خمسه - خردنامه

نظامی

بخش ۴۷ - انجامش روزگار سقراط

نظامی
درآرای مغنی سرم را ز خواب به ابریشم رود و چنگ و رباب
مگر کاب آن رود چون آب رود به خشگی کشی تر آرد فرود
چو سقراط را رفتن آمد فراز دو اسبه به پیش اجل رفت باز
شنیدم که زهری برآمیختند نهانی دلش در گلو ریختند
تن زهر خوارش چو شد دردمند به سوی سفر بزمه ای زد بلند
چنین گفت چون مدت آمد به سر نشاید شدن مرگ را چاره گر
در آن خواب کافسرده بالین بود نشست یکایک به پائین بود
چو دیدند کان مرغ علوی خرام برون رفت خواهد بزودی ز دام
به سقراط گفتند کای هوشمند چو بیرون رود جان ازین شهر بند
فروماند از جنبش اعضای تو کجا به بود ساختن جای تو
تبسم کنان گفتشان اوستاد که بر رفتگان دل نباید نهاد
گرم باز یابید گیرید پای بهرجا که خواهید سازید جای
درآمد بدو نیز طوفان خواب فرو برد چون دیگران سر به آب
شدند آگه آن زیرکان در نهفت که استاد دانا بدیشان چه گفت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعات روایتی فلسفی و حکیمانه از آخرین لحظات زندگی سقراط حکیم است. شاعر با بهره‌گیری از این داستان، بیهودگیِ دلبستگی به دنیا و اجتناب‌ناپذیریِ مرگ را به تصویر می‌کشد. در این فضا، مرگ نه یک پایانِ هولناک، بلکه سفری طبیعی برای روحِ آزاده است که از قفسِ تن رهایی می‌یابد.

نگاهِ فیلسوفانه به پدیده‌ی مرگ و دعوتِ مخاطب به تأمل در حقیقتِ هستی، هسته‌ی اصلی این ابیات را تشکیل می‌دهد. شاعر به زبانی تمثیلی نشان می‌دهد که خردمند در برابر رویدادهای گریزناپذیر، جز تبسم و آرامش، واکنشی ندارد و دغدغه‌ی مکانِ دفن و ظواهرِ دنیوی، تنها برای کسانی است که حقیقتِ روح را درنیافته‌اند.

معنای روان

درآرای مغنی سرم را ز خواب به ابریشم رود و چنگ و رباب

ای نوازنده، مرا با نوای چنگ و رباب و سازهای خوش‌آهنگ، از غفلت و خوابِ سنگینِ زندگی بیدار کن.

نکته ادبی: مغنی در متون کهن به معنای خواننده و نوازنده است. این بیت آغازین، دعوتی است به آگاهی و خروج از عالمِ غفلت.

مگر کاب آن رود چون آب رود به خشگی کشی تر آرد فرود

اگر این رودِ عمر، همچون آب روان جاری است، باید دانست که هر چه را با خود می‌برد، در نهایت به سرمنزلِ مقصود می‌رساند؛ همان‌طور که آبِ رود، اشیاء را می‌شوید و در ساحل رها می‌کند.

نکته ادبی: این بیت دارای ابهام زبانی است و به جریانِ سیالِ مرگ و زندگی اشاره دارد؛ تمثیلی از بی‌پایداریِ هستی که هر چه را به همراه می‌آورد، روزی بازمی‌ستاند.

چو سقراط را رفتن آمد فراز دو اسبه به پیش اجل رفت باز

هنگامی که زمانِ مرگِ سقراط فرارسید، او با شتاب و اشتیاق، گویی سوار بر دو اسب، به پیشوازِ مرگ رفت.

نکته ادبی: ترکیبِ «دو اسبه رفتن» کنایه از سرعت و پیش‌دستی در انجام کاری است. تلمیح به واقعه تاریخیِ نوشیدن جام شوکران توسط سقراط.

شنیدم که زهری برآمیختند نهانی دلش در گلو ریختند

شنیدم که برای او زهری مهیا کردند و پنهانی آن را در کامش ریختند تا جانش را بگیرند.

نکته ادبی: اشاره به نحوه اعدام سقراط که با نوشیدن جام شوکران صورت گرفت.

تن زهر خوارش چو شد دردمند به سوی سفر بزمه ای زد بلند

وقتی اثرِ زهر در بدنِ او دردمندش کرد، او با آرامش برای سفری که در پیش داشت (مرگ)، آماده شد و با دنیا وداع گفت.

نکته ادبی: «بزمه» در اینجا اشاره به آماده‌سازی برای سفری بی بازگشت دارد.

چنین گفت چون مدت آمد به سر نشاید شدن مرگ را چاره گر

سقراط چون دید که عمرش به پایان رسیده است، گفت: در برابرِ تقدیرِ مرگ، هیچ راه گریزی وجود ندارد و باید تسلیمِ آن شد.

نکته ادبی: تأکید بر «چاره‌گر نبودنِ مرگ» نشان‌دهنده‌ی جبرِ حاکم بر طبیعتِ جسمانی انسان است.

در آن خواب کافسرده بالین بود نشست یکایک به پائین بود

در آن حال که بر بسترِ مرگ آرمیده بود و بدنش بی‌رمق شده بود، آرام نشست و به پایانِ کار نگریست.

نکته ادبی: «افسرده بالین» کنایه از کسی است که در بستر بیماری یا احتضار قرار گرفته است.

چو دیدند کان مرغ علوی خرام برون رفت خواهد بزودی ز دام

شاگردانش دیدند که روحِ بلندمرتبه‌ی او آماده است تا به زودی از کالبدِ خاکی (دام) خارج شود.

نکته ادبی: «مرغ علوی» استعاره‌ای درخشان از روحِ بلندپرواز و آسمانیِ انسان است.

به سقراط گفتند کای هوشمند چو بیرون رود جان ازین شهر بند

به سقراط گفتند: ای حکیمِ خردمند، وقتی روح از این زندانِ تن خارج شود...

نکته ادبی: «شهر بند» استعاره‌ای عرفانی و فلسفی برای کالبد انسانی است که روح را در خود حبس کرده است.

فروماند از جنبش اعضای تو کجا به بود ساختن جای تو

...و بدنت دیگر توانِ حرکت نداشته باشد، پیکرِ تو را کجا به خاک بسپاریم؟

نکته ادبی: سوالی که نشان‌دهنده دلبستگیِ شاگردان به ظواهر و جسمِ استاد است.

تبسم کنان گفتشان اوستاد که بر رفتگان دل نباید نهاد

استاد با لبخندی به آن‌ها گفت: نباید برای کسانی که از این دنیا رفته‌اند، غصه خورد و دلبسته بود.

نکته ادبی: تبسمِ استاد نشان‌دهنده‌ی آرامشِ درونی و پذیرشِ مرگ است.

گرم باز یابید گیرید پای بهرجا که خواهید سازید جای

اگر توانستید روحِ مرا دوباره بگیرید و بازگردانید، آن‌وقت هر کجا که خواستید پیکرم را دفن کنید.

نکته ادبی: یک گزاره‌ی فلسفی؛ منظور این است که جسمِ بی‌روح، ارزشی ندارد و مکانِ دفن آن بی‌اهمیت است.

درآمد بدو نیز طوفان خواب فرو برد چون دیگران سر به آب

سرانجام خوابِ مرگ بر او چیره شد و همچون دیگران، در دریای ابدیت فرو رفت.

نکته ادبی: «طوفان خواب» کنایه از غلبه مرگ و بی‌هوشیِ پیش از آن است.

شدند آگه آن زیرکان در نهفت که استاد دانا بدیشان چه گفت

شاگردانِ زیرک و دانا، در نهان دریافتند که حقیقتِ کلامِ استاد چه بوده است.

نکته ادبی: «زیرکان در نهفت» به معنای درکِ باطنی و شهودیِ حقیقت است.

آرایه‌های ادبی

استعاره مرغ علوی

اشاره به روح انسان که ماهیتی آسمانی دارد و در قفسِ تن محبوس است.

استعاره شهر بند

توصیفِ بدنِ خاکی به عنوانِ زندان یا شهری که روح در آن محبوس شده است.

تلمیح زهر برآمیختند و نوشیدن آن

اشاره مستقیم به داستانِ تاریخیِ نوشیدنِ جام شوکران توسط سقراط که نمادِ استقامت بر حقیقت است.

کنایه دو اسبه رفتن

کنایه از شتاب و سرعتِ بسیار زیاد در انجامِ کاری.