خمسه - خسرو و شیرین

نظامی

بخش ۵۰ - (سی لحن باربد)

نظامی
در آمد باربد چون بلبل مست گرفته بربطی چون آب در دست
ز صد دستان که او را بود در ساز گزیده کرد سی لحن خوش آواز
ز بی لحنی بدان سی لحن چون نوش گهی دل دادی و گه بستدی هوش
ببربط چون سر زخمه در آورد ز رود خشک بانک تر در آورد
اول گنج باد آورد چوباد از گنج باد آورد راندی
ز هر بادی لبش گنجی فشاندی
دوم گنج گاو چو گنج گاو را کردی نواسنج
برافشاندی زمین هم گاو و هم گنج
سوم گنج سوخته ز گنج سوخته چون ساختی راه
ز گرمی سوختی صد گنج را آه
چهارم شادروان مروارید چو شادروان مروارید گفتی
لبش گفتی که مروارید سفتی
پنجم تخت طاقدیسی چو تخت طاقدیسی ساز کردی
بهشت از طاقها در باز کردی
ششم و هفتم ناقوسی و اورنگی چو ناقوسی و اورنگی زدی ساز
شدی ارونگ چون ناقوس از آواز
هشتم حقه کاوس چو قند ز حقه کاوس دادی
شکر کالای او را بوس دادی
نهم ماه بر کوهان چون لحن ماه بر کوهان گشادی
زبانش ماه بر کوهان نهادی
دهم مشک دانه چو برگفتی نوای مشک دانه
ختن گشتی ز بوی مشک خانه
یازدهم آرایش خورشید چو زد زارایش خورشید راهی
در آرایش بدی خورشید ماهی
دوازدهم نیمروز چو گفتی نیمروز مجلس افروز
خرد بی خود بدی تا نیمه روز
سیزدهم سبز در سبز چو بانگ سبز در سبزش شنیدی
ز باغ زرد سبزه بر دمیدی
چهاردهم قفل رومی چو قفل رومی آوردی در آهنگ
گشادی قفل گنج از روم و از زنگ
پانزدهم سروستان چو بر دستان سروستان گذشتی
صبا سالی به سروستان نگشتی
شانزدهم سرو سهی و گر سرو سهی را ساز دادی
سهی سروش به خون خط باز دادی
هفدهم نوشین باده چو نوشین باده را در پرده بستی
خمار باده نوشین شکستی
هیجدهم رامش جان چو کردی رامش جان را روانه
ز رامش جان فدا کردی زمانه
نوزدهم ناز نوروز یا ساز نوروز چو در پرده کشیدی ناز نوروز
به نوروزی نشستی دولت آن روز
بیستم مشگویه چو بر مشگویه کردی مشگ مالی
همه مشگو شدی پرمشک حالی
بیست و یکم مهرگانی چو نو کردی نوای مهرگانی
ببردی هوش خلق از مهربانی
بیست و دوم مروای نیک چو بر مروای نیک انداختی فال
همه نیک آمدی مروای آن سال
بیست و سوم شبدیز چو در شب بر گرفتی راه شبدیز
شدندی جمله آفاق شب خیز
بیست و چهارم شب فرخ چو بر دستان شب فرخ کشیدی
از آن فرخنده تر شب کس ندیدی
بیست و پنجم فرخ روز چو یارش رای فرخ روز گشتی
زمانه فرخ و فیروز گشتی
بیست و ششم غنچه کبک دری چو کردی غنچه کبک دری تیز
ببردی غنچه کبک دلاویز
بیست و هفتم نخجیرگان چو بر نخجیرگان تدبیر کردی
بسی چون زهره را نخجیر کردی
بیست و هشتم کین سیاوش چو زخمه راندی از کین سیاوش
پر از خون سیاوشان شدی گوش
بیست و نهم کین ایرج چو کردی کین ایرج را سرآغاز
جهان را کین ایرج نو شدی باز
سی ام باغ شیرین چو کردی باغ شیرین را شکربار
درخت تلخ را شیرین شدی بار
نواهائی بدینسان رامش انگیز همی زد باربد در پرده تیز
بگفت باربد کز بار به گفت زبان خسروش صدبار زه گفت
چنان بد رسم آن بدر منور که بر هر زه بدادی بدره زر
به هر پرده که او بنواخت آن روز ملک گنجی دگر پرداخت آن روز
به هر پرده که او بر زد نوائی ملک دادش پر از گوهر قبائی
زهی لفظی که گر بر تنگ دستی زهی گفتی زهی زرین به دستی
درین دوران گرت زین به پسندند زهی پشمین به گردن وانه بندند
ز عالی همتی گردن برافراز طناب هرزه از گردن بینداز
به خرسندی طمع را دیده بر دوز ز چون من قطره دریائی در آموز
که چندین گنج بخشیدم به شاهی وز آن خرمن نجستم برگ کاهی
به برگی سخن را راست کردم نه او داد و نه من درخواست کردم
مرا این بس که پر کردم جهان را ولی نعمت شدم دریا و کان را
نظامی گر زه زرین بسی هست زه تو زهد شد مگذارش از دست
بدین زه گر گریبان را طرازی کنی بر گردنان گردن فرازی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این بخش از منظومه خسرو و شیرین، نظامی گنجوی با بیانی فاخر و خیال‌انگیز، به توصیف قدرت افسانه‌ایِ هنر موسیقی از زبان نوازنده‌ای چیره دست به نام باربد می‌پردازد. فضا، سرشار از جلال و شکوه درباری است که با طنین موسیقی، حال و هوایی عرفانی و کیهانی به خود می‌گیرد و مرز میان هنر و واقعیت از میان برداشته می‌شود.

موسیقی در این ابیات، نیرویی زنده و پویاست که می‌تواند نه تنها بر روح و روان آدمی تاثیر بگذارد، بلکه عناصر طبیعت و اشیاء بی‌جان را نیز به حرکت وادارد. هر لحن باربد، نمادی از یک گنجینه گران‌بها، پدیده طبیعی یا حالتی درونی است که شاعر با بهره‌گیری از آرایه‌های ادبی، آن را به کمال به تصویر کشیده است.

معنای روان

در آمد باربد چون بلبل مست گرفته بربطی چون آب در دست

باربد مانند بلبلی مست و سرمست وارد شد، در حالی که ساز بربطی به لطافت و روانی آب در دست داشت.

نکته ادبی: تشبیه بربط به آب، استعاره‌ای از روانی و شفافیت نوازندگی اوست.

ز صد دستان که او را بود در ساز گزیده کرد سی لحن خوش آواز

او از میان صد نغمه‌ای که در توانایی نواختن داشت، سی لحن خوش‌آوا و دلنشین را برای اجرا برگزید.

نکته ادبی: دستان در اینجا به معنای نوا و پرده‌های موسیقی است.

ز بی لحنی بدان سی لحن چون نوش گهی دل دادی و گه بستدی هوش

این سی لحن، چنان تأثیر عمیقی داشتند که گویی مانند نوش‌دارو گاهی دل را آرام می‌کردند و گاهی هوش از سر شنونده می‌ربودند.

نکته ادبی: مقایسه لحن به نوش، نشان‌دهنده قدرت دگرگون‌کنندگی موسیقی است.

ببربط چون سر زخمه در آورد ز رود خشک بانک تر در آورد

وقتی مضراب را بر سیم‌های ساز زد، از تار و پود خشک آن، نوایی چنان باطراوت و زنده برخواست که گویی آب جاری است.

نکته ادبی: تضاد میان خشک و تر، نمادی از اعجاز هنر در دمیدن روح به اشیاء است.

اول گنج باد آورد چوباد از گنج باد آورد راندی

نخستین لحن، 'گنج بادآورد' بود و آنچنان آن را نواخت که گویی خودِ گنج در حالِ بازگشت و جریان است.

نکته ادبی: گنج بادآورد نامی اساطیری برای یکی از گنجینه‌های خسرو است.

ز هر بادی لبش گنجی فشاندی

از هر نغمه‌ای که می‌نواخت، لب‌هایش گنجینه‌ای از اصوات را پیشکش می‌کرد.

نکته ادبی: استعاره از کلام به گنج؛ اشاره به شیرین‌زبانی و تسلط هنری.

دوم گنج گاو چو گنج گاو را کردی نواسنج

دومین لحن، 'گنج گاو' بود که وقتی آن را با مهارت نواخت، شنونده را مسحور کرد.

نکته ادبی: گنج گاو یکی از گنجینه‌های افسانه‌ای و پر رمز و راز است.

برافشاندی زمین هم گاو و هم گنج

چنان آن نغمه را سر داد که گویی زمین زیر پای شنونده، هم گاو و هم گنج را با هم می‌فشاند و به رقص درمی‌آورد.

نکته ادبی: اغراق هنری برای نشان دادن تاثیر عمیق موسیقی بر محیط.

سوم گنج سوخته ز گنج سوخته چون ساختی راه

سومین لحن، 'گنج سوخته' بود؛ وقتی نوای آن را آغاز کرد، گویی شعله‌های موسیقی زبانه کشید.

نکته ادبی: تضاد میان گنج و سوختن، پارادوکسی در توصیف عمق موسیقی است.

ز گرمی سوختی صد گنج را آه

از گرمی و حرارت این نغمه، گویی صد گنج دیگر نیز به آتش کشیده شد و آه از نهاد شنوندگان برآمد.

نکته ادبی: اشاره به تاثیر آتشین و سوزناکِ لحن سوم.

چهارم شادروان مروارید چو شادروان مروارید گفتی

چهارمین لحن، 'شادروان مروارید' نام داشت؛ وقتی آن را توصیف کرد، کلمات در دهانش همچون مروارید غلطیدند.

نکته ادبی: شادروان پرده یا دیواری تزئینی و گران‌بهاست.

لبش گفتی که مروارید سفتی

کلام و آواز او چنان بود که گویی مرواریدی اصل و گران‌بها را سوراخ کرده و آراسته باشد.

نکته ادبی: استعاره از کلمات به مرواریدهای گران‌بها.

پنجم تخت طاقدیسی چو تخت طاقدیسی ساز کردی

پنجمین لحن، 'تخت طاقدیسی' بود که چون آن را ساز کرد، انگار درهای بهشت گشوده شد.

نکته ادبی: تخت طاقدیسی از تخت‌های بسیار مشهور و باشکوه خسرو بوده است.

بهشت از طاقها در باز کردی

چنان فضای باشکوهی ایجاد شد که گویی طاق‌های بهشت در برابر شنونده باز گشته است.

نکته ادبی: تشبیه به بهشت برای نشان دادن زیبایی بی‌بدیل موسیقی.

ششم و هفتم ناقوسی و اورنگی چو ناقوسی و اورنگی زدی ساز

نواهای ششم و هفتم، 'ناقوس' و 'اورنگی' بودند که وقتی ساز کرد، غوغایی برپا شد.

نکته ادبی: ناقوس و اورنگ دو نام از دستگاه‌های موسیقی باستانی هستند.

شدی ارونگ چون ناقوس از آواز

حتی تخت پادشاهی (اورنگ) نیز با شنیدن صدای ناقوس‌وار این نغمه، به لرزه درآمد و همنوا شد.

نکته ادبی: جان‌بخشی به اشیاء به واسطه تاثیر موسیقی.

هشتم حقه کاوس چو قند ز حقه کاوس دادی

هشتمین لحن، 'حقه کاوس' بود که وقتی آن را نواخت، گویی شهد و قند به شنونده پیشکش می‌کرد.

نکته ادبی: حقه به معنای ظرف کوچک گران‌بهاست.

شکر کالای او را بوس دادی

شیرینی این نغمه چنان بود که گویی کالا و وجود شنونده، تشنه‌ی بوسیدن این صدا بود.

نکته ادبی: استعاره از نغمه به شکر و قند برای بیان شیرینی لحن.

نهم ماه بر کوهان چون لحن ماه بر کوهان گشادی

نهمین لحن، 'ماه بر کوهان' بود که وقتی آن را سر داد، گویی ماه بر قله کوه درخشید.

نکته ادبی: ماه بر کوهان اشاره به زیبایی خیره‌کننده و اوج گرفتن صداست.

زبانش ماه بر کوهان نهادی

زبان او چنان چرخید که گویی ماه را بر کوهانِ شتر (اوج موسیقی) قرار داده باشد.

نکته ادبی: تعبیری مجازی برای قدرت نفوذ صدا.

دهم مشک دانه چو برگفتی نوای مشک دانه

دهمین لحن، 'مشک‌دانه' بود؛ هنگامی که نوای آن برخاست، فضا عطرآگین شد.

نکته ادبی: نامی برای یکی از مقامات موسیقی که تداعی‌کننده رایحه خوش است.

ختن گشتی ز بوی مشک خانه

تمام خانه از بوی خوش مشک آکنده شد، گویی به سرزمین ختن سفر کرده باشیم.

نکته ادبی: تداعی معانی (آمیزش حواس): پیوند صوت موسیقی با عطر مشک.

یازدهم آرایش خورشید چو زد زارایش خورشید راهی

یازدهمین لحن، 'آرایش خورشید' بود که در هنگام اجرا، شکوهی وصف‌ناپذیر داشت.

نکته ادبی: نام‌گذاری مقامات موسیقی بر اساس پدیده‌های کیهانی و زیبا.

در آرایش بدی خورشید ماهی

در زیبایی این نغمه، گویی خورشیدی در میان تاریکیِ مجلس درخشیدن گرفت.

نکته ادبی: استعاره از نغمه به نور خورشید.

دوازدهم نیمروز چو گفتی نیمروز مجلس افروز

دوازدهمین لحن، 'نیمروز' بود؛ نوایی که مجلس را به نور و شادی روشن می‌ساخت.

نکته ادبی: نیمروز یعنی میانه‌ی روز؛ استعاره از روشنایی و کمال.

خرد بی خود بدی تا نیمه روز

شنونده چنان غرق در این نوا شد که عقلش تا نیمه روز از خود بیخود گردید.

نکته ادبی: اشاره به تاثیر مسحورکننده موسیقی بر خرد.

سیزدهم سبز در سبز چو بانگ سبز در سبزش شنیدی

سیزدهمین لحن، 'سبز در سبز' بود که چون صدایش شنیده شد، زندگی دوباره آغاز گشت.

نکته ادبی: تکرار واژه سبز برای تاکید بر طراوت و سرسبزی.

ز باغ زرد سبزه بر دمیدی

از این صدای سحرآمیز، گویی در باغی که زرد و پژمرده بود، سبزه و حیات دوباره رویید.

نکته ادبی: مبالغه در تاثیر مثبت و حیات‌بخش موسیقی.

چهاردهم قفل رومی چو قفل رومی آوردی در آهنگ

چهاردهمین لحن، 'قفل رومی' بود که با مهارتی خاص آن را به صدا درآورد.

نکته ادبی: قفل رومی استعاره‌ای برای یک مقام موسیقی پیچیده و رمزآلود.

گشادی قفل گنج از روم و از زنگ

این نوا چنان قدرتی داشت که گویی قفل‌های گنج‌های بزرگ را از سرزمین روم و زنگ گشود.

نکته ادبی: اشاره به گشایش و پیروزی به وسیله موسیقی.

پانزدهم سروستان چو بر دستان سروستان گذشتی

پانزدهمین لحن، 'سروستان' بود؛ وقتی نوازنده در این دستگاه نواخت، حال و هوای باغ زنده شد.

نکته ادبی: سروستان نام مکان و دستگاهی برای تداعی سرو و باغ است.

صبا سالی به سروستان نگشتی

باد صبا چنان شیفته این نغمه شد که دیگر به سروستان واقعی سر نزد و در مجلس ماند.

نکته ادبی: تشخیص: عاشق شدن باد صبا بر نغمه موسیقی.

شانزدهم سرو سهی و گر سرو سهی را ساز دادی

شانزدهمین لحن، 'سرو سهی' بود؛ وقتی ساز آن را به دست گرفت، رعنایی و قدِ بلند سرو را مجسم کرد.

نکته ادبی: سرو سهی نماد زیبایی و موزون بودن است.

سهی سروش به خون خط باز دادی

آن سروِ موزون، با هر خطِ موسیقی، گویی سرخی و خونِ تازه‌ای در رگ‌های هنر جاری ساخت.

نکته ادبی: تعبیر کنایی از تاثیر عمیق و زنده کردن ساز.

هفدهم نوشین باده چو نوشین باده را در پرده بستی

هفدهمین لحن، 'نوشین باده' بود که وقتی آن را در پرده‌های ساز گره زد، کام شنونده را شیرین کرد.

نکته ادبی: تداعی معانی: موسیقی به مثابه شرابِ گوارا.

خمار باده نوشین شکستی

این نغمه چنان نشاط‌بخش بود که خمار و دلتنگی ناشی از باده‌های دیگر را از بین برد.

نکته ادبی: استعاره از موسیقی به داروی نشاط‌آور.

هیجدهم رامش جان چو کردی رامش جان را روانه

هجدهمین لحن، 'رامش جان' بود؛ هنگامی که آن را روانه کرد، آرامشی عمیق در جان‌ها نشست.

نکته ادبی: رامش جان مرکب از رامش (آرامش) و جان (روح).

ز رامش جان فدا کردی زمانه

از شدتِ زیباییِ این نغمه، گویی زمانه و تمام هستی جان خود را به پای آن فدا کرد.

نکته ادبی: اغراق در ارج نهادن به مقام موسیقی.

نوزدهم ناز نوروز یا ساز نوروز چو در پرده کشیدی ناز نوروز

نوزدهمین لحن، 'ساز نوروز' بود؛ وقتی آن را در میان پرده‌های ساز کشید، روح بهار زنده شد.

نکته ادبی: اشاره به آیین نوروز و نو شدن ایام.

به نوروزی نشستی دولت آن روز

گویی با این نوای نوروزی، دولت و سعادتِ آن روز به کمال رسید.

نکته ادبی: تلازم معنایی میان نوروز و خوشبختی.

بیستم مشگویه چو بر مشگویه کردی مشگ مالی

بیستمین لحن، 'مشگویه' بود؛ هنگام نواختنش گویی عطر مشک در فضا پراکنده کرد.

نکته ادبی: مشگویه نامی است که به مکان‌های خوش‌بو یا پرده‌های خاص موسیقی داده شده.

همه مشگو شدی پرمشک حالی

تمام خانه و مشگویه از بوی خوش موسیقیِ او پر شد.

نکته ادبی: تکرار واژه مشک برای تاکید بر رایحه خیالی موسیقی.

بیست و یکم مهرگانی چو نو کردی نوای مهرگانی

بیست و یکمین لحن، 'مهرگانی' بود؛ با نواختن این نغمه، دل‌ها به مهربانی متمایل شد.

نکته ادبی: مهرگانی هم اشاره به جشن مهرگان است و هم به مهربانی.

ببردی هوش خلق از مهربانی

او هوش از سر مردم برد، چرا که این نغمه سرشار از حسِ لطیف مهربانی بود.

نکته ادبی: ایهام در واژه مهرگانی (جشن/مهربانی).

بیست و دوم مروای نیک چو بر مروای نیک انداختی فال

بیست و دومین لحن، 'مروای نیک' بود؛ با انتخاب این نغمه، فال خوشی برای همه زد.

نکته ادبی: مروای به معنای فال و پیش‌گویی خوب است.

همه نیک آمدی مروای آن سال

با این نوای مبارک، تمام اتفاقات آن سال به نیکی و خوشی رقم خورد.

نکته ادبی: باور به فال نیک و تاثیر موسیقی بر سرنوشت.

بیست و سوم شبدیز چو در شب بر گرفتی راه شبدیز

بیست و سومین لحن، 'شبدیز' بود؛ وقتی در شب، راهِ این نغمه را در پیش گرفت، جهان دگرگون شد.

نکته ادبی: شبدیز نام اسب معروف خسرو است که در اینجا نام یک لحن موسیقی شده.

شدندی جمله آفاق شب خیز

همه آفاق و کرانه‌ها در آن شب، بیدار و هشیار شدند تا این نوا را بشنوند.

نکته ادبی: تأثیر موسیقی بر بیداریِ عالم.

بیست و چهارم شب فرخ چو بر دستان شب فرخ کشیدی

بیست و چهارمین لحن، 'شب فرخ' بود؛ وقتی آن را با مهارت نواخت، زیبایی شب دوچندان شد.

نکته ادبی: فرخ به معنای مبارک و خجسته است.

از آن فرخنده تر شب کس ندیدی

کسی در جهان، شبی خجسته‌تر و زیباتر از آن شب (که موسیقی باربد در آن جاری بود) ندیده بود.

نکته ادبی: اغراق در وصف شب و تاثیرِ آن به واسطه موسیقی.

بیست و پنجم فرخ روز چو یارش رای فرخ روز گشتی

در بیست و پنجمین روز که «فرخ‌روز» نامیده می‌شد، وقتی باربد آهنگی همنام با آن روز نواخت، آن روز فرخنده‌تر شد.

نکته ادبی: «فرخ‌روز» هم نام یک پرده موسیقی است و هم به معنای روز مبارک و فرخنده.

زمانه فرخ و فیروز گشتی

و در پی این نوا، زمانه نیز مبارک و پیروزمندانه گشت.

نکته ادبی: اشاره به تأثیر جادویی موسیقی بر احوالات محیط پیرامون.

بیست و ششم غنچه کبک دری چو کردی غنچه کبک دری تیز

در روز بیست و ششم، نوبت به «غنچه کبک دری» رسید؛ هنگامی که باربد این پرده را با مهارت نواخت.

نکته ادبی: «غنچه کبک دری» نام یکی از پرده‌های موسیقی قدیم است.

ببردی غنچه کبک دلاویز

آن آهنگ دل‌انگیز و زیبا، هوش از سر شنوندگان برد.

نکته ادبی: توصیفِ قدرت جذب و مسحورکنندگی موسیقی.

بیست و هفتم نخجیرگان چو بر نخجیرگان تدبیر کردی

در بیست و هفتم که نوبت به «نخجیرگان» رسید، وقتی تدبیر کرد تا این مقام را بنوازد.

نکته ادبی: «نخجیرگان» مقام موسیقی مربوط به شکار است.

بسی چون زهره را نخجیر کردی

چنان با مهارت نواخت که گویی زهره (سیاره موسیقی) را شکار کرد.

نکته ادبی: استعاره از کمال موسیقی؛ به طوری که حتی زهره در آسمان نیز مقهور آن شد.

بیست و هشتم کین سیاوش چو زخمه راندی از کین سیاوش

در بیست و هشتم، وقتی زخمه بر سیم ساز زد تا مقام «کین سیاوش» را اجرا کند.

نکته ادبی: «کین سیاوش» مقام غم‌انگیز و حماسی است.

پر از خون سیاوشان شدی گوش

گوش شنوندگان از شنیدن داستان خون‌خواهی سیاوش پر از اندوه شد.

نکته ادبی: کنایه از تأثیر عمیق و غم‌انگیز موسیقی بر شنونده.

بیست و نهم کین ایرج چو کردی کین ایرج را سرآغاز

در بیست و نهم، وقتی آهنگ «کین ایرج» را آغاز کرد.

نکته ادبی: اشاره به داستان تراژیک ایرج و کین‌خواهی او.

جهان را کین ایرج نو شدی باز

داستان خون ایرج، گویی در جهان دوباره زنده شد.

نکته ادبی: موسیقی با یادآوریِ گذشته، آن را برای حاضران بازسازی می‌کند.

سی ام باغ شیرین چو کردی باغ شیرین را شکربار

در سی‌ام، وقتی آهنگ «باغ شیرین» را شکربار نواخت.

نکته ادبی: «باغ شیرین» از پرده‌های خوش و فرح‌بخش موسیقی است.

درخت تلخ را شیرین شدی بار

بارِ تلخِ درختان (اندوه‌ها) نیز به میوه‌ای شیرین بدل شد.

نکته ادبی: استعاره از دگرگونی احوالِ تلخ به شیرین به برکتِ موسیقی.

نواهائی بدینسان رامش انگیز همی زد باربد در پرده تیز

باربد در آن روز، این‌چنین نواهای روح‌نواز و شادی‌بخشی را با پرده‌های دقیق اجرا کرد.

نکته ادبی: تأکید بر مهارت فنیِ «پرده‌بندی» در موسیقی اصیل ایرانی.

بگفت باربد کز بار به گفت زبان خسروش صدبار زه گفت

باربد چنان سخن گفت (نواخت) که از کارِ بهتر، گفت؛ و زبان خسرو نیز صدها بار او را تحسین کرد.

نکته ادبی: تکرار واژه «زه» به معنای «آفرین» و «تحسین».

چنان بد رسم آن بدر منور که بر هر زه بدادی بدره زر

رسم آن شاهِ روشن‌ضمیر چنین بود که برای هر «زه» (هر نت یا هر تحسین)، کیسه‌ای زر به نوازنده می‌بخشید.

نکته ادبی: در اینجا «زه» ایهام دارد؛ هم به معنای سیمِ ساز و هم به معنای آفرین گفتن.

به هر پرده که او بنواخت آن روز ملک گنجی دگر پرداخت آن روز

در آن روز، هر نغمه‌ای که باربد می‌نواخت، پادشاه گنجی تازه به او می‌داد.

نکته ادبی: اغراق در سخاوت پادشاه در برابر هنرِ باربد.

به هر پرده که او بر زد نوائی ملک دادش پر از گوهر قبائی

با هر نوایی که باربد می‌ساخت، پادشاه قبایی پر از جواهر به او هدیه می‌داد.

نکته ادبی: توصیفِ پاداش‌های گران‌بها در دربار.

زهی لفظی که گر بر تنگ دستی زهی گفتی زهی زرین به دستی

چه عالی است لفظ و شعری که اگر به دستِ نیازمندی برسد، او را به زر و ثروت می‌رساند.

نکته ادبی: تغییرِ لحن شاعر به ستایشِ قدرتِ کلام و شعر.

درین دوران گرت زین به پسندند زهی پشمین به گردن وانه بندند

اگر در این روزگار، هدف تو تنها مادیات باشد، عاقبت باید پشمینه‌پوش شوی (به خاری و فقر بیفتی).

نکته ادبی: اشاره به لباس خشنِ صوفیان که در اینجا کنایه از زهدِ تحمیلی و فقر است.

ز عالی همتی گردن برافراز طناب هرزه از گردن بینداز

با همت والا گردن بیفراز و طنابِ حقارت و طمع را از گردن خود باز کن.

نکته ادبی: «طناب هرزه» کنایه از طمع‌ورزی و وابستگی به غیر است.

به خرسندی طمع را دیده بر دوز ز چون من قطره دریائی در آموز

با قناعت، چشمت را بر روی طمع ببند و از من که مانند قطره‌ای (کوچک اما پاک) هستم، درس بگیر.

نکته ادبی: شاعر خود را در برابر عظمتِ دریا (معنایِ کل) تنها یک قطره می‌داند.

که چندین گنج بخشیدم به شاهی وز آن خرمن نجستم برگ کاهی

من گنج‌های سخن بسیاری به پادشاهان بخشیدم، اما از آن خرمنِ بزرگ، حتی برگِ کاهی طلب نکردم.

نکته ادبی: اشاره به استقلالِ فکری و عدمِ گداییِ شاعر از ممدوح.

به برگی سخن را راست کردم نه او داد و نه من درخواست کردم

من سخن را تنها برای کمالِ خودش آراستم؛ نه شاه چیزی داد و نه من چیزی درخواست کردم.

نکته ادبی: تأکید بر «هنر برای هنر» و عزتِ هنرمند.

مرا این بس که پر کردم جهان را ولی نعمت شدم دریا و کان را

برای من همین بس که جهان را از شعر پر کردم و خود به منبعِ دریا و معدنِ حکمت بدل شدم.

نکته ادبی: شاعر، ثروتِ معنوی را برتر از ثروتِ مادی می‌شمارد.

نظامی گر زه زرین بسی هست زه تو زهد شد مگذارش از دست

ای نظامی، اگر زه (نغمه) زرینی در دست داری، مراقب باش که «زهد» و پاک‌دامنی را از دست ندهی.

نکته ادبی: ایهام زیبا بین «زه» (نغمه/ساز) و «زهد» (پارسایی).

بدین زه گر گریبان را طرازی کنی بر گردنان گردن فرازی

اگر با این «زه» (سیمِ ساز/شعر)، یقه خود را زینت ببخشی (مایه افتخار کنی)، بر سرکشان و مغروران برتری خواهی یافت.

نکته ادبی: «گریبان طرازی» کنایه از آرایشِ شخصیت و عزتِ نفس است.