خمسه - خردنامه
بخش ۳۵ - گذار کردن اسکندر دیگر باره به هندوستان
نظامیدرک و برداشت
هوش مصنوعیمعنای روان
ای نوازنده دست از ساز و سرود برمدار، چرا که این بزم و شادی بدون آلات موسیقی، آنگونه که شایسته است سامان نمییابد.
نکته ادبی: مغنی در اینجا به معنای نوازنده یا خواننده است؛ غنا در ادبیات کهن به معنای موسیقی و سرود است.
کسی که از این ساز و موسیقی بهرهمند شود، طرب و شادی نیز با دل او همراهی و سازگاری خواهد کرد.
نکته ادبی: طرب در اینجا به معنای شادی و نشاط است.
چه خوش و دلپذیر است طراوت باغ در فصل بهار، زمانی که هم روزگار و هم تمام ایام، طراوتی دوباره یافتهاند.
نکته ادبی: نزهت به معنای پاکی و صفا و خرمی است.
گل بنفشه در باغ پیشگام شده و نرگس نیز گویی چراغی به دست گرفته است (اشاره به شکوفایی گلها).
نکته ادبی: طلایه به معنای پیشرو و پیشقراول سپاه است.
خون در رگهای پرندگان به جوش آمده (شور و نشاط بهاری) و دل آنها نیز از این شور و هیجان، به خروش افتاده است.
نکته ادبی: اشاره به فصل جفتگیری و شور و حال پرندگان در بهار.
خروس با خونی که از شکار تذرو (قرقاول) ریخته، صراحی خود را پر کرده است.
نکته ادبی: خروس صراحی استعاره از سرخی شراب یا سرخیِ رنگ پرندگان است.
آهوان همگی به رقص و پایکوبی درآمدهاند و از دشت صدای آهوبره به گوش میرسد.
نکته ادبی: اشاره به جنبوجوش حیوانات در طبیعت بهاری.
گلها بساط خود را در کنار جویبار گستردهاند و بلبلان خوشسخن، با آواز خود به رامشگری مشغولند.
نکته ادبی: رامشگر به معنای نوازنده و خواننده است.
نسیم گل و ناله بلبل، همانند دو یار صمیمی، با یکدیگر هماهنگ و همراه شدهاند.
نکته ادبی: فاخته نوعی پرنده از تیره کبوترسانان است.
در این فصل، چه چیزی خوشتر از صدای رود و آبی که از گلبرگها به پایین میریزد وجود دارد؟
نکته ادبی: رود به معنای ساز چنگ است.
نوازنده تُرکنژادی که چشمانی کشیده دارد، گیسوان خود را بر تارهای ساز چنگ رها کرده است.
نکته ادبی: چشم تنگ در ادبیات کلاسیک صفت زیبایی برای اقوام ترکنژاد است.
به دلیل ظرافت و نازکدلی او، سازهای ابریشمین بسیاری در دستانش پاره شده است.
نکته ادبی: اشاره به مهارت و در عین حال لطافت نوازنده.
سخنان موزون نوازنده با آهنگ ساز هماهنگ است، گویی او و ساز با هم سخن میگویند.
نکته ادبی: برسخته به معنای سنجیده و موزون است.
از او بوسه میستانی و در مقابل به او غزلهای ناب میبخشی، یکی مانند قند و دیگری مانند شکر.
نکته ادبی: طبرزد نوعی قند سخت و سفید است.
به ازای بوسههایی که میدهی، غزلی شیرین میسرایی و در مقابل آن قند و شکر دریافت میکنی.
نکته ادبی: تبادل شعر و بوسه در فضای تغزلی.
دلم باز چون طوطی شده است که هوای هندوستان به سرش زده (هوای سفر کرده است).
نکته ادبی: اشاره به طوطی که مرغ هندی است و تمثیل اشتیاق برای بازگشت به وطن.
کوه از گیاهان و گلها آراسته شد و رنگهای سرخ و آبی (شنگرف و لاجورد) در هم آمیختند.
نکته ادبی: شنگرف رنگ قرمز و لاجورد رنگ آبی است.
گیاهان از گردن حیوانات گیاهخوار گذشت (آنقدر بلند شدند) و صدای فریاد گوزنها از کوه و دشت برخاست.
نکته ادبی: نفیر به معنای صدای بلند و فریاد است.
گلهای تازه از میان خارهای خشک روییدند و بنفشه، عطر عنبر و مشک را با هم درآمیخت.
نکته ادبی: نماد زایش و تجدید حیات.
نرگس خوابآلود با عطر عنبر، همچون کافورِ مرطوب سر از خاک بیرون آورد.
نکته ادبی: تشبیه زیبایی نرگس به کافور سفید.
در چنین فصلی، شاه ایران و روم از سرزمینی ویران به سرزمینی آباد گذر کرد.
نکته ادبی: اشاره به سفر پادشاه به مناطق مختلف.
او دوباره همانند باد، از مرز هندوستان به سمت بوستان عبور کرد.
نکته ادبی: تشبیه حرکت شاه به باد برای نشان دادن سرعت.
و از آنجا در سرزمین مشرق پرچمی برافراشت و ماه (نماد زیبایی یا شکوه) را بر دشت و کوه دواند.
نکته ادبی: علم برفراشتن کنایه از تصرف یا عبور فاتحانه است.
از آن راهی که مانند دوزخ داغ بود، پشت ماهی نیز گرمای آن را حس کرد.
نکته ادبی: اغراق در بیان گرمای بیابان.
به آن شهرِ بهشتمانند وارد شد، شهری که تُرکان آن را لنگر بهشت مینامیدند.
نکته ادبی: مینو سرشت به معنای بهشتگونه است.
در آن شهر بهاری دید که مانند نوبهار بود و عبادتگاهی در آنجا بود که نامش قندهار بود.
نکته ادبی: اشاره مستقیم به شهر قندهار.
در آنجا دختران بتروی بسیاری بودند و هر کس پرستنده بتی بود.
نکته ادبی: اشاره به بتکدههای تاریخی.
در آن عبادتگاه بتی از طلا ساخته بودند و گنجینههای بسیاری در آنجا گرد آورده بودند.
نکته ادبی: اشاره به ثروت معابد قدیم.
سرو و تاج آن پیکر زیبا تا طاق گنبدخانه بالا رفته بود (بسیار بلند بود).
نکته ادبی: توصیف عظمت پیکره بت.
دو گوهر گرانبها در چشمان بت نشانده بودند که مانند دو شمع روشن میدرخشید.
نکته ادبی: استفاده از گوهر برای نشان دادن درخشش چشم بت.
در صحن آن باغ، شبچراغها چنان میدرخشیدند که گویی در دل شب، خورشید میتابید.
نکته ادبی: شبچراغ سنگی افسانهای است که در شب نور میافشاند.
شاه دستور داد تا تندیس آن پیکر کهن را تخریب کنند.
نکته ادبی: سالخورد در اینجا به معنای قدیمی و باستانی است.
طلا و جواهراتش را زود استخراج کنید، چرا که این بت به ضرر مردم است و ثروتش برای آنها سودمند.
نکته ادبی: نقد خرافهپرستی و تاکید بر منافع مادی برای مردم.
زنی سخنگو و زیبا از گوشه قصر بیرون آمد و با ابروانی گشاده (خندان و آماده) به سوی شاه رفت.
نکته ادبی: لعبت به معنای عروسک و کنایه از زنی بسیار زیباست.
با گیسوانش گرد راه شاه را پاک کرد و او را ستود و سخن آغاز کرد.
نکته ادبی: نشاندهنده احترام و تکریم پادشاه.
او شاه جهان و داور دادگری است که از مشرق تا مغرب زمین قلمرو اوست.
نکته ادبی: توصیف شکوه پادشاه.
او به طلا و جواهر نیازی ندارد، چرا که او خود گیتیافروز و بلندمرتبه است.
نکته ادبی: گردنفراز به معنای سربلند و بزرگ است.
اما این بت، طبق گفته راویان و بزرگان، داستانی فریبنده و عجیب دارد.
نکته ادبی: اشاره به رازآلود بودن بت.
اگر شاه اجازه دهد، آن داستان کهن را برایش بازگو خواهم کرد.
نکته ادبی: استعارهای برای شروع حکایت در حکایت.
شاهِ جهاندار دستور داد که آن زنِ زیبا، درِ سخن (دریای کلماتش) را باز کند.
نکته ادبی: درج یاقوت استعاره از دهان و سخنان ارزشمند است.
آن زن زیبا دوباره لب به سخن گشود و داستان را مانند آب زلال جاری کرد.
نکته ادبی: تشبیه سخن به آب زلال.
دعا کرد و گفت این ساختمان درخشان، درختی زرین با شاخههای فیروزهای است.
نکته ادبی: تشبیه معماری به درخت زرین.
پیش از آنکه این بنا را به بتخانه تبدیل کنند، یک گنبد نیمهویران در اینجا وجود داشت.
نکته ادبی: اشاره به تاریخچه مکان.
نخست دو پرنده از بیابان آمدند که دو گوهر گرانبها در منقار خود داشتند.
نکته ادبی: آغاز داستان افسانهای دو پرنده.
آنها بر گنبد نشستند و از خوشیمنی و سعادت، همچون همای (مرغ سعادت) بودند.
نکته ادبی: هما پرندهای افسانهای است که سایهاش نشانه اقبال است.
تمام مردم شهر از دیدن آنها شگفتزده شدند و نمیدانستند چگونه میتوانند آن پرندگان را بگیرند.
نکته ادبی: بیان حیرت مردم.
پس از گذشت مدتی طولانی، آنها گوهرها را انداختند و دوباره پرواز کردند.
نکته ادبی: حرکت کلیدی در داستان.
بزرگانی که حاکمیت این مملکت را داشتند، درباره آن گوهرها فکر کردند.
نکته ادبی: تأکید بر نقش حاکمان در مدیریت رویدادها.
طمع در دل همه مردم راه یافت که به آن گوهرها دست پیدا کنند.
نکته ادبی: نشاندهنده حرص انسانی.
در میان مردم اختلاف و دعوا پدید آمد، اما خرد و عقل در نهایت به آنها کمک کرد.
نکته ادبی: پایانبندی با تاکید بر پیروزی خرد.
آن گروه پیمان بستند که برای عبادتگاه خود، بتی بسازند.
نکته ادبی: میثاق به معنای عهد و پیمان است و در اینجا بر تصمیم جمعی تأکید دارد.
آنها بتی از طلا ساختند و به جای چشمان آن، دو جواهر گرانبها نشاندند.
نکته ادبی: گوهر در اینجا کنایه از ارزش و درخشش چشم بت است.
آن جواهری که پرندگان از آسمان آوردهاند، اگر آسمان هم آن را باز پس نگیرد، جای تعجب نیست (آنقدر گرانبهاست که حتی آسمان لایق آن است).
نکته ادبی: ره آورد در اینجا به معنای هدیه یا چیزی است که از سفر آورده شده است.
همه چشمها نور خود را از خورشید میگیرند، اما چشم خورشید چگونه میتواند از ما دور شود؟ (نور خورشید همواره بر ما میتابد).
نکته ادبی: این بیت دارای استفهام انکاری است و بر احاطه نور خورشید تأکید دارد.
چراغی که نابینایان به آن امید بستهاند (خورشید)، شایسته است که چشمان بینا کمتر در برابر آن خیره شوند (تا آسیب نبینند).
نکته ادبی: تضاد میان کوران و روشنان برای تأکید بر قدرت خیرهکننده خورشید است.
تعدادی از زنان بیسرپرست (بیوهها) را داغدار و غمگین مکن و شبهای تاریک زندگی آنان را بیچراغ (بدون امید) نگذار.
نکته ادبی: بیوه در ادبیات کهن اغلب نماد ضعف و نیاز به حمایت است.
آن بت خوشسخن (نماد کلام فریبنده یا سخن حق) وقتی حرف زد، پادشاه فرد بیزبانی (کسی که حقی از او ضایع شده) را آزاد کرد.
نکته ادبی: احتمالاً اشاره به داستانی در متن اصلی است که در آن سخنی یا حکمی باعث رهایی مظلومی شده است.
بر روی پیکره آن بت نوشتند که این شکار (اشاره به آن بت یا گنج)، نشان از قدرت و داغ اسکندر دارد.
نکته ادبی: داغ به معنای نشان حاکمیت و مالکیت است.
وقتی آن پریرو (همسر یا همراه پادشاه محلی) دید که پادشاه زمانه (اسکندر) بر قهرمانان (لشکریان محلی) سخت نمیگیرد و قهاری نمیکند.
نکته ادبی: پریرو کنایه از زیبایی خیرهکننده است و دارای دهر لقب اسکندر است.
گنجی پنهان را به او نشان داد که دیدن آن، چشمان گوهرشناسان را خیره و مبهوت میکرد.
نکته ادبی: خیزه (خیره) به معنای مبهوت شدن از دیدن زیبایی یا شکوه است.
پادشاه آن گنج انباشته را باز کرد؛ بخشی را نزد خود نگه داشت و بخشی را بخشید.
نکته ادبی: برگشادن به معنای باز کردن و گشودن در است.
دوباره از جانب روحانیان و بزرگان، اسکندر با مردمان بیاباننشین ارتباط برقرار کرد.
نکته ادبی: مینوی روحانیان به معنای بزرگان و اهل خرد و معنویت است.
بسیار در زمینهای بیآب و علف و سنگلاخ پیش رفت؛ گاه مسیر دشوار بود و گاه هموار.
نکته ادبی: شورهزار نماد زمینهای بیحاصل و سخت است.
در هر سرزمینی که انسانی دید، با آنها سخن گفت و به حرفهایشان گوش سپرد.
نکته ادبی: بقعه به معنای سرزمین یا مکان است.
آنها را با یزدانپرستی آشنا کرد و با دین و اعتقاد، بصیرت و بینایی به آنها بخشید.
نکته ادبی: توتیا نماد وسیلهای برای بینایی و بصیرت است.
از حدود مشرق زمین، دوباره مسیر خود را به سوی سرزمین چین تغییر داد.
نکته ادبی: پرگار در اینجا استعاره از قلمرو و محدوده جغرافیایی است.
وقتی خاقان (پادشاه چین) از آمدن او باخبر شد، پذیرایی شایستهای برای او تدارک دید.
نکته ادبی: نزل به معنای پذیرایی و پیشکش برای مهمان است.
اسکندر با شکوه تمام به دربار خاقان وارد شد و جهان از گنجها و ثروتهای همراه او پر شد.
نکته ادبی: خواسته به معنای ثروت و داراییهای مادی است.
اسکندر دوباره به رسم احترام زمین را بوسید و خاقان نیز شکوه و جلال او را بیش از حد تصور بالا برد.
نکته ادبی: زمینبوس کنایه از احترام و تواضع دیپلماتیک است.
وقتی از معاشرت و همنشینی این آسمان کبود (دنیا) رنگ عوض شد و سختیها به پایان رسید.
نکته ادبی: خم لاجورد استعاره از آسمان است که گاهی روزگار و تغییرات آن را نشان میدهد.
پادشاهان با هم نشستند و درباره مسائل کشورهای مختلف به گفتگو پرداختند.
نکته ادبی: کشور خدایان در اینجا به معنای فرمانروایان و پادشاهان است.
سپس زمان طولانی گذشت و دوباره تمام عهدها و پیمانهای دوستی میان آنان تازه شد.
نکته ادبی: تازهکردن عهد، کنایه از تداوم دوستی و وفاداری است.
خاقان دین و آیین اسکندر را پذیرفت و آیات و دستورات او را فرا گرفت.
نکته ادبی: درآموختن به معنای یادگیری و پذیرش عقاید است.
روز بعد که پیوند دوستی محکمتر شد، قراخان هندو پیرو آیین آتشپرستی شد.
نکته ادبی: مهر بر مهر بستن کنایه از تجدید پیمان دوستی و محبت است.
اسکندر به خاقان اشاره کرد که باید از این مرحله و سرزمین خیلی زود کوچ کنیم.
نکته ادبی: مرحله به معنای منزلگاه و توقفگاه در سفر است.
به خاقان گفت: هرچند اینجا هوا گرم است، اما نشستن در کنار دریا هوای خوشی دارد.
نکته ادبی: نرم در اینجا به معنای ملایم و مطبوع است.
تا وقتی به سمت دریا رفتم، خوبیها و بدیهای آن را از نزدیک تماشا کنم.
نکته ادبی: آهنگ دریا کردن به معنای قصد سفر به سوی دریا است.
عجایبی که در دریای عمیق وجود دارد را ببینم و نشانههای شگفتانگیز آن را مشاهده کنم.
نکته ادبی: شگرف به معنای عجیب و عالی است.
به این شرط که تو همراه من باشی و راه و مسیر من را روشن کنی.
نکته ادبی: برافروختن گذرگاه کنایه از همراهی و راهنمایی در مسیر تاریک یا ناشناخته است.
خاقان پذیرفت و گفت سپاسگزارم و به سوی راهی که تو میشناسی میآیم.
نکته ادبی: بارهشناس به معنای کسی است که راه و رسم سفر (اسبسواری و مسیرشناسی) را میداند.
گفتگوی هر دو به پایان رسید و توافق شد که راهنما و پیشرو، مسیر را جستجو کند.
نکته ادبی: قاصد در اینجا به معنای پیشرو یا راهنماست.
در روزی مبارک و در وقت سحر، که شب هنوز مانند تاجی بر سر روز باقی بود.
نکته ادبی: تاج بر سر نهادن شب بر روز، استعارهای زیبا از زمان پیش از طلوع کامل خورشید است.
اسکندر فرمانروا تصمیم گرفت که با همراهانش به راه بیفتد.
نکته ادبی: تاجدار جهان لقب اسکندر است.
ده هزار نفر از سپاهیان خود را انتخاب کرد که هر کدام شایستگی پادشاهی شهری را داشتند.
نکته ادبی: شه شهری سزید، اغراق در شایستگی و دلاوری لشکریان اوست.
بنه و تجهیزات نیز به اندازهای که لازم و ضروری بود، همراه برد.
نکته ادبی: بنه به معنای بار و توشه سفر است.
بقیه سپاه و گنجینهها را در آنجا گذاشت و از آن منزلگاه عبور کرد.
نکته ادبی: یله کردن به معنای رها کردن و باقی گذاشتن است.
همان خاقان نیز برای خدمتگزاری و راهنمایی، به تنهایی و بدون تجملات همراه او شد.
نکته ادبی: جریده به معنای سبکبار و بدون همراهان زیاد سفر کردن است.
خاقان نیز به اندازه نیاز، توشه سفر و سلاحهایی مانند شمشیر و کلاهخود برداشت.
نکته ادبی: ترگ به معنای کلاهخود فلزی است.
سپاهیان همراه خاقان نیز ده هزار نفر، خردمند و مردان کارآزموده بودند.
نکته ادبی: مرد کار کنایه از تجربه و دلاوری است.
به سوی مشرق حرکت کردند و در تمام طول راه، پول و ثروت زیادی خرج کردند.
نکته ادبی: زر مغربی ریختن کنایه از خرج کردن سخاوتمندانه در طول مسیر است.
به سمت جنوب متمایل شدند و شکارچیان آنها در هر سو دستهدسته به شکار پرداختند.
نکته ادبی: خیل خیل به معنای گروهگروه است.
چهل روز به همین صورت سفر کردند و هنوز به محل استراحت نرسیده بودند.
نکته ادبی: آرامگاه در اینجا به معنای مقصد نهایی یا محل اقامت است.
وقتی به آب کبود (دریا) نزدیک شدند، به سمت ساحل و پایین دریا رفتند.
نکته ادبی: آب کبود نماد دریاست.
در آن ساحل اردوگاهی برپا کردند و پرچمهای خود را به سوی ستارگان بالا بردند.
نکته ادبی: انجم به معنای ستارگان است و کنایه از بلندی پرچمهاست.
چنین شهرت داشت که در این آب عمیق، ساحلی عجیب وجود دارد.
نکته ادبی: آب ژرف به معنای دریای عمیق است.
موجودات زیبایی (مانند پریان دریایی) که مانند ماه و خورشید میدرخشند، هر شب از آن ساحل بیرون میآیند.
نکته ادبی: عروسان آبی استعاره از پریان یا موجودات افسانهای دریاست.
در این ساحل به تفریح و خوشگذرانی میپردازند و آوازهای زیبا میخوانند.
نکته ادبی: آرامسازی کنایه از تفریح و استراحت است.
هر کس صدای ساز آنها را بشنود، از شدت لذت و لطف آوازشان بیهوش میشود.
نکته ادبی: بیهوش شدن از آواز، کنایه از تأثیر سحرانگیز موسیقی است.
در این دریا ترانهای میخوانند که در هیچ دریای دیگری کسی آن را نشنیده است.
نکته ادبی: بحر در اینجا ایهام دارد: هم به معنای دریا و هم وزن شعری.
آن گروه گرامی تمام شب را در این گوشه کوهستان به شادی میگذرانند.
نکته ادبی: طرب به معنای شادی و خوشی است.
هنگامی که خورشید صبحگاهی مانند نافه مشکین آهو، بوی خوش و روشنی خود را میپراکند، (سایه) خورشید در آبهای سیاه دریا فرو میرود و طلوع آغاز میشود.
نکته ادبی: نافه در اینجا استعاره از خورشید است و آب سیه اشاره به دریا دارد.
پادشاه فرمان داد تا لشکرش به اندازه یک یا دو میل (واحد مسافت) از کناره دریا دور شوند و بار سفر ببندند.
نکته ادبی: رحیل به معنای کوچ کردن و سفر کردن است.
زمانی که شبِ تاریک همچون مشک تیره چهره گشود، ستارگان در آسمان مانند گوهرهای گرانبها نمایان شدند.
نکته ادبی: تشبیه شب به نافه مشک و ستارگان به جواهر، تصویرسازی زیبایی از شب پرستاره است.
پادشاه تنها به سراغ کشتیبان رفت و بدون همراهی لشکر و بدون هیچگونه تجهیزات و بار اضافه، سفر خود را آغاز کرد.
نکته ادبی: ملاح به معنای کشتیبان است و بنه به معنای اسباب و اثاثیه سفر است.
پادشاه در کنار آن ساحل، خیمهای برپا کرد؛ جایی که دریا در آنجا به دلیل وجود گوهرها، درخشش و نوری داشت.
نکته ادبی: فرضه به معنای ساحل و لنگرگاه است.
در آنجا پریزادگانی زیبا دید که از میان امواج آب بیرون آمدند و همچون خورشید درخشیدند.
نکته ادبی: لعبتان در اینجا اشاره به موجودات خیالی یا پریدختانی است که از دریا بیرون میآیند.
آنها گیسوان خود را بر بدنشان پریشان کرده بودند و پوست سیمین و سفیدشان را با بوی مشک معطر ساخته بودند.
نکته ادبی: نقره خام کنایه از پوست سفید و درخشان است.
هر کدام سرودی متفاوت میخواندند؛ سرودی که از هر سلام و درودی تازه و بدیعتر بود.
نکته ادبی: سرائیدن به معنای آواز خواندن است.
وقتی آن صدای دلنشین به گوش پادشاه رسید، جانش گرم شد و خون در رگهایش به جوش آمد.
نکته ادبی: اشاره به تاثیر عمیق موسیقی و احساسات بر روح و جسم پادشاه.
پادشاه بر آن نغمه و آوازِ عجیب، لحظهای گریست و سپس خندید؛ چرا که از دلیلِ این حالتِ متناقضِ خود متعجب بود.
نکته ادبی: تضاد میان گریه و خنده نشاندهنده حیرتِ حاصل از رویداد غیرمنتظره است.
آن نغمه در اوج و فرود خود چنان شگفتانگیز بود که همزمان هم خنده و هم گریه را برانگیخت.
نکته ادبی: زیر و بم اصطلاحی در موسیقی برای توصیف تغییرات فرکانس صداست.
وقتی پادشاه حقیقتِ حال آنها را دریافت، دوباره به آرامش پیشین خود بازگشت.
نکته ادبی: درست شدن حال به معنای درک حقیقت یا رفع ابهام است.
همانطور که دیبایِ چینی (پارچه گرانبها) را به صورتِ زیبا پهن میکنند، او نیز از تجملات و وابستگیهای دنیوی (صوف) بینیاز شد.
نکته ادبی: صوف به معنای پشمینه و نماد زهد و سادگی در برابر دیبای چین (تجمل) است.
شاه به ناخدای کشتی گفت که کشتی را به میان این امواج خروشان بینداز.
نکته ادبی: موجگاه به معنای جایگاه امواج و آبهای پر تلاطم است.
میخواهم در این آبِ پر تلاطم بنشینم، چرا که معتقدم رازی الهی در پسِ این پرده نهفته است.
نکته ادبی: شوریده به معنای متلاطم و ناآرام است.
میدانم که این کار خطرناک است، اما نمیتوانم از آن دوری کنم.
نکته ادبی: بیان کششِ درونی برای کشف حقایق علیرغم خطر.
اگر از عقلِ راهنما بپرسی، میگوید که تقدیر و روزگار مرا به این کار وامیدارد.
نکته ادبی: عقلِ آموزگار اشاره به عقلِ هدایتگر انسان است.
کشتیبان حرف شاه را پذیرفت و کشتی را از دشت (ساحل) به سوی دریا راند.
نکته ادبی: پذیرنده گشتن به معنای مطیع شدن است.
شاه که خود در کار کشتیرانی ماهر بود، سکان را به دست گرفت و خاقان چین را در آنجا پشت سر گذاشت.
نکته ادبی: کاردان بودنِ شاه بر توانایی او در مدیریتِ امور تاکید دارد.
به دیگران گفت تا زمانی که من برنگشتم، شما نباید از این مکان بازگردید.
نکته ادبی: فراز آمدن به معنای رسیدن و بازگشتن است.
نمیدانم در این راه چه نقصانی وجود دارد، اما هلاکتِ من در این آرامشِ کاذب نهفته است.
نکته ادبی: کمبودگی به معنای نقص و نقصان است.
اگر بازگشتم، پاداش تو را میدهم و اگر بازنگشتم، خودت میدانی و چاره کار خود.
نکته ادبی: حقگزار به معنای کسی است که پاداش و حق را ادا میکند.
وقتی این سخن را گفت، چشمانش از اشک پر شد و با کسانی که رها کرده بود، وداع کرد.
نکته ادبی: دیده چون رود کردن، کنایه از گریه شدید است.
کشتی را به دریای چین انداخت؛ آیا کسی تا به حال دیده که دریایی چنین کشتیهایی را در خود جای دهد؟
نکته ادبی: استفهام انکاری برای نشان دادن عظمت دریا.
از میان همراهان، فقط کسانی را که برای کار لازم بودند با خود برد و مابقی را رها کرد.
نکته ادبی: اختیار آمدن به معنای برگزیده شدن است.
از میان آنهمه حکیمانِ روشنضمیر، تنها بلیناسِ فرزانه را با خود برد و بس.
نکته ادبی: بلیناس همان آپولونیوس تیانایی، حکیم و کیمیاگر افسانهای است که نماد دانشِ غیب است.
از ساحل به سوی عمق دریا رفت و کشتی را به دلِ دریای بیکران سپرد.
نکته ادبی: دریای مطلق به معنای دریای بیکران و عمیق است.
او جهانهای بسیاری را بر روی آبهای شور طی کرد و دریا با قدرت خود او را به پیش میبرد.
نکته ادبی: جهان در جهان راندن کنایه از سفرهای طولانی و عبور از مناطق مختلف است.
پس از مدتی که کشتی بر آب روان بود، آن گردابِ دریایی نمایان شد.
نکته ادبی: میل دریا اشاره به گرداب یا نیروی مغناطیسی/جذبی دریا دارد.
حرکتِ آب به سوی گرداب بود و دیگر راهِ بازگشتی از آنجا وجود نداشت.
نکته ادبی: محیط در اینجا به معنای آبِ فراگیرنده و گرداب است.
دریانوردانِ آزموده و باتجربه، از عمقِ آن منطقه هراسان شدند.
نکته ادبی: نواحی شناسان به معنای جغرافیدانان یا دریاشناسان است.
هنگامی که به رازِ آن گرداب پی بردند، نیاز شد که به عقب برگردند.
نکته ادبی: زرهنامه در اینجا احتمالاً اشاره به کتابِ راهنما یا نقشه دریاست.
از دور جزیرهای نمایان شد که مانند تکهای نور میدرخشید.
نکته ادبی: درفشنده به معنای درخشان است.
مدتی در آنجا توقف کردند، چرا که از نیروی آن گرداب بسیار ترسیده بودند.
نکته ادبی: ترسگار به معنای ترسان است.
یکی از پیرانِ کاردانِ کشتی با شاهِ دانا چنین سخن گفت:
نکته ادبی: پیران به معنای باتجربههاست.
که این مرحله، منزلی دشوار است و در نقشههای دریا، این آخرین مرحله است.
نکته ادبی: مرحله به معنای منزلگاه و بخش سفر است.
دلیری نکن، چرا که آبِ این جایگاهِ عمیق، همه چیز را به سوی مرکزِ گرداب میکشد.
نکته ادبی: جنبشنمای به معنای حرکتدهنده است.
اگر از این منزل بگذریم، دیگر راهِ بازگشتی از آن سوی منزل نخواهیم داشت.
نکته ادبی: اشاره به حدِ نهاییِ قابلِ عبور.
اسکندر چون از این وضعیت آگاه شد و دانست که نمیتوان از این گرداب گذشت:
نکته ادبی: سکندر نماد شاهِ جستوجوگر است.
فرمان داد تا طلسمی بسازند و با حرکات دست، اشاره کرد که چگونه آن را بنا کنند.
نکته ادبی: طلسم در اینجا به معنای یادمان یا بنای هشداردهنده است.
تا مردم بدانند که پیش از این راهی نیست و هیچکس از آن سوی دریا خبر ندارد.
نکته ادبی: بیان مرز دانشِ بشری.
وقتی این طلسمِ مسین را ساختند، آن را از پایه جزیره بنا کردند.
نکته ادبی: مسین به معنای مسی است.
تا هر کشتیای که به آنجا رسید، آن طلسم با اشاره به آب، به او هشدار دهد.
نکته ادبی: تعبیه به معنای کار گذاشتن و ساختن است.
که هیچکس از اینجا جلوتر نرود؛ راهِ انسان تا همینجا به پایان میرسد.
نکته ادبی: تأکید بر محدودیتِ قلمرو انسانی.
به آموزشِ او، متخصصانِ این راه، دوباره از همان مسیر بازگشتند.
نکته ادبی: کاردانانِ راز کسانی هستند که دانشِ باطنی دارند.
وقتی پادشاه چنین طلسمی ساخت، در آن کارِ زیرکانه، رازِ خدا را دریافت.
نکته ادبی: تعبیه به معنای طراحی و تدبیر است.
این همه رنج را برای آن فرزانه (بلیناس) برد؛ چرا که چنین کاری باید با درایت انجام میشد.
نکته ادبی: طفیل به معنای وابسته و همراه است.
تا طلسمی فراهم کنند و مرا ببین که چگونه مانند خضرِ دریا، راه را نشان میدهم.
نکته ادبی: خضر نمادِ راهنمایِ آسمانی و کسی است که راهِ دریاها را میشناسد.
به فرمانِ کشتیبانِ چارهساز، مسافرانِ جهان از آن گرداب بازگشتند.
نکته ادبی: جهانجوی به معنای مسافر و جستوجوگر است.
پس از ده روز که از دریا گذشتند، دانستند که اطلاعاتِ پیشین درباره آن منزل، اشتباه بوده است.
نکته ادبی: غلط بودنِ خبر اشاره به بیپایه بودنِ دانستههای قبلی در برابرِ تجربه مستقیم است.
از دور دست، کوهی مرتفع نمایان شد که در گوشهای از آن، گردابی خطرناک و پربند وجود داشت.
نکته ادبی: گرداب در اینجا استعاره از مهلکه و جایگاه گیر افتادن کشتیهاست.
اگر کشتیای به آن گرداب وارد میشد، سالها در آن محصور میماند و بیهدف دور خود میچرخید.
نکته ادبی: دایره ساختن کنایه از چرخش بیهوده و گرفتار شدن است.
هیچ کشتیای از آن گرداب سالم بیرون نمیآمد و کسی زنده از آن مهلکه نجات نمییافت.
نکته ادبی: بندِ آب در اینجا به معنای مهارکننده آب یا همان گرداب است.
وقتی استادِ کشتیسازی به آن نقطه رسید، با مهارت و دقت، مسیری را برای عبور کشتی ترسیم کرد.
نکته ادبی: پرگار در اینجا ابزار استعاری برای سنجش دقیق و برنامهریزی علمی است.
لنگر را در پایین کوه فرو برد و از آن محل خارج شد و همراهانش نیز به سلامت از آنجا عبور کردند.
نکته ادبی: بیرون رفتن نشانه تدبیر و رهبری موفق برای رهایی از خطر است.
او بر فراز آن محل خطرناک ایستاد و با اندوه به خانواده و فرزندانش فکر کرد.
نکته ادبی: بندگاه استعاره از محل خطر و اسارت است.
اسکندر (جهاندار) از او پرسید: چه بدی در این دنیا دیدی که اینگونه از زندگی دست شستهای؟
نکته ادبی: روی برتافتن از جهان کنایه از بیرغبتی به دنیا یا استقبال از مرگ است.
آن کارشناسِ آگاه، اسکندر را از خطرات آن گرداب دریایی که با هیچکس سازگار نیست، آگاه کرد.
نکته ادبی: شناسای کار اشاره به متخصص و فرد خبره دارد.
او توضیح داد که هر کشتیای که به اینجا رسیده، راه نجاتی از این گرداب نیافته است.
نکته ادبی: بندگه واژهای ساخته شده برای نشان دادن جایگاه بند و زنجیر.
خردمندان این مکان را «کام شیر» نامیدهاند؛ چرا که همچون دهان شیر، جان و دل را میدرد.
نکته ادبی: کام شیر استعاره از محل بسیار خطرناک و کشنده است.
خطرات دریا برای ما کافی نبود که اکنون سرنوشت، بلای دیگری را نیز بر سرمان آورد.
نکته ادبی: قضا در اینجا به معنای تقدیر و سرنوشتِ ناخوشایند است.
به دلیل بیماری، تبی بر بدن نشست و پوستِ صورتِ رنجور، دچار آبله شد.
نکته ادبی: رخِ ریش کنایه از چهرهای است که بر اثر بیماری یا رنج، آزرده و زخمخورده شده است.
اگر مسیر قبلی خطرناک بود و انسان از طی کردن آن بیم داشت،
نکته ادبی: باک به معنای ترس و واهمه است.
اکنون در جایگاه خطرناکتری گرفتار شدهایم و از چاله به چاه افتادهایم.
نکته ادبی: باران به ناودان کنایه از گریختن از سختی و افتادن در سختیِ بزرگتر است.
تنها راه چاره این است که از این دیواره کوه، راهی برای نجات جان این گروه به خشکی بیابیم.
نکته ادبی: تیغ کوه کنایه از دامنه بلند و تند کوه است.
این راه به سمت قیصور باز میگردد و از آنجا به چین راه بسیار دوری است.
نکته ادبی: نامگذاری مکانها در اینجا برای ترسیم نقشه جغرافیایی داستان است.
آن راهِ دور و درازِ زمینی، از این مسیر دریایی بهتر است، چرا که دوری و طولانی بودن آن قابل چارهجویی است.
نکته ادبی: دیری به معنای طولانی بودن زمان است.
اسکندر در آن کوهسار مَثَل آورد که با صبوری و درستی حرکت کن و اندوهگین مباش.
نکته ادبی: مثل زدن در اینجا به معنای پند دادن و حکمتآموزی است.
از آن فرد فرزانه و کاردان پرسید: آیا راه حل درستی در ذهن داری؟
نکته ادبی: رای به معنای اندیشه، تدبیر و نظر است.
که این تدبیرِ پیروزمندانه بتواند یاریرسان باشد و کشتی را به مسیر رستگاری هدایت کند.
نکته ادبی: رایِ پیروز کنایه از تدبیرِ موثر و موفق است.
آن فرزانه پذیرفت و گفت که اقبال و همراهی شاه، مرا به سوی راه حل راهنمایی خواهد کرد.
نکته ادبی: اقبال شاه کنایه از حمایت و بخت بلند پادشاه است.
اگر شاه در اینجا توقف کند، طلسمی (تدبیری فنی) از این دیواره سنگی خواهم ساخت.
نکته ادبی: طلسم در اینجا نه به معنای جادو، بلکه به معنای ابزار فنی و پیچیده است.
گنبدی بنا میکنم و طبل بزرگی بر آن آویزان میکنم.
نکته ادبی: گنبد اشاره به سازهای خاص برای بازتاب صدا دارد.
هر کس که در آن گنبد جای گیرد و ضربه محکمی به آن طبل بزند،
نکته ادبی: استوار به معنای محکم و قاطع است.
کشتی از اعماق آن گرداب خارج میشود و به روال معمول به راه خود ادامه میدهد.
نکته ادبی: ژرفی کنایه از اعماق و گودی گرداب است.
این ترفند و شعبده برای شاه عجیب بود که فرزانه چگونه میخواهد این کار را انجام دهد.
نکته ادبی: شعبده در اینجا به معنای کارِ شگفتآور و مهارتی است.
شاه به آن فرزانه دستور داد تا هر آنچه گفت، در ظاهر و باطن (تمام و کمال) اجرا کند.
نکته ادبی: آشکار و نهفت کنایه از تمام ابعاد و جزئیات است.
هر وسیلهای که برای آن کار لازم داشت، پادشاه فراهم کرد و مقدمات کار را راست و درست کرد.
نکته ادبی: راست کردن به معنای آماده کردن و مهیا نمودن است.
آن استادِ باهوش با جدیت و تلاش فراوان، به انجام آن کار فنی مشغول شد.
نکته ادبی: سختکوش کنایه از مداومت و تلاش زیاد است.
گنبدی از سنگ سخت بنا کرد و با رنگ و لعاب (افسون هنری)، آن را به شکل مطلوبی درآورد.
نکته ادبی: خاره سنگ به سنگهای بسیار سخت و نفوذناپذیر گفته میشود.
طلسمی از مس در آن ساخت و طبلی را بر گردنهی آن آویخت.
نکته ادبی: طلسم مسین اشاره به سازهای مکانیکی از جنس مس است.
به شاه گفت: چون گنبد را ساختم و این طلسم و طبل را آماده کردم،
نکته ادبی: چنین ساختم اشاره به کمالِ ابزار ساخته شده دارد.
کشتی را به آن گرداب بینداز و طبل را به صدا درآور تا ببینی چه شتابی در کار ایجاد میشود.
نکته ادبی: شتاب در اینجا به معنای سرعت و رهایی است.
شاه دستور داد آن کاردان که کشتی را نجات میداد، کشتی را به آن محل برساند.
نکته ادبی: کشتیبانی در اینجا به معنای هدایت کشتی است.
وقتی کشتی در آن گرداب افتاد، به دلیل تلاطم شدید، بیقرار و دیوانهوار میچرخید.
نکته ادبی: دیو باد کنایه از تلاطم بسیار شدید و غیرقابل کنترل است.
شاه به سوی گنبد سنگی آمد و در حالی که ابزاری در دست داشت، شروع به آزمایش طبل کرد.
نکته ادبی: دوالی به معنای تسمه یا چوبی است که برای کوبیدن بر طبل استفاده میشود.
طبل را نواخت و بانگی از طبل برخاست که همچون صدای بال جبرئیل، بلند و مهیب بود.
نکته ادبی: پر جبرئیل کنایه از صدایی آسمانی، بلند و هیبتناک است.
کشتی از گرداب تنگ بیرون جست و در آن محل گردش، دیگر درنگی نکرد.
نکته ادبی: بیرون جستن نشانه رهایی سریع و ناگهانی است.
شاه از دیدن این موفقیت، بسیار خوشحال شد و چهرهاش مانند خورشید بهاری درخشان گشت.
نکته ادبی: مهر بهاری استعاره از درخشش و شادی است.
از شدت شادی، به آن فرزانه چارهسنج، هدایای بسیاری از مال و گنج بخشید.
نکته ادبی: چارهسنج به معنای تدبیرگر و حلال مشکلات است.
البته نویسندگان در کتابهای دیگر، روایت متفاوتی را از راهنامهی بزرگان آوردهاند.
نکته ادبی: دبیر در اینجا به معنای نویسنده و تاریخنگار است.
که آن «کام شیر» در نزدیکی بابل است؛ سخن گفتن وقتی دو روایت متفاوت وجود دارد، دشوار است.
نکته ادبی: دو قولی به معنای وجود دو روایت یا دیدگاه متفاوت است.
وقتی از یک دریا دو رود بیرون نمیآید، پس روایتِ واحد نباید مشکل باشد (منطقی است که باید یکی باشد).
نکته ادبی: سرود در اینجا استعاره از روایت یا داستان است.
از دانشمند جویا شدم که این راز چیست و چگونه آن طبل، چنین صدایی ایجاد میکند.
نکته ادبی: راز در اینجا به معنای علت علمیِ آن پدیده است.
آن دانایِ هیئتشناس، در حد دانش و قیاس خود، اینگونه خبر داد:
نکته ادبی: هیئتشناس به معنای ستارهشناس یا کسی که علوم طبیعی را میداند.
هنگامی که کشتی در آن کنج کوه میافتد، ماهی عظیمی با هیبتی شگفتانگیز ظاهر میشود.
نکته ادبی: ماهی زبانی شکوه یعنی ماهی با هیبت و شکوهِ زیاد.
آن ماهی گرد کشتی دایره میزند و سپس کشتی را با سرعت به سمت گرداب میکشد.
نکته ادبی: تیز در اینجا به معنای با سرعت و شدت است.
تا وقتی کشتی در اثر چرخش تکهتکه شود، مسافرانِ بلازده را در شکم خود میبلعد.
نکته ادبی: بدرد زهم کنایه از نابود شدن و از هم پاشیدن است.
وقتی آن طبلِ ساخته شده از چرم گرگ، صدای ملایمی به آن ماهی میرساند،
نکته ادبی: گرگینه چرم اشاره به جنس طبل برای ایجاد صدای خاص دارد.
ماهی از آن صدای تیز هراسان میشود و به سمت اعماق دریا فرار میکند.
نکته ادبی: گریز به معنای فرار و دور شدن است.
آب به آرامی از کنار بدنهی کشتی عبور میکند و کشتی نیز گویی به دنبال جریان آب، مسیر خود را مییابد.
نکته ادبی: یال در اینجا به معنای پهلو و بدنه کشتی است که استعارهای از یال اسب برای کشتی به کار رفته است.
کشتی با این ترفند و مهارت از تنگنا نجات مییابد و حقیقتِ این راز و چگونگیِ آن را جز خداوند کسی نمیداند.
نکته ادبی: تنگنا استعاره از مهلکه و دشواری راه است.
پادشاه (اسکندر) تحت تأثیرِ بازیِ آن طلسم شگفتانگیز، به سوی دریای عمیق کشیده شد.
نکته ادبی: گراینده شدن به معنای متمایل شدن و تحت تأثیر قرار گرفتن است.
او بر آن کوه دیگر درنگ نکرد و از بالای صخرهها به سمت محلِ بارانداز و ساحل رفت.
نکته ادبی: فرضه به معنای محل پهلو گرفتن کشتیها یا بارانداز است.
همزمان با تاریکیِ شب که مانند هندوی سیاهچرده است، طنابِ کشتی را در باراندازِ هفت رود محکم بست.
نکته ادبی: هندوی شب استعاره از سیاهی شب است.
او بدون اینکه لحظهای درنگ کند و اندیشهای به خود راه دهد، با مهارت تمام طناببازی (مهارتهای دریایی) را پیشه خود ساخت.
نکته ادبی: رسنبازی در اینجا کنایه از مهارت در مهار کشتی با طناب است.
در این اندوه که باید بر طبلِ کشتی بکوبد تا دیگران را خبردار کند، زخمی (ضربه) بر آن میزند که کشتی دیگر در جای خود نماند.
نکته ادبی: اشاره به آیینهای قدیم برای علامت دادن با طبل کشتی.
لطف خداوند چنان یاریرسان بود که دیگر نیازی به آن داوری و تلاشِ طاقتفرسا باقی نماند.
نکته ادبی: داوری در اینجا به معنایِ کشمکش و رنجِِ چارهجویی است.
کسی که خودش داروی چشم میسازد و مهارت دارد، دیگر نیازی به کمک دیگران برای مداوای چشمش ندارد (کنایه از بینیازی اسکندر به یاری دیگران).
نکته ادبی: ضربالمثلگونه برای بیان استغنای فردِ ماهر.
بسیار اتفاق افتاده که تبزدهای را با قرصِ کافور درمان کردهاند، اما آن تب هنوز خورده نشده، مثل کافور سرد و خاموش شد.
نکته ادبی: اشاره به ویژگیِ سردیِ کافور که تب را دفع میکند.
دوا کردن و درمان دردِ مردم، به دست کسی است که سازندهی سلامت است (خداوند).
نکته ادبی: اشاره به اصل توحید در افعال و اینکه شفا از جانب خداست.
ملوانِ زرنگ و کارآمد، با سرعت و چالاکی مانند نهنگی که در آب میدود، وارد کشتی شد.
نکته ادبی: پویان نهنگ استعارهای از سرعت و قدرت حرکت در آب است.
او بندهای بادبان را گشود و ستونِ کشتی را چنان محکم کرد که کشتی آمادهی حرکت شد.
نکته ادبی: کام و زبان استعاره از اجزای سازنده کشتی است.
اسباب و وسایلِ کشتی را آماده کرد و در همان راهی که آمده بود، بازگشت.
نکته ادبی: بساز در اینجا به معنای مجهز و آماده است.
کشتی را در آبهای تیره و عمیق به حرکت درآورد و در مدت کوتاهی به بارانداز رسید.
نکته ادبی: آب سیاه کنایه از آبهای عمیق و دوردست است.
مردم از کشتی پیاده شدند و آنقدر شادمان بودند که نمیتوان شادی آنها را توصیف کرد.
نکته ادبی: ز شادی رها کن کنایه از اینکه شادی آنها از حد بیان خارج است.
هنگامی که اسکندر از دریا به خشکی رسید، سختیهای بسیاری را که پشت سر گذاشته بود، مرور کرد.
نکته ادبی: گذشته به سر بربسی برگذشت کنایه از عبور از حوادث سخت است.
او پس از آن ترس و هراسِ دریا، بر خاک آرام گرفت و غم و اندوه را از دلِ هراسیدهی خود دور کرد.
نکته ادبی: دل ترسناک صفتِ فاعلی برای دلی است که ترسیده است.
بسیاری از بندگان و زندانیان را آزاد کرد و به نیکی از خداوند یاد کرد.
نکته ادبی: بنده و بندی مراعات نظیر و ایهام دارند.
وقتی خاقان از آن رهایی و بازگشت آگاه شد، با خرسندی و شادی به سوی شاه رفت.
نکته ادبی: خرامان صفتِ راه رفتنِ همراه با وقار و شادی است.
از شکر و سپاسگزاری چیزی باقی نماند (آنقدر سپاس گفت) و گنجهای بسیاری را به پای پادشاه ریخت.
نکته ادبی: کنایه از نهایتِ سپاس و فروتنی است.
شاه او را با مهربانی در آغوش گرفت و گفتگوهای پیشین را از سر گرفت.
نکته ادبی: دلنوازی کنایه از محبت و دلجویی است.
از آن محلِ حادثهخیز و ساختنِ آن طلسمها و تدبیرها سخن گفتند.
نکته ادبی: سیلگاه استعاره از محل خطرناک و پرآشوب است.
و از آن گم کردنِ راه توسط گروهِ همراه و گرفتار شدنشان در بندِ آن کوه صحبت شد.
نکته ادبی: بندِ کوه کنایه از دشواریها و موانع کوهستانی است.
و از اینکه چگونه بر سرِ کوه گریختند و با زدنِ طبل، راهِ رهایی را هموار کردند، یاد کردند.
نکته ادبی: رهاننده طبل در اینجا ابزاری برای نجات بوده است.
وقتی خاقان چین این داستان را شنید، بر خوشاقبالیِ شاه آفرین گفت.
نکته ادبی: تازه کردنِ آفرین کنایه از ستایشِ مجدد و پرشور است.
او گفت که فلک با شاهِ شاهان عدالت کرد و دلِ فرمانروایِ فرمانروایان را به او سپرد.
نکته ادبی: خانِ خانان لقبی برای خاقان است.
در این آمدن و رخدادها، رازی نهفته بود، چرا که شاهِ جهان، خود چارهساز و مدبر است.
نکته ادبی: چارهپرداز صفتی برای درایتِ اسکندر است.
در هر نیک و بدی که در زندگی پیش میآید، هدفی و مصلحتی پنهان وجود دارد.
نکته ادبی: روی پوشیده هست کنایه از پنهان بودن حکمت است.
آن حقیقتی که در پردهی غیب پنهان است، جز شخصِ خردمند و آگاه کسی نمیتواند آن را ببیند.
نکته ادبی: خداوند هوش کنایه از انسان خردمند است.
اگر در آن لحظات، پادشاه تدبیر نمیکرد، از دستِ که کاری برمیآمد که این آمار و ارقام (نجات) حاصل شود؟
نکته ادبی: شمار کنایه از نتیجه و دستاورد است.
جهان از وجود تو آبادانی و گشایش دارد؛ امیدوارم در این دنیا همیشه پایدار و مانا باشی.
نکته ادبی: گشایندگی کنایه از آبادانی و گشایش امور است.
وقتی اسکندر یک هفته استراحت کرد، دیگر به یادِ آن حوادثِ تلخ گذشته نیفتاد.
نکته ادبی: چنان رفتهای کنایه از آن سختیهای گذشته است.
دوباره شوقِ جهانگشایی به یادش آمد و آن خطراتِ گذشته را فراموش کرد.
نکته ادبی: جهان تاختن کنایه از لشکرکشی و کشورگشایی است.
صدای زنگِ شتران برای کوچ برخاست و سرپرستِ سپاه حرکت را آغاز کرد.
نکته ادبی: درای به معنای زنگِ کاروان است.
راهنما آهنگِ پیشروی کرد و سپاهیان با کشیدنِ محملها، راه را آغاز کردند.
نکته ادبی: قلاووز به معنای راهنما و بلدِ راه است.
پرچمهای رنگینِ جواهرنشان، دشت را مانند فصل بهار زیبا و آراسته کردند.
نکته ادبی: گوهرنگار کنایه از پرچمهای بسیار باارزش و زینتی است.
از درخششِ تیغها و سپرها، گویی گل و سوسن در دشت روییده است.
نکته ادبی: گل و سوسن استعاره از درخششِ سلاحهاست.
شاهِ گیتینورد بر اسب نشست و با حرکتِ سپاه، گرد و خاکی تا آسمان برپا کرد.
نکته ادبی: گردون کنایه از آسمان است.
اسبِ خود را به سوی بیابان راند و به سپاهیان از مال و خواروبار بخشش کرد.
نکته ادبی: رخش در اینجا به معنای اسبِ تندروست.
بیابانِ پرشور و گرم را در پیش گرفت، همان بیابانی که دیدنش عقل را از سر میبرد.
نکته ادبی: جوشنده کنایه از گرمی و تلاطمِ بیابان است.
پس از آنکه ده روز از راهِ بیابان گذشتند، نشانههای آبادانی، آب و کشتزار پدیدار شد.
نکته ادبی: نبشتن در اینجا به معنای طی کردنِ راه است.
شهری به رنگِ کافور پدیدار شد که گویی نه از گل و خشت، بلکه از کافور ساخته شده بود.
نکته ادبی: کافورگون صفتِ رنگِ سفید و درخشانِ شهر است.
اسکندر از خاقان پرسید که این شهر متعلق به کیست و در نامههای رسمی، نامِ آن چیست؟
نکته ادبی: برهنامه به معنای نامه و نوشته است.
دانایِ کارآزموده پاسخ داد که این شهر، شهری است که بهرهاش از دنیا اندک و محدود است.
نکته ادبی: تنگبهر کنایه از کمبهره بودن یا مرموز بودن است.
به جز طلا و نقره که در خانهها فراوان است، کالاهای دیگر در این شهر بازارِ داغی ندارند.
نکته ادبی: بازار تیز کنایه از رونقِ تجارت است.
کسی در این شهر پادشاهی میکند که مردم فرّ و شکوهِ الهی را در او ببینند.
نکته ادبی: فرّ خدایی کنایه از شکوه و مشروعیتِ پادشاه است.
غریبان از این مکان میگریزند، زیرا وحشتِ آن، روحِِ روشندلان را تاریک میکند.
نکته ادبی: روشنان کنایه از مردمِ دانا و هوشیار است.
چنانکه وقتی خورشید از این افق طلوع میکند، از دریا صدای مهیبی به گوش میرسد.
نکته ادبی: طراقا طراق صدای مهیب و شکننده است.
آنچنان که از آن صدای هولناک، بیمِ آن میرود که جان از کالبد بیرون رود.
نکته ادبی: هلاک در اینجا کنایه از مرگ و نابودی است.
در زیر زمین بیست دخمه ساختهاند که حتی کودکان هم در آنجا زندگی میکنند تا از گزند صدا در امان باشند.
نکته ادبی: واژه دخمه در اینجا به معنای سرداب یا پناهگاه زیرزمینی است که در متون کهن به فضاهای تاریک و بسته اشاره دارد.
بزرگان و عاقلان در آن شرایط مجبورند گوشهای خود را محکم بگیرند، وگرنه از شدت صدای هولناک، هوش و حواسشان را از دست میدهند.
نکته ادبی: دل در اینجا به معنای مرکز ادراک و عقل به کار رفته است؛ ترکیب دل و هوش اشاره به سلامت روان دارد.
پادشاه از شنیدن این ماجرا آشفته شد و از فرزانه (وزیر یا دانای درگاه) خواست تا راه چارهای برای این کار بیندیشد.
نکته ادبی: شوریده شدن به معنای بهم خوردن آرامش درونی و تعادل روحی است.
فرزانه به شاه چنین پاسخ داد که دستور دهد صبحهنگام، در وقت مناسب، سپاهیان آماده باشند.
نکته ادبی: بامدادن (قید زمان) به معنای صبح زود است و به زمانِ طلوع خورشید اشاره دارد.
پیش از آنکه خروس صبحگاهی آواز بخواند، باید صدای طبل و کوس از لشکرگاه بلند شود.
نکته ادبی: خروس در ادبیات کلاسیک نماد بانگ صبحگاهی و بیدارباش است.
طبلزنان شروع به نواختن کنند و با کوبیدن بر دهل، صوتی بلند و گوشخراش ایجاد کنند.
نکته ادبی: زخمه در اینجا استعاره از ضربه زدن است، هرچند بیشتر برای سازهای زهی به کار میرود، در اینجا به معنای نواختن ضربی است.
این کار را تا زمانی که روز بالا میآید ادامه دهند و لحظهای در کوبیدن طبلها توقف نکنند.
نکته ادبی: بند آوردن در اینجا به معنای وقفه انداختن یا توقف کردن است.
تا وقتی که از دریا آن صدای مهیب برمیخیزد، صدای طبل مانع شود که آن صدا مغز شنونده را آزار دهد.
نکته ادبی: نیوشنده به معنای شنونده است که از ریشه نیوشیدن (شنیدن) گرفته شده است.
پادشاه از فرزانه پرسید این صدای سهمگین چیست که مغزها را تکهتکه میکند و از هم میپاشد؟
نکته ادبی: لختلخت شدن تعبیری کنایی از فروپاشی روانی و آشفتگی شدید ذهنی بر اثر صوت مهیب است.
این چه صدایی است که باد را به فریاد وا میدارد؟ دلیل این بانگ و غوغای عظیم چیست؟
نکته ادبی: افغان دادن باد استعاره از شدت صداست که گویی باد را نیز به فریاد آورده است.
فرزانه به شاه گفت که از استادان خود شنیدهام که هر صبحگاه این اتفاق رخ میدهد.
نکته ادبی: استاد در متون قدیم به معنای آموزگار یا عالم علوم طبیعی به کار میرود.
وقتی خورشید بر سطح آب میتابد، بر اثر گرمای آن، روی آب متورم و جوشان میشود.
نکته ادبی: مقبب به معنای گنبدگونه و برآمده است؛ در اینجا به برآمدگی موجها بر اثر حرارت اشاره دارد.
سپس از برخورد موجها به یکدیگر صداهایی برمیخیزد که انگار کوهها به هم برخورد میکنند.
نکته ادبی: افتادن کوهها بر یکدیگر اغراقی است برای توصیف شدت برخورد موجهای بزرگ.
صدای موجها چنان تند و سهمگین میشود که گویی رعد و برق است؛ همان شدت و تندی را دارد.
نکته ادبی: تندر به معنای رعد است که نشاندهنده صدایی مهیب و ناگهانی است.
اما فرزانه نظری دیگر نیز بیان کرد؛ او گفت که در آن آب، سیماب (جیوه) وجود دارد.
نکته ادبی: سیماب همان جیوه است که در علوم قدیم ویژگیهای فیزیکی خاصی به آن نسبت میدادند.
وقتی خورشید آب را به جوش میآورد، در واقع باعث میشود که سیماب موجود در آن نیز به جوش بیاید.
نکته ادبی: به جوش آمدن سیماب استعارهای علمی (در باورهای کهن) برای توصیف تلاطم و حرکات غیرعادی آب است.
و باز وقتی خورشید از نقطه اوج (نیمروز) عبور میکند، آن تلاطمی را که بالا برده بود، دوباره فرومینشاند.
نکته ادبی: افق در اینجا به معنای مسیر حرکت خورشید در آسمان است.
هنگامی که سیماب از اوج به پستی میافتد، چنان صدای ترسناکی از موج برمیخیزد.
نکته ادبی: هایل صفت به معنای ترسناک و سهمگین است.
پادشاهِ جهان که فرمانروای روزگار بود، سپاهش را به نزدیکی شهر آورد.
نکته ادبی: مرزبان در اینجا به معنای حاکم و نگهبان سرزمین است.
فرود آمد و اسباب آسایش فراهم کرد و برای ادامه سفر و مراحل بعدی آماده شد.
نکته ادبی: مرحله در سفرنامه های ادبی به معنای منزلگاه و توقفگاه بین راه است.
ساکنان شهر وقتی از ورود شاه آگاه شدند، برای خرید و فروش کالا به سمت او آمدند.
نکته ادبی: بقعه در اینجا به معنای سرزمین یا محل سکونت است.
هر کالایی که در آن شهر موجود بود و ارزش خرید داشت را از آنها خریدند، چه خوب باشد چه بد.
نکته ادبی: نوش و زهر استعاره از خوبی و بدی یا مفید و مضر بودن اشیا است.
پادشاه برای کمک به آنان، به هر چه داشتند چندین برابر ارزش داد و آنان را غنی کرد.
نکته ادبی: زهر نقد به معنای پول نقدی است که شاه بخشیده و کنایه از ثروت و سرمایه است.
شاه از اموال شخصی خود نیز به هر مشتری چیزی بدون دریافت بها بخشید.
نکته ادبی: خاصه به معنای اموال شخصی و خالص شاه است که از بیتالمال جداست.
همچنین به صورت جداگانه پول و نقدینگی فراوانی به عنوان هدیه برای رئیس آنها در بار و بنهشان گذاشت.
نکته ادبی: سالار به معنای رئیس یا بزرگ آن قوم است.
وقتی رئیس آن انجمن و گروه، رسم و آیین سخاوتمندانه آن شاه سپاهشکن را شناخت...
نکته ادبی: لشگرشکن صفتی برای شاه است که نشاندهنده قدرت نظامی اوست.
او هم در مقابل، هدیهای برای شاه فرستاد و خوراکیهای فراوانی که بیش از اندازه معمول بود در آن قرار داد.
نکته ادبی: نزل به معنای هدیه، تحفه یا غذایی است که برای مهمان میبرند.
هم از گوشت ماهی و هم از گوسفند و انواع دیگر خوراکیها، هدایای بسیاری فرستاد.
نکته ادبی: جنس ماهی و گوسفند به تنوع خوراکیهای تقدیمی اشاره دارد.
خودش نیز به حضور شاه آمد و پوزش خواست که این تحفهها لایق جایگاه تو نیست.
نکته ادبی: عذر خواستن کنایه از تواضع و فروتنی در برابر مقام بالاتر است.
بیابانیان دارایی و امکاناتی ندارند و تنها چیزی که در اختیار دارند، همان گرمای سوزان هواست.
نکته ادبی: نوا به معنای مال، مایه و امکانات معیشتی است.
شاه در مقابل، دین و آیین خود را بر او عرضه کرد و از دانش و ایمانش به او خبر داد.
نکته ادبی: عرضه کردن آیین کنایه از دعوت به دین و عقیده است.
آن مرد دین را پذیرفت و با شکرگزاری، از گمراهی دست کشید و یزدانشناس شد.
نکته ادبی: یزدانشناس به معنای خداشناس و موحد است.
شاهِ نیکاقبال، او را با خلعت و هدیهای مناسبِ شأنش از درگاه خود راهی کرد.
نکته ادبی: نیکاختر کنایه از خوشطالع و خجسته است.
همین که شبِ سرخفام گذشت و روز آغاز شد، ناگهان طشتی از پشت بام افتاد (و صدایی ایجاد کرد).
نکته ادبی: سیفور شب (سرخی هنگام غروب یا طلوع) استعاره از زمان است.
شاه که خسته از راه بود، شب را در کنار رقیبان و همراهان استراحت کرد تا صبح شد.
نکته ادبی: رقیبان در اینجا به معنای همراهان و مراقبان است، نه دشمنان.
وقتی که نسیم صبحگاهی وزید، صدای فریاد دریا دوباره بلند شد.
نکته ادبی: ریحان صبح استعاره از هوای لطیف و عطرآگین بامدادی است.
شاید همان طشتی که دیشب افتاده بود، در وقت سحر صدا ایجاد کرده بود (و شاه را بیدار کرد).
نکته ادبی: دوشینه به معنای دیشب است.
شاه از وحشت آن صدای مهیب که گویی زهره را میشکافت، همچون کوس جنگی در میدان نبرد غرید.
نکته ادبی: زهرهشکاف اغراقی است برای توصیف صدای بسیار بلند و ترسناک.
دستور داد تا لشگریان هیاهو کنند و همگی با هم طبلهای جنگی (نوبت) را بکوبند.
نکته ادبی: نوبت کوبیدن رسمی در دربار پادشاهان قدیم بوده است.
صدای طبل و فریاد کوس چنان بلند شد که حتی خروس هم دیگر صدایش به گوش نمیرسید.
نکته ادبی: جرس باز کردن کنایه از ساکت شدن یا بیاثر شدن صدای دیگر است.
با صدای طبلهای بلندی که میزدند، صدای دیگر (صدای دریا) در نظرشان همچون صدای باد معمولی شد.
نکته ادبی: باد پنداشتن کنایه از ناچیز شمردن و بیاثر دانستن است.
به همین ترتیب تا ظهر، صدای طبلها دنیا را پر کرد و جهان را در آشوبِ صدا فرو برد.
نکته ادبی: چاشت به معنای پیش از ظهر است.
تمام شهر به خاطر صدای تیز و بلند آن طبلها، چنان به هم ریخت که گویی قیامت شده است.
نکته ادبی: رستخیز استعاره از قیامت و هیاهوی بسیار زیاد است.
همه، پیر و جوان، به سمت صدای طبل دویدند، درست مثل وقتی که مردم به سمت طبل دجال هجوم میبرند.
نکته ادبی: طبل دجال نماد فریبندگی و هیاهوی دنیوی است.
صدای آن سازها بسیار شگفتانگیز بود، چرا که بر صدای خودِ مردم و محیط غلبه داشت.
نکته ادبی: ساز در اینجا به کلیت ادوات موسیقی و جنگی اشاره دارد.
وقتی نیمی از روز گذشت، شاهِ نیمروز (نام یا لقب شاه) از آنجا حرکت کرد.
نکته ادبی: شاه نیمروز لقبی است که در برخی متون حماسی به پادشاهان بزرگ داده میشود.
همه مرد و زن شهر به نشانه احترام و تواضع، به پایبوسی شاه آمدند و راهش را بستند (تا حاجتی بخواهند).
نکته ادبی: زمینبوس کنایه از تعظیم و تکریم بسیار است.
آنان پرسیدند که از این طبلهایی که چنین صدای مهیبی دارند، میشود چندتایی را برای ما باقی بگذاری؟
نکته ادبی: شناعت نمای به معنای زشتنما یا مهیب است.
تا شاید وقتی صدای ساز ما بلند میشود، صدای دریا با آن (صدا) یکی شود و دیگر آزارمان ندهد.
نکته ادبی: خروشان شدن ساز کنایه از نواختن با قدرت است.
پادشاه در همان زمانِ دستبوسی، چندین خروار طبل و کوس به آنان بخشید.
نکته ادبی: خروار واحد وزن است که اینجا برای نشان دادن تعداد بسیار زیاد به کار رفته است.
از آن روز، در آن شهر سنتی باب شد که هنگام صبح، طبلِ بیداری و حرکت را بنوازند.
نکته ادبی: عبارت «رسم اوفتاد» کنایه از بنیان نهادن یا مرسوم شدن یک آیین است. «جنبش» در اینجا به معنای آغاز فعالیت و به پا خاستن برای امور روزمره است.
پادشاه نیز آن آیین را همچنان زنده و استوار نگاه داشت و هر بامداد، فعالیتِ خود را با نوای طبل آغاز میکرد.
نکته ادبی: «پای داشتن» کنایه از برپا نگاه داشتن، محافظت کردن و استمرار بخشیدن به یک کار یا سنت است.
حدود یک ماه یا اندکی کمتر و بیشتر از آن سرزمین گذشت تا اینکه به مناطق آبادِ سرزمین چین وارد شد.
نکته ادبی: واژه «ماهی» در اینجا به معنای یک ماه زمان است و «کم و بیشتر» برای بیان تخمین زمانی در روایات به کار رفته است.
راه خود را به سوی اردوگاهِ سپاهش بازیافت و دید که گردش روزگار دوباره با او سازگار و همراه شده است.
نکته ادبی: «فلک» در ادبیات کهن نماد بخت و سرنوشت است و «دمساز بودن» استعاره از موافقت و همراهی سرنوشت با خواستِ انسان است.
یک ماه از آن همه خستگیِ سفر استراحت کرد و با آرامش و به دور از شتاب، به خوشگذرانی و آسایش پرداخت.
نکته ادبی: «آهستگی» در اینجا تضاد زیبایی با خستگیِ سفر دارد و به معنای آرامش، درنگ و خوشگذرانیِ به دور از اضطراب است.