خمسه - خسرو و شیرین

نظامی

بخش ۵۱ - شفاعت کردن خسرو پیش مریم از شیرین

نظامی
چو بدر از جیب گردون سر برآورد زمین عطف هلالی بر سر آورد
ز مجلس در شبستان رفت خسرو شده سودای شیرین در سرش نو
چو بر گفتی ز شیرین سرگذشتی دهان مریم از غم تلخ گشتی
در آن مستی نشسته پیش مریم دم عیسی بر او می خواند هر دم
که شیرین گرچه از من دور بهتر ز ریش من نمک مهجور بهتر
ولی دانم که دشمن کام گشتست به گیتی در به من بدنام گشتست
چو من بنوازم و دارم عزیزش صواب آید که بنوازی تو نیزش
اجازت ده کزان قصرش بیارم به مشکوی پرستاران سپارم
نبینم روی او گر باز بینم پر آتش باد چشم نازنینم
جوابش داد مریم که ای جهانگیر شکوهت چون کواکب آسمان گیر
خلافت را جهان بر در نهاده فلک بر خط حکمت سر نهاده
اگر حلوای تر شد نام شیرین نخواهد شد فرود از کام شیرین
ترا بی رنج حلوائی چنین نرم برنج سرد را تا کی کنی گرم
رطب خور خار نادیدن ترا سود که بس شیرین بود حلوای بی دود
مرا با جادوئی هم حقه سازی؟ که بر سازد ز بابل حقه بازی
هزار افسانه از بر بیش دارد به طنازی یکی در پیش دارد
ترا بفریبد و ما را کند دور تو زو راضی شوی من از تو مهجور
من افسونهای او را نیک دانم چنین افسانها را نیک خوانم
بسا زن کو صد از پنجه نداند عطارد را به زرق از ره براند
زنان مانند ریحان سفالند درون سو خبث و بیرون سو جمالند
نشاید یافتن در هیچ برزن وفا در اسب و در شمشیر و در زن
وفا مردی است بر زن چون توان بست چو زن گفتی بشوی از مردمی دست
بسی کردند مردان چاره سازی ندیدند از یکی زن راست بازی
زن از پهلوی چپ گویند برخاست مجوی از جانب چپ جانب راست
چه بندی دل در آن دور از خدائی کزو حاصل نداری جز بلائی
اگر غیرت بری با درد باشی و گر بی غیرتی نامرد باشی
برو تنها دم از شادی برآور چو سوسن سر به آزادی برآور
پس آنگه بر زبان آورد سوگند به هوش زیرک و جان خردمند
به تاج قیصر و تخت شهنشاه که گر شیرین بدین کشور کند راه
به گردن برنهم مشگین رسن را بر آویزم ز جورت خویشتن را
همان به کو در آن وادی نشیند که جغد آن به که آبادی نبیند
یقین شد شاه را چون مریم این گفت که هرگز در نسازد جفت با جفت
سخن را از در دیگر بنی کرد نوازش می نمود و صبر می کرد
سوی خسرو شدی پیوسته شاپور به صد حیلت پیامی دادی از دور
جوابش هم نهانی باز بردی ز خونخواری به غمخواری سپردی
از آن بازیچه حیران گشت شیرین که بی او چون شکیبد شاه چندین
ولی دانست کان نز بی وفائیست شکیبش بر صلاح پادشائیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این بخش از منظومه، کشمکش‌های روانی و تقابلِ عاطفی میان خسرو و مریم را در بسترِ دشوارِ یک ازدواج مصلحتی به تصویر می‌کشد. خسرو در پی یافتن راهی برای نزدیک‌کردن شیرین به خود است، اما با سدِ محکم و سرسختِ مریم مواجه می‌شود. در این فضای تنش‌آلود، مریم با استفاده از زبانی تند و آمیخته به بدبینی‌های رایج در ادبیاتِ کهن نسبت به ذات زنان، سعی در منصرف کردن خسرو از این تصمیم دارد.

این صحنه نمایانگر بن‌بستِ عاطفیِ خسرو در میانِ تعهداتِ رسمیِ سلطنتی و تمایلاتِ قلبیِ اوست. مریم با استفاده از استدلال‌هایِ به‌ظاهر حکیمانه و بهره‌گیری از ضرب‌المثل‌هایِ زمانه، تلاش می‌کند تا خسرو را از خواسته‌اش باز دارد و پیوندِ زناشوییِ خود را حفظ کند، که این امر منجر به ایجادِ فضایی آکنده از حسادت و تردید در داستان شده است.

معنای روان

چو بدر از جیب گردون سر برآورد زمین عطف هلالی بر سر آورد

هنگامی که ماه کامل از افق آسمان بیرون آمد، زمین در انعکاسِ آن، تصویری هلالی بر خود نقش بست.

نکته ادبی: جیبِ گردون استعاره از افقِ آسمان و بدر استعاره از ماه کامل است.

ز مجلس در شبستان رفت خسرو شده سودای شیرین در سرش نو

خسرو از مجلسِ عمومی به خلوت‌خانه و اندرونیِ قصر رفت، در حالی که فکر و خیالِ شیرین دوباره در سرش زنده شده بود.

نکته ادبی: شبستان به معنای خلوت‌خانه و بخش خصوصی قصر است.

چو بر گفتی ز شیرین سرگذشتی دهان مریم از غم تلخ گشتی

وقتی خسرو از شیرین سخنی به میان آورد، مریم از شنیدنِ این نام و غمِ آن، لب‌هایش تلخ شد.

نکته ادبی: کنایه از ناراحتی و بیزاری شدید مریم از نام شیرین.

در آن مستی نشسته پیش مریم دم عیسی بر او می خواند هر دم

خسرو در حالتی از مستی و بی‌خودی، نزد مریم نشست و با مهربانی و امیدبخشی با او سخن گفت.

نکته ادبی: دم عیسی اشاره به معجزه حضرت عیسی در زنده کردن مردگان دارد، در اینجا به معنای سخنِ حیات‌بخش و امیدآفرین است.

که شیرین گرچه از من دور بهتر ز ریش من نمک مهجور بهتر

خسرو گفت که شیرین اگرچه از من دور باشد، برایم از این وضعیتی که گرفتارِ آن هستم و حضورِ ناخوشایندِ تو، بهتر است.

نکته ادبی: نمک در اینجا به معنایِ ناخوشایند و نامطبوع به کار رفته است.

ولی دانم که دشمن کام گشتست به گیتی در به من بدنام گشتست

اما می‌دانم که این جدایی باعث شده شیرین به مرادِ دشمنان برسد و نامِ من در جهان به بدی یاد شود.

نکته ادبی: دشمن‌کام گشتن یعنی دشمن به مقصود خود برسد.

چو من بنوازم و دارم عزیزش صواب آید که بنوازی تو نیزش

اگر من به او توجه و مهربانی می‌کنم، شایسته است که تو نیز با او به نیکی رفتار کنی.

نکته ادبی: نواختن در ادبیات قدیم به معنایِ حمایت و دلجویی کردن است.

اجازت ده کزان قصرش بیارم به مشکوی پرستاران سپارم

به من اجازه بده که او را از آن قصرِ دوردست بیاورم و به مراقبان و پرستارانِ خود بسپارم.

نکته ادبی: مشکو به معنایِ خیمه یا اتاقِ پرده‌نشینان است.

نبینم روی او گر باز بینم پر آتش باد چشم نازنینم

اگر دوباره او را ببینم و چشمم به او بیفتد، آن چشمِ نازنینِ من پر از آتش (اشک و حسرت) خواهد شد.

نکته ادبی: کنایه از شدتِ اشتیاق و دگرگونی حالِ عاشق هنگام دیدار معشوق.

جوابش داد مریم که ای جهانگیر شکوهت چون کواکب آسمان گیر

مریم به او پاسخ داد که ای پادشاهِ جهان، شکوه و جلالِ تو همچون ستارگانِ آسمان همه‌گیر است.

نکته ادبی: جهانگیر لقبی برای پادشاهان قدرتمند است.

خلافت را جهان بر در نهاده فلک بر خط حکمت سر نهاده

جهان در برابرِ پادشاهیِ تو سر تعظیم فرود آورده و فلک نیز از فرمانِ تدبیرِ تو پیروی می‌کند.

نکته ادبی: خط حکمت استعاره از فرمانِ عقل و تدبیرِ حکیمانه است.

اگر حلوای تر شد نام شیرین نخواهد شد فرود از کام شیرین

اگر شیرین برای تو مانندِ حلوایی شیرین و نرم شده است، هرگز از دهان و کامِ تو بیرون نخواهد رفت و به آن معتاد می‌مانی.

نکته ادبی: تشبیه شیرین به حلوایِ تر که نشانه شیرینی و لذیذ بودنِ اوست.

ترا بی رنج حلوائی چنین نرم برنج سرد را تا کی کنی گرم

تو که بدون رنج و زحمت به چنین معشوقِ نرم‌خویی دست یافته‌ای، چرا بیهوده خود را به زحمت و گرمایِ این عشقِ سرد (دردسرآفرین) می‌اندازی؟

نکته ادبی: کنایه از بیهوده بودنِ تلاش برای دسترسی به امری که دردسرش بیش از فایده‌اش است.

رطب خور خار نادیدن ترا سود که بس شیرین بود حلوای بی دود

خوردنِ خرما بدونِ دیدنِ خار (یعنی بدون مواجهه با سختی‌ها) برای تو سودمند است، اما این شیرینی، همواره با رنج همراه است.

نکته ادبی: اشاره به ضرب‌المثلی که رسیدن به لذت بدونِ دیدنِ سختیِ آن غیرممکن است.

مرا با جادوئی هم حقه سازی؟ که بر سازد ز بابل حقه بازی

آیا می‌خواهی با جادوگریِ او مرا فریب دهی؟ مگر او چقدر می‌تواند از طریقِ جادوهایِ بابلی، ترفند سوار کند؟

نکته ادبی: بابل در ادبیات قدیم نمادِ جادوگری و سحر است.

هزار افسانه از بر بیش دارد به طنازی یکی در پیش دارد

او هزاران افسانه و نیرنگ در حافظه دارد و با طنازی و دلبری می‌خواهد تو را به بازی بگیرد.

نکته ادبی: طنازی به معنایِ دلبری و ناز و کرشمه است.

ترا بفریبد و ما را کند دور تو زو راضی شوی من از تو مهجور

او تو را فریب می‌دهد و مرا از تو دور می‌سازد؛ آن‌گاه تو از او راضی می‌شوی و من از تو رانده می‌شوم.

نکته ادبی: مهجور به معنایِ رانده‌شده و دورافتاده است.

من افسونهای او را نیک دانم چنین افسانها را نیک خوانم

من تمامِ افسون‌ها و فریب‌هایِ او را به خوبی می‌شناسم و می‌دانم که این داستان‌ها چه سرانجامی دارند.

نکته ادبی: تکرار واژه‌ی افسون و افسانه برای تأکید بر ساختگی بودنِ رفتارِ شیرین از نگاهِ مریم.

بسا زن کو صد از پنجه نداند عطارد را به زرق از ره براند

بسیارند زنانی که علی‌رغم ظاهرِ ساده، چنان مکر و حیله‌ای دارند که می‌توانند حتی سیاره عطارد (نمادِ دبیری و هوش) را هم با تزویر از راه به در کنند.

نکته ادبی: عطارد در نجومِ قدیم نمادِ هوش و دانایی است.

زنان مانند ریحان سفالند درون سو خبث و بیرون سو جمالند

زنان مانندِ گلدان‌هایِ سفالی هستند که ظاهری زیبا و آراسته دارند، اما درونشان پوچ و یا ناپاک است.

نکته ادبی: ریحان سفال استعاره از زیباییِ ظاهریِ فریبنده است.

نشاید یافتن در هیچ برزن وفا در اسب و در شمشیر و در زن

نمی‌توان در هیچ سرزمینی وفا را در سه چیز یافت: در اسب، در شمشیر و در زن.

نکته ادبی: تلمیح به ضرب‌المثل‌هایِ کهن درباره بی‌وفاییِ زنان و ناپایداریِ ابزارِ جنگی.

وفا مردی است بر زن چون توان بست چو زن گفتی بشوی از مردمی دست

چگونه می‌توان از زن انتظارِ وفاداری داشت؟ به محض اینکه نامِ زن را می‌آوری، باید از مردانگی و وفاداری چشم بپوشی.

نکته ادبی: تأکید بر نگاهِ زن‌ستیزانه و بدبینانه در فرهنگِ آن دوره.

بسی کردند مردان چاره سازی ندیدند از یکی زن راست بازی

مردانِ بسیاری سعی کردند چاره‌اندیشی کنند، اما هرگز از هیچ زنی صداقت و راستی ندیدند.

نکته ادبی: راست‌بازی به معنایِ صداقت و درستکاری است.

زن از پهلوی چپ گویند برخاست مجوی از جانب چپ جانب راست

می‌گویند زن از دنده چپ خلق شده است، پس از او انتظارِ راستی و درستی (که در جانبِ راست است) نداشته باش.

نکته ادبی: اشاره به باورِ عامیانه آفرینشِ زن از دنده چپ آدم.

چه بندی دل در آن دور از خدائی کزو حاصل نداری جز بلائی

چرا دل به کسی می‌بندی که از خدا دور است و از او چیزی جز رنج و بلا نصیبت نمی‌شود؟

نکته ادبی: استفاده از جملاتِ پرسشی برای ملامتِ خسرو.

اگر غیرت بری با درد باشی و گر بی غیرتی نامرد باشی

اگر نسبت به این موضوع غیرت نشان دهی، زجر می‌کشی و اگر غیرت نداشته باشی، مرد نیستی.

نکته ادبی: بیانِ یک تناقض (پارادوکس) برای قرار دادنِ خسرو در تنگنای روانی.

برو تنها دم از شادی برآور چو سوسن سر به آزادی برآور

برو و به تنهایی شاد باش، همچون گلِ سوسن که سر را آزادانه و بدون وابستگی بالا می‌گیرد.

نکته ادبی: تشبیه به سوسن نمادِ آزادگی و بی‌تعلقی است.

پس آنگه بر زبان آورد سوگند به هوش زیرک و جان خردمند

سپس مریم به هوشِ زیرکان و خردِ خردمندان سوگند یاد کرد.

نکته ادبی: سوگند به ارزش‌هایِ عقلی برای تأکید بر جدیتِ حرف.

به تاج قیصر و تخت شهنشاه که گر شیرین بدین کشور کند راه

به تاجِ قیصر و تختِ شاهنشاهی سوگند که اگر شیرین راهی به این سرزمین پیدا کند...

نکته ادبی: تلمیح به شکوهِ پادشاهانِ بزرگ برای تأکید بر قدرتِ سوگند.

به گردن برنهم مشگین رسن را بر آویزم ز جورت خویشتن را

من طنابی مشکین به گردنم خواهم انداخت و از شدتِ ستمِ تو، خودم را حلق‌آویز خواهم کرد.

نکته ادبی: کنایه از تهدید به خودکشی به دلیلِ شدتِ حسادت.

همان به کو در آن وادی نشیند که جغد آن به که آبادی نبیند

بهتر است او در همان سرزمینِ خودش بماند؛ همان‌طور که جغد بهتر است که هرگز آبادی را نبیند (در ویرانه‌ها بماند).

نکته ادبی: تمثیلِ جغد برای تأکید بر دوری و عدمِ حضورِ شیرین در دربار.

یقین شد شاه را چون مریم این گفت که هرگز در نسازد جفت با جفت

وقتی مریم این سخنان را گفت، برای خسرو یقین شد که هرگز نمی‌تواند میان این دو همسر (شیرین و مریم) سازگاری ایجاد کند.

نکته ادبی: جفت با جفت در اینجا کنایه از ناسازگاری و عدم امکانِ جمعِ دو معشوق است.

سخن را از در دیگر بنی کرد نوازش می نمود و صبر می کرد

خسرو شیوه‌یِ خود را تغییر داد؛ با مهربانی برخورد کرد و شروع به صبر و تحمل کرد تا شرایط تغییر کند.

نکته ادبی: از درِ دیگر در آمدن کنایه از تغییرِ استراتژی و شیوه برخورد است.

سوی خسرو شدی پیوسته شاپور به صد حیلت پیامی دادی از دور

شاپور همواره نزد خسرو می‌آمد و با ترفندهای بسیار، پیام‌هایِ نهانی از دور برای شیرین می‌فرستاد.

نکته ادبی: حیلت به معنایِ تدبیر و چاره‌جویی است.

جوابش هم نهانی باز بردی ز خونخواری به غمخواری سپردی

جوابِ پیام‌ها نیز مخفیانه برمی‌گشت و شاپور سعی می‌کرد فضایِ خشونت‌آمیزِ داستان را به فضایِ غم و همدردی تبدیل کند.

نکته ادبی: تضادِ خونخواری و غمخواری برای نشان دادنِ تغییرِ حال و هوایِ روابط.

از آن بازیچه حیران گشت شیرین که بی او چون شکیبد شاه چندین

شیرین از این بازی‌ها و رفتارهایِ خسرو حیران بود که چرا خسرو بدونِ او این‌قدر تاب می‌آورد.

نکته ادبی: شکیب به معنایِ صبر و شکیبایی است.

ولی دانست کان نز بی وفائیست شکیبش بر صلاح پادشائیست

اما شیرین دانست که این دوری از روی بی‌وفایی نیست، بلکه صبرِ خسرو برای حفظِ مصلحتِ پادشاهی است.

نکته ادبی: اشاره به درکِ عمیقِ شیرین از موقعیتِ دشوارِ سیاسی و عاطفیِ خسرو.

آرایه‌های ادبی

استعاره جیب گردون

اشاره به افق که گویی گریبانِ آسمان است که ماه از آن بیرون می‌آید.

تلمیح دم عیسی

اشاره به معجزه حضرت عیسی در جان‌بخشی، استعاره از امید و نفوذِ کلامِ عاشقانه.

کنایه حلوای تر

کنایه از لذتِ شیرین و معشوقی که دل را اسیر می‌کند.

تشبیه چون سوسن

تشبیه خسرو به گل سوسن برای دعوت به آزادگی و رهایی از بندِ عشقِ دردسرساز.

تمثیل جغد و آبادی

استفاده از تضادِ جغد (ویران‌نشین) و آبادی برای نشان دادنِ لزومِ دور بودنِ شیرین از دربار.