خمسه - خردنامه

نظامی

بخش ۲۷ - گفتار اسکندر

نظامی
چو ختم سخن قرعه بر شاه زد سخن سکهٔ قدر بر ماه زد
سکندر که خورشید آفاق بود به روشن دلی در جهان طاق بود
از آن روشنی بود کان روشنان برو انجمن ساختند آنچنان
چو زیرک بود شاه آموزگار همه زیرکان آرد آن روزگار
چو شه گفت آن زیرکان گوش کرد جداگانه هر جام را نوش کرد
بر آن فیلسوفان مشکل گشای بسی آفرین تازه کرد از خدای
پس آنگاه گفت ای هنر پروران بسی کردم اندیشه در اختران
برآنم که اینصورت از خود نرست نگارنده ای بودشان از نخست
نگارنده دانم که هست از درون نگاریدنش را ندانم که چون
ز چونکرد او گر بدانستمی همان کو کند من توانستمی
هر آن صورتی کاید اندر ضمیر توان کردنش در عمل ناگزیر
چو ما لوح خلقت ندانیم خواند تجس در او چون توانیم راند
شما کاسمان را ورق خوانده اید سخن بین که چون مختلف رانده اید
از این بیش گفتن نباشد پسند که نقش جهان نیست بی نقش بند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعات، صحنه‌ای از یک گفتمان عالمانه و حکیمانه میان اسکندر که نماد پادشاهی خردمند و روشن‌بین است، با فیلسوفان و دانشمندان زمانه خود را ترسیم می‌کند. فضای حاکم بر این ابیات، فضایی است سرشار از احترام متقابل، پرسشگری‌های عمیق هستی‌شناختی و تواضع در برابر اسرار پیچیده آفرینش؛ جایی که قدرت دنیوی در برابر عظمتِ معمای هستی سر فرود می‌آورد.

درون‌مایه اصلی، بیانِ محدودیت دانش بشری در درکِ کیفیتِ خلقت است. شاعر از زبان شخصیت اصلی داستان، استدلال می‌کند که اگرچه نشانه‌های آفرینش، وجود یک آفریدگارِ حکیم و چیره‌دست را به اثبات می‌رساند، اما چگونگیِ پدید آمدن جهان (فرایند خلقت) فراتر از توان درک آدمی است و تلاش برای گشودنِ بی‌محابای این گره‌های کور، تنها به اختلاف آرا و سردرگمی می‌انجامد.

معنای روان

چو ختم سخن قرعه بر شاه زد سخن سکهٔ قدر بر ماه زد

هنگامی که گفتگو به پایان رسید و نوبت به اسکندر رسید، او سخنی پربها و ارزشمند بر زبان راند که همچون سکه‌ای زرین بر ماه، درخشندگی و ارزش یافت.

نکته ادبی: سکه قدر زدن استعاره از سخنِ ارزشمند و نافذ گفتن است.

سکندر که خورشید آفاق بود به روشن دلی در جهان طاق بود

اسکندر که همچون خورشیدی بر آفاق جهان می‌تابید، به سبب بهره‌مندی از بینش و روشن‌دلی، در میان جهانیان بی‌مانند و یکتا بود.

نکته ادبی: توق (طاق) به معنای یکتا، فرد و بی‌نظیر است.

از آن روشنی بود کان روشنان برو انجمن ساختند آنچنان

به دلیل همین نورانیت و روشنیِ ضمیرِ او بود که آن دانشمندان و روشنفکران، گرد او حلقه زدند و مجمعی علمی فراهم آوردند.

نکته ادبی: روشنان به معنای دانشمندان و فرزانگان است که به نور عقل مجهزند.

چو زیرک بود شاه آموزگار همه زیرکان آرد آن روزگار

از آنجا که این شاهِ آموزگار، خود شخصی خردمند بود، روزگارِ چنین پادشاهی، همواره فرزانگان و خردمندان را به سوی او جذب می‌کند.

نکته ادبی: اشاره به ضرب‌المثل کبوتر با کبوتر باز با باز دارد که در ادبیات کهن با تعبیرِ جذبِ هم‌جنس بیان شده است.

چو شه گفت آن زیرکان گوش کرد جداگانه هر جام را نوش کرد

وقتی پادشاه سخن گفت، آن فرزانگان با گوش جان شنیدند و هرکدام به فراخور ظرفیت و درک خود، از جامِ معرفتِ او سیراب شدند.

نکته ادبی: نوش کردن جام، کنایه از بهره‌مند شدن از حکمت و سخنانِ راهگشای اوست.

بر آن فیلسوفان مشکل گشای بسی آفرین تازه کرد از خدای

پادشاه بر آن فیلسوفان که گره‌گشای مشکلات فکری بودند، از سوی خداوند بسیار درود و آفرین نثار کرد.

نکته ادبی: آفرینِ تازه کردن، کنایه از تجلیل و تکریم کردن است.

پس آنگاه گفت ای هنر پروران بسی کردم اندیشه در اختران

سپس اسکندر گفت: ای کسانی که هنر و دانش را پرورش می‌دهید، من بسیار در اسرار ستارگان و جهان بالا اندیشه کرده‌ام.

نکته ادبی: هنرپروران به معنای اهل فضل و دانش است.

برآنم که اینصورت از خود نرست نگارنده ای بودشان از نخست

من به این باور رسیده‌ام که این جهانِ پدیدار، خودبه‌خود و بدون علت به وجود نیامده است، بلکه از همان ابتدا، نگارنده و آفریننده‌ای داشته است.

نکته ادبی: نگارنده استعاره از خداوند خالق است که جهان را چون نقشی بدیع ترسیم کرده است.

نگارنده دانم که هست از درون نگاریدنش را ندانم که چون

می‌دانم که خالقی در بطن هستی وجود دارد، اما از کیفیتِ کارِ او و اینکه چگونه جهان را خلق کرده است، بی‌خبرم.

نکته ادبی: چون در اینجا به معنای کیفیت و نحوه انجام کار است.

ز چونکرد او گر بدانستمی همان کو کند من توانستمی

اگر من کیفیتِ فعلِ او را می‌دانستم، خود نیز می‌توانستم مانند او بیافرینم؛ اما چون نمی‌توانم، پس کیفیت کار او برایم مجهول است.

نکته ادبی: استدلال منطقی شاعر بر این پایه است که خالقیت، نیازمندِ احاطه بر کُنهِ ذاتِ فعل است.

هر آن صورتی کاید اندر ضمیر توان کردنش در عمل ناگزیر

هر تصویری که در ذهن انسان شکل می‌گیرد، اگر آن فرد به کیفیتِ اجرای آن آگاه باشد، ناگزیر می‌تواند آن را در عالم واقع جامه عمل بپوشاند.

نکته ادبی: ضمیر در اینجا به معنای خاطر و ذهن است.

چو ما لوح خلقت ندانیم خواند تجس در او چون توانیم راند

از آنجا که ما تواناییِ خواندن و درک کردنِ لوحِ آفرینش را نداریم، پس چرا باید در آن به جستجو و کنجکاویِ بیش از حد بپردازیم؟

نکته ادبی: تجسس در اینجا به معنای کاوش و جستجوی بی‌حاصل است.

شما کاسمان را ورق خوانده اید سخن بین که چون مختلف رانده اید

شما که آسمان را مانند کتابی برای مطالعه پیش روی خود دارید، بنگرید که چقدر اختلاف در تفسیرهایتان دیده می‌شود.

نکته ادبی: ورق خواندنِ آسمان استعاره از ستاره‌شناسی و پیش‌گویی بر اساس اجرام سماوی است.

از این بیش گفتن نباشد پسند که نقش جهان نیست بی نقش بند

بیش از این سخن گفتن درباره اسرار الهی شایسته نیست؛ زیرا این جهان که چون نقشی زیباست، قطعاً بدون نقش‌بند و آفریننده نمی‌تواند باشد.

نکته ادبی: نقش‌بند اشاره به خداوند به عنوان مصورِ عالم هستی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره خورشید آفاق

تشبیه اسکندر به خورشید به دلیلِ شهرت و درخششِ دانش و اقتدار او.

مراعات نظیر آسمان، ورق، خواندن

ایجاد تناسب میان اجزای کتاب و خواندن با آسمان که همچون کتابی برای دانشمندان است.

تضاد (طباق) دانستن و ندانستن

شاعر با استفاده از تضادِ بین دانش خود و ناتوانی در درکِ نحوه خلقت، تضادِ قدرت الهی با قدرت بشری را برجسته کرده است.

تشبیه سخن سکه قدر

سخنِ ارزشمند به سکه ضرب‌شده تشبیه شده است که نشان از اعتبار و نفوذ کلام دارد.