خمسه - خسرو و شیرین

نظامی

بخش ۲۰ - نمودن شاپور صورت خسرو را بار اول

نظامی
چو مشگین جعد شب را شانه کردند چراغ روز را پروانه کردند
به زیر تخته نرد آبنوسی نهان شد کعبتین سندروسی
بر آمد مشتری منشور بر دست که شاه از بند و شاپور از بلا رست
در آن دیر کهن فرزانه شاپور فرو آسود کز ره بود رنجور
درستی خواست از پیران آن دیر که بودند آگه از چرخ کهن سیر
که فردا جای آن خوبان کدامست کدامین آب و سبزیشان مقامست
خبر دادنش آن فرزانه پیران ز نزهت گاه آن اقلیم گیران
که در پایان این کوه گران سنگ چمن گاهیست گردش بیشه ای تنگ
سحرگه آن سهی سروان سرمست بدان مشگین چمن خواهند پیوست
چو شد دوران سنجابی و شق دوز سمور شب نهفت از قاقم روز
سر از البرز بر زد جرم خورشید جهان را تازه کرد آیین جمشید
پگه تر زان بتان عشرت انگیز میان در بست شاپور سحرخیز
بر آن سبزه شبیخون کرد پیشی که با آن سرخ گلها داشت خویشی
خجسته کاغذی بگرفت در دست بعینه صورت خسرو در او بست
بر آن صورت چو صنعت کرد لختی بدوسانید بر ساق درختی
وز آنجا چون پری شد ناپدیدار رسیدند آن پریرویان پریوار
به سرسبزی بر آن سبزه نشستند گهی شمشاد و گه گل دسته بستند
گه از گلها گلاب انگیختندی گه از خنده طبرزد ریختندی
عروسانی زناشوئی ندیده به کابین از جهان خود را خریده
نشسته هر یکی چون دوست با دوست نمی گنجد کس چون در پوست
می آوردند و در می دل نشاندند گل آوردند و بر گل می فشاندند
نهاده باده بر کف ماه و انجم جهان خالی ز دیو و دیو مردم
همه تن شهوت آن پاکیزگان را چنان کائین بود دوشیزگان را
چو محرم بود جای از چشم اغیار ز مستی رقصشان آورد در کار
گه این می داد بر گلها درودی گه آن می گفت با بلبل سرودی
ندانستند جز شادی شماری نه جز خرم دلی دیدند کاری
در آن شیرین لبان رخسار شیرین چو ماهی بود گرد ماه پروین
به یاد مهربانان عیش می کرد گهی می داد باده گاه می خورد
چو خودبین شد که دارد صورت ماه بر آن صورت فتادش چشم ناگاه
به خوبان گفت کان صورت بیارید که کرد است این رقم پنهان مدارید
بیاوردند صورت پیش دلبند بر آن صورت فرو شد ساعتی چند
نه دل می داد ازو دل بر گرفتن نه میشایستش اندر بر گرفتن
بهر دیداری ازوی مست می شد به هر جامی که خورد از دست می شد
چو می دید از هوش می شد دلش سست چو می کردند پنهان باز می جست
نگهبانان بترسیدند از آن کار کز آن صورت شود شیرین گرفتار
دریدند از هم آن نقش گزین را که رنگ از روی بردی نقش چین را
چو شیرین نام صورت برد گفتند که آن تمثال را دیوان نهفتند
پری زار است ازین صحرا گریزیم به صحرای دگر افتیم و خیزیم
از آن مجمر چو آتش گرم گشتند سپندی سوختند و در گذشتند
کواکب را به دود آتش نشاندند جنیبت را به دیگر دشت راندند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات روایتی از داستان عاشقانه خسرو و شیرین است که در آن شاپور، نقاش چیره‌دست، با طرحی هوشمندانه سعی دارد بذر عشق را در دل شیرین بکارد. شاپور با ترسیم تصویر خسرو و نهادن آن در مسیر گذرگاه شیرین، او را در برابر جلوه‌ای از زیبایی قرار می‌دهد تا ناخودآگاهِ او را شیفته‌سازد.

در ادامه، این متن فضای پرشور و بازیگوشانه ندیمگان شیرین در گردشگاه و سپس واکنش حیرت‌زده شیرین به تصویر را به تصویر می‌کشد؛ واکنشی که چنان شدید است که ندیمگان برای محافظت از سلامت روانی او، تصویر را از میان می‌برند و به سرعت از آن مکان می‌گریزند تا از طلسم احتمالی یا تأثیرِ سحرآمیزِ آن رهایی یابند.

معنای روان

چو مشگین جعد شب را شانه کردند چراغ روز را پروانه کردند

هنگامی که سیاهیِ شب مانند گیسوانی مشکین شانه شد و کنار رفت، نورِ خورشیدِ روز همچون پروانه‌ای در آسمان رها گشت.

نکته ادبی: تشبیه شب به جعد (گیسو) و روز به پروانه برای توصیف سپیده‌دم.

به زیر تخته نرد آبنوسی نهان شد کعبتین سندروسی

در صفحه شطرنجی که از تاریکی شب ساخته شده بود، مهره‌های سفید و درخشانِ ستارگان (مانند کعبتینِ سندروسی) پنهان شدند.

نکته ادبی: استعاره از تخته نرد برای توصیف آسمان شب و کعبتین (تاس‌ها) برای ستارگان.

بر آمد مشتری منشور بر دست که شاه از بند و شاپور از بلا رست

سیاره مشتری در حالی که فرمانِ آزادی و نجاتِ شاه (خسرو) و شاپور از گرفتاری‌ها را به همراه داشت، در آسمان نمایان شد.

نکته ادبی: مشتری در نجوم قدما سعد اکبر است و نویدبخشِ موفقیت.

در آن دیر کهن فرزانه شاپور فرو آسود کز ره بود رنجور

شاپور که نقاشی دانا و فرزانه بود، در آن دیر قدیمی به استراحت پرداخت، چرا که از طولانی بودن مسیر خسته شده بود.

نکته ادبی: دیر به معنای صومعه یا خانقاه و مکانِ گوشه‌نشینی است.

درستی خواست از پیران آن دیر که بودند آگه از چرخ کهن سیر

او از پیرانِ آن مکان که به اسرارِ گردش روزگار و نجوم آگاه بودند، پرس‌وجو کرد.

نکته ادبی: چرخ کهن سیر، استعاره از گردش روزگار و تغییرات فلکی است.

که فردا جای آن خوبان کدامست کدامین آب و سبزیشان مقامست

پرسید که آن بانوان زیبارو فردا به کجا خواهند رفت و در کدام تفرجگاهِ سرسبز و خوش‌آب‌وهوا اقامت خواهند کرد؟

نکته ادبی: پرسشی برای کشفِ مقصدِ شیرین و همراهانش.

خبر دادنش آن فرزانه پیران ز نزهت گاه آن اقلیم گیران

آن پیرانِ دانا، شاپور را از مکانِ تفریحی و دل‌انگیز آن سرزمین باخبر ساختند.

نکته ادبی: نزهت‌گاه به معنای مکانِ پاک، خوش و تفریحگاه است.

که در پایان این کوه گران سنگ چمن گاهیست گردش بیشه ای تنگ

گفتند که در انتهای این کوه بزرگ و سنگی، چمنزاری وجود دارد که در میان بیشه‌ای دنج محصور شده است.

نکته ادبی: توصیفِ مکانِ خلوت و مناسب برای نقشه شاپور.

سحرگه آن سهی سروان سرمست بدان مشگین چمن خواهند پیوست

آن زیبارویانِ بلندقامت (سروها) هنگام سحر به آن چمنزارِ خوشبو خواهند آمد.

نکته ادبی: سهی سرو استعاره از قامتِ بلند و متناسبِ زنان است.

چو شد دوران سنجابی و شق دوز سمور شب نهفت از قاقم روز

وقتی زمانِ تغییراتِ رنگِ آسمان (از تیرگی به روشنی) رسید، تاریکیِ شب در برابرِ سپیدیِ صبح ناپدید شد.

نکته ادبی: سنجابی، سمور و قاقم نامِ پوست‌های گران‌بها هستند که در اینجا برای توصیف رنگِ شب و روز به کار رفته‌اند.

سر از البرز بر زد جرم خورشید جهان را تازه کرد آیین جمشید

خورشید از قله کوه البرز طلوع کرد و جهان دوباره شکوه و زیباییِ دوران جمشید را بازیافت.

نکته ادبی: تلمیح به شکوهِ دوره پادشاهی جمشید.

پگه تر زان بتان عشرت انگیز میان در بست شاپور سحرخیز

پیش از آنکه آن زیبارویانِ خوش‌گذران از خواب برخیزند، شاپور که زودتر بیدار شده بود، مهیای کار شد.

نکته ادبی: میان در بستن کنایه از آماده شدن و کمر همت بستن است.

بر آن سبزه شبیخون کرد پیشی که با آن سرخ گلها داشت خویشی

او پیش از آمدنِ آن‌ها به آن سبزه زار حمله برد (وارد شد)، چرا که آن مکان با گل‌های سرخِ شقایق خویشاوندی و شباهت داشت.

نکته ادبی: شبیخون در اینجا به معنای غافلگیرانه وارد شدن و تصرفِ مکان است.

خجسته کاغذی بگرفت در دست بعینه صورت خسرو در او بست

کاغذِ نفیسی به دست گرفت و دقیقاً صورتِ خسرو را بر روی آن نقاشی کرد.

نکته ادبی: به‌عینه یعنی دقیقاً و با جزئیات کامل.

بر آن صورت چو صنعت کرد لختی بدوسانید بر ساق درختی

پس از آنکه مدتی روی آن تصویر کار کرد و آن را پرداخت، آن را بر تنه درختی چسباند.

نکته ادبی: دوسانیدن به معنای چسباندن یا قرار دادن است.

وز آنجا چون پری شد ناپدیدار رسیدند آن پریرویان پریوار

شاپور از آنجا مثل یک پری غیب شد و بلافاصله آن زیبارویانِ پری‌چهره از راه رسیدند.

نکته ادبی: پری‌وار یعنی مانند پری (زینت‌یافته و زیبا).

به سرسبزی بر آن سبزه نشستند گهی شمشاد و گه گل دسته بستند

آن‌ها بر سبزه نشستند و گاهی با شاخه‌های شمشاد و گاهی با گل‌ها، دسته‌گل‌هایی درست کردند.

نکته ادبی: توصیفِ تفریحِ رایجِ آن زمان.

گه از گلها گلاب انگیختندی گه از خنده طبرزد ریختندی

گاهی با گل‌ها گلاب می‌گرفتند و گاه از خنده، سخنان شیرینِ شکرگون بر زبان می‌آوردند.

نکته ادبی: طبرزد نوعی قندِ بسیار مرغوب و سخت است که استعاره از کلامِ شیرین است.

عروسانی زناشوئی ندیده به کابین از جهان خود را خریده

عروسانی که هنوز ازدواج نکرده بودند و تنها زیباییِ خود را همچون کابینی برای جهانِ خویش برگزیده بودند.

نکته ادبی: ناشوئی ندیده کنایه از دوشیزگی و بکارت است.

نشسته هر یکی چون دوست با دوست نمی گنجد کس چون در پوست

هر کدام در کنار دوستی نشسته بود و چنان غرقِ شادی بودند که گویی در پوستِ خود نمی‌گنجیدند.

نکته ادبی: در پوست نگنجیدن کنایه از نهایتِ شادی و هیجان است.

می آوردند و در می دل نشاندند گل آوردند و بر گل می فشاندند

می می‌نوشیدند و دل را با شرابِ ناب شاد می‌کردند و گل‌هایی که در دست داشتند را بر گل‌های چمن می‌افشاندند.

نکته ادبی: نوشیدنِ می و شادی در طبیعت.

نهاده باده بر کف ماه و انجم جهان خالی ز دیو و دیو مردم

شراب را به دستِ زیبارویان (ماه و ستارگانِ زمین) داده بودند و آنجا از وجودِ دیوها و انسان‌های بدخواه خالی بود.

نکته ادبی: دیو و دیوِ مردم استعاره از شرارت و آدم‌های ناپاک است.

همه تن شهوت آن پاکیزگان را چنان کائین بود دوشیزگان را

آن پاکیزگان غرق در اشتیاق و شهوتِ پاکِ جوانی بودند، همان‌طور که شایسته دوشیزگان است.

نکته ادبی: اشاره به جوانی و طراوتِ آن‌ها.

چو محرم بود جای از چشم اغیار ز مستی رقصشان آورد در کار

وقتی خیالشان از چشمِ نامحرمان راحت شد، از روی سرمستی شروع به رقصیدن کردند.

نکته ادبی: محرم بودن مکان کنایه از امنیت و خلوت بودن است.

گه این می داد بر گلها درودی گه آن می گفت با بلبل سرودی

هر از گاهی یکی از آن‌ها به گل‌ها سلام و درود می‌فرستاد و دیگری با بلبل ترانه‌ای می‌خواند.

نکته ادبی: هم‌نوا شدن با طبیعت.

ندانستند جز شادی شماری نه جز خرم دلی دیدند کاری

جز شادی و خرمی، کاری نداشتند و فکرِ دیگری در سر نمی‌پروراندند.

نکته ادبی: بی‌خیالی و سرخوشی.

در آن شیرین لبان رخسار شیرین چو ماهی بود گرد ماه پروین

در میانِ آن شیرین‌لبان، چهره‌ی شیرین مانند ماهی بود که ستاره پروین بر گردِ او حلقه زده باشد.

نکته ادبی: تشبیه شیرین به ماه و ندیمگان به ستارگان.

به یاد مهربانان عیش می کرد گهی می داد باده گاه می خورد

به یاد عزیزان و مهربانان خود می‌نوشیدند و گهگاه از شراب لذت می‌بردند.

نکته ادبی: نوشیدن باده برای یادآوریِ عزیزان.

چو خودبین شد که دارد صورت ماه بر آن صورت فتادش چشم ناگاه

شیرین که خود را در آینه یا آب دیده بود و می‌دانست چهره‌اش مانند ماه زیباست، ناگهان چشمش به آن تصویر (خسرو) افتاد.

نکته ادبی: دریافتنِ زیباییِ خویش و تقابلِ آن با تصویرِ خسرو.

به خوبان گفت کان صورت بیارید که کرد است این رقم پنهان مدارید

به زیبارویان گفت آن تصویر را بیاورید و پنهان نکنید؛ ببینم چه کسی این نقش را کشیده است.

نکته ادبی: رقم به معنای نقش و نگار است.

بیاوردند صورت پیش دلبند بر آن صورت فرو شد ساعتی چند

تصویر را پیشِ شیرین آوردند و او ساعتی طولانی محوِ تماشای آن شد.

نکته ادبی: فرو شدن در نگاه، کنایه از خیره شدن.

نه دل می داد ازو دل بر گرفتن نه میشایستش اندر بر گرفتن

نه می‌توانست دل از تصویر برگیرد و نه اجازه داشت آن را در آغوش بگیرد.

نکته ادبی: تضاد درونی شیرین.

بهر دیداری ازوی مست می شد به هر جامی که خورد از دست می شد

با هر بار دیدنِ آن تصویر، مست می‌شد و هر جامی که می‌نوشید، هوش از سرش می‌برد.

نکته ادبی: مستیِ حاصل از عشق و شراب.

چو می دید از هوش می شد دلش سست چو می کردند پنهان باز می جست

وقتی تصویر را می‌دید، از شدتِ تأثیر، هوش از سرش می‌پرید و وقتی آن را پنهان می‌کردند، دوباره به دنبالش می‌گشت.

نکته ادبی: بی‌قراریِ شیرین.

نگهبانان بترسیدند از آن کار کز آن صورت شود شیرین گرفتار

نگهبانان و ندیمگان ترسیدند که نکند شیرین اسیرِ عشقِ این تصویر شود.

نکته ادبی: هوشیاریِ ندیمگان در برابر خطرِ عشق برای شاهزاده.

دریدند از هم آن نقش گزین را که رنگ از روی بردی نقش چین را

آن تصویرِ زیبا را که از نقاشی‌های چینی هم دلرباتر بود، از هم دریدند و پاره کردند.

نکته ادبی: نقشِ چین در ادبیاتِ فارسی کنایه از نقاشیِ بی‌نقص و زیباست.

چو شیرین نام صورت برد گفتند که آن تمثال را دیوان نهفتند

وقتی شیرین علتِ پاره شدنِ تصویر را پرسید، گفتند که دیوها این تصویر را پنهان و نابود کردند.

نکته ادبی: دروغِ مصلحت‌آمیزِ ندیمگان.

پری زار است ازین صحرا گریزیم به صحرای دگر افتیم و خیزیم

گفتند که اینجا جایگاهِ پریان است و باید از این صحرا فرار کنیم و به جای دیگری برویم.

نکته ادبی: پری‌زار یعنی مکانِ حضورِ پریان یا جایگاهِ خطرناک.

از آن مجمر چو آتش گرم گشتند سپندی سوختند و در گذشتند

آن‌ها از ترسِ آن تصویر (مانندِ آتشِ مجمر)، اسپند دود کردند و به سرعت از آنجا گذشتند.

نکته ادبی: مجمر به معنای آتشدان و اسپند برای دفعِ چشم‌زخم و ارواح خبیثه.

کواکب را به دود آتش نشاندند جنیبت را به دیگر دشت راندند

آن‌ها با دودِ آتش، نحسیِ ستارگان را دور کردند و اسب‌های خود را به سوی دشتِ دیگری راندند.

نکته ادبی: جنیبت به معنای اسبِ یدک یا اسبِ سواری است.

آرایه‌های ادبی

استعاره مشگین جعد شب

تشبیه سیاهی شب به گیسوی مشکین که باید شانه شود (نور صبح).

تشبیه همچون ماه و پروین

تشبیه شیرین به ماه و ندیمگان به ستاره پروین برای نشان دادنِ برتریِ زیباییِ او.

کنایه در پوست نگنجیدن

کنایه از شدتِ شادی و شعف که گویی جسمِ فرد گنجایشِ روحِ شادِ او را ندارد.

تشخیص (جان‌بخشی) خنده طبرزد ریختن

جان‌بخشی به خنده و تشبیه آن به ریختنِ قندِ مرغوب (طبرزد).

تلمیح آیین جمشید

اشاره به دوران پادشاهیِ افسانه‌ای جمشید که نمادِ شکوه، زیبایی و نوسازیِ جهان است.