خمسه - خردنامه

نظامی

بخش ۴۶ - انجامش روزگار فرفوریوس

نظامی
ببار ای مغنی نوائی شگفت گرفته رها کن که خوابم گرفت
وگر زان ترنم شوم خفته نیز نبینم مگر خواب آشفته نیز
چو آمد گه عزم فرفوریوس بنه بر شتر بست و بنواخت کوس
به هم صحبتان گفت کاین باغ نغز که منظور چشمست و ریحان مغز
چو پایندگی نیستش در سرشت چه تاریک دوزخ چه روشن بهشت
ز دانائی ماست ما را هراس که از رهزن ایمن نشد ره شناس
کمان گر همیشه خمیده بود قبا دوز را قب دریده بود
ترازوی چربش فروشان به رنگ بود چرب و چربی ندارد به سنگ
همه ساله محمل کش بار گنج نیاساید از محنت و درد و رنج
چو پرداخت زین نقش پرگار او کشیدند خط نیز بر کار او

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با رویکردی حکمی و عارفانه به ناپایداری جهان و گذرا بودنِ عمر آدمی اشاره دارد. شاعر با بهره‌گیری از حکایت‌های کهن، بر این حقیقت تأکید می‌ورزد که دلبستگی به زیبایی‌های ظاهری دنیا و اندوختنِ دارایی‌های مادی، رنجی بیهوده است؛ زیرا سرانجامِ تمامِ امورِ این جهان، زوال و نابودی است.

در نگاه شاعر، آگاهی و خردمندی، اگرچه به درکِ حقایق می‌انجامد، اما به دلیلِ آگاه ساختنِ انسان از کمین‌گاهِ مرگ، برای او هراس‌آور است. با این حال، پذیرشِ این حقیقت که جهان جای ماندن نیست، تنها راهِ رهایی از فریبندگی‌های دنیوی و رسیدن به آرامشِ حقیقیِ درونی است.

معنای روان

ببار ای مغنی نوائی شگفت گرفته رها کن که خوابم گرفت

ای نوازنده، نوایی متفاوت و شگفت‌انگیز بنواز؛ آن ملودیِ قبلی را رها کن که خوابی سنگین بر چشمانم چیره شده است.

نکته ادبی: مغنی: نامی برای نوازنده و خواننده در متون کهن؛ واژه مغنی در ادبیات غنایی به کرات برای دعوت به شادی یا طرب استفاده شده است.

وگر زان ترنم شوم خفته نیز نبینم مگر خواب آشفته نیز

حتی اگر با آن موسیقی به خواب بروم، باز هم در این خواب چیزی جز پریشانی و کابوس نخواهم دید.

نکته ادبی: ترنم به معنای سرود و آوازِ ملایم است که در اینجا تقابل آن با خواب آشفته، نشان‌دهنده ناکامی در رسیدن به آرامش است.

چو آمد گه عزم فرفوریوس بنه بر شتر بست و بنواخت کوس

هنگامی که زمانِ کوچ و رفتنِ «فرفوریوس» فرا رسید، بار و بنه‌ی سفر را بر شتر بست و طبلِ عزیمت را به صدا درآورد.

نکته ادبی: فرفوریوس نام شخصیتی حکیم است؛ کوس نواختن در اینجا کنایه از اعلام آمادگی برای سفری بی بازگشت (مرگ) است.

به هم صحبتان گفت کاین باغ نغز که منظور چشمست و ریحان مغز

او به همراهانش گفت: این جهان که همچون باغی آراسته و زیباست و چشم را خیره می‌کند و جان را می‌پروراند،

نکته ادبی: باغ نغز استعاره‌ای از دنیاست که در ظاهر دلپذیر است اما در باطن ناپایدار.

چو پایندگی نیستش در سرشت چه تاریک دوزخ چه روشن بهشت

چون در ذات و سرشتِ خود ماندگار نیست، فرقی نمی‌کند که دوزخی تاریک باشد یا بهشتی درخشان؛ چرا که هر دو گذران هستند.

نکته ادبی: پایندگی به معنای ثبات و دوام است و در اینجا بر اصلِ فناپذیری تاکید دارد.

ز دانائی ماست ما را هراس که از رهزن ایمن نشد ره شناس

این هراس و دلهره، زاییده داناییِ ماست؛ چرا که کسی که مسیر را به خوبی می‌شناسد، از کمین‌گاهِ رهزنِ مرگ هرگز در امان نخواهد بود.

نکته ادبی: رهزن استعاره‌ای از مرگ یا حوادث ناگهانی روزگار است که راهِ شناسِ (خردمند) را غافلگیر می‌کند.

کمان گر همیشه خمیده بود قبا دوز را قب دریده بود

همان‌طور که اگر کمان همواره در حالتِ خمیده بماند، ابزارِ کارِ دوزنده از میان می‌رود و می‌شکند؛ فشارِ بیش از حد، نابودکننده است.

نکته ادبی: قبا دوز کنایه از کسی است که ابزار کارش در معرض فرسایش است؛ تمثیلی برای ناتوانی در تحملِ فشارِ دائم.

ترازوی چربش فروشان به رنگ بود چرب و چربی ندارد به سنگ

ترازوی فروشندگان روغن، ظاهری چرب دارد اما سنگِ وزنه‌اش هیچ چربی‌ای در خود ندارد؛ به همین ترتیب، ظواهرِ دنیا فریبنده است.

نکته ادبی: چربش فروشان به معنای روغن‌فروشان است؛ این بیت بر تفاوت میان ظاهر و باطن تأکید دارد.

همه ساله محمل کش بار گنج نیاساید از محنت و درد و رنج

کسی که تمامِ عمرِ خود را مانندِ حمالی، بارِ گنج و ثروت بر دوش می‌کشد، هرگز از رنج و دردِ دنیا آسوده نمی‌شود.

نکته ادبی: محمل‌کش به معنای کسی است که بار و بنه را حمل می‌کند و استعاره‌ای از دلبستگیِ دنیوی است.

چو پرداخت زین نقش پرگار او کشیدند خط نیز بر کار او

زمانی که پرگارِ سرنوشت، نقشِ زندگیِ او را کامل کرد و به پایان رساند، بر کار و زندگیِ او نیز خطِ بطلان کشیدند.

نکته ادبی: نقش پرگار نمادِ سرنوشتِ از پیش تعیین شده است که دایره‌ی عمر را ترسیم می‌کند.

آرایه‌های ادبی

استعاره باغ نغز

تشبیه دنیا به باغی که با وجود زیبایی و فریبندگی، پایداری ندارد.

کنایه کوس نواختن

کنایه از اعلام آمادگی برای رفتن و هجرت از دنیا.

تشبیه نقش پرگار

مانند کردنِ تقدیر و مرگ به پرگاری که دایره‌ی عمر را به انتها می‌رساند.

تمثیل ترازوی چربش فروشان

توصیفِ فریبندگیِ ظواهرِ دنیا که در باطن تهی است.