاهد و سعایت جانوران پیش شیر به صدق ایمن توانی شد ز شمشیر
چو آن زاهد شغال از خشم آن شیر سیاح و زرگر و مار
تو نیکی کن مترس از خصم خونخوار به نیکی برد جان سیاح از آن مار
چهار بچه بازرگان و برزگر و شاهزاده و توانگر به قدر مرد شد روزی نهاده
ز بازرگان بچه تا شاهزاده رفتن شیر به شکار و شکار شدن بچه های او
به خونخواری مکن چنگال را تیز کز این بی بچه گشت آن شیر خونریز
چو بر گفت این سخن پیر سخن سنج دل خسرو حصاری شد بر این گنج
پشیمان شد ز بدعتهای بیداد سرای عدل را نو کرد بنیاد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر منظوم، مجموعه‌ای از پندنامه‌ها و حکم‌ت‌های اخلاقی و اجتماعی است که با بهره‌گیری از حکایت‌های تمثیلی (بیشتر برگرفته از کلیله و دمنه)، سعی در آموزش مهارت‌های زندگی و سیاست‌ورزی دارد. هر حکایت به یک رخداد حیوانی اشاره دارد که نمادی از رفتارهای انسانی است.

درونمایه اصلی این ابیات، دعوت به هوشیاری، خردورزی، شناخت مکر دشمنان، پرهیز از ساده‌لوحی و عواقب اعتماد بیجا است. شاعر با یادآوری این داستان‌ها، مخاطب را به تفکر در عاقبت‌اندیشی و اصلاح رفتار فردی و اجتماعی فرامی‌خواند.

معنای روان

بزرگ امید چون گلبرگ بشکفت چهل قصه به چل نکته فرو گفت

بزرگمهر (دانا) در قالب چهل قصه، چهل درس مهم و پندآموز را بیان کرد.

نکته ادبی: بزرگ امید، نامی برای بزرگمهر بختگان، وزیر دانا و افسانه‌ای انوشیروان است.

گاو شنزبه و شیر نخستین گفت کز خود بر حذر باش

در حکایت گاو شنزبه و شیر، اولین درس این است که مراقب خود باش و از خطر بپرهیز.

نکته ادبی: شنزبه نام گاوی در داستان کلیله و دمنه است. «حذر» به معنای پرهیز و دوری از خطر است.

چو گاو شنزبه زان شیر جماش نجاری بوزینه

داستان گاو شنزبه و آن شیر فریبکار و همچنین حکایت نجاری میمون، درس‌های مهمی هستند.

نکته ادبی: جماش در اینجا به معنای فریبکار و تند و تیز است.

هوا بشکن کزو یاری نیاید که از بوزینه نجاری نیاید

از کسی که تخصص و اهلیت کاری را ندارد کمک نخواه، همان‌طور که از نجاری میمون نتیجه‌ای حاصل نمی‌شود.

نکته ادبی: اشاره به ضرب‌المثلی قدیمی درباره دخالت افراد نادان در کارهای تخصصی.

روباه و طبل بتلبیس آن توانی خورد ازین راه

در حکایت روباه و طبل، متوجه باش که چگونه با فریب و نیرنگ می‌توان انسان را به دام انداخت.

نکته ادبی: تل‌بیس به معنای فریب و نیرنگ‌بازی است.

کزان طبل دریده خورد روباه زاهد ممسک خرقه به دزد باخته

همان‌طور که روباه طبل دریده‌ای را که صدای مهیبی داشت، به هوای شکار خورد، فریب ظاهر را مخور.

نکته ادبی: اشاره به حکایت روباهی که طبل توخالی را شکار کرد.

مکن تا در غمت ناید درازی چو زاهد ممسکی در خرقه بازی

تا زمانی که به سختی و غم گرفتار نشدی، دست از حماقت و بازی با ظاهر دینی (مانند آن زاهد خسیس) بردار.

نکته ادبی: ممسک به معنای بخیل و خسیس است.

زاغ و مار مخور در خانه کس هیچ زنهار

در حکایت زاغ و مار، بیاموز که در خانه هیچ‌کس، به هر کسی اعتماد و تکیه نکنی.

نکته ادبی: زنهار به معنای امان، پناه و اعتماد است.

که با تو آن کند کان زاغ با مار مرغ ماهی خوار و خرچنگ

زیرا اگر به افراد ناباب اعتماد کنی، همان بلایی سرت می‌آید که زاغ بر سر مار آورد.

نکته ادبی: اشاره به داستان کلاسیک همسایگی مار و زاغ.

همان پاداش بینی وقت نیرنگ که ماهی خوار دید از چنگ خرچنگ

در حکایت مرغ ماهی‌خوار و خرچنگ، همان نتیجه‌ای را می‌بینی که مرغ از چنگ خرچنگ دید.

نکته ادبی: نیرنگ به معنای حیله و فریب است.

خرگوش و شیر ربا خواری مکن این پند بنیوش

در حکایت خرگوش و شیر، این پند را بشنو که رباخواری مکن.

نکته ادبی: بنیوش یعنی بشنو.

که با شیر رباخور کرد خرگوش سه ماهی و رستن یکی از شست

ببین که چگونه خرگوش توانست با شیر رباخوار مقابله کند.

نکته ادبی: شیر رباخور در اینجا استعاره از حاکم ظالم و سودجوست.

به خود کشتن توان زین خاکدان رست چنانک آن پیرماهی زافت شست

انسان می‌تواند با خرد و تدبیر خود از مهلکه‌های این دنیا نجات یابد، همان‌طور که ماهی دانا از قلاب نجات یافت.

نکته ادبی: خاکدان کنایه از دنیاست. شست به معنای قلاب ماهیگیری است.

سازش شغال و گرگ و زاغ بر کشتن شتر شغال و گرگ و زاغ این ساز کردند

داستان شغال و گرگ و زاغ که همدست شدند تا شتر را بکشند.

نکته ادبی: ساز کردن کنایه از تبانی و توطئه است.

که از شخصی شتر سرباز کردند طیطوی با موج دریا

آنان با همدستی توانستند آن شتر را بکشند. همچنین حکایت طیطوی و موج دریا.

نکته ادبی: طیطوی نام پرنده‌ای است که در برخی حکایات با دریا می‌جنگد.

به چاره کین توان جستن ز اعدا چنان کان طیطوی از موج دریا

با تدبیر و چاره‌جویی می‌توان دشمن را شکست داد، چنانکه پرنده طیطوی از پسِ موج دریا برآمد.

نکته ادبی: کین جستن به معنای انتقام گرفتن و مقابله کردن است.

بط و سنگ پشت بسا سر کز زبان زیرزمین رفت

چه بسیار افرادی که به خاطر پرحرفی و زبان‌درازی، خود را به کشتن دادند.

نکته ادبی: زیرزمین رفتن کنایه از مرگ و دفن شدن است.

کشف را با بطان فصلی چنین رفت مرغ و کپی و کرم شب تاب

حکایت سنگ‌پشت و بط‌ها که سرنوشتی مشابه برایشان رقم خورد.

نکته ادبی: کشف به معنای سنگ‌پشت (لاک‌پشت) است.

ز نااهلان همان بینی در این بند که دید آن ساده مرغ از کپیی چند

از افراد نادان و نااهل همان چیزی را می‌بینی که آن مرغ ساده‌دل از میمون‌ها دید.

نکته ادبی: کپی در اینجا به معنای میمون است.

بازرگان دانا و بازرگان نادان به حیلت مال مردم خورد نتوان

با حیله و فریب نمی‌توان مال مردم را تصاحب کرد.

نکته ادبی: حیلت به معنای نیرنگ و مکر است.

چو بازرگان دانا مال نادان غوک و مار و راسو

باید مثل بازرگان دانا عمل کرد که مال نادان را با خرد به دست آورد.

نکته ادبی: اشاره به هوشمندی در تجارت.

چو بر دانا گشادی حیله را در چو غوک مارکش در سر کنی سر

اگر با حیله به سراغ دانا بروی، مثل غوک (قورباغه) مارکش که خودش طعمه شد، گرفتار می‌شوی.

نکته ادبی: غوک مارکش در برخی روایات نماد کسی است که با تکیه بر دشمن، خود را نابود می‌کند.

موش آهن خوار و باز کودک بر حیل بگذار و مشنو از حیل ساز

حیله‌گری را رها کن و به مکر مکاران گوش مسپار.

نکته ادبی: حیل‌ساز کسی است که مدام حیله طراحی می‌کند.

که موش آهن خورد کودک برد باز زن و نقاش چادر سوز

چون موش آهن‌خوار که طلا خورد و کودک را بازرگان برد؛ مکرها عاقبت خوبی ندارند.

نکته ادبی: اشاره به داستان‌های حکمی کلیله و دمنه درباره قضاوت‌های نادرست.

چو نقش حیله بر چادر نشانی بدان نقاش چادر سوز مانی

اگر نقشه فریب بر ذهن و زندگی کسی پیاده کنی، مثل آن نقاش چادرسوز می‌شوی که کار خودش را خراب کرد.

نکته ادبی: اشاره به حکایتی اخلاقی درباره عاقبتِ اعمال ناپسند.

طبیب نادان که دارو را با زهر آمیخت ز دانا تن سلامت بهر گردد

وقتی پزشک نادان دارو را با زهر می‌آمیزد، درمانش نتیجه‌ای جز مرگ ندارد.

نکته ادبی: بهره به معنای سهم و نتیجه است.

علاج از دست نادان زهر گردد کبوتر مطوقه و رهانیدن کبوتران از دام

در حکایت کبوتر مطوقه (گردن‌بسته)، با دانایی می‌توان از دام‌های روزگار رهایی یافت.

نکته ادبی: مطوقه به معنای دارای طوق یا حلقه رنگین دور گردن است.

به دانائی توان رستن ز ایام چو آن مرغ نگارین رست از آن دام

آن پرنده نگارین (زیبا) با تدبیر از دام صیاد گریخت.

نکته ادبی: نگارین به معنای زیبا و نقش‌دار است.

هم عهدی زاغ و موش و آهو و سنگ پشت مکن شوخی وفاداری در آموز

دوستی و وفاداری را بیاموز و از کارهای بیهوده پرهیز کن.

نکته ادبی: شوخی در متون قدیم گاه به معنای کارهای بیهوده یا ناپسند است.

ز موش دام در زاغ دهن دوز موش و زاهد و یافتن زر

از موش درس وفاداری بگیر که چگونه بندهای دام را برای زاغ برید.

نکته ادبی: دهن‌دوز کنایه از دوختن دهان برای حفظ اسرار یا سکوت است.

مبریک جوز کشت کس به بی داد که موش از زاهد ارجو برد زر داد

به ستم هیچ‌کس را میازار، زیرا همان‌طور که موش طلا را از زاهد دزدید، ظلم تو نیز بی‌پاسخ نمی‌ماند.

نکته ادبی: جو به معنای ارزن یا مقدار کم است، کنایه از مال دنیا.

گرگی که از خوردن زه کمان جان داد مشو مغرور چون گرگ کمان گیر

مثل آن گرگ که از خوردن زه کمان (که از روده حیوانات بود) جانش را از دست داد، مغرور نباش.

نکته ادبی: اشاره به حکایتی که گرگ در طمع شکار زه کمان، خود را به کشتن داد.

که بر دل چرخ ناگه می زند تیر زاغ و بوم

زیرا سرنوشت (چرخ) ناگهان بر دل تو تیر می‌زند.

نکته ادبی: چرخ در اینجا به معنای روزگار و فلک است.

رها کن کاین حمال محروم نسازد با خرد چون زاغ با بوم

دوستی با افراد نادان را رها کن، همان‌طور که زاغ و بوم (جغد) با هم سازگار نیستند.

نکته ادبی: بوم به معنای جغد است که در ادبیات نماد شومی و انزواست.

راندن خرگوش پیلان را از چشمه آب مبین از خرد بینی خصم را خرد

دشمن را کوچک مشمار؛ ببین چگونه خرگوش، پیلان (فیلان) بزرگ را از چشمه آب دور کرد.

نکته ادبی: خرد در اینجا به معنای کوچک شمردن (استخفاف) است.

ز پیلان بین که خرگوش آب چون برد گربه روزه دار با دارج و خرگوش

داستان گربه روزه‌دار و خرگوش که عبرتی است از نیرنگ‌بازی.

نکته ادبی: دارج به معنای پرنده‌ای کوچک است.

ز حرص و زرق باید روی برتافت ز روزه گربه روزی بین که چون یافت

باید از طمع و فریب (زرق) دوری کرد، چنانکه گربه روزه‌دار سرانجام رسوا شد.

نکته ادبی: زرق به معنای دورویی و فریبکاری است.

ربودن دزد گوسفند زاهد را بنام سگ کسی کاین گربه باشد نقش بندش

هر کس که فریبکار است (مانند گربه در داستان)، بر دیگران نیز داغ سگی (بی‌آبرویی) می‌زند.

نکته ادبی: نقش‌بند در اینجا کنایه از فریبکار است.

نهد داغ سگی بر گوسپندش شوهر و زن و دزد

داستان زن و شوهر و دزدی که وارد خانه شد.

نکته ادبی: اشاره به حکایتی از طنزهای قدیمی.

ز فتنه در وفا کن روی در روی چنان کز بیم دزد آن زن در آن شوی

در میان فتنه، به وفاداری روی بیاور، همان‌طور که زن برای ترس از دزد، به شوهرش پناه برد.

نکته ادبی: روی در روی کردن کنایه از توجه و تمرکز است.

دیو و دزد و زاهد رهی چون باشد از خصمانت ناورد

وقتی در محاصره دشمنان هستی، راه نجاتی نیست.

نکته ادبی: ناورد به معنای میدان نبرد و گرفتاری است.

چنان کز دیو و دزد آن پارسا مرد زن و نجار و پدرزن

همان‌طور که آن مرد پارسا از دیو و دزد رهایی یافت.

نکته ادبی: پارسا به معنای زاهد و پرهیزگار است.

چه باید چشم دل را تخته بردوخت چو نجاری که لوح از زن در آموخت

نباید چشم از حقیقت پوشید، چنانکه نجار از فریب همسرش درس گرفت.

نکته ادبی: لوح کنایه از حقیقت ماجراست.

برگزیدن دختر موش نژاد موش را اگر بد نیستی با بد مشو یار

اگر کسی بدسرشت است، با او همراه و هم‌نشین نشو.

نکته ادبی: نژاد در اینجا به معنای ذات و سرشت است.

چنان کان موش نسل آدمی خوار بوزینه و سنگ پشت

داستان بوزینه و سنگ‌پشت؛ با بازگشت و توبه می‌توانی از مهلکه نجات یابی.

نکته ادبی: کپی (میمون) در ادبیات کلاسیک زیاد استفاده شده است.

به وا گشتن توانی زین طرف رست که کپی هم بدین فن زان کشف رست

همان‌طور که میمون با حیله از دست سنگ‌پشت گریخت.

نکته ادبی: واگشتن به معنای بازگشتن و توبه است.

فریفتن روباه خر را و به شیر سپردن چو خر غافل نباید شد درین راه

مثل خر نباش که با غفلت در راه، فریب روباه را خورد.

نکته ادبی: غفلت در اینجا به معنای بی‌خبری از مکر دشمن است.

کزین غفلت دل خر خورد روباه زاهد نسیه اندیش و کوزه شهد و روغن

از عاقبت زاهد که کوزه شهد و روغن را به امید واهی شکست، درس بگیر.

نکته ادبی: نسیه اندیشی به معنای خیال‌بافی و دلبستن به آینده نامعلوم است.

حساب نسیه های کژ میندیش چو زان حلوای نقد آن مرد درویش

حساب و کتاب‌های بیهوده و واهی نکن، مثل زاهدی که در خیال، ثروت‌اندوزی می‌کرد.

نکته ادبی: کژ به معنای نادرست و کج است.

کشتن زاهد راسوی امین را به ار بر غدر آن زاهد کنی پشت

کشتن راسوی امین توسط زاهد، نشان‌دهنده عاقبتِ عجله در قضاوت و خیانت است.

نکته ادبی: غدر به معنای خیانت و پیمان‌شکنی است.

که راسوی امین را بیگنه کشت کشتن کبوتر نر کبوتر ماده را

اشاره به حکایت راسوی وفاداری است که بی‌گناه کشته شد و ماجرای کبوتر نری که در اثر شتاب‌زدگی و سوءظن، کبوتر ماده را به کشتن داد.

نکته ادبی: راسوی امین استعاره از خدمتکار وفادار است که به خطا مجازات می‌شود.

مزن بی پیش بینی بر کس انگشت چنان کان نر کبوتر ماده را کشت

پیش از آنکه عواقب کار را نسنجیده‌اید، کسی را متهم نکنید و علیه او اقدامی نکنید؛ همان‌طور که کبوتر نر با عجله و بدون تفکر، جفت خود را کشت و پشیمان شد.

نکته ادبی: مزن انگشت: کنایه از اتهام زدن و دخالت نابجا.

بریدن موش دام گربه را به هشیاری رهان خود را از این غار

اشاره به داستان موشی که دام گربه را جوید و او را رهانید؛ هشیار باشید و با تدبیر خود را از بندهای دنیوی و مهلکه‌ها نجات دهید.

نکته ادبی: غار در اینجا استعاره از بن‌بست، مهلکه یا زندانِ دنیاست.

چو موش آن گربه را از دام تیمار قبره با شاه و شاهزاده

همان‌طور که موش گربه را از دام رهایی بخشید، به داستان چکاوک (قبره) و شاه و شاهزاده بنگرید که درس‌هایی از فضل و حکمت در خود دارند.

نکته ادبی: قبره پرنده‌ای است که در ادبیات نماد هشدار و خرد است.

برون پر تا نفرسائی درین بند چو مرغ قبره زین قبه چند

پیش از آنکه در این دنیای فانی فرسوده و نابود شوید، به سوی رهایی پرواز کنید؛ درست مانند مرغ چکاوک که از این قفسِ تن و تعلقات دنیا گریخت.

نکته ادبی: قبه در اینجا استعاره از عالم خاکی و تعلقات دنیوی است که چون گنبدی محدود کننده است.

شغال زاهد و سعایت جانوران پیش شیر به صدق ایمن توانی شد ز شمشیر

اشاره به داستان شغالِ زاهد و سعایت حیوانات نزد شیر؛ با صداقت و راستی می‌توانی حتی از ضربه شمشیر (خشم قدرتمندان) در امان بمانی.

نکته ادبی: سعایت به معنای بدگویی و سخن‌چینی است که در متون کهن ابزارِ تحریکِ خشمِ حاکمان است.

چو آن زاهد شغال از خشم آن شیر سیاح و زرگر و مار

همانند آن شغال که زاهدنمایی می‌کرد و گرفتار خشم شیر شد، این ابیات یادآور داستان سیاح (مسافر)، زرگر و مار است.

نکته ادبی: سیاح نماد انسانی است که در سیر و سلوکِ زندگی، با خطرات مواجه می‌شود.

تو نیکی کن مترس از خصم خونخوار به نیکی برد جان سیاح از آن مار

تو نیکی کن و از دشمن ستمگر نترس، چرا که نیکی کردنِ سیاح بود که او را از شرّ مار نجات داد.

نکته ادبی: خصم خونخوار: اشاره به دشمنی است که رحم و مروت نمی‌شناسد.

چهار بچه بازرگان و برزگر و شاهزاده و توانگر به قدر مرد شد روزی نهاده

اشاره به داستان چهار فرزند: فرزند بازرگان، برزگر، شاهزاده و توانگر؛ رزق و روزی هر کس به اندازه تلاش و تقدیر و ظرفیتِ وجودی او تعیین شده است.

نکته ادبی: به قدر مرد: اشاره به ظرفیت وجودی و استحقاقِ هر فرد.

ز بازرگان بچه تا شاهزاده رفتن شیر به شکار و شکار شدن بچه های او

از فرزند بازرگان تا شاهزاده، همگی در دایره تقدیرند؛ مانند حکایتِ شیر که خود به شکار رفت اما فرزندانش شکار شدند.

نکته ادبی: این بیت پارادوکسِ شکارچی بودن و شکار شدن را بیان می‌کند.

به خونخواری مکن چنگال را تیز کز این بی بچه گشت آن شیر خونریز

پنجه خود را برای ریختن خون دیگران تیز مکن، چرا که همان شیر خونریز هم به خاطر همین رفتار، بی فرزند شد و پادافره کارش را دید.

نکته ادبی: تیز کردن چنگال: کنایه از آماده شدن برای ستمگری است.

چو بر گفت این سخن پیر سخن سنج دل خسرو حصاری شد بر این گنج

وقتی آن پیرِ آزموده و سخن‌سنج این سخنانِ حکمت‌آمیز را گفت، دلِ شاه چون دژی مستحکم، پذیرای این گنجینه حقیقت شد.

نکته ادبی: حصاری شدن دل کنایه از نفوذناپذیری در برابر وسوسه و محافظت از حکمت است.

پشیمان شد ز بدعتهای بیداد سرای عدل را نو کرد بنیاد

شاه از بدعت‌ها و رفتارهای ظالمانه گذشته‌اش پشیمان شد و اساسِ پادشاهی و حکومت خود را دوباره بر پایه عدل و داد بنا کرد.

نکته ادبی: بدعت در اینجا به معنای رسم‌های ناپسند و کارهای خلاف عدالت است.