خمسه - خسرو و شیرین

نظامی

بخش ۸۶ - سرود گفتن نیکسا از زبان شیرین

نظامی
نکیسا در ترنم جادوی ساخت پس آنگه این غزل در راهوی ساخت
بساز ای یار با یاران دلسوز که دی رفت و نخواهد ماند امروز
گره بگشای با ما بستگی چند شتاب عمر بین آهستگی چند
ز یاری حکم کن تا شهریاری ندارد هیچ بنیاد استواری
به روزی چند با این سست رختی بدین سختی چه باید کرد سختی
به عمری کو بود پنجاه یا شصت چه باید صد گره بر جان خود بست
بسا تا به که ماند از طیرگی سرد بسا سکبا که سگبان پخت و سگ خورد
خوش آن باشد که امشب باده نوشیم امان باشد؟ که فردا باز کوشیم
چو بر فردا نماند امیدواری بباید کردن امشب سازگاری
جهان بسیار شب بازی نمودست جهان نادیده ای جانا چه سودست
بهاری داری ازوی بر خور امروز که هر فصلی نخواهد بود نوروز
گلی کو را نبوید آدمی زاد چو هنگام خزان آید برد باد
گل آن بهتر کزو گلاب خیزد گلابی گر گذارد گل بریزد
در آن حضرت که نام زر سفالست چو من مس در حساب آید محالست
لب دریا و آنگه قطره آب رخ خورشید و آنگه کرم شبتاب
چو بازار تو هست از نیکوی تیز کسادی را چو من رونق برانگیز
بخر کالای کاسد تا توانی به کار آید یکی روزت چه دانی؟
درستی گرچه دارد کار و باری شکسته بسته نیز آید به کاری
اگر چه زر به مهر افزون عیارست قراضه ریزها هم در شمارست
نهادستی ز عشقم حلقه در گوش بدین عیبم خریدی باز مفروش
تمنای من از عمر و جوانی وصال تست وانگه زندگانی
به پیغامی ز تو راضی است گوشم بر آیم زنی اگر زین بیش کوشم
منم در پای عشقت رفته از دست به خلوت خورده می تنها شده مست
منم آن سایه کز بالا و از زیر ز پایت سر نگردانم به شمشیر
نگردم از تو تابی سر نگردم ز تو تا در نگردم برنگردم
سخن تا چند گویم با خیالت برون رانم جنیبت با جمالت
بهر سختی که تا اکنون نمودم چو لحن مطربان در پرده بودم
کنون در پرده خون خواهم افتاد چو برق از پرده بیرون خواهم افتاد
چراغ از دیده چندان روی پوشد که دیگ روغنش ز آتش نجوشد
بخسبانم ترا من می خورم ناب که من سرمست خوش باشم تو در خواب
بجای توتیا گردت ستانم گهی بوسه گهی دردت ستانم
سر زلفت به گیسو باز بندم گهی گریم ز عشقت گاه خندم
چنان بندم به دل نقش نگینت که بر دستت نداند آستینت
در آغوش آنچنان گیرم تنت را که نبود آگهی پیراهنت را
چو لعبت باز شب پنهان کند راز من اندر پرده چون لعبت شوم باز
گر از دستم چنین کاری بر آید ز هر خاریم گلزاری بر آید
خدایا ره به پیروزیم گردان چنین پیروزیی روزیم گردان
چو خسرو گوش کرد این بیت چالاک ز حالت کرد حالی جامه را چاک
به صد فریاد گفت ای باربد هان قوی کن جان من در کالبدهان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این مجموعه ابیات که در فضای موسیقایی و بزم‌های کهن عاشقانه روایت شده است، به تبیینِ گذرا بودنِ عمر و ضرورتِ غنیمت شمردنِ فرصت‌های کوتاه زندگی می‌پردازد. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های هنری و اشاره به هنر موسیقی، بر این باور است که چون آینده نامعلوم و گذشته از دست رفته است، باید دل به عشق و خوشی‌های لحظه‌ای سپرد.

در لایه‌ای دیگر، ابیات سرشار از مضامینِ خضوعِ عاشقانه و فروتنیِ رندانه است. راوی خود را در برابر محبوب، ناچیز و نیازمند می‌بیند و با تکیه بر استعاراتی چون مس و زر یا قطره و دریا، بر پیوندِ ناگسستنیِ خود با معشوق تأکید می‌کند و اشتیاقِ خویش برای فداکاری و سرسپردگی را به تصویر می‌کشد.

معنای روان

نکیسا در ترنم جادوی ساخت پس آنگه این غزل در راهوی ساخت

نکیسا (موسیقی‌دان نامدار) با مهارتی جادویی نغمه‌سرایی کرد و سپس این غزل را در دستگاه موسیقی «راهوی» ساخت.

نکته ادبی: نکیسا و راهوی هر دو اسامی خاص در حوزه موسیقی کلاسیک ایران هستند.

بساز ای یار با یاران دلسوز که دی رفت و نخواهد ماند امروز

ای یار، با دوستانِ مهربان همراه و سازگار باش، چرا که دیروز گذشت و امروز هم ماندنی نیست.

نکته ادبی: استفاده از تضاد میان دی (گذشته) و امروز برای بیان گذر عمر.

گره بگشای با ما بستگی چند شتاب عمر بین آهستگی چند

گره‌های کار را با ما باز کن و سخت‌گیری نکن؛ ببین که عمر چقدر با شتاب می‌گذرد، پس چرا این‌همه درنگ و کندی می‌کنی؟

نکته ادبی: گره گشودن استعاره از رفع مشکلات و کینه‌هاست.

ز یاری حکم کن تا شهریاری ندارد هیچ بنیاد استواری

به جای تکیه بر مقامِ پادشاهی یا قدرت که هیچ پایه و اساسِ محکمی ندارد، بر عشق و یاریِ عاشقانه تکیه کن.

نکته ادبی: شهریاری به معنای سلطنت و قدرت سیاسی به کار رفته است.

به روزی چند با این سست رختی بدین سختی چه باید کرد سختی

در این عمرِ کوتاه و با وجودِ این همه سستی و بی‌ثباتیِ دنیا، چرا باید این‌قدر با سختی و تلخیِ بی‌مورد زندگی کرد؟

نکته ادبی: سست‌رختی کنایه از بی‌ثباتی و ناپایداریِ روزگار است.

به عمری کو بود پنجاه یا شصت چه باید صد گره بر جان خود بست

در عمری که نهایتاً پنجاه یا شصت سال است، چه نیازی است که این‌همه گره بر جان خود بزنیم و خود را گرفتارِ غم‌های بیهوده کنیم؟

نکته ادبی: صد گره بستن کنایه از ایجادِ وسواس‌ها و نگرانی‌های ذهنی است.

بسا تا به که ماند از طیرگی سرد بسا سکبا که سگبان پخت و سگ خورد

چه بسیار چیزهایی که از تیرگی و سردیِ روزگار باقی مانده است؛ و چه بسیار غذاهای لذیذی (سکبا) که آشپز پخت و در نهایت سگ خورد.

نکته ادبی: سکبا نام غذایی قدیمی و معروف بوده است. این بیت کنایه از بیهودگیِ دلبستگی به امور دنیوی است.

خوش آن باشد که امشب باده نوشیم امان باشد؟ که فردا باز کوشیم

بهترین کار این است که امشب باده بنوشیم، چه کسی تضمین می‌کند که فردا زنده باشیم و بتوانیم دوباره تلاش کنیم؟

نکته ادبی: استفهام انکاری برای نشان دادنِ ناپایداری زندگی.

چو بر فردا نماند امیدواری بباید کردن امشب سازگاری

چون هیچ امیدی به آینده (فردا) نیست، باید همین امشب با زمانه سازگاری کرد و خوش بود.

نکته ادبی: سازگاری در اینجا به معنای غنیمت شمردن وقت است.

جهان بسیار شب بازی نمودست جهان نادیده ای جانا چه سودست

دنیا بارها بازی‌های عجیب از خود نشان داده است؛ ای عزیز، چه فایده‌ای دارد که از دیدنِ این بازی‌ها و حقیقتِ دنیا غافل باشیم؟

نکته ادبی: شب بازی اشاره به فریبندگی و تغییراتِ ناگهانی روزگار دارد.

بهاری داری ازوی بر خور امروز که هر فصلی نخواهد بود نوروز

جوانی و بهارِ عمر را داری، پس امروز از آن بهره ببر، زیرا همیشه فصلِ بهار (نوروز) باقی نمی‌ماند.

نکته ادبی: بهار استعاره از جوانی و شادابی است.

گلی کو را نبوید آدمی زاد چو هنگام خزان آید برد باد

گلی که انسان از بوییدنِ آن استفاده نکند، وقتی فصل خزان برسد، باد آن را از بین می‌برد و پرپر می‌کند.

نکته ادبی: گل نمادِ فرصت‌های زندگی و زیبایی‌های زودگذر است.

گل آن بهتر کزو گلاب خیزد گلابی گر گذارد گل بریزد

گل آن است که از آن گلاب حاصل شود؛ اگر گل فایده‌ای نداشته باشد و بهره‌ای ندهد، خود به خود می‌پژمرد و می‌ریزد.

نکته ادبی: گلاب گرفتن استعاره از کسبِ کمال و بهره‌وری از فرصت‌هاست.

در آن حضرت که نام زر سفالست چو من مس در حساب آید محالست

در آن درباری که ارزشِ طلا و زر به اندازه سفالِ بی‌ارزش است، من که مانند مس هستم، وجودم در شمارِ ارزشمندان غیرممکن است.

نکته ادبی: حضرت در اینجا به معنی درگاه و مکانِ حضور است.

لب دریا و آنگه قطره آب رخ خورشید و آنگه کرم شبتاب

تصور کن کنار دریا باشی و فقط یک قطره آب نصیبت شود، یا در برابرِ خورشید باشی و فقط نورِ ناچیز کرمِ شب‌تاب را ببینی؛ این تفاوتِ من و توست.

نکته ادبی: تضاد میان کل و جزء برای بیانِ ناچیزیِ جایگاه عاشق نسبت به معشوق.

چو بازار تو هست از نیکوی تیز کسادی را چو من رونق برانگیز

اگر بازارِ نیکی و زیباییِ تو پررونق و گرم است، بگذار کسی مثل من (که بی‌ارزش به نظر می‌رسم) به این رونق بیفزاید.

نکته ادبی: تیز بودنِ بازار کنایه از پررونق بودن و رواجِ کالا است.

بخر کالای کاسد تا توانی به کار آید یکی روزت چه دانی؟

تا می‌توانی کالای کم‌ارزش (من) را بخر و جذب کن؛ چه می‌دانی؟ شاید روزی به کارت بیاید.

نکته ادبی: کاسد به معنای بی‌رونق و کم‌ارزش است.

درستی گرچه دارد کار و باری شکسته بسته نیز آید به کاری

اگرچه کامل و بی‌عیب بودن ارزشمند است، اما حتی چیزهای شکسته و ناقص هم گاهی به کار می‌آیند.

نکته ادبی: شکسته بسته کنایه از چیزهای ناقص و غیرکامل است.

اگر چه زر به مهر افزون عیارست قراضه ریزها هم در شمارست

اگرچه طلای خالص عیارِ بالایی دارد، اما ریزه‌های طلا هم در شمارش و دارایی به حساب می‌آیند.

نکته ادبی: قراضه به معنای خرده‌ریز و باقی‌مانده است.

نهادستی ز عشقم حلقه در گوش بدین عیبم خریدی باز مفروش

تو با عشق خود، علامتِ بندگی (حلقه) را در گوشِ من نهاده‌ای؛ حال که مرا با این عیب و بندگی خریده‌ای، دیگر مرا به فروش نرسان.

نکته ادبی: حلقه در گوش کنایه از بردگی و نهایتِ تسلیم در برابر معشوق است.

تمنای من از عمر و جوانی وصال تست وانگه زندگانی

خواسته و آرزوی من از کلِ عمر و جوانی‌ام، تنها وصالِ تو و زنده بودن در کنارِ توست.

نکته ادبی: تمنا به معنای آرزوی قلبی است.

به پیغامی ز تو راضی است گوشم بر آیم زنی اگر زین بیش کوشم

گوشِ من حتی با یک پیغام از تو راضی می‌شود؛ اگر بیش از این تلاش کنم که به تو برسم، جان می‌سپارم.

نکته ادبی: بار آمدن در اینجا به معنای طاقت آوردن و یا از پا درآمدن است.

منم در پای عشقت رفته از دست به خلوت خورده می تنها شده مست

من کسی هستم که در پای عشق تو خود را باخته‌ام، در خلوت شراب نوشیده‌ام و تنها از عشقِ تو مست شده‌ام.

نکته ادبی: از دست رفتن کنایه از فنا شدنِ هستیِ فرد در عشق است.

منم آن سایه کز بالا و از زیر ز پایت سر نگردانم به شمشیر

من همان سایه‌ای هستم که چه بالا باشد و چه پایین، هرگز از پای تو جدا نمی‌شوم، حتی اگر با شمشیر تهدید شوم.

نکته ادبی: سایه استعاره از همراهیِ دائمی و بی‌اختیار است.

نگردم از تو تابی سر نگردم ز تو تا در نگردم برنگردم

هرگز از تو رو برنمی‌گردانم، از تو جدا نمی‌شوم و تا زمانی که به تو نرسم، از راه برنمی‌گردم.

نکته ادبی: تکرار واژه گردیدن برای تأکید بر وفاداری و عدم تغییر مسیر عاشق.

سخن تا چند گویم با خیالت برون رانم جنیبت با جمالت

تا کی با خیالِ تو سخن بگویم؟ می‌خواهم با زیباییِ تو به میدانِ عمل بیایم و با تو همراه شوم.

نکته ادبی: جنیبت به معنای اسبِ یدک یا اسبی است که برای سواریِ تند استفاده می‌شود.

بهر سختی که تا اکنون نمودم چو لحن مطربان در پرده بودم

هر سختی و رنجی که تا اکنون تحمل کردم، مانندِ نواختنِ مطربان در پشتِ پرده بود (مخفیانه و آرام).

نکته ادبی: در پرده بودن استعاره از پنهان‌کاری یا رعایتِ ادب و حیاست.

کنون در پرده خون خواهم افتاد چو برق از پرده بیرون خواهم افتاد

اکنون می‌خواهم با شجاعتِ تمام (و شاید با تحملِ خون دل) از پرده بیرون بیایم و مانند برق درخشیدن بگیرم.

نکته ادبی: بیرون افتادن از پرده کنایه از آشکار کردنِ رازِ عشق یا دست زدن به کاری بزرگ است.

چراغ از دیده چندان روی پوشد که دیگ روغنش ز آتش نجوشد

چراغ تا زمانی نورش را می‌پوشاند (خاموش است) که روغنِ آن با آتش نجوشد و شعله‌ور نشود.

نکته ادبی: تشبیه عارفانه؛ تا زمانی که وجودِ عاشق با آتشِ عشق گرم نشود، حقیقتِ او آشکار نمی‌شود.

بخسبانم ترا من می خورم ناب که من سرمست خوش باشم تو در خواب

تو را به خواب می‌سپارم و من شرابِ ناب می‌نوشم، تا وقتی تو در خوابی، من سرمست از عشقِ تو باشم.

نکته ادبی: تضادِ خوابِ محبوب و مستیِ عاشق.

بجای توتیا گردت ستانم گهی بوسه گهی دردت ستانم

به جای سرمه (توتیا)، گردِ راهِ تو را به چشم می‌کشم؛ گاهی بوسه می‌گیرم و گاهی رنجِ عشقِ تو را می‌خرم.

نکته ادبی: توتیا گردی است که در قدیم برای تقویت چشم استفاده می‌شد و استعاره از شفاست.

سر زلفت به گیسو باز بندم گهی گریم ز عشقت گاه خندم

سرِ زلفِ تو را با گیسوانت تاب می‌دهم؛ در عشقِ تو گاهی گریانم و گاهی خندان.

نکته ادبی: تضادِ گریه و خنده نمادی از احوالِ متغیرِ عاشق است.

چنان بندم به دل نقش نگینت که بر دستت نداند آستینت

نقشِ چهره‌ات را چنان در دلم حک می‌کنم که حتی آستینِ لباست هم نداند (کسی جز من از این عشق باخبر نشود).

نکته ادبی: نقشِ نگین کنایه از حک شدنِ عمیقِ تصویر معشوق در قلب است.

در آغوش آنچنان گیرم تنت را که نبود آگهی پیراهنت را

تنت را چنان در آغوش می‌گیرم که حتی پیراهنت هم از نزدیکیِ من به تو آگاه نشود.

نکته ادبی: مبالغه‌ای شاعرانه برای بیانِ نزدیکی و خلوتِ عمیق.

چو لعبت باز شب پنهان کند راز من اندر پرده چون لعبت شوم باز

همان‌طور که عروسک‌گردان شبانه رازِ خود را پنهان می‌کند، من نیز پشت پرده مانندِ آن عروسک به بازی و نمایش مشغول خواهم شد.

نکته ادبی: لعبت‌باز به معنای عروسک‌گردان است.

گر از دستم چنین کاری بر آید ز هر خاریم گلزاری بر آید

اگر از دست من چنین کارِ شایسته‌ای برآید، از هر خارِ بیابانی که هستم، گلزاری از زیبایی خواهم رویاند.

نکته ادبی: خار به نمادِ حقارت و گلزار به نمادِ کمال اشاره دارد.

خدایا ره به پیروزیم گردان چنین پیروزیی روزیم گردان

خدایا راهِ رسیدن به پیروزی را برایم هموار کن و این موفقیت را روزیِ من قرار بده.

نکته ادبی: پیروزی در اینجا هم معنای موفقیتِ مادی و هم ظفرِ عرفانی/عاشقانه دارد.

چو خسرو گوش کرد این بیت چالاک ز حالت کرد حالی جامه را چاک

وقتی خسرو این بیتِ ماهرانه را شنید، از شدتِ تأثیرِ آن، جامه بر تن چاک زد.

نکته ادبی: جامه چاک دادن نشانه نهایتِ تأثر و هیجانِ درونی در فرهنگِ کهن است.

به صد فریاد گفت ای باربد هان قوی کن جان من در کالبدهان

با صد فریاد گفت: ای باربد، گوش کن و جانِ مرا در این کالبدِ خسته، نیرومند کن.

نکته ادبی: باربد موسیقی‌دان مشهور دربار خسرو پرویز است. کالبد به معنی جسم است.

آرایه‌های ادبی

استعاره خار و گلزار

استفاده از خار برای توصیف وضعیتِ حقیرِ عاشق و گلزار برای نتیجه‌ی وصلِ معشوق.

تضاد دریا و قطره / خورشید و کرم شب‌تاب

تقابلِ مفاهیمِ بزرگ و کوچک برای بیانِ فاصله جایگاهِ عاشق و معشوق.

کنایه حلقه در گوش

نمادِ بردگی و تسلیمِ کاملِ عاشق در برابر محبوب.

تلمیح نکیسا و باربد

اشاره به دو موسیقی‌دانِ افسانه‌ای دربار خسرو پرویز که نشان‌دهنده فضای داستانیِ خسرو و شیرین است.

مبالغه جامه را چاک کرد

تصویرسازی برای نشان دادنِ شدتِ تأثیر عاطفی و روانیِ شعر بر شنونده (خسرو).