خمسه - خردنامه
بخش ۱۵ - اغانی ساختن افلاطون بر مالش ارسطو
نظامیدرک و برداشت
هوش مصنوعیدرونمایه و پیام
در این بخش از منظومه، فضای دربارِ اسکندر با حضور فیلسوفانی به تصویر کشیده شده است که در میانِ تفاخر و خودنمایی، حقیقتِ علم را در بندِ تعصبات و ادعاهای خویش گرفتار کردهاند. این فضای سنگین و متکبرانه، بستری است برای خروجِ یک خردمندِ راستین (افلاطون) که از هیاهوی پوچِ مدعیان میگریزد تا در خلوت، به حقیقتی اصیلتر دست یابد.
در ادامه، سیرِ تحولِ این حکیمِ گوشهنشین روایت میشود که با درکِ رازِ اصوات و نسبتهای موسیقیایی در طبیعت، به هنری دست مییابد که فراتر از کلام و جدل است. این موسیقی، ابزاری است برای وحدتبخشی به هستی، بهگونهای که نه تنها روحِ انسان، بلکه درندهترین جانوران را نیز رام کرده و هماهنگیِ گمشدهٔ جهان را دوباره برقرار میسازد.
معنای روان
ای نوازنده، آهنگی گرم و پرشور و در عین حال با آوایی نرم و لطیف بنواز.
نکته ادبی: مغنی به معنی نوازنده و خواننده است. استفاده از صفتهای متضاد گرم و نرم برای توصیف صدا، نشاندهنده کمال در نوازندگی است.
باشد که با این نوای گوشنواز، کار من رونقی یابد و بازار بیرونق من از کسادی خارج شود.
نکته ادبی: مگر در اینجا به معنی امید و آرزو است. کسادی گریختن استعاره از رونق یافتن کار و بار است.
همانطور که دهلزن با ضربه بر پوستِ دباغیشده، سکوتِ سرد شب را با طنینِ خود گرم و زنده میکند.
نکته ادبی: داغ چرم به پوست دباغیشده اشاره دارد که برای ساخت دهل استفاده میشود.
در این میان، زاغِ سیاه (نماد ناامیدی یا شب) ناامیدانه از صحنه خارج شد و خروسِ سپید (نماد روشنایی و صبح) شروع به خواندن کرد.
نکته ادبی: استفاده از تقابل نمادین زاغ سیاه و خروس سپید برای نشان دادن تغییر احوال از تیرگی به روشنایی.
اسکندر بر تخت فرمانروایی روم تکیه زده بود؛ او دارای زبانی تیز چون آتش و ذهنی منعطف و آماده پذیرش چون موم بود.
نکته ادبی: تخت روم استعاره از پادشاهی اسکندر است. تشبیه زبان به آتش (تندی و فصاحت) و ذهن به موم (انعطاف) از آرایههای تشبیه بلیغ است.
تمام دانشمندان و فیلسوفان نسل به نسل، در پایینِ تختِ او صف کشیده بودند.
نکته ادبی: صده در صده به معنای نسلهای متمادی است.
آنها به اندازه دانشِ خود، کم یا زیاد، با یکدیگر به بحث و گفتگو میپرداختند.
نکته ادبی: به مقدار هر دانشی به تفاوت سطح علمی فیلسوفان اشاره دارد.
یکی از آنها از علوم طبیعی سخن میگفت و دیگری گرههای پیچیده الهیات را باز میکرد.
نکته ادبی: اشاره به طبقهبندی علوم در آن روزگار (طبیعی و الهی).
یکی با افتخار به علوم ریاضی میپرداخت و دیگری از پیچیدگیهای علم هندسه پرده برمیداشت.
نکته ادبی: برافراشتن یال کنایه از تفاخر و خودنمایی است.
یکی ارزشِ دانش خود را به رخ میکشید و دیگری با لافزنی و فریبکاری، نامی برای خود دستوپا میکرد.
نکته ادبی: سکه بر نقد فرهنگ زدن کنایه از اصالت بخشیدن و اعتبار دادن به علم خود است.
هر کدام در رشته تخصصی خود به تفاخر میپرداختند و گویی هر یک در فرهنگِ خویش جهانی برای خود ساخته بودند.
نکته ادبی: عالمی در اینجا به معنی ادعای بزرگی و خودبزرگبینی است.
ارسطو که از حمایت شاه دلگرم بود، بر مقام و مرتبه هر یک از آنان افزود.
نکته ادبی: دلگرمی پشت شاه کنایه از تکیه بر حمایت قدرت پادشاه است.
ارسطو گفت: من حلالِ مشکلاتِ اهل دانش هستم و خردمندان از علمِ دیگران بینیاز هستند.
نکته ادبی: ادعای برتری و انحصار دانش توسط ارسطو که نشاندهنده تکبر علمی اوست.
همان دانشِ اصیلِ حکمت به من رسیده است و در علمِ حکمت، من پیشوای همه هستم.
نکته ادبی: پیشوا به معنای رهبر و سرآمد است.
فلان دانشِ مهم از من پدیدار شد و فلان کس نکتهای را از من آموخت.
نکته ادبی: برشمردن افتخارات برای اثبات برتری در محفل علمی.
در این داوری و قضاوت، دروغ نمیگویم و با استدلالِ محکم، ادعای شهرت و نامآوری میکنم.
نکته ادبی: حجت به معنای دلیل و برهان قاطع است.
به خاطر دلجویی از شاه و حفظ موقعیت او، همه زبانها به تحسینِ ارسطو همنوا شدند.
نکته ادبی: تمکین به معنای جایگاه دادن و تثبیت مقام است.
افلاطون از آن انجمنِ متکبرانه برآشفت؛ چرا که او در تمام علوم، استادِ واقعی بود.
نکته ادبی: استادی در تمامی فنون اشاره به گستردگی دانش افلاطون دارد که از سخنان پوچ دیگران خشمگین شده است.
چرا که هر علمی را که دیگران اندوخته بودند، اولین بار از افلاطون آموخته بودند.
نکته ادبی: بیانگر جایگاهِ برترِ افلاطون به عنوان معلمِ نخستین.
افلاطون از آن مجلس بیرون رفت و از دیدگان پنهان شد، مانند سیمرغ که از بزمِ پادشاه ناپدید گشت.
نکته ادبی: تشبیه افلاطون به عنقا (سیمرغ) نمادِ دوری از دسترس و عزلتگزینیِ عارفانه است.
آنقدر در فکر و اندیشه غرق بود که شب و روز نخوابید تا حقیقتِ نهان را آشکار کند.
نکته ادبی: کاغانی برون آوردن به معنی کشفِ امرِ نهان و اسرار است.
به درونِ هفت خم (ظرفهای موسیقیایی) رفت تا از میانِ خلق گم شود و نشانی از آوازِ این هفت خم بجوید.
نکته ادبی: هفت خم نماد آزمایشهای فیثاغورسی برای کشف نسبتهای موسیقی است.
کسی که موسیقی را به شکلی دلکش اجرا نکند، صدای این خمها موسیقیِ خوشی از آن برنمیآید.
نکته ادبی: تأکید بر نقشِ مهارتِ اجراکننده در کیفیتِ موسیقی.
مگر اینکه آن موسیقیدانِ ماهر، در آن خم، آن سرودِ خاص را با مهارت اجرا کند.
نکته ادبی: غنا ساز به معنی موسیقیدان و خواننده است.
وقتی که آن استادِ فن جای خود را در خم محکم کرد، به جستجویِ رازِ حرکتِ چرخِ گردون و ستارگان پرداخت.
نکته ادبی: صاحب رصد کنایه از کسی است که حرکاتِ افلاک و ستارگان را مشاهده و محاسبه میکند.
بر اساسِ همان نغمهای که در آنجا (در سکوتِ خلوت) شنید، نمونهای از آن را در اینجا پدیدار کرد.
نکته ادبی: نمودار به معنی تصویر و نشانهی ظاهری است.
وقتی نسبتی بین آن ناله (آوا) و سازِ رود پیدا کرد، آن نوازنده در آن پرده، نوایی بافت.
نکته ادبی: رود به معنی سازِ زهی است.
یک کُدوی خالی را هنگامِ سرودن، با پوست پوشاند و تارهایی بر آن بست.
نکته ادبی: توصیفِ ساختِ ابتداییِ یک سازِ زهی.
وقتی بر پوستِ آهویِ رویِ ساز مشک مالید، نوایی دلانگیز از آن سازِ خشک برآورد.
نکته ادبی: مالیدن مشک به پوستِ ساز برای بهبودِ طنین است.
سپس بر همان شکل و هیئتی که میخواست، پیکرهای از ارغنون (سازی بزرگ) ساخت.
نکته ادبی: ارغنون از سازهای باستانی است که با جریانِ هوا و لوله صدا تولید میکند.
نغمهها و صداهای دقیق را بر سیمهای آن با مهارتِ تمام تنظیم کرد.
نکته ادبی: اوتار جمعِ وَتَر به معنی سیمهای ساز است.
با صداهای زیر و بمِ ساز، گاهی آرام و گاهی تند به سیمها زخمه میزد.
نکته ادبی: زخمه زدن تکنیکی در نواختن سازهای زهی است.
با ترکیبِ نرمی و تیزی و زیر و بم، نوایی ساخت که با صدای گاو و شیر (نماد صداهای مختلف طبیعت) هماهنگ بود.
نکته ادبی: نالهٔ گاو و شیر کنایه از تضاد در صداهای طبیعت است.
چنان نسبتی از ناله و نوا به دست آورد که هر کجا آن را مینواخت، همه را مسحور و پاگیر میکرد.
نکته ادبی: پای بست کنایه از اسیر و گرفتارِ تأثیرِ موسیقی شدن است.
همان نسبتهای صوتی، از انسان تا حیواناتِ وحشی، بر روی آن سازها پیاده شد.
نکته ادبی: دده به معنی حیوان درنده و وحشی است.
چنان شد که انسان با شنیدن آن نوا، به شور و رقص و طرب میافتاد.
نکته ادبی: تأثیرِ سحرآمیزِ موسیقی بر روانِ انسان.
حیوانات درنده و اهلی با آن ساز همراه شدند؛ یکی بیدار شد و دیگری به خواب رفت.
نکته ادبی: اشاره به قدرتِ موسیقی در تغییرِ احوالِ حیوانات.
وقتی بر اساسِ نسبتِ صداها، هر کس راه و روشِ موسیقیاییِ بسیاری یافت.
نکته ادبی: دستان در موسیقی قدیم به معنای مقام یا پردههای ساز است.
از دلِ دانشِ موسیقی، سازی ساخت که هیچکس جز او راهنمایِ آن نبود.
نکته ادبی: اشاره به ابداع و خلاقیتِ بینظیرِ نوازنده.
هر صدایی را چنان با دقت ساخت که دلِ شنونده را به جوش و خروش میآورد.
نکته ادبی: تأثیر عاطفی موسیقی بر شنونده.
آن نوازنده، موسیقی را به جایی رساند که فرد دانا به وسیله آن، عیب و علتهای درونی را میشناخت.
نکته ادبی: اشاره به جنبهی درمانی و تشخیصی موسیقی در طب قدیم.
به وسیله قاعده و قانونِ آن نغمه، عقل از تمامیِ بیماریها آگاه شد.
نکته ادبی: قانون در اینجا هم به معنی قاعده علمی است و هم ممکن است اشاره به ساز قانون باشد.
وقتی سیمهای آن ارغنون کامل شد، آن سازِ پخته بهتر از سازِ خام بود.
نکته ادبی: پختگی ساز استعاره از تکامل و دقتِ فنی در ساختِ ابزارِ موسیقی است.
به صحرا رفت و آن را نواخت و برای هر نسبتی، اندازهای مشخص در نظر گرفت.
نکته ادبی: اشاره به مهندسیِ دقیقِ صدا.
چهار طرفِ خود خطی کشید و درونِ آن خط نشست و نوا را آغاز کرد.
نکته ادبی: خط کشیدن به دور خود، کنایه از ایجادِ حریمِ امن برای تمرکز و اجرای مراسم یا کارِ آیینی است.
حیواناتِ وحشی را از بیابان و کوهستان به سوی خود کشاند و آنها را به صورت گروهی به دنبال خود دواند.
نکته ادبی: دد و دام به کلیه حیوانات اشاره دارد.
همه آنها با صدای او دویدند و سر تسلیم بر خطِ سازِ او نهادند.
نکته ادبی: سر نهادن کنایه از تسلیم شدن و پیروی است.
همگی یکی پس از دیگری از هوش رفتند و مانند مرده بر روی زمین افتادند.
نکته ادبی: غرق شدن در موسیقی تا سرحدِ بیهوشی، نشاندهنده کمالِ تأثیرِ آن است.
نه گرگِ جوان به میش زور میگفت و نه شیرِ قویهیکل پروای شکار کردن داشت.
نکته ادبی: نمایشِ صلحِ جهانی و برقراریِ توازن در طبیعت به برکتِ موسیقی.
نسبتِ دیگری را که میدانست، به کار گرفت و نغمهای جدید با سازش همراه کرد.
نکته ادبی: تنوع در نغمهها برای حفظِ تأثیرگذاری بر جانوران.
آن حیوانات که از نغمات سحرآمیز، مست و بیهوش شده بودند، اکنون به حال طبیعی و هوشیاری خود بازگشتند.
نکته ادبی: ددان: به معنی حیوانات وحشی و درندگان است که در متون حماسی و عرفانی به غریزه و طبیعتِ رامنشده اشاره دارد.
حیوانات در دشت پراکنده شدند و حیرتزده میپرسیدند که چه کسی توانسته چنین جادوی عجیبی را برانگیزد.
نکته ادبی: باد: در اینجا کنایه از بیهودگی نیست، بلکه اشاره به تأثیرِ ناپایدار اما قدرتمندِ موسیقی است که مانند باد در هستی میپیچد.
این خبر در سراسر جهان پیچید که افلاطون توانست آن یاقوتِ ارزشمند را دوباره به شکل اصلی خود درآورد.
نکته ادبی: تکرار واژه یاقوت در دو نقشِ متفاوت، آرایه تکرار و ایهام را ایجاد کرده است.
افلاطون چنان پرده و مقام موسیقاییِ عجیبی ساخته که هیچکس جز او توانایی درکِ آن را ندارد.
نکته ادبی: پرده در اصطلاح موسیقیِ قدیم به معنای مقام یا گامِ خاصی است که تأثیرات روانی ایجاد میکرد.
او از سازِ خود چنان نغمهای بیرون آورد که حتی آسمان را نیز میتواند به تسلیم وادارد.
نکته ادبی: خشکرود: استعاره از سازِ چوبی یا سیمی است که ظاهراً بیجان است اما صدایی آسمانی دارد.
وقتی افلاطون انگشت بر نتِ خاصی از ساز میگذاشت، تمام حیواناتِ درنده و اهلی در برابر آواز او به خواب میرفتند.
نکته ادبی: دام و دد: ترکیبِ معروفِ دد و دام (حیوانات وحشی و اهلی) برای شمولیتِ تمام جانداران.
اما زمانی که با شتاب و مهارتِ دیگری ساز میزد، تمام آن خوابرفتگان را دوباره به هوش میآورد.
نکته ادبی: نسبت: در موسیقی قدیم به فواصلِ صوتی و درجاتِ موسیقی اطلاق میشد.
این آوازه به گوش ارسطو در دربار شاه رسید که افلاطون توانسته با هنر خود، فرشتهای چون هاروت را به چالش بکشد.
نکته ادبی: هاروت و زهره: اشاره به داستانی اساطیری که در آن هاروت (فرشته) به دلیل عشق به زهره دچار لغزش شد؛ کنایه از قدرتِ خارقالعاده موسیقی افلاطون.
ارسطو وقتی شنید که آن دانای هوشمند (افلاطون) چنین کار بزرگی را به سرانجام رسانده است، کنجکاو شد.
نکته ادبی: هوشمند: صفتِ تفضیلی برای ارجاع به مقامِ خردمندیِ افلاطون.
ارسطو از آن مهارت و زیرکیِ افلاطون ناتوان و دلتنگ شد، درست مانند دشمنی که از شکست خوردن از رقیبِ خود شرمگین است.
نکته ادبی: تنگدل: استعاره از انقباضِ روحی ناشی از حسادتِ علمی یا حیرتِ فلسفی.
ارسطو در گوشهای از قصر به فکر فرو رفت و ذهنِ درگیر و محدودش را برای یافتنِ پاسخ، آزاد گذاشت.
نکته ادبی: میدان فراخ دادن: کنایه از تمرکزِ عمیق و باز گذاشتنِ فضای اندیشه برای تحلیلِ مسئله.
او به نوشتنِ آن درسِ پنهان و علمی که افلاطون آموخته بود پرداخت؛ علمی که هم شگفتانگیز بود و هم ارزشمند.
نکته ادبی: تعلیق: در اینجا به معنای نوشتنِ دقیق و ثبتِ نکاتِ باریکبینانه است.
ارسطو برای یادگیریِ آن دانشِ برتر و متعالی، رنجِ بسیاری کشید و شب و روز در اندیشه غرق بود.
نکته ادبی: کار علوی: اشاره به دانشِ شریف و آسمانی که دستیافتن به آن نیازمندِ تهذیب و رنج است.
سرانجام پس از تلاشهای طولانی، توانست سرنخِ آن رازِ علمی را پیدا کند.
نکته ادبی: سررشته راز: استعاره از کلیدِ حلِ مسئله یا فرمولِ اصلیِ آن دانش.
او با نگاه دقیقِ خود دریافت که آن ناله و نوای ساز چگونه ایجاد میشود.
نکته ادبی: نظرهای تیز: کنایه از دقتِ علمی و موشکافیِ فیلسوفانه.
درک کرد که چگونه این نوا به گوش میرسد و چگونه هوش را میبرد و بازمیگرداند.
نکته ادبی: اشاره به تأثیراتِ روانی و فیزیولوژیکِ موسیقی بر ذهن.
ارسطو دقیقاً همان روش و فواصلی را کشف کرد که آن دانای پیشین (افلاطون) بر پرده ساز بسته بود.
نکته ادبی: نسبت: در اینجا به معنای الگوی موسیقیایی یا ساختارِ هارمونیک است.
ارسطو به صحرا رفت، بساطِ موسیقی را فراهم کرد و شروع به اجرای آن طلسمِ بیهوشکننده کرد.
نکته ادبی: طلسمات: به معنای قدرتهای جادوییِ موسیقی که بر روحِ حیوانات اثر میگذارد.
وقتی هوش را از موجودات گرفت، سعی کرد با سازی که سکوت کرده بود، کارهای دیگری بکند.
نکته ادبی: رود خاموش: استعاره از سازی که هنوز به صدا در نیامده و پتانسیلِ تولیدِ معنا دارد.
اما در آن گامِ موسیقی، بخت با او یار نبود که بتواند هوشِ رفته را به حیوانات بازگرداند.
نکته ادبی: نسبت: بازگشت به معنای گام و فاصلههای موسیقاییِ خاص.
بسیار تلاش کرد تا نوایی را ایجاد کند که بتواند خوابرفتگان را بیدار کند، اما موفق نشد.
نکته ادبی: خروش: به معنای فریاد و نوا برای بیدار کردنِ ذهن.
ارسطو متوجه نشد که با چه دقتی باید نسبتهای صوتی را رعایت کند و در آن کار حیران ماند.
نکته ادبی: سرگشته: حالتِ کسی که راهِ حلِ مسئلهای را نمییابد و در حیرت است.
چون از رسیدن به نتیجه ناامید شد، دانست که باید به سراغ راهنما و استاد (افلاطون) برود.
نکته ادبی: رهبر: اشاره مستقیم به جایگاهِ افلاطون به عنوان معلمِ اول.
او با میل و رغبت به سمتِ آموزشِ افلاطون رفت و خود را کاملاً تسلیمِ دانشِ او کرد.
نکته ادبی: عنان دادن: کنایه از تسلیم شدن و سپردنِ اختیارِ خود به دستِ دیگری برای هدایت.
ارسطو از او پرسید آن مقامِ دلپذیری که میتواند هوش را از رفتهگان بازگرداند چیست؟
نکته ادبی: هش رفتگان: استعاره از کسانی که در خواب یا بیهوشی هستند (حیوانات یا روحهای غافل).
نمیدانم در پردههای آن آواز چه رازی نهفته است و چگونه باید سازش را پرورش داد.
نکته ادبی: پرده آواز: لایههای پنهان و تکنیکیِ موسیقی.
وقتی افلاطون فهمید که آن بزرگمرد (ارسطو) برای یادگیری نزد او آمده است، به آموزش پرداخت.
نکته ادبی: صاحب نیار: به معنای کسی است که در مقامِ پرسشگری و آموختن قرار گرفته است.
افلاطون به صحرا رفت، خطی دایرهوار به دور خود کشید و نوایی سر داد تا آن مقام موسیقایی آشکار شد.
نکته ادبی: خط کشیدن: اشاره به آیینهای کهن برای تمرکز یا ایجادِ محدوده امنِ معرفتی.
تمام حیواناتِ صحرا از گورخر تا پلنگ، گردِ آن خطِ دایرهای جمع شدند.
نکته ادبی: پرگار تنگ: کنایه از دایرهای که افلاطون رسم کرده بود.
آنها بر اثر نغمهی اولی که افلاطون نواخت، به خواب رفتند و سر بر آن خطِ جادویی نهادند.
نکته ادبی: مندل: به دایره یا حصاری که جادوگران برای محافظت یا تمرکز رسم میکردند گفته میشود.
سپس افلاطون نوایی دیگر و دلنشینتر سر داد که ارسطوی دانا را نیز از هوش برد.
نکته ادبی: چون نوش: تشبیه نوا به شهد و شیرینی که باعثِ غلبهی احساس بر عقل میشود.
زمانی که ارسطو در آن حالِ بیهوشی بود، افلاطون با نوایی دیگر حیوانات را بیدار کرد.
نکته ادبی: بیدار مغز: استعاره از هوشیاری و بازگشتِ قوای ادراکی.
سپس دوباره نوای هوشبخشی زد که ارسطو را مانند درخششی ناگهانی از خواب بیدار کرد.
نکته ادبی: چون درخش: تشبیه به صاعقه یا نورِ سریع برای نشان دادنِ سرعتِ هوشیاری.
ارسطو حیران ماند که چطور از آن ماجرای حیوانات بیخبر بود و چه شد که ناگهان بیدار شد.
نکته ادبی: سرگشته: نشاندهنده شکستِ عقلِ جزئی در برابرِ قدرتِ شهودیِ استاد.
ارسطو پرسید: چطور شد که از آن بیهوشی به هوش آمدند؟ آن چه نوایی بود که این حیوانات را به خروش واداشت؟
نکته ادبی: تکرار واژههای بیهوشی و هوش برای تأکید بر چرخهِ تغییرِ حالات.
او آگاه شد که افلاطون که در موسیقی استاد است، این راز را از او پنهان نگاه داشته بود.
نکته ادبی: دستاننواز: دستان در موسیقی قدیم به معنای نغمه و آهنگ است؛ کسی که آهنگ مینوازد.
ارسطو ستایش کرد و چنان عذرخواهی نمود که افلاطون آن پرده و نغمه کج و نادرستِ او را اصلاح کرد.
نکته ادبی: پرده کژ: استعاره از خطای علمی یا اشتباه در اجرای موسیقی.
وقتی ارسطو آن نغمه و نسبتِ موسیقی را به درستی آموخت، نوشتههای قبلیِ خودش را پاک کرد.
نکته ادبی: پاک کردنِ نوشتهها کنایه از اعتراف به نادانیِ گذشته و پذیرشِ دانشِ جدید است.
ارسطو با اقرار به دانشِ افلاطون روحش را تازه کرد و به حدِ کمال به استاد خود احترام گذاشت.
نکته ادبی: مدارا: در اینجا به معنای تواضع و احترامِ بسیار است.
اسکندر چون دانست که افلاطون در تمام علوم، استادِ دانش در روم است، او را گرامی داشت.
نکته ادبی: روم: در متون قدیم، مرکزِ دانش و تمدنِ غرب بوده است.
اسکندر مقام و سروری افلاطون را بالاتر برد و او را در نزدیکیِ خود جایگاهِ والاتری داد.
نکته ادبی: پایه در سروری افزودن: کنایه از ارتقای مقام و افزایشِ احترام و قربِ سیاسی و علمی.