خمسه - خردنامه

نظامی

بخش ۴۴ - انجامش روزگار افلاطون

نظامی
مغنی برآرای لحنی درست که این نیست ما را خطائی نخست
بدان لحن بردن توان بامداد همه لحنهای جهان را زیاد
فلاطون چو در رفتن آمد چه گفت؟ که ما نیز در خاک خواهیم خفت
چنان شد حکایت در آن مرز و بوم که بالغ ترین کس منم زاهل روم
چو در پردهٔ مرگ ره یافتم ز هر پرده ای روی برتافتم
بدان طفل مانم که هنگام خواب به گهوارهٔ خوابش آید شتاب
به خفتن منش رهنمون آیدش نداند که این خواب چون آیدش
درین چار طبع مخالف نهاد که آب آمد و آتش و خاک و باد
چگونه توان راستی یافتن ز کژی بباید عنان تافتن
بود چار دیوار آن خانه سست که بنیادش اول نباشد درست
گذشت از صد و سیزده سال من به ده سالگان ماند احوال من
همان آرزو خواهیم در سرست کهن من شدم آرزو نوترست
بدین آرزو چون زمانی گذشت فلک فرش او نیز هم درنوشت
انجامش روزگار والیس . . .
سرودی بر آهنگ فریاد من مغنی به یادآرد بر یاد من
مگر بگذرم زاب این هفت رود بکن شادم از شادی آن سرود
چو والیس را سر درآمد به خواب درافکند کشتی به طوفان آب
نشسته رفیقان یاریگرش به یاریگری چون فلک برسرش
چو بر ناتوان یافت تیمار دست تنومند را ناتوانی شکست
ز نیروی طالع خبر باز جست بناهای اوتاد را یافت سست
ستاره دل از داد برداشته ستمگر شده داد بگذاشته
به آن هم نشینان که بودند پیش خبر داد از اندازه عمر خویش
چنین گفت کایمن مباشید کس از این هفت هندوی کحلی جرس
که این اختران گر چه فرخ پیند ز نافرخی نیز خالی نیند
چو نحس اوفتد دور سیارگان بود دور دور ستمکارگان
شمار ستم تا نیاید به سر به گیتی نیاید کسی دادگر
چو باز اختر سعد یابد قران به نیکی رسد کار نیک اختران
فلک تا رسیدن بدان بازگشت ورقهای ما باری اندر نوشت
چو گفت این پناهنده را کرد یاد فروبست لب دیده برهم نهاد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری عمیق و حکیمانه است که در فضای تاملات فلسفی و عرفانی پیرامون گذر عمر، ناپایداری جهان و تقدیر محتوم انسان سروده شده است. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای نجومی و تصویرسازی‌های مرتبط با مرگ و پیری، به رویارویی انسان با سرنوشتِ نوشته شده در افلاک می‌پردازد و مرگ را نه پایانی هولناک، بلکه بازگشتی آرام همچون خواب به گهواره هستی می‌بیند.

درونمایه اصلی اثر، تقابل میان تنِ فرسوده و جانِ مشتاق است که با نگاهی تقدیرگرایانه، نفوذ سیارات و نجوم را در تعیین سرنوشت بشری بررسی می‌کند. شاعر با پذیرشِ کوتاهیِ عمر و سستیِ ارکان بدن در برابرِ گردش ایام، به زبانی استعاری، پایانِ عمر را لحظه‌ای می‌داند که ورق‌های هستیِ آدمی پیچیده می‌شود و او به آغوشِ سکوت و آرامش ابدی می‌خزد.

معنای روان

مغنی برآرای لحنی درست که این نیست ما را خطائی نخست

ای خواننده و نوازنده، لحنی پاک و خالص بنواز، چرا که من در آغاز راه گناهی مرتکب نشده‌ام که مانعِ بهره‌مندی‌ام از موسیقی باشد.

نکته ادبی: مُغنی استعاره از نوازنده و خواننده است که در ادبیات کلاسیک، مخاطبِ شاعر برای طلبِ آرامش و طرب قرار می‌گیرد.

بدان لحن بردن توان بامداد همه لحنهای جهان را زیاد

با همان لحن و آهنگ، می‌توان در آغاز روز، بر تمامِ نغمه‌های دیگرِ جهان برتری و چیرگی یافت.

نکته ادبی: بامداد کنایه از آغاز و طلوع زندگی است.

فلاطون چو در رفتن آمد چه گفت؟ که ما نیز در خاک خواهیم خفت

افلاطونِ حکیم وقتی به پایان عمر رسید، چه گفت؟ او گفت که سرانجامِ ما نیز خفتن در خاکِ تیره است.

نکته ادبی: اشاره به حکمتی دیرینه که مرگ، سرنوشت محتوم همه فیلسوفان و اندیشمندان است.

چنان شد حکایت در آن مرز و بوم که بالغ ترین کس منم زاهل روم

در آن سرزمین و دیار، کار به جایی رسید که همه مرا بالغ‌ترین و پخته‌ترین فرد از اهالی روم می‌دانستند.

نکته ادبی: روم در ادبیات کهن اغلب نمادِ کمال، علم و تمدن است.

چو در پردهٔ مرگ ره یافتم ز هر پرده ای روی برتافتم

وقتی به آستانه‌ی مرگ قدم گذاشتم، از تمامِ تعلقات و ظواهر دنیا روی برگرداندم و دیگر به چیزی وابسته نشدم.

نکته ادبی: پرده در اینجا استعاره از حجاب‌های دنیوی است که مانعِ دیدن حقیقت می‌شود.

بدان طفل مانم که هنگام خواب به گهوارهٔ خوابش آید شتاب

من همچون کودکی هستم که هنگامِ خواب، با اشتیاق به سمتِ گهواره‌اش می‌رود تا بخوابد.

نکته ادبی: تشبیه مرگ به خوابی آرام که گریزی از آن نیست.

به خفتن منش رهنمون آیدش نداند که این خواب چون آیدش

همان‌طور که خواب به سراغ کودک می‌آید، مرگ نیز به سراغ من می‌آید و من بی‌آنکه بدانم چگونه، تسلیمِ آن می‌شوم.

نکته ادبی: اشاره به غفلتِ آدمی از چگونگی وقوعِ رویدادهای هستی.

درین چار طبع مخالف نهاد که آب آمد و آتش و خاک و باد

در این جهان که از چهار عنصر مخالفِ هم (آب، آتش، خاک و باد) ساخته شده است، آرامشی نیست.

نکته ادبی: اشاره به نظریه چهار طبع که اساسِ جسمانی انسان در جهان مادی است.

چگونه توان راستی یافتن ز کژی بباید عنان تافتن

چگونه می‌توان در این دنیای آمیخته به تضاد، به حقیقت و راستی رسید؟ تنها راه این است که از کژی و ناراستی روی گرداند.

نکته ادبی: عنان تافتن کنایه از بازگشت و تغییر مسیر است.

بود چار دیوار آن خانه سست که بنیادش اول نباشد درست

چهار دیواریِ این جهان (تن) که بنیانش از عناصر ناپایدار است، از همان ابتدا سست و لرزان است.

نکته ادبی: استعاره از بدن انسان به عنوان خانه‌ای که چون اساسش از عناصر فانی است، رو به زوال دارد.

گذشت از صد و سیزده سال من به ده سالگان ماند احوال من

عمرم از صد و سیزده سال گذشت، اما هنوز روحیه و حال و هوایم مانند ده سالگی است.

نکته ادبی: تناقضِ میانِ فرسودگی جسم و تازگیِ جان.

همان آرزو خواهیم در سرست کهن من شدم آرزو نوترست

هنوز همان آرزوهای دورانِ جوانی را در سر دارم؛ من پیر و کهنه شده‌ام، اما آرزوهایم همچنان نو و تازه هستند.

نکته ادبی: تضاد میان کهنگیِ تن و تازگیِ آمال.

بدین آرزو چون زمانی گذشت فلک فرش او نیز هم درنوشت

وقتی مدتی با این آرزوها گذشت، چرخِ فلک دفترِ زندگیِ او را نیز درهم پیچید و به پایان رساند.

نکته ادبی: استعاره از مرگ به عنوان درنوشتنِ طومارِ زندگی.

انجامش روزگار والیس . . .

پایانِ کارِ او به دستِ روزگار رقم خورد.

نکته ادبی: جمله کلیدی در تبیینِ تسلطِ زمان بر سرنوشت انسان.

سرودی بر آهنگ فریاد من مغنی به یادآرد بر یاد من

ای خواننده، سرودی متناسب با فریاد و ناله‌ی من بخوان تا خاطرات را برایم زنده کنی.

نکته ادبی: درخواست برای بازخوانیِ زندگی پیش از مرگ.

مگر بگذرم زاب این هفت رود بکن شادم از شادی آن سرود

شاید به واسطه‌ی آن سرود، بتوانم از این رودخانه‌ی پرتلاطم (زندگی/دنیا) عبور کنم و شادی یابم.

نکته ادبی: هفت رود می‌تواند کنایه از هفت آسمان یا هفت سیاره باشد.

چو والیس را سر درآمد به خواب درافکند کشتی به طوفان آب

وقتی نوبتِ خوابِ ابدیِ والیس فرا رسید، کشتیِ وجودش را به طوفانِ مرگ سپرد.

نکته ادبی: استعاره‌ی کشتی برای جانِ انسان که در دریای حوادث شناور است.

نشسته رفیقان یاریگرش به یاریگری چون فلک برسرش

دوستان و یارانِ او بر بالینش حاضر بودند، همان‌طور که ستارگان در آسمان بر سرِ ما حاضرند.

نکته ادبی: تشبیه دوستان به ستارگان برای بیانِ احاطه و نظاره‌گری آنان.

چو بر ناتوان یافت تیمار دست تنومند را ناتوانی شکست

وقتی ناتوانی و ضعف بر انسان چیره شود، حتی قوی‌ترین فرد نیز در برابرِ آن شکست می‌خورد.

نکته ادبی: اشاره به غلبه‌ی مرگ بر زورمندان.

ز نیروی طالع خبر باز جست بناهای اوتاد را یافت سست

او از نیروی بخت و اقبالِ خود جویا شد و دریافت که پایه‌های هستی‌اش سست و ناپایدار است.

نکته ادبی: اوتاد در اینجا به معنای ستون‌ها و پایه‌های اصلیِ ثباتِ زندگی است.

ستاره دل از داد برداشته ستمگر شده داد بگذاشته

ستاره‌ها دیگر روی از داد و عدل برگردانده‌اند و ستمکاران بر جهان حاکم شده‌اند.

نکته ادبی: انتقاد از زمانه و اوضاع اجتماعی که با تغییر وضعیتِ ستارگان توجیه می‌شود.

به آن هم نشینان که بودند پیش خبر داد از اندازه عمر خویش

او به همنشینانی که آنجا بودند، از مقدارِ عمر باقی‌مانده‌اش خبر داد.

نکته ادبی: اشاره به آگاهیِ محتضر از پایان یافتنِ مهلتِ زندگی.

چنین گفت کایمن مباشید کس از این هفت هندوی کحلی جرس

چنین گفت که هیچ‌کس نباید از این هفت سیاره‌ی در گردش، احساسِ امنیت کند.

نکته ادبی: هفت هندوی کحلی جرس استعاره‌ای مرکب و دشوار از هفت سیاره است که با رنگ سیاه (کحلی) و صدای زنگ (جرس) تصویر شده‌اند.

که این اختران گر چه فرخ پیند ز نافرخی نیز خالی نیند

چرا که این اختران اگرچه در ظاهر فرخنده و نیک هستند، اما از بدشگونی و شر نیز خالی نیستند.

نکته ادبی: بیانِ دوگانگیِ تاثیرِ ستارگان در طالع‌بینی قدیم.

چو نحس اوفتد دور سیارگان بود دور دور ستمکارگان

هنگامی که دوره سیارات در وضعیتی نحس (بدشگون) قرار گیرد، دورانِ حاکمیت ستمکاران فرا می‌رسد.

نکته ادبی: ارتباط دادنِ عدالت اجتماعی با گردشِ افلاک.

شمار ستم تا نیاید به سر به گیتی نیاید کسی دادگر

تا زمانی که ظرفیتِ ستم در جهان پر نشود، هیچ‌کس دادگر و عدالت‌خواه پدیدار نخواهد شد.

نکته ادبی: دیدگاه جبرگرایانه به تاریخ و رخدادها.

چو باز اختر سعد یابد قران به نیکی رسد کار نیک اختران

و هنگامی که ستاره‌ی نیک‌اقبال در قران (کنار هم قرار گرفتن) باشد، کارهای نیک و سرنوشتِ خوب فرا می‌رسد.

نکته ادبی: قران اصطلاح نجومی به معنای مقارن شدن دو سیاره.

فلک تا رسیدن بدان بازگشت ورقهای ما باری اندر نوشت

گردش فلک تا آنجا پیش رفت که زمانِ بازگشت فرا رسید و دفترِ زندگیِ ما را در هم پیچید.

نکته ادبی: درنوشتنِ ورق، کنایه از پایان یافتنِ عمر.

چو گفت این پناهنده را کرد یاد فروبست لب دیده برهم نهاد

وقتی این پناهنده (والیس) این سخن را گفت و یادآوری کرد، لبانش را بست و چشمانش را روی هم نهاد (و درگذشت).

نکته ادبی: تصویرسازیِ بسیار لطیف از لحظه‌ی مرگ و آرام گرفتنِ جان.

آرایه‌های ادبی

استعاره گهوارهٔ خواب

توصیفِ مرگ به گهواره‌ای برای بازگشت به آرامشِ کودکی و آغازِ دوباره.

تشبیه چون فلک بر سرش

تشبیه یاران بر بالینِ محتضر به ستارگانِ آسمان که بر سرِ انسان می‌چرخند.

کنایه درنوشت ورق‌های ما

کنایه از پایان یافتن عمر و بسته شدن دفترِ سرنوشت انسان.

نماد هفت هندوی کحلی جرس

نمادِ هفت سیاره‌ی آسمانی که در باور پیشینیان، سرنوشت انسان را رقم می‌زدند.