خمسه - خردنامه
بخش ۱۴ - انکار کردن هفتاد حکیم سخن هرمس را و هلاک شدن ایشان
نظامیدرک و برداشت
هوش مصنوعیدرونمایه و پیام
این منظومه داستانی است تمثیلی که به تقابل میان «حقیقتجوییِ خردمندانه» و «تعصبِ حسدآلود» میپردازد. هرمس، نماد فرزانگی و نور، در برابر گروهی از مدعیانِ دانش قرار میگیرد که به جای شنیدن سخن حق، به دلیل حسادت و لجاجت، راه انکار را در پیش میگیرند. این تقابل به سرانجامی نمادین میانجامد که در آن جهل و ستیزهجویی با حقیقت، به سکون و مرگِ روحیِ انکارکنندگان منجر میشود.
پیام اصلی شاعر، نکوهشِ لجاجت در برابر دانش و حقیقت است. شاعر معتقد است که وقتی انسان، حقیقتِ روشن را نپذیرد، در واقع چشمان عقل خود را کور کرده و خود را از رشد باز میدارد. پایانِ داستان، هشداری است برای کسانی که از سرِ غرور، حقیقت را نمیبینند و این کوریِ اختیاری، سرانجام آنها را به سنگدلی و جمودِ فکری دچار میسازد.
معنای روان
ای خواننده و موسیقیدان، نغمهای نو ساز کن و پردهای جدید از اسرار را بر ما بگشا.
نکته ادبی: مُغنی به معنای نوازنده است و در اینجا استعاره از گویندهی داستان است که مخاطب را به آغازِ سخنی عمیق دعوت میکند.
زیرا ما تمایلی به شنیدن سخنان بیهوده و کمارزش نداریم و هدفمان فقط درکِ حقایق بزرگ و بلندمرتبه است.
نکته ادبی: پردهٔ تنگ کنایه از سخنان محدود و سطحی است.
در هر دورهای، فیلسوفان و دانشمندانِ سرزمینهای مختلف گرد هم میآمدند.
نکته ادبی: فیلسوفانِ روم در اینجا نماد دانشمندان بزرگ و سرشناسِ جهانِ کهن است.
و با بهرهگیری از دانش و خرد خویش، سخنانی میگفتند که جان و دلِ شنونده را پرورش میداد.
نکته ادبی: فرهنگ در اینجا به معنای دانش و خرد است.
هر کس که استدلالش قویتر و منطقش محکمتر بود، بر دیگر بزرگان و سرورانِ مجلس برتری مییافت.
نکته ادبی: حجت به معنای دلیل و برهان است.
در این میان، «هرمسِ» تیزهوش که در بحثها حضور داشت، اندیشهای بسیار دقیق و حقیقتمحور را بیان کرد.
نکته ادبی: هرمس شخصیتی اساطیری و نماد حکمت و خرد نزد یونانیان و در ادبیات فارسی است.
از آنجا که او برهانهای قویتری ارائه میداد، سخنانش نیز تأثیر و نفوذ بیشتری داشت.
نکته ادبی: پرورشِ سخن به معنای مقبولیت یافتن و رشد کردنِ آن در جانِ مخاطب است.
سخنانِ عمیق و روحانیِ او چنان بود که یونانیانِ حاضر در مجلس، به او حسادت ورزیدند.
نکته ادبی: رازِ روحانیان کنایه از دانشهای غیبی و حکمتهای متعالی است.
هفتاد نفر از آنان با هم متحد شدند و انجمنی برای مخالفت و انکارِ هرمس تشکیل دادند.
نکته ادبی: هفتاد در اینجا کنایه از گروهی پرشمار است که بر یک باطل متحد شدهاند.
و با خود عهد بستند که هر چه هرمس بگوید، آن را نپذیرند و حتی اگر سخنش زیبا و درست باشد، به آن گوش ندهند.
نکته ادبی: نگرویدن به معنای ایمان نیاوردن و نپذیرفتن است.
و گفتند که با انکارِ خود، حقیقتِ او را تغییر دهیم؛ اگرچه با لجاجت و انکار نمیتوان حقیقت را پنهان کرد یا از راه به در برد.
نکته ادبی: سخن پیش بردن کنایه از غلبه کردن در بحث و مجادله است.
چنان با یکدیگر پیمان بستند که وقتی هرمس مانند معدنشناسی ماهر، گوهرهای حکمت را از دلِ سخن استخراج کرد...
نکته ادبی: کان استعاره از ذهنِ خلاق و گهر استعاره از سخنِ ارزشمند است.
آنها با بدخواهی، بر دریای علمِ او خاک میپاشند تا آن را آلوده و بیارزش کنند.
نکته ادبی: خاکبیزی کنایه از تلاشی بیهوده برای پنهان کردن یا ناچیز شمردنِ حقیقت است.
آنها به سخنانِ حقجویانهی او توجه نکردند و با انکارِ خود، گوشهایشان را بر روی حقیقت بستند.
نکته ادبی: گوش گرفتنِ از انکار، به معنای نشنیدنِ عمدی سخنِ حق است.
زمانی که هرمس شروع به سخن گفتن کرد، دروازههای دانشِ الهی را به روی حاضران گشود.
نکته ادبی: دانشِ ایزدی به معنای حکمتِ قدسی و لدنی است.
برای هر نکتهای چنان دلیلی آورد که مانند نور در چشم و جانِ مخاطب مینشست و حقیقت را آشکار میکرد.
نکته ادبی: حجت بازبستن یعنی دلیل آوردن و اقامه برهان کردن.
اما آنها هیچکدام از آن سخنانِ زیبا را نپسندیدند و تنها واکنشی که نشان دادند، فریادهای انکارآمیز بود.
نکته ادبی: بانگ بلند کنایه از هیاهوی جاهلانه در برابر منطق است.
هرمس دوباره گنجینهی دیگری از دانش را باز کرد و مبنایی متفاوت و جدید برای اثباتِ حقیقت بنا نهاد.
نکته ادبی: اساس نهادن به معنای پایهریزیِ دوبارهی استدلال است.
سخنی چنان روشن و دلنشین که به جای نشستن در سنگ، در دلها جای میگرفت و تأثیر میگذاشت.
نکته ادبی: سنگ نماد سختی و نفوذناپذیری است؛ یعنی سخن او بسیار لطیف بود.
اما باز هم آن گروهِ متعصب، شکوه و ارزشِ سخنِ او را ندیدند و همگی بر انکارِ او اتفاق نظر داشتند.
نکته ادبی: همگروه بودن در اینجا نشاندهندهی تبانی در نادانی است.
برای بار سوم، هرمس با خردِ مشکلگشای خود، آنچه که حقیقت بود را به طور کامل نمایان کرد.
نکته ادبی: رأیِ مشکلگشا صفتِ عقلِ کامل است.
و سخنان زیبا و دلفریبی را در فصلی طولانی برای آنها خواند.
نکته ادبی: فصل دراز به معنای گفتار و مبحثِ طولانی است.
اما حتی با شنیدنِ چنین سخنانِ تکاندهندهای که مانند صدای جرس (زنگ کاروان) بود، هیچکس تکانی نخورد و توجهی نکرد.
نکته ادبی: سماع در اینجا به معنای شنیدن و تحت تأثیر قرار گرفتن است.
وقتی هرمس از متقاعد کردنِ آنان ناتوان ماند و سخن گفتن برایش دشوار شد، زبانش حیران و گلویش از شدتِ اندوه زخمی گشت.
نکته ادبی: ریش شدنِ گلو کنایه از غم و خستگیِ مفرط در راهِ هدایتِ نادانان است.
هرمس میدانست که آنها از روی نادانی و حماقت، با حجتهای الهیِ او ستیزه میکنند.
نکته ادبی: حجتِ ایزدی نشاندهندهی حقانیتِ مطلقِ کلامِ هرمس است.
وقتی دید که هیچ تغییری در رفتار آنها ایجاد نمیشود، هرمس با خشم و اقتدار برخاست و از آن مدعیان روی برگرداند.
نکته ادبی: روی تافتن کنایه از قطعِ امید کردن و فاصله گرفتن است.
هرمس بر آنها فریادی کشید که: «تا قیامت همینجا بیحرکت بمانید!»
نکته ادبی: این کلام کنایه از مسخ شدن یا جمودِ فکریِ همیشگیِ آنهاست.
همان لحظه، آن هفتاد مرد، مانند سنگ در جای خود خشک شدند و از حرکت بازماندند.
نکته ادبی: سرد شدن و از جنبش افتادن، نماد مرگِ روحی و انجمادِ عقلانی است.
چون آنها درِ دوستی و راستی را کج کردند، هرمس هم آنها را از آن جایگاهِ علم و پردهداری کنار گذاشت.
نکته ادبی: رخت پرداختن به معنای بیرون راندن و محروم کردن است.
آنها با سری افکنده مانند آب که از بالا به پایین میرود، از سردی و انجماد در همانجا ماندگار شدند.
نکته ادبی: آب در پای خویش بودن، استعاره از بیپناهی و حقارت است.
سکندر وقتی از این واقعه باخبر شد، مانند ستارگان که از کنار افق میگذرند، از کنار این انجمنِ مسخشده عبور کرد.
نکته ادبی: سکندر در اینجا نقشِ ناظر و پادشاهِ عادل را دارد.
در آن بیشه، یک سروِ تازه و سرزنده (هرمس) باقی مانده بود و هفتاد سروِ خشکیده (آن مدعیان) در کنارش بودند.
نکته ادبی: سروِ تر استعاره از زندگی و خرد، و سروِ خشک استعاره از جمود و نادانی است.
سکندر از هرمس پرسید و هرمس رازِ آن ماجرا را گفت که چگونه همتِ او به آسمانها متصل شده و این قدرت را یافته است.
نکته ادبی: همت در آسمان باز کردن کنایه از اتصال به منبعِ قدرتِ الهی است.
سکندر هرمس را تحسین کرد و سپس به درگاه و قصرِ خود بازگشت.
نکته ادبی: آفرین ساز گشتن به معنای ستایش کردن است.
وقتی سکندر با دیگران در خلوت نشست، بارها این داستانِ عجیب را برای آنها تعریف کرد.
نکته ادبی: داستان زدن به معنای روایت کردن و نقلِ قول کردن است.
که هرمس در برابر طوفانِ آن هفتاد نفر، مانند موجی خروشان بود و آنها در برابرش چون خس و خاشاکی ناچیز بودند.
نکته ادبی: موج و خس تقابلِ حق و باطل را نشان میدهد.
کسانی که از حق روی برگرداندند، در واقع با نادانیِ خود، روحشان مرد و عقلشان را از دست دادند.
نکته ادبی: یافه کردن به معنای بیهودهگویی و از دست دادنِ عقل است.
ببین که روزگار چگونه با پنهان کردنِ حق، آنها را در کفنِ جهل پوشاند و نابود کرد.
نکته ادبی: کفن پوشیدن استعاره از مرگِ تدریجیِ فکری است.
بیانی که بر پایه برهانِ قوی است، اگر کسی آن را نشنود، ناشی از بدبختی و شقاوتِ خودش است.
نکته ادبی: نافرخی به معنای شومبختی و بیاقبالی است.
حقیقتی که تاجِ سر و افتخارِ انسان است، اگر کسی آن را به زمین بزند و انکار کند، عملی بسیار شوم است.
نکته ادبی: تاجِ تارک بودن کنایه از ارجمندیِ حقیقت است.
هنرمندی و فضیلت نیست که از هنر و حقیقت فرار کنی و مانند کسی که گلِ شقایق را پاره میکند، بافتنی خشن ببافی (کنایه از بیهودهگویی).
نکته ادبی: شقایق دریدن کنایه از تباه کردنِ زیباییهاست.
اگر با خردمندان به نرمی و مدارا رفتار کنی، فضیلتها و هنرهای خودت نیز آشکار خواهد شد.
نکته ادبی: مدارا کلیدِ بهرهمندی از خردِ دیگران است.
آرایههای ادبی
تشبیه کناییِ منکرانِ حق به درختانی که خشک شدهاند تا جمود و بیثمر بودنِ آنان را نشان دهد.
هرمس به عنوان نمادِ خردِ مطلق و حقیقتِ الهی که در برابرِ جهلِ گروهی قرار گرفته است.
تقابلِ هرمس (موج خروشان و قدرتمند) با هفتاد منکر (خس و خاشاک ناچیز) برای نمایشِ حقانیتِ او.
اشاره به نابودی و به پایان رسیدنِ دورانِ آنان به دلیلِ انکارِ حقیقت.