خمسه - خسرو و شیرین

نظامی

بخش ۶ - در سابقه نظم کتاب

نظامی
چو طالع موکب دولت روان کرد سعادت روی در روی جهان کرد
خلیفت وار نور صبح گاهی جهان بستد سپیدی از سیاهی
فلک را چتر بد سلطان ببایست که الحق چتر بی سلطان نشایست
در آوردند مرغان دهل ساز سحرگه پنج نوبت را به آواز
بدین تخت روان با جام جمشید به سلطانی برآمد نام خورشید
ز دولتخانه این هفت فغفور سخن را تازه تر کردند منشور
طغان شاه سخن بر ملک شد چیر قراخان قلم را داد شمشیر
بدین شمشیر هر کو کار کم کرد قلم شمشیر شد دستش قلم کرد
من از ناخفتن شب مست مانده چو شمشیری قلم در دست مانده
بدین دل کز کدامین در در آیم کدامین گنج را سر برگشایم
چه طرز آرم که ارز آرد زبان را چه برگیرم که در گیرد جهان را
درآمد دولت از در شاد در روی هزارم بوسه خوش داد بر روی
که کار آمد برون از قالب تنگ کلیدت را در گشادند آهن از سنگ
چنین فرمود شاهنشاه عالم که عشقی نوبرآر از راه عالم
که صاحب حالتان یکباره مردند زبی سوزی همه چون یخ فسردند
فلک را از سر خنجر زبانی تراشیدی ز سر موی معانی
عطارد را قلم مسمار کردی پرند زهره بر تن خار کردی
چو عیسی روح را درسی درآموز چو موسی عشق را شمعی برافروز
ز تو پیروزه بر خاتم نهادن ز ما مهر سلیمانی گشادن
گرت خواهیم کردن حق شناسی نخواهی کردن آخر ناسپاسی
و گر با تو دم ناساز گیریم چو فردوسی زمزدت باز گیریم
توانی مهر یخ بر زر نهادن فقاعی را توانی سر گشادن
دلم چو دید دولت را هم آواز ز دولت کرد بر دولت یکی ناز
و گر چون مقبلان دولت پرستی طمع را میل در کش باز رستی
که وقت یاری آمد یاریی کن درین خون خوردنم غمخواریی کن
ز من فربه تران کاین جنس گفتند به بازوی ملوک این لعل سفتند
به دولت داشتند اندیشه را پاس نشاید لعل سفتن جز به الماس
سخنهائی ز رفعت تا ثریا به اسباب مهیا شد مهیا
منم روی از جهان در گوشه کرده کفی پست جوین ره توشه کرده
چو ماری بر سر گنجی نشسته ز شب تا شب بگردی روزه بسته
چو زنبوری که دارد خانه تنگ در آن خانه بود حلوای صد رنگ
به فر شه که روزی ریز شاخست کرم گر تنگ شد روزی فراخست
چو خواهم مرغم از روزن درآید زمین بشکافد و ماهی برآید
از آن دولت که باداعداش بر هیچ به همت یاریی خواهم دگر هیچ
بسا کارا که شد روشن تر از ماه به همت خاصه همت همت شاه
گر از دنیا وجوهی نیست در دست قناعت را سعادت باد کان هست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این مجموعه ابیات، فضایی حماسی و در عین حال ستایشگرانه دارد که با توصیف شکوه و جلالِ پادشاهی عادل آغاز می‌شود و سپس به تبیین جایگاه هنرِ شاعری و نیاز هنرمند به حمایت حاکم می‌پردازد. شاعر در این قطعات، آغاز دوران جدیدی از عدل و رونق را نوید می‌دهد و با زبانی فاخر و استعاری، قدرتِ سخنوری خود را با قدرتِ نظامی و سیاسی پادشاه هم‌تراز می‌داند.

در بخش دوم، شاعر با تغییر لحن، از وضعیت معیشتی و انزوای خود سخن می‌گوید و با استفاده از تمثیل‌ها و تلمیحاتِ عرفانی و تاریخی، از پادشاه طلبِ توجه و یاری دارد. او هنرِ خود را همچون گوهری می‌داند که تنها با حمایت و «الماس»ِ همتِ شاهانه صیقل می‌یابد و به این ترتیب، رابطه‌ای متقابل میانِ خلاقیتِ شاعرانه و اقتدارِ سیاسی برقرار می‌کند.

معنای روان

چو طالع موکب دولت روان کرد سعادت روی در روی جهان کرد

هنگامی که طالع و بختِ دولتِ پادشاه آغاز به حرکت کرد، سعادت و خوش‌بختی به جهانیان روی آورد.

نکته ادبی: موکب دولت: استعاره از آغازِ کارِ پادشاهی است. طالع در اینجا به معنای بخت و اقبال است.

خلیفت وار نور صبح گاهی جهان بستد سپیدی از سیاهی

پادشاه همچون نورِ صبح‌گاهان، تاریکی‌های جهان را زدود و سیاهیِ جهل و ظلم را به سفیدیِ عدالت و روشنایی مبدل کرد.

نکته ادبی: خلیفت‌وار: تشبیه است به جانشینِ خدا یا همان پادشاه. تضاد میان سپیدی و سیاهی برجسته است.

فلک را چتر بد سلطان ببایست که الحق چتر بی سلطان نشایست

آسمانِ پرستاره، شایسته آن است که سایه‌بانی (چترِ شاهی) داشته باشد، چرا که حقیقتاً چترِ پادشاهی بدونِ وجودِ سلطان معنا و جایگاهی ندارد.

نکته ادبی: چتر: در قدیم نماد قدرت و فرمانروایی پادشاهان بوده است.

در آوردند مرغان دهل ساز سحرگه پنج نوبت را به آواز

مرغانِ خوش‌خوان و دهل‌زنانِ دربار، هنگامِ سحر پنج نوبت (پنج‌گانه‌‌ی نواختنِ نقاره) را با آوازِ خود آغاز کردند.

نکته ادبی: پنج نوبت: اشاره به آیینِ نقاره‌زنی در دربار پادشاهان است.

بدین تخت روان با جام جمشید به سلطانی برآمد نام خورشید

با وجودِ این تختِ روان و شکوهِ جمشیدی، نامِ خورشیدِ سلطنتِ شاه بلندآوازه شد.

نکته ادبی: جام جمشید: نماد شکوه و پادشاهیِ اساطیری ایران است.

ز دولتخانه این هفت فغفور سخن را تازه تر کردند منشور

از دولت‌خانه‌ی این هفت فغفور (پادشاهانِ بزرگ)، سخن و شعرِ شاعران، منشوری تازه و درخشان یافت.

نکته ادبی: فغفور: لقب پادشاهان چین که در ادب فارسی به عنوان نماد پادشاهان بزرگ استفاده می‌شود.

طغان شاه سخن بر ملک شد چیر قراخان قلم را داد شمشیر

طغان‌شاه در سخنوری بر همگان برتری یافت و قراخان به قلمِ او شمشیرِ قدرت بخشید.

نکته ادبی: طغان‌شاه و قراخان: اسامی خاص تاریخی که در اینجا به عنوان الگوهای قدرت و فرهنگ آورده شده‌اند.

بدین شمشیر هر کو کار کم کرد قلم شمشیر شد دستش قلم کرد

با این شمشیرِ قلم، هر کس که در کارِ خود کوتاهی کرد، قلمِ او به شمشیر تبدیل شده و دستش را قطع کرد.

نکته ادبی: استعاره‌ی قلم به شمشیر نشان‌دهنده‌ی قدرتِ نفوذ کلام است.

من از ناخفتن شب مست مانده چو شمشیری قلم در دست مانده

من از بی‌خوابیِ شبانه، مستِ کلام و خیال هستم و قلم را چون شمشیری برّان در دست دارم.

نکته ادبی: مستِ ماندن: کنایه از غرق شدن در دنیای شعر و خیال.

بدین دل کز کدامین در در آیم کدامین گنج را سر برگشایم

حیرانم که با این دلِ پرشور از کدام در وارد شوم و کدام گنجینه‌ی معانی را بگشایم.

نکته ادبی: سر برگشودن گنج: کنایه از بیانِ حقایق و سرودنِ اشعار ناب است.

چه طرز آرم که ارز آرد زبان را چه برگیرم که در گیرد جهان را

چه سبکی را بیاورم که زبان را ارزشمند کند و چه سخنی بگویم که جهان را شیفته‌ی خود سازد.

نکته ادبی: در گرفتن: کنایه از تأثیرگذار بودن و مقبولیت یافتن.

درآمد دولت از در شاد در روی هزارم بوسه خوش داد بر روی

دولت و اقبال با شادی به سوی من آمد و هزاران بوسه‌ی پرمهر بر چهره‌ام نشاند.

نکته ادبی: دولت در اینجا به صورت تشخیص، همچون انسانی وارد می‌شود.

که کار آمد برون از قالب تنگ کلیدت را در گشادند آهن از سنگ

کارِ من از قالب‌های تنگِ گذشته بیرون آمد؛ کلیدِ تو چنان قدرتمند است که آهن را از دلِ سنگ بیرون می‌آورد (کارِ دشوار را آسان می‌کند).

نکته ادبی: قالب تنگ: کنایه از محدودیت‌های پیشین در سرودن.

چنین فرمود شاهنشاه عالم که عشقی نوبرآر از راه عالم

شاهنشاهِ عالم چنین فرمان داد که نوعی جدید از عشق را از مسیرِ جهانی بیرون بکش و آشکار کن.

نکته ادبی: نوبرآوردن: کنایه از نوآوری و ابداع در مضمون‌پردازی.

که صاحب حالتان یکباره مردند زبی سوزی همه چون یخ فسردند

کسانی که ادعای حال و عرفان داشتند، همگی مردند و چون آتشِ عشقی نداشتند، همانند یخ سرد و بی‌روح شدند.

نکته ادبی: صاحب‌حال: اصطلاحی عرفانی برای عارفانِ واقعی.

فلک را از سر خنجر زبانی تراشیدی ز سر موی معانی

با نوکِ تیزِ زبان و کلام، مویِ معانی را از سرِ فلک (آسمان) تراشیدی و ظرافتِ معنا را نشان دادی.

نکته ادبی: تراشیدنِ موی معانی: کنایه از دقتِ بسیار در بیانِ ظرایفِ فکری.

عطارد را قلم مسمار کردی پرند زهره بر تن خار کردی

قلمِ عطارد (دبیرِ فلک) را به میخ تبدیل کردی و لباسِ پرنیانِ زهره (سیاره‌ی موسیقی و زیبایی) را بر تنش خار کردی.

نکته ادبی: تلمیح به افسانه‌های نجومی که در آن عطارد کاتب و زهره نمادِ زیبایی و آواز است.

چو عیسی روح را درسی درآموز چو موسی عشق را شمعی برافروز

همچون عیسی (ع) روح را درسی بیاموز و همچون موسی (ع) شمعِ عشق را برافروز.

نکته ادبی: اشاره به داستان‌های قرآنیِ حضرت عیسی (معجزه‌ی کلام) و حضرت موسی (نورِ الهی).

ز تو پیروزه بر خاتم نهادن ز ما مهر سلیمانی گشادن

تو پیروزه (فیروزه) بر خاتمِ قدرت می‌نشانی و ما مهرِ سلیمانی (حکمت) را می‌گشاییم.

نکته ادبی: مهر سلیمانی: نمادِ حکمت و پادشاهیِ الهی.

گرت خواهیم کردن حق شناسی نخواهی کردن آخر ناسپاسی

اگر بخواهیم در حقِ تو قدرشناسی کنیم، تو نیز نباید ناسپاسی کنی.

نکته ادبی: حق‌شناسی و ناسپاسی: تقابل اخلاقی.

و گر با تو دم ناساز گیریم چو فردوسی زمزدت باز گیریم

و اگر با تو ناسازگار شویم، همچون فردوسی که مزدش را بازپس گرفت، ما نیز سخنمان را از تو دریغ می‌کنیم.

نکته ادبی: تلمیح به افسانه‌ی شاهنامه و رفتار فردوسی با سلطان محمود.

توانی مهر یخ بر زر نهادن فقاعی را توانی سر گشادن

آیا توانی بر روی زر و طلا، یخ قرار دهی؟ یا سرِ حباب را باز کنی؟ (هر دو امری محال است).

نکته ادبی: تمثیل برای بیانِ امور غیرممکن.

دلم چو دید دولت را هم آواز ز دولت کرد بر دولت یکی ناز

دلم چون اقبالِ دولت را هم‌نوا با خود دید، به آن دولت و بختِ بلند، ناز و کرشمه‌ای کرد.

نکته ادبی: ناز کردن دل: نشانه‌ی سرخوشی و رضایتِ شاعر.

و گر چون مقبلان دولت پرستی طمع را میل در کش باز رستی

اگر همچون سعادتمندان، دولت‌پرست هستی، طمع را از خود دور کن تا رها شوی.

نکته ادبی: مقبلان: کنایه از نیک‌بختان.

که وقت یاری آمد یاریی کن درین خون خوردنم غمخواریی کن

حال که وقتِ یاری است، یاری‌ام کن و در این خون‌جگر خوردن‌ها و رنج‌هایم، غمخوارِ من باش.

نکته ادبی: خون خوردن: کنایه از رنج کشیدن و غمگین بودن.

ز من فربه تران کاین جنس گفتند به بازوی ملوک این لعل سفتند

کسانی که از من فربه‌تر (بزرگ‌تر و مشهورتر) بودند و این سخنان را گفتند، با تکیه بر قدرتِ پادشاهان این گوهرها را سفتند.

نکته ادبی: لعل سفتن: کنایه از انجام دادنِ کارهای بسیار دشوار و هنرمندانه.

به دولت داشتند اندیشه را پاس نشاید لعل سفتن جز به الماس

آن‌ها اندیشه‌ی خود را با دولت حفظ کردند، چرا که سوراخ کردنِ لعل (گوهر) جز با الماس ممکن نیست.

نکته ادبی: الماس: استعاره از همتِ بلند و حمایتِ پادشاه که سخنِ شاعر را صیقل می‌دهد.

سخنهائی ز رفعت تا ثریا به اسباب مهیا شد مهیا

سخنانی که از اوجِ رفعت تا ثریا می‌رسد، با اسباب و امکاناتی که فراهم شد، آماده گردید.

نکته ادبی: ثریا: نمادِ اوج و بلندی.

منم روی از جهان در گوشه کرده کفی پست جوین ره توشه کرده

من کسی هستم که روی از جهان گردانده‌ام و در گوشه‌ای نشسته‌ام و تنها لقمه‌ای نانِ جوین، توشه‌ی راهِ من است.

نکته ادبی: کفِ پست: نمادِ قناعت و بی‌آلایشیِ شاعر.

چو ماری بر سر گنجی نشسته ز شب تا شب بگردی روزه بسته

همچون ماری که بر گنجی نشسته است (گنجِ دانش)، از شب تا شب روزه دارم.

نکته ادبی: تشبیه مار بر گنج، استعاره‌ای کلاسیک برای شاعرِ منزوی اما دارنده گنجِ دانش.

چو زنبوری که دارد خانه تنگ در آن خانه بود حلوای صد رنگ

همچون زنبوری که خانه‌ای کوچک دارد، اما در همان خانه، حلوایی از صد رنگِ معنا و حکمت ذخیره کرده است.

نکته ادبی: خانه تنگ: کنایه از فقر ظاهری شاعر در عینِ غنای معنوی.

به فر شه که روزی ریز شاخست کرم گر تنگ شد روزی فراخست

به برکتِ پادشاه که روزی‌بخش است، اگرچه تنگ‌دستی است، اما وسعتِ روزی و کَرَم بسیار است.

نکته ادبی: روزیر ریز شاخ: کنایه از بخشندگیِ پادشاه.

چو خواهم مرغم از روزن درآید زمین بشکافد و ماهی برآید

هرگاه بخواهم پرنده‌ی خیالم از روزن درآید، زمین می‌شکافد و ماهیِ معنا از آن بیرون می‌جهد (قدرتِ تخیل شاعر).

نکته ادبی: تصویرسازی سوررئال برای نشان دادنِ تسلط بر کلمات.

از آن دولت که باداعداش بر هیچ به همت یاریی خواهم دگر هیچ

از آن دولتی که دشمنانش را به هیچ می‌شمارد، از روی همت یاری می‌طلبم و دیگر هیچ نمی‌خواهم.

نکته ادبی: باداعِ اعدا: به معنای از میان بردنِ دشمنان.

بسا کارا که شد روشن تر از ماه به همت خاصه همت همت شاه

بسیاری از کارهای دشوار که روشن‌تر از ماه شدند، به مددِ همتِ عالیِ پادشاه انجام پذیرفتند.

نکته ادبی: همت: در عرفان و ادبِ قدیم، نیروی اراده‌ی قدسی است.

گر از دنیا وجوهی نیست در دست قناعت را سعادت باد کان هست

اگرچه مالِ دنیا در دست ندارم، اما امیدوارم که سعادت و قناعت نصیبم شود، چرا که همین قناعت، تمامِ دارایی است.

نکته ادبی: قناعت: فضیلتِ اخلاقیِ متعالی در عرفانِ اسلامی.

آرایه‌های ادبی

استعاره شمشیر قلم

تشبیه کلام و قدرتِ نوشتن به شمشیر برای نشان دادن نفوذ و بُرندگیِ شعر.

تلمیح عیسی، موسی، سلیمان

اشاره به داستان‌های پیامبران برای تأکید بر قدرتِ روحی، معنوی و حکمتِ شاعر.

تشخیص روی در روی جهان کردن دولت

جان‌بخشی به مفهومِ انتزاعیِ دولت و اقبال که همچون انسانی به جهان رو می‌آورد.

تضاد سپیدی از سیاهی

مقابله‌ی روشنایی و تاریکی برای نمایشِ دگرگونیِ شرایطِ زمانه از ظلمت به عدل.

مجاز جام جمشید

استفاده از نمادِ پادشاهیِ باستانی ایران برای اشاره به شکوه و جلالِ پادشاهِ کنونی.