خمسه - خردنامه
بخش ۳۸ - وصیت نامه اسکندر
نظامیدرک و برداشت
هوش مصنوعیمعنای روان
ای موسیقیدان و آوازهخوان، تو که زمانشناس هستی، بگو چه مقدار از شب گذشته است؟
نکته ادبی: مغنی: نوازنده و خواننده. مرغ ساعتشناس: کنایه از خروس.
اگر صدای پرندگان به گوش نمیرسد، خروس سحری را بیدار کن تا آواز سر دهد.
نکته ادبی: مرغ سغدی: خروس که به خوشالحانی مشهور است.
هنگامی که باد پاییزی به دشت وزید، سرنوشتِ باغ دگرگون شد.
نکته ادبی: باد خزانی: استعاره از ورود به دوران پیری و ضعف.
به دلیل آن باد، شکوه و زیبایی باغ از بین رفت و نورِ گلها مانند چراغی خاموش شد.
نکته ادبی: برباد رفتن: کنایه از نابودی و زوال.
سبزههای جویبار زرد و خشکیده شد و گیاهان و گلها از شاخهها فرو ریختند.
نکته ادبی: زراندود شدن: استعاره از زردیِ خزانزدگی.
درختان از شاخ و برگهای رنگین خود، مانند آتشی که در حال سوختن باشد، تهی شدند.
نکته ادبی: تضاد میان رنگهای گرم خزان و مرگِ برگها.
رونقِ کارِ باغبان از بین رفت و نگهبانِ گلبوتهها، درِ باغ را بست.
نکته ادبی: بازار دهقان: استعاره از کار و تلاش و سرزندگی باغ.
آبهای روانی که به سمت برکههای شاهان جاری بود، یخ زد و از حرکت ایستاد.
نکته ادبی: فسرده شدن: کنایه از سردی و مرگ.
آن باغِ بدونِ آب و برگ، دیگر زیبا و خرم نیست و دیوارهایش فرو ریخته است.
نکته ادبی: تصویرسازی از ویرانی و متروک شدن باغ.
به جای می و ساقی و خوشگذرانی، حیوانات وحشی و اهلی به آنجا هجوم آوردهاند.
نکته ادبی: ترکتاز: تاختوتاز و حمله.
صدای پرندگان نغمهخوان قطع شده و گیاهانِ خاردار، مسیرِ باد را سد کردهاند.
نکته ادبی: خسک: خار و خاشاک.
دیگر کسی برای تماشای باغ به آنجا نمیرود و مردم از آن چمنزار کوچ کردهاند.
نکته ادبی: رخت برداشتن: کنایه از کوچ کردن و رفتن.
خورشیدِ بیرمق همچون سوهانی که فلز را میساید، سطحِ آب را پر از چین و چروک کرده است.
نکته ادبی: تشبیه تابشِ ضعیف خورشید به سوهان.
باغ از زیبایی و دلبران تهی شده و نه صدای بلبلی شنیده میشود و نه نشانی از گل باقی است.
نکته ادبی: تاکید بر سکوت و نیستی.
خارها بر تنِ هر گلی داغِ زوال گذاشتهاند و دیگر هیچ طراوت و نوایی در باغ نیست.
نکته ادبی: داغ گذاشتن: استعاره از آسیب زدن و کهنه کردن.
در آن هنگامِ سختِ برگریزان، آن درختِ تنومند و باستانی (اسکندر) نیز پژمرده شد.
نکته ادبی: کیانی درخت: استعاره از شاهنشاه و پادشاه بزرگ.
اسکندر که چون سروی بلند و شاهانه بود، از رنج بیمار شد و سلامت خود را از دست داد.
نکته ادبی: سهی سرو: تشبیه استعاری برای قامت و شکوه پادشاه.
سرمایِ مرگبار رسید و شاه نیز سرد مزاج شد؛ جهانگرد (اسکندر) با خودِ جهان درگیر شد.
نکته ادبی: ایهام در 'جهانگرد' که هم به معنای مسافر دنیا و هم لقب اسکندر است.
زمانی که پایههای حکومت به سستی گرایید، انسانِ توانا نیز دچارِ ناتوانی و بیماری شد.
نکته ادبی: بنیاد دولت: استعاره از توان جسمی و سیاسی.
پر و بالِ آن عقاب (پادشاه) که سالها در جهان جولان میداد، شکسته شد.
نکته ادبی: استعاره از شکستِ قدرت نظامی و سیاسی.
لاله پژمرد و سرو افتاد؛ همانطور که تذرو (پرنده) در چنگال شاهین شکار میشود، او نیز مغلوب شد.
نکته ادبی: تصویرسازی تقابلیِ شکارچی و شکار.
پزشکانِ لشگر و بزرگانِ شهر، همگی گردِ تختِ پادشاهِ زمانه جمع شدند.
نکته ادبی: سالار دهر: اسکندر.
برای درمانِ او تلاش کردند و داروهای گوناگونی با هم ترکیب کردند.
نکته ادبی: مداوا: درمان و چارهجویی.
با نگاه به ادرار (قاروره) و نبض، در پیِ کشفِ راز بیماری بودند، اما حالِ بیمار رو به وخامت بود.
نکته ادبی: قاروره: ظرفی که پزشکان ادرار بیمار را در آن میریختند تا بیماری را تشخیص دهند.
پزشک هرچقدر هم ماهر باشد، وقتی عمر به پایان رسیده باشد، درمان چه سودی دارد؟
نکته ادبی: اشاره به تقدیرگرایی و بیهودگی تلاش در برابر مرگ.
دوباره به جستجوی چاره پرداختند، اما عمری که از دست رفته بود، بازنگشت.
نکته ادبی: تکرار واژه چاره برای تاکید بر بیهودگی.
هیچ چارهای برای نگه داشتنِ جانِ او پیدا نشد تا حتی فرصتِ اندکی برای درنگ به او بدهد.
نکته ادبی: پوینده: کسی که در پی جستجو است.
وقتی زمانِ رفتن (مرگ) از راه برسد، روزگار بهانههای گوناگون برای مردن میتراشد.
نکته ادبی: تشخیص: روزگار مانند انسانی بهانهگیر تصویر شده است.
روزگار گلوی او را چنان فشرد که مرگ برایش آرزو شد.
نکته ادبی: توصیفِ کنایی از شدتِ درد و سختیِ احتضار.
در آن رنج و سختی، چارهاندیشیهای بسیاری کردند، اما هیچ رای و نظری درست از آب درنیامد.
نکته ادبی: سگالش: فکر، اندیشه و مصلحتسنجی.
چراغی که مرگ آن را دردمند و رو به خاموشی برده است، از روغن خودش (وجود خودش) آسیب میبیند.
نکته ادبی: تمثیل شمع و پروانه/روغن که نماد سوختن جان در رنج بیماری است.
هر میوهای که رسیده و دردناک (در حال فساد) باشد، با تکان خوردنِ خود از شاخه به زمین میافتد.
نکته ادبی: استعاره از مرگِ طبیعی.
پزشکی که میخواهد جان را درمان کند، وقتی بیمارش ناامید و درمانده است، چه کاری از دستش برمیآید؟
نکته ادبی: ایهام در درمانده؛ هم به معنای ناتوان در درمان و هم بیمارِ بیپناه.
آن اخترشناسِ دانا که از تختِ نیلگون (آسمان) آگاه بود، سرنوشتِ پادشاه را بررسی کرد.
نکته ادبی: تخت نیل: آسمان و افلاک.
او دید که طالعِ اسکندر بینور شده و ستارههای سعد (خوشیمن) از او دور شدهاند.
نکته ادبی: طالع: بخت و اقبالِ نجومی.
هیچ ستارهای را ندید که با پادشاه مدارا کند و در دلسوزی برای او یاریرسان باشد.
نکته ادبی: هیلاج: در اصطلاح نجوم، ستارهای است که دلیلِ طول عمر است.
وقتی اخترشناس دید که ستارگان در هراس و بیقراری هستند، خودش نیز ترسید.
نکته ادبی: واکنشِ اخترشناس نشاندهنده قطعی بودنِ شوم بودنِ واقعه است.
وقتی اسکندر آیینه را در مقابلِ خود گرفت، به تنومندی و ظاهرِ خویش نگریست.
نکته ادبی: آیینه: نمادِ خودشناسی و مواجهه با حقیقت.
تنی را دید که مانند مویی لاغر و گداخته شده و جانی که میخواست از لبها پرواز کند.
نکته ادبی: توصیفِ دقیقِ چهرهیِ در حال مرگ.
دیگر نه در طبع (مزاج) نیرو و نه در تن توانی باقی مانده بود؛ آن سرو جوان خمیده گشته بود.
نکته ادبی: تضاد میان جوانیِ سرو و پیریِ اکنونِ او.
چون شمعی که در حال جدا شدن از بدنه و سوختن است، با چشمانِ گریان بر حالِ خود گریست.
نکته ادبی: تشبیه به شمع (نمادِ کوتاهی عمر و روشنی).
یارانِ همدل را فرا خواند و آن رازِ (مرگ) را در صحرا با آنان در میان گذاشت.
نکته ادبی: راز: کنایه از مرگِ قریبالوقوع.
گفت که کشتیِ عمرِ من به گردابی سخت گرفتار شده و نهنگی (مرگ) دهان باز کرده است.
نکته ادبی: تمثیل گرداب و نهنگ برای نمایشِ مرگ.
بانگِ کوچ برخاسته است و مهدِ پادشاه باید به سوی نخجیرگاهِ (گور) ابدی برود.
نکته ادبی: نخجیر: شکار و اینجا کنایه از شکار شدن توسط مرگ.
آسمان پیش از این با من مهربان بود و مرا بر کوه و دشت در آسایش قرار داده بود.
نکته ادبی: چرخ: فلک و روزگار.
اما اکنون با کینه به من نگاه میکند و تمامِ آن مهر و محبتِ گذشته به قهر تبدیل شده است.
نکته ادبی: تغییر رفتار روزگار نسبت به انسان.
روزگار آنچنان بر من آشفته شده که دیگر راهی برای سامان دادن به کارها ندارم.
نکته ادبی: استعاره از آشفتگیِ اوضاعِ سیاسی و شخصی.
چه چارهای کنم که چرخِ فلک، کلاهم (عزت و مقام) را به بند میکشد و واژگون میکند؟
نکته ادبی: کلاه: نمادِ پادشاهی و قدرت.
آن خازن (خزانهدار) و لشگر من کجا هستند؟ شاید با رشوه بتوانند رنجِ مرا کم کنند.
نکته ادبی: رشوه دادن به مرگ: نشانهی استیصال و نومیدی.
لشگرِ من کجاست تا با شمشیرِ تیز، این تب و لرز را از جانم دور کند؟
نکته ادبی: استعاره از بیفایده بودنِ قدرتِ نظامی در برابرِ مرگ.
من اسکندرم، فرمانروایی که دیوان را در بند میکشد و صاحبِ تیغ و تختِ رفیع و با شکوه است.
نکته ادبی: دیوبند در اینجا به معنایِ قدرتِ جادویی و تواناییِ مهارِ نیروهای شرور است.
آماده رزم و شمشیر به دست، هیچ گوشِ شنوایی (هیچ حریفی) را دستنخورده و تسلیمنشده باقی نگذاشتم.
نکته ادبی: گوش ناسفته کنایه از حریفِ شکستنخورده یا دژی که تسخیر نشده است.
شمشیرم را در دریایی از خون و تلاطمِ جنگ آب دادم و از دریای قلزم (دریای سرخ) گرد و غبارِ فتنه برخاست.
نکته ادبی: آب دادن شمشیر کنایه از صیقل دادن و آمادهسازی برای کشتار است.
بسیاری از افرادِ نادان را با خردِ خویش بزرگ کردم و بسیاری از انسانهای ضعیف (گوسفندان) را از چنگالِ ستمگران (گرگها) نجات دادم.
نکته ادبی: گوسفند و گرگ استعاره از مظلوم و ظالم است.
بسیاری از دشمنان را شکست دادم و بسیاری را به بند کشیدم؛ همچنین بسیاری از بندهایِ بسته شده را با قدرتِ خود گشودم.
نکته ادبی: تضاد میان شکستن و بستن نشاندهنده تکرارِ چرخه قدرت و غلبه است.
ستم را با شفقت و مهربانی جایگزین کردم و بسیاری از مشکلاتِ پیچیده را با تدبیرِ خود حل نمودم.
نکته ادبی: اشاره به سیاستِ عدلگسترِ پادشاه در برابر ستم.
از سرزمین قنوج تا قلزم و قیروان، شمشیرِ من همچون ابرهای بارانزا و خروشان در حرکت بود.
نکته ادبی: میغ (ابر) استعاره از سرعت و قدرتِ گستردهِ ارتش است.
وقتی مرگ فرا رسید، آن شمشیرِ زنجیرکننده، خود همچون زنجیری بر گلویم پیچید و راهِ نفسم را بست.
نکته ادبی: ایهامِ لطیف در زنجیر بودن که به ناتوانی در لحظه مرگ اشاره دارد.
کوه و دریا و دشتهای بسیاری را پیمودم که کسی مانندِ آن را ندیده و ننوشته است.
نکته ادبی: اشاره به گستردگیِ فتوحاتِ تاریخی.
به خاطرِ ثروت و دارایی، سرکشیدم و به اوج رسیدم، اما در نهایت ثروتِ دارا نیز مرا به نیستی و مرگ کشاند.
نکته ادبی: دارا به معنای ثروتمند و همچنین اشاره به داریوش سوم است.
گردنِ فور (پادشاه هند) جنگجو را زدم و در چین، جایگاهِ چیپال (از پادشاهان هند) را تصرف کردم.
نکته ادبی: فور و چیپال اسامی خاص و یادآورِ نبردهای افسانهای اسکندر در هند است.
از قابیل و هابیل (ماجرایِ دیرینهی برادرکشی) درسِ کینخواهی گرفتم و از ناسک به منسک (عبادتگاه) راهِ خود را آراستم.
نکته ادبی: اشاره به تضادِ جنگ و عبادت در زندگیِ شاهان.
آیینِ مجوس را از قلمروِ پادشاهیام پاک کردم و آیینِ آتشپرستی (یا قدرتِ زرتشتی) را از سرزمینهای دورِ روس گسترش دادم.
نکته ادبی: اشاره به تغییرِ دیانت و رسوم در کشورگشایی.
همچون جمشید بر تختِ پادشاهی نشستم و درِ گنجینههایِ پنهانِ فریدون را گشودم.
نکته ادبی: جمشید و فریدون نمادهایِ پادشاهیِ اساطیری ایران هستند.
دخمههایِ عاد (قومِ باستانیِ عاد) را ویران کردم و درهایِ کاخِ شداد را گشودم.
نکته ادبی: اشاره به اسطورههایِ پیش از اسلام درباره قدرتهایِ فناپذیر.
نظامِ سراندیب (سریلانکا) را برهم زدم و قدم بر قدمگاهِ آدم (کوه آدم) گذاشتم.
نکته ادبی: تلمیح به افسانههایِ جغرافیاییِ قدیم.
از سرگذشتِ رستم و فرزندش خبر دادم و از جامِ کیخسرو و تختِ پادشاهیِ او نیز آگاه شدم.
نکته ادبی: نام بردن از رستم و کیخسرو برایِ نشان دادنِ عظمتِ تاریخِ ایران.
اسبِ تندرو (نوند) را از شرق تا غرب دواندم و سدِ یاجوج را بنا کردم.
نکته ادبی: تلمیح به داستانِ قرآنی و تاریخیِ ذوالقرنین.
به قدس رفتم و همچون آدم بر زمین نشستم و پردههایِ کعبه را نیز به دست گرفتم.
نکته ادبی: اشاره به سفرهایِ معنوی و زیارتیِ اسکندر در متونِ کهن.
در ظلمات (تاریکی)، مشعلِ راه را روشن کردم و بر ظلمتِ جهان، با دانش و قدرتِ خود پوششی دوختم.
نکته ادبی: اشاره به جستجویِ اسکندر برایِ آبِ حیات در ظلمات.
هیچ نام و نشانی را به بازی و بیهودگی به دست نیاوردم و هیچ گامی را از روی غفلت برنداشتم.
نکته ادبی: تاکید بر خردمندی و هدفمندیِ زندگیِ اسکندر.
هر جا که قصدِ سفر کردم، از دادگری و دانش روی برنگرداندم.
نکته ادبی: بسیچیدن به معنایِ آماده شدن و قصد کردن است.
قدرتی داشتم که حتی صخرههایِ سخت را آب میکرد و تنِ من یاریدهندهیِ آن بود.
نکته ادبی: مبالغه در قدرتِ جسمانی و ارادهِ اسکندر.
اکنون در بسترِ بیماری و در جامههایِ گرانبها، دیگر نیرویی ندارم و دردمندم.
نکته ادبی: تضادِ میانِ شکوهِ ظاهری (خز و پرند) و ضعفِ جسمانی.
هنگامی که تن ضعیف میشود، مرگ بر بالین میآید و سلامتِ جسم دیگر پایدار نمیماند.
نکته ادبی: اشاره به ناپایداریِ زندگی در برابرِ کهولت.
این دنیا را از آغاز تا پایان، از خاکِ سیاه تا آبِ سیاه (گور و نیستی) پیمودم.
نکته ادبی: از سیه تا سیه کنایه از ابتدا تا انتهایِ زندگی است.
اگر از من بپرسی که چگونه زندگی کردهام، میگویم که حتی یک لحظه را هم به بطالت نگذراندهام.
نکته ادبی: تاکید بر استفادهیِ کامل از فرصتهایِ عمر.
من همچون طفلی هستم که به دنیا آمد و یک روزه مرد؛ او فرصتی برای دیدنِ جهان نداشت.
نکته ادبی: تشبیه تاملبرانگیزِ عمرِ کوتاه در برابرِ ابدیت.
همه جایِ جهان را از بالا و پایین دیدم، اما هنوز چشمِ من از دیدنِ آن سیر نشده است.
نکته ادبی: اشاره به حرصِ آدمی و پایانناپذیریِ آرزوها.
اگر عمرِ من سی و شش سال است یا سی هزار سال، در پایانِ کار همین حقیقت (مرگ) یکسان است.
نکته ادبی: بیانِ فانی بودنِ همه چیز، فارغ از طولِ عمر.
درِ رازهایِ آسمان را گشودم و هم از ماه و هم از خورشید، نشانهها و دانشها یافتم.
نکته ادبی: اشاره به نجوم و دانشی که اسکندر در پی آن بود.
جهاندیدگان (عارفان و حکیمان) را شناختم و در برابرِ خالقِ جهان، سپاسگزاری کردم.
نکته ادبی: اعتراف به خداشناسی در پایانِ عمر.
عمرم را در غفلت نگذراندم، مگر در مسیرِ هنر، دانش و خردمندی.
نکته ادبی: توجیهِ زندگیِ خود به عنوانِ مسیری خردمندانه.
از هر دانشی کتابی خواندم و آموختم، اما وقتی مرگ آمد، در برابرش درمانده شدم.
نکته ادبی: نقطه عطفِ ناتوانیِ عقل در برابرِ مرگ.
هر ستمکاری را شکست دادم، اما راهِ چارهای برای مرگ نمیدانم.
نکته ادبی: تضادِ قدرتِ سیاسی با ضعفِ بیولوژیک.
به جز مرگ، هر مشکلی که در جهان وجود دارد، با تدبیر و چارهجویی حل میشود.
نکته ادبی: بیانِ استثنا بودنِ مرگ در دایرهِ قدرتِ بشر.
کجایند آن حکیمانِ پاکسرشتی که برایشان طلا مثل خاک میبخشیدم؟
نکته ادبی: آرایهیِ پرسشِ انکاری برایِ نشان دادنِ فقدانِ یاریرسان.
بیایید و خاک را به طلا تبدیل کنید (اگر میتوانید)، اما مهمتر آن است که برایِ جانِ من کاری کنید.
نکته ادبی: کنایه به ناتوانیِ کیمیاگران در دادنِ عمرِ جاودان.
ارسطو کجاست که با دانش و خردِ خود، مرا از این تنگنایِ مرگ بیرون ببرد؟
نکته ادبی: تلمیح به رابطه استاد و شاگردیِ ارسطو و اسکندر.
بلیناس (آپولونیوس تیانایی) کجاست تا با افسون و جادویِ خود، چارهای برای جانِ اسکندر بیندیشد؟
نکته ادبی: بلیناس در متونِ کهن به عنوانِ جادوگر و حکیمِ صاحبِ اسرار شناخته میشود.
کجا شد افلاطونِ پرهیزگار؟ شاید او نکتهای بداند که در این کار به دردِ من بخورد.
نکته ادبی: تمنایِ بیهوده برایِ بازگشتِ مرگناپذیران.
والیس (شخصیتِ حکیم) کجاست؟ شاید او بداند که این آسیب و درد از کجا سرچشمه گرفته است.
نکته ادبی: والیس اشاره به حکیمانِ اسطورهایِ مرتبط با دانشِ طب دارد.
سقراطِ فرزانه را صدا بزنید، شاید او بتواند قفلِ این خانهیِ (مرگ) را باز کند.
نکته ادبی: توسل به فیلسوفانِ بزرگ برایِ رهایی از مرگ.
با سرعت (دو اسبه) کسی را نزدِ هرمس بفرستید، شاید او برای لحظهای هم که شده، به شاه آرامش دهد.
نکته ادبی: هرمس نمادِ حکمتِ لدنی و دانشِ نهانی است.
این ماجرا را برایِ فرفوریوس (فیلسوف) بازگو کنید، شاید او مرا از این فریب و سرخوردگی نجات دهد.
نکته ادبی: فسوس به معنایِ حسرت و فریبِ روزگار است.
سپس با خود گفت که این سخنان همه بادِ هواست؛ در این درد فقط باید به یادِ خداوند بود.
نکته ادبی: بازگشت به حقیقتِ دینی و توحیدی پس از ناامیدی از فیلسوفان.
شاید خداوند مرا از این رنج به آسایش برساند و بر این خاکِ (جسمِ) من رحمت آورد.
نکته ادبی: تغییرِ لحن از تکبر به تضرع و بندگی.
هیچکس دستِ مرا نمیگیرد و یادی از من نمیکند؛ در این تنهایی، هیچکس نباید در جهان بماند.
نکته ادبی: بیانِ تلخِ تنهاییِ انسان در مواجهه با مرگ.
وقتی آسمان (روزگار) با من چنین کرد و گوشِ مرا پیچاند، دیگر نباید صدایِ اعتراض از کسی بلند شود.
نکته ادبی: گوش پیچیدن کنایه از تنبیه کردن توسطِ روزگار است.
به همان خاکی که در ابتدا از آن برخاستم، باید دوباره بازگردم و آن را جستجو کنم.
نکته ادبی: اشاره به آیه «مِنْهَا خَلَقْنَاكُمْ وَفِيهَا نُعِيدُكُمْ».
پیش از آنکه در کام مرگ (که به آبکندی عمیق تشبیه شده) فرو افتم، باید خود را تسلیم کنم و آماده رفتن باشم.
نکته ادبی: آبکند به معنای دره یا گودالی است که بر اثر سیل ایجاد شده و اینجا استعاره از مرگ و زوال است.
همانگونه که از مادر متولد شدم و چیزی با خود نداشتم، همانطور برهنه و بیسلاح به خاک بازمیگردم.
نکته ادبی: اشاره به حقیقت برهنگی آغاز و پایان حیات که نماد ناپایداری اندوختههای دنیوی است.
در آغاز تولد سبکبار و بیگناه بودم، اما اکنون زیر بار سنگین شرم و تجربههای زندگی هستم؛ آرزو دارم همانطور که پاک و سبک به دنیا آمدم، از این جهان نیز بروم.
نکته ادبی: گران بودن به معنای سنگینی بار گناه و شرم در مقابل سبکی دوران طفولیت است.
همچون پرندهای که بر کوهی مینشیند و پرواز میکند، حضور یا رفتن من چه چیزی به این جهان میافزاید یا از آن میکاهد؟
نکته ادبی: تمثیل پرنده و کوه برای نشان دادن ناچیزی عمر انسان در برابر عظمت هستی.
من همان پرندهام و این جهان کوهستان من است؛ وقتی از این دنیا بروم، جهان هیچ اندوه و خللی به خود نخواهد دید.
نکته ادبی: تطبیق تمثیل بیت قبل بر خویشتن؛ واژه مملکت در اینجا به معنای جهان و اقلیم وجود است.
این روزگارِ دایهمانندِ بدطینت، بسیاری مانند مرا پروراند و به سرعت نابود کرد؛ لعنت بر این دایه که همواره با ما نامهربان است.
نکته ادبی: دایه گوژپشت استعاره از جهان فریبنده و ظالمی است که انسان را میپروراند اما در نهایت او را میکشد.
اگرچه بسیاری از من مهربانی و دلسوزی دیدهاند، اما شاید کسانی هم بودهاند که از سوی من ستم کشیدهاند.
نکته ادبی: اعتراف به دوگانگی رفتار قدرت؛ نشاندهنده وجدان بیدار حاکم در لحظات احتضار.
اگر به کسی ظلم کردهام، مرا حلال کنید، همانطور که من نیز با کشتن ستمگران، عدالت را اجرا کردهام.
نکته ادبی: استدلال منطقی بر پایه عدالت و توازن؛ حلالیت طلبیدن با تکیه بر اعمال نیک پیشین.
زمانی که تخت باشکوه و مشکسای من به زیر خاک میرود، امیدوارم روح پاکم به جایگاه ابدی پاکان راه یابد.
نکته ادبی: مشگین سریر استعاره از تخت سلطنت که آغشته به عطر و تجمل است.
به جای اینکه بر سر مزارم خاک بریزید (که نشانه سوگواری است)، با زبانی که به ذکر و دعا تر شده است، برای آمرزش من دعا کنید.
نکته ادبی: اشاره به رسم خاکپاشیدن بر سر در سوگواری و جایگزینی آن با دعای خیر.
این سخنان را گفت و چون کسی پاسخی به او نداد، به خوابی ابدی فرو رفت و از خود بیخود شد.
نکته ادبی: فرو خفتن و بی خویشتن شدن کنایه از مرگ آرام و رهایی از قید و بندهای دنیوی است.