خمسه - خردنامه
بخش ۳۳ - جهانگردی اسکندر با دعوی پیغمبری
نظامیدرک و برداشت
هوش مصنوعیمعنای روان
هنگام سحر که از خواب برخاستم، چهرهام از سرزندگی و نشاط همچون خورشید میدرخشید.
نکته ادبی: سحرگه مخفف سحرگاه است؛ سر بر گرفتن کنایه از بیدار شدن و برخاستن است.
قلمرو سخنوری را در اختیار گرفتم و با دلی پرشور، کلمات را همچون اسفند بر آتشِ عشق ریختم (تا از گزند روزگار دور بمانم).
نکته ادبی: سریر سخن استعاره از جایگاه شاعری است؛ سپند بر آتش کردن کنایه از دفع چشمزخم است.
برای بازسازی و اصلاحِ داستانِ پادشاهیِ خسروان، کهنالگوهای این روایت را جانی دوباره بخشیدم.
نکته ادبی: پیرایش به معنای آراستن و اصلاح کردن است؛ کهنسرو نماد سنتهای ادبی قدیمی است.
گنجینه شعر و سخن را گشودم و هر مضمونِ بکری که در آن بود، بر همگان آشکار ساختم.
نکته ادبی: مهر برداشتن استعاره از گشودن و آشکار کردن است؛ ناسفته صفت برای گوهر (سخن) است.
نوکِ قلمم را آنچنان به کار انداختم که گویی میخواست شکمِ فلک را برای بیرون کشیدنِ اسرار پاره کند.
نکته ادبی: کلک به معنای قلم است؛ پرداختن شکم کنایه از نهایت تلاش و دشواری است.
ناگهان زیبارویی با سینه ای چون سمن (گل یاس) نمایان شد و به من آیینه ای داد.
نکته ادبی: سمنسینه ترکیبی است که به زیبایی و لطافت اندام اشاره دارد؛ آیینه نماد آگاهی و خودشناسی است.
آن زیبارو به من گفت: اینچنین از آشفتهحالیِ خود ناله و شکوه مکن و دیگران را ملامت نکن، بلکه به تماشایِ درونِ خویش بنشین و خودبین (مغرور) نباش.
نکته ادبی: خویشتنبین در اینجا به معنایِ غفلتزدگی از خود و غرور بیجا است.
وقتی در آیینه نگریستم، حقیقتِ چهره و احوالِ خود را به روشنی دریافتم.
نکته ادبی: صورتِ خویش شناختن کنایه از به خود آمدن و درکِ ناپایداری عمر است.
منظرهی درونِ این «باغِ سبز» (که استعاره از جوانی بود) را به گونهای دیگر دیدم؛ گویی آن لطافت و طراوتِ سابق دیگر وجود نداشت.
نکته ادبی: پرنیان نماد لطافت و زیبایی است؛ در پر زاغ بودن کنایه از تیرگی و پیری است.
دیگر در چشمانم (نرگس) نشانی از خوابِ شیرین و آرامشِ جوانی نیافتم و آن سروِ جوان و شاداب (خودم) را دیگر ندیدم.
نکته ادبی: نرگس استعاره از چشم است؛ تهی بودن از خواب کنایه از اضطراب و از دست رفتنِ آرامش پیری است.
سفیدیِ تنم (سمنبر) را پیری (بنفشه) فرا گرفته بود و شادابیِ گلِ سرخِ چهرهام را زردیِ ناشی از بیماری یا پیری آزرده بود.
نکته ادبی: سمنبر صفتِ تنِ سفید است؛ بنفشه در اینجا نمادِ نشانههای پیری و سردی است.
از دیدنِ آن نشانههای پیری و زوال، پریشان شدم و در کارِ سخن گفتن و اندیشیدن درماندم.
نکته ادبی: سکه رفته کنایه از رونقِ از دست رفته است؛ سسترای به معنای تردید و ناتوانی در تصمیمگیری است.
نه آنقدر توانمند بودم که به سادگی از این بحران عبور کنم و نه قدرت و مهارتی داشتم که این کهنگی و فرسودگی را به نوایی تازه تبدیل کنم.
نکته ادبی: سبکرو کردن کنایه از عبور آسان و رهایی است.
از بیرنگی و رنگباختگیِ چهرهام خجل شدم و تصمیم گرفتم با آهنگ و لحنی نو، سخن بگویم.
نکته ادبی: نوایی گرفتن کنایه از آغاز کردن روشی تازه در شاعری است.
از دستِ روزگارِ سریعالسیر ترسیدم که مبادا پیش از آنکه داستانِ زندگیام را به کمال برسانم، مرگ فرا برسد.
نکته ادبی: دولت تیزگام استعاره از فرصتهای زودگذر و تندرویِ زمانه است.
پیش از آنکه خوابِ مرگ (شبیخونِ خواب) ناگهانی فرا برسد، برای تکمیلِ این اثر (بنیاد خانه) شتافتم.
نکته ادبی: شبیخون کنایه از هجوم ناگهانیِ مرگ است؛ خانه استعاره از اثر ادبی است.
شاید بتوانم جایگاهی (آثاری) بر جای بگذارم که در آن جاودانه باقی بمانم.
نکته ادبی: خوابگاه در اینجا نمادِ استراحتگاهِ نهایی و آثارِ ماندگارِ ادبی است.
راویِ قصههای گذشتگان و گردشِ روزگار، داستان را اینگونه از تغییراتِ ماه و سال آغاز میکند.
نکته ادبی: پژوهنده دور گردنده حال، فاعلِ روایتِ تاریخی است.
زمانی که دستورِ اسکندر، همچون حکمِ آسمانیِ پیامبران، نهایی و قطعی شد.
نکته ادبی: مسجل شدن کنایه از قطعی و ثبت شدن است؛ حکم اسکندری استعاره از ارادهی قاطع است.
نامِ گنج را از دیوانِ حکومتی پاک کرد (چرا که میخواست بیآلایش سفر کند) و به جای آن، نامش را در دیوانِ رنج (مبارزه و سختی) نوشت.
نکته ادبی: دیوان رنج کنایه از مسیر پرمشقتِ زندگی اوست.
دستور داد تا نامِ سپاهیانِ روم و روس را در دفترِ لشکرِ اسکندر ثبت کنند.
نکته ادبی: عبره به معنای گروه و دسته است؛ اسکندروس همان اسکندر است.
پیش از آنکه تختِ پادشاهی را رها کند، حکومت را به مادرش سپرد.
نکته ادبی: رخت بردن کنایه از مرگ یا سفرِ بیبازگشت است.
با کمالِ ادب و صراحت، لب به سخن گشود و با مادرِ مهربانش چنین گفت.
نکته ادبی: مهر از زبان گشودن کنایه از آغاز سخنِ مهم است.
من اکنون میروم؛ تو در دورانِ حکمرانیات بر اساسِ عدالت و دین عمل کن تا مردم از تو راضی باشند.
نکته ادبی: بادا چنین کنایه از آرزویِ نیکی و خوشنامی است.
با بندگانِ خدا همچون پدری دلسوز رفتار کن و در عین حال، لطف و محبتِ مادرانه را نیز در کارِ حکمرانی نشان بده.
نکته ادبی: مهرمادر نمای به معنای ابرازِ شفقت و دلسوزی است.
مراقبِ حفظِ داد و دین باش و همواره فرمانهای الهی را مد نظر داشته باش.
نکته ادبی: زینهار به معنایِ تأکید و هشدار است.
برای انجامِ کارهای نیک و پسندیده تلاش کن، چرا که فرمانبرداری از حق، ارزشمندتر از فرمانروایی بر دیگران است.
نکته ادبی: فرماندهی به معنای پادشاهی و قدرت است.
به ناچار باید به این سفر بروم، پس شغلِ پادشاهی (دیهیم و گاه) را به تو میسپارم.
نکته ادبی: دیهیم و گاه نمادِ قدرتِ پادشاهی است.
راهی بس طولانی در پیش دارم و نمیدانم که آیا بازخواهم گشت یا خیر؟
نکته ادبی: اورنگ استعاره از تخت پادشاهی است.
اگر بازگشتم، طوری عمل کن که هیچ آسیبی از چشمِ بد یا فتنهای به ما نرسد و اوضاع آرام باشد.
نکته ادبی: چشمزد کنایه از آسیبِ ناگهانی است.
و اگر اتفاقی افتاد و بازنگشتم، هشیار باش تا ببینی عاقبت کار چه خواهد شد.
نکته ادبی: بیرون بودنِ حال کنایه از رخ دادنِ واقعهای غیرمنتظره است.
طوری عمل کن که در قیامت و روزِ حساب، شرمنده نباشی و عذری برای رفتارت داشته باشی.
نکته ادبی: داوری اشاره به روزِ رستاخیز و حسابرسیِ اخروی است.
سخنش که به پایان رسید، آمادهی سفر شد و تاج و تخت را به مادر سپرد.
نکته ادبی: برداشتن رخت کنایه از کوچ کردن و رفتن است.
دستور داد تا تمامِ لشکریانِ روم و شام خود را به او عرضه کنند (برای سان دیدن).
نکته ادبی: عرضه کردن به معنای رژه و سان دیدن از نیروهاست.
از میان آن سپاه عظیم، بهترین و زبدهترین آنها را انتخاب کرد.
نکته ادبی: اختیار به معنای انتخاب کردن و برگزیدن است.
از هر کشوری، دلاورترین مردان را برگزید که هر کدام بهتنهایی چون یک لشکر بودند.
نکته ادبی: گزین کرد به معنای برگزیدن و دستچین کردن است.
چهار هزار شتر برای حملِ بارِ لشکر آماده کرد که پشت سرِ یکدیگر در صف بودند.
نکته ادبی: قطار کشیدن کنایه از ترتیب و نظمِ کاروان است.
هزار تای نخست پر از تجهیزاتِ سنگین بود که میتوانست کوه را هم با قدرت خرد کند.
نکته ادبی: بیسراک ممکن است به ابزارهای ساختوساز یا جنگی اشاره داشته باشد.
هزار تای دیگر پر از بختی (شترهای بارکش) بود که بارهایشان خوردنیهای لذیذ و خوشگوار بود.
نکته ادبی: بختی نوعی شترِ نیرومند و بارکش است.
هزار تای سوم شترهای تندرو (ناقه) بود که با طلا و جواهرات سرخ و زرد تزئین شده بودند.
نکته ادبی: رهنورد صفتِ شترانی است که در راه رفتن چالاکاند.
هزار تای چهارم شاملِ اسبهای نجیب و سریعالسیر بود که هنگام تاختن همچون آهو بودند.
نکته ادبی: نجیبان در اینجا اشاره به اسبهای اصیل است.
از هر صنفی از پیشهوران که برای اداره جهان لازم بود، صد نفرِ برگزیده را با خود همراه کرد.
نکته ادبی: پیشه کار به معنای اهلِ حرفه و فن است.
اسکندر با این تجهیزاتِ کامل، فرمانرواییاش را از اقصی نقاطِ جهان گسترش داد.
نکته ادبی: از ماهی به ماه کنایه از گستردگیِ جغرافیایی (از اعماقِ زمین تا آسمان) است.
از مقدونیه حرکت کرد و مسیرش را به سوی اسکندریه تغییر داد.
نکته ادبی: روی در راه کردن کنایه از آغاز سفر است.
تختِ پادشاهی را در آنجا مستقر کرد و مدتی با خوشحالی در آن شهر اقامت گزید.
نکته ادبی: سریرِ جهانداری نمادِ قدرتِ سیاسی است.
به شیوهی کیخسرو که پادشاهیِ تختنشین و مقتدر بود، رفتار کرد.
نکته ادبی: تلمیح به کیخسرو، پادشاه اساطیری ایران.
فرمان داد تا برجی بلند بسازند و بر فرازِ آن آیینهای روشن نصب کنند.
نکته ادبی: میل در اینجا به معنای ستون یا برج است.
آیینهای که میتوانست از فاصلهی یکماهه، اخبارِ دوردستِ دریا را نشان دهد.
نکته ادبی: اشاره به افسانهی فانوس دریایی یا آیینهی اسکندر که کاربرد جاسوسی/نظامی داشته است.
تا بدین وسیله، برجِ دیدهبانیِ تختِ پادشاهی باشد و نگهبانانِ خوشاقبال در آنجا مراقب باشند.
نکته ادبی: بیدار بخت صفتِ نگهبانانِ هشیار است.
هرگاه از آن آیینه رازهای پنهان را میدیدند، فوراً به پادشاه خبر میدادند.
نکته ادبی: پوشیده راز کنایه از اتفاقاتِ دوردست یا پنهانی است.
اگر دشمنی به قصد تجاوز و تاختوتاز برخیزد یا رقیبی در حریمِ قدرت به حیلهگری و توطئه روی آورد، او را به سزای عملش میرسانیم.
نکته ادبی: ترکتازی کنایه از هجوم و حمله است. رقیب حرم اشاره به رقیبی است که در اندرونی یا قلمرو پادشاه توطئه میکند.
هنگامی که اسکندر از دغدغههایِ تخت و تاج فارغ شد، بر اسبی که گردنی بلند و عالی داشت سوار شد تا راهیِ سفر شود.
نکته ادبی: تختگاه استعاره از پایتخت و محل حکومت است. عالیعنان صفت اسب ممتاز است.
در گامِ نخست به سمت مغرب حرکت کرد و چون به مصر رسید، دو روز در آنجا اقامت کرد.
نکته ادبی: مغرب در اینجا به معنای سرزمینهای غربی است.
سپس از آنجا با تصمیمی قاطع و عزمی راسخ برایِ ادامه سفر بیرون آمد و با یاریِ خداوند خود را برایِ کاری بزرگ آماده کرد.
نکته ادبی: میان بستن چست کنایه از آماده شدن و عزم جزم کردن است.
چون مدتی در زمین سفر کرد و از نواحیِ کناری گذشت، از پهنایِ وادی به دشتی وسیع وارد شد.
نکته ادبی: طرف در نوشت کنایه از پیمودن بخشی از مسیر و زمین است.
در آنجا گروهی از مردمِ آن سرزمینِ مقدس را دید که اندوهگین بودند و از بیدادِ حاکمی ستمگر، رنج میکشیدند.
نکته ادبی: داور در اینجا به معنای حاکم یا قاضی است که بر خلاف عدالت عمل کرده است.
آن ستمدیدگان در حالی که دادخواهی میکردند به سویِ شاه آمدند و با درخواستِ یاری، راه بر او گرفتند تا عدالت را به اجرا درآورد.
نکته ادبی: عنانگیر شدن کنایه از سد راه شدن برای دادخواهی است.
آنان به شاه گفتند: اکنون که زمین به برکتِ حضورِ تو از آلودگی پاک شد، این مکان مقدس را نیز از وجودِ ستمگر پاک کن.
نکته ادبی: تکرار واژه پاک در پایان بیت تضاد زیبایی با آلودگیِ ظلم ایجاد کرده است.
پرچمِ اقتدارِ خویش را به این مکان مقدس برسان و افرادِ بداندیش و ظالم را از این سرزمین برانداز.
نکته ادبی: رایت به معنای پرچم و نمادِ سپاه و قدرت است.
در آن جایگاهِ پاکان، دیوسیرتی حضور دارد که با دوستانِ خدا دشمن است.
نکته ادبی: اهریمن نمادِ بدی و شرارت مطلق است.
مردمِ مطیع و فرمانبردارِ آن خانه ارجمند، از دستِ او جز آزار، رنج و آسیب چیزی ندیدهاند.
نکته ادبی: گداز و گزند به معنای رنج و آسیبِ جانکاه است.
او راهِ عبادت و پرستشِ خدا را مسدود کرده و به بندگانِ خدا ستم روا میدارد.
نکته ادبی: طریق پرستش کنایه از دینداری است.
او بر ریختنِ خونِ بیگناهان مغرور شده و بسیاری را به ناحق به قتل رسانده است.
نکته ادبی: سر برافراختن در اینجا کنایه از تکبر و غرور است.
ما همگی از این موجودِ دیوسیرت در هراسیم؛ تو که بندهکش و نابودکننده دیوان هستی، از تو تقاضایِ عدالت و دادخواهی داریم.
نکته ادبی: دیوبند لقب افسانهای برای اسکندر است.
اسکندر وقتی آنهمه زاری و ستمی که بر مردم رفته بود را مشاهده کرد،
نکته ادبی: زاری به معنای ناله و دادخواهی است.
به فریادرسِ ستمدیدگان تبدیل شد؛ چرا که پیش از او کسی نبود که به دادِ مردم برسد.
نکته ادبی: فریادرس شدن اسکندر به عنوان صفت بارز قهرمان حماسی است.
هنگامی که این شرحِ ماجرا را از مردمِ آن دیار شنید، سپاهِ خود را به سمت بیتالمقدس تغییر مسیر داد.
نکته ادبی: عنان کشیدن کنایه از تغییر مسیر دادن است.
اسکندر کارِ گشودنِ حصارِ دنیا را از بیتالمقدس آغاز کرد.
نکته ادبی: حصار جهان استعاره از سختیهای دنیا و تسخیر آن است.
اسکندر از سرزمینِ روم به قدس آمد تا فتنه و آشوب را از آن منطقه ریشهکن کند.
نکته ادبی: مرز روم در متون قدیمی به حوزه جغرافیایی وسیعی گفته میشده است.
وقتی آن دشمنِ بیدادگر آگاه شد که صدایِ لشکرِ دادگر از کوه و دشت بلند شده است،
نکته ادبی: آواز داد به معنای صدای عدالتخواهیِ لشکریان اوست.
کمر به جنگ بست و برای مقابله آمد، بیآنکه از بختِ بلند و اقبالِ پیروزِ اسکندر آگاه باشد.
نکته ادبی: بخت بیدار کنایه از اقبالِ مساعد و پیروزی قطعی است.
در همان اولین شبیخون، شاه راه را بر آن راهزنِ دیوسیرت بست.
نکته ادبی: شبیخون نوعی تاکتیک نظامی برای حمله غافلگیرانه است.
وقتی آن ستمگر دید که اسکندر خونش را میریزد، او را بر دروازهیِ بیتالمقدس آویخت.
نکته ادبی: آویختن به معنای به دار کشیدن است که مجازات ستمگران بوده است.
دستور داد تا جارچیای فریاد بزند و مردم از ستمهای او سخن بگویند و درد دل کنند.
نکته ادبی: منادی به معنای کسی است که در شهر جار میزند و خبر میدهد.
که هر کس در این خانه بیداد کرده، عاقبتِ کارش همین خواهد بود که بختِ بدش به یادگار گذاشت.
نکته ادبی: بخت بد استعاره از سرنوشت شومِ ستمگر است.
پس از آنکه آن خانه پاک را از چنگِ او بیرون آورد، آنجا را با عطر و خوشبویی معطر کرد.
نکته ادبی: عنبر آمیختن کنایه از تطهیر و معطر کردن مکانِ آلوده به ستم است.
مردمِ آسودهخاطر در آنجا آرام گرفتند و غبارِ ستم را از چهرهیِ ستمدیدگان شست.
نکته ادبی: گرد آلودگان کنایه از رنجها و ستمهای گذشته است.
ظلمِ ستمگر را از آنان دور کرد و جایگاه را برایِ عبادتِ عبادتکنندگان مهیا ساخت.
نکته ادبی: طاعتگران کسانی هستند که به بندگی و پرستش مشغولند.
چون کارِ بیتالمقدس با نظم و سامان پیش رفت، دوباره به سویِ ملکِ مغرب حرکت کرد.
نکته ادبی: عنان تاز گشت کنایه از تندتر حرکت کردن و روانه شدن است.
از آنجا سپاه را به سویِ افرنجه (اروپا) برد و از آنجا راهیِ اندلس شد.
نکته ادبی: افرنجه نامی قدیمی برای سرزمینهای فرنگی یا اروپایی است.
زمانی که هنگامِ داوری و قضاوتِ او فرا رسید، او با نشان دادنِ دانش و دینداری، عدالت را برپا کرد.
نکته ادبی: دعوی و داوری در اینجا به معنایِ حل اختلاف و اقامه عدل است.
هیچکس از دستوراتِ عقلانی و دینیِ او سرپیچی نکرد؛ چون مردم راهِ درستی را که او نشان میداد، دیدند و از آن پیروی کردند.
نکته ادبی: رهی دید روشن کنایه از راهِ حقیقت و هدایت است.
وقتی به همه دین و عدالت آموخت، در هر گوشه و کناری مکانِ جدیدی برای عبادت بنا کرد.
نکته ادبی: بقعه به معنای مکان و محلِ خاص است.
سپس دوباره لشکر کشید و پرچمِ کشورگشاییِ خود را در جهان برافراشت.
نکته ادبی: علم برکشیدن کنایه از آغازِ حرکتِ نظامی و کشورگشایی است.
با شتاب از کوهها و رودها میگذشت و هر جا سبزه و آبادی میدید، برای استراحت توقف میکرد.
نکته ادبی: تعجیل به معنای شتاب و سرعت در حرکت است.
وقتی از خستگیِ راه رهایی یافت، دوباره عزمِ خود را برایِ ادامه سفر جزم کرد.
نکته ادبی: ماندگی به معنای خستگیِ راه است.
از بیابان به سمت دریا شتافت و کشتیهایِ خود را به آب انداخت.
نکته ادبی: دریا در اینجا پهنهای آبی است که باید با کشتی پیموده شود.
سه ماه رویِ آبهایِ دریا سفر کرد و در این مسیر، صیدی از دریا به دست آورد.
نکته ادبی: صید در اینجا به معنای بهرهبرداری از منابعِ دریایی است.
به سمتی که خورشید غروب میکرد (غرب) حرکت کرد و با یارانش در تکاپو بود.
نکته ادبی: خورشید نهان شدن کنایه از سمتِ مغرب است.
جزایرِ بسیاری را دید که خالی از سکنه بودند؛ از هر سرزمینی بیرون میرفت و به سرزمینِ دیگر وارد میشد.
نکته ادبی: میشد زمی برزمی کنایه از سفرِ مداوم و پیمودنِ زمینهاست.
جانورانِ بسیاری به پیشوازِ او آمدند؛ هم از نوعِ انسان و هم از سایرِ موجودات.
نکته ادبی: جنس دگر اشاره به موجوداتِ غیرانسانی و عجیبالخلقه است.
آن موجودات با او نیامیختند و از ترسِ او کوه به کوه فرار میکردند.
نکته ادبی: کوه بر کوه گریختن کنایه از فرارِ پیاپی و دوری گزیدن است.
سرانجام وقتی راهِ بسیاری را پیمود، پستیهایِ زمین جایِ خود را به بلندیها داد.
نکته ادبی: نشیب و فراز استعاره از تغییرِ وضعیتِ جغرافیایی است.
به بیابانی رسید که شنهایِ آن زرد و درخشان بود؛ جایی که جز خاکِ زرد (گوگرد) چیزی در آن گرد و غبار نمیکرد.
نکته ادبی: طین اصفر در متون کهن اغلب به خاکِ زرد یا گوگرد اشاره دارد.
اگر کسی بر آن زمینِ شنی میتاخت، گویی زمین زیر پایِ او آتش میافروخت.
نکته ادبی: زمین آتش برانداختن کنایه از گرمایِ شدید یا خاصیتِ سوزندگیِ خاکِ آن منطقه است.
احتمالاً جنسِ آن زمین از گوگرد بود که اینگونه حالتِ سوزان داشت.
نکته ادبی: گوگرد نمادِ آتشخیزی و تندی است.
وقتی یک ماه در آن بیابان حرکت کردند، از آنجا نیز گذشتند و رختِ سفر بستند.
نکته ادبی: رخت پرداختن کنایه از آماده شدن برای حرکت و گذشتن از آن مکان است.
وقتی انتهایِ آن بیابان پدیدار شد، اسکندر به دریایِ بزرگ رسید.
نکته ادبی: دریای اعظم همان اقیانوسِ بیکران است.
در آن دریایِ عمیق، حیرتزده ماند؛ همان دریایی که یونانیان آن را «اوقیانوس» مینامیدند.
نکته ادبی: شگفتی بماند کنایه از خیره شدن از عظمتِ دریاست.
آن دریایِ محیط (اقیانوس) هیبتی ترسناک داشت و پس از آن دیگر جایِ رفتن نبود.
نکته ادبی: محیط جهان کنایه از اقیانوسی است که پیرامونِ زمین را فرا گرفته است.
در باورهای کهن، غروب خورشید به معنای فرورفتن آن در دریایی عمیق تصور میشد، به گونهای که در آنجا پنهان نمیگشت و همچنان وجود داشت.
نکته ادبی: «ژرف دریا» استعاره از اعماق ناشناخته جهان است.
آن آب، پوششی سحرآمیز داشت که مانع میشد درخشش و تلالو آن، پیشِ چشم دیگران آشکار شود.
نکته ادبی: «مغانی» منسوب به مغان است که در اینجا کنایه از سحرآمیز و اسرارآمیز بودن است.
آسمان در هر شبانهروز، خورشید را از دیدگان دور میکرد و گویی آن را از چشمهسار نور، درون دریا میانداخت.
نکته ادبی: «شبان روزی» به معنای شب و روز است که در متون قدیم کاربرد داشت.
وقتی میگوییم آفتاب در جایی فرومیرود، در حقیقت به همان چشمه و دریای آب اشاره داریم.
نکته ادبی: اشاره به تطبیق پدیدههای کیهانی با جغرافیا در متون اسکندرنامه.
همان چشمه آب گرمی که جایگاه ویژهای دارد، راهنمای ما به سوی آن دریاست.
نکته ادبی: «حوالت کند» به معنای ارجاع دادن است.
وقتی آبها در یک جا جمع میشوند، تشکیل حوضچه میدهند و در نهایت به دریا میپیوندند.
نکته ادبی: توصیفی از پیوستگی منابع آبی.
آن آب وقتی در گودی زمین بود، ناقص به نظر میرسید، اما وقتی در میان خاک پراکنده و معلق بود، حالتی دیگر داشت.
نکته ادبی: «معیب» به معنای دارای عیب یا نقص است و «مغاک» به معنای گودال.
در آن دریایی که به احاطهکنندگیِ جهان معروف است، آب دریا همواره به شکلی معلق و شناور قرار دارد.
نکته ادبی: «محیط» استعاره از دریای پیرامون جهان در کیهانشناسی قدیم است.
هنگامی که خورشید چهره خود را از جهان میپوشاند، آن آب نیز در تاریکی پنهان میشود.
نکته ادبی: «عطف» در اینجا به معنای بازگشت یا گرایشِ پنهان شدن است.
به هنگام رفتنِ خورشیدِ بلندمرتبه، پردهای از جنس پارچه نازک (استعاره از تیرگی) بر آن دریا کشیده میشود.
نکته ادبی: «پرند» به معنای حریر و پارچه ابریشمی است که در اینجا برای توصیف تیرگی شب به کار رفته.
وقتی علم و نور از اوج خود پایین میآید، میتوان آن را در پشت موجهای دریا مشاهده کرد.
نکته ادبی: کنایه از پنهان شدن خورشید در افق دریا.
وقتی خورشید اندکی پیش میرود، حجابی ایجاد میشود تا گستره زمین به حساب آید (منظور طی شدنِ زمان و مکان است).
نکته ادبی: «نورد زمین» به معنای پیچیده شدن یا طی شدن مسافت زمین است.
با دانش و منطق چنین استنتاج میشود که راهنمایی دیگر نیز برای شناخت این مسیر وجود دارد.
نکته ادبی: «قیاس» به معنای استدلال منطقی است.
زمانی که پادشاه آن چشمه آب گرم را دید، چشمانش از شدت گرما یا تعجب در خوابگاهِ چشمه خیره نماند.
نکته ادبی: اشاره به کنجکاوی اسکندر.
از دانایان پرسید که ماهیت این چشمه چیست و چه کسی نگهبان و محافظ آن است؟
نکته ادبی: «همیدون» به معنای هماکنون یا در حال حاضر است.
دانا پاسخ داد که این آب گرم، بسیاری از بینندگان را با دیدنِ حقیقتِ شرمآور یا مهلکِ آن، از پای درآورده است.
نکته ادبی: «آب شرم» کنایه از چیزی است که مایه خجالت یا رسوایی (یا مرگ) است.
در پسِ این پرده اسرار، بسیاری حقیقت را جستوجو کردند اما به هیچ نتیجه و سرنخی نرسیدند.
نکته ادبی: اشاره به ناتوانی بشر در کشف اسرار عالم.
من این ماجرا را از پیران بسیاری پرسیدم، اما هیچکس پاسخ قانعکننده و دلنشینی به من نداد.
نکته ادبی: «دلپذیر» به معنای رضایتبخش است.
هر کسی تفسیری از آن نور پاک ارائه میدهد؛ یکی آن را در مرکز و دیگری در زیر خاک جستوجو میکند.
نکته ادبی: تنوع آراء در باب پدیدههای متافیزیکی.
چه کسی میداند که بیرون از این جهانِ نمایان، خورشید و ماه کجا جلوهگری میکنند؟
نکته ادبی: پرسشی فلسفی درباره ماوراءالطبیعه.
اسکندر بر آن ساحل، آرامش را جستوجو کرد، اما با دیدن آب دریا، آرامش و قرارش سست شد.
نکته ادبی: تضاد میان جستوجوی آرامش و مواجهه با اضطرابِ خطر.
آب دریا را غلیظ و درخشان (مانند جیوه) دید که حتی قطرات باران هم نمیتوانستند در آن نفوذ کنند.
نکته ادبی: «سیماب» یعنی جیوه که به خاطر غلظت و درخشندگی به آبِ غلیظ تشبیه شده.
کشتی به راحتی نمیتوانست بر چنین آبی حرکت کند و اگر هم کسی جرئت میکرد، بدون راهنمایِ خبره ممکن نبود.
نکته ادبی: اشاره به دشواریِ مسیرهای صعبالعبور.
پادشاه از کارشناسان و راهشناسان درباره راز این آب و چگونگیِ سنجشِ کار پرسوجو کرد.
نکته ادبی: «ترتیب ساز» به معنای کسی است که امور را سامان میدهد.
پرسید که چگونه کشتی را در این آب بیندازم و چگونه دوباره آن را به سلامت بیرون بیاورم؟
نکته ادبی: اشاره به دغدغهی مدیریت بحران.
کارشناسانِ با تجربه، انداختن کشتی به این آب را توسط پادشاه، مصلحتآمیز و درست ندانستند.
نکته ادبی: «کارآزمایان» به معنای مجربان است.
به پادشاه نشان دادند که حتی صد راهنما هم نمیتوانند کشتی را از این آب به سلامت بیرون آورند.
نکته ادبی: تأکید بر خطرناک بودن محیط.
در این آبِ جیوهگون، اژدهایی وجود دارد که نامش «قصاصه» است.
نکته ادبی: «قصاصه» نامی نمادین برای موجودی انتقامجو یا مرگآور.
آن موجود، سیاه، ستمکار و ترسناک است؛ درست مانند دودی که از دلِ زمین بیرون میآید.
نکته ادبی: توصیف هیبت و ظاهر موجود خیالی.
قدرت و سیاستِ (حکمرانیِ) آن جانور چنان است که هر کس تنها یک نظر به آن بیندازد...
نکته ادبی: «سیاست» در اینجا به معنای قدرتِ کنترلگر و سرکوبگر است.
جان میبازد و دیگر از جای خود نمیجنبد؛ چگونه کسی میتواند در چنین راهی راهنما باشد؟
نکته ادبی: توصیفِ ترسِ مطلق و مرگبار.
بدتر از همه این است که در دوردست، بخشی از ساحل را میبینی که همچون نوری درخشان میتابد.
نکته ادبی: «فرضه» به معنای لنگرگاه یا بخشی از ساحل است.
سنگهای رنگارنگی در آن موجها وجود دارد؛ آبی، سرخ، زرد و سیاه.
نکته ادبی: توصیف سنگهای زینتی که فریبنده هستند.
سنگهایی درخشان مانند «مرقشیشا» (سنگ معدنی براق) که وزنی کم و بیش دارند.
نکته ادبی: «مرقشیشا» سنگی شبیه طلا و براق است که در کیمیاگری کاربرد داشت.
وقتی چشمِ آدمی به آن سنگها میافتد، از فرط شادی و خرمی میخندد.
نکته ادبی: توصیفِ فریبندگیِ ظاهریِ ثروت.
اما از شدت همین شادی، جان میبازد؛ لحظهی دیدنِ سنگ، لحظهی جان دادن است.
نکته ادبی: تضادِ شادیِ ظاهری و مرگِ باطنی.
اما هر چقدر هم که از مثقال کمتر باشد، خاصیت مرگباریاش باقی است، حتی اگر صد تا از آنها کنار هم باشند.
نکته ادبی: تاکید بر خطر ذاتی حتی در مقادیر کم.
به خاطر جانستانیاش، آن را «پهنهی جانگزا» (محلی که جان را میگیرد) مینامند.
نکته ادبی: «جانگزا» ترکیبی برای توصیف مرگآوری است.
وقتی این ماجرا برای شهریار (اسکندر) بازگو شد، کسانی را فرستاد تا کار را آزمایش کنند.
نکته ادبی: روحیه تجربهگرایی و کنجکاوی اسکندر.
همانطور که پیرِ دانا گفته بود، تعدادی از آن سنگها روی خاک افتاده بود.
نکته ادبی: تاییدِ درستیِ پیشبینیِ حکیم.
فرمان داد تا با استفاده از شترانِ مست (سرسخت)، دسترسی به آن سنگهای رنگین را فراهم کنند.
نکته ادبی: استفاده از حیوانات برای مقابله با خطرات محیطی.
دستور داد تا همه چشمانشان را محکم ببندند و آنگاه به جستوجوی آن سنگها بپردازند.
نکته ادبی: راهکاری برای در امان ماندن از طلسمِ دیدنِ سنگها.
هر اندازه از آن سنگها که به دست آمد، بر پشتِ شترانِ قویهیکل بار کردند.
نکته ادبی: اشاره به جمعآوریِ غنایم با احتیاط.
همه سنگها را زیر پارچههای کرباس بستند و چندین لایه روی آن را پوشاندند.
نکته ادبی: «کرباس» نوعی پارچه ساده و ضخیم برای بستهبندی.
شتران را بار کردند و خودشان در آن محلِ سنگسار (محل سنگهای مرگبار) باقی نماندند.
نکته ادبی: «سنگسار» در اینجا به معنی محل وجود سنگهای مهلک است.
لشکریانِ فرمانبردار، دستور پادشاه را مو به مو اجرا کردند.
نکته ادبی: تاکید بر انضباط و فرمانبری در لشکر.
پادشاه و لشکر، از بیمِ هلاک شدن، چون باد از آن سرزمینِ زردرنگ گذشتند.
نکته ادبی: تشبیه سرعتِ حرکت به باد برای فرار از خطر.
پادشاه دستور داد تا ساربانان صد شتر را از آن خاک زردرنگ بارگیری کنند.
نکته ادبی: «گرانبار» به معنای پربار و سنگین است.
وقتی به منطقهای رسیدند که آبگیر بود، آنجا را آباد کردند و بنایی ساختند.
نکته ادبی: «عمارت پذیر» یعنی قابلیتِ آبادانی داشتن.
به فرمان او سنگها را ریختند و از همان سنگها پیریزی و بنیادی بنا کردند.
نکته ادبی: استفاده از تهدید به عنوان فرصت و مصالح ساختمانی.
کارگران همگی روی بنا را با پارچههای کتان پوشاندند تا جایی که هیچکس نتوانست از آن پرده، ماهیت درونی بنا را ببیند.
نکته ادبی: کرباس در اینجا به معنای پارچه کتان ضخیم است که برای پوشاندن و پنهانکاری استفاده شده.
سنگها را به صورت بندبند و دقیق به هم متصل کرد و با این روش، حصاری بلند و استوار برآورد.
نکته ادبی: بندبند کنایه از استحکام و مهارت در معماری است.
کاخی بسیار زیبا و ظریف مانند مغز بادام ساخت که هر قسمت آن با هنرنمایی به قسمت دیگر متصل شده بود.
نکته ادبی: تشبیه بنا به مغز بادام، استعاره از ظرافت و پیچیدگی ساختار است.
سپس با استفاده از خاک زرد، گلی چسبنده ساخت و سطح بیرونی بنا را با آن به خوبی اندود و تزیین کرد.
نکته ادبی: گیرنده در اینجا به معنای چسبنده و دارای قدرت اتصال است.
درون بنا را اندود نکرد و آن را خالی گذاشت، زیرا رازی در پسِ آن پرده نهفته بود.
نکته ادبی: پرده در اینجا استعاره از پوشش ظاهری بناست.
از زبان استادان و روایتکنندگان چنین نقل شده است که چون مدتی از آن ماجرا گذشت،
نکته ادبی: خنیده به معنای مشهور و روایت شده است.
پوشش کتان از روی سنگها فرو ریخت و آن گوهر هفترنگ و درخشانِ پنهان، آشکار شد.
نکته ادبی: گوهر هفترنگ استعاره از سنگ مغناطیسی یا جادویی است.
بخش بیرونی بنا سر جای خود باقی ماند، همان جایی که گلِ اندود شده، حریمی برای آن ایجاد کرده بود.
نکته ادبی: حرم در اینجا به معنای حریم و محافظ است.
کسانی که به درون آن بنا راه یافتند، از خود بیخود شدند (خرقه انداختند) و در راهِ آن کشش و جاذبه، جان خود را باختند.
نکته ادبی: خرقه انداختن کنایه از فنا شدن و از دست دادن تعلقات دنیوی است.
هر مسافری که به آنجا میرسید، اشتیاق شدیدی برای دیدن آن حصار در وجودش شعلهور میشد.
نکته ادبی: باره به معنای دیوار حصار است.
چون راهی برای ورود پیدا نکرد، کمند انداخت و با سختی از دیوار بالا رفت.
نکته ادبی: کمند انداختن ابزار رایج برای صعود در داستانهای حماسی است.
وقتی بر بالای دیوار قرار گرفت، آن سنگ مغناطیسی را دید و همانند آهنربا، جانش را شیفته خود کرد.
نکته ادبی: تشبیه اثر سنگ به آهنربا، توصیف دقیقِ کشش روحی و معنوی است.
از سنگی که در هر منِ آن، خون (کنایه از جان و نیرو) نهفته بود، اگر کوهی از آن میساختی، چه اثر عجیبی داشت!
نکته ادبی: خون در اینجا نماد نیرو و قدرت جاذبه است.
شنیدم که یکی از پادشاهان آزاده، این ماجرا را شنید اما آن را باور نکرد.
نکته ادبی: آزاد مرد به معنای جوانمرد و خردمند است.
پیک فرستاد و ماجرا را تحقیق کرد و با آزمایش، صحت آن داستان بر او ثابت شد.
نکته ادبی: آزمایش در اینجا به معنای تجربه عملی است.
سکندر چون آن بنا را ساخت، از آنجا دل کند و از دریا به سوی بیابان حرکت کرد.
نکته ادبی: روی تافتن کنایه از روی گرداندن و رفتن است.
پس از شش ماه راهپیمایی مداوم، سپاهیان از خستگیِ راه به ستوه آمدند.
نکته ادبی: ستوه آمدن به معنای به تنگ آمدن است.
از راهی که گذرگاه فیلها بود، مسیرش به سوی رود نیل افتاد.
نکته ادبی: پای پیل استعاره از راهی سختگذر و بزرگ است.
به سوی سرچشمه رود نیل میل کرد، چرا که آنجا مکانی بود که کمتر کسی دیده بود.
نکته ادبی: پایه در اینجا به معنای جایگاه و مکان است.
شب و روز در کنار آن رودخانه، به سرعت (دو اسبه) از کوهها و غارها میگذشت.
نکته ادبی: دو اسبه کنایه از نهایت سرعت است.
در همان مسیر که رودخانه پیش میرفت، سکندر نیز مانند سیل خروشان به دنبال آن روان بود.
نکته ادبی: تشبیه حرکت به سیل، نشاندهنده قدرت و تداوم است.
کوهها و دشتهای فراوانی را پیمود تا سرانجام آن کوهها و دشتها به پایان رسید.
نکته ادبی: درنوشت کنایه از پیمودن و پشت سر گذاشتن است.
از پشت تپههای شنی، کوهی بلند و سبز با بوی خوش مشک پدیدار شد.
نکته ادبی: بوی مشک استعاره از مکان مقدس یا خاص است.
کوهی از سنگ سخت که کمر در کمر چیده شده بود، همان کوه سبز و خوشبو را تشکیل میداد.
نکته ادبی: خاره سنگ به معنای سنگ خارا و بسیار سخت است.
آن کوه راه را بر هر رهگذری بسته بود و هر کسی که به دنبال راه میگشت، مسیرش گم میشد.
نکته ادبی: پوینده و جوینده استعاره از مسافر و جستوجوگر است.
رودخانه با شتاب به آن کوه میرسید و از میان آن کوه کبود رنگ به پایین سرازیر میشد.
نکته ادبی: میناوش به معنای کبود رنگ و همرنگِ آسمان است.
در راه، تپهای بسیار پرشیب وجود داشت که عبور از آن، پاهای هر روندهای را سست میکرد.
نکته ادبی: تند به معنای پرشیب و صعبالعبور است.
هر کس که جرئت میکرد و از آن تپه سنگی بالا میرفت، با تمام توان و وجودش باید برای زنده ماندن میجنگید.
نکته ادبی: چنگال و مشت کنایه از سختی کشیدن و تلاش فیزیکی است.
او وقتی بر آن تپه غلبه میکرد، از خوشحالی قهقهه میزد و خود را به سوی دیگر پرتاب میکرد.
نکته ادبی: قهقهه کنایه از پیروزی و یا شاید جنونِ ناشی از آن سختی است.
خواه یک نفر از آن عبور میکرد و خواه هزار نفر، گویی همگی چون پرندگان به سوی مرغزار آنسو پرواز میکردند.
نکته ادبی: تشبیه به مرغان برای نشان دادن سرعت و سبکباری است.
سکندر چندین نفر را برای عبور از آن تپه فرستاد، اما هیچکدام از آنها بازنگشتند.
نکته ادبی: باز پس نیامدن کنایه از مرگ یا ناپدید شدن است.
هرکس که وسایل خود را بر آن تپه میبرد، گویی به پادشاهی و قدرت دست یافته بود.
نکته ادبی: تاج و تخت استعاره از کمال و پیروزی است.
چنان از آن گروه چشمپوشی شد که گویی وجود آنها تنها یک خیال بود و دیگر اثری از ایشان نماند.
نکته ادبی: خیال در اینجا به معنای وهم و ناپدید شدن است.
سکندر افراد کارآزموده را فراخواند و در مورد چارهجویی برای این مشکل با آنها سخن گفت.
نکته ادبی: جهاندیدگان کنایه از افراد مجرب و پیران کار است.
گفت که تنها نمیتوان از این کوه عبور کرد و باید دو همراه در کنار هم باشند.
نکته ادبی: اینجا آغاز تدبیر جمعی است.
باید در هر ده قدم یک استراحتگاه ساخت تا بتوان به تدریج پیش رفت.
نکته ادبی: تاختن به معنای حرکت کردن و پیش رفتن است.
هنگام صعود به تپه باید ثابتقدم بود و هرچه را که برای بقا لازم است به همراه داشت.
نکته ادبی: به کار بودن کنایه از ملزومات سفر است.
باید به تدریج آنسوی کوه را نگریست، چرا که نگاه کردن ناگهانی و یکباره به آن، شکوه و هیبت آن باعث ترس میشود.
نکته ادبی: شکوه در اینجا به معنای عظمتِ ترسناک است.
آن روشها را امتحان کردند اما سودی نداشت؛ لذا آن شخصِ دانا دوباره به فکر فرو رفت و تدبیری اندیشید.
نکته ادبی: نظر برگماشتن کنایه از تفکر عمیق و تمرکز است.
در آن دشواری، راهنمایی پیدا شد که مردی هنرمند، پاکیزه و دارای اندیشه درست بود.
نکته ادبی: پاکیزه رای به معنای صاحب اندیشه سالم و درستکار است.
او مردی نویسنده و جهاندیده بود که همواره کاغذ و قلم همراه داشت.
نکته ادبی: خامه به معنای قلم است.
آن مرد فرزندی شایسته داشت که او را از هرگونه غم و دردی دور نگه میداشت.
نکته ادبی: دور داشتن غم و درد کنایه از مهر پدری است.
زمانی که تصمیم گرفتند به سوی آن تپه بروند، پسر نیز همراه پدر در آن راه شد.
نکته ادبی: همپشت بودن کنایه از همراهی و پشتیبانی است.
پدر در بالا و فرزند در پایین قرار گرفت؛ گویی شیر بچهای به زنجیر شیر بزرگ بسته شده باشد.
نکته ادبی: تشبیه برای نشان دادن پیوند میان نسل قدیم و جدید است.
اگر پدر از آن راه برنگشت، وصیت و سخن خود را به فرزندش سپرده بود.
نکته ادبی: اصل و بن کنایه از بازگشت به جایگاه اول است.
و اگر در آن شرایط نتوانست سخن بگوید، نوشتهای را با آرامش آماده میکرد.
نکته ادبی: مثال در اینجا به معنای نامه یا مکتوب است.
سپس آن نوشته را به سوی فرزندش میانداخت؛ چرا که هرگز مهر فرزند از دلش پاک نمیشد.
نکته ادبی: نبرد دل از مهر کنایه از دلبستگی عمیق است.
مردی شگفتانگیز را یافتند که تمام این ویژگیها و صفات در او جمع بود.
نکته ادبی: مجموعه حرف کنایه از کامل بودن و جامعالاطراف بودن است.
پیرمرد به سوی کوه رفت و آن جوان نیز همراهش بود، همچون بچهشیری که پابهپای شیر میدود.
نکته ادبی: تشبیه به شیر، نماد دلیری و همراهی در سختی است.
در نیمروز همان روز، آن جوان دلیر توانست از آن سوی تپه به پایین بیاید.
نکته ادبی: جوان دلیر نماد موفقیت نسل نو در عبور از موانع است.
پیکی نامهای در دست گرفت و نزد شاه آمد؛ از شدت ترس و وحشت راه، رنگ از رخسارش پریده بود.
نکته ادبی: نوردی به چنگ گرفتن کنایه از در دست داشتن نامه یا طومار است.
نامه را به شاه داد و شاه آن را خواند؛ در نامه نوشته شده بود که از همان ابتدای راه...
نکته ادبی: اشاره به آغاز گزارش سفرنامهای خوفناک.
به قدری با سختی و وحشت از این راه آمدم که آن را با راه دوزخ برابر میدیدم.
نکته ادبی: قیاس کردن در اینجا به معنای برابر انگاشتن و همتراز دانستن است.
این راه چنان باریک بود که گویی از تار مویی ساخته شده بود و هرکس پای در آن میگذاشت، از جان خود قطع امید میکرد.
نکته ادبی: دست شستن از خود کنایه از گذشتن از جان و قطع امید است.
در این مسیر که به اندازه یک مو باریک بود، هیچ فضایی برای رفت و آمد وجود نداشت.
نکته ادبی: تأکید بر تنگی و غیرقابل عبور بودن راه.
وقتی به صخرههای سخت و مرتفع رسیدم، به دلیل تنگی راه در مضیقه و سختی افتادم.
نکته ادبی: پشته خاره سنگ به معنای تپه یا برآمدگی سنگی سخت است.
از آن سوی راه که نگاه کردم، دلم از وحشت پاره شد و عقل و هوش از شدت خطر آن صحنه، از سرم پرید.
نکته ادبی: آواره شدن خرد کنایه از بهتزدگی و زوال عقل در اثر ترس است.
اما در طرف دیگر، مسیری هموار و بیخطر بود که از هر سو به باغهای سرسبز و دلانگیز منتهی میشد.
نکته ادبی: بیراغ یعنی بدون سختی و مانع.
آن سو پر از میوه و سبزه و آب گوارا بود و آواز پرندگان چون صدای دهل گوشنواز بود.
نکته ادبی: توصیف بهشتگونه مسیر دوم.
هوا چنان لطیف بود که گویی مشک میبارید و زمین چنان پر آب بود که چشمهها از آن میجوشیدند.
نکته ادبی: نداوت به معنای رطوبت و تازگی است.
در آنجا، آب و تلاطم آن با هم آمیخته شده بود و رودی زلال از ترکیب این زیباییها پدید آمده بود.
نکته ادبی: تکش و تلاوش به معنای حرکت و موج زدن آب است.
یک سوی راه همه زندگی و زیبایی بود و سوی دیگر آن همه سختی و پریشانی و نابودی.
نکته ادبی: تضاد میان دو سوی راه (دوگانه خیر و شر یا سختی و آسانی).
آن سو بهشت بود و این سو جهنم؛ عاقلانه نیست که کسی بهشت را رها کند و به دوزخ برود.
نکته ادبی: استعاره از انتخاب میان عافیت و خطر.
آن راهِ سخت و بیابانی را که ما طی کردیم ببین، و بنگر که از کجا به کجا رسیدهایم.
نکته ادبی: تأکید بر سختی پیموده شده.
چه کسی عقل دارد که از چنین جای دلانگیزی بگذرد و پای در آن مسیر لغزنده و پرخطر بگذارد؟
نکته ادبی: پای لغز به معنای جای خطرناک است.
من که دیگر میروم، خداحافظ؛ شما شاد باشید و من نیز با خاطری آسوده میروم.
نکته ادبی: بدرود باد به معنای خداحافظی است.
شاه چون از این راز پنهان (سختی راه و زیبایی آن) آگاه شد، سپاهش را از کوهپایه به سمت دشت حرکت داد.
نکته ادبی: حرکت استراتژیک شاه برای رهایی از مهلکه.
شاه محتوای نامه را به کسی نگفت، تا مبادا دلهای سپاهیان هوس عبور از آن مسیر خطرناک را بکند.
نکته ادبی: سیاستمداری و تدبیر شاه در حفظ امنیت روانی سپاه.
شاه وقتی دانست که توقف در آنجا اشتباه است، به دنبال راهی ایمن به سمت راست گشت.
نکته ادبی: تدبیر برای ادامه مسیر.
در آن راه جدید، لحظهای از حرکت باز نایستاد و تنها فکرش رفتن بود.
نکته ادبی: بسیچ به معنای مهیا شدن و اراده برای کار است.
با سختی از آن بیابان گذشت؛ او گنجهای ارزشمندش را مانند ریگهای روان بیابان با خود حرکت میداد.
نکته ادبی: تشبیه گنج به ریگ برای نشان دادن فراوانی آن.
راه پر از شن بود و اندوهش از مقدار شنها بیشتر؛ داغیِ آهش از گرمای دیگ جوشان هم فراتر بود.
نکته ادبی: اغراق در توصیف سختی و گرمای بیابان.
تمام مسیر پر از دشمن، دام و حیوانات درنده بود و در هر گوشه ارتشی برای جنگ صفآرایی کرده بود.
نکته ادبی: توصیف موانع راه.
اما وقتی دشمنان قصد حمله به شاه را میکردند، راه بر آنها تاریک میشد و نمیتوانستند حمله کنند.
نکته ادبی: اشاره به قدرت و هیبت پادشاه که دشمنان را زمینگیر میکرد.
هیچکس نمیتوانست از این راه تاریک عبور کند، مگر اینکه شاه به او اجازه دهد و راهنمایش شود.
نکته ادبی: تأکید بر اقتدار و حمایت الهی/پادشاهی.
کسی که از فرمان او سرپیچی میکرد، همانجا پایش در بند و گرفتار میشد.
نکته ادبی: کنده پای کنایه از زندان و مانع است.
شاه بدون نیاز به واسطه و مترجم، زبان همه آنها را به خوبی درک میکرد.
نکته ادبی: اشاره به کرامت یا دانش خاص شاه.
شاه به هر سخنی با لحنی متناسب پاسخ میداد و جواب شایسته آنها را باز میگرداند.
نکته ادبی: توصیف بلاغت شاه.
به این ترتیب مسیر را طی میکرد؛ در حالی که زمان در برابر عظمت او کوچک بود و زمین زیر پای او میچرخید.
نکته ادبی: نورد کردن راه کنایه از طی کردن سریع و باقدرت مسافت است.
در آن سفر کاری جز این نداشت که با مهربانی و بزرگی، غبار غم را از دل همراهانش بزداید.
نکته ادبی: توصیف روحیات انساندوستانه شاه.
دلهای نزدیکان را با مهر خود برافروخت و به بیگانگان نیز دین و روش درست آموخت.
نکته ادبی: نقش رهبری و هدایتگری شاه.
وقتی از آن دشت با سرعتی چون دیو باد گذشت، قدم به سرزمینی دیگر و عجیب و غریب گذاشت.
نکته ادبی: دیو باد تشبیهی برای سرعت بسیار زیاد است.
بیابانی که از حرارت آتش میجوشید و گویی با زبان سخن میگفت و اسرار را در گوش او نجوا میکرد.
نکته ادبی: جانبخشی به بیابان.
در آنجا به جز طلا که گویی خداوند آفریده بود، هیچ گیاه یا رستنی دیگری دیده نمیشد.
نکته ادبی: توصیف سوررئال از زمینی که به جای گیاه، طلا دارد.
جهانگرد از دیدن معدن طلا که میدرخشد، همچون کودکی که به اسباببازی یا گنجینهای رسیده باشد، شادمان شد.
نکته ادبی: تشبیه شادی شاه به شادی کودک.
پس از مدتی پیمودن راه در آن دشت، به باغ ارم رسید و آنجا را محل آرامش یافت.
نکته ادبی: اشاره به باغ ارم (باغ افسانهای شداد).
آن باغ با درختان زرین ظاهر شد؛ همان باغی که شداد به خاطرش صاحب تاج و تخت شد.
نکته ادبی: اشاره به اسطوره شداد و باغ ارم.
پادشاه جهانگرد وارد شد و دید که زمین از انبوه درختان طلا، زردگون شده است.
نکته ادبی: تصویرسازی رنگی (زردی طلا).
تمام درختان پر از میوه بودند و میوههایش همگی از جواهر، لعل و درّ گرانبها بودند.
نکته ادبی: توصیف ثروت افسانهای باغ.
از هر طرف سیب و انار آویزان بود؛ انارهایی از جنس یاقوت و یاقوتهایی به شکل انار.
نکته ادبی: جناس و تصویرسازی هنری از میوهها.
نارنجهای طلایی و ترنجهای نقرهای، با زیبایی و دلفریبی چشم بیننده را خیره میکردند.
نکته ادبی: بغنج به معنای عشوه و زیبایی است.
بهار آنجا از جواهر بود و زمینش از کیمیا؛ گلهایش از عقیق و گیاهانش از زمرد ساخته شده بودند.
نکته ادبی: توصیف طبیعتِ مصنوعی اما گرانبها.
فرشی در آن باغ سبز گسترده شده بود که از جواهرات به قدری درخشان بود که چون چراغ نورافشانی میکرد.
نکته ادبی: بساط به معنای فرش یا زمینفرش است.
دو تندیس از طلا ساخته شده بود که با مهارت تمام، پیکرهتراشی شده بودند.
نکته ادبی: اشاره به ظرافت هنر مجسمهسازی در آن باغ.
اگر کسی که متخصص شناخت پیکرههاست به آنها نگاه میکرد، اگر میدانست که از طلا هستند، میترسید (به خاطر ارزش یا هیبت آنها).
نکته ادبی: نکتهسنجی درباره واکنش متخصص به اثر هنری.
حوضی از بلور شفاف ساخته بودند که مانند یخِ ذوب شده در زیر نور نقره میدرخشد.
نکته ادبی: تشبیه شفافیت بلور به یخ.
در آن حوض ماهیهایی از جنس سنگ قیمتی (جزع) قرار داده بودند که از ماهیهای واقعی در آب، زندهتر به نظر میرسیدند.
نکته ادبی: اغراق در زیبایی و هنرمندی تندیسها.
قصری عظیم بنا کرده بودند که خشتهای آن یکی در میان از طلا و نقره بود.
نکته ادبی: توصیف معماری اساطیری.
شاه وقتی وارد قصر شد، گمان کرد که به قصر بهشت وارد شده است.
نکته ادبی: تأثیر زیبایی قصر بر شاه.
شاه که بارها در اطراف قصر گشت و گذار کرد، از حرص و طمع گنجهای طلا، دامن لباسش در اثر برخورد با اشیاء پاره شد.
نکته ادبی: کنایه از شیفتگی و آز پادشاه به ثروت باغ.
اسکندر ایوانی جداگانه از سنگ عقیق دید که تمام آن از پایه تا سقف، با جواهرات تزیین شده و غرق در زیبایی بود.
نکته ادبی: عقیق در اینجا نماد پایداری و ثروت است و غریق به معنای مستغرق و پوشیده از جواهر است.
در آنجا گنبدی از طلای خالص وجود داشت که مانند گنبد خورشید میدرخشید.
نکته ادبی: گنبد آفتاب استعاره از درخشش خیرهکننده و کمالِ هنری بناست.
بر روی آن طلای خشک، حتی ذرهای گرد و غبار ننشسته بود و تنها رایحه خوش عنبر و مشک به مشام میرسید.
نکته ادبی: زر خشک کنایه از طلای خالص و بدون ناخالصی است.
اسکندر که سالار خردمندان بود، همچون سروشی (فرشتهای) که به آسمانها قدم میگذارد، وارد آن گنبد شد.
نکته ادبی: سروش در اینجا اشاره به قداست و عظمت ورود او به این مکان مرموز دارد.
تابوتی از سنگ جزعِ درخشان دید که بویی خوشتر و تندتر از کافور از آن به مشام میرسید.
نکته ادبی: ستودان (استودان) به معنای محل نگهداری استخوانهای مردگان است.
بر روی آن تابوت، تختی از جنس یاقوت مینایی نهاده شده بود که مانند آسمان، نقوشی بر آن بود.
نکته ادبی: مینا سرشت صفت فرش یا پوشش است و مینا در اینجا به رنگ لاجوردی و آسمانی اشاره دارد.
بر روی آن لوح نوشته شده بود: ای کسی که قدرت داری و با اسب به سوی این آرامگاه آمدهای، به چه میاندیشی؟
نکته ادبی: ستور به معنای چهارپا و اسب است و مخاطب قرار دادنِ پادشاه برای هشدار است.
در این گور، شدادِ عاد خفته است که روزگاری این سرزمین به واسطهی او دارای رنگ و رونق بود.
نکته ادبی: سواد در ادبیات کهن به معنای سیاهی و آبادی یا شهر است.
با شرم و حیا به ما نزدیک شو و قصد نکن که این پرده و برقع (حجابِ گور) را کنار بزنی.
نکته ادبی: آزرم به معنای شرم و حیا است و برقع کنایه از حریم خصوصیِ مرگ است.
همانطور که ما پوشیده و محجوب باقی ماندهایم، تو نیز حریم ما را حفظ کن؛ چرا که ما هرگز به دنبال رسوایی نبودهایم.
نکته ادبی: ستر پوشی به معنای پردهداری و حفظ آبرو است.
ناموس و حریم ما را در خفا نگه دار و به آن احترام بگذار، چرا که خودِ تو نیز عاقبت در همین خاک خواهی خفت.
نکته ادبی: نهفت به معنای پنهانی و خفا است.
اگر کسی بخواهد فرد خفته در این مزار را بیدار کند و گنجینهاش را بردارد، این گنبدِ سنگیِ سیاه بر سرش خراب خواهد شد.
نکته ادبی: خوابگاه استعاره از گور است.
عاقبتِ کارِ آن دزد، نابودی توسط همین گنبد است که او را از درون به بیرون پرتاب میکند.
نکته ادبی: تیز گشتن گنبد کنایه از خشم یا سقوطِ ناگهانی است.
مورچهها بدنش را میخورند و سرش زیر پای اسبها خاک خواهد شد.
نکته ادبی: نمک سود کردن استعاره از پوسیدن و از بین رفتن جسد است.
البته که هرکس برای شکوهِ مزار خود، ستونی در آرامگاهش بنا میکند.
نکته ادبی: ستودان در اینجا به معنای مقبره است.
اما وقتی عاقبت کار را ببینی، خواهی دید که بادِ زمانه آن بناها را همچون غبار پراکنده میکند.
نکته ادبی: برد باد کنایه از نابودی سریع آثار دنیوی است.
چه کسی میداند که دست و پای قدرتمندِ شداد اکنون زیر سمِ کدام اسب خرد شده است؟
نکته ادبی: پرسشی بلاغی برای تأکید بر زوال قدرت.
آن غبارِ پراکنده در گودال را رها کن؛ زیرا در نهایت همه چیز به خاک تبدیل میشود.
نکته ادبی: مغاک به معنای گودال و گور است.
از آن پیکری که بادِ روزگار نابودش کرد، دیگر نشانی جز همین کوه و خاکِ زرد باقی نمانده است.
نکته ادبی: کوه زرد استعاره از ویرانهها یا رنگِ خاکِ کهن است.
تو نیز ای کسی که قفلِ رازها را میگشایی، از چنین روزگاری بترس و با ما (اهالیِ گور) سازگاری کن.
نکته ادبی: گشاینده قفل راز اشاره به اسکندر و جستوجوی او برای دانش و ثروت است.
هرچند آزاده و بلندمرتبه هستی، اما ایمن نباش؛ زیرا تو نیز سرانجام انسان هستی و مرگ در انتظار توست.
نکته ادبی: آدمیزاده بودن یادآوری فانی بودن اسکندر است.
تمام گنجهای این خزانه متعلق به توست و تاج و سرِ ما اکنون در اختیار توست.
نکته ادبی: گنجدان به معنای خزانه است.
درهای گنج پیش روی تو باز است؛ سپاه تو به اندازه کافی از این رنجِ ثروتِ دنیوی چشیده است.
نکته ادبی: پای رنج کنایه از سختیهایی است که برای رسیدن به ثروت متحمل شدهاند.
اگر این گنج برای تو باری بر دوش نیست، آن را بردار؛ اما بدان که نه باد و نه ثروت، هیچکدام برای تو نمیمانند.
نکته ادبی: باد و بامات کنایه از ثروتِ ناپایدار است.
اسکندر که بر آن لوح چیزی ننوشته بود، همچون لوحی شد که از شاخهای آویزان باشد (متحیر و بیحرکت ماند).
نکته ادبی: تشبیه اسکندر به لوح آویخته، نمایانگر بهت و حیرت اوست.
و از آن خطوطی که مانند قطره آب بر لوح خواند، اشکی به اندازه قطرههای آب از چشمانش سرازیر شد.
نکته ادبی: قطره آب استعاره از اشک است.
وقتی چشمانِ گریانِ او اشک ریخت و بر آن مزار نثار کرد.
نکته ادبی: خوابگه کنایه از مزار است.
اسکندر از آن مزار خارج شد و از آن خزانه چیزی برنداشت و دست به جواهرات نیالود.
نکته ادبی: رخت بستن استعاره از رفتن و ترک کردن است.
از باغی (دنیا) که در انتهای آن شمشیر مرگ وجود دارد، چیدن میوهاش (ثروتش) برایش دریغ و بیهوده بود.
نکته ادبی: بیغ تیغ آمدن، استعاره از پایانِ زندگی با مرگ است.
چون فهمید که این گنجینه حاصلِ عمری طولانی از ساختوساز بوده است.
نکته ادبی: پرداخته به معنای ساخته و آماده شده است.
از آن خزانه که پر از ثروت بود، نه خودش چیزی برداشت و نه به کسی اجازه داد بردارد.
نکته ادبی: گنجدان اشاره به مقبره شداد است.
مسیرِ حرکت او خودش پر از گنج بود؛ یعنی ثروت فراوانی داشت.
نکته ادبی: ده دهی و سیم ده پنج کنایاتی از فراوانی ثروت است.
دوباره به سمت بیابان حرکت کرد و به یادِ شهر و دیار خود افتاد.
نکته ادبی: برو بوم کنایه از سرزمین مادری است.
وقتی نیمی از راهِ بیابان را طی کرد، گروهی از انسانهایی شبیه به حیوانات دید.
نکته ادبی: دد آدمیسار اشاره به مردمانی وحشی با ظاهر انسانی اما خوی حیوانی است.
مردمانی بیابانگرد که از قیر سیاهتر بودند و در غارهایِ مخفی زندگی میکردند.
نکته ادبی: بیغوله به معنای جای دورافتاده و پنهان است.
اسکندر از آنها پرسید که در این دشتِ ساده، چه داستانی از گذشته دارید؟
نکته ادبی: ساده دشت اشاره به خالی بودنِ دشت از آثار تمدن است.
چه کسی غیر از شما و حیوانات، در این دشت زندگی میکند؟
نکته ادبی: دام و دد استعاره از وحوش است.
آنها به پادشاه پاسخ دادند که اینجا از هرگونه آب و آبادی دور است.
نکته ادبی: بادیه به معنای بیابان است.
در این صحرایِ عمیق که خانه ماست، غذای ما شکارِ همین صحراست.
نکته ادبی: ژرف به معنای عمیق و پهناور است.
در این دشت شکار میکنیم و مانند حیوانات زندگی میگذرانیم.
نکته ادبی: نخجیربانی به معنای شکار کردن است.
آنچه را شکار میکنیم نرم میخوریم و لباس خود را از پوست و موی حیوانات درست میکنیم.
نکته ادبی: آلت جامه اشاره به ابزارِ پوشش است.
در اینجا نه به آتش نیاز داریم نه به آب؛ آب را از ابر (باران) و آتش را از خورشید میگیریم.
نکته ادبی: تضاد میان نیازهای تمدن و طبیعتِ وحشی.
هنگامی که خورشیدِ بلند در آسمان است، آتشِ ما گرمایِ همین خورشید در این دشت است.
نکته ادبی: بند بودن آتش استعاره از محدودیت یا استفاده از گرمای طبیعی است.
هنگامی که شبنم هوا را خنک میکند، نفس ما از آن نسیمِ خنک، طراوت میگیرد.
نکته ادبی: آبخور به معنای منبعِ تأمینِ نیاز است.
در این گوشه دنیا، جز این روش زندگی، راهِ دیگری نداریم و آغاز و انجامِ ما همین است.
نکته ادبی: ساز به معنای شیوه و روش است.
همچنین از گروه دیگری پرسید که در این دشت و کوهها ساکن هستند.
نکته ادبی: مأوا به معنای جایگاه و منزل است.
در این دشتِ سوزان که انتهای آن پیدا نیست و هیچ پرندهای جرئتِ پرواز ندارد.
نکته ادبی: آتشین دشت اشاره به گرمای شدید و شرایطِ غیرقابلِ زیست است.
مردمانِ وحشیِ بسیاری هستند که با هیچکس خو نمیگیرند.
نکته ادبی: خو گرفتن به معنای انس گرفتن و تمدن یافتن است.
آنها در یک روز چنان راهی را میپیمایند که ما در دو ماه طی میکنیم.
نکته ادبی: اشاره به سرعتِ غیرطبیعی و تواناییهای بدویِ آن قوم.
از میان آنها یکی به دست ما میرسد؛ از او میپرسیم که چطور اینگونه پایبندِ این شیوه شدهاید؟
نکته ادبی: پایبست به معنای اسیر یا در بندِ شرایطِ خاص بودن است.
آنان پرسیدند: «بدون آب چگونه میتوان زنده ماند؟ و چرا بیدلیل باعث آزار و آشفتگی ما میشوید؟»
نکته ادبی: «سرفشانی» در اینجا کنایه از ایجاد آشوب و مزاحمت برای دیگران است.
سپس گفتند: «بدانید که این شرایط سخت و هوای ناسالم، طبیعتِ ماست و ما با همین وضعیت خو گرفتهایم.»
نکته ادبی: «از بنه» به معنای از اساس و ذات است.
«ما همچون مار با کسی نمیسازیم و غذای ما تنها سوسمار است و بس.»
نکته ادبی: تشبیه «چون مار» نمادی از انزواطلبی و خطرناک بودن نوع زیست آنان است.
«چون از حضور و فعالیتهای شما سودی نمیبریم، دلیلی ندارد که شما را ستایش کنیم یا از شما اطاعت کنیم.»
نکته ادبی: «پرستش» در اینجا به معنای بندگی و فرمانبرداری است.
اسکندر به صورت پنهانی و با پرسشهای متفاوت از آنان پرسید: «شما چه زمانی غذا میخورید و چه زمانی میخوابید؟»
نکته ادبی: «در نهفت» به معنای پنهانی و در خفا است.
آنان پاسخ دادند: «هرچقدر بالا و پایینِ این سرزمین را گشتیم، در این بیابان به هیچ آبی دست نیافتیم.»
نکته ادبی: «بادیه» به معنای صحرا و بیابان است.
«وقتی به انتهای این بیابان رسیدیم، انسانهایی با ظاهری متفاوت دیدیم.»
نکته ادبی: «پیکری دیگر» اشاره به تفاوت نژادی یا ظاهری گروهی دیگر است.
آن گروه در پاسخ گفتند: «ما بسیار در کوه و دشتها گشتهایم.»
نکته ادبی: اشاره به تلاش بیوقفه برای یافتن راه.
«ما سالها و ماهها همچون آهوان با سرعت دویدیم، اما به پایان این وادی نرسیدیم.»
نکته ادبی: تشبیه «چون آهوان» بیانگر سرعت و تلاطم در حرکت است.
«ما صحرانشینان دیگری را دیدیم و از آنها نیز پرسوجو کردیم.»
نکته ادبی: «بیابانیان» واژهای جمع برای توصیف ساکنان بادیه است.
«آیا بیرون از این سرزمینِ تاریک و سیاه، جای دیگری هست که کسی ما را به سوی آن راهنمایی کند؟»
نکته ادبی: «پیکر قیرگون» استعاره از سرزمینِ ظلمانی و تاریک است.
«آنها به مکانی دور اشاره کردند، جایی که حتی نور خورشید هم به آنجا نمیرسد.»
نکته ادبی: اشاره به دوردستی و تاریکی مطلقِ آن مکان ناشناخته.
«شهری مانند بیشهای پر از درختان معطر وجود دارد که در آنجا آدمهایی با پیکرهای سفید زندگی میکنند.»
نکته ادبی: «بیشه مشک بید» ترکیبی است برای توصیف زیبایی و لطافت آن مکان.
«آنها بسیار زیبا و خوشاخلاق هستند و عمر یکی از آنها بیش از پانصد سال است.»
نکته ادبی: «زیبا خصال» به معنای خوشرفتار و نیکسیرت است.
«و حتی اگر پانصد سال دیگر هم بر عمرشان اضافه شود، باز هم اثر پیری در آنها دیده نمیشود.»
نکته ادبی: بیانِ اسطورهای برای عمر طولانی و جوانیِ جاودانه آنان.
«جز آن سرزمینِ دلانگیز، کسی به ما نشانیِ جای دیگری نداده است.»
نکته ادبی: «وطنگاه» به معنای زادگاه یا سرای زندگی است.
«حتی فراتر از آن، در این زمینِ خاکی، کوهها و صحراهای بسیاری وجود دارد که هنوز دیده نشدهاند.»
نکته ادبی: تأکید بر وسعت و ناشناخته بودن جهان.
«در آن سرزمین، منبع آب و گیاهی وجود دارد که گرمایش مثل گرمای خورشید و سرمایش بسیار سرد است.»
نکته ادبی: «آبخورد» به معنای محل آب و منبع حیات است.
«چون از آن آب، گیاهی از زمین نمیروید، چگونه موجودی میتواند در آنجا زنده بماند؟»
نکته ادبی: منطقِ زیستیِ شاعر در رد امکان حیات در سرزمین بیگیاه.
«این همان رازی است که ما جستجو کردیم و داستانهای دیگر را کنار گذاشتیم.»
نکته ادبی: «ورق شسته ایم» کنایه از کنار گذاشتن و بیاعتنایی به مطالب دیگر است.
اسکندر به آن مردمِ نیازمند کمک کرد و به آنها وسایل زندگی و ابزار بخشید.
نکته ادبی: «برگ و ساز» به معنای اسباب و لوازم معیشت است.
اسکندر به آنها آداب و رسوم خود را آموخت و دانش و دینِ خویش را به آنها معرفی کرد.
نکته ادبی: اشاره به نقش تمدنسازِ اسکندر در مواجهه با اقوام.
و از طریق آنها، با راهنماییهای درست، به دنبال پیدا کردن راهِ بازگشت به سرزمینهای مسکونی بود.
نکته ادبی: «ربع مسکون» به معنای بخشهای آباد و قابل سکونت جهان است.
چون آن مردم کارِ خود را با کمکهای اسکندر روبهراه یافتند، در نشان دادنِ راهِ بازگشت، شتاب کردند.
نکته ادبی: «سازور» به معنای سازگار و سامانیافته است.
آنها اسکندر را از آن خاکِ پرشور و بادهای سوزان، به سمت سرزمینهای آباد راهنمایی کردند.
نکته ادبی: «باد سموم» به معنای باد گرم و کشنده است.
اسکندر در آن بیابان، چه شب و چه روز، بدون توقف و با سرعت تمام، راه را طی میکرد.
نکته ادبی: «دواسبه» کنایه از سرعت بسیار زیاد در حرکت است.
سرانجام وقتی آن راه به پایان رسید، دوباره کرانه دریا نمایان شد.
نکته ادبی: «عطف دریا» به معنای پیچش یا کناره دریا است.
همانجا در کنار دریا، مکانی را دید که مثل چشمهسار بود و امکان اقامت داشت.
نکته ادبی: «تلاوشگه» محلِ استقرار و توقف است.
آنها در کنار آن چشمهسار بار انداختند و از آن رنجِ سختِ سفر، آسودهخاطر شدند.
نکته ادبی: «رخت افکندن» کنایه از اقامت گزیدن و توقف است.
دوباره کشتیهای بسیاری ساختند و از ساحل به دل دریا انداختند.
نکته ادبی: آمادگی برای ادامه سفر از طریق دریا.
وقتی بیش از یک ماه در دریا حرکت کردند، خود را به مقصد و ساحل امن رساندند.
نکته ادبی: «بنگاه» به معنای جایگاه و منزل است.
وقتی شب از گرمای ستارهها تبدار شد، مانند ماری که عقرب زده باشد، به خود پیچید.
نکته ادبی: توصیفی ادبی از گرمای شدید شب و بیقراری جوی.
نسیمی از سمت جنوب وزید و دلِ مسافران از ترس و اندوه رها شد.
نکته ادبی: تغییر هوا و وزش باد مساعد به عنوان نمادی از امید و نجات.
آنها یک ماه در آنجا ماندند که هم سایهبان داشت و هم چشمه آب.
نکته ادبی: توصیفِ مکانِ ایدهآل برای استراحت.
آنها با یافتن آن مرهم (مکان)، خستگیهایشان برطرف شد و درد و رنجِ جسمانیشان به تدریج از بین رفت.
نکته ادبی: «مرهم» استعاره از مکانِ آرامبخش برای تسکین خستگی است.