خمسه - خسرو و شیرین

نظامی

بخش ۲۲ - نمودن شاپور صورت خسرو را بار سوم

نظامی
شباهنگام کاین عنقای فرتوت شکم پر کرد ازین یک دانه یاقوت
به دشت انجرک آرام کردند بنوشانوش می در جام کردند
در آن صحرا فرو خفتند سرمست ریاحین زیر پای و باده بر دست
چو روز از دامن شب سر برآورد زمانه تاج زرین بر سر آورد
بر آن پیروزه تخت آن تاجداران رها کردند می بر جرعه خواران
وز آنجا تا در دیر پری سوز پریدند آن پریرویان به یک روز
در آن مینوی میناگون چمیدند فلک را رشته در مینا کشیدند
بساطی سبز چون جان خردمند هوائی معتدل چون مهر فرزند
نسیمی خوشتر از باد بهشتی زمین را در به دریا گل به کشتی
شقایق سنگ را بتخانه کرده صبا جعد چمن را شانه کرده
مسلسل گشته بر گلهای حمری نوای بلبل و آواز قمری
پرنده مرغکان گستاخ گستاخ شمایل بر شمایل شاخ بر شاخ
بهر گوشه دو مرغک گوش بر گوش زده بر گل صلای نوش بر نوش
بدان گلشن رسید آن نقش پرداز همان نقش نخستین کرد آغاز
پری پیکر چو دید آن سبزه خوش به می بنشست با جمعی پریوش
دگر ره دید چشم مهربانش در آن صورت که بود آرام جانش
شگفتی ماند از آن نیرنگ سازی گذشت اندیشه کارش ز بازی
دل سرگشته را دنبال برداشت به پای خود شد آن تمثال برداشت
در آن آیینه دید از خود نشانی چو خود را یافت بی خود شد زمانی
چنان شد در سخن ناساز گفتن کزان گفتن نشاید باز گفتن
لعاب عنکبوتان مگس گیر همائی را نگر چون کرد نخجیر
در آن چشمه که دیوان خانه کردند پری را بین که چون دیوانه کردند
به چاره هر کجا تدبیر سازند نه مردم دیو را نخجیر سازند
چو آن گل برگ رویان بر سر خاک گل صد برگ را دیدند غمناک
بدانستند کان کار پری نیست عجب کاریست کاری سرسری نیست
از آن پیشه پشیمانی گرفتند بر آن صورت ثناخوانی گرفتند
که سر بازی کنیم و جان فشانیم مگر کاحوال صورت باز دانیم
چو شیرین دید که ایشان راستگویند به چاره راست کردن چاره جویند
به یاری خواستن بنمود زاری که یاران را ز یارانست یاری
ترا از یار نگریزد بهر کار خدای است آنکه بی مثل است و بی یار
بسا کارا که از یاری برآید به باید یار تا کاری برآید
بدان بت پیکران گفت آن دلارام کز این پیکر شدم بی صبر و آرام
بیا تا این حدیث از کس نپوشیم بدین تمثال نوشین باده نوشیم
دگر باره نشاط آغاز کردند می آوردند و عشرت ساز کردند
پیاپی شد غزلهای فراقی بر آمد بانک نوشا نوش ساقی
بت شیرین نبید تلخ در دست از آن تلخی و شیرینی جهان مست
بهر نوبت که می بر لب نهادی زمین را پیش صورت بوسه دادی
چو مستی عاشقی را تنگ تر کرد صبوری در زمان آهنگ در کرد
یکی را زان بتان بنشاند در راه که هر کس را که بینی بر گذرگاه
نظر کن تا درین سامان چو پوید وزین صورت به پرسش تا چه گوید
بسی پرسیده شد پنهان و پیدا نمی شد سر آن صورت هویدا
تن شیرین گرفت از رنج سستی کز آن صورت ندادش کس درستی
در آن اندوه می پیچید چون مار فشاند از جزعها لولوی شهوار

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعات روایتی است عرفانی و عاشقانه که در آن، سیر و سلوک شخصیت‌ها برای کشف حقیقتی پنهان در پس یک تصویر یا مجسمه (تمثال) به تصویر کشیده شده است. شاعر با بهره‌گیری از فضاسازی‌های خیال‌انگیز و باغ‌های سرسبز، دنیای پیرامون را به سانِ بهشتی توصیف می‌کند که در آن مرز میان واقعیت و خیال، و شور و شعور در هم آمیخته است.

درونمایه اصلی، سرگشتگی و بی‌قراری عاشق در راه جستجوی معشوق یا حقیقتِ هستی است. تلاش شخصیت‌ها برای فهمِ راز آن صورت و رسیدن به وصال، نمادی از جستجوی روح برای بازگشت به اصل خویش است. در این مسیر، همراهی و همدلیِ یاران، مستی از عشق، و رنجِ ناشی از ندیدنِ حقیقت، مراحلِ لازم برای رسیدن به کمال و آگاهیِ نهایی دانسته شده است.

معنای روان

شباهنگام کاین عنقای فرتوت شکم پر کرد ازین یک دانه یاقوت

در هنگام شب، آن مرغ خردمندِ کهنسال (عنقا)، با رسیدن به آن حقیقتِ گران‌بها و کمیاب (یاقوت)، به آرامش و رضایت دست یافت.

نکته ادبی: عنقا نماد روح یا خرد متعالی است و یاقوت استعاره از حقیقتی ارزشمند و نایاب.

به دشت انجرک آرام کردند بنوشانوش می در جام کردند

آنان در دشت انجرک فرود آمدند و بساط عیش و نوش را با نوشیدنِ شرابِ عشق برپا کردند.

نکته ادبی: نوشانوش تکرار واژه برای بیان استمرارِ خوش‌گذرانی است.

در آن صحرا فرو خفتند سرمست ریاحین زیر پای و باده بر دست

در آن صحرا، سرمست از شراب به خواب رفتند؛ در حالی که گیاهان زیر پایشان بود و جام شراب در دستانشان قرار داشت.

نکته ادبی: ریاحین جمع ریحان، نماد سرسبزی و لطافت طبیعت است.

چو روز از دامن شب سر برآورد زمانه تاج زرین بر سر آورد

هنگامی که خورشید از پسِ پرده شب طلوع کرد، گویی زمانه تاج زرینِ خود را بر سرِ آسمان نهاد.

نکته ادبی: تاج زرین استعاره از خورشید است که در بامداد طلوع می‌کند.

بر آن پیروزه تخت آن تاجداران رها کردند می بر جرعه خواران

بر آن تختِ فیروزه‌فامِ آسمان، آن بزرگان و تاجداران، به اطرافیان و جام‌نوشان شراب تعارف می‌کردند.

نکته ادبی: پیروزه تخت اشاره به آسمان آبی و بلند دارد.

وز آنجا تا در دیر پری سوز پریدند آن پریرویان به یک روز

آن زیبارویان در یک روز به سوی «دیر پری‌سوز» پرواز کردند و به آنجا رسیدند.

نکته ادبی: دیر پری‌سوز نام مکانی خیالی یا استعاری در متن داستان است.

در آن مینوی میناگون چمیدند فلک را رشته در مینا کشیدند

در آن بهشتِ رنگارنگ و فریبنده گردش کردند و اسرارِ نهانِ فلک را کشف کردند.

نکته ادبی: میناگون صفتی برای بهشت به معنای رنگارنگ و درخشان است.

بساطی سبز چون جان خردمند هوائی معتدل چون مهر فرزند

بساطی سبز و روح‌نواز داشت که همچون جانِ فرد خردمند لطیف بود و هوایی معتدل و آرامش‌بخش داشت.

نکته ادبی: تشبیه «سبزه» به «جان خردمند» نشان‌دهنده آرامش و عمق است.

نسیمی خوشتر از باد بهشتی زمین را در به دریا گل به کشتی

نسیمی در آنجا می‌وزید که از نسیم بهشت نیز خوش‌تر بود؛ گویی گل‌های زمین به کشتی‌رانی در دریایِ هوا مشغول بودند.

نکته ادبی: تخیلِ حرکت گل‌ها بر روی نسیم به مانند کشتی در دریا.

شقایق سنگ را بتخانه کرده صبا جعد چمن را شانه کرده

گل‌های شقایق، سنگ‌های صحرا را به بتخانه‌ای زیبا تبدیل کرده بودند و نسیمِ صبحگاهی، گیسویِ چمن را شانه می‌زد.

نکته ادبی: شانه کردن جعد چمن استعاره از حرکت نسیم در میان علف‌هاست.

مسلسل گشته بر گلهای حمری نوای بلبل و آواز قمری

آوای بلبل و قمری با گل‌های سرخ در هم آمیخته و رشته‌ای از نغمه‌های دلکش پدید آورده بود.

نکته ادبی: مسلسل شدن به معنای زنجیروار شدن و پیوستگی است.

پرنده مرغکان گستاخ گستاخ شمایل بر شمایل شاخ بر شاخ

پرندگان با اعتماد به نفس و گستاخانه پرواز می‌کردند و شاخه‌های درختان در هم تنیده بود.

نکته ادبی: تکرار واژه گستاخ برای تاکید بر آزادیِ عملِ پرندگان است.

بهر گوشه دو مرغک گوش بر گوش زده بر گل صلای نوش بر نوش

در هر گوشه‌ای، دو پرنده با نجوا در گوش یکدیگر، یکدیگر را به نوشیدنِ شرابِ عشق دعوت می‌کردند.

نکته ادبی: صلایِ نوش دعوت به شادی و مستی است.

بدان گلشن رسید آن نقش پرداز همان نقش نخستین کرد آغاز

آن هنرمند (خالقِ تصویر) به آن گلستان رسید و کارِ هنری خود را از نو آغاز کرد.

نکته ادبی: نقش پرداز استعاره از نقاش یا آفریننده آن صورتِ جادویی است.

پری پیکر چو دید آن سبزه خوش به می بنشست با جمعی پریوش

شیرین وقتی آن سبزه و فضای دلنشین را دید، با جمعی از پری‌چهرگان به نوشیدن شراب نشست.

نکته ادبی: پریوش به معنای زیبا و دارای چهره‌ای همانند پری است.

دگر ره دید چشم مهربانش در آن صورت که بود آرام جانش

او دوباره با چشمانِ پُر از مهر خود، به آن تصویری نگریست که مایه آرامش جانش بود.

نکته ادبی: صورت در اینجا اشاره به همان تندیس یا نقاشی محبوب است.

شگفتی ماند از آن نیرنگ سازی گذشت اندیشه کارش ز بازی

او از آن همه زیبایی و هنرنمایی در حیرت ماند و اندیشه‌اش از درکِ کمالِ آن صورت ناتوان شد.

نکته ادبی: بازی در اینجا به معنای فریبندگی و ظرافتِ هنری است.

دل سرگشته را دنبال برداشت به پای خود شد آن تمثال برداشت

دلِ سرگشته‌اش را به دنبالِ آن صورت فرستاد و خودش با پای خویش نزد آن تمثال رفت تا آن را بردارد.

نکته ادبی: تمثال به معنای تصویر، تندیس یا شمایل است.

در آن آیینه دید از خود نشانی چو خود را یافت بی خود شد زمانی

او در آیینه (یا آن صورت) نشانی از خود دید و با یافتنِ خویشتن در آن، لحظه‌ای از خود بی‌خود شد.

نکته ادبی: اشاره به وحدتِ عاشق و معشوق یا بازتابِ حقیقتِ روح در صورت.

چنان شد در سخن ناساز گفتن کزان گفتن نشاید باز گفتن

سخنانی نامفهوم و دور از عقل بر زبان آورد که بازگو کردنش شایسته نیست.

نکته ادبی: ناساز گفتن استعاره از بیانِ شطحیات و سخنانِ عارفانه غیرمتعارف است.

لعاب عنکبوتان مگس گیر همائی را نگر چون کرد نخجیر

عجب روزگاری است؛ تارهای سستِ عنکبوتِ مگس‌گیر (تمثالِ ظاهری)، چگونه مرغ همای (نفسِ بلندپرواز) را به دام انداخته است!

نکته ادبی: هما نماد سعادت و بلندنظری است که در اینجا گرفتارِ صورت شده است.

در آن چشمه که دیوان خانه کردند پری را بین که چون دیوانه کردند

در آن چشمه که دیوان (موجوداتِ مست و سرکش) خانه‌اش کرده بودند، ببین که چگونه آن پری‌زاده را به جنون کشانده است.

نکته ادبی: دیوانه شدن در اینجا کنایه از شیدایی و از دست دادنِ عقلِ مصلحت‌اندیش است.

به چاره هر کجا تدبیر سازند نه مردم دیو را نخجیر سازند

هرچند برای به دام انداختنش چاره‌اندیشی می‌کنند، اما این شکار، انسانی نیست بلکه دیو (عنصری غیربشری و سحرآمیز) است.

نکته ادبی: نخجیر به معنای شکار است.

چو آن گل برگ رویان بر سر خاک گل صد برگ را دیدند غمناک

آن پری‌رویان وقتی آن گلِ صدبرگ (تصویر) را بر روی خاک دیدند که غمناک است، تحت تاثیر قرار گرفتند.

نکته ادبی: گل صدبرگ استعاره از زیباییِ پیچیده و ظریفِ آن صورت است.

بدانستند کان کار پری نیست عجب کاریست کاری سرسری نیست

دانستند که این کارِ دستِ یک پری نیست؛ عجب کارِ شگفت‌انگیزی است که به سادگی قابل درک نیست.

نکته ادبی: سرسری به معنای آسان، سطحی و بی‌اهمیت است.

از آن پیشه پشیمانی گرفتند بر آن صورت ثناخوانی گرفتند

از آن کارِ خود پشیمان شدند و شروع به ستایش و تمجیدِ آن تصویر کردند.

نکته ادبی: ثناخوانی نشانه تغییر نگرش از کنجکاوی به تقدس و احترام است.

که سر بازی کنیم و جان فشانیم مگر کاحوال صورت باز دانیم

گفتند که باید جان‌فشانی کنیم و بازیِ سرنوشت را بپذیریم تا شاید حقیقتِ این صورت را درک کنیم.

نکته ادبی: سربازی کنایه از فداکاری و گذشتن از جان است.

چو شیرین دید که ایشان راستگویند به چاره راست کردن چاره جویند

شیرین وقتی دید که آن‌ها صادق هستند، به دنبالِ راهی برای چاره‌جوییِ درست برآمد.

نکته ادبی: راست‌گویی در اینجا به معنای صداقت در طلبِ حقیقت است.

به یاری خواستن بنمود زاری که یاران را ز یارانست یاری

با زاری و ناله از یاران طلبِ یاری کرد، چرا که یاران باید در سختی‌ها به دادِ یکدیگر برسند.

نکته ادبی: زاری در اینجا نشانه تواضع و نیازِ سالک به همراهی در طریق است.

ترا از یار نگریزد بهر کار خدای است آنکه بی مثل است و بی یار

در هیچ کاری نباید از یارِ خود فرار کرد؛ تنها خداوند است که بی‌همتاست و نیازی به یار و یاور ندارد.

نکته ادبی: اشاره به توحید و استغنای خداوند در برابر نیازِ انسان به همراهی.

بسا کارا که از یاری برآید به باید یار تا کاری برآید

بسیاری از کارها تنها با یاری و همکاریِ دیگران به سرانجام می‌رسد و برای انجام هر کارِ بزرگی، نیاز به همراه است.

نکته ادبی: تاکید بر اهمیتِ همنشینی و هم‌افزایی در سلوک.

بدان بت پیکران گفت آن دلارام کز این پیکر شدم بی صبر و آرام

شیرین به آن یارانِ زیبارو گفت که من به خاطرِ این صورت، صبر و آرامش خود را از دست داده‌ام.

نکته ادبی: بت پیکران استعاره از زیبارویان است.

بیا تا این حدیث از کس نپوشیم بدین تمثال نوشین باده نوشیم

بیا تا این راز را از کسی پنهان نکنیم و در برابرِ این تصویرِ زیبا، شراب بنوشیم.

نکته ادبی: نوشین صفتی برای تمثال به معنای دلنشین و شیرین است.

دگر باره نشاط آغاز کردند می آوردند و عشرت ساز کردند

دوباره بساطِ شادی و عشرت را پهن کردند و شراب آوردند.

نکته ادبی: نشاط آغاز کردن کنایه از بازگشت به حالِ مستی و وجد است.

پیاپی شد غزلهای فراقی بر آمد بانک نوشا نوش ساقی

غزل‌های فراق پشتِ سر هم خوانده شد و صدایِ ساقی برای دعوت به نوشیدن بلند شد.

نکته ادبی: غزل‌های فراق نمادِ سوز و گدازِ عاشقانه است.

بت شیرین نبید تلخ در دست از آن تلخی و شیرینی جهان مست

شیرینِ زیبا در دست شراب تلخ داشت؛ آری، جهان از آمیختگیِ تلخی و شیرینیِ عشق مست است.

نکته ادبی: تلخی شراب استعاره از سختیِ عشق و شیرینیِ آن نمادِ لذتِ وصل است.

بهر نوبت که می بر لب نهادی زمین را پیش صورت بوسه دادی

هر بار که جامِ شراب را به لب می‌گذاشت، زمین را در برابر آن صورت می‌بوسید.

نکته ادبی: بوسیدن زمین نشانه تعظیم و تقدس‌بخشی به آن تمثال است.

چو مستی عاشقی را تنگ تر کرد صبوری در زمان آهنگ در کرد

هنگامی که مستیِ عشق شدت گرفت، صبر و شکیبایی از دست رفت و آهنگِ بی‌پروایی ساز کرد.

نکته ادبی: تنگ‌تر شدن مستی کنایه از شدت یافتنِ حالِ عرفانی و عاشقانه است.

یکی را زان بتان بنشاند در راه که هر کس را که بینی بر گذرگاه

یکی از آن پری‌چهرگان را بر سرِ راه نشاند تا هر رهگذری را که می‌بیند، متوقف کند.

نکته ادبی: این اقدام تلاشی برای کشفِ هویتِ تصویر است.

نظر کن تا درین سامان چو پوید وزین صورت به پرسش تا چه گوید

به او گفت: نظاره کن و ببین که هر کس در این راه می‌آید، درباره این صورت چه می‌گوید.

نکته ادبی: پوییدن کنایه از حرکت و جستجو در مسیر است.

بسی پرسیده شد پنهان و پیدا نمی شد سر آن صورت هویدا

بسیار پرس‌وجو کردند، اما حقیقتِ آن صورت نه در ظاهر و نه در باطن آشکار نشد.

نکته ادبی: پنهان و پیدا استعاره از آشکار و نهانِ عالم است.

تن شیرین گرفت از رنج سستی کز آن صورت ندادش کس درستی

جسمِ شیرین از شدتِ رنج و ناامیدی سست شد، زیرا هیچ‌کس پاسخی درست و قانع‌کننده درباره آن صورت نداد.

نکته ادبی: سستی تن استعاره از تحلیل رفتنِ توانِ جسمی در اثر غم.

در آن اندوه می پیچید چون مار فشاند از جزعها لولوی شهوار

از شدت اندوه به خود می‌پیچید و اشک‌هایی چون مرواریدهای ارزشمند از چشمانش می‌ریخت.

نکته ادبی: پیچیدن چون مار استعاره از بی‌قراریِ شدید و درد است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه بساطی سبز چون جان خردمند

تشبیه فضای سرسبز و آرامش‌بخش به روح انسانِ عاقل و وارسته.

استعاره تاج زرین

استعاره از خورشید که در هنگام طلوع همانند تاجی بر سرِ آسمان می‌درخشد.

کنایه سر برآوردن روز

کنایه از طلوع خورشید و آغاز روز.

ایهام دیوان

می‌تواند به معنای موجوداتِ شرور (دیو) و یا موجوداتی مست و شوریده و سرکش باشد که با فضای داستان همخوانی دارد.

تمثیل لعاب عنکبوتان مگس گیر و همایی

تمثیل برای بیانِ اینکه چگونه عشقی زمینی و سست (عنکبوت) می‌تواند روح بلندپرواز (هما) را گرفتار کند.