خمسه - خسرو و شیرین

نظامی

بخش ۱۹ - رفتن شاپور در ارمن به طلب شیرین

نظامی
زمین بوسید شاپور سخندان که دایم باد خسرو شاد و خندان
به چشم نیک بینادش نکوخواه مبادا چشم بد را سوی او راه
چو بر شاه آفرین کرد آن هنرمند جوابش داد کی گیتی خداوند
چو من نقش قلم را در کشم رنگ کشد مانی قلم در نقش ارژنگ
بجنبد شخص کو را من کنم سر بپرد مرغ کو را من کنم پر
مدار از هیچ گونه گرد بر دل که باشد گرد بر دل درد بر دل
به چاره کردن کار آن چنانم که هر بیچارگی را چاره دانم
تو خوشدل باش و جز شادی میندیش که من یک دل گرفتم کار در پیش
نگیرم در شدن یک لحظه آرام ز گوران تک ز مرغان پر کنم وام
نخسبم تا نخسبانم سرت را نیایم تا نیارم دلبرت را
چو آتش گرز آهن سازد ایوان چو گوهر گر شود در سنگ پنهان
برونش آرم به نیروی و به نیرنگ چو آتش ز آهن و چون گوهر از سنگ
گهی با گل گهی با خار سازم ببینم کار و پس با کار سازم
اگر دولت بود کارم به دستش چو دولت خود کنم خسرو پرستش
و گر دانم که عاجز گشتم از کار کنم باری شهنشه را خبر دار
سخن چون گفته شد گوینده برخاست بسیج راه کرد از هر دری راست
برنده ره بیابان در بیابان به کوهستان ارمن شد شتابان
که آن خوبان چو انبوه آمدندی به تابستان در آن کوه آمدندی
چو شاپور آمد آنجا سبزه نو بود ریاحین را شقایق پیش رو بود
گرفته سنگهای لاجوردی ز کسوت های گل سرخی و زردی
کشیده بر سر هر کوهساری زمرد گون بساطی مرغزاری
ز جرم کوه تا میدان بغرا کشیده خط گل طغرا به طغرا
در آن محراب کو رکن عراق است کمربند ستون انشراق است
ز خارا بود دیری سال کرده کشیشیانی بدو در سالخورده
فرود آمد بدان دیر کهن سال بر آن آیین که باشد رسم ابدال
سخن پیمای فرهنگی چنین گفت به وقت آنکه درهای دری سفت
که زیر دامن این دیر غاریست در و سنگی سیه گوئی سواری است
ز دشت رم گله در هر قرانی به گشتن آید تکاور مادیانی
ز صد فرسنگی آید بر در غار در او سنبد چو در سوراخ خود مار
بدان سنگ سیه رغبت نماید به رغبت خویشتن بر سنگ ساید
به فرمان خدا زو گشن گیرد خدا گفتی شگفتی دل پذیرد
هران کره کزان تخمش بود بار ز دوران تک برد وز باد رفتار
چنین گوید همیدون مرد فرهنگ که شبدیز آمدست از نسل آن سنگ
کنون زان دیر اگر سنگی بجوئی نیابی گردبادش برد گوئی
وزان کرسی که خوانند انشراقش سری بینی فتاده زیر ساقش
به ماتم داری آن کوه گل رنگ سیه جامه نشسته یک جهان سنگ
به خشمی کامده بر سنگلاخش شکوفه وار کرده شاخ شاخش
فلک گوئی شد از فریاد او مست به سنگستان او در شیشه بشکست
خدا را گر چه عبرت هاست بسیار قیامت را بس این عبرت نمودار
چو اندر چار صد سال از کم و بیش رسد کوهی چنان را این چنین پیش
تو بر لختی کلوخ آب خورده چرائی تکیه جاوید کرده
نظامی زین نمط در داستان پیچ که از تو نشنوند این داستان هیچ

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این بخش از داستان، تجلی قدرتِ خیال‌انگیز و اعتمادبه‌نفسِ شاپور، نقاش چیره‌دستِ دربار است که در پیشگاه خسرو، توانایی‌های هنری و سحرآمیز خود را به رخ می‌کشد تا او را برای ماموریت خطیرِ یافتنِ شیرین، مطمئن سازد. شاپور خود را نه یک نقاش ساده، بلکه آفریننده‌ای می‌داند که مرز میان حقیقت و خیال را در هم می‌شکند و با اطمینان وعده می‌دهد که کارِ ناممکن را به سرانجام خواهد رساند.

در ادامه، روایت از فضای درباری به طبیعتِ افسونگرِ ارمنستان تغییر مکان می‌دهد و با توصیفِ دقیقِ بهار و کوهستان، فضایی اسطوره‌ای و آیینی برای ماجرا ایجاد می‌کند؛ فضایی که در آن از یک سو زیبایی‌های طبیعت و از سوی دیگر، عبرت‌های روزگار و ناپایداریِ جهانِ مادی به تصویر کشیده شده است. در واقع این بخش گذاری است از دنیایِ پر از غرورِ هنری به دنیایِ پر از عبرتِ هستی.

معنای روان

زمین بوسید شاپور سخندان که دایم باد خسرو شاد و خندان

شاپور که در سخنوری استاد بود، زمین را در برابر خسرو بوسید و برای او آرزوی شادی و خنده همیشگی کرد.

نکته ادبی: سخن‌دان به معنای دانای سخن و نکته‌سنج است.

به چشم نیک بینادش نکوخواه مبادا چشم بد را سوی او راه

آرزو کرد که خیرخواهان، پادشاه را با نگاهی پرمهر بنگرند و چشم بد و بدخواهان هرگز راهی به سوی او نداشته باشد.

نکته ادبی: چشم نیک‌بین به معنای نگاه خیرخواهانه و حسد‌زدوده است.

چو بر شاه آفرین کرد آن هنرمند جوابش داد کی گیتی خداوند

وقتی آن هنرمند (شاپور) پادشاه را ستایش کرد، خسرو از او پرسید ای کسی که جهان به هنر تو می‌نازد، چه در سر داری؟

نکته ادبی: گیتی خداوند در اینجا به معنای کسی است که بر جهان تسلط و آگاهی دارد.

چو من نقش قلم را در کشم رنگ کشد مانی قلم در نقش ارژنگ

شاپور گفت: اگر من قلم را به کار بگیرم و رنگ‌آمیزی کنم، حتی مانی که خود استاد نقاشی است، در برابر هنر من درمانده می‌شود.

نکته ادبی: مانی نام نقاش افسانه‌ای ایران است که در اینجا نماد اوج هنر نقاشی است.

بجنبد شخص کو را من کنم سر بپرد مرغ کو را من کنم پر

اگر اراده کنم، نقشی که من کشیده‌ام جان می‌گیرد و حرکت می‌کند و حتی پرنده‌ای که من تصویر کنم، پرواز می‌کند.

نکته ادبی: اشاره به قدرت فوق‌العاده تخیل و توانمندی هنری که مرز میان جان‌دار و بی‌جان را برمی‌دارد.

مدار از هیچ گونه گرد بر دل که باشد گرد بر دل درد بر دل

نگران نباش و غصه به دل راه مده، چرا که غصه و نگرانی تنها باعث رنجشِ بیشتر می‌شود.

نکته ادبی: گرد بر دل کنایه از غبار غم و اندوه است.

به چاره کردن کار آن چنانم که هر بیچارگی را چاره دانم

من در حل مشکلات چنان مهارت دارم که برای هر گرفتاری و بن‌بستی، راه چاره‌ای می‌شناسم.

نکته ادبی: بیچارگی به معنای عجز و نبود راه حل است.

تو خوشدل باش و جز شادی میندیش که من یک دل گرفتم کار در پیش

تو شاد باش و به چیزی جز شادی فکر نکن، زیرا من مسئولیت این کار را تمام و کمال بر عهده گرفتم.

نکته ادبی: یک‌دل گرفتن کنایه از تصمیم راسخ و همت بلند است.

نگیرم در شدن یک لحظه آرام ز گوران تک ز مرغان پر کنم وام

از دوندگی باز نمی‌ایستم و آرام نمی‌گیرم؛ از سرعتِ دوندگیِ گورخر و پرواز پرندگان کمک می‌گیرم تا سریع‌تر برسم.

نکته ادبی: گوران جمع گورخر است که به تندی شهرت دارند.

نخسبم تا نخسبانم سرت را نیایم تا نیارم دلبرت را

استراحت نمی‌کنم تا زمانی که تو را به معشوقت (شیرین) برسانم.

نکته ادبی: تکرار نفی برای تاکید بر جدیت در انجام ماموریت است.

چو آتش گرز آهن سازد ایوان چو گوهر گر شود در سنگ پنهان

همان‌طور که آتش می‌تواند از درون آهن، ایوان (گرما و نور) بسازد و گوهر در دل سنگ پنهان است، من هم توانایی استخراج کار از ناچاری را دارم.

نکته ادبی: استفاده از تمثیل برای بیان توانمندی در شرایط سخت.

برونش آرم به نیروی و به نیرنگ چو آتش ز آهن و چون گوهر از سنگ

من با هوش و ترفند، مقصود را از دل دشواری‌ها بیرون می‌کشم، همان‌طور که آتش از آهن پدیدار می‌شود.

نکته ادبی: نیرنگ در اینجا به معنای فریب منفی نیست، بلکه به معنای تدبیر و کاردانی است.

گهی با گل گهی با خار سازم ببینم کار و پس با کار سازم

گاهی با نرمی و زیبایی (گل) و گاهی با سختی (خار) برخورد می‌کنم؛ اوضاع را می‌سنجم و بر اساس آن عمل می‌کنم.

نکته ادبی: گل و خار تضاد میان ملایمت و خشونت است.

اگر دولت بود کارم به دستش چو دولت خود کنم خسرو پرستش

اگر بخت با من یار باشد و کار درست پیش برود، من نیز با تمام وجود بنده خسرو خواهم ماند.

نکته ادبی: دولت در اینجا به معنای اقبال و بخت بلند است.

و گر دانم که عاجز گشتم از کار کنم باری شهنشه را خبر دار

و اگر ببینم که کار گره خورده و عاجز شده‌ام، حتما پادشاه را باخبر می‌کنم.

نکته ادبی: باری در اینجا قید به معنای بالاخره یا به هر حال است.

سخن چون گفته شد گوینده برخاست بسیج راه کرد از هر دری راست

وقتی سخن شاپور تمام شد، برخاست و خود را برای سفری طولانی آماده کرد.

نکته ادبی: بسیج کردن به معنای آماده‌سازی و سامان دادن به ابزار سفر است.

برنده ره بیابان در بیابان به کوهستان ارمن شد شتابان

او بیابان‌ها را پشت سر گذاشت و با شتاب به سمت کوهستان ارمنستان حرکت کرد.

نکته ادبی: ارمن اشاره به سرزمین ارمنستان است.

که آن خوبان چو انبوه آمدندی به تابستان در آن کوه آمدندی

زیرا در آن زمان رسم بر این بود که خوبان و زیبارویان در فصل تابستان به آن کوهستان می‌آمدند.

نکته ادبی: انبوه آمدن کنایه از اجتماع و گردهمایی است.

چو شاپور آمد آنجا سبزه نو بود ریاحین را شقایق پیش رو بود

وقتی شاپور به آنجا رسید، چمن‌ها تازه روییده بودند و گل‌های شقایق همچون پیش‌قراولانِ گیاهان دیگر خودنمایی می‌کردند.

نکته ادبی: ریاحین جمع ریحان به معنای گل‌ها و گیاهان خوشبو است.

گرفته سنگهای لاجوردی ز کسوت های گل سرخی و زردی

سنگ‌های آبی‌رنگ کوهستان، با گل‌های سرخ و زرد پوشیده شده بودند.

نکته ادبی: لاجوردی رنگی شبیه به آسمان یا سنگ لاجورد است.

کشیده بر سر هر کوهساری زمرد گون بساطی مرغزاری

بر فراز هر کوه، چمنزاری همچون فرشی زمردین گسترده شده بود.

نکته ادبی: زمرد‌گون صفت رنگ سبز درخشان است.

ز جرم کوه تا میدان بغرا کشیده خط گل طغرا به طغرا

از پای کوه تا دشت بغرا، خطوط گل‌ها مانند خط خوشنویسی طغرا کشیده شده بود.

نکته ادبی: طغرا نوعی خط تزئینی و پیچیده است.

در آن محراب کو رکن عراق است کمربند ستون انشراق است

در آن مکان مقدسی که رکن عراق محسوب می‌شد، ستون‌های باشکوهی به چشم می‌خورد.

نکته ادبی: انشراق به معنای اشراق و تابش نور است و در اینجا نام مکان است.

ز خارا بود دیری سال کرده کشیشیانی بدو در سالخورده

دیر یا عبادتگاهی قدیمی از سنگ‌های سخت در آنجا بود که کشیشان پیر در آن زندگی می‌کردند.

نکته ادبی: خارا به معنای سنگ سخت و صلب است.

فرود آمد بدان دیر کهن سال بر آن آیین که باشد رسم ابدال

شاپور به آن دیر قدیمی وارد شد، همان‌گونه که رسم درویشان و ابدال است.

نکته ادبی: ابدال طبقه‌ای از عارفان و اولیا هستند.

سخن پیمای فرهنگی چنین گفت به وقت آنکه درهای دری سفت

آن مرد دانا و بافرهنگ چنین گفت، درست زمانی که در حال گشودن رازهای دشوار بود.

نکته ادبی: سخن پیمای فرهنگی کنایه از شاپور است.

که زیر دامن این دیر غاریست در و سنگی سیه گوئی سواری است

گفت که در دامنه این دیر، غاری وجود دارد که در و سنگ آن سیاه است و گویی سواری در آنجاست.

نکته ادبی: ایهام در واژه سواری؛ هم به معنای اسب‌سوار و هم می‌تواند نامی خاص باشد.

ز دشت رم گله در هر قرانی به گشتن آید تکاور مادیانی

از دشت، گله‌ها می‌آیند و مادیان‌های تندرو به آنجا می‌روند.

نکته ادبی: قرانی در اینجا به معنای زمان‌های مشخص است.

ز صد فرسنگی آید بر در غار در او سنبد چو در سوراخ خود مار

مادیان از مسافت دوری می‌آید و مانند ماری که به سوراخ خود می‌رود، به آن غار وارد می‌شود.

نکته ادبی: سنبد به معنای سوراخ کردن یا نفوذ کردن است.

بدان سنگ سیه رغبت نماید به رغبت خویشتن بر سنگ ساید

آن مادیان به آن سنگ سیاه میل نشان می‌دهد و با رغبت بدن خود را بر آن سنگ می‌ساید.

نکته ادبی: رغبت به معنای میل و اشتیاق است.

به فرمان خدا زو گشن گیرد خدا گفتی شگفتی دل پذیرد

به خواست خدا، آن مادیان از آن سنگ آبستن می‌شود؛ گویی خداوند شگفتی عجیبی در آن قرار داده است.

نکته ادبی: گشن گرفتن به معنای باردار شدن حیوان است.

هران کره کزان تخمش بود بار ز دوران تک برد وز باد رفتار

هر کره‌ای (بچه‌اسبی) که از آن به دنیا می‌آید، بسیار سریع و تندرو است.

نکته ادبی: دوران تک کنایه از سرعت بسیار زیاد است.

چنین گوید همیدون مرد فرهنگ که شبدیز آمدست از نسل آن سنگ

آن مرد دانا چنین می‌گوید که اسب معروف «شبدیز» از نسلِ همان کره‌هاست که از آن سنگ متولد شدند.

نکته ادبی: شبدیز نام اسب معروف خسرو پرویز است.

کنون زان دیر اگر سنگی بجوئی نیابی گردبادش برد گوئی

اگر اکنون در آن دیر به دنبال آن سنگ بگردی، آن را نمی‌یابی؛ گویی گردباد آن را با خود برده است.

نکته ادبی: گردباد استعاره از گذر سریع زمان و نابودی آثار است.

وزان کرسی که خوانند انشراقش سری بینی فتاده زیر ساقش

از آن جایگاه (کرسی انشراق) دیگر چیزی باقی نمانده و ستون‌هایش فروریخته است.

نکته ادبی: ساق کنایه از پایه و ستون است.

به ماتم داری آن کوه گل رنگ سیه جامه نشسته یک جهان سنگ

سنگ‌های اطراف آن کوه رنگارنگ، اکنون زیر آوار مانده‌اند و گویی سیاه پوشیده‌اند و در سوگ نشسته‌اند.

نکته ادبی: سیه جامه نشسته استعاره از ویرانی و ماتم است.

به خشمی کامده بر سنگلاخش شکوفه وار کرده شاخ شاخش

خشم روزگار چنان بر آن سنگلاخ آمده که تکه‌تکه و خرد شده است.

نکته ادبی: شاخ شاخ شدن کنایه از تکه‌تکه شدن و شکسته شدن است.

فلک گوئی شد از فریاد او مست به سنگستان او در شیشه بشکست

گویی آسمان از فریاد و ناله‌ی آن مکان مست شده و شیشه‌ی عمر آن سنگستان را در هم شکسته است.

نکته ادبی: سنگستان کنایه از محل تجمع سنگ‌ها (همان دیر و غار) است.

خدا را گر چه عبرت هاست بسیار قیامت را بس این عبرت نمودار

خدا عبرت‌های زیادی در جهان قرار داده است و این ویرانی، خود نشانه‌ای برای روز قیامت است.

نکته ادبی: عبرت به معنای پند و اندرز است.

چو اندر چار صد سال از کم و بیش رسد کوهی چنان را این چنین پیش

وقتی حدود چهارصد سال از عمر آن بنا می‌گذرد، چنین سرنوشتی (ویرانی) در انتظار هر بنایی است.

نکته ادبی: کم و بیش قیدی برای تقریبی بودن زمان است.

تو بر لختی کلوخ آب خورده چرائی تکیه جاوید کرده

تو چرا به این جهانِ فانی (کلوخ‌های آب‌خورده) دل بسته‌ای و به آن تکیه کرده‌ای؟

نکته ادبی: کلوخ آب خورده استعاره از بدن و جهان مادی است که در برابر گذر زمان سست است.

نظامی زین نمط در داستان پیچ که از تو نشنوند این داستان هیچ

نظامی! این داستان را همین‌جا پایان بده و از آن بگذر، چرا که کسی (دیگر) این داستان را از تو نمی‌شنود (و نیازی به اطناب نیست).

نکته ادبی: این بیت تخلص شاعر است که به خود نهیب می‌زند تا داستان را کوتاه کند.

آرایه‌های ادبی

مبالغه بپرد مرغ کو را من کنم پر

شاپور با ادعای زنده کردن نقاشی‌هایش، مبالغه شدیدی در وصف هنرش به کار می‌برد.

تضاد (طباق) گهی با گل گهی با خار سازم

استفاده از گل و خار برای نشان دادن انعطاف‌پذیری و توانایی برخورد با شرایط مختلف.

تشبیه چو ماری در سوراخ

تشبیه حرکت مادیان به مار برای توصیف ورود به غار.

استعاره سیه جامه نشسته یک جهان سنگ

سنگ‌های ویران‌شده به سوگوارانی تشبیه شده‌اند که لباس سیاه بر تن دارند.

کنایه کلوخ آب خورده

اشاره به ناپایداری و سستی جهان مادی که با کمترین فشار از هم می‌پاشد.