خمسه - خسرو و شیرین

نظامی

بخش ۲ - در توحید باری

نظامی
به نام آنکه هستی نام ازو یافت فلک جنبش زمین آرام ازو یافت
خدائی کافرینش در سجودش گواهی مطلق آمد بر وجودش
تعالی الله یکی بی مثل و مانند که خوانندش خداوندان خداوند
فلک بر پای دارو انجم افروز خرد را بی میانجی حکمت آموز
جواهر بخش فکرتهای باریک به روز آرنده شب های تاریک
غم و شادی نگار و بیم و امید شب و روز آفرین و ماه و خورشید
نگه دارنده بالا و پستی گوا بر هستی او جمله هستی
وجودش بر همه موجود قاهر نشانش بر همه بیننده ظاهر
کواکب را به قدرت کارفرمای طبایع را به صنعت گوهر آرای
مراد دیده باریک بینان انیس خاطر خلوت نشینان
خداوندی که چون نامش بخوانی نیابی در جوابش لن ترانی
نیاید پادشاهی زوت بهتر ورا کن بندگی هم اوت بهتر
ورای هر چه در گیتی اساسیست برون از هر چه در فکرت قیاسیست
به جستجوی او بر بام افلاک دریده وهم را نعلین ادراک
خرد در جستنش هشیار برخاست چو دانستش نمی داند چپ از راست
شناسائیش بر کس نیست دشوار ولیکن هم به حیرت می کشد کار
نظر دیدش چو نقش خویش برداشت پس انگاهی حجاب از پیش برداشت
مبرا حکمش از زودی و دیری منزه ذاتش از بالا و زیری
حروف کاینات ار بازجوئی همه در تست و تو در لوح اوئی
چو گل صدپاره کن خود را درین باغ که نتوان تندرست آمد بدین داغ
تو زانجا آمدی کاین جا دویدی ازین جا در گذر کانجا رسیدی
ترازوی همه ایزدشناسی چه باشد جز دلیلی یا قیاسی
قیاس عقل تا آنجاست بر کار که صانع را دلیل آید پدیدار
مده اندیشه را زین پیشتر راه که یا کوه آیدت در پیش یا چاه
چو دانستی که معبودی ترا هست بدار از جستجوی چون و چه دست
زهر شمعی که جوئی روشنائی به وحدانیتش یابی گوائی
گه از خاکی چو گل رنگی برآرد گه از آبی چو ما نقشی نگارد
خرد بخشید تا او را شناسیم بصارت داد تا هم زو هراسیم
فکند از هیئت نه حرف افلاک رقوم هندسی بر تخته خاک
نبات روح را آب از جگر داد چراغ عقل را پیه از بصر داد
جهت را شش گریبان در سر افکند زمین را چار گوهر در برافکند
چنان کرد آفرینش را به آغاز که پی بردن نداند کس بدان راز
چنانش در نورد آرد سرانجام که نتواند زدن فکرت در آن گام
نشاید باز جست از خود خدائی خدائی برتر است از کدخدائی
بفرساید همه فرسودنیها همو قادر بود بر بودنیها
چو بخشاینده و بخشندهٔ جود نخستین مایه ها را کرد موجود
بهر مایه نشانی از اخلاص که او را در عمل کاری بود خاص
یکی را داد بخشش تا رساند یکی را کرد ممسک تا ستاند
نه بخشنده خبر دارد ز دادن نه آنکس کو پذیرفت از نهادن
نه آتش را خبر کو هست سوزان نه آب آگه که هست از جان فروزان
خداوندیش با کس مشترک نیست همه حمال فرمانند و شک نیست
کرا زهره ز حمالان راهش که تخلیطی کند در بارگاهش
بسنجد خاک و موئی بر ندارد بیارد باد و بوئی بر ندارد
زهی قدرت که در حیرت فزودن چنین ترتیب ها داند نمودن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر با رویکردی حکیمانه و عارفانه، در ستایش پروردگار و تبیینِ جایگاه او در خلقت سروده شده است. شاعر با بهره‌گیری از مفاهیم فلسفی و کلامی، هستی را بازتابی از صفاتِ خداوند می‌داند و بر این باور است که تمام نظم و شکوهِ جهان، نشانی از یک مبدأ واحد و قادر است که فراتر از ادراکِ محدودِ بشری است.

در بخش‌های میانی، متن به ناتوانی عقلِ جزئی در شناختِ کامل ذاتِ الهی می‌پردازد و سالک را به حیرت و تسلیم دعوت می‌کند. پیامِ اصلیِ اثر این است که اگرچه جستجو برای یافتنِ نشانه‌هایِ خدا در طبیعت و عقلِ آدمی رواست، اما در نهایت، حقیقتِ هستی تنها با عبور از بندهایِ ذهنی و رسیدن به مرحله‌یِ شهود و حیرت، قدری قابلِ درک می‌شود.

معنای روان

به نام آنکه هستی نام ازو یافت فلک جنبش زمین آرام ازو یافت

آغاز می‌کنم به نام کسی که تمام هستی، وجود و نام خود را از او گرفته است؛ همان پروردگاری که آسمان‌ها را به حرکت و زمین را به آرامش و سکون واداشت.

نکته ادبی: تقابل میان جنبش افلاک و آرامش زمین، بازتابی از نگاه کهن به ساختار کیهان است که سکونِ زمین و چرخش افلاک را نماد نظمِ الهی می‌دانستند.

خدائی کافرینش در سجودش گواهی مطلق آمد بر وجودش

خدایی که تمام آفرینش در برابر عظمتش سر تعظیم فرود آورده و همین سجده و کرنشِ تمام موجودات، دلیلی محکم و آشکار بر وجودِ اوست.

نکته ادبی: «گواهی مطلق» به معنایِ دلیلِ تردیدناپذیر است.

تعالی الله یکی بی مثل و مانند که خوانندش خداوندان خداوند

خداوند بسیار متعالی و منزه است؛ او یگانه است و هیچ همتا و مانندی ندارد، آن‌چنان‌که بزرگان و صاحب‌نظران نیز او را خداوندِ خداوندان می‌نامند.

نکته ادبی: «تعالی الله» عبارتِ ستایشی عربی است به معنایِ «خدای برتر است».

فلک بر پای دارو انجم افروز خرد را بی میانجی حکمت آموز

اوست که آسمان‌ها را برافراشته و ستارگان را درخشان ساخته و بدون واسطه، به خردِ آدمی حکمت و دانش می‌آموزد.

نکته ادبی: «بی‌میانجی» به معنای مستقیم و بدون واسطه است که نشان‌دهنده فیضِ مستقیم الهی به عقل است.

جواهر بخش فکرتهای باریک به روز آرنده شب های تاریک

خداوند بخشنده جوهر و ماهیت به اندیشه‌هایِ ظریف و دقیق است و اوست که تاریکیِ شب‌ها را با نورِ روز روشن می‌سازد.

نکته ادبی: «فکرت‌های باریک» به معنای اندیشه‌های دقیق و عمیق است.

غم و شادی نگار و بیم و امید شب و روز آفرین و ماه و خورشید

غم و شادی، ترس و امید، شب و روز، و ماه و خورشید، همگی از مخلوقات و پدیده‌هایِ دستِ او هستند.

نکته ادبی: استفاده از تضادها (غم/شادی، شب/روز) برای بیان احاطه خداوند بر تمامی احوالات انسانی و کیهانی.

نگه دارنده بالا و پستی گوا بر هستی او جمله هستی

او حافظ و نگاهبانِ زمین و آسمان است و تمامِ هستی، گواهی بر وجودِ اوست.

نکته ادبی: «بالا و پستی» کنایه از تمام عوالم خلقت است.

وجودش بر همه موجود قاهر نشانش بر همه بیننده ظاهر

قدرتِ وجودِ او بر تمام موجودات چیره است و نشانه‌هایِ عظمتش برای هر بیننده‌ای آشکار است.

نکته ادبی: «قاهر» به معنای مسلط و غالب است که در اینجا به معنایِ استیلایِ وجودیِ خداوند بر ممکنات است.

کواکب را به قدرت کارفرمای طبایع را به صنعت گوهر آرای

اوست که به قدرتِ خویش ستارگان را به حرکت و کار واداشته و با حکمتش به طبایع و عناصر عالم، زیبایی بخشیده است.

نکته ادبی: «طبایع» در طب و فلسفه قدیم به چهار عنصر (آب، باد، خاک، آتش) اشاره دارد.

مراد دیده باریک بینان انیس خاطر خلوت نشینان

او آرزویِ نهاییِ اندیشمندانِ دقیق‌بین و مونس و هم‌دمِ تنهاییِ خلوت‌نشینان و عارفان است.

نکته ادبی: «باریک‌بین» به معنایِ صاحبِ اندیشه عمیق است.

خداوندی که چون نامش بخوانی نیابی در جوابش لن ترانی

پروردگاری که وقتی نامش را صدا می‌زنی و او را می‌خوانی، هرگز با پاسخ «نمی‌توانم خودم را به تو نشان دهم» (لن ترانی) روبرو نمی‌شوی.

نکته ادبی: اشاره به آیه ۱۴۳ سوره اعراف؛ شاعر با این تلمیح می‌گوید که برخلافِ داستان موسی، خداوندِ او پاسخگویِ مشتاقان است.

نیاید پادشاهی زوت بهتر ورا کن بندگی هم اوت بهتر

هیچ پادشاهی بهتر از او وجود ندارد؛ پس بندگیِ او را اختیار کن که این بهترین راه برای توست.

نکته ادبی: دستور به بندگی به معنایِ تسلیمِ اراده شدن در برابرِ کمالِ مطلق است.

ورای هر چه در گیتی اساسیست برون از هر چه در فکرت قیاسیست

او فراتر از هر حقیقتی در این جهان است و از هر چیزی که عقلِ آدمی بتواند آن را تصور یا مقایسه کند، بیرون و برتر است.

نکته ادبی: تأکید بر «تنزّه» خداوند از قیاس‌هایِ بشری.

به جستجوی او بر بام افلاک دریده وهم را نعلین ادراک

برای یافتنِ او در اوجِ آسمان‌ها، انسان باید کفشِ ادراک و عقلِ محدود را از پا درآورد و کنار بگذارد (چون با عقل نمی‌توان به او رسید).

نکته ادبی: «نعلین ادراک» استعاره از محدودیت‌هایِ عقل و ابزارهایِ ادراکیِ انسان است.

خرد در جستنش هشیار برخاست چو دانستش نمی داند چپ از راست

عقل با هوشیاری برای جستجویِ او برخاست، اما وقتی او را شناخت، دریافت که هیچ نمی‌داند و در حیرت فرو رفت.

نکته ادبی: «نمی‌داند چپ از راست» کنایه از اوجِ حیرت و سرگشتگیِ عقل در برابرِ عظمتِ الهی است.

شناسائیش بر کس نیست دشوار ولیکن هم به حیرت می کشد کار

شناختنِ نشانه‌هایِ او برای هیچ‌کس دشوار نیست، اما غور در کنه ذاتِ او، انسان را به حیرت و سرگشتگی می‌کشاند.

نکته ادبی: تفاوت بینِ «شناختِ نشانه‌ها» و «شناختِ ذات».

نظر دیدش چو نقش خویش برداشت پس انگاهی حجاب از پیش برداشت

وقتی نظر و بینشِ باطنیِ انسان، حجاب‌هایِ خودبینی را از میان برداشت، آنگاه متوجه شد که حجابی میان او و حقیقت نیست.

نکته ادبی: این بیت به بحثِ وحدتِ وجود اشاره دارد که حجابِ اصلی، خودِ «من» است.

مبرا حکمش از زودی و دیری منزه ذاتش از بالا و زیری

حکمِ او فراتر از زمان (زودی و دیری) است و ذاتش از مکان (بالا و پایین) منزه و پاک است.

نکته ادبی: تأکید بر «تجرّد» الهی از زمان و مکان.

حروف کاینات ار بازجوئی همه در تست و تو در لوح اوئی

اگر به دنبالِ اسرارِ هستی هستی، بدان که همه آن‌ها در درونِ توست و تو نیز در لوحِ وجودِ او نقش بسته‌ای.

نکته ادبی: اشاره به اندیشه «انسانِ کامل» یا «انسان به مثابه عالم صغیر».

چو گل صدپاره کن خود را درین باغ که نتوان تندرست آمد بدین داغ

مانند گل در این باغِ هستی، وجودِ خود را صدپاره کن (فنا کن)؛ چرا که با داشتنِ خودخواهی و خودپسندی، نمی‌توان به سلامت به این مقصد رسید.

نکته ادبی: «صدپاره کردن» کنایه از شکستنِ «منِ» مجازی و غرور است.

تو زانجا آمدی کاین جا دویدی ازین جا در گذر کانجا رسیدی

تو از عالمِ بالا به این دنیا آمدی و اینجا سرگردان شدی؛ پس از این دنیا بگذر تا دوباره به جایگاهِ اصلیِ خود برسی.

نکته ادبی: بازگشت به اصل (عالم بالا) درون‌مایه‌ی اصلیِ عرفان است.

ترازوی همه ایزدشناسی چه باشد جز دلیلی یا قیاسی

ترازویِ سنجشِ شناختِ خدا چیست؟ جز استفاده از دلیل و قیاس عقلی راه دیگری برای شناختِ او وجود ندارد.

نکته ادبی: تأکید بر نقشِ عقل به عنوانِ ابزارِ اولیه شناخت.

قیاس عقل تا آنجاست بر کار که صانع را دلیل آید پدیدار

استدلالِ عقلانی تا جایی کارساز است که نشانه‌هایِ صانع و آفریننده را برای انسان آشکار کند.

نکته ادبی: تعیینِ مرزِ عقل: عقل می‌تواند «وجودِ» خدا را اثبات کند، نه «کنهِ» ذاتِ او را.

مده اندیشه را زین پیشتر راه که یا کوه آیدت در پیش یا چاه

بیش از این با عقل و اندیشه پیش نرو؛ چرا که اگر از مرزِ عقل بگذری، یا با کوهی از سردرگمی روبرو می‌شوی و یا در چاهِ گمراهی می‌افتی.

نکته ادبی: هشدار نسبت به افراط در فلسفه‌بافی که منجر به الحاد یا سرگردانی می‌شود.

چو دانستی که معبودی ترا هست بدار از جستجوی چون و چه دست

وقتی به وجودِ خدا ایمان آوردی، دیگر از «چگونگی» و «چراییِ» ذاتِ او پرسش مکن و دست از این جستجوها بردار.

نکته ادبی: دعوت به ایمانِ بی‌چون و چرا (تسلیم) پس از مرحله اثباتِ عقلانی.

زهر شمعی که جوئی روشنائی به وحدانیتش یابی گوائی

به هر چراغ و روشنایی که بنگری، نشانه‌ای از یگانگیِ خداوند در آن خواهی یافت.

نکته ادبی: وحدانیتِ خدا در تمامِ پدیده‌هایِ عالم متجلی است.

گه از خاکی چو گل رنگی برآرد گه از آبی چو ما نقشی نگارد

گاه از خاکِ بی‌جان، گلی زیبا می‌آفریند و گاه از آبِ ناچیز، نقشی چون انسان ترسیم می‌کند.

نکته ادبی: اشاره به قدرتِ خلقتِ خداوند از عناصرِ ساده.

خرد بخشید تا او را شناسیم بصارت داد تا هم زو هراسیم

خداوند به ما عقل داد تا او را بشناسیم و قدرتِ دیدن (بصیرت) داد تا از عظمتِ او بیم داشته باشیم.

نکته ادبی: «بصارت» به معنایِ بینش و بصیرتِ قلبی است.

فکند از هیئت نه حرف افلاک رقوم هندسی بر تخته خاک

او از نه لایه‌یِ آسمان، اشکالی هندسی بر صفحه‌یِ خاک ترسیم کرد.

نکته ادبی: اشاره به هیئتِ قدیم که آسمان‌ها را نه لایه (فلک) می‌دانستند.

نبات روح را آب از جگر داد چراغ عقل را پیه از بصر داد

او به نهالِ روح، از جانِ خویش حیات بخشید و به چراغِ عقل، از بصیرت و بیناییِ درون، سوخت داد.

نکته ادبی: «پیه» در چراغ‌دان‌های قدیمی همان سوخت است؛ اینجا یعنی عقل بدونِ بصیرت، کارآمد نیست.

جهت را شش گریبان در سر افکند زمین را چار گوهر در برافکند

او شش جهتِ عالم را پدید آورد و زمین را بر چهار عنصرِ اصلی استوار ساخت.

نکته ادبی: شش جهت (بالا، پایین، راست، چپ، پیش، پس) و چهار گوهر (آب، باد، خاک، آتش).

چنان کرد آفرینش را به آغاز که پی بردن نداند کس بدان راز

آفرینشِ جهان را چنان آغاز کرد که هیچ‌کس راهی برای پی بردن به رمز و رازِ آن ندارد.

نکته ادبی: تأکید بر غیب و رازآلودگیِ خلقت.

چنانش در نورد آرد سرانجام که نتواند زدن فکرت در آن گام

و پایانِ کارِ جهان را نیز چنان در هم می‌پیچد که فکرِ هیچ‌کس به چگونگیِ آن نمی‌رسد.

نکته ادبی: اشاره به مفهوم معاد و پایانِ عالم.

نشاید باز جست از خود خدائی خدائی برتر است از کدخدائی

نمی‌توان با عقلِ خود، خدا را پیدا کرد؛ چرا که خدایی کردن فراتر از مدیریتِ یک خانه (کدخدایی) است.

نکته ادبی: «کدخدایی» استعاره از مدیریتِ امور کوچکِ دنیوی در برابرِ تدبیرِ عالم است.

بفرساید همه فرسودنیها همو قادر بود بر بودنیها

اوست که همه چیزهایِ فانی را از بین می‌برد و اوست که قادر است هر آنچه را بخواهد، پدید آورد.

نکته ادبی: اشاره به صفات «ممیت» (میراننده) و «محیی» (زنده کننده).

چو بخشاینده و بخشندهٔ جود نخستین مایه ها را کرد موجود

چون خداوند بخشنده است، در ابتدا مایه و اساسِ هستی را از عدم به وجود آورد.

نکته ادبی: «جود» یکی از صفاتِ کلیدیِ الهی در عرفان است.

بهر مایه نشانی از اخلاص که او را در عمل کاری بود خاص

در هر ذره‌ای از این آفرینش، نشانی از اخلاصِ الهی است، چرا که او کارِ خویش را با نهایتِ کمال و خاص‌بودگی انجام می‌دهد.

نکته ادبی: «خاص» به معنایِ منحصربه‌فرد و خالص است.

یکی را داد بخشش تا رساند یکی را کرد ممسک تا ستاند

به یکی بخشندگی داد تا ببخشد، و دیگری را ممسک (بخیل) کرد تا (معنایِ بخشش را با ستاندن) نشان دهد.

نکته ادبی: این دیدگاه اشاره به تقابل‌هایِ خلقت دارد که برایِ آزمونِ آدمی است.

نه بخشنده خبر دارد ز دادن نه آنکس کو پذیرفت از نهادن

نه بخشنده به حقیقتِ بخشش آگاه است (چون واسطه‌ای بیش نیست) و نه آنکه می‌گیرد، از ماهیتِ آن خبر دارد.

نکته ادبی: اشاره به جبرِ درونیِ پدیده‌ها؛ همه ابزارِ دستِ تقدیرند.

نه آتش را خبر کو هست سوزان نه آب آگه که هست از جان فروزان

نه آتش می‌داند که سوزان است و نه آب آگاه است که جان‌بخش است؛ همه به امرِ الهی عمل می‌کنند.

نکته ادبی: تأکید بر مسخّر بودنِ طبیعت در برابرِ اراده الهی.

خداوندیش با کس مشترک نیست همه حمال فرمانند و شک نیست

خداوندیِ او با کسی شریک نیست و تمامِ هستی، بی‌چون و چرا مطیعِ فرمانِ او هستند.

نکته ادبی: تأکید بر توحیدِ افعالی.

کرا زهره ز حمالان راهش که تخلیطی کند در بارگاهش

چه کسی جرئت دارد که در درگاهِ او دخالت کند یا کاری را برخلافِ خواستِ او انجام دهد؟

نکته ادبی: «زهره» به معنایِ جرئت و دلیری است.

بسنجد خاک و موئی بر ندارد بیارد باد و بوئی بر ندارد

او دقیق است؛ حتی ذره‌ای را نمی‌گذارد که بدونِ حساب و کتاب باشد و هیچ‌چیز از دایره‌یِ عدلِ او بیرون نیست.

نکته ادبی: «مویی بر ندارد» کنایه از دقتِ مطلقِ الهی است.

زهی قدرت که در حیرت فزودن چنین ترتیب ها داند نمودن

چه قدرتِ شگفت‌انگیزی که ذهن را در حیرت فرو می‌برد؛ او چنین نظم و ترتیبی را در عالم آفریده است.

نکته ادبی: «زهی» تحسین و شگفتیِ شاعر از نظمِ کیهانی است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) جنبش و آرام / شب و روز / غم و شادی

شاعر با کنار هم قرار دادنِ مفاهیمِ متضاد، گستره‌یِ قدرتِ خداوند بر تمام احوالاتِ متغیرِ عالم را نشان داده است.

تلمیح لن ترانی

اشاره به داستانِ حضرت موسی در کوه طور که شاعر برای تبیینِ لطفِ خداوند استفاده کرده است.

استعاره نعلین ادراک

تشبیه «ادراک و عقلِ محدودِ بشری» به کفش (نعلین) که برای ورود به ساحتِ الهی باید از پا خارج شود (یعنی باید عقل را کنار گذاشت).

تشبیه چراغ عقل

تشبیه عقل به چراغی که نیازمند سوخت (بصیرت) است تا بتواند مسیر را روشن کند.