خمسه - خردنامه

نظامی

بخش ۳۱ - خردنامه افلاطون

نظامی
دگر روز کز عطسهٔ آفتاب دمیدند کافور بر مشک ناب
فرستاد شه تا به روشن ضمیر فلاطون نهد خامه را بر حریر
نگارد یکی نامهٔ دلنواز که خوانندگان را بود کارساز
به فرمان شه پیر دریا شکوه جواهر برون ریخت از کان کوه
ز گوهر فشان کلک فرمانبرش نبشته چنین بود در دفترش
که باد افزون ز آسمان و زمین ز ما آفریننده را آفرین
پس از آفرین کردن کردگار بساط سخن کرد گوهر نگار
که شاه جهان از جهان برترست جهان کان گوهر شد او گوهرست
چو گوهر نهادست و گوهر نژاد خطرناکی گوهر آرد به باد
نمودار اگر نیک اگر بد کند باندازه گوهر خود کند
کمین گاه دزدان شد این مرحله نشاید دراو رخت کردن یله
درین پاسگه هر که بیدار نیست جهانبانی او را سزاوار نیست
جهانگیر چون سر برارد به میغ به تدبیر گیرد جهان را چو تیغ
همان تیغ مردان که خونریز شد به تدبیر فرزانگان تیز شد
به روز و به شب بزم شاهنشهی ز دانا نباید که باشد تهی
شه آن به که بر دانش آرد شتاب نباید که بفریبدش خورد و خواب
دو آفت بود شاهرا هم نفس که درویش را نیست آن دسترس
یک آفت ز طباخهٔ چرب دست که شه را کند چرب و شیرین پرست
دگر آفت از جفت زیبا بود کزو آرزو ناشکیبا بود
از این هردو شه را نباشد بهی که آن برکند طبع و این تن تهی
نه بسیار کن شو نه بسیار خوار کز آن سستی آید وزین ناگوار
جهان را که بینی چنین سرخ و زرد بساطی فریبنده شد در نورد
جهان اژدهائیست معشوق نام از آن کام نی جان براید ز کام
نگویم که دنیا نه از بهرماست که هم شهری ما و هم شهر ماست
نباشیم از این گونه دنیا پرست که آریم خوانی به خونی به دست
نهادی که برداشت از خون کند فروداشتی بی جگر چون کند
از این چار ترکیب آراسته ز هر گوهری عاریت خواسته
عنان به که پیچیم ازان پیشتر که ایشان زما باز پیچند سر
اگر آب در خاک عنبر شود سرانجام گوهر به گوهر شود
خری آبکش بود خیکش درید کری بنده غم خورد و خر میدوید
جهان خار در پشت و ما خارپشت به هم لایقست این درشت آن درشت
دوبیوه به هم گفتگو ساختند سخن را به طعنه درانداختند
یکی گفت کز زشتی روی او نگردد کسی در جهان شوی تو
دگر گفت نیکو سخن رانده ای تو در خانه از نیکوئی مانده ای
چه خسبیم چندین بر این آستان که با مرگ شد خواب هم داستان
کسی کو نداند که در وقت خواب دگر ره به بیداری آرد شتاب
ز خفتن چو مردن بود در هراس که ماند بهم خواب و مرگ از قیاس
درین ره جز این خواب خرگوش نیست که خسبنده مرگ را هوش نیست
چه بودی کزین خواب زیرک و فریب شکیبا شدی دیده ناشکیب
مگر دیدی احوال نادیده را پسندیده و ناپسندیده را
وز این بیهده داوری ساختن زمانی براسودی از تاختن
چرا از پی یک شکم وار نان گراینده باید به هر سو عنان
شتاب آوریدن به دریا و دشت چرا چون به نانی بود بازگشت
شتابندگانی که صاحب دلند طلبکار آسایش منزلند
گذارند گیتی همه زیر پای هم آخر به آسایش آرند رای
همه رهروان پیش بینندگان کنند آفرین بر نشینندگان
سلامت در اقلیم آسودگیست کزین بگذری جمله بیهود گیست
چه باید درین آتش هفت جوش به صید کبابی شدن سخت کوش
سرانجام هر باز کوشیدنی بجز خوردنی نیست و پوشیدنی
چو پوشیدنی باشد و خوردنی حسابی دگر هست ناکردنی
به دریا درآنکس که جان میکند هم آنکس که در کوه کان می کند
کس از روزی خویش درنگذرد به اندازه خویش روزی خورد
هوس بین که چندین هزار آدمی نهند آز در جان و زر در زمی
زر آکن که او خاک بر زر کند خورد خاک و هم خاک بر سر کند
جهان آن کسی راست کو در جهان خورد توشهٔ راه با همرهان
ز کیسه به چربی برد بند را دهد فربهی لاغری چند را
بیک جو که چربنده شد سنگ خام بدان خشگیش چرب کردند نام
رهی در و برگی در آن راه نی ز پایان منزل کس آگاه نی
نباید غنودن چنان بیخبر که ناگاه سیلی درآید به سر
نه بودن چنان نیز بیخواب و خورد که تن ناتوان گردد و روی زرد
کجا عزم راه آورد راه جوی نراند چو آشفتگان پوی پوی
نگهبان برانگیزد آن راه را کند برخود ایمن گذرگاه را
شب و روز بیدار باشد به کار که بر خفتگان ره زند روزگار
پس و پیش بیند به فرهنگ و هوش ندارد به گفتار بیگانه گوش
چو لشگرکشی باشدش ره شناس ز دشواری ره ندارد هراس
گذر گر به هامون کند گر به کوه پراکندگی ناورد در گروه
به موکب خرامد چو باران و برف به هیبت نشیند چو دریای ژرف
زمین خیز آن بوم را یک دو مرد به دست آرد و سیر دارد به خورد
وزیشان نهانی کند باز جست که بی آب تخم از زمین برنرست
به آسانی آن کار گردد تمام ز سختی نباید کشیدن لگام
چو آید ز یک سر سلامت پدید سر چند کس را نباید برید
دران ره که دستی قویتر بود زدن پای پیش آفت سر بود
نشاید دران داوری پی فشرد که دعوی نشاید در او پیش برد
چو بر رشته کاری افتد گره شکیبائی از جهد بیهوده به
همه کارها از فرو بستگی گشاید ولیکن به آهستگی
فرو بستن کار در ره بود گشایش در آن نیز ناگه بود
سخن گر چه شد گفته بر جای خویش سخندانی شاه از این هست بیش
به هر جا که راند به نیک اختری خرد خود کند شاه را رهبری
کسی را که یزدان بود کارساز بود زادم و آدمی بی نیاز
دلی را که آرد فرشته درود به اندیشهٔ کس نیاید فرود
اگر من به فرمان شاه جهان مثالی نبشتم چو کارآگهان
نیاوردم الا پرستش بجای که اقبال شد شاه را رهنمای
نشد خاطر شاه محتاج کس خدا و خرد یاور شاه بس
خرد باد در نیک و بد یار او خدا باد سازندهٔ کار او
خردمند چون نامه را کرد ساز به شاه جهان داد و بردش نماز
دل شه ز بند غم آزاد گشت از آن نامه نامور شاد گشت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعات مجموعه‌ای از اندرزنامه‌های حکیمانه است که در قالب یک دستورالعمل اخلاقی و سیاسی برای پادشاه یا سالک راه حقیقت تدوین شده است. درونمایه اصلی اثر، بیداری از خواب غفلت دنیوی، پرهیز از دنیاپرستی افراطی و ضرورتِ اتکا به خرد و تدبیر در امور کشورداری و زیست فردی است. شاعر با زبانی فاخر، جهان را گذرگاهی فریبنده می‌داند که باید با چشم بصیرت به آن نگریست تا در دام‌های آن گرفتار نشد.

شاعر در این منظومه، تقابلی میان «خردورزی و بیداری» با «غفلت و کام‌جویی» ترسیم می‌کند. از نظر او، پادشاه یا هر انسانی که در پی آسایش و رستگاری است، باید از دو آفت بزرگ یعنی شکم‌بارگی و شهوت‌رانی دوری گزیند. پیام نهایی اثر، دعوت به قناعت، پرهیز از حرصِ بی‌سرانجام برای دنیا و درک این واقعیت است که نهایتِ تلاش‌های مادی، جز تامینِ نیازهایِ اولیه و ناچیزِ جسمانی نیست.

معنای روان

دگر روز کز عطسهٔ آفتاب دمیدند کافور بر مشک ناب

روز دیگر هنگامی که خورشید طلوع کرد و روشنیِ روز (کافور) بر سیاهی شب (مشک) غلبه نمود.

نکته ادبی: عطسه آفتاب استعاره از طلوع خورشید و پرتو افشانی آن است. کافور و مشک برای تضاد میان سفیدی و سیاهی (روز و شب) به کار رفته است.

فرستاد شه تا به روشن ضمیر فلاطون نهد خامه را بر حریر

شاه به سمت آن شخصِ دانشمند و روشن‌بین، قاصدی فرستاد تا از فیلسوفی همچون افلاطون بخواهد که قلم را بر کاغذ نهد.

نکته ادبی: روشن‌ضمیر نماد خردمندی و بینش باطنی است. افلاطون در اینجا به عنوان نماد حکمت و فلسفه استفاده شده است.

نگارد یکی نامهٔ دلنواز که خوانندگان را بود کارساز

تا نامه‌ای دل‌انگیز و نیکو بنگارد که برای خوانندگانش مفید و راه‌گشا باشد.

نکته ادبی: کارساز صفت نامه است به معنای نافع و گره‌گشا.

به فرمان شه پیر دریا شکوه جواهر برون ریخت از کان کوه

به فرمانِ شاه که مقامی بلندمرتبه داشت، جواهرات (سخنان گران‌بها) از مخزن دانشِ او بیرون ریخته شد.

نکته ادبی: پیر دریاشکوه کنایه از شاهی است که دانش و حلمی عمیق دارد. کان کوه استعاره از ذهنِ سرشار از حکمت است.

ز گوهر فشان کلک فرمانبرش نبشته چنین بود در دفترش

از قلمی که سخنانِ حکیمانه می‌تراوید و تابع فرمان شاه بود، مطالبی در دفتر ثبت شد که چنین بود.

نکته ادبی: کلک فرمانبر کنایه از قلمی است که بر طبق دستور شاه می‌نویسد.

که باد افزون ز آسمان و زمین ز ما آفریننده را آفرین

که درود و ستایش ما بر خداوند آفریننده، بیش از گستره آسمان و زمین باد.

نکته ادبی: آفریننده را آفرین به معنای ستایش خداوند است.

پس از آفرین کردن کردگار بساط سخن کرد گوهر نگار

پس از ستایش خداوند، به سرودنِ سخنانِ ارزشمند و گوهربار پرداخت.

نکته ادبی: گوهر نگار استعاره از سخن‌سنجی و بیان سخنان ارزشمند است.

که شاه جهان از جهان برترست جهان کان گوهر شد او گوهرست

چرا که شاهِ عالم، از خودِ عالم برتر است؛ اگر دنیا معدنِ گوهرهاست، خودِ شاه گوهرِ اصلی است.

نکته ادبی: موازنه و مقایسه میان مرتبه شاه و جهان مادی برای بیان ارزش ذاتی حاکم.

چو گوهر نهادست و گوهر نژاد خطرناکی گوهر آرد به باد

چون ذات و نژادِ شاه، گوهرین است، باید مراقب باشد که اعتبار و ارزشِ این گوهر به هدر نرود.

نکته ادبی: خطرناکی گوهر به معنای لغزش و به باد دادنِ ارزش و اعتبار است.

نمودار اگر نیک اگر بد کند باندازه گوهر خود کند

انسان هرچه از خود نشان دهد، چه خوب و چه بد، به اندازه ظرفیت و ارزشِ وجودی خود اوست.

نکته ادبی: اشاره به ضرب‌المثل 'از کوزه همان برون تراود که در اوست'.

کمین گاه دزدان شد این مرحله نشاید دراو رخت کردن یله

این دنیا جایگاهِ خطرناکی (کمین‌گاه دزدان) است، شایسته نیست که در آن رخت و دارایی خود را بدون محافظ رها کنی.

نکته ادبی: رخت یله کردن کنایه از رها کردن امور و بی‌توجهی به زندگی است.

درین پاسگه هر که بیدار نیست جهانبانی او را سزاوار نیست

در این پاسگاهِ دنیوی، هر کسی که هوشیار و بیدار نباشد، شایستگی حکومت و جهان‌بانی را ندارد.

نکته ادبی: پاسگه استعاره از جهان به عنوان مکانی که نیاز به مراقبت دائمی دارد.

جهانگیر چون سر برارد به میغ به تدبیر گیرد جهان را چو تیغ

پادشاهی که می‌خواهد جهان را بگیرد، وقتی قدرتش مثل ابر برمی‌خیزد، باید با تدبیر و اندیشه بر جهان مسلط شود.

نکته ادبی: میغ (ابر) استعاره از قدرت و شکوه حاکم است.

همان تیغ مردان که خونریز شد به تدبیر فرزانگان تیز شد

همان شمشیری که خون‌ریز است، اگر با تدبیرِ خردمندان تیز و استفاده شود، کارآمدتر است.

نکته ادبی: تضاد میان قدرت نظامی (تیغ) و قدرت فکری (تدبیر).

به روز و به شب بزم شاهنشهی ز دانا نباید که باشد تهی

مجلس و بزم پادشاه، چه در روز و چه در شب، نباید از حضور دانایان و خردمندان خالی باشد.

نکته ادبی: تهی نبودنِ بزم، استعاره از نیاز همیشگی شاه به مشاوران خردمند.

شه آن به که بر دانش آرد شتاب نباید که بفریبدش خورد و خواب

بهتر است که شاه در آموختن دانش شتاب کند و اجازه ندهد که خوردن و خوابیدن او را فریب دهد و از وظیفه‌اش باز دارد.

نکته ادبی: غفلت ناشی از لذایذ مادی در برابر وظیفه خردمندانه شاه.

دو آفت بود شاهرا هم نفس که درویش را نیست آن دسترس

دو آفت برای پادشاه وجود دارد که مردم عادی (درویش) با آن مواجه نیستند.

نکته ادبی: درویش در اینجا به معنای مردم عادی و تهی‌دست است.

یک آفت ز طباخهٔ چرب دست که شه را کند چرب و شیرین پرست

یکی از این آسیب‌ها، آشپزهای ماهر است که شاه را به خوردن غذاهای چرب و شیرین عادت می‌دهند.

نکته ادبی: چرب و شیرین پرست استعاره از عادت به رفاه و لذت‌جویی شکمی.

دگر آفت از جفت زیبا بود کزو آرزو ناشکیبا بود

دیگری، همسر زیباست که شاه را از نظر شهوانی بی قرار و ناآرام می‌کند.

نکته ادبی: آرزو ناشکیبا کنایه از غلبه شهوت بر عقل است.

از این هردو شه را نباشد بهی که آن برکند طبع و این تن تهی

هیچ‌کدام از این دو برای پادشاه خوب نیست، زیرا اولی طبع و اراده را سست می‌کند و دومی جسم را ناتوان می‌سازد.

نکته ادبی: نتیجه اخلاقی؛ افراط در لذت موجب تباهی اخلاقی و جسمی است.

نه بسیار کن شو نه بسیار خوار کز آن سستی آید وزین ناگوار

نه بسیار پرخور باش و نه بسیار کم‌خور؛ چرا که اولی سستی می‌آورد و دومی سبب بیماری و ناگواری است.

نکته ادبی: توصیه به اعتدال در خوردن و آشامیدن.

جهان را که بینی چنین سرخ و زرد بساطی فریبنده شد در نورد

این جهانی را که به رنگ‌های مختلف می‌بینی (سرخ و زرد)، بسطی فریبنده است که در نهایت در هم پیچیده می‌شود (ناپایدار است).

نکته ادبی: سرخ و زرد کنایه از تغییر و تنوع ظاهری و فریبنده دنیاست.

جهان اژدهائیست معشوق نام از آن کام نی جان براید ز کام

دنیا اژدهایی است که نامش معشوق است؛ کسی نمی‌تواند از کامِ این اژدها جان سالم به در ببرد.

نکته ادبی: استعاره از فریبندگی دنیا که مانند معشوق زیبا اما مانند اژدها خطرناک است.

نگویم که دنیا نه از بهرماست که هم شهری ما و هم شهر ماست

نمی‌گویم دنیا برای ما نیست، بلکه این دنیا هم خانه ماست و هم شهری که در آن زندگی می‌کنیم.

نکته ادبی: اعتراف به این که دنیا محل زیست ماست، اما نباید هدف نهایی باشد.

نباشیم از این گونه دنیا پرست که آریم خوانی به خونی به دست

نباید به شکلی دنیاپرست باشیم که برای رسیدن به آن، دست به خون‌ریزی و ستم بزنیم.

نکته ادبی: اشاره به طمع و جنایت برای رسیدن به ثروت.

نهادی که برداشت از خون کند فروداشتی بی جگر چون کند

کسی که بنای زندگی‌اش را بر خون‌ریزی گذاشته، چطور می‌تواند بدون شجاعت و دلیری دوام بیاورد؟

نکته ادبی: سوال بلاغی برای نکوهش ستمگری.

از این چار ترکیب آراسته ز هر گوهری عاریت خواسته

انسان از چهار عنصر (طبع) ساخته شده و هر چه دارد، در واقع امانتی از دنیای فانی است.

نکته ادبی: اشاره به چهار عنصر اربعه (آب، باد، خاک، آتش) در دیدگاه قدما.

عنان به که پیچیم ازان پیشتر که ایشان زما باز پیچند سر

بهتر است پیش از آنکه این دنیا و عناصرِ آن از ما روی برگردانند (مرگ)، ما از وابستگی به آن دل بکنیم.

نکته ادبی: دعوت به زهد و بی‌اعتنایی پیش از فرارسیدن مرگ.

اگر آب در خاک عنبر شود سرانجام گوهر به گوهر شود

اگر آب در خاک بیاید و تبدیل به عنبر (گیاه خوشبو) شود، باز هم سرانجام همه چیز به اصلِ خود باز می‌گردد.

نکته ادبی: اشاره به ناپایداریِ صورت‌های مادی.

خری آبکش بود خیکش درید کری بنده غم خورد و خر میدوید

الاغی آبکش بود که خیکِ آبش درید؛ بنده‌ای نادان غم خورد، در حالی که الاغ در حال دویدن بود.

نکته ادبی: تمثیلی از بیهودگیِ غم خوردن برای آنچه که در حال از دست رفتن است.

جهان خار در پشت و ما خارپشت به هم لایقست این درشت آن درشت

جهان خاری بر پشت دارد و ما همچون خارپشت هستیم؛ این دنیا و ما برای هم ساخته شده‌ایم.

نکته ادبی: تشبیه جهان به خار و انسان به خارپشت برای بیان سازگاریِ رنج و رنج‌کشنده.

دوبیوه به هم گفتگو ساختند سخن را به طعنه درانداختند

دو زنِ بیوه با هم شروع به صحبت کردند و با طعنه و کنایه به هم پریدند.

نکته ادبی: شروع یک حکایت کوتاه تمثیلی.

یکی گفت کز زشتی روی او نگردد کسی در جهان شوی تو

یکی گفت: از بس که چهره‌ات زشت است، هیچ‌کس در دنیا حاضر نیست همسر تو شود.

نکته ادبی: بیانِ طعنه و نقص در تمثیل.

دگر گفت نیکو سخن رانده ای تو در خانه از نیکوئی مانده ای

دیگری پاسخ داد: عجب سخن نیکی گفتی! تو خودت هم به خاطرِ زشتی‌ات در خانه مانده‌ای.

نکته ادبی: تلافی طعنه و بیان این نکته که عیب‌جویان خود عیب‌دارند.

چه خسبیم چندین بر این آستان که با مرگ شد خواب هم داستان

چرا تا این حد بر آستانه این دنیا می‌خوابیم (غفلت می‌کنیم) که گویی خواب با مرگ هم‌داستان شده است.

نکته ادبی: تشبیه خواب به مرگ که از مضامین عرفانی است.

کسی کو نداند که در وقت خواب دگر ره به بیداری آرد شتاب

کسی که نمی‌داند در زمان خواب، دوباره به بیداری برمی‌گردد...

نکته ادبی: اشاره به تفاوت ظریف خواب و بیداری.

ز خفتن چو مردن بود در هراس که ماند بهم خواب و مرگ از قیاس

از آنجا که خوابیدن شبیه مردن است، انسان در هراس است و خواب و مرگ را با هم مقایسه می‌کند.

نکته ادبی: تأکید بر ترسِ نهادینه از نیستی.

درین ره جز این خواب خرگوش نیست که خسبنده مرگ را هوش نیست

در این راه، جز این خوابِ خرگوشی (غفلت) چیزی نیست، چرا که شخصِ خوابیده از حقیقتِ مرگ بی‌خبر است.

نکته ادبی: خواب خرگوش کنایه از غفلت و بی‌خبری است.

چه بودی کزین خواب زیرک و فریب شکیبا شدی دیده ناشکیب

چه می‌شد اگر از این خوابِ فریبنده و هوشمندانه، چشمانِ مشتاق و بی‌قرار، کمی آرام می‌گرفتند؟

نکته ادبی: پرسشی برای دعوت به تامل و بیداری معنوی.

مگر دیدی احوال نادیده را پسندیده و ناپسندیده را

مگر اینکه احوالِ نادیدنی‌ها و امور پسندیده و ناپسندِ جهان را با چشمِ دل دیده باشی.

نکته ادبی: اشاره به بصیرت درونی.

وز این بیهده داوری ساختن زمانی براسودی از تاختن

و با این کشمکش‌ها و داوری‌های بیهوده، زمانی از تاختن و تلاش برای دنیا دست می‌کشیدی.

نکته ادبی: نکوهشِ جدال‌های بی‌فایده مادی.

چرا از پی یک شکم وار نان گراینده باید به هر سو عنان

چرا باید برای تکه‌ای نان، این‌چنین به هر سو در تکاپو و دویدن باشی؟

نکته ادبی: نکوهشِ حرص برای معیشتِ ناچیز.

شتاب آوریدن به دریا و دشت چرا چون به نانی بود بازگشت

چرا برای نانی که به دست می‌آوری، این‌همه در دریا و دشت شتاب می‌کنی، در حالی که سرانجامش بازگشت به خاک است؟

نکته ادبی: تضاد میان تکاپوی بزرگ و دستاورد ناچیز.

شتابندگانی که صاحب دلند طلبکار آسایش منزلند

کسانی که صاحب‌دل و آگاه هستند، در پیِ آرامش و سکون در منزلگاهِ نهایی می‌گردند.

نکته ادبی: صاحب‌دل کنایه از عارف و آگاه.

گذارند گیتی همه زیر پای هم آخر به آسایش آرند رای

آنها دنیا را زیر پای خود می‌گذارند (بی‌ارزش می‌شمارند) و در نهایت به آرامش و قناعت روی می‌آورند.

نکته ادبی: سیر و سلوک برای رسیدن به آسایشِ واقعی.

همه رهروان پیش بینندگان کنند آفرین بر نشینندگان

همه رهروان (مسافران دنیا) در نگاهِ بینندگانِ حقیقت، بر کسانی که نشسته‌اند (قانع هستند) آفرین می‌گویند.

نکته ادبی: تقدیر از سکون و قناعت در برابر تکاپوی بی‌فایده.

سلامت در اقلیم آسودگیست کزین بگذری جمله بیهود گیست

سلامت و رستگاری در قلمرو آسودگی و قناعت است؛ اگر از این فراتر روی، هرچه هست بیهودگی است.

نکته ادبی: تأکید بر اینکه خارج از دایره قناعت، همه چیز پوچ است.

چه باید درین آتش هفت جوش به صید کبابی شدن سخت کوش

چه لزومی دارد در این دنیای آتشین (سخت و دشوار)، این‌قدر برای به دست آوردنِ کبابی (لذتی ناچیز) تلاش کنی؟

نکته ادبی: آتش هفت‌جوش کنایه از دنیای پر تلاطم و رنج‌آور است.

سرانجام هر باز کوشیدنی بجز خوردنی نیست و پوشیدنی

سرانجامِ تمامِ این تلاش‌ها و کوشش‌هایِ انسان، جز خوردن و پوشیدن چیزِ دیگری نیست.

نکته ادبی: تحقیرِ هدفِ زندگیِ مادی.

چو پوشیدنی باشد و خوردنی حسابی دگر هست ناکردنی

چون هدف فقط خوردن و پوشیدن است، پس حساب و کتابِ دیگری برای کارهای بیهوده وجود دارد که نباید انجام داد.

نکته ادبی: اشاره به بیهودگیِ افراط در امور مادی که در نهایت نادیده گرفته می‌شود.

به دریا درآنکس که جان میکند هم آنکس که در کوه کان می کند

همان‌طور که خداوند به کسی که در دریا برای کسب روزی تلاش می‌کند، روزی می‌رساند، به آن کس که در دل کوه مشغول معدن‌کاوی است نیز روزی می‌دهد.

نکته ادبی: اشاره به عمومیت لطف الهی در گستره زمین و دریا.

کس از روزی خویش درنگذرد به اندازه خویش روزی خورد

هیچ‌کس از سهم رزق و روزی مقدر خود فراتر نمی‌رود و هرکس به اندازه قسمت و سهم خود از روزی بهره‌مند می‌شود.

نکته ادبی: تأکید بر مفهوم تقدیر و قناعت.

هوس بین که چندین هزار آدمی نهند آز در جان و زر در زمی

به حرص و طمع انسان‌ها بنگر که چقدر شگفت‌انگیز است؛ جان خود را درگیر آز و طمع می‌کنند و طلاها و ثروت خود را در زیر زمین پنهان می‌سازند.

نکته ادبی: آز و زر جناس ناقص دارند که به تقابل میان جان و ثروت اشاره دارد.

زر آکن که او خاک بر زر کند خورد خاک و هم خاک بر سر کند

طلا انبار کن، چرا که آن طلا عاقبت انسان را به خاک می‌سپارد؛ هم طلا را می‌خورد (از بین می‌رود) و هم در نهایت صاحبش را زیر خاک می‌برد.

نکته ادبی: کنایه از اینکه ثروت‌اندوزیِ افراطی سرانجامی جز مرگ و نابودی برای صاحبش ندارد.

جهان آن کسی راست کو در جهان خورد توشهٔ راه با همرهان

دنیا متعلق به کسی است که در این جهان، توشه‌ و ثروت خود را با همراهان و دوستانش تقسیم می‌کند و از آن بهره می‌برد.

نکته ادبی: تأکید بر بخشندگی به جای انباشت ثروت.

ز کیسه به چربی برد بند را دهد فربهی لاغری چند را

با استفاده از مال و ثروت (مانند چربی)، بندهای سختِ مشکلات را نرم و باز می‌کند و با همان ثروت، افراد ضعیف و لاغر را فربه و توانمند می‌سازد.

نکته ادبی: چربی استعاره از نرم‌خویی، مدارا یا ثروتی است که گره‌گشای مشکلات است.

بیک جو که چربنده شد سنگ خام بدان خشگیش چرب کردند نام

آن سنگی که سفت و خام بود و با یک جو هزینه، نرم و منعطف شد، به خاطر همین خشک بودن و سختی‌اش، آن را «چرب» (نرم و باز شده) نامیدند.

نکته ادبی: اشاره به اینکه موانع سخت با تدبیر و هزینه اندک رفع می‌شوند.

رهی در و برگی در آن راه نی ز پایان منزل کس آگاه نی

زندگی راهی است که پایان و انتها ندارد و هیچ‌کس از عاقبت نهایی این مسیر آگاه نیست.

نکته ادبی: تمثیل راه به مثابه زندگی که پایانش در دسترس نیست.

نباید غنودن چنان بیخبر که ناگاه سیلی درآید به سر

نباید چنان از سر غفلت و ناآگاهی خوابید که ناگهان مصیبتی (سیلی) بر سر انسان فرود آید.

نکته ادبی: سیلی استعاره از ناگواری‌های پیش‌بینی نشده است.

نه بودن چنان نیز بیخواب و خورد که تن ناتوان گردد و روی زرد

همچنین نباید چنان در بیداری و کار زیاده‌روی کرد که از خواب و خوراک بازماند و بدن ناتوان و چهره زرد شود.

نکته ادبی: توصیه به اعتدال میان کار و استراحت.

کجا عزم راه آورد راه جوی نراند چو آشفتگان پوی پوی

آن کسی که به قصد سفر راهی می‌شود، نباید مانند افراد آشفته‌حال و بی‌برنامه، بی‌وقفه و شتابان بدود.

نکته ادبی: مذمت شتاب‌زدگی و پویه‌گریِ بدون هدف.

نگهبان برانگیزد آن راه را کند برخود ایمن گذرگاه را

مسافر باید برای مسیر خود نگهبان تعیین کند و با تدبیر، مسیر عبور خود را ایمن سازد.

نکته ادبی: اشاره به لزوم دوراندیشی و تأمین امنیت.

شب و روز بیدار باشد به کار که بر خفتگان ره زند روزگار

باید شب و روز در کار خود بیدار و هشیار باشد، چرا که زمانه مانند راهزنی است که اگر غافل باشی، راهت را می‌زند.

نکته ادبی: شخصیت‌بخشی به زمانه (تشخیص) که به راهزن تشبیه شده است.

پس و پیش بیند به فرهنگ و هوش ندارد به گفتار بیگانه گوش

انسان باید با خرد و هوش، عاقبت کارها را بسنجد و به سخنان بیگانگان و افراد غیرمرتبط گوش ندهد.

نکته ادبی: تأکید بر استقلال فکری و استفاده از خرد.

چو لشگرکشی باشدش ره شناس ز دشواری ره ندارد هراس

اگر رهبر گروه، راه را بشناسد، از سختی‌ها و دشواری‌های مسیر هیچ هراسی به دل راه نمی‌دهد.

نکته ادبی: اشاره به اهمیت آگاهی در رهبری.

گذر گر به هامون کند گر به کوه پراکندگی ناورد در گروه

چه مسیر از دشت بگذرد و چه از کوه، او نباید اجازه دهد که گروهش دچار پراکندگی و تفرقه شود.

نکته ادبی: تأکید بر اتحاد در مدیریت بحران.

به موکب خرامد چو باران و برف به هیبت نشیند چو دریای ژرف

در حرکت، همچون باران و برف پیوسته و باصلابت است و در هنگام ایستادن و ابهت نشان دادن، مانند دریایی عمیق و آرام است.

نکته ادبی: تشبیهات زیبا برای توصیف هیبت و پایداری رهبر.

زمین خیز آن بوم را یک دو مرد به دست آرد و سیر دارد به خورد

مردی کاردان باید آن منطقه را با تدبیر یک یا دو نفر تصرف کند و مردمانش را به رفاه و خوراک برساند.

نکته ادبی: مدیریت منابع انسانی و رفاه رعیت.

وزیشان نهانی کند باز جست که بی آب تخم از زمین برنرست

باید مخفیانه به جست‌وجو و تحقیق بپردازد، زیرا بدون آب، هیچ بذری در زمین رشد نمی‌کند (بدون مقدمات، نتیجه حاصل نمی‌شود).

نکته ادبی: تمثیل کشاورزی برای لزوم تحقیق و آمادگی قبل از اقدام.

به آسانی آن کار گردد تمام ز سختی نباید کشیدن لگام

اگر کارها با تدبیر باشد، به آسانی به پایان می‌رسد؛ پس نباید از سختی‌های راه، دست از تلاش کشید و افسار را رها کرد.

نکته ادبی: تأکید بر استمرار و پایداری در عمل.

چو آید ز یک سر سلامت پدید سر چند کس را نباید برید

وقتی راهِ حل مشکلی از یک جهت پیدا شد، دیگر لازم نیست بیهوده سر کسی بریده شود (خون‌ریزی و خشونت شود).

نکته ادبی: توصیه به پرهیز از خشونت در صورت وجود راه حل مسالمت‌آمیز.

دران ره که دستی قویتر بود زدن پای پیش آفت سر بود

در مسیری که طرف مقابل از تو قدرتمندتر است، سرکشی و زورگویی تنها باعث آفت و بلا برای خودت می‌شود.

نکته ادبی: توصیه به واقع‌بینی در مواجهه با دشمن قوی.

نشاید دران داوری پی فشرد که دعوی نشاید در او پیش برد

در آن نزاعی که راه به جایی نمی‌برد و حقانیت ادعا اثبات نمی‌شود، نباید پافشاری کرد.

نکته ادبی: لزوم پرهیز از لجاجت در مجادلات بی‌ثمر.

چو بر رشته کاری افتد گره شکیبائی از جهد بیهوده به

هرگاه در کارها گره‌ای افتاد، صبر و شکیبایی از تلاش‌های بی‌هوده و عجولانه بهتر است.

نکته ادبی: توصیه به صبر در برابر گره‌های کاری.

همه کارها از فرو بستگی گشاید ولیکن به آهستگی

تمام مشکلات و سختی‌ها که گره در کار انداخته‌اند، به تدریج و با آهستگی باز می‌شوند.

نکته ادبی: تأکید بر اصل آهستگی و پیوستگی در حل مشکلات.

فرو بستن کار در ره بود گشایش در آن نیز ناگه بود

گاهی گره خوردن کار در مسیر پیش می‌آید، اما گشایش آن نیز می‌تواند ناگهانی رخ دهد.

نکته ادبی: اشاره به تغییر ناگهانی وضعیت‌ها.

سخن گر چه شد گفته بر جای خویش سخندانی شاه از این هست بیش

سخنان گفته شده اگرچه در جای خود درست است، اما خرد و تدبیر شاه بسیار فراتر از این حرف‌هاست.

نکته ادبی: مدح شاه در عین ادب و فروتنی شاعر.

به هر جا که راند به نیک اختری خرد خود کند شاه را رهبری

در هر کجا که شاه با نیک‌بختی قدم می‌گذارد، خردِ خودش بهترین راهنما برای اوست.

نکته ادبی: تأکید بر خردِ ذاتیِ حاکم.

کسی را که یزدان بود کارساز بود زادم و آدمی بی نیاز

کسی که خداوند کارهای او را سامان می‌دهد، از یاری هر کس دیگری بی‌نیاز است.

نکته ادبی: توکل بر خدا.

دلی را که آرد فرشته درود به اندیشهٔ کس نیاید فرود

دلی را که فرشته الهی هدایت می‌کند، اندیشه‌های پست و حقیر به آن راه نمی‌یابد.

نکته ادبی: تأکید بر پیوند دل با عالم بالا.

اگر من به فرمان شاه جهان مثالی نبشتم چو کارآگهان

اگر من به دستور شاه جهان این نوشته را مانند کارآزمودگان نگاشتم...

نکته ادبی: ادای احترام به فرمان شاه.

نیاوردم الا پرستش بجای که اقبال شد شاه را رهنمای

جز اظهار بندگی و پرستش کاری نکردم، چرا که اقبال بلند شاه، راهنمای اوست.

نکته ادبی: تواضع شاعر در برابر شاه.

نشد خاطر شاه محتاج کس خدا و خرد یاور شاه بس

خاطر و دل شاه به هیچ‌کس نیازمند نیست؛ چرا که خدا و خرد، یاوران کافی برای او هستند.

نکته ادبی: تأکید بر استغنای شاه.

خرد باد در نیک و بد یار او خدا باد سازندهٔ کار او

خرد در همه حال یار او باشد و خداوند سازنده و سامان‌دهنده کارهای او باد.

نکته ادبی: دعا برای شاه.

خردمند چون نامه را کرد ساز به شاه جهان داد و بردش نماز

خردمند (شاعر) وقتی این نامه را آماده کرد، آن را به شاه جهان تقدیم کرد و به درگاه او نماز (کرنش) برد.

نکته ادبی: توصیف عملیات تقدیم نامه.

دل شه ز بند غم آزاد گشت از آن نامه نامور شاد گشت

دل شاه از بند غم آزاد شد و از خواندن آن نامه ارزشمند و نامور، شادمان گشت.

نکته ادبی: نتیجه‌گیریِ موفقیت‌آمیزِ اقدام شاعر.