خمسه - خسرو و شیرین

نظامی

بخش ۳۵ - بهم رسیدن خسرو و شیرین در شکارگاه

نظامی
چنین گوید جهان دیده سخنگوی که چون می شد در آن صحرا جهان جوی
شکاری چون شکر می زد ز هر سو بر آمد گرد شیرین از دگر سو
که با یاران جماش آن دل افروز به عزم صید بیرون آمد آن روز
دو صیدافکن به یکجا باز خوردند به صید یکدیگر پرواز کردند
دو تیر انداز چون سرو جوانه ز بهر یکدیگر کرده نشانه
دو یار از عشق خود مخمور مانده به عشق اندرز یاران دور مانده
یکی را دست شاهی تاج داده یکی صد تاج را تاراج داده
یکی را سنبل از گل بر کشیده یکی را گرد گل سنبل دمیده
یکی مرغول عنبر بسته بر گوش یکی مشگین کمند افکنده بر دوش
یکی از طوق خود مه را شکسته یکی مه را ز غبغب طوق بسته
نظر بر یکدیگر چندان نهادند که آب از چشم یکدیگر گشادند
نه از شیرین جدا می گشت پرویز نه از گلگون گذر می کرد شبدیز
طریق دوستی را ساز جستند ز یکدیگر نشانها باز جستند
چو نام هم شنیدند آن دو چالاک فتادند از سر زین بر سر خاک
گذشته ساعتی سر بر گرفتند زمین از اشک در گوهر گرفتند
به آیین تر بپرسیدند خود را فرو گفتند لختی نیک و بد را
سخن بسیار بود اندیشه کردند به کم گفتن صبوری پیشه کردند
هوا را بر زمین چون مرغ بستند چو مرغی بر خدنگ زین نشستند
عنان از هر طرف بر زد سواری پریروئی رسید از هر کناری
مه و خورشید را دیدند نازان قران کرده به برج عشقبازان
فکنده عشقشان آتش بدل در فرس در زیرشان چون خر به گل در
در ایشان خیره شد هر کس که می تاخت که خسرو را ز شیرین باز نشناخت
خبر دادند موری چند پنهان که این بلقیس گشت و آن سلیمان
ز هر سو لشگری نو می رسیدند به گرد هر دو صف برمی کشیدند
چو لشگر جمع شد بر پره کوه زمین بر گاو می نالید از انبوه
به خسرو گفت شیرین کای خداوند نه من چون من هزارت بنده در بند
ز تاجت آسمان را بهره مندی زمین را زیر تخت سربلندی
اگر چه در بسیط هفت کشور جهان خاص جهاندار است یکسر
بدین نزدیکی از بخشیده شاه وثاقی هست ما را بر گذرگاه
اگر تشریف شه ما را نوازد کمر بندد رهی گردن فرازد
اگر بر فرش موری بگذرد پیل فتد افتاده ای را جامه در نیل
ملک گفتا چو مهمان می پذیری به جان آیم اگر جان می پذیری
سجود آورد شیرین در سپاسش ثناها گفت افزون از قیاسش
دو اسبه پیش بانو کس فرستاد ز مهمان بردن شاهش خبر داد
مهین بانو چو از کار آگهی یافت بر اسباب غرض شاهنشهی یافت
به استقبال شد با نزل و اسباب نثار افشاند بر خورشید و مهتاب
فرود آورد خسرو را به کاخی که طوبی بود از آن فردوس شاخی
سرائی بر سپهرش سرفرازی دو میدانش فراخی و درازی
فرستادش بدست عذر خواهان چنان نزلی که باشد رسم شاهان
نه چندانش خزینه پیشکش کرد که بتوان در حسابش دستخوش کرد
ملک را هر زمان در کار شیرین چو جان شیرین شدی بازار شیرین

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این بخش از منظومه، صحنه‌ی نخستین دیدار خسرو پرویز و شیرین در شکارگاه را با بیانی آکنده از شور و زیبایی به تصویر می‌کشد؛ لحظه‌ای سرنوشت‌ساز که در آن شکوهِ پادشاهی و کمالِ زیباییِ اساطیری در تقابل و تلاقی با یکدیگر قرار می‌گیرند. شاعر با توصیفِ دقیقِ این دیدارِ ناگهانی، فضایِ هیجان‌انگیزِ شکار را با آدابِ فاخرِ دربار در می‌آمیزد تا شکوهِ این وصلتِ تقدیرگونه را دوچندان کند.

داستان در این بخش از شیفتگی و مبهوت ماندنِ دو عاشقِ زیبارو آغاز می‌شود که به محضِ دیدنِ یکدیگر، تعادلِ خود را از دست می‌دهند. سپس با ورود به فضایِ دربارِ مهین‌بانو و پذیراییِ باشکوه از خسرو، این پیوندِ عاطفی به شکلی رسمی و اشرافی رسمیت می‌یابد؛ روایتی که در آن قدرتِ عشق، بر تمامیِ محاسباتِ دنیوی و طبقاتی غلبه می‌کند و سرآغازی بر ماجراهای بزرگ‌تری می‌شود.

معنای روان

چنین گوید جهان دیده سخنگوی که چون می شد در آن صحرا جهان جوی

راویِ قصه‌گو و جهان‌دیده چنین روایت می‌کند که وقتی در آن بیابان در پیِ شکار و گشت‌وگذار بودم...

نکته ادبی: جهان‌دیده کنایه از کسی است که تجربیات بسیاری دارد. جهان‌جوی در اینجا به معنای کسی است که در پی شکار یا ماجراجویی در جهان است.

شکاری چون شکر می زد ز هر سو بر آمد گرد شیرین از دگر سو

شکاری که مانند شکر شیرین و دلربا بود، از یک سو ظاهر شد و از سوی دیگر (خسرو) گرد و غباری برخاست.

نکته ادبی: شکار در اینجا به معنای صیاد و صاحبِ شکار است (استعاره از شیرین).

که با یاران جماش آن دل افروز به عزم صید بیرون آمد آن روز

آن زیبارویی که با همراهانِ خوش‌گذران و شادِ خود، برای شکار به بیرون آمده بود.

نکته ادبی: جماش به معنای زیبا، پر‌ناز و کرشمه و خوش‌مشرب است.

دو صیدافکن به یکجا باز خوردند به صید یکدیگر پرواز کردند

دو شکارچی (خسرو و شیرین) به یکدیگر رسیدند و برای صید کردنِ دل‌های یکدیگر به تکاپو افتادند.

نکته ادبی: صید یکدیگر پرواز کردند اشاره به تلاش برای به دست آوردن دل هم دارد.

دو تیر انداز چون سرو جوانه ز بهر یکدیگر کرده نشانه

دو تیراندازِ جوان که مانند سرو بلندبالا بودند، هر کدام برای دیگری نشانه و هدف شدند.

نکته ادبی: سرو جوانه تشبیهی برای قامت بلند و زیبایی است.

دو یار از عشق خود مخمور مانده به عشق اندرز یاران دور مانده

هر دو یار که از شرابِ عشق مست شده بودند، به دلیلِ اشتغال به عشق، از یارانِ همراه خود فاصله گرفتند.

نکته ادبی: مخمور به معنای مست و خمار است.

یکی را دست شاهی تاج داده یکی صد تاج را تاراج داده

یکی (خسرو) را دستِ تقدیر و پادشاهی تاج بخشیده بود و دیگری (شیرین) با زیبایی‌اش صد تاج را تاراج کرده و برده بود.

نکته ادبی: تاراج دادن در اینجا به معنای ربودن دل‌هاست.

یکی را سنبل از گل بر کشیده یکی را گرد گل سنبل دمیده

یکی از آن‌ها (شیرین) موهایش را از صورتش کنار زده بود و دیگری (خسرو) گردِ صورتش موهای مجعد روییده بود.

نکته ادبی: سنبل استعاره از موی سیاه و مجعد است.

یکی مرغول عنبر بسته بر گوش یکی مشگین کمند افکنده بر دوش

یکی (شیرین) موهایش را به شکل عنبر (خوشبو و تیره) دورِ گوش بسته بود و دیگری (خسرو) کمندی (موی) مشکین بر دوش افکنده بود.

نکته ادبی: مرغول به معنای موی حلقه و تاب داده شده است.

یکی از طوق خود مه را شکسته یکی مه را ز غبغب طوق بسته

یکی (شیرین) با زیبایی‌اش ماه را شکست داده بود (زیباتر از ماه بود) و دیگری (خسرو) از زیباییِ غبغبش، ماه را در بند کشیده بود.

نکته ادبی: طوق به معنای گردنبند و در اینجا استعاره از زیبایی گردن است.

نظر بر یکدیگر چندان نهادند که آب از چشم یکدیگر گشادند

آن‌قدر به یکدیگر خیره شدند که اشک از چشمانشان جاری شد.

نکته ادبی: آب از چشم گشادن کنایه از گریستن از شدت شوق یا حیرت است.

نه از شیرین جدا می گشت پرویز نه از گلگون گذر می کرد شبدیز

خسرو از شیرین جدا نمی‌شد و اسبِ شیرین (گلگون) از کنار اسبِ خسرو (شبدیز) تکان نمی‌خورد.

نکته ادبی: گلگون و شبدیز نام اسب‌های مشهور شیرین و خسرو هستند.

طریق دوستی را ساز جستند ز یکدیگر نشانها باز جستند

به دنبال راهی برای آشنایی و دوستی گشتند و از یکدیگر نشان و نام پرسیدند.

نکته ادبی: ساز جستن به معنای راه و رسم پیدا کردن است.

چو نام هم شنیدند آن دو چالاک فتادند از سر زین بر سر خاک

وقتی نامِ یکدیگر را شنیدند، آن دو چابک‌سوار از شدتِ حیرت و عشق از بالای زینِ اسب بر زمین افتادند.

نکته ادبی: چالاک صفتِ تندی و زرنگی است.

گذشته ساعتی سر بر گرفتند زمین از اشک در گوهر گرفتند

ساعتی گذشت و سر بلند کردند و از اشکِ چشمانشان، زمین پر از مروارید شد.

نکته ادبی: گوهر در اینجا کنایه از اشکِ چشم است.

به آیین تر بپرسیدند خود را فرو گفتند لختی نیک و بد را

با آداب و رسومی بهتر از هم پرس‌وجو کردند و از خوب و بدِ روزگار با هم سخن گفتند.

نکته ادبی: آیین به معنای رسم و رسوم است.

سخن بسیار بود اندیشه کردند به کم گفتن صبوری پیشه کردند

حرف‌ها بسیار بود اما با خود اندیشیدند و تصمیم گرفتند که کم‌گویی و صبر را پیشه کنند.

نکته ادبی: صبوری پیشه کردن به معنای تحمل و خویشتن‌داری است.

هوا را بر زمین چون مرغ بستند چو مرغی بر خدنگ زین نشستند

بر اسبانِ خود سوار شدند و مانند پرنده‌ای که بر شاخه می‌نشیند، بر زین نشستند.

نکته ادبی: خدنگ زین اشاره به چوبِ زین اسب است.

عنان از هر طرف بر زد سواری پریروئی رسید از هر کناری

سواری از هر طرف می‌آمد و پری‌رویانی از هر سو به آن‌ها ملحق شدند.

نکته ادبی: پری‌رو کنایه از زیبایی فوق‌العاده است.

مه و خورشید را دیدند نازان قران کرده به برج عشقبازان

همه، آن دو (خسرو و شیرین) را مانند ماه و خورشید دیدند که در برجِ عاشقان با هم قران (مقارنت) کرده‌اند.

نکته ادبی: قران در نجوم به نزدیکی دو سیاره گفته می‌شود که در اینجا استعاره از وصال عاشق و معشوق است.

فکنده عشقشان آتش بدل در فرس در زیرشان چون خر به گل در

عشق در دل‌هایشان آتش افکنده بود و اسب‌هایشان در زیر پایشان از شدتِ خستگی یا تعجب، درمانده شده بودند.

نکته ادبی: خر به گل در ماندن کنایه از درماندگی است.

در ایشان خیره شد هر کس که می تاخت که خسرو را ز شیرین باز نشناخت

هر کسی که آن‌ها را می‌دید، مبهوت می‌ماند، چرا که نمی‌توانست خسرو را از شیرین تشخیص دهد (هر دو به یک اندازه زیبا و باشکوه بودند).

نکته ادبی: خیره شدن به معنای مبهوت و سرگردان شدن است.

خبر دادند موری چند پنهان که این بلقیس گشت و آن سلیمان

عده‌ای پنهانی خبر دادند که این (شیرین) بلقیسِ زمانه است و آن (خسرو) سلیمانِ دوران.

نکته ادبی: بلقیس و سلیمان نمادِ پادشاهی و شکوه هستند.

ز هر سو لشگری نو می رسیدند به گرد هر دو صف برمی کشیدند

از هر سو لشکریان جدید می‌رسیدند و دورِ آن دو را با صف‌آرایی محاصره می‌کردند.

نکته ادبی: صف برکشیدن به معنای آرایش نظامی است.

چو لشگر جمع شد بر پره کوه زمین بر گاو می نالید از انبوه

وقتی لشکر بر کوه جمع شد، زمین از سنگینیِ این جمعیتِ زیاد ناله می‌کرد.

نکته ادبی: زمین بر گاو می نالید، اشاره به باور قدیمی که زمین بر شاخ گاو قرار دارد.

به خسرو گفت شیرین کای خداوند نه من چون من هزارت بنده در بند

شیرین به خسرو گفت: ای پادشاه، من نه تنها یک نفر، بلکه هزاران نفر مانند من، بنده‌ی تو هستند.

نکته ادبی: خداوند در اینجا به معنای صاحب و پادشاه است.

ز تاجت آسمان را بهره مندی زمین را زیر تخت سربلندی

به خاطرِ تاجِ تو آسمان بهره‌مند است و به خاطرِ تختِ تو، زمین سربلند است.

نکته ادبی: بهره‌مندیِ آسمان کنایه از شکوهِ بی‌نظیرِ پادشاه است.

اگر چه در بسیط هفت کشور جهان خاص جهاندار است یکسر

اگرچه در کلِ هفت کشورِ جهان، زمین متعلق به پادشاهِ مقتدر است.

نکته ادبی: بسیط به معنای گسترده و پهناور است.

بدین نزدیکی از بخشیده شاه وثاقی هست ما را بر گذرگاه

در همین نزدیکی، از سویِ ملکه، اقامتگاهی برای ما بر سر راه وجود دارد.

نکته ادبی: وثاق به معنای خانه و اقامتگاه است.

اگر تشریف شه ما را نوازد کمر بندد رهی گردن فرازد

اگر شاهِ بزرگ افتخار دهد و مهمانِ ما شود، این بنده‌ی کوچک (شیرین) با کمال میل کمر خدمت می‌بندد.

نکته ادبی: تشریف در اینجا به معنای قدم رنجه کردن و بزرگی نمودن است.

اگر بر فرش موری بگذرد پیل فتد افتاده ای را جامه در نیل

(شیرین با تواضع می‌گوید:) اگر پیلی از روی فرشِ مورچه‌ای بگذرد، لباسِ آن افتاده (مورچه) در نیل (خون/غم) رنگین می‌شود (کنایه از حقارت خود در برابر بزرگی شاه).

نکته ادبی: این بیت نشان‌دهنده نهایت تواضع شیرین است.

ملک گفتا چو مهمان می پذیری به جان آیم اگر جان می پذیری

پادشاه گفت: اگر مرا به مهمانی می‌پذیری، با جان و دل می‌آیم، اگر جانِ مرا بپذیری.

نکته ادبی: پذیرفتنِ جان استعاره از تسلیم شدن در برابر عشق است.

سجود آورد شیرین در سپاسش ثناها گفت افزون از قیاسش

شیرین برای تشکر از لطفِ او سجده کرد و بیش از حدِ تصور، او را ستایش کرد.

نکته ادبی: سجود آوردن نشانه نهایتِ تکریم و احترام است.

دو اسبه پیش بانو کس فرستاد ز مهمان بردن شاهش خبر داد

خسرو کسی را با دو اسب فرستاد تا به مهین‌بانو خبر دهد که شاه را مهمان کرده‌اند.

نکته ادبی: دو اسبه فرستادن کنایه از پیکِ سریع و فوری است.

مهین بانو چو از کار آگهی یافت بر اسباب غرض شاهنشهی یافت

مهین‌بانو وقتی از این اتفاق آگاه شد، اسبابِ پذیراییِ پادشاهی را فراهم کرد.

نکته ادبی: مهین‌بانو عمه‌ی شیرین و ملکه است.

به استقبال شد با نزل و اسباب نثار افشاند بر خورشید و مهتاب

برای استقبال با هدایا و وسایلِ پذیرایی رفت و بر سرِ آن خورشید و ماه (خسرو و شیرین) نثار کرد.

نکته ادبی: نثار افشاندن رسمِ شاهان برای استقبال است.

فرود آورد خسرو را به کاخی که طوبی بود از آن فردوس شاخی

خسرو را به کاخی برد که شاخه‌ای از بهشتِ طوبی بود.

نکته ادبی: طوبی درختی در بهشت است که نماد زیبایی و برکت است.

سرائی بر سپهرش سرفرازی دو میدانش فراخی و درازی

کاخی که سقفش به آسمان می‌رسید و دو میدانِ بزرگ و وسیع در اطراف داشت.

نکته ادبی: سپهر استعاره از سقف بلند است.

فرستادش بدست عذر خواهان چنان نزلی که باشد رسم شاهان

به دستِ عذرخواهان (پیک‌های ویژه) هدایایی فرستاد، چنان هدایایی که در شأنِ شاهان باشد.

نکته ادبی: رسمِ شاهان اشاره به آدابِ درباری است.

نه چندانش خزینه پیشکش کرد که بتوان در حسابش دستخوش کرد

آن‌قدر خزانه و ثروت پیشکش کرد که در حساب و کتاب نمی‌گنجید.

نکته ادبی: دستخوش کردن به معنای به شمار آوردن و حساب کردن است.

ملک را هر زمان در کار شیرین چو جان شیرین شدی بازار شیرین

برای پادشاه، هر زمان که به کارِ شیرین می‌پرداخت، زندگی و عشقِ او (شیرین) عزیزتر از جان می‌شد.

نکته ادبی: جانِ شیرین ایهام دارد؛ هم به معنایِ وجودِ عزیز و هم نامِ شیرین.

آرایه‌های ادبی

تشبیه شکاری چون شکر

تشبیه شکار (شیرین) به شکر به دلیل شیرینی و زیبایی.

کنایه آب از چشم گشادن

کنایه از گریستنِ ناشی از شوق و حیرت.

استعاره ماه و خورشید

استعاره از خسرو و شیرین به دلیل درخشش و زیبایی آن‌ها.

اغراق (مبالغه) زمین بر گاو می‌نالید

اغراق در توصیفِ انبوهِ جمعیت لشکر که زمین تحملِ آن را ندارد.

ایهام جانِ شیرین

به کار بردنِ نامِ معشوق (شیرین) در کنارِ جان که هم به معنایِ جانِ عزیز است و هم به نامِ او اشاره دارد.