خمسه - خسرو و شیرین

نظامی

بخش ۹۱ - اندرز شیرین خسرو را در داد و دانش

نظامی
به نزهت بود روزی با دل افروز سخن در داد و دانش می شد آن روز
زمین بوسید شیرین کای خداوند ز رامش سوی دانش کوش یک چند
بسی کوشیده ای در کامرانی بسی دیگر به کام دل برانی
جهان را کرده ای از نعمت آباد خرابش چون توان کردن به بیداد
چو آن گاوی که ازوی شیر خیزد لگد در شیر گیرد تا بریزد
حذر کن زانکه ناگه در کمینی دعای بد کند خلوت نشینی
زنی پیر از نفسهای جوانه زند تیری سحرگه بر نشانه
ندارد سودت آنگه بانگ و فریاد که نفرین داده باشد ملک بر باد
بسا آیینه کاندر دست شاهان سیه گشت از نفیر داد خواهان
چو دولت روی برگرداند از راه همه کاری نه بر موقع کند شاه
چو برگ باغ گیرد ناتوانی خبر پیشین برد باد خزانی
چو دور از حاضران میرد چراغی کشندش پیش از آن در دیده داغی
چو سیلی ریختن خواهد به انبوه بغرد کوهه ابر از سر کوه
تگرگی کو زند گشنیز بر خاک رسد خود بوی گشنیزش بر افلاک
درختی کاول از پیوند کژ خاست نشاید جز به آتش کردنش راست
جهانسوزی بد است و جور سازی ترا به گر رعیت را نوازی
از آن ترسم که گرد این مثل راست که آن شه گفت کو را کس نمی خواست
کهن دولت چو باشد دیر پیوند رعیت را نباشد هیچ در بند
ز مثل خود جهان را طاق بیند جهان خود را به استحقاق بیند
ز مغروری که در سر ناز گیرد مراعات از رعیت باز گیرد
نو اقبالی بر آرد دست ناگاه کند دست دراز از خلق کوتاه
خلایق را چو نیکو خواه گردد باجماع خلایق شاه گردد
خردمندی و شاهی هر دو داری سپیدی و سیاهی هر دو داری
نجات آخرت را چاره گر باش در این منزل ز رفتن با خبر باش
کسی کو سیم و زر ترکیب سازد قیامت را کجا ترتیب سازد
ببین دور از تو شاهانی که مردند ز مال و ملک و شاهی هیچ بردند؟
بمانی، مال بد خواه تو باشد ببخشی، شحنه راه تو باشد
فرو خوان قصه دارا و جمشید که با هر یک چه بازی کرد خورشید
در این نه پرده آهنگ آنچنان ساز که دانی پردهٔ پوشیده را راز

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این بخش از داستان، شیرین در قامت مشاور و همدمی خردمند، خسرو را به تامل در شیوه کشورداری و پرهیز از ستم فرامی‌خواند. محور اصلی سخن بر پایه ناپایداری قدرت و ثروت دنیوی و ضرورت پیوند اخلاقی و عاطفی میان پادشاه و مردم استوار است. او به پادشاه هشدار می‌دهد که تکیه بر قدرتِ صرف و بی‌توجهی به دادخواهیِ رعیت، سرانجامی جز تباهی برای خود پادشاه نخواهد داشت.

فضا و لحن ابیات، پندآموز، هشداردهنده و سرشار از بینش‌های اخلاقی است که با بهره‌گیری از تمثیل‌های گوناگون، عبرت گرفتن از سرنوشت پادشاهان پیشین و لزوم توجه به عدالت را یادآور می‌شود تا پادشاه از غرور و طغیان در امان بماند و جایگاه خود را نه با سرکوب، بلکه با مهرورزی و دادگری مستحکم کند.

معنای روان

به نزهت بود روزی با دل افروز سخن در داد و دانش می شد آن روز

روزی شیرین و خسرو در فضایی دل‌انگیز کنار هم بودند و درباره دانش و حکمت گفتگو می‌کردند.

نکته ادبی: نزهت به معنای خوشی و تفرج است. دل‌افروز اشاره به شیرین دارد.

زمین بوسید شیرین کای خداوند ز رامش سوی دانش کوش یک چند

شیرین در حالی که ادب به جای آورد، خطاب به خسرو گفت: ای پادشاه، کمی از لذت‌های دنیوی فاصله بگیر و به آموختن و اندیشیدن روی بیاور.

نکته ادبی: زمین بوسیدن کنایه از تعظیم و فروتنی است.

بسی کوشیده ای در کامرانی بسی دیگر به کام دل برانی

تو در راه کسب لذت‌ها و کامروایی بسیار تلاش کرده‌ای؛ حال کمی هم به فکر عاقبتِ کار خود باش.

نکته ادبی: کام‌رانی در اینجا به معنای دستیابی به لذات دنیوی است.

جهان را کرده ای از نعمت آباد خرابش چون توان کردن به بیداد

تو که این دنیا را با نعمت‌های فراوان آباد کرده‌ای، چرا می‌خواهی با بی‌عدالتی و ظلم آن را ویران کنی؟

نکته ادبی: تضاد میان آبادانی و خرابی برای نشان دادن تناقض رفتاری پادشاه به کار رفته است.

چو آن گاوی که ازوی شیر خیزد لگد در شیر گیرد تا بریزد

مانند آن گاوی نباش که شیر فراوانی می‌دهد اما با یک لگد، ظرف شیر را می‌ریزد و زحمات خود را هدر می‌دهد.

نکته ادبی: این تمثیل بر هدر دادنِ کارهای نیک توسط رفتارهای ناپسند تاکید دارد.

حذر کن زانکه ناگه در کمینی دعای بد کند خلوت نشینی

از این بترس که ناگهان در کمین‌گاهِ سرنوشت گرفتار شوی و همان فرد تنهایی که از تو رنجیده، علیه تو دعا کند.

نکته ادبی: خلوت‌نشین به کسی اشاره دارد که قدرت سیاسی ندارد اما با دعای خود می‌تواند سرنوشت‌ساز باشد.

زنی پیر از نفسهای جوانه زند تیری سحرگه بر نشانه

یک زن پیر و ضعیف هم می‌تواند با ناله‌های برخاسته از دل، مانند تیری که به هدف می‌خورد، در پیشگاه خداوند علیه تو دعا کند.

نکته ادبی: نفس‌های جوانه کنایه از دعای برخاسته از سوز دل است.

ندارد سودت آنگه بانگ و فریاد که نفرین داده باشد ملک بر باد

زمانی که نفرین‌های رعیت تو را به باد فنا دهد، فریاد و پشیمانیِ تو هیچ سودی نخواهد داشت.

نکته ادبی: بر باد دادن کنایه از نابود کردن و از بین بردن است.

بسا آیینه کاندر دست شاهان سیه گشت از نفیر داد خواهان

بسیاری از پادشاهان که چهره‌شان در آینه‌ها می‌درخشید، به خاطر صدایِ دادخواهیِ مردم، نام نیکشان سیاه شد و سقوط کردند.

نکته ادبی: نفیر دادخواهان کنایه از اعتراض و شکایت مردم ستمدیده است.

چو دولت روی برگرداند از راه همه کاری نه بر موقع کند شاه

زمانی که بخت و اقبال از پادشاه روی برگرداند، او دیگر نمی‌تواند تصمیمات درست بگیرد و در موقعیت‌شناسی دچار خطا می‌شود.

نکته ادبی: روی برگرداندن دولت کنایه از زوال قدرت است.

چو برگ باغ گیرد ناتوانی خبر پیشین برد باد خزانی

همان‌طور که برگ‌های باغ با آمدن خزان ضعیف می‌شوند، نشانه‌های زوال قدرت نیز زودتر از دیگران به گوش دشمنان می‌رسد.

نکته ادبی: باد خزانی نماد تغییر و گذرا بودنِ اوضاع است.

چو دور از حاضران میرد چراغی کشندش پیش از آن در دیده داغی

هنگامی که چراغِ عمر یا بخت کسی خاموش شود، دیگر چاره‌ای نیست و داغِ شکست بر پیشانی‌اش نقش می‌بندد.

نکته ادبی: این بیت اشاره به اجتناب‌ناپذیریِ سرنوشت پس از دست دادنِ فرصت‌هاست.

چو سیلی ریختن خواهد به انبوه بغرد کوهه ابر از سر کوه

پیش از آنکه سیلِ بلایا سرازیر شود، ابرهای تیره و متراکم بر فراز کوه غرش می‌کنند (نشانه‌های هشداردهنده پیش از وقوع فاجعه ظاهر می‌شوند).

نکته ادبی: کوهه ابر نماد سنگینی و ابهتِ بلایای در راه است.

تگرگی کو زند گشنیز بر خاک رسد خود بوی گشنیزش بر افلاک

همان‌طور که اگر تگرگ گشنیز را درهم بکوبد، بوی خوش آن به آسمان می‌رسد، دادخواهیِ مظلوم نیز پنهان نمی‌ماند و به گوش فلک می‌رسد.

نکته ادبی: تمثیلی زیبا از تاثیرِ فشار بر مظلوم که باعث آشکار شدن حقیقت می‌شود.

درختی کاول از پیوند کژ خاست نشاید جز به آتش کردنش راست

درختی که از ابتدا کج رشد کرده باشد، راهی جز سوختن در آتش برای صاف کردنش نیست (انسانِ ستمگر با نصیحت اصلاح نمی‌شود).

نکته ادبی: کنایه از اینکه ظلمِ ریشه‌دار، جز با نابودیِ عاملِ آن از بین نمی‌رود.

جهانسوزی بد است و جور سازی ترا به گر رعیت را نوازی

جهان‌سوزی و ستمگری برای تو بد است؛ اگر مردم را بنوازی و به آن‌ها نیکی کنی، برای خودت بهتر است.

نکته ادبی: نوازی در اینجا به معنای حمایت و محبت کردن به مردم است.

از آن ترسم که گرد این مثل راست که آن شه گفت کو را کس نمی خواست

می‌ترسم که این حکایت برای تو هم پیش بیاید؛ همان حکایتی که پادشاهی تنها ماند و هیچ‌کس او را نخواست.

نکته ادبی: اشاره به ضرب‌المثلی درباره پادشاهان تنها و منفور.

کهن دولت چو باشد دیر پیوند رعیت را نباشد هیچ در بند

دولتی که کهن و بااصالت باشد اما پیوندش با مردم قطع شده باشد، هیچ ارزشی ندارد و ناپایدار است.

نکته ادبی: دیر پیوند به معنایِ دارای ریشه‌ی کهن و سابقه است.

ز مثل خود جهان را طاق بیند جهان خود را به استحقاق بیند

کسی که جهان را با نگاهِ خودخواهانه می‌بیند، جهان نیز با او همان‌طور که شایسته رفتارش است، برخورد خواهد کرد.

نکته ادبی: تاق دیدن کنایه از نگاهِ خودشیفته و غیرواقع‌بینانه است.

ز مغروری که در سر ناز گیرد مراعات از رعیت باز گیرد

به خاطر غروری که سرش را پر کرده، دست از مراقبت و دلجوییِ مردم برمی‌دارد.

نکته ادبی: مراعات به معنای رعایت حال و حمایت از زیردستان است.

نو اقبالی بر آرد دست ناگاه کند دست دراز از خلق کوتاه

کسی که به تازگی به قدرت رسیده، ناگهان مغرور می‌شود و دستِ یاری و نوازش خود را از مردم کوتاه می‌کند.

نکته ادبی: نو اقبالی کنایه از تازه به دوران رسیدگی است.

خلایق را چو نیکو خواه گردد باجماع خلایق شاه گردد

اگر پادشاه خواستارِ خیر و صلاح مردم باشد، مردم نیز او را به پادشاهی می‌پذیرند و حامی او می‌شوند.

نکته ادبی: اجماع خلایق نماد پذیرش عمومی و مشروعیتِ پادشاه است.

خردمندی و شاهی هر دو داری سپیدی و سیاهی هر دو داری

تو هم خرد و دانایی داری و هم پادشاهی؛ پس باید هم سپیدی (عدل و نیکی) و هم سیاهی (اقتدار و قدرت) را در کنار هم داشته باشی.

نکته ادبی: سپیدی و سیاهی کنایه از تضادهای مدیریتی و اخلاقی است که باید به تعادل برسد.

نجات آخرت را چاره گر باش در این منزل ز رفتن با خبر باش

به فکر رستگاری در آخرت باش و بدان که این دنیا تنها اقامتگاهی موقت است و تو مسافری در حال گذر هستی.

نکته ادبی: منزل در ادبیات عرفانی نماد دنیای مادی است.

کسی کو سیم و زر ترکیب سازد قیامت را کجا ترتیب سازد

کسی که تمام همّ و غمش جمع کردنِ سیم و زر است، چگونه می‌تواند خود را برای قیامت آماده کند؟

نکته ادبی: ترتیب ساختن کنایه از مهیا کردنِ توشه برای آخرت است.

ببین دور از تو شاهانی که مردند ز مال و ملک و شاهی هیچ بردند؟

پادشاهانی که پیش از تو بودند و مردند را نگاه کن؛ آیا هیچ‌کدام از آن ثروت و پادشاهی چیزی با خود بردند؟

نکته ادبی: این بیت یکی از مضامینِ مشهورِ اندرزنامه‌ها درباره فناپذیریِ دنیاست.

بمانی، مال بد خواه تو باشد ببخشی، شحنه راه تو باشد

اگر مال را نگه داری، پس از مرگ نصیب دشمنانت می‌شود و اگر آن را ببخشی، ثوابِ آن همچون پاسبانی در راهِ آخرت همراه توست.

نکته ادبی: شحنه در اینجا به معنای پاسبان و نگهبان است.

فرو خوان قصه دارا و جمشید که با هر یک چه بازی کرد خورشید

قصه دارا و جمشید را بخوان و ببین که خورشیدِ سرنوشت با هر یک از آن‌ها چه بازی‌ها کرد و چگونه تاج و تختشان را گرفت.

نکته ادبی: دارا و جمشید نماد پادشاهان افسانه‌ای و تاریخی هستند که زوال یافتند.

در این نه پرده آهنگ آنچنان ساز که دانی پردهٔ پوشیده را راز

در این نمایشِ دایره‌وارِ دنیا، چنان زندگی کن که بتوانی رازِ نهفته در پسِ این پرده‌ها را درک کنی و حقیقت را دریابی.

نکته ادبی: نه پرده اشاره به نه فلک یا کنایه از پیچیدگی‌های عالم هستی دارد.

آرایه‌های ادبی

تمثیل چو آن گاوی که ازوی شیر خیزد / لگد در شیر گیرد تا بریزد

تشبیه عملکرد پادشاهی که با ظلم، آبادانیِ خود را نابود می‌کند به گاوی که با لگد ظرف شیر خود را می‌ریزد.

تلمیح فرو خوان قصه دارا و جمشید

اشاره به داستان پادشاهان بزرگ باستانی برای یادآوری ناپایداری قدرت و ثروت.

استعاره چو برگ باغ گیرد ناتوانی

تشبیه ضعف و زوال قدرت به پژمردن برگ‌های درخت در پاییز.

کنایه زمین بوسید

کنایه از نهایتِ احترام و فروتنی در برابر پادشاه.

مراعات نظیر شیرین، خورشید، قصه

تناسب میان واژگان مرتبط با فضای قصه و پادشاهان در ابیات مختلف.